احرام: تفاوت میان نسخهها
imported>Pourrezaei جز ←مقدمات |
imported>Pourrezaei |
||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
* نیت همراه با قصد تقرب برای به جا آوردن [[حج]] یا [[عمره]] با تعیین نوع حج از [[حج تمتع|تمتع]]، [[حج قران|قران]] و [[حج افراد|افراد]] و اینکه آیا حج [[واجب]] است یا [[مندوب]] و اینکه آیه حج، حجةالاسلام ـ اولین حجی که پس از استطاعت انجام مییابد ـ است یا انواع دیگر حج از قبیل حج استحبابی، نذری، یا به نیابت از دیگری. در صورت اخلال به نیت چه عمدی باشد و چه ار روی سهو احرام باطل میشود.<ref>محقق حلی، شرایع، ج۱، ص۲۴۵</ref> | * نیت همراه با قصد تقرب برای به جا آوردن [[حج]] یا [[عمره]] با تعیین نوع حج از [[حج تمتع|تمتع]]، [[حج قران|قران]] و [[حج افراد|افراد]] و اینکه آیا حج [[واجب]] است یا [[مندوب]] و اینکه آیه حج، حجةالاسلام ـ اولین حجی که پس از استطاعت انجام مییابد ـ است یا انواع دیگر حج از قبیل حج استحبابی، نذری، یا به نیابت از دیگری. در صورت اخلال به نیت چه عمدی باشد و چه ار روی سهو احرام باطل میشود.<ref>محقق حلی، شرایع، ج۱، ص۲۴۵</ref> | ||
* نیت باید با [[تلبیه|تلبیههای چهارگانه]] همراه باشد. چون احرام برای [[حج تمتع]] یا [[حج افراد]] جز با لبیکهای چهار گانه منعقد نمیشود. و برای حج قران میان تلبیه یا [[تقلید (حج)|تقلید]] یا [[اشعار]]، شخص مخیر است. تلبیه (یا تقلید و اشعار) برای احرام در حکم [[تکبیرة الاحرام]] برای [[نماز]] است.<ref>شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۲ـ۲۳۰</ref> پس باید مقارن با پوشیدن لباس احرام به تلبیههای چهارگانه بپردازد و بگوید «''' | * نیت باید با [[تلبیه|تلبیههای چهارگانه]] همراه باشد. چون احرام برای [[حج تمتع]] یا [[حج افراد]] جز با لبیکهای چهار گانه منعقد نمیشود. و برای حج قران میان تلبیه یا [[تقلید (حج)|تقلید]] یا [[اشعار]]، شخص مخیر است. تلبیه (یا تقلید و اشعار) برای احرام در حکم [[تکبیرة الاحرام]] برای [[نماز]] است.<ref>شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۲ـ۲۳۰</ref> پس باید مقارن با پوشیدن لباس احرام به تلبیههای چهارگانه بپردازد و بگوید «'''{{عربی|لَبَّیكَ اللّهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لاشَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ، لاشَریكَ لَكَ لَبَّیک}}'''».<ref>شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۰ـ۲۲۹</ref> | ||
* برای مردان جهر در تلبیه [[مستحب]] است ولی زنان باید آهسته این جملات را بر زبان آورند مگر در صورتی که | * برای مردان جهر در تلبیه [[مستحب]] است ولی زنان باید آهسته این جملات را بر زبان آورند مگر در صورتی که نامحرم صدای آنان را نشنوند.<ref>شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۳</ref> | ||
* مستحب است که به هنگام سواره یا پیاده شدن و بالا و پایین آمدن یا با کسی ملاقات کردن یا از خوب بیدار شدن خاصه در هنگام [[سحر]] و نیز پس از هر نماز [[تلبیه|تلبیه ها]] را تکرار کنند ولی با مشاهد خانههای [[مکه]] تلبیه را باید قطع کرد. بهتر است تلبیههای مستحب از قبیل: «''' | * مستحب است که به هنگام سواره یا پیاده شدن و بالا و پایین آمدن یا با کسی ملاقات کردن یا از خوب بیدار شدن خاصه در هنگام [[سحر]] و نیز پس از هر نماز [[تلبیه|تلبیه ها]] را تکرار کنند ولی با مشاهد خانههای [[مکه]] تلبیه را باید قطع کرد. بهتر است تلبیههای مستحب از قبیل: «'''{{عربی|لَبَّیکَ ذَاالمَعارِجِ، لَبَّیکَ...}}'''» را به شرحی که در کتابهای مناسک حج آمده است بر زبان آورد.<ref>طوسی، المبسوط، ج۱، ص۳۱۷</ref> | ||
==مستحبات احرام== | ==مستحبات احرام== | ||
نسخهٔ ۳ مهٔ ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۵۹
| بخشی از احکام عملی و فقهی |
|---|
احرام اصطلاحی فقهی در مبحث حج و یکی از ارکان حج یا عمره است که با تحقق آن برخی از اعمال که در حالت عادی بر شخص مباح بوده، موقتا بر وی حرام میشود و در صورت ارتکاب بعضی از آنها شخص باید کفاره دهد. احرام از میقاتهای خاصی آغاز میشود و مرد محرم، تکهای از لباس را به دور کمر میبندد که آن را «اِزار» گویند و دیگری را که «رداء» خوانده میشود بر دوش خود میافکند که شانه او را میپوشاند.
واژه شناسی
واژه احرام از ریشه «ح ر م» به این معانی است: منع کردن و بازداشتن؛[۱] درآمدن به حریمی که هتک حرمت آن روا نیست،[۲] مانند ورود به حرم یا ماه حرام،[۳] عهد و پیمانی خاص.[۴]
در منابع فقهی تعاریف گوناگون از احرام عرضه شده است. برخی آن را از گونه اعمال بیرونی دانسته و به معنای ورود در اعمال حج و عمره[۵] با پوشیدن لباس احرام و تلبیه شمردهاند،[۶] و بعضی آن را عملی قلبی به شمار آورده و به معنای نیت[۷] یا به تعبیر دیگر نیت ورود به اعمال حج یا عمره[۸] با قصد یا التزام به ترک محرمات خاص دانستهاند.[۹]
این کار را از آن رو احرام مینامند که احرامگزار برخی کارها را که پیشتر بر وی حلال بوده[۱۰] یا کارهایی را که با اعمال حج و عمره ناسازگار است، بر خود حرام میشمرد.[۱۱] به فرد در حالت احرام «مُحْرِم»[۱۲] میگویند و مقصود از واژه حُرُم (جمع حرام) را در قرآن محرم دانستهاند:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ(مائده، آیه۱) و يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ(مائده، آیه۹۵).[۱۳] احرام از مهمترین واجبات حج و عمره و به نظر فقیهان شیعه[۱۴] و اهل سنت[۱۵] از ارکان این دو عبادت به شمار میرود که ترک عمدی آن، حج و عمره را باطل میسازد. بر این اساس، بخشی مهم از مبحث حج در منابع فقهی به احرام اختصاص یافته است.
تاریخچه
بر پایه برخی روایات، احرام پیشینهای به قدمت بنای کعبه و حج دارد در حدیثی آمده که خداوند هیچ فرشته ای را به زمین نمیفرستد، مگر آن که او را به زیارت کعبه فرمان میدهد و آن فرشته از کنار عرش الهی احرام بسته، لبیک گویان به سوی کعبه فرود میآید..[۱۶] بر پایه حدیثی از امام صادق(ع)، پس از توبه آدم(ع) جبرئیل احرام و تلبیه را به او آموخت و به وی فرمان داد تا برای اعمال حج غسل کند و احرام بندد.[۱۷] بر پایه روایتی دیگر، جبرئیل پیش از اعمال حج، چگونگی احرام را به حضرت ابراهیم و اسماعیل آموخت و پس از احرام بستن، شیوه حج گزاری را به آنان تعلیم داد.[۱۸] در حدیثی دیگر حضرت موسی برای حج از رحله مصر محرم شد[۱۹] و با دو جامه پنبهای بر تن، لبیکگویان به سوی مکه رفت.[۲۰] در روایتی دیگر، به همراهی ایشان با ۷۰ تن از پیامبران الهی هنگام احرام اشاره شده است.[۲۱]
در میان اعراب جاهلی نیز احرام بستن برای حج مرسوم و گاه آمیخته با خرافات بوده است بر پایه برخی گزارشها، آنان هنگام احرام، به جای ورود از دَرِ خانه خود، با زدن نقب از پشت خانه به آن وارد میشدند؛ با این توجیه که در حال احرام شیوه لباس پوشیدن دگرگون میشود و روش ورود به خانه نیز باید تغییر یابد[۲۲] آیه ۱۸۹ بقره آنان را از این کار منع کرد[۲۳]لَیسَ البِرُّ بِأَن تَأتُوا البُیوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقَی وَأتُوا البُیوتَ مِن أَبوَابِهَا. آنان باور داشتند در جامهای که با آن گناه کردهاند، نباید احرام بندند و طواف کنند؛[۲۴] نیز بر این باور بودند که نخستین طواف را باید در لباس قبایل حمس انجام داد اگر این جامه را نمییافتند، برهنه طواف میکردند همچنین پس از طواف، جامه خود را دور انداخته، دیگر آن را نمیپوشیدند.[۲۵] اسلام این کار را نهی نمود و قرآن کریم در آیه ۲۸ اعراف آن را نوعی زشتکاری شمرد که خداوند به بشر فرمان نداده است.[۲۶]
احرام در اسلام
در اسلام نیز همچون شرایع الهی پیشین، احرام بستن برای انجام مناسک عمره و حج تشریع شد. پیامبر(ص) و پیروان ایشان برای انجام این اعمال نخست مُحرِم میشدند. گزارش شده است که پیامبر گرامی(ص) در سال ششم هجری در حدیبیه همراه گروهی از مسلمانان برای انجام عمره محرم شد؛ ولی با ممانعت مشرکان به این کار توفیق نیافت و با قربانی کردن شتران از احرام بیرون آمد.[۲۷] نیز ایشان در سال بعد، برای انجام عمرة القضاء از منطقه جُحْفه محرم شد[۲۸] و در سال دهم همراه همسران و بسیاری از مسلمانان با پوشیدن دو تکه لباس یمنی، از منطقه ذوالحُلَیفَه محرم گشت.[۲۹]
میقات های پنج گانه
رسول خدا(ص) برای کسانی که قصد حج یا عمره داشتند، میقاتهایی را معین فرمود که با احرام بستن در آنها حج یا عمره آغاز میشد. کمال و تمامیت حج و عمره در احرام از این مواقیت است و احرام نکرده نباید از آنها گذشت.[۳۰]
حکمت احرام
در قرآن، روایتها و آرای دانشمندان اسلامی، اسرار و حکمتهای گوناگون برای احرام یاد شده است. آیه ۱۹۷ بقره/۲ حکمت احرام و ترک برخی محرمات را تقوا بر شمرده است:فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ الحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الحَجِّ وَمَا تَفعَلُوا مِن خَیرٍ یعلَمهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقوَی وَاتَّقُونِ یا أُولِی الألْبَابِ. در حدیثی، سبب تشریع احرام، ورود حاجیان به حرم مکی به شمار رفته است.[۳۱]
بر پایه حدیثی دیگر، حکمت وجوب احرام پیش از ورود به حرم الهی، ایجاد حالت خضوع و خشوع، کنارهگیری از کارها و لذتهای دنیایی، و صبر در برابر سختیها دانسته شده ست.[۳۲] هر یک از مقدمات احرام نیز حکمت و اسراری ویژه دارد. مثلاً سفارش به کوتاه نکردن موی سر و صورت پیش از احرام[۳۳] از این روست که حجگزار خود را فراموش کند و تنها به معبودش بیندیشد. حکمت غسل احرام آن است که افزون بر پاکی از آلودگیهای ظاهری، طهارت از آلودگیهای روحی و باطنی نیز فراهم آید و محرم با ظاهر و باطن پاک به خانه خدا قدم گذارد.[۳۴]
بیرون آوردن لباسهای دوخته و پوشیدن لباس احرام را نماد بیرون آوردن لباس گناه، نفاق و ریا و پوشیدن جامه طاعت و بندگی خدا دانستهاند.[۳۵] حکمت سفارش به پوشیدن لباس ساده و یکنواخت احرام، از میان رفتن امتیازهای ظاهری و تعارضهای طبقاتی[۳۶] و نیز یادکرد مرگ و قیامت شمرده شده؛ همان روزی که همه انسانها با پوششی ساده روی در خاک میپوشانند و نیز همان روز که با جامهای ساده محشور میشوند.[۳۷] تلبیه پاسخی است خالصانه به دعوت خداوند برای تمسک به دستاویز الهی[۳۸] و نیز زبان گشودن به حق و طاعت و وارستگی از گفتار باطل و معصیت[۳۹] و هم تردد محرم میان خوف و رجا و تقویت آن؛ خوف از این که خداوند پاسخ او را ندهد و امید به این که به او پاسخ مثبت دهد.[۴۰] گزارش شده که رنگ چهره امام سجاد(ع) هنگام تلبیه به زردی میگرایید و لرزه بر اندام ایشان میافتاد و در بیان راز این حالت میفرمود: میترسم خدا در پاسخ لبیک من بگوید «لالَبَّیكَ وَ لاسَعْدَیک».[۴۱] نیز گزارش شده که ایشان در حال تلبیه، گاه در آستانه افتادن از مرکب بود.[۴۲]
هر یک از محرمات احرام را نیز دارای اسراری دانستهاند. مثلاً سبب حرام شدن صید، آزمایش آدمیان و بازشناسی افراد فرمانبردار از نافرمانان است[۴۳] لَیبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَیءٍ مِنَ الصَّیدِ تَنَالُهُ أَیدِیكُم وَرِمَاحُكُم لِیعْلَمَ اللهُ مَن یخَافُهُ بِالغَیبِ.... (مائده/۵، ۹۴) زیر سایه رفتن از آن رو بر مردان حرام شده که با بردباری و صبرِ آنان در برابر گرمای آفتاب، گناهان ایشان محو گردد.[۴۴] نگاه کردن در آینه و سرمه کشیدن از آن رو ممنوع شده که زینت دنیوی و توجه به خویشتن فراموش شود.[۴۵] حکمت ممنوعیت حمل سلاح آن است که امنیت و آسایش برای همگان تأمین و روح صلح و صفا و احترام به حریم دیگران در حج گزار تقویت شود.[۴۶]
موارد وجوب احرام
فقیهان امامی و اهل سنت با استناد به آیات قرآن و روایات، احرام را در چند مورد واجب شمردهاند:
۱. ادای حج و عمره:به اتفاق فقیهان شیعه[۴۷] و اهل سنت[۴۸] احرام از ارکان و واجبات حج و عمره و نخستین عمل آن دو به شمار میرود. به نظر برخی از فقیهان شیعه، عبور آگاهانه از میقات بدون احرام، موجب بطلان حج است.[۴۹] به نظر بسیاری از فقیهان امامی[۵۰] در این حال، بازگشتن حجگزار به میقات و محرم شدن از آن جا واجب است. بیشتر فقیهان اهل سنت برآنند که اگر حجگزار احرام را ترک کند، در هر حال باید به میقات بازگردد و اگر نتواند، واجب است قربانی کند.[۵۱]
۲. ورود به حرم مکه: به باور برخی از فقیهان شیعه[۵۲] و اهل سنت[۵۳] ورود به منطقه حرم مکی بدون احرام جایز نیست. مستند این دیدگاه روایاتی است که حکمت وجوب احرام را قداست حرم مکی دانسته[۵۴] و نیز احادیثی که ورود بدون احرام به منطقه حرم را روا نشمرده است.[۵۵]
۳. ورود به مکه: به باور فقیهان امامی[۵۶] و بسیاری از فقیهان اهل سنت[۵۷] کسی که قصد ورود به مکه را دارد، باید با احرام در آن پای نهد، هر چند در سال دو یا سه بار وارد شود.[۵۸] برخی فقیهان اهل سنت احرام برای ورود به مکه را مستحب شمردهاند.[۵۹]
موارد استثنا
در پارهای موارد، وجوب احرام برای ورود به مکه استثنا شده است؛ از جمله:
- کسانی که پیاپی وارد مکه میشوند؛ مانند بازرگانان یا آنان که غذا و سوخت ساکنان مکه را فراهم میسازند.[۶۰]
- بیماران؛ به استناد حدیثهای خاص.[۶۱]
- کسی که برای نبردی مشروع قصد ورود به مکه دارد.[۶۲]
- کسی که از احرام پیشین او بیش از یک ماه نگذشته باشد.[۶۳][۶۴] خواه احرام پیشین برای عمره مفرده بوده باشد یا عمره تمتع و یا حج.[۶۵]
- کسی که از بیم ظالم یا جنگ به مکه پناه آورد.[۶۶]
احرام پیش از میقات
احرام بستن پیش از رسیدن به میقات نزد امامیه شایسته نیست،[۶۷] مگر در صورت نذر و عهد که به قولی میتوان پیش از رسیدن به میقات مبادرت به احرام کرد.[۶۸] گرچه برخی چنین نذری را درست نمیدانند و معتقدند که احرام باید از میقات باشد.[۶۹] هم اکنون مسافران هوایی در هواپیما یا از فرودگاه مقصد، لباس احرام بر تن میکنند تا هنگام پرواز بر فراز یکی از میقاتها یا محاذی با آنها آماده باشند. اما به نظر برخی از فقیهان، احرام بر مسافران هوایی به هنگام عبور بر فراز میقات واجب نیست، و میتوان پس از رسیدن به جده از حدیبیه محرم شد یا در صورت نذر در جده اقدام به احرام کرد.[۷۰]
در مذاهب اهل سنت احرام قبل از میقات جایز شمرده شده است.[۷۱] اما ابن حزم از ظاهریان احرام پیش از میقات را درست نمیداند مگر اینکه محرم در میقات نیت تجدید احرام کند.[۷۲] نزد چهار گروه فقهی اهل سنت گذشتن از میقات بدون احرام جایز نیست و اگر کسی بیآنکه محرم شود میقات را پشت سر گذارد میتواند برگردد و از آنجا احرام ببندد و گرنه باید قربانی کند، اگر چه حج وی را صحیح دانستهاند.[۷۳]
زمان میقات برای حج
میقات زمانی برای حج، ماههای شوال و ذیقعده تا روز ۹ ذیحجه است و آیه شریفه «الحج اشهر معلومات»[۷۴] و توقیت عبادت به زمانی معین دلیل بر آن است که در خارج از زمان تعیین شده احرام درست نیست.[۷۵] ولی احرام برای عمره در تمام مدت سال به جز روزهای مناسک حج جایز و میسر است[۷۶] در سه مذهب حنفی، مالکی و حنبلی، احرام پیش از ماههای مزبور صحیح و در عین حال مکروه شمرده است.[۷۷] ولی ابن حزم به شدت با این نظر مخالف است و احرام قبل از ماههای حج را ناروا میداند.[۷۸]
واجبات احرام
نیت، تلبیه و پوشیدن لباس احرام که باید تقریبا همزمان انجام یابد از واجبات احرام است.
- نیت همراه با قصد تقرب برای به جا آوردن حج یا عمره با تعیین نوع حج از تمتع، قران و افراد و اینکه آیا حج واجب است یا مندوب و اینکه آیه حج، حجةالاسلام ـ اولین حجی که پس از استطاعت انجام مییابد ـ است یا انواع دیگر حج از قبیل حج استحبابی، نذری، یا به نیابت از دیگری. در صورت اخلال به نیت چه عمدی باشد و چه ار روی سهو احرام باطل میشود.[۷۹]
- نیت باید با تلبیههای چهارگانه همراه باشد. چون احرام برای حج تمتع یا حج افراد جز با لبیکهای چهار گانه منعقد نمیشود. و برای حج قران میان تلبیه یا تقلید یا اشعار، شخص مخیر است. تلبیه (یا تقلید و اشعار) برای احرام در حکم تکبیرة الاحرام برای نماز است.[۸۰] پس باید مقارن با پوشیدن لباس احرام به تلبیههای چهارگانه بپردازد و بگوید «لَبَّیكَ اللّهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لاشَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ، لاشَریكَ لَكَ لَبَّیک».[۸۱]
- برای مردان جهر در تلبیه مستحب است ولی زنان باید آهسته این جملات را بر زبان آورند مگر در صورتی که نامحرم صدای آنان را نشنوند.[۸۲]
- مستحب است که به هنگام سواره یا پیاده شدن و بالا و پایین آمدن یا با کسی ملاقات کردن یا از خوب بیدار شدن خاصه در هنگام سحر و نیز پس از هر نماز تلبیه ها را تکرار کنند ولی با مشاهد خانههای مکه تلبیه را باید قطع کرد. بهتر است تلبیههای مستحب از قبیل: «لَبَّیکَ ذَاالمَعارِجِ، لَبَّیکَ...» را به شرحی که در کتابهای مناسک حج آمده است بر زبان آورد.[۸۳]
مستحبات احرام
انجام یک سری کارها در احرام مستحب است:مستحبات احرام
- کوتاه نکردن موی سر از اول ذیقعده و به طور موکد از آغاز ذیحجه، در صورتی که حج از نوع تمتع باشد؛
- پاکیزه کردن بدن؛
- چیدن ناخن؛
- کوتاه کردن موی شارب؛
- ازاله مو از بدن؛
- مستحب است که حج گزار غسل کند و پس از ادای فریضه، به ویژه نماز ظهر و یا حتی پس از نافله، احرام ببندد.[۸۴] اگر چه برخی از فقیهان غسل را از واجبات احرام شمردهاند؛[۸۵]
- به نظر حنیفان، حنبلیان و شافعیان تراشیدن موی سر مندوب و مستحب است؛[۸۶]
- به نظر شافعی خوشبو کردن بدن و لباس مگر برای روزه دار پسندیده است گرچه بوی آن پس از احرام باقی بماند، از آن روی که خوشبو کردن در زمان احلال بوده و احرام پس از آن صورت گرفته است.[۸۷] حنیفان نیز با کمی اختلاف چنین نظری دارند.[۸۸] در حالی که به نظر مالکیان استعمال عطری که بوی آن پس از احرام باقی بماند ناپسند است.[۸۹]
لباس
- پوشیدن لباس احرام غالبا واجب شمرده شده است، ولی شرط صحت آن نیست و اگر در آن عمدا اخلال افتد، احرام صحیح است، گرچه شخص متخلف، مرتکب گناه شده است.[۹۰]
- لباس احرام باید نادوخته، پاک و از نوعی باشد که بتوان در آن نماز خواند. بنابراین لباس احرام نباید از پوست و پشم و موی و کرک حیوان غیر ماکول اللحم یا از پوست حیوان ماکول اللحم تزکیه نشده باشد. همچنین برای مردان، پوشیدن لباس حریر و ابریشمین و برای مردان و زنان پارچه نازک و بدننما جایز نیست.[۹۱]
- مرد محرم تکهای از لباس را به دور کمر میبندد که آن را «ازار» گویند و دیگری را که «رداء» خوانده میشود بر دوش خود میافکند که شانه او را میپوشاند. حداقل ازار، آن است که از ناف تا زانو را بپوشاند و اگر بلندتر باشد جایز است ولی کوتاهتر از آن روا نیست. اما زنان میتوانند لباس حریر و دوخته به تن کنند.[۹۲]
- به نظر شافعیان و حنابله تلبیه سنت است و احرام بدون آن صحیح است.[۹۳] و در نظر مالکیان مقارنت احرام با تلبیه سنت است. هرگاه محرم، تلبیه را فراموش کند اما آن را زود به یاد آورد بر او کفاره نیست و اگر تا فراغ از اعمال حج به تاخیر افتد یا به خاطر نیاورد باید قربانی کند.[۹۴]
محرمات
اموری که پس از احرام انجام دادن آنها بر محرم حرام میشود و بیشتر آنها در حالت عادی حلال و جایز بوده است، تروک یا محرمات احرام میگویند که عبارتند از:
- شکار جانوران صحرایی؛ از چرندگان باشد یا از پرندگان، کشتن صید یا خوردن از گوشت آن، گرچه فرد غیر محرمی آن را شکار کرده باشد، اشاره و راهنمایی کردن بر صید یا راه فرار را بر آن بستن، همچنین خوردن جوجه یا تخم پرندگانی که در بیابان زندگی میکنند و نیز خوردن ملخ صحرایی حرام است. اگر محرم اقدام به ذبح شکار کند، میته و مردار به شمار رفته، خوردن آن بر مُحل و محرم نارواست.[۹۵] به حکم صریح قرآن[۹۶] شکار در حرم به طور یکسان بر محل و محرم حرام است و بر این عمل کفاره ای مترتب است که در کتابهای فقهی آمده است.
- ارتباط جنسی؛ چه در حد آمیزش باشد، چه لمس کردن و بوسیدن و نیز از روی شهوت به زنی نگاه کردن، همچنین عقد کردن زن برای خود یا دیگری یا شهادت در عقد[۹۷] و در صورت وقوع عقد آن عقد فاسد است.[۹۸] و تنها بر مذهب ابوحنیفه چنین عقدی صحیح شمرده شده است.[۹۹]
- استفاده از بوی خوش به طور عام؛ اگر چه در خوراک باشد به جز در مورد خلوق کعبه،
- پوشیدن لباس دوخته بر مردان؛ مگر در مواردی استثنایی،
- سرمه کشیدن بر مرد و زن؛ که نوعی زینت به شمار میرود. خاصه سرمهای که به رنگ سیاه یا خوشبو باشد،
- نگاه کردن در آیینه؛
- پوشیدن چیزی که روی پا را بپوشاند مثل چکمه و جوراب،
- فسوق؛ و آن دروغ بستن است بر خدای یا بر رسول(ص) یا بر یکی از ائمه اطهار،
- جدال و بگو و مگو کردن است با گفتن «لاوالله» و «بلی والله» و سوگند با لفظ جلاله،
- کشتن شپش،
- انگشتر برای زینت، نه برای پیروی از سنت،
- استعمال روغن معطر که از هنگام احرام مطلقا حرام است و پیش از احرام از به کار بردن روغن معطر که بوی آن تا هنگام احرام باقی میماند باید خودداری کرد. همچنین مطلق چرب کردن بدن با روغن پس از احرام، مگر از روی ضرورت،
- ازاله مو از بدن، مگر در صورت لازم بودن برای معالجه جراحت و امثال آن،
- پوشاندن سر بر مردان که حتی ارتماس، یعنی سر به زیر آب فرو بردن را نیز شامل میشود همچنین پوشاندن صورت بر زنان،
- زیر سایه رفتن برای مردان در حالت سیر و حرکت؛
- خون از بدن خارج کردن؛
- ناخن گرفتن؛
- قطع درختان و گیاه حرم؛ مگر اینکه در ملک محرم روییده باشد اما کندن درختان میوه، اذخر و نخل جایز است،
- همراه داشتن سلاح، مگر در هنگام ضرورت؛
- استعمال کافور در غسل دادن محرمی که مرده باشد.[۱۰۰]
در صورتی که محرم مرتکب یک یا چند مورد از محرمات شود باید عمل خود را با قربانی کردن شتر یا گاو یا گوسفند و یا پرداخت کفاره نقدی و در صورت عدم توانایی مالی با روزه گرفتن جبران کند.[۱۰۱]
مکروهات
در کتابهای فقهی، انجام یک سری از کارها در احرام، مکروه دانسته شده است که عبارتند از: پوشیدن لباسهای رنگین، مخصوصا لباس سیاه، خوابیدن بر چنین رختخوابی، پوشیدن لباسهای چرک و لباسهای نشاندار، به کار بردن حنا برای زینت، نقاب زدن برای زنان، به حمام رفتن و مالیدن و کیسه کشیدن بدن، در پاسخ کسی که شخص را فرا میخواند از واژه «لبیک» استفاده کردن و همچنین استفاده از ریاحین برای شخص مُحرِم، مکروه شمرده شده است.[۱۰۲]
پانویس
منابع
- قرآن مجید.
- ابن ادریس، محمد، السرائر، قم، ۱۴۱۰ق.
- ابن حزم، علی المحلی، به کوشش احمد محمد شاکر، بیروت، دارالآفاق الجدیدة.
- ابن رشد، محمد، بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
- ابن زهره، حمزه، الحج من غنیة النزوع، الینابیع الفقهیه، به کوشش علی اصغر مروارید، تهران، ۱۴۰۶ق.
- بخاری، محمد، صحیح، بیروت، عالم الکتب.
- جزیری، عبدالرحمان، الفقه علی المذاهب الاربعه، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
- جصاص، احمد، احکام القرآن، به کوشش محمد صادق قمحاوی، بیروت ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
- دارمی، عبدالله، سنن، بیروت، ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م.
- شافعی، محمد، الام، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، دارالمعرفة.
- شهید ثانی، زین الدین، الروضة البهیة، به کوشش محمد کلانتر، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- طوسی، محمد، الاستبصار، به کوشش حسن موسوی خراسانی، تهران، ۱۳۹۰ق.
- طوسی، محمد، تهذیب الاحکام، به کوشش حسن موسوی خراسانی، تهران، ۱۳۹۰ق.
- طوسی، محمد، «الحج من النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی»، الینابیع الفقهیة، به کوشش علی اصغر مروارید، تهران، ۱۴۰۶ق.
- طوسی، محمد، الخلاف، به کوشش علی خراسانی و دیگران، قم، ۱۴۰۹ق.
- طوسی، محمد، المبسوط، به کوشش محمد تقی کشفی، تهران، ۱۳۸۷ق.
- علامه حلی، حسن، القواعد، همراه ایضاح فخرالمحققین، به کوشش حسین موسوی کرمانی و دیگران، قم ۱۳۸۷ق.
- کلینی، محمد، الفروع من الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، بیروت، ۱۴۰۱ق.
- مالک بن انس، المدونة الکبری، مصر، مطبعة السعادة.
- محقق حلی، جعفر، شرائع الاسلام، به کوشش عبدالحسین محمدعلی، نجف، ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م.
- محقق حلی، جعفر، المختصر النافع، تهران، ۱۳۴۰۲ق.
- مغنیه محمد جواد، الفقه علی المذاهب الخمسه، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
- یحیی بن سعید حلی، الجامع للشرائع، قم ۱۴۰۵ق.
- احكام القرآن:الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به كوشش عبدالسلام، بیروت،دار الكتب العلمیه، ۱۴۱۵ق
- اخبار مكه:الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به كوشش رشدی الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق
- بحار الانوار:المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت،دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق
- البدایة و النهایه:ابن كثیر (م.۷۷۴ق.)، به كوشش علی شیری، بیروت،دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق
- تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوك):الطبری (م.۳۱۰ق.)، به كوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق
- تاریخ الیعقوبی:احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،دار صادر، ۱۴۱۵ق
- تفسیر قرطبی (الجامع لاحكام القرآن):القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق
- التفسیر الكبیر:الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق
- جامع البیان:الطبری (م.۳۱۰ق.)، به كوشش صدقی جمیل، بیروت،دار الفكر، ۱۴۱۵ق
- صحیح البخاری:البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت،دار الفكر، ۱۴۰۱ق
- علل الشرایع:الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به كوشش بحر العلوم، نجف، المكتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق
- الكافی:الكلینی (م.۳۲۹ق.)، به كوشش غفاری، تهران،دار الكتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش
- مجمع البیان:الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به كوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق
- مستدرك الوسائل:النوری (م.۱۳۲۰ق.)، بیروت، آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۸ق
- المیزان:الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق
- النهایه:الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به كوشش آغا بزرگ تهرانی، بیروت،دار الكتاب العربی، ۱۴۰۰ق
- وسائل الشیعه:الحر العاملی (م.۱۱۰۴ق.)، قم، آل البیت علیهم السلام، ۱۴۱۲ق
پیوند به بیرون
منابع مقاله:
- ↑ الصحاح، ج۵، ص۱۸۹۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۴۵؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۱۲۲، «حرم»
- ↑ الصحاح، ج۵، ص۱۸۹۷؛ تاج العروس، ج۱۶، ص۱۳۴، «حرم»
- ↑ العین، ج۳، ص۲۲۱-۲۲۲؛ الصحاح، ج۵، ص۱۸۹۷
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۴۵؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۱۲۳
- ↑ مغنی المحتاج، ج۱، ص۴۷۶؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۲۵۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۴۷۱
- ↑ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۹۷-۱۹۹
- ↑ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۴؛ مستمسک العروه، ج۱۱، ص۳۵۸
- ↑ مغنی المحتاج، ج۱، ص۴۷۶؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۵۰
- ↑ جامع المدارک، ج۲، ص۳۷۸؛ المعتمد، ج۲، ص۴۷۸، «کتاب الحج»
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۶، ص۳۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۴۷۱
- ↑ معجم الفاظ الفقه الجعفری، ص۳۳
- ↑ المدونة الکبری، ج۱، ص۳۶۰؛ المقنعه، ص۴۳۱-۴۳۲
- ↑ الکشاف، ج۱، ص۵۹۱؛ مجمع البیان، ج۳، ص۴۱۷
- ↑ تحریر الاحکام، ج۱، ص۵۷۶؛ مجمع الفائده، ج۶، ص۱۷۵
- ↑ المجموع، ج۸، ص۲۶۵؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۱۸۰
- ↑ اخبار مکه، ج۱، ص۳۹
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۲۳۶؛ بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۷۸
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۰۲؛ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۲۲۹
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۳۴؛ علل الشرایع، ج۲، ص۴۱۸
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۱۳؛ علل الشرایع، ج۲، ص۴۱۹
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۱۴؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۳۴
- ↑ صحیح البخاری،دار الفكر، ۱۴۰۱ق، ج۵، ص۱۵۶-۱۵۷؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۷
- ↑ المیزان، ج۲، ص۵۷؛ الکاشف، ج۱، ص۲۹۵
- ↑ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۱۰۶؛ المفصل، ج۲، ص۳۵۷
- ↑ جامع البیان، ج۲، ص۴۰۱؛ الدر المنثَور، ج۳، ص۷۵
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۲۴۴؛ تفسیر قرطبی، ج۷، ص۱۸۹
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۴؛ مستدرک الوسائل، ج۹، ص۳۰۷
- ↑ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۰۹؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۰۹؛ البدایة و النهایه، ج۵، ص۱۳۷
- ↑ ر.ک: کلینی، ج۴، ص۳۱۸
- ↑ المحاسن، ج۲، ص۳۳۰؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۱۹۵
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۲۷۴؛ عیون اخبار الرضا۷، ج۱، ص۱۲۷
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۶۰
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۶۷؛ اسرار و معارف حج، ص۱۱۲
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۶۶؛ جامع احادیث الشیعه، ج۱۰، ص۳۷۱
- ↑ احیاء علوم الدین، ج۱، ص۶۰۳؛ صهبای حج، ص۳۴۹
- ↑ احکام القرآن، ج۲، ص۶۰۴؛ مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۷۴
- ↑ بحار الانوار، ج۹۶، ص۱۲۴
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۶۷؛ صهبای حج، ص۳۷۸
- ↑ احیاء علوم الدین، ج۱، ص۴۸۸
- ↑ احیاء علوم الدین، ج۱، ص۴۸۸؛ بحار الانوار، ج۶۴، ص۳۳۷
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۲۳۵؛ مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۹۷
- ↑ صهبای حج، ص۳۸۳-۳۸۴
- ↑ الکافی، ج۴، ص۳۵۰؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۵۱۸
- ↑ الکافی، ج۴، ص۳۵۶؛ علل الشرایع، ج۲، ص۴۵۸
- ↑ نک:اسرار و معارف حج، ص۱۴۷
- ↑ تحریر الاحکام، ج۱، ص۵۷۶؛ مجمع الفائده، ج۶، ص۱۷۵
- ↑ المجموع، ج۸، ص۲۶۵؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۱۸۰
- ↑ النهایه، ص۲۷۲
- ↑ النهایه، ص۲۷۳؛ المعتبر، ج۲، ص۸۰۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۹۸
- ↑ المغنی، ج۳، ص۲۱۶-۲۱۷؛ المجموع، ج۷، ص۱۷۴؛ البحر الرائق، ج۳، ص۸۵
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۲۰۸؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۵۳۴
- ↑ المغنی، ج۳، ص۲۱۸؛ المجموع، ج۷، ص۱۴
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۱۹۵
- ↑ تهذیب، ج۵، ص۱۶۵؛ جامع احادیث الشیعه، ج۱۰، ص۱۰۴
- ↑ الخلاف، ج۲، ص۳۷۶؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۷؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۶۹
- ↑ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۶۴؛ المغنی، ج۳، ص۲۱۹
- ↑ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۴۳۷
- ↑ الخلاف، ج۲، ص۳۷۷؛ فتح العزیز، ج۷، ص۲۷۶
- ↑ الخلاف، ج۲، ص۳۷۷؛ المجموع، ج۷، ص۱۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۴۴۸
- ↑ تهذیب، ج۵، ص۱۶۵
- ↑ المغنی، ج۳، ص۲۱۸؛ المجموع، ج۷، ص۱۵؛ تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۲۰۶
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۴۰۲؛ مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۹۱
- ↑ قواعد الاحکام، ج۱، ص۴۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۴۴۸
- ↑ مستمسک العروه، ج۱۱، ص۲۱۹؛ معتمد العروة الوثقی، ج۲، ص۲۸۳-۲۸۴
- ↑ المغنی، ج۳، ص۲۱۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۲۰۶
- ↑ کلینی، ج۴، ص۳۱۹
- ↑ طوسی، الاستبصار، ج۲، ص۱۶۳
- ↑ ر.ک: ابن ادریس، ج۱، ص۵۲۷
- ↑ ر.ک: مغنیه، ج۱، ص۲۰۸
- ↑ مغنیه، ج۱، ص۲۰۹
- ↑ ابن حزم، ج۷، ص۷۰
- ↑ جزیری، ج۱، ص۶۴۰
- ↑ بقره، آیه ۱۹۷
- ↑ کلینی، ج۱، ص۳۲۱؛ طوسی، الحج، ج۲، ص۱۶۱
- ↑ طوسی، الخلاف، ج۲، ص۲۶۰
- ↑ ابن حزم، ج۷، ص۶۶
- ↑ ابن حزم، ج۷، ص۶۶ـ۶۵
- ↑ محقق حلی، شرایع، ج۱، ص۲۴۵
- ↑ شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۲ـ۲۳۰
- ↑ شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۰ـ۲۲۹
- ↑ شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۳
- ↑ طوسی، المبسوط، ج۱، ص۳۱۷
- ↑ طوسی، الحج، ص۱۷۴؛ محقق حلی، شرایع، ج۱، ص۲۴۴ـ۲۴۳؛ المختصر ص۸۲ـ۸۱
- ↑ شهید ثانی، ج۲، ص۲۸۹
- ↑ جزیری، ج۱، ص۶۴۳ـ۶۴۱
- ↑ شافعی، ج۲، ص۲۰۳
- ↑ ابن رشد، ج۱، ص۳۲۸؛ جزیری، ج۱، ص۶۴۱
- ↑ مالک، ج۱، ص۳۶۱؛ برای روایتی در این باره از عایشه ر.ک: دارمی، ج۲، ص۳۳ـ۳۲؛ بخاری، ج۲، ص۲۷۰
- ↑ شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۲
- ↑ شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۱
- ↑ شهید ثانی، ج۲، ص۲۳۲ـ۲۳۱
- ↑ جزیری، ج۱، ص۶۴۳
- ↑ مالک، ج۱، ص۳۶۱
- ↑ محقق حلی، شرایع، ج۱ ص۲۴۹ـ۲۴۸
- ↑ مائده، آیه ۹۶ـ۹۵
- ↑ محقق حلی، شرایع، ج۱، ص۲۴۹
- ↑ ابن زهره، ص۴۲۰
- ↑ جزیری، ج۱، ص۶۴۴
- ↑ محقق حلی، شرایع، ج۱، ص۲۵۱ـ۲۴۹؛ برای برخی موارد دیگر ر.ک: یحیی بن سعید، ص۱۹۴؛ ابن زهره، ص۴۲۱ـ۴۲۰
- ↑ ر.ک: محقق حلی، المختصر، ص۱۰۶ـ۱۰۱؛ یحیی بن سعید، ص۱۹۶ـ۱۸۶
- ↑ محقق حلی، شرایع، ج۱، ص۲۵۲ـ۲۵۱
