تائیه دعبل

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

قصیده تائیه دعبل بن علی خُزاعی، بلندترین شعر دعبل خزاعی شاعر شیعی قرن دوم و سوم در ستایش اهل بیت و بیان فضائل، خلافت، ولایت و مصائب ایشان سروده است. او این شعر را در محضر امام رضا(ع) خواند،امام از شعر او تمجید کرد و به او پاداش داد. برخی شمار ابیات را تا ۱۳۰ بیت نوشته‌اند.[۱]

دعبل خزاعی

نوشتار اصلی: دعبل بن علی خزاعی

دِعْبِل بْن عَلی خُزاعی (۱۴۸-۲۴۶ق)، شاعر شیعه قرن دوم و سوم هجری. او از اصحاب امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) بوده و محضر امام جواد(ع) را نیز درک کرده است. او در زمان حضور امام رضا (ع) در مرو به حضور ایشان رسید. زمانی که به خراسان آمد، قصیده تائیه خود را سروده بود و گفته بود که نباید کسی پیش از امام رضا(ع) آن را بشنود.

نامگذاری

قصیده‌های مهم را در ادبیات عرب بر مبنای قافیه می‌نامند مانند میمیه فرزدق. از این رو، این قصیده دعبل را تائیه نامیده‌اند. دعبل حدود ۱۵ قصیده و قطعه شعر با قافیه «ت» سرود و طولانی‌ترین و مهم‌ترین قصیده‌اش نیز با همین قافیه است. این قصیده در کتابها با نام «التائیة الکبری» و «التائیة الخالدة» نیز نامگذاری شده است.[۲]

نام دیگر این قصیده، «مدارس آیات» است که گفته‌اند این نامگذاری از خود دعبل است. چون این عبارت در یکی از بیتهای قصیده آمده، دعبل آن را بدین عنوان نامیده است.[۳]

مضمون قصیده تائیه

قصیده در مدح و منقبت و ستایش اهل بیت سروده شده و به ذکر مصائب آنان پرداخته است و موضوعاتی همچون ولایت و خلافت امام علی و فرزندان معصوم او، عشق به آل محمّد، بی‌وفایی و جفاکاری مردم نسبت به امام علی و خاندان آن حضرت بعد از رحلت پیامبر(ص) و در طول دو قرن اوّل اسلام، جنایت‌های بنی امیه و بنی عباس، حادثه دلخراش کربلا، قیام‌های علویان در برابر خلافت اموی و عباسی، برخی مسائل اعتقادی و تاریخی دیگر و… پیام اصلی قصیده مدارس آیات است. گویند: دعبل پس از خواندن این قصیده بر امام رضا آن را بر جامه‌ای نوشت و در آن احرام کرد و وصیت نمود آن را در کفنش بگذارند![۴]

متن قصیده تائیه

اختلافاتی در نقل ابیات این قصیده و شمار آن یافت می‌شود که در اینجا براساس نقل کتاب کشف الغمة (۱۲۰ بیت) آورده می‌شود:

تجاوبن بالإرنان والزفرات نوایح عجم اللفظ والنطقات
یخبرن بالأنفاس عن سر أنفس أساری هوی ماض وآخر آت
فأسعدن أو اسعفن حتی تقوضت صفوف الدجی بالفجر منهزمات
علی العرصات الخالیات من المها سلام شج صب علی العرصات
فعهدی بها خضر المعاهد مألفا من العطرات البیض والخفرات
لیالی یعدین الوصال علی القلی ویعدی تدانینا علی الغربات
وإذ هن یلحظن العیون سوافرا ویسترن بالأیدی علی الوجنات
وإذ کل یوم لی بلحظی نشوة یبیت بها قلبی علی نشوات
فکم حسرات هاجها بمحسر وقوفی یوم الجمع من عرفات
ألم‌تر للأیام ماجر جورها علی الناس من نقص وطول شتات
ومن دول المستهزئین ومن غدا بهم طالبا للنور فی الظلمات
فکیف ومن أنی بطالب زلفة إلی الله بعد الصوم والصلوات
سوی حب أبناء النبی ورهطه وبغض بنی الزرقاء والعبلات
وهند وما أدت سمیة وابنها أولوا الکفر فی الاسلام والفجرات
هم نقضوا عهد الکتاب وفرضه ومحکمه بالزور والشبهات
ولم تک الا محنة کشفتهم بدعوی ضلال من هن وهنات
تراث بلا قربی وملک بلا هدی وحکم بلا شوری بغیر هدات
رزایا أرتنا خضرة الأفق حمرة وردت أجاجا طعم کل فرات
وما سهلت تلک المذاهب فیهم علی الناس الا بیعة الفلتات
وما قیل أصحاب السقیفة جهرة بدعوی تراث فی الضلال بنات
ولو قلدوا الموصی إلیه أمورها لزمت بمأمون علی العثرات
أخی خاتم الرسل المصفی من القذی ومفترس الابطال فی الغمرات
فان جحدوا کان الغدیر شهیده وبدر وأحد شامخ الهضبات
وآی من القرآن یتلی بفضله وایثاره بالقوت فی اللزبات
وعز خلال أدرکته بسبقها مناقب کانت فیه مؤتنفات
مناقب لم تدرک بخیر ولم تنل بشئ سوی حد القنا الذربات
نجی لجبرئیل الأمین وأنتم عکوف علی العزی معا ومنات
بکیت لرسم الدار من عرفات وأجریت دمع العین بالعبرات
وبان عرا صبری وهاجت صبابتی رسوم دیار قد عفت وعرات
مدارس آیات خلت من تلاوة ومنزل وحی مقفر العرصات
لآل رسول الله بالخیف من منی وبالبیت والتعریف والجمرات
دیار لعبد الله بالخیف من منی وللسید الداعی إلی الصلوات
دیار علی والحسین وجعفر وحمزة والسجاد ذی الثفنات
دیار لعبد الله والفضل صنوه نجی رسول الله فی الخلوات
وسبطی رسول الله وابنی وصیه ووارث علم الله والحسنات
منازل وحی الله ینزل بینها علی احمد المذکور فی السورات
منازل قوم یهتدی بهداهم وتؤمن منهم زلة العثرات
منازل کانت للصلاة وللتقی وللصوم والتطهیر والحسنات
منازل لا تیم یحل بربعها ولا ابن صهاک فاتک الحرمات
دیار عفاها جور کل منابذ ولم تعف للأیام والسنوات
قفا نسأل الدار التی خف أهلها متی عهدها بالصوم والصلوات
وأین الأولی شطت بهم غربة النوی أفانین فی الأطراف مفترقات
هم أهل میراث النبی إذا اعتزوا وهم خیر سادات[۵] وخیر حمات
إذ ألم نناج الله فی صلواتنا بأسمائهم لم یقبل الصلوات
مطاعیم فی الأقطار فی کل مشهد لقد شرفوا بالفضل والبرکات
وما الناس الا غاصب ومکذب ومضطغن ذو إحنة وترات
إذا ذکروا قتلی ببدر وخیبر ویوم حنین أسبلوا العبرات
فکیف یحبون النبی ورهطه وهم ترکوا أحشاءنا وغرات
لقد لا ینوه فی المقال وأضمروا قلوبا علی الأحقاد منطویات
فان لم تکن الا بقربی محمد فهاشم أولی من هن وهنات
سقی الله قبرا بالمدینة غیثه فقد حل فیه الامن بالبرکات
نبی الهدی صلی علیه ملکیه وبلغ عنا روحه التحفات
وصلی علیه الله ما ذر شارق ولاحت نجوم اللیل مستدرات
أفاطم لو خلت الحسین مجدلا وقد مات عطشانا بشط فرات
إذا للطمت الخد فاطم عنده وأجریت دمع العین فی الوجنات
أفاطم قومی یا بنت الخیر فاندبی نجوم سماوات بأرض فلات
قبور بکوفان وأخری بطیبة وأخری بفخ نالها صلوات
وأخری بأرض الجوزجان محلها وقبر بباخمراء لدی الغربات
وقبر ببغداد لنفس زکیة تضمنها الرحمان فی الغرفات
وقبر بطوس یا لها من مصیبة الحت علی الأحشاء بالزفرات[۶]
إلی الحشر حتی یبعث الله قائما یفرج عنا الغم[۷] والکربات[۸]
علی بن موسی أرشد الله امره وصلی علیه أفضل الصلوات
فاما الممضات التی لست بالغا مبالغها منی بکنه صفات
قبور ببطن النهر من جنب کربلا معرسهم منها بشط فرات
توفوا عطاشا بالفرات فلیتنی توفیت فیهم قبل حین وفاتی
إلی الله أشکو لوعة عند ذکرهم سقتنی بکأس الذل والقصعات
أخاف بان أزدادهم فتشوقنی مصارعهم بالجزع والنخلات
تقسمهم ریب المنون فما تری لهم عقرة مغشیة الحجرات
خلا ان منهم بالمدینة عصبة مدینین انضاءا من اللزبات
قلیلة زوار سوی ان زورا من الضبع والعقبان والرخمات
لهم کل یوم تربه بمضاجع ثوب فی نواحی الأرض مفترقات
تنکب لأواء السنین جوارهم ولا تصطلیهم جمرة الجمرات
وقد کان منهم بالحجاز وأرضها مغاویر نحارون فی الأزمات
حمی لم تزره المذبنات وأوجه تضئ لدی الأستار والظلمات
إذا وردوا خیلا بسمر من القنا مساعیر حرب اقحموا الغمرات
فان فخروا یوما أتوا بمحمد وجبریل والفرقان والسورات
وعدوا علیا ذا المناقب والعلی وفاطمة الزهراء خیر بنات
وحمزة والعباس ذا الهدی والتقی وجعفرها الطیار فی الحجبات
أولئک لا منتوج هند وحزبها سمیة من نوکی ومن قذرات
ستسأل تیم عنهم وعدیها وبیعتهم من أفجر الفجرات
هم منعوا الاباء عن اخذ حقهم وهم ترکوا الأبناء رهن شتات
وهم عدلوها عن وصی محمد فبیعتهم جاءت علی الغدرات
ولیهم صنو النبی محمد أبو الحسن الفراج للغمرات
ملامک فی آل النبی فإنهم أحبای ما داموا وأهل ثقاتی
تحیزتهم رشدا لنفسی وانهم علی کل حال خیرة الخیرات
نبذت إلیهم بالمودة صادقا وسلمت نفسی طایعا لولاتی
فیا رب زدنی فی هوای بصیرة وزد حبهم یا رب فی حسناتی
سأبکیهم ما حج لله راکب وما ناح قمری علی الشجرات
وإنی لمولاهم وقال عدوهم وإنی لمحزون بطول حیاتی
بنفسی تم من کهول وفتیة لفک عناة أو لحمل دیات
وللخیل لما قید الموت خطوها فأطلقتهم منهن بالذربات
أحب قصی الرحم من اجل حبکم وأهجر فیکم زوجتی وبناتی
واکتم حبیکم مخافة کاشح عنید لأهل الحق غیر موات
فیا عین ابکیهم وجودی بعبرة فقد آن للتسکاب والهملات
لقد خفت فی الدنیا وأیام سعیها وإنی لأرجو الأمن عند وفاتی
ألم‌تر إنی مذ ثلاثون حجة أروح وأغدوا دائم الحسرات
أری فیئهم فی غیرهم متقسما وأیدیهم من فیئهم صفرات
وکیف أداوی من جوی بی‌والجوی أمیة أهل الکفر واللعنات
وآل زیاد فی الحریر مصونة وآل رسول الله منهتکات
سأبکیهم ما ذر فی الأفق شارقا ونادی منادی الخیر بالصلوات
وما طلعت شمس وحان غروبها وباللیل أبکیهم وبالغدوات
دیار رسول الله أصبحن بلقعا وآل زیاد تسکن الحجرات
وآل رسول الله تدمی نحورهم وآل زیاد ربة الحجلات
وآل رسول الله تسبی حریمهم وآل زیاد آمنوا السربات
وآل زیاد فی القصور مصونة وآل رسول الله فی الفلوات
إذا وتروا مدوا إلی واتریهم أکفا عن الأوتار منقبضات
فلولا الذی أرجوه فی الیوم أو غد تقطع نفسی إثرهم حسرات
خروج امام لا محالة خارج یقوم علی اسم الله والبرکات
یمیز فینا کل حق وباطل ویجزی علی النعماء والنقمات
فیا نفس طیبی ثم یا نفس فابشری فغیر بعید کلما هو آت
ولا تجزعی من مدة الجور اننی أری قوتی قد آذنت بثبات
فان قرب الرحمان من تلک مدتی وآخر من عمری ووقت وفاتی
شفیت ولم اترک لنفسی غصة ورویت منهم منصلی وقناتی
فأنی من الرحمان أرجو بحبهم حیاة لدی الفردوس غیر تبات
عسی الله ان یرتاح للخلق انه إلی کل قوم دائم اللحظات
فان قلت عرفا أنکروه بمنکر وغطوا علی التحقیق بالشبهات
تقاصر نفسی دائما عن جدالهم کفانی ما ألقی من العبرات
أحاول نقل الصم عن مستقرها وأسماء أحجار من الصلدات
فحسبی منهم ان أبوء بغصة تردد فی صدری وفی لهواتی
فمن عارف لم ینتفع ومعاند تمیل به الأهواء للشهوات
کأنک بالأضلاع قد ضاق ذرعها لما حملت من شدة الزفرات[۹]

ترجمه ابیاتی از تائیه مدارس آیات

بر آثار خانه‌های ویران دلبرانم در عرفات گریستم! و مویه کنان از دیدگانم چون سیلاب اشک باریدم و باریدم.

رشته صبرم پاره شد و آثار خانه‌های متروک و ویران حبیبانم شعله‌های سوزان یادشان مرا سخت در میان گرفت.

مدارس آیات قرآن (خانه‌های اهل بیت) و منزلگاه وحی در خیف و مسجد الحرام و عرفات و جمرات از تلاوت آیات خالی و خاموش مانده است.

این ویرانه‌های خاموش و متروک خانه عبداللّه ـ پدر پیامبر(ص) ـ در خیف است و خانه پیامبر آن سرور مردمان که مردم را به نماز فرا می‌خواند.

خانه‌های علی و حسین و جعفر صادق و حمزه و امام سجاد خانه‌های عبدالله بن عباس و برادرش فضل که محرم راز رسول خدا بود. خانه امام حسن و حسین دو فرزندزاده پیامبر آن دو فرزند وصی پیامبر، علی که وارث علم خداوندی و صاحب همه خوبی‌ها و زیبایی‌ها بود. این خانه‌های ویران و متروک جایگاه نزول وحی الهی بر احمد، موعود کتب آسمانی بود.

این‌ها آثار خانه‌های متروک کسانی است که مردم با نور هدایتشان راه می‌یافتند و لغزش و کژی از آنان دور بود.

خانه‌هایی که مهبط جبرئیل امین بود؛ آن پیام آور وحی الهی که از جانب خدا با سلام و برکت‌ها بر پیامبر نازل می‌شد.

آن خانه‌ها محل نزول وحی خدا گنجینه علم او و راه روشن هدایت بود.

خانه‌هایی که محلّ نماز و روزه بود و جایگاه تقوا و پاکی و خوبی ها.

خانه‌هایی که ستم ستمگرانِ گردن کش ویرانشان کرده است نه گذر روزها و سال ها.

دمی درنگ کن‌ای همراه! تا از این خانه‌های خاموش و متروک که اهل آن‌ها پراکنده و اندک گشته‌اند بپرسیم: از تجدید عهد شما با نماز و روزه چه سال‌های دور و درازی گذشته است!

بپرسیم: کجایند کسانی که دست بیدادگر غربت آنان را پراکنده ساخته است؟ کجایند شاخه‌های درخت نبوّت که دست‌های جفا کار آن‌ها را شکسته و هریک را به سویی افکنده است!

ایشان وارث پیامبرند هرگاه نسبت خویش را بیان کنند و بهترین سرور مردمند و والاترین پاسداران حق.

اگر در نمازهای خود خداوند را به نام آنان نخوانیم نمازمان را قبول نمی‌کند.

و دشمنان اهل بیت مردمانی غاصب و منکر حق و کینه توزند که خونخواه پدران کافر و مشرک خود هستند.

اینان چگونه می‌توانند دوستدار پیامبر و خاندان او باشند در حالی که پیامبر و اهل بیتش در دل آنان آتشی سوزان افکندند!

آنان در سخن نرم گفتارند ولی دل‌هایی پر از کینه و بغض دارند.

اگر استحقاق مقام خلافت جز به دلیل خویشاوندی و قرابت محمّد ْ ثابت نمی‌شد پس بنی هاشم در خویشی و نسبت با پیامبر از دیگران پیش‌تر و به خلافت شایسته ترند.

باران رحمت حق بر قبر شریفی [قبر پیامبر ْ] که در مدینه است ببارد; حریم امنی که سرچشمه زلال برکات الهی است.

آنجا مرقد پیامبر هدایت است. درود و سلام خداوند بر او و سلام و درود پاک ما نیز بر روح قدسی آن پیامبر رحمت باد!

ای فاطمه! اگر به خاطر می‌آوردی که روزی حسین تو در کنار شط جاری فرات لب تشنه جان خواهد داد بی‌دریغ بر چهره می‌کوفتی و سیل اشک از دیده جاری می‌کردی!

فاطمه!‌ای گرامی دخت پیامبر نیکی! برخیز و مویه کن! مویه کن بر اختران سوخته آسمان نبوّت و امامت که (چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد که گفتی دیگر زمین همیشه شبی بی‌ستاره ماند).

برخیز و مویه کن برگورهای غریبی که در کوفه و مدینه و فخ است. درود و سلام من بر آنها باد!

و مویه کن بر گوری دیگر که در سرزمین جوزجان است و گوری در باخمراء زیر سپیدارهای بلند غریب و تنها افتاده است.

مویه کن بر مزار غریب آن پاک نهاد امام کاظم(ع) در بغداد که خداوند در غرفه‌های بهشتش جای داده است.

چون دعبل به این قسمت از قصیده رسید امام رضا(ع) به او فرمود:
آیا می‌خواهی در این جا دو بیت به قصیده تو بیفزایم تا شعر تو در بیان مصایب و غربت و پراکندگی ما اهل بیت کامل گردد؟
دعبل جواب داد: (آری‌ای فرزند رسول خدا).
امام رضا این دو بیت را در همان وزن و قافیه قصیده گفت:
مویه کن بر قبر غریبی که در طوس است! وای از این مصیبت که تا صبح حشر دل‌ها را در آتش اندوه می‌گدازد تا آن که خداوند قائم را برانگیزد و او بار سنگین دردها و رنج‌ها را از دوش ما بردارد!
دعبل پرسید: فدایت شوم‌ای فرزند رسول خدا! این قبری که در طوس است از آن کیست؟
امام جواب داد: قبر من است!
امام دعبل را از این حقیقت آگاه ساخت که آن حضرت را در طوس شهید خواهند کرد. آن گاه فرمود:
بدان‌ای دعبل! مدت زیادی نمی‌گذرد که شهر طوس محل رفت وآمد شیعیان ما برای زیارت قبرِ به غربت افتاده من خواهد شد و هرکس مرا زیارت کند در روز قیامت همدم من خواهد بود و گناهانش آمرزیده می‌شود.[۱۰]

آن گاه دعبل قصیده خود را ادامه داد:

علی بن موسی الرّضا امام راستین ما است خداوند امور او را اصلاح و آسان گرداند و بهترین درودها را بر او بفرستد.

فغان و فریاد! مویه کن بر دردهای سهمگین و ویرانگری که هرگز نمی‌توانم شدّت آن را بیان کنم.

اندوه‌اندوه! مویه کن بر گورهایی که در کنار نهری در کربلا است. این‌ها قبور کسانی است که روزی در کنار فرات فرود آمدند تا غبار و خستگی سفر را از تن خود بزدایند… و شادمان در حجله شهادت خفتند.

آنان در کنار فرات لب تشنه جان باختند.‌ای کاش من نیز در میان ایشان جان می‌سپردم.

دردا که روزگار ستمگر چنان بر آنان شبیخون زد که دیگر خانه‌های ایشان را نمی‌بینی مگر متروک و خاموش و خالی از تردّد!

دریغ و درد! هر یک از آنان در کنج غربتی افتاده‌اند جز چند نفری که در مدینه مانده‌اند امّا آنان نیز در طول زندگی همواره پای در کمند بلا و گرفتاری بوده و از آفت روزگار زار و نزار زیسته‌اند!

این بزرگ زادگان اگر روزی به مفاخره برخیزند نامِ نامی محمّد و جبرئیل و قرآن و علی والا مقام و فاطمه زهرابهترین دختران عالم را می‌آورند و خویشتن را به آنان نسبت می‌دهند.

بزودی تَیم و عدی درباره آن بیعت زشت و نامیمونشان مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت.

آنان پدران ائمّه را از حقوق مسلّم خویش بازداشتند و فرزندانشان را آواره و سرگردان ساختند.

و هم آنان بودند که زمام امور خلافت را از کف هدایتگرِ علی ـوصی محمّدـ گرفتند و با تکیه بر خدعه و نیرنگ از مردم بیعت گرفتند.

مولای آنان برادر و همتای محمّد است; امام ابوالحسن علی که مایه شادمانی و رهایی از غم‌ها و دشواری‌ها و کژی‌ها است.

مرا در محبّت خاندان پیامبر ملامت مکن! که آن کریمان برای همیشه عزیزمنند و اعتماد من به آن‌ها است.

آنان را برای هدایت خویش برگزیده‌ام چرا که در هر حال بهترین برگزیدگانند. در راه عشق و محبّت آنان از همه چیز و همه کس گسستم و از روی صدق و راستی به ایشان پیوستم و خویشتن را تسلیم امر آن سرورانم کردم.

خداوندا! معرفت و بینش مرا در عشق آل محمّد بیش‌تر کن و محبّت ایشان را توشه راه آخرت و بهترین حسنات من قرار بده و بر آن بیفزای.

باور کنید من رهرو و دلداده آنانم و با دشمنان آنان دشمنم و در غم آنان برای همیشه محزون و اندوهگینم!

نا آشنایان و دورترین خویشانم را اگر از عاشقان و دلدادگان شما آل محمّد باشند دوست می‌دارم و خاندان و دخترانم را اگر گوهر محبّت و ولایت شما را در گنجینه دل نداشته باشند از خویش می‌رانم!

ای چشم اشکبار! در غم آن عزیزان گریه کن! اکنون هنگام آن است که بر این غم‌های جانکاه اشک بباری و سیلاب روان کنی.

پیوسته در طول زندگی از دشمنان آل محمّد بیمناک بوده ام. امید آن دارم که پس از مرگ در سایه شفاعت ایشان از خوف قیامت ایمن باشم.

چون دعبل این بیت را خواند امام رضا فرمود: خدا تو را از ترس بزرگ (ترس روز قیامت) ایمن گرداند ای دعبل!

آن گاه دعبل ادامه داد:

آیا نمی‌بینی که سی سال است روز و شب من با اندوه و حسرت می‌گذرد؟!

حق ایشان (آل محمّد) را در دست‌های خیانتکار دیگران می‌بینم که به غارت می‌رود و میان بیگانگانِ غاصب تقسیم می‌شود در حالی که دست این مظلومان از حق خویش تهی و خالی مانده است!

وقتی دعبل این بیت غم انگیز را خواند امام رضا گریست و فرمود: راست گفتی‌ای دعبل!

دعبل افزود:

فغان و درد! آن گاه که خون بنی هاشم به ناحق ریخته شود! دست‌های خود را به سوی قاتلان دراز می‌کنند در حالی که دستشان از انتقام جویی و خونخواهی بسته است!

چون دعبل به این بیت از قصیده‌اش رسید امام رضا دست هایش را برگرداند و فرمود: آری! به راستی که دستان ما بسته است!

اگر امیدوار و آرزومند آن کسی نبودم که امروز و فردا خواهد آمد قلبم از این همه اندوه و درد پاره پاره می‌شد.

بی تردید آن امام ظهور خواهد کرد. او به نام خداوند و با برکات بی‌کران الهی قیام خواهد کرد.

آن امام حق و باطل و راستی و ناراستی را در میان ما آشکار خواهد کرد و نیکان را پاداش خواهد داد و بدکرداران را به کیفر خواهد رساند.

امام رضا با شنیدن این ابیات بسیار گریست. سپس به دعبل فرمود:‌ای دعبل! روح القُدس این بیت را بر زبان تو جاری ساخته است. آیا می‌دانی این امام کیست؟
دعبل گفت: نه! البته فقط شنیده‌ام که امامی از شما قیام می‌کند و زمین را از عدل و داد پر می‌کند.
امام فرمود: امام پس از من، پسرم محمد است، و پس از محمد، پسرش علی، و پس از علی پسرش حسن و پس از حسن پسرش قائم است و اوست که در دوره غیبتش انتظارش می‌برند و چون ظاهر شود فرمانش برند. پس زمین را از عدل و داد پر می‌کند همچنانکه از ظلم و ستم پر شده بود. و اما اینکه کی قیام می‌کند خبر از وقت است [که درست نیست]. این را پدرم برایم گفت، به نقل پدرانش از رسول خدا(ص) که فرمود: او [قائم] مثل قیامت است که به نحو ناگهانی می‌آید.[۱۱]

دعبل ادامه داد:

هرگاه سخنی نیک گفتم بدخواهان با حرف‌های ناروا به انکارم برخاستند و حقیقت را با سخنان گزاف و شبهه انگیز پوشاندند.

جانم از گفت و گو و جدالِ پیوسته و بیهوده با آنان به تنگ آمده است و از آن‌ها دوری می‌کند. دیگر بس است مرا اشک‌هایی که از سر حسرت و اندوه از دیده باریدم!

ای وارثان علم پیغمبر!‌ای آل محمّد! سلام بر شما سلامی همیشگی چونان بوی خوش بهار!

جان شیفته من در سایه دولت عشق شما همواره ایمن زیست. امید آن دارم که عشق پاک شما در لحظات سنگین مرگ نیز به دادم برسد.[۱۲]

امام رضا(ع) و تائیه دعبل

ابوالفرج می‌نویسد:[۱۳] دعبل آن را برای علی بن موسی الرضا(ع) سروده و گفته است که چون به خدمت آن امام(ع) رسیدم فرمود: یکی از سروده هایت را برایم بخوان و من خواندم:
مدارس آیات خلت من تلاوة و مهبط وحی مقفر العرصات
تا به این بیت رسیدم:
اذا وُتِروا مَدّوا الی واتریهم اکُفّاً عن الاوتار منقبضات
امام آن چنان گریست که از هوش رفت. خدمتکار وی به به من اشاره کرد که آرام گیر و من خاموش ماند. ساعتی درنگ کرد و سپس فرمود: دوباره بخوان و من خواندم تا به همان بیت رسیدم و همان حال نخستین دست داد و خدمتکار اشارت به سکوت کرد و من ساکت شدم. ساعتی دیگر گذشت و امام فرمود: باز هم بخوان و من قصیده را تا به آخر خواندم. سه بار به من فرمود احسنت. سپس دستور داد ده هزار درهم از آن سیمهائی که بنام حضرتش سکه خورده بود و پس از آن به هیچ کس داده نشد به من دهند و با فرمانی که به خانواده خود داد، خادم حضرت جامه‌های بسیاری برایم آورد و من به عراق آمدم و هر یک از آن درهمها را به ده درهم به شیعیان فروختم و صد هزار درهم به دستم رسید و این نخستین ثروتی بود که فراهم آوردم.[۱۴]

گفته‌اند دعبل از امام رضا(ع) جامهء به تن کرده‌ای خواست که کفن خود کند. امام جبّه‌ای را که بر تن داشت بیرون آورد و بدو داد. خبر این جبّه به مردم قم رسید. از دعبل درخواست کردند که جامه را در برابر سیصد هزار درهم به آنها بفروشد و او نپذیرفت و آنها راه را بر دعبل بستند و بر او شوریدند و جامه را بزور از او گرفتند و گفتند یا پول را قبول کن یا خود دانی. گفت بخدا قسم این جامه را به رغبت بشما نمیدهم و بزور هم برای شما سود نخواهد داشت و شکایتتان را به پیشگاه امام رضا(ع) خواهم برد. آنها باین طریق با او سازش کردند که ۳۰۰ هزار درهم با یکی از آستینهای آستر جبّه را به او بدهند. وی راضی شد پس یکی از آستینهای جبّه را به او دادند. او آرا به دوش می‌بست و آن چنانکه می‌گویند قصیدهء مدارس آیات خلت من تلاوة را بر جامه‌ای نوشت و در آن احرام کرد و دستور داد آن را در کفنهایش بگذارند.[۱۵]

کم کم قصیده تائیه دهان به دهان افتاد و شهرتش در همه جا پیچید و ابیات آن توسط مردم و حتّی نظامیان و درباریان مأمون نیز قرائت و حفظ شد و به گوش مأمون رسید. یک روز خلیفه دعبل را احضار کرد و گفت:

قصیده‌ات را برای من بخوان!

کدام قصیده؟

قصیده تائیه را.

دعبل گمان برد مأمون می‌خواهد او را مجازات کند. بنابراین انکار کرد و گفت:

از وجود چنین قصیده‌ای خبر ندارم!

مأمون گفت:

من قصیده‌ات را از دیگران شنیده‌ام امّا می‌خواهم از زبان خودت بشنوم. نترس! در امان هستی. شعرت را بخوان!

دعبل که به مأمون اطمینان نداشت دوباره اظهار بی‌اطلاعی کرد.

مأمون دستور داد امام رضا را احضار کنند. چون امام حاضر شد خلیفه گفت:

یا ابا الحسن ! از دعبل می‌خواهم که قصیده‌اش را بخواند ولی او اظهار بی‌اطلاعی می‌کند!

در این حال امام رضا با مهربانی رو به دعبل کرد و فرمود:

قصیده‌ات را بخوان!

وقتی امام اجازه داد دعبل شروع به خواندن قصیده کرد. مأمون و هیأت دربار همه سراپا گوش بودند. وقتی که دعبل قصیده را از اوّل تا به آخر خواند و تمام کرد خلیفه و درباریانش شاعر را تحسین کردند. آن گاه مأمون دستور داد پنجاه هزار درهم به دعبل جایزه دادند. همچنین ابو العباس فضل بن سهل معروف به ذو الرّیاستَین وزیر مأمون نیز هشتاد دینار و یک اسب خراسانی به دعبل صله داد.[۱۶]

شرح‌های تائیه

برخی از دانشمندان نامدار شیعه شرحهایی بر این قصیده نوشته‌اند که از آن جمله است:

  1. شرح علامه محمدباقر مجلسی[۱۷] (که در این کتاب، ۱۲۴ بیت نقل شده است)[۱۸]
  2. شرح سید نعمت الله جزایری (متوفی ۱۱۱۲)[۱۹]
  3. شرح کمال الدین محمد بن محمد فسوی شیرازی[۲۰]
  4. شرح میرزا علی علیاری تبریزی (متوفی ۱۳۲۷).[۲۱]

پانویس

  1. چوبین، دعبل شاعر امام رضا(ع)، ص۲۳۱.
  2. چوبین، دعبل شاعر امام رضا(ع)، صص۲۲۸-۲۲۹.
  3. چوبین، دعبل شاعر امام رضا(ع)، ص۲۲۹.
  4. [۱]
  5. نسخه بدل: قادات. طبق الغدیر، ج۲، ص۵۰۰.
  6. نسخه بدل: الحت بها الأحشاءُ بالزفرات. الغدیر، ج۲، ص۵۰۳.
  7. نسخه بدل: الهم. الغدیر، ج۲، ص۵۰۳.
  8. این بیت و بیت پیش از آن، افزوده امام رضا(ع) به شعر دعبل است که پس از اینکه دعبل بیت پیش از این دو را می‌خواند که به قبر امام کاظم(ع) اشاره می‌کند امام رضا(ع) از او می‌پرسد آیا دو بیت را به قصیده‌ات نیافزایم؟ و دعبل پاسخ می‌دهد: بله‌ای پسر رسول خدا! سپس امام این دو بیت را می‌خواند.
  9. الإربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج۳، صص۱۱۲-۱۱۷.
  10. ر.ک: الصدوق، کمال الدین وتمام النعمة، ص۳۷۴.
  11. ر.ک: الامینی، الغدیر، ج۲، ص۵۰۳.
  12. [۲]
  13. الاغانی، ۱۸/۲۹؛ به نقل الغدیر، ج۲، ص۵۰۳.
  14. الغدیر، ج۲، ص۵۰۳.
  15. امینی، الغدیر، ج۲، ص۵۰۳-۵۰۴
  16. [۳]
  17. چوبین، دعبل شاعر امام رضا(ع)، ص۲۳۱.
  18. چوبین، دعبل شاعر امام رضا(ع)، ص۲۳۰.
  19. امینی، الغدیر، ج۲، ص۵۱۷
  20. امینی، الغدیر، ج۲، ص۵۱۷
  21. امینی، الغدیر، ج۲، ص۵۱۷

منابع

  • الاربلی، علی بن ابی الفتح، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج۳، بیروت: دارالأضواء، بی‌تا (نسخه موجود در لوح فشرده مکتبة اهل البیت (ع)، نسخه دوم، ۱۴۳۳ق).
  • امینی، عبدالحسین، الغدیر، ترجمه محمدتقی واحدی، علی شیخ الاسلامی، ویرایش: علیرضا میرزا محمد، بنیاد بعثت، تهران، ۱۳۹۱ش.
  • چوبین، حسین، دعبل شاعر امام رضا (ع)، ناشر: مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۷۷.
  • الصدوق، کمال الدین وتمام النعمة، تصحیح و تعلیق: علی اکبر الغفاری، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۵ق-۱۳۶۳ش.

پیوند به بیرون