افسانه غرانیق

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

افسانه غرانیق، داستانی که بر اساس آن، پس از گذشت حدود دو ماه از هجرت مسلمانان به حبشه، پیامبر(ص) با مشرکان به گفتگو نشست. خداوند سوره نجم را بر او نازل کرد. پیامبر(ص) این سوره را تلاوت کرد. در این هنگام شیطان دو عبارت دیگر را به او وسوسه کرد. جبرئیل، پیامبر(ص) را از این امر آگاه ساخت. این افسانه در بعضی از کتاب‌های تاریخی و تفسیری آمده‌ و گروه زیادی از محققان به رد آن پرداخته‌اند. بخش‌هایی از کتاب آیات شیطانی نوشته سلمان رشدی، با استناد به این افسانه تدوین شده است.

علت نامگذاری

غرانیق جمع غِرنوق، غِرنیق، غِرناق یا غُرانِق، به معنای جوان سفیدرو و زیبا است.[۱] غرنوق و غرنیق به معنای پرنده سفیدی که در آب شنا می‌کند و پاهای درازی دارد.[۲] در زبان فارسی به آن کلنگ و دُرنا گفته می‌شود.[۳]

خلاصه داستان

خلاصه این داستان چنین است که پس از گذشت حدود دو ماه از هجرت مسلمانان به حبشه پیامبر(ص) با مشرکان به گفتگو نشست. خداوند سوره نجم را بر او نازل کرد. پیامبر(ص) این سوره را تلاوت کرد تا به این آیه رسید:

«أَ فَرَأَیتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْری.»[۴]

در این هنگام شیطان دو عبارت دیگر را به او وسوسه کرد و حضرت به گمان وحی، آن دو جمله را به زبان آورد که می‌گوید: تلک الغرانیق العلی و انّ شفاعتهنّ لترتجی. سپس سوره را ادامه داد تا به آیه سجده رسید.

پیامبر(ص) به سجده رفت، مسلمانان و مشرکان نیز همراه او سجده کردند، مگر ولید بن مغیره که به خاطر پیری یا تکبّر- بنا به اختلاف روایات- سجده نکرد، امّا مشتی خاک به پیشانی خود رساند و چنین سجده کرد. افراد دیگری از جمله سعید بن عاص، امیة بن خلف و ابولهب هم از سجده سر باز زدند. به روایت بخاری، انس و جن همراه مسلمانان و مشرکان به سجده رفتند.

این خبر در مکه پراکنده شد و مشرکان شادمانی کردند. حتی گفته‌اند: مشرکان، پیامبر(ص) را روی دوش گرفته و از پایین تا بالای مکه دور زدند. شب هنگام که جبرئیل نزد پیامبر(ص) آمد، حضرت سوره را به او عرضه داشت. آن دو جمله را هم گفت. جبرئیل انکار کرد. پیامبر(ص) گفت: چیزی به خدا نسبت دادم که نفرموده است؟ پس خداوند به او وحی فرمود:

«وَ إِنْ کادُوا لَیفْتِنُونَک عَنِ الَّذِی أَوْحَینا إِلَیک لِتَفْتَرِی عَلَینا غَیرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوک خَلِیلًا، وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناک لَقَدْ کدْتَ تَرْکنُ إِلَیهِمْ شَیئاً قَلِیلًا، إِذاً لَأَذَقْناک ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَک عَلَینا نَصِیراً.»[۵]

ترجمه: و چیزی نمانده بود که تو را از آنچه به سوی تو وحی کرده‌ایم، گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندی و در آن صورت تو را به دوستی خود گیرند؛ و اگر تو را استوار نمی‌داشتیم، قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی؛ در آن صورت، حتما تو را دو برابر (در) زندگی و دو برابر (پس از) مرگ (عذاب) می‌چشانیدیم، آنگاه در برابر ما برای خود یاوری نمی‌یافتی.[۶]

افسانه غرانیق در آثار مسلمانان

گزارش‌کنندگان

جریان غرانیق در منابع زیر آمده است:

  • محمد بن اسحاق[۷]
  • محمد بن احمد،‌ ذهبی[۸]
  • محمد بن عمر واقدی (۲۰۷ق)
  • محمد بن سعد[۹]
  • محمد بن جریر طبری (۳۱۰ق)
  • طبری، ابوجعفر محمد ابن جریر[۱۰]

پس از آنان نیز افرادی چون

  • علی بن احمد واحدی (۴۶۸ ق)[۱۱]
  • محمد بن عمر زمخشری (۵۳۸ ق)[۱۲]
  • عبدالله بن عمر بیضاوی (۷۹۱ق)[۱۳]
  • جلال‌الدین سیوطی (۹۱۱ق)[۱۴]

مخالفان

در مقابل گزارش‌های مذکور، گروه زیادی از دانشمندان همچون ابن حیان اندلسی، ابوالفتوح رازی، قاضی بیضاوی، فخر رازی، آلوسی، طنطاوی، سید قطب و جعفر سبحانی، سید جعفر مرتضی عاملی و... آن را نپذیرفته‌اند. برخی همچون محمد بن اسحاق[۱۵] و فخر رازی، [۱۶]، کتاب‌هایی در ردّ آن نوشته‌اند.

بررسی داستان

دلیل موافقان

موافقان این قضیه به آیه‌ای استدلال کرده‌اند که مدّعی‌اند به همین مناسبت نازل شده است:

«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِک مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِی إِلَّا إِذا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیطانُ فِی أُمْنِیتِهِ فَینْسَخُ اللَّهُ ما یلْقِی الشَّیطانُ ثُمَّ یحْکمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکیمٌ لِیجْعَلَ مایلْقِی الشَّیطانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِیةِ قُلُوبُهُمْ...»[۱۷]

ترجمه: و پیش از تو (نیز) هیچ رسول و پیامبری را نفرستادیم جز این که هر گاه چیزی تلاوت می‌نمود، شیطان در تلاوتش القای (شبهه) می‌کرد. پس خدا آنچه را شیطان القا می‌کرد، محو می‌گردانید؛ سپس خدا آیات خود را استوار می‌ساخت و خدا دانا و حکیم است؛ تا آنچه را که شیطان القا می‌کند، برای کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و (نیز) برای سنگدلان آزمایشی گرداند.

دلایل مخالفان

مخالفان نیز برای ردّ این ماجرا به بررسی سندی و محتوایی آن پرداخته‌آند:

بررسی سندی

این روایت در میان صحابه فقط از عبدالله بن عباس نقل شده است، بدین جهت خبر واحد محسوب می‌شود[۱۸] و همه راویان جز ابن عباس از تابعان هستند؛ البته او نیز گفته است: «فیما أحسب، أنّ النبی کان بمکة...» «آن‌گونه که گمان می‌کنم...»[۱۹] به نظر می‌رسد جاعلان، این روایت را به خاطر شهرت و ویژگی ابن عباس، مانند برخی دیگر از روایات جعلی، به او نسبت داده‌اند. همچنین با توجه به اهمیت موضوع و اینکه این افسانه از میان صحابه، فقط از ابن عباس نقل شده، ساختگی بودن آن تأیید می‌شود.

قاضی عبدالجبار معتزلی(۴۱۵ق)«این احادیث را به حشویه نسبت می‌دهد و آن را برخاسته از دیدگاه‌های آنان می‌داند»[۲۰]. به گفته سید قطب، دانشمندان علم حدیث قائل‌اند هیچ کدام از افرادی که به صحت روایات توجه دارند، این روایت را نقل نکرده‌اند».[۲۱]

بررسی محتوایی

الف: اختلاف در متن: آن‌چه در منابع درباره این قضیه آمده متفاوت است، این ناهماهنگی‌های محتوایی، از شواهد قوی ساختگی بودن این افسانه است. از جمله اختلاف در جملاتی است که شیطان القاء کرده‌است این جملات به بیست گونه گزارش شده‌است. اختلاف در نوع حالت پیامبر(ص) نیز وجود دارد. بعضی در حال نماز،[۲۲] و برخی در حال نشستن در جمع قریش گزارش کرده‌اند.[۲۳]

ب: منافات با قرآن:این آیات با آیات فراوانی که عصمت پیامبر در وحی را بیان می‌کند منافات دارد.[۲۴] هم‌چنین در آیات آغازین سوره نجم که می‌فرماید:مَا ضَلَّ صَاحِبُکمْ وَمَا غَوَی * وَمَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی؛[۲۵] بر عصمت پیامبر(ص) در تلقی و ابلاغ وحی تأکید دارد و پذیرفتن افسانه غرانیق به معنای تکذیب این آیات است.

ج: مخالفت با عقل: اگر پیامبر پیامی را از سوی خداوند به مردم اعلام کند و چند ساعت بعد، باطل بودن آن را اعلام نماید، باعث دل‌سردی مردم و حتی نفرت آنان از پیامبر می‌شود.[۲۶] از طرفی صحت این افسانه و اجازه به شیطان برای دخالت در وحی، موجب سلب اعتماد از رسول اکرم(ص) و نقض غرض از ارسال ایشان می‌شود و از طرف دیگر مبارزه با بت‌پرستی از اصول اولیه اسلام است و پذیرفتن این افسانه به معنای دست برداشتن از این اصل اساسی است.

د: مخالفت با شخصیت پیامبر(ص)

به استناد قرآن و روایات، پیامبر(ص) معصوم و مطیع فرمان الهی بود، از روی هوی و هوس سخنی بر زبان جاری نمی‌نمود. و حتی برای یک لحظه با مشرکان همراهی نکرد، در حالی‌که در این روایات مطالبی به ایشان نسبت داده شده است که با این ویژگی‌ها سازگاری ندارد، از جمله:

  • پیامبر(ص) آرزو می‌کرد خداوند آیاتی فرو نفرستد که موجب بیزاری مشرکان گردد.[۲۷]
  • پیامبر(ص) از نزول آیات شیطانی بر خودش، به جبرائیل شکایت کرد.[۲۸]
  • طبق این افسانه پیامبر(ص) از بت‌های قریش به خوبی یاد کرد؛ در حالی که در یکی از مسافرت‌ها وقتی بحیرای راهب پیامبر(ص) را به لات و عزّی قسم داد، پیامبر(ص) به او فرمود: (با سوگند به لات و عزّی از من چیزی مخواه. قسم به خداوند، من با هیچ چیز به‌اندازه این دو، دشمنی ندارم)[۲۹] در سفر تجاری به شام نیز وقتی در معامله‌ای با تاجری اختلاف پیدا کرد، حاضر به قسم خوردن به لات و عزّی نشد.[۳۰]

منابع مطالعاتی

در رد این داستان مقالات زیادی نوشته شده از جمله:

  • سید مرتضی عسکری، ادامه ستیز فرهنگی میان اسلام و دشمنان، مترجم حمیدرضا آژیر، مجله مشکوه، بهار۱۳۶۹، شماره۲۶، از صفحه۸تا ۴۷.
  • جعفر سبحانی، افسانه غرانیق یا افتراء بر توحید، مجله درس‌هایی از مکتب اسلام، خرداد۱۳۴۱، سال چهارم، شماره۵، از صفحه۱۵تا۲۰.
  • تاملی در افسانه غرانیق و نگاه آیه الله معرفت به این موضوع، تهیه کننده محمدعلی سلطانی، مجله الهیات و حقوق، زمستان۱۳۸۶، شماره۲۶، صفحه ۲۳۵تا۲۵۶.
  • سیدجعفر شهیدی، افسانه غرانیق، مجله میقات، تابستان ۱۳۷۷، شماره ۲۴ از صفحه ۵۱ تا ۷۶.
  • مهاجرانی، عطاءالله، نقد توطئه آیات شیطانی، اطلاعات، ۱۳۸۴ش.
  • مسترحمی، سید عیسی، افسانه غرانیق و بهره‌بردای‌های خاورشناسان، مجله قرآن‌پژوهی خاورشناسان، پاییز و زمستان۱۳۸۸، سال چهارم، شماره۷، از صفحه۱۶۳تا۱۹۰.

پانویس

  1. فیروزآبادی، القاموس المحیط، ۱۴۲۰ق، ج۳، ص ۳۹۳
  2. فراهیدی، العین، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۲؛ فیروز آبادی، القاموس المحیط، ۱۴۲۰ق، ج۳، ص۳۹۳
  3. خلیل، جرّ، فرهنگ لاروس، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۵۲۴؛ معین، فرهنگ فارسی، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۲۴۰۵
  4. سوره نجم، ۱۹- ۲۰
  5. سوره اسراء، ۷۳- ۷۵
  6. عاملی، الصحیح، ۱۴۲۶ق، ج۳، ص۱۳۷
  7. ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، معهد الدراسات و الابحاث، ص ۱۷۸.
  8. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۱۱۳.
  9. ابن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۱، ص۲۰۶.
  10. طبری، جامع البیان، ۱۴۰۶ق، ج۱۷، ص۱۳۱.
  11. واحدی، اسباب نزول القرآن، ۱۴۱۱ق، ص۳۲۰.
  12. زمخشری، الکشاف، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۱۶۴.
  13. بیضاوی، انوارالتنزیل، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۷۵.
  14. سیوطی، الدر‌المنثور، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۳۶۶.
  15. البحر المحیط، ج۶، ص۳۸۱
  16. رازی، تفسیر کبیر، ۱۴۱۱ق، ج۲۳،ص ۲۳۷
  17. سوره حج ۵۲- ۵۳
  18. رازی، تفسیر کبیر، ۱۴۱۱ق، ج۲۳، ص۲۳۷
  19. آلوسی، تفسیر روح‌المعانی، ۱۴۰۵ق، ج۱۷،‌ ص۱۷۷
  20. تنزیه القرآن عن المطاعن، ۲۷۴؛ رامیار، محمود، تاریخ قرآن، ۱۶۰
  21. سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۴۳۲
  22. طبری، جامع‌البیان، ۱۴۰۶ق، ج ۱۷، ص ۱۳۱؛ سیوطی، الدر المنثور، ۱۴۰۴ق، ج۴،ص ۳۶۶
  23. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۶؛ طبری، جامع‌البیان، ۱۴۰۶ق، ج۱۷، ص۱۳۱.
  24. سوره حاقه، آیه۴۵، سوره یونس، آیه۱۵، سوره اسرا، آیه۷۳.
  25. سوره نجم، آیه۲-۴
  26. رازی، روض الجنان، ج۸، ص۱۰۸.
  27. ابن سعد، طبقات الکبری، دارصادر، ج۱، ص۲۰۶؛ زمخشری، کشاف، ۱۴۰۷ق، ج۳،‌ ص۱۶۴.
  28. ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، معهد الدراسات، ص۱۷۸
  29. ابن سعد، طبقات الکبری، دارصادر، ج۱، ص۱۳۰
  30. ابن سعد، طبقات الکبری، دارصادر، ج۱،‌ ص۱۵۶

منابع

  • آلوسی، ابوالفضل شهاب الدین سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، نشر داراحیاء التراث العربی، چ چهارم، ۱۴۰۵ق.
  • ابن اسحاق، محمد بن اسحاق، المبدأ والمبعث والمغازی (سیره ابن اسحاق)، معهد الدراسات و الابحاث، بی‌تا.
  • ابن سعد، محمد، طبقات الکبری،‌بیروت، دار صادر، بی‌تا.
  • بیضاوی، عبدالله ابن عمر، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، بیروت، نشر دارالفکر، ۱۴۱۶ق.
  • خلیل جُرّ، فرهنگ لاروس (ترجمه المعجم العربی الحدیث)، ترجمه: سید حمید طبیبیان، تهران، نشر امیر کبیر، ۱۳۷۵ش.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ‌الاسلام و وفیات المشاهیر الاعلام، دارالکتب العربی، ۱۴۲۲ق.
  • رازی، فخرالدین، تفسیر کبیر [مفاتیح ‌الغیب]، بیروت، نشر دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۱ق.
  • زمخشری، محمود ابن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، نشر دارالکتب العربی، ۱۴۰۷ق.
  • سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، نشر کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
  • طبری، ابوجعفر محمد ابن‌جریر، جامع‌البیان فی تفسیرالقرآن، بیروت، نشر دارالمعرفة، ۱۴۰۶ق.
  • عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم،‌ قم، دار الحدیث، چاپ اوّل، ۱۴۲۶ ق.
  • فراهیدی، خلیل ابن احمد، ترتیب العین، نشر اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  • فیروزآبادی، محمد بن ‌یعقوب، القاموس المحیط،‌ دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۰ق.
  • واحدی، علی بن احمد، اسباب نزول القرآن، نشر دارالکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
  • معین، محمد، فرهنگ فارسی، نشر راه رشد، ۱۳۸۲ش.