دستور المدینه

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

دستور المدینة، نخستین سند قانونی در اسلام، که پیامبر اسلام(ص) پس از هجرت به مدینه برای تنظیم مناسبات قبایل و گروههای مسلمانان با یکدیگر و با یهودیان وضع کرد.

در منابع کهن، از این سند که احکام و مواد آن الهام گرفته از قرآن است، با عنوان کتاب، صحیفه[۱]یا عهد[۲] یاد شده‌است و پاره‌ای محققان مسلمان و اروپایی آن را دستور المدینه[۳]، وثیقه[۴] یا معاهده[۵] ذکر کرده‌اند. از متن دستورالمدینه در روایات ابن‌هشام[۶] و ابوعبید[۷] نیز معلوم نمی‌شود که آیا پیامبر این سند را همچون دیگر عهدنامه‌ها پس از گفتگو با طرفهای مقابل نوشته‌است یا خیر. از سویی، باتوجه به معنای «کتاب» در قرآن کریم، این سند را باید فرمانی لازم‌الاجرا دانست که پیامبر از مردم خواست از آن پیروی کنند[۸]. برنارد لوئیس[۹] نیز گفته‌است که این سند معاهده‌ای به معنای مرسوم آن نیست، بلکه اعلامیه‌ای یک‌طرفه است. بااین‌همه، مطابق روایات، نگارش سند (کتاب) میان پیامبر و یهودیان پس از آن بود که همه یهودیان با آن حضرت صلح و سازش کردند[۱۰].

ترجمه پیمان نامه

این نوشته‌ای است از محمد پیغمبر بین مؤمنان و مسلمانان از قریش و یثرب و هر که پیرو آنان باشد و بدانها بپیوندد و با ایشان جهاد کند. اینان یک امتند جدا از دیگر مردم. مهاجران از قریش به رسمی که داشتند خون بها را میان خود قسمت می‌کنند و فدیه اسیران خویش را به عدالت و رسمی که میان مؤمنان است، می‌پردازند. بنی عوف به رسمی که داشتند خون بها را میان خود قسمت می‌کنند و هر طایفه‌ای فدیه اسیران خویش را بر طبق عدالت و معروف بین مؤمنان می‌پردازد. بنی ساعده، بنی حرث، بنی جُشَم، بنی النجار، بنی عمروبن عوف، بنی نبیت، بنی اوس، هر طایفه‌ای دیه‌های پیشین و فدیه اسیران را به عرف و عدالت بین مؤمنان تقسیم می‌کنند. مؤمنان، عیالوارگران وام بی‌آن که خون‌بها یا فدیه او را بپردازند وا نمی‌گذارند.

هیچ مؤمنی با مولای مؤمنی پیمان نمی‌بندد مگر با رخصت او. مؤمنان پرهیزگار علیه کسی از آنان که ستم کند یا خواهان ستم یا گناه یا فسادی بین مسلمان باشد، همدست خواهند بود، هر چند که این ستمکار یا متجاوز فرزند یکی از ایشان باشد. هیچ مؤمنی مؤمن دیگر را به خون کافری نباید بکشد، و کافری را علیه مؤمنی نباید یاری کند. عهدی که برای خدا بسته می‌شود یکی است و پست‌ترین مسلمانان اگر کسی را در پناه خود آورد همه آن را می‌پذیرند. مؤمنان جدا از دیگر مردم ولی یکدیگرند. هر که از یهودیان پیرو ما باشد بی‌آن که بدو ستمی رود یا کسی علیه او یاری شود از مواسات و یاری ما برخوردار خواهد بود. آشتی مؤمنان یکی است [یکی که آشتی کرد همه آن را می‌پذیرند] و هنگام جنگ در راه خدا نمی‌شود با یکی از مؤمنین آشتی کرد و با دیگری نه، بلکه باید آشتی بر اساس عدالت بین همه رعایت شود. جنگجویانی که همراه ما جنگ کنند هر دسته از آنان جانشین دسته دیگر خواهد شد.

مؤمنان در خونهایی که از آنان در راه خدا ریخته می‌شود بعضی دیگری را باز می‌دارد [یکی جای دیگری را می‌گیرد]. مؤمنان پرهیزگار بر راست‌ترین و استوارترین راه قرار خواهند داشت. هیچ مشرکی مالی یا انسانی از آن قریش را در پناه خود نخواهد گرفت و میان او و مؤمنی حائل نخواهد شد. هر که مؤمنی را بدون گناهی بکشد و این قتل ثابت گردد باید در مقابل کشتن او قصاص شود، مگر این که اولیای مقتول رضایت دهند. مؤمنان همه بر ضد این قاتل خواهند بود و جز قیام علیه او بر آنان روا نیست. هر مؤمنی که بدین پیمان نامه گردن نهد و به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشد نباید کسی را که بدعتی پدید آورده [مرتکب کاری زشت شده] یاری کند، یا او را پناه دهد. کسی که چنین کسی را یاری کند یا او را پناه دهد لعنت خدا و غضب او تا روز قیامت بر وی باد! از چنین کسی که در مقابل کردار زشتی که مرتکب شده مالی و یا معادلی گرفته نخواهد شد [بلکه باید کیفری را که مستحق آن است ببیند]. شما مسلمانان هرگاه در چیزی اختلاف پیدا کردید بازگشت آن به خدا و داوری محمد است. به یهودیان که با مسلمانان در کارزار شرکت کنند انفاق خواهد شد. یهودیان بنی عوف امتی هستند متحد با مؤمنان، یهود پیرو دین خود و مسلمانان پیرو دین خود خواهند بود. خود می‌دانند و بندگانشان، مگر کسی که ستم کند یا مرتکب گناهی شود که در این صورت، خود و کسان خود را هلاک کرده است. یهود بنی النجار [در حقوق اجتماعی] مانند یهود بنی عوف خواهند بود. یهودیان بنی حرث و بنی ساعده و یهودیان بنی جشم و یهودیان بنی اوس و یهودیان بنی ثعلبه مانند یهودیان بنی عوفند. جز کسی که ستم کند و مرتکب گناهی شود که در این صورت جز خود و اهل خود را هلاک نکرده است... جَفنَه تیره‌ای از بنی ثعلبه و در حقوق مانند آنهاست. بنی شُطَیبه در حقوق اجتماعی مانند یهودیان بنی عوفند و وفای به عهد مانع از پیمان‌شکنی خواهند بود. موالی ثعلبه مانند خود آنان هستند. کسان یهود نیز مانند آنان هستند [از حقوق این پیمان بهره‌مند خواهند بود] و جز با اجازت محمد(ص) کسی از آنان را نباید از این پیمان بیرون کرد. هیچ کس را به کیفر جراحت وارد کردن نباید بازداشت کرد. کسی که به ناگاه دیگری را بکشد خود و کسان خود را به کشتن داده است، مگر آن که ستمدیده‌ای باشد. خدا با کسی است که وفای به عهد کند. نفقه یهودیان بر یهودیان و نفقه مسلمانان بر مسلمانان است. آنان باید با کسی که با امضاکنندگان این پیمان می‌جنگد بجنگند و به آنان که بدان گردن نهاده‌اند خیر خواه و یاور باشند. وفای به عهد مانع پیمان‌شکنی است. کسی که جانب هم سوگند را رعایت نکند گناهی نکرده مگر آن که آن همسوگند مظلوم باشد.

به یهودیان مادام که همراه مسلمانان با دشمن بجنگند انفاق خواهد شد. درون یثرب برای امضا کنندگان این پیمان حرم شمرده می‌شود [کسی نمی‌تواند در آنجا به کسی آسیبی برساند] حق همسایه‌ای که زیانی نرساند یا گناهی نداشته باشد مانند خود انسان است.

به پردگی (حرم) کسی پناه داده نمی‌شود مگر با اجازه آن کس. هر گونه خلاف که بین حاضران در این پیمان باشد و بیم آن برود که به فسادی گراید داوری آن به خدا و پیغمبر واگذار می‌شود. خدا با آنچه در این پیمان نامه به پرهیزگاری و تقوی نزدیک‌تر است خواهد بود. به قریش و کسانی که قریش را یاری کنند پناه داده نخواهد شد. با کسانی که ناگهان به یثرب بتازند باید بجنگند و اگر آشتی خواهند با آنان آشتی خواهد شد و اگر چنین کاری کردند پذیرفتن آشتی بر ذمه مؤمنان است، مگر با کسی که با دین به پیکار برخیزد. هرکس از حاضران در این پیمان نامه از جانب قوم خود نیز نسبت به پیمان تعهد دارد. یهودیان اوس و موالی آنان از حقوقی که در این پیمان است برخوردار خواهند بود. با کسی که بدین پیمان وفادار باشد به نیکویی رفتار خواهد شد. خدا با کسی است که بدین پیمان نامه وفادار بماند. این پیمان نامه از ستمکار و گناهکار پشتیبانی نمی‌کند. هرکس از یثرب بیرون رود یا در آن بماند در امان است، مگر آن که ستمکار یا گناهکار باشد. خدا پناه نیکوکار و پرهیزگار است و محمد رسول الله.

شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، صص ۶۴-۶۶

سند دستور المدینة

نخستین بار، متن کامل دستور المدینه را ابن‌هشام[۱۱] به روایت از ابن‌اسحاق (متوفی ۱۵۱)، با حذف سند نقل کرده‌است و سپس کسانی همچون سهیلی[۱۲]، ابن‌سیدالناس[۱۳] و ابن‌کثیر[۱۴] آن را نقل کرده‌اند. ابوعبید[۱۵] و ابن‌زَنْجُویه[۱۶] نیز متن کامل آن را به روایت از ابن‌شِهاب زُهری (متوفی ۱۲۴) نقل کرده‌اند. به‌جز تقدم و تأخر پاره‌ای عبارات، اختلاف در برخی واژه‌ها یا افزوده شدن بندهایی اندک، روایات گوناگون دستور المدینه در نقل ابن‌هشام، ابوعبید و ابن‌زنجویه بسیار همسان است[۱۷].افزون بر این، گزیده‌هایی از آن به‌صورت ناقص در منابع حدیثی ذکر شده‌است. در مهم‌ترین کتابهای سیره و منابع تاریخی، از صلح پیامبر با یهودیان، مناسبات مهاجران و انصار (که موضوع دو بخش دستور المدینه است) و از سندی که پیامبر در این باره نوشت یاد شده‌است. بنابراین، نظر یوسف‌العُشّ[۱۸] دربارة ساختگی‌بودن این سند با استناد به اینکه در کتابهای فقهی و مجموعه‌های احادیث صحیح ذکر نشده و ابن‌اسحاق نیز آن را بدون سند روایت کرده‌است، پذیرفته نیست. به‌علاوه، سبک این سند بیانگر صحت و اصالت آن است، زیرا متن آن از جمله‌هایی کوتاه و ساده تشکیل شده و دارای ترکیبی غیرپیچیده است. تکرار در آن بسیار است و در آن، از کلمات و تعبیرهایی استفاده شده که در عصر پیامبر رایج و شناخته‌شده بوده‌است و حاوی سخنانی در مدح یا ذمّ هیچ فرد یا گروهی نیست. اصول ذکرشده در این سند با آیات و تعالیم قرآن کریم و مقتضیات آن روز موافق است[۱۹]. تشابه بسیارِ سبک این سند با سبک دیگر نامه‌های پیامبر از دیگر دلایل وثاقت آن است[۲۰]. به هر روی، اغلب محققان و مورخان معاصر دستور المدینه را سندی معتبر و بسیار مهم دانسته‌اند[۲۱]، که به فهم دورة آغاز تاریخ اسلام در مدینه کمک می‌کند[۲۲].

تاریخ نگارش

دربارة تاریخ نگارش دستور المدینه اقوال گوناگونی وجود دارد:

طبق پاره‌ای روایات، پیامبر اکرم در آغاز ورود به مدینه «قرار صلحی با یهود» نوشت و با آنان معاهده بست[۲۳]. بلاذری[۲۴] این امر را پیش از نزول فرمان الهی دایر بر جهاد و قبل از اقدام پیامبر به هرگونه جنگ دانسته‌است. دیاربکری[۲۵] تاریخ عقد عهدنامة پیامبر با یهودیان مدینه را ماه پنجم هجرت نوشته‌است. ابن‌هشام[۲۶] قراری را که پیامبر میان مسلمانان مدینه با یکدیگر از یک‌سو، و میان آنها و یهودیان از سوی دیگر نوشت، پیش از قرار برادری میان مهاجران و انصار در ماه پنجم[۲۷] یا هشتم هجرت[۲۸] دانسته‌است. ابوعبید[۲۹] هم آن را در آغاز ورود پیامبر به مدینه، پیش از تسلط و قدرت گرفتن اسلام و قبل از مأموریت پیامبر از جانب خداوند به جهاد و گرفتن جزیه از اهل کتاب طوایف یهودی بنی‌قَینُقاع و بنی‌نَضیر و بنی‌قُرَیظه ذکر کرده‌است[۳۰].از این شواهد، برمی‌آید که دستورالمدینه مکتوبی واحد بوده و همة بندهای آن در سال نخست هجری نوشته شده‌است[۳۱].

براساس آرای دیگر، این سند در سال دوم[۳۲]، پیش از وقوع جنگ بدر در ماه رمضان[۳۳] نوشته شده‌است. برخی دیگر تاریخ تألیف آن را پس از جنگ بدر دانسته و معتقدند پس از پیروزی مسلمانان در این جنگ، که پیامبر و پیروانش در مدینه پایگاهی نیرومند یافتند و هنگامی که تلاش یهود برای ایجاد آشوب بر ضد مسلمانان در مدینه افزایش یافت، سند مزبور نوشته شد و طبق مُفاد آن، پیامبر مرجع اعلای تمام ساکنان مدینه به‌شمار آمد[۳۴]. هیوبرت گریم[۳۵] نیز با ذکر دلایلی از جمله اشارات دستور المدینه به جنگ در راه خدا نتیجه گرفته‌است که هنگام نگارش این سند، مسلمانان در جهاد بوده‌اند و اتخاذ موضع دشمنی مؤمنان مدینه (انصار) با قریش فقط پس از جنگ بدر متصور است[۳۶]، اما لئونه کائتانی ، خاورشناس ایتالیایی، دلایل وی را قطعی ندانسته‌است[۳۷].

بخشهای دستور

محمد حمیداللّه[۳۸] دستور المدینه را شامل دو بخش یا دو مکتوب جداگانه دانسته‌است که مورخانی همچون ابن‌اسحاق آنها را ادغام کرده‌اند[۳۹]. او[۴۰] تاریخ تألیف بخش نخست (دربارة مهاجران و انصار)را چند ماه پس از ورود پیامبر به مدینه، و تاریخ نگارش بخش دوم (دربارة پیمان با یهودیان) را پس از جنگ بدر دانسته‌است[۴۱].اینکه پاره‌ای از محققان معاصر، محتوای دستور المدینه را شامل دو بخش با تاریخ نگارشِ متفاوت دانسته‌اند، چه‌بسا ازآن‌رو است که در برخی منابع به مناسبت بحث، متن یکی از این دو بخش نقل یا به آن اشاره شده‌است. چنان‌که واقدی[۴۲]، بلاذری[۴۳] و طبری[۴۴] فقط به نوشتة پیامبر که متضمن صلح با یهودیان بوده‌است، اشاره کرده‌اند. در روایات دیگر، فقط از نوشتة پیامبر دربارة مناسبات مهاجران و انصار و پاره‌ای از بندهای آن یاد شده‌است[۴۵] و بیهقی[۴۶] خلاصه‌ای از آن را براساس روایت ابن‌اسحاق نقل کرده‌است. این نوشته به قولی، به شمشیر پیامبر (که بعداً به علی علیه‌السلام رسید) آویخته بود[۴۷].

سارجنت[۴۸] عقیده دارد که دستور المدینه در اصل هشت سند جداگانه بوده که در تاریخهای متفاوت نوشته شده‌است و سپس، مورخان آنها را در قالب یک سند گرد آورده‌اند[۴۹]. هاشم یحیی ملاح[۵۰] دلایل سارجنت در این باره را نقد کرده‌است.

دستور المدینه متضمن اموری مهم و اساسی در بنای مناسبات در جامعة جدید مدینه بود. این سند از یک‌سو مناسبات مسلمانان با غیرمسلمانان مدینه را تنظیم و از سوی دیگر، قواعدی اساسی برای مناسبات خود مسلمانها وضع می‌کرد. بنابراین، این سند دستورالعملی دربارة اصول مناسبات درونی و بیرونی در دولت نوپای اسلامی بود[۵۱]. یولیوس ولهاوزن در نخستین ترجمة این سند به آلمانی، مواد آن را در ۴۷ بند ذکر کرده[۵۲] و محمد حمیداللّه[۵۳] از همین تقسیم پیروی کرده‌است. بندهای ۱ تا ۲۳ دربارة مناسبات مهاجران و انصار و بندهای ۲۴ تا ۴۷ دربارة صلح با یهودیان است. نکات اصلی دستور المدینه بدین قرار است:

  1. مسلمانان امتی واحد و متمایز از دیگر مردم‌اند و برخلاف نظام قبیله‌ای که براساس پیوندهای خونی و خویشاوندی شکل می‌گیرد، امت اسلامی بر پیوند دینی و اعتقادی استوار است و اختلاف نسبها، گرایشها و سطح معیشتی و اجتماعی تأثیری در آن ندارد[۵۴]. این پیوند منحصر به مسلمانان است و غیر آنان مانند یهودیان و هم‌پیمانانشان را دربرنمی‌گیرد[۵۵]. عبارت «و مَن تَبِعَهُم فَلَحِقَ بِهِم و جاهَدَ مَعَهُم» در بند اول دستورالمدینه بدین معنی است که مسلمانان غیرقریشی و غیرمدنی نیز با قرارگرفتن در کنار آنان می‌توانند مشمول احکام دستور المدینه باشند و این مطلب شامل مشرکان مدینه نمی‌شود[۵۶]، زیرا آنچه امت را گردهم می‌آورد، ایمان به خدای یکتا، پیروی از یک پیامبر و اوامر دینی واحد است. در این جامعه، حاکمیت از آنِ خداست و این امر موجب استواری حکومت می‌شود و آن را از آشفتگیها رها می‌سازد[۵۷]. از این دیدگاه، امت خصلتی دوگانه دارد. از یک‌سو، نهادی سیاسی است به رهبری پیامبر و از سوی دیگر، اساساً مفهومی مذهبی دارد[۵۸].
  2. همة مسلمانان برابرند و از جلوه‌های مساوات در میان آنان این است که اگر کم‌مایه‌ترین (از لحاظ مالی) مسلمانان به بیگانه‌ای پناه دهد، همه آنان اقدام او را محترم می‌شمرند[۵۹]
  3. همة مؤمنان باید در کیفر دادن به ستمکار و مجرم همراهی و از یاری کردن و پناه دادن او خودداری کنند، حتی اگر او فرزند یکی از آنان باشد. اگر کسی مسلمانی را بکشد، باید قصاص شود. مگر آنکه ولی مقتول او را عفو کند و دیه بگیرد. پس دیگر مجالی برای تعصب و رسم انتقامجویی نیست[۶۰]. بنابراین، اجرای عدالت و برقراری امنیت عمومی وظیفه‌ای همگانی است[۶۱]. به‌علاوه، ایستادگی مسلمانان در برابر هرگونه انحراف و جنایت، نشان‌دهندة اهمیت فراوان سلامت فکری و مصونیت فرهنگی و اعتقادی جامعه در اسلام است[۶۲]
  4. دستور المدینه نظام عشایری موجود را به رسمیت شناخت و انتساب به نسب قبیله‌ای، حقِ جوار، عاقِله، همکاری و سلطة طوایف بر موالی خود را پذیرفت. در این سند، مهاجران قریش یک گروه به حساب آمده‌اند و از هشت طایفة قبایل اوس و خزرج مدینه، از جمله عَوف، ساعِده، حارث، جُشَم، نَجّار، عَمروبن عَوف، نَبیت و اَوس (= اَوس‌اللّه) به نام یاد شده‌است[۶۳]، اما از خود این دو قبیله و سایر طوایف آنها ذکری نشده‌است. ذکر طوایف در اینجا، به‌منظور یادآوری مسئولیت مشترک اجتماعی آنها در اموری مانند پرداخت خون‌بهای کشتگان و سربهای اسیران و برقرارداشتن سنن و عادات آنها در این موارد است[۶۴]
  5. رسم وِلاء همچنان برقرار است، اما هیچ مؤمنی نباید بدون موافقت دیگر مؤمنان با مَوالی آنها پیمان ببندد تا مبادا میان مسلمانان اختلاف و نزاعی پدید آید.[۶۵]
  6. اعراب یهودی‌شده اوس و خزرج از لحاظ حقوق و وظایف همچون دیگر طوایف و عشایر این دو قبیله‌اند. در همان حال، پیمان آنان با مسلمانان تأیید می‌شود و ایشان امتی در کنار مؤمنان‌اند.[۶۶]
  7. آزادی دینی یهودیان محترم است. مسئولیت جرائم منحصر به مرتکبان آنهاست و مجرم اگرچه از متعاهدان باشد، کیفر می‌بیند.[۶۷]
  8. یهودیان جز با اجازة پیامبر نمی‌توانند (برای جنگ) از مدینه خارج شوند. آنان نباید به قریش پناه دهند یا آنها را یاری کنند.[۶۸]
  9. در مدینه، در اختلافات میان مسلمانان و همچنین در مشاجرات میان آنها و یهودیان، مرجع قضائی پیامبر است و یهودیان همچون سایر ساکنان مدینه باید به سلطه عالی قضائی پیامبر تن دهند.[۶۹]
  10. روا نیست مؤمنی در مقابل کافری کشته شود یا کافری بر ضد مؤمنی یاری شود[۷۰] و این مطلب بیانگر شرافت ایمان بر کفر است[۷۱]
  11. قریش و یاری‌کنندگان آنان نباید پناه داده شوند. هیچ مشرکی نباید به مال و جان آنان پناه دهد یا مانع دسترسی مؤمنی بر آنان شود، زیرا قریش برای نابودی اسلام کوشیدند و پیامبر و مسلمانان را آزار دادند و آنان را وادار به مهاجرت از مکه کردند و کینه‌توزترین دشمن اسلام بودند.[۷۲]
  12. تصمیم‌گیری دربارة جنگ و صلح با پیامبر است. در هر صورت، وحدت همة اهالی مدینه و مشارکت‌کنندگان در دستور المدینه، نه تنها در حضور مؤمنان و مسلمانان قریشی و مدنی، بلکه در حضور کسانی نیز که به آنان بپیوندند، متجلی می‌شود. پس مؤمنی جدا از دیگر مؤمنان با کسی قرار صلح نمی‌بندد و مسلمانان باید همگی به‌تناوب به جهاد بروند تا خونی که از آنها در راه خدا ریخته می‌شود، به مساوات باشد.[۷۳]
  13. یهودیان باید در دفاع از مدینه و دفع دشمنان با مؤمنان همکاری کنند و در صورت بروز جنگ، به سهم خود هزینة جنگی بپردازند و بدون موافقت پیامبر با کسی نجنگند و در جنگ با گروهی همکاری ننمایند. در مقابل، مسلمانان آنان را یاری خواهند کرد و اجازه نخواهند داد کسی بر آنان ستمی کند[۷۴]. به نظر می‌رسد دستور المدینه از یهودیان خواسته‌است به مسلمانان بر ضد متجاوزان یاری کنند و به مسلمانان خیانت نکنند، اما از آنان نخواسته‌است که همراه مسلمانان بجنگند.[۷۵]
  14. هر طرف از مسلمانان و یهودیان باید با قبایل هم‌پیمان یکدیگر در سازش باشند، اما در دستورالمدینه، قریش که با اسلام دشمن بود و ازاین‌رو، با مسلمانان می‌جنگید، از این مطلب استثنا شد.[۷۶]
  15. مدینه منطقة امن (حرم) به‌شمار می‌رفت[۷۷]. این منطقه از حَرّة (ریگزار) شرقی تا حرّة غربی، و از جبل ثَور در شمال تا جبل عَیر در جنوب را دربرمی‌گرفت[۷۸]. این بند دستور المدینه امنیت را در داخل مدینه تأمین و از بروز جنگهای داخلی میان قبایل و عشایر جلوگیری می‌کرد[۷۹].

طرف قرارداد

گفته شده است منظور از یهودیان یادشده در دستور المدینه، طوایفی از ساکنان اصلی مدینه از قبایل اوس و خزرج بوده‌است که یهودی شده بودند[۸۰]. بااین‌حال، به نظر می‌رسد طوایف سه‌گانة یهودی بنی‌قَینُقاع، بنی‌نَضیر و بنی‌قُریظه که جزو ساکنان غیراصلی مدینه بودند[۸۱]، احتمالاً کمی پس از دستور المدینه با پیامبر پیمانهایی مشابه بسته‌اند[۸۲].بدین‌ترتیب، در دستور المدینه پیش‌بینی لازم برای وضع قانون، ادارة امور قضا، تساهل مذهبی، تأمین و رفاه اجتماعی و همة امور لازم حکومت در آن روز، به عمل آمد[۸۳]. به نظر می‌رسد با وجود تحولات سیاسی و افزایش قدرت اسلام در سالهای بعد، دستور المدینه همچنان به قوت خود باقی بوده‌است[۸۴].

نتایج قرارداد

پیامبر اکرم با این اقدام مدبّرانه پشتوانة سیاسی لازم را برای حمایت از تعالیم اسلامی[۸۵] به وجود آورد و با این سند اداری و اجرایی که نشان از رهبری هوشیارانه و دوراندیشانة اوست، مناسبات شهری و سیاسی شهروندان را در میان آنها و با خارج تنظیم کرد[۸۶]. او با این تدبیر وحدتی میان همة ساکنان مدینه ایجاد کرد و مشکلات احتمالی در راه نشر دعوت در خارج از مدینه را از میان برداشت[۸۷]، زیرا این دستور فراگیر و عادلانه مایة خشنودی همة ساکنان مدینه شد و امن و آرامش را حکمفرما کرد و مسلمانان بی‌هیچ ترس و آزاری به انجام دادن وظایف دینی خود مشغول شدند[۸۸].از سوی دیگر، پیامبر کسانی را که در مدینه مسلمان نشده بودند، به اسلام آوردن مجبور نکرد، بلکه با آنان به نیکویی رفتار نمود و آنان را در قبایل خودشان ابقا کرد. همین امر، به‌ویژه پس از گرایش بیشتر عشایر و رؤسای آنان به اسلام، به‌مرور موجب شد که اسلام را درک کنند و به آن بپیوندند[۸۹].افزون بر این، پیامبر اکرم در دستور المدینه با سعة صدر با زندگی کردن پیروان ادیان دیگر در کنار مسلمانان در مدینه موافقت کرد و عقیدة آنان را محترم شمرد و این امر در تاریخ ادیان گذشته بی‌سابقه بوده‌است[۹۰]. بدین‌گونه، دستور المدینه به‌مثابة نخستین قانون دولت اسلامی[۹۱]، با وضع نظام سیاسی بر پایة هم‌پیمانی و احترام به اصول آزادی و نظم و عدالت و ایجاد جبهه‌ای متحد در برابر خطرها، فتحی نو در حیات سیاسی و مدنی دستخوش استبداد و ظلم و فسادِ آن روز بود[۹۲] و پیامبر براساس آن، ارکان دولت نوبنیاد اسلام را در مدینه تکمیل کرد[۹۳].

پانویس

  1. ← محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶؛ ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، ج ۲، ص ۱۴۷، ۱۵۰؛ قاسم‌بن سلّام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۲۶۰، ۲۶۳ـ۲۶۴؛ احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ، ج ۱، ص ۳۳۴
  2. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج ۱، ص ۳۶۳
  3. قانون مدینه؛ ← Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz, ص ۷؛ William Montgomery Watt, Muhammad at Medina, ، ص ۲۲۱؛ سارجنت ، ص ۱۵۸؛ محمد حمیداللّه، مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة، ص ۵۷؛ هاشم هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول، ص ۵۷
  4. جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة‌النبی، ج ۵، ص ۱۲۷
  5. هاشم معروف حسنی، سیرة‌المصطفی، ص ۲۸۰؛ ; Majid Khadduri, War and peace in the law of Islam ص ۲۰۵
  6. ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، ج ۲، ص ۱۴۷، ۱۵۰
  7. قاسم‌بن سلّام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۲۶۰، ۲۶۳ـ۲۶۴
  8. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۱ـ۵۲
  9. لوئیس، یهودیان اسلام، ص ۴۲ـ۴۳
  10. ← محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶؛ ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، ج ۱، ص ۱۴۷؛ احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج ۱، ص ۳۶۳؛ قس صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۲
  11. ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، ج ۲، ص ۱۴۷ـ۱۵۰
  12. عبدالرحمان‌بن عبداللّه سهیلی، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن‌هشام ، ج ۴، ص۲۴۰ـ۲۴۳
  13. ابن‌سیدالناس، عیون‌الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج ۱، ص ۳۱۸ـ۳۲۰
  14. ابن‌کثیر، السیرة‌النبویة، ج ۲، ص۳۲۰ـ۳۲۳
  15. قاسم‌بن سلّام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۲۶۰ـ۲۶۴
  16. ابن زنجویه، کتاب الاموال، ج ۲، ص ۴۶۶ـ۴۷۰
  17. اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ج ۱، ص ۲۷۳
  18. ← یولیوس ولهاوزن، الدولة‌العربیة و سقوطها، ترجمة عربی، ص۲۰ـ۲۱، پانویس۹
  19. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۱ـ۵۲؛ William Montgomery Watt, Muhammad at Medina, ، ص ۲۲۵
  20. اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ج ۱، ص ۲۷۵؛ قس هاشم معروف حسنی، سیرة‌المصطفی، ص ۲۸۰
  21. ← عمری؛ هاشم معروف حسنی، سیرة‌المصطفی، ص ۲۸۰؛ William Montgomery Watt, Muhammad: prophet and statesman ص ۹۳؛ لوئیس،یهودیان اسلام، ص ۴۲
  22. ← Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz, ص ۷؛ صالح احمد علی، دولة‌الرسول صلی‌اللّه‌علیه‌وسلم فی المدینة: دراسة فی تکونها و تنظیمها، ص ۱۰۹؛ هاشم هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول، ص ۵۷؛ William Montgomery Watt, Muhammad: prophet and statesman ص ۹۴
  23. ← محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶؛ احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج ۱، ص ۳۳۴؛ همو، کتاب فتوح‌البلدان ، ص ۱۷؛ طبری، تاریخ ، ج ۲، ص ۴۷۹
  24. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج ۱، ص ۳۳۴
  25. حسین‌بن محمد دیاربکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس، ج ۱، ص ۳۵۳
  26. ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، ج ۲، ص ۱۴۷ـ۱۵۰
  27. ← ابن‌قتیبه، المعارف، ص ۱۵۲
  28. احمدبن علی مَقریزی، امتاع‌الاسماع، ج ۱، ص ۴۹
  29. قاسم‌بن سلّام ابوعبید، کتاب الاموال، ص ۲۶۶
  30. نیز ← محمدبن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد، ج ۳، ص ۵۵۵
  31. ← ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، ج ۲، ص ۱۴۷ـ۱۵۰؛ هاشم هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول، ص ۵۸، ۶۳
  32. ← طبری، تاریخ ، ج ۲، ص ۴۸۶
  33. Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz, ص ۷؛ ; Majid Khadduri, War and peace in the law of Islam ص ۲۰۶
  34. ← عبدالعزیز دوری، النظم الاسلامیة، ص ۲۱ـ۲۲؛ صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۳، ۶۲
  35. Hubert Grimme, Mohammed, ج ۱، ص ۷۶
  36. نیز ← محمد حمیداللّه، مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة، ص۶۰، بند۱۷، ۱۹، ص ۶۲، بند۴۵
  37. ← Leone Caetani, Annali dell'Islām, ج ۱، ص ۴۰۴؛ نیز ← William Montgomery Watt, Muhammad at Medina, ، ص ۲۲۵ـ۲۲۶
  38. Muhammad Hamidullah,, "The earliest written-constitution of a state in the world، ص ۱۲ـ۱۳
  39. نیز ← عبدالعزیز دوری، النظم الاسلامیة، ص ۲۱؛ ; Majid Khadduri, War and peace in the law of Islam ص ۲۰۶، پانویس ۱۳
  40. Muhammad Hamidullah,, "The earliest written-constitution of a state in the world ص ۱۲-۱۳
  41. قس اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ج ۱، ص ۲۷۶، ۲۸۱:انعقاد عهدنامة صلح با یهودیان در آغاز ورود پیامبر به مدینه و قبل از جنگ بدر، و تاریخ سند میان مهاجران و انصار پس از جنگ بدر بوده‌است
  42. محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶
  43. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج ۲، ص ۳۳۴، ۳۶۳
  44. طبری، تاریخ ،ج ۲، ص ۴۷۹
  45. ← ابن‌ابی‌شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ج ۶، ص ۳۷۷؛ احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۲۷۱؛ کلینی، ج ۵، ص ۳۱
  46. احمدبن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج ۸ ، ص ۱۰۶
  47. ← ابن‌سعد، ج ۱، ص ۴۸۶؛ طبری، تاریخ ، ج ۲، ص ۴۸۶؛ نیز ← اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ص ۲۷۸
  48. R.B. Serjeant, "The ‘sunnah jāmi‘ah’, ص ۱۵۸ـ۱۵۹
  49. نیز ← William Montgomery Watt, Muhammad at Medina, ، ص ۲۲۶ـ۲۲۷
  50. هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول صلی‌اللّه‌علیه‌وسلم، ص ۵۹ـ۶۲
  51. جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة‌النبی، ج ۵، ص ۱۲۷، ۱۳۶
  52. ← Muhammad Hamidullah,, "The earliest written-constitution ص ۱۲
  53. محمد حمیداللّه، مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة، ص ۵۹ـ۶۲
  54. صالح احمد علی، دولة‌الرسول صلی‌اللّه‌علیه‌وسلم فی المدینة: دراسة فی تکونها و تنظیمها، ص ۱۰۹؛ همو، ۱۳۸۸، ص ۵۵؛ جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة‌النبی، ج ۵، ص۱۳۶
  55. اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ص ۲۹۲
  56. علی احمدی میانجی، مکاتیب‌الرسول، ج ۱، ص ۲۴۲؛ قس صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۹، ۶۱؛ هاشم هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول، ص ۶۵
  57. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۳ـ۵۴
  58. لوئیس،یهودیان اسلام، ص ۴۳ـ۴۴
  59. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۵؛ جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة‌النبی، ج ۵، ص ۱۳۹
  60. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۶؛ صالح احمد علی، دولة‌الرسول صلی‌اللّه‌علیه‌وسلم فی المدینة: دراسة فی تکونها و تنظیمها، ص۱۱۰؛ هاشم هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول، ص ۶۶
  61. اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ص ۲۹۴ـ۲۹۵
  62. جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة‌النبی، ج ۵، ص۱۴۰
  63. ← ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، ج ۲، ص ۱۴۷ـ۱۴۸؛ نیز ← ابن‌حزم، جمهرة انساب‌العرب، ص ۳۳۲، ۳۴۵،۴۷۰ـ۴۷۲
  64. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۷؛ اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ص ۲۹۳ـ۲۹۴؛ جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة‌النبی، ج ۵، ص ۱۳۷ـ۱۳۸
  65. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۷ـ۵۸؛ هاشم هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول، ص ۶۶
  66. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۸؛ اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ص ۲۹۰؛ ; Majid Khadduri, War and peace in the law of Islam ص ۲۰۹
  67. اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة،ص ۲۹۰
  68. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۶۳
  69. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص۶۰ـ۶۲؛ اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ص ۲۹۱
  70. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۵۹
  71. جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة‌النبی، ج ۵، ص ۱۴۳
  72. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص۶۰
  73. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۶۲؛ هاشم هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول، ص ۶۹
  74. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۶۲ـ۶۴؛ هاشم هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول، ص ۶۸
  75. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۶۳
  76. اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ص ۲۹۱ـ۲۹۲
  77. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۶۴
  78. اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة، ص ۲۹۲
  79. عمری؛ صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۶۴
  80. ← جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة‌النبی، ج ۵، ص ۱۳۴ـ۱۳۵؛ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۳۸۱؛ William Montgomery Watt, Muhammad at Medina, ، ص ۲۲۷؛ قس هاشم معروف حسنی، سیرة‌المصطفی، ص ۲۷۶
  81. Muhammad Hamidullah,, "The earliest written-constitution ، ص ۱۳
  82. محمد حسنین هیکل، حیاة محمد، ص ۲۴۱؛ عصام شبارو، الدولة العربیة الاسلامیة الاولی ص ۱۱۲؛ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۳۸۱؛ برای متن این پیمانها ← فضل‌بن حسن طبرسی، اعلام‌الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۵۷ـ۱۵۸
  83. Muhammad Hamidullah,, "The earliest written-constitution ، ص ۱۶
  84. >دایرة‌المعارف تمدن اسلامی در سده‌های میانه< ، ذیل "The constitution of Medina"
  85. که هدف واقعی آن حضرت بود
  86. لوئیس،یهودیان اسلام، ص ۴۲ـ۴۳
  87. هاشم معروف حسنی، سیرة‌المصطفی، ص ۲۷۶؛ عصام شبارو، الدولة العربیة الاسلامیة الاولی ، ص۱۱۰
  88. محمد حسنین هیکل، حیاة محمد، ص ۲۴۱؛ کنستانتین ویرژیل گئورگیو، نظرة جدیدة فی سیرة رسول‌اللّه، تعریب محمد تونجی، ص ۱۹۴
  89. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص ۶۱
  90. گئورگیو، ص ۱۹۳؛ محمد حسنین هیکل، حیاة محمد، ص ۲۳۸
  91. Muhammad Hamidullah, Documents sur la diplomatie musulmane à l'époque du Prophète et des khalifes orthodoxes, ص۲۰
  92. محمد حسنین هیکل، حیاة محمد، ص ۲۳۸، ۲۴۱؛ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۳۷۷
  93. عصام شبارو، الدولة العربیة الاسلامیة الاولی، ص ۱۱۶

منابع

  1. ابن‌ابی‌شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛
  2. ابن‌حزم، جمهرة انساب‌العرب،چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره] ۱۹۸۲[؛
  3. ابن‌زنجویه، کتاب الاموال، چاپ شاکر ذیب فیاض، ریاض ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛
  4. ابن‌سعد ،بیروت؛
  5. ابن‌سیدالناس، عیون‌الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، چاپ محمد عید خطراوی و محیی‌الدین مستو، مدینه ۱۴۱۳/۱۹۹۲؛
  6. ابن‌قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عُکاشه، قاهره ۱۹۶۰؛
  7. ابن‌کثیر، السیرة‌النبویة، چاپ مصطفی عبدالواحد، قاهره ۱۳۸۳ـ۱۳۸۶/ ۱۹۶۴ـ۱۹۶۶، چاپ افست بیروت]بی‌تا.[؛
  8. ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، قاهره ۱۳۵۵/۱۹۳۶؛
  9. قاسم‌بن سلّام ابوعبید، کتاب الاموال، چاپ محمدخلیل هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛
  10. احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر،]بی‌تا.[؛
  11. علی احمدی میانجی، مکاتیب‌الرسول، بیروت: دارصعب،]بی‌تا.[؛
  12. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، چاپ محمود فردوس‌عظم، دمشق ۱۹۹۶ـ ۲۰۰۰؛
  13. همو، کتاب فتوح‌البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۶۶، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛
  14. احمدبن حسین بیهقی، السنن الکبری، بیروت: دارالفکر،]بی‌تا.[؛
  15. هاشم معروف حسنی، سیرة‌المصطفی، قم ۱۹۷۵؛
  16. عبدالعزیز دوری، النظم الاسلامیة، بیروت ۲۰۰۸؛
  17. حسین‌بن محمد دیاربکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس،]قاهره[۱۲۸۳/۱۸۶۶، چاپ افست بیروت]بی‌تا.[؛
  18. جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، قم ?] ۱۳۴۵ـ۱۳۵۱ش[؛
  19. عبدالرحمان‌بن عبداللّه سهیلی، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن‌هشام، چاپ عبدالرحمان وکیل، قاهره ۱۳۸۷ـ۱۳۹۰/ ۱۹۶۷ـ۱۹۷۰، چاپ افست ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛
  20. عصام شبارو، الدولة العربیة الاسلامیة الاولی ۱ـ۴۱ه / ۶۲۳ـ۶۶۱م، بیروت ۱۹۹۵؛
  21. صالح احمد علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، مجلة المجمع العلمی العراقی، ج ۱۷ ، ۱۳۸۸/۱۹۶۹
  22. صالح احمد علی، دولة‌الرسول صلی‌اللّه‌علیه‌وسلم فی المدینة: دراسة فی تکونها و تنظیمها، بیروت ۲۰۰۱؛
  23. محمدبن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد، ج ۳، چاپ عبدالعزیز عبدالحق حلمی، قاهره ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛
  24. فضل‌بن حسن طبرسی، اعلام‌الوری باعلام الهدی، قم ۱۴۱۷؛
  25. طبری، تاریخ ،بیروت؛
  26. جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة‌النبی الاعظم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، قم ۱۳۸۵ش؛
  27. اکرم عمری، السیرة‌النبویة الصحیحة،]دوحه[۱۴۱۱/۱۹۹۱؛
  28. کلینی، الکافی؛
  29. کنستانتین ویرژیل گئورگیو، نظرة جدیدة فی سیرة رسول‌اللّه، تعریب محمد تونجی، بیروت ۱۹۸۳؛
  30. محمد حمیداللّه، مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛
  31. احمدبن علی مَقریزی، امتاع‌الاسماع، ج ۱، چاپ محمود محمد شاکر، قاهره: لجنة‌التألیف و الترجمة و النشر،]بی‌تا.[؛
  32. محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶؛
  33. یولیوس ولهاوزن، الدولة‌العربیة و سقوطها، نقله الی‌العربیة یوسف‌العش، دمشق ۱۳۷۶/۱۹۵۶؛
  34. هاشم یحیی ملاح، حکومة‌الرسول صلی‌اللّه‌علیه‌وسلم، بغداد ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛
  35. محمد حسنین هیکل، حیاة محمد، قاهره ۱۹۶۸؛
  1. Leone Caetani, Annali dell'Islām, Hildesheim, N.Y. ۱۹۷۲;
  2. Hubert Grimme, Mohammed, Münster, Germany ۱۸۹۲-۱۸۹۵;
  3. Majid Khadduri, War and peace in the law of Islam, New York ۱۹۷۹; Bernard Lewis, The Arabs in history, London ۱۹۷۰;
  4. Medieval Islamic civilization: anencyclopedia, ed. Josef W. Meri, New York: Routledge, ۲۰۰۶, s.v. "The constitution of Medina" (by Khalid Yahya Blankinship);#Muhammad, ed. Uri Rubin, Aldershot, Hampshire: Ashgate, ۱۹۹۸;
  5. William Montgomery Watt, Muhammad at Medina, Karachi ۱۹۸۱;
  6. William Montgomery Watt, Muhammad: prophet and statesman, London ۱۹۷۸;
  7. Julius Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz, Berlin ۱۹۶۰.
  8. Muhammad Hamidullah, Documents sur la diplomatie musulmane à l'époque du Prophète et des khalifes orthodoxes, Paris ۱۹۳۵;
  9. Muhammad Hamidullah,, "The earliest written-constitution of a state in the world: a document of the time of the Prophet",مجلة‌الازهر، سال ۴۱، ش ۵ (رجب ۱۳۸۹)
  10. ؛R.B. Serjeant, "The ‘sunnah jāmi‘ah’, pacts with the Yathrib Jews, and the ‘Tahrīm’ of Yathrib: analysis and translation of the documents comprised in the so-called ‘constitution of Medina’", in The life of

پیوند به بیرون