غلو: تفاوت میان نسخهها
| خط ۹۴: | خط ۹۴: | ||
. | . | ||
== | ==نسبت غلو به شیعه== | ||
نقل قول زبیدی در تاج العروس | نقل قول زبیدی در تاج العروس | ||
نسخهٔ ۵ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۲:۰۲
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۲ توسط کاربر:H.ahmadi برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
غُلُوّ فراتر بردن اعتقاد دینی از حد خود است و بیشتر نسبت به ائمه(ع) به کار میرود؛ به صورتی که آنان را تا حد نبوت یا خدایی بالا میبرند. جهل و ناآگاهی، دوستداشتن زیاد، سودجویی رهبران غلات و سوءاستفاده از باورهای دینی مسلمانان از عوامل گرایش به غلو و سبب گسترش آن بوده است.
عقیده به الوهیت و ربوبیت افراد، حلول جزء الاهی در افراد، تناسخ، تفویض، عقیده افراطی به علم غیب ائمه، اباحهگری و تأویل ناروای آیات قرآن از مهمترین عقاید غلوآمیز در نزد فرقههای مختلف اسلامی است.
امامان شیعه(ع) ضمن مردود دانستن عقائد غلات با استدلال و برهان، با بیان علل و پیامدهای غلو و نیز توطئههای غلات، شیعیان را به دوری گزیدن از غلات توصیه میکردند.
در ادیان پیش از اسلام نیز غلو وجود داشته است. پرستش فرعون در مصر قدیم، بتپرستی و پرستش موجوداتی همچون آفتاب، ماه و ستارگان توسط اعراب جاهلی و خدا دانستن مسیح نمونههایی از غلو پیش از اسلام است.
مفهومشناسی و جایگاه
غلو در اصطلاح بدین معنا است که فرد متدین فراتر از آنچه دین برایش معین کرده، اظهار کند[۱] شیخ مفید در تعریف غلو گفته است: از حد گذشتن و بیرون رفتن از اعتدال و زیادهروی در حق پیامبران و امامان است.[۲] واژه «غلو» در لغت بهمعنای زیادهروی و از حدگذشتن است.[۳]
قرآن در دو آیه از غلو سخن گفته و از آن نهی کرده است.[۴] در منابع روایی شیعه و اهل سنت نیز در روایات مختلفی، ادعاها و باورهای غلوآمیز معرفی شده و مسلمانان را از آن برحذر داشته است.[۵] غلو همچنین یکی از مسائلی است که متکلمان مسلمان به بررسی ماهیت و مصادیق آن پرداختهاند.[۶] از آنجا که بخشی از غلو مربوط به صفات و فضایل امامان معصوم(ع) و بخشی دیگر مربوط به ذات آنان که غالیان آنها را تا حد خدایی میرسانند، پس علم کلام موظف است تا با اتکا به ادله متقن، محدوده این ویژگیها را مشخص نماید تا بتواند اعتقاد به فراتر از آن را غلو و معتقدان آن را غالی بنامد.[۷]
در علم فرقهشناسی نیز در ضمن بحث از فرقههای غالی یا غالیان درباره غلو و مصادیق آن سخن به میان آمده است.[۸] غلو و داشتن باورهای انحرافی از جمله مواردی است که در علم رجال براساس آن به عدم وثاقت راوی و ضعف سند حدیث حکم میشود.[۹] فقیهان نیز درباره غلو و نسبت آن با کفر و احکام مربوط به کسانی که باورهای غلوآمیز دارند، بحث کردهاند.[۱۰]
پیشینه و خاستگاه
غلو یک جریان فکری انحرافی است که بهگفته برخی محققان در تاریخ طولانی بشر همیشه وجود داشته است.[۱۱] در ادیان پیش از اسلام نیز با توجه به گزارشهای قرآنی گفته میشود مواردی از غلو درباره موجودات طبیعی، انسانها، پیامبران و ملائکه یافت میشود.[۱۲] برخی محققان نقطه آغازین و پیدایش پدیده غلو و جریان غالیگری در اسلام را در زمان عبدالله بن سبا دانستهاند.[۱۳] برخی نیز بر این نظرند که کتب سیره و تاریخ، کمتر نشانی از جریان غلو در زمان حیات سه امام نخست شیعیان به دست میدهند و معتقدند پس از شهادت امام سوم و قیام توابین و ستمهای وارد شده بر اهلبیت(ع) و قیامهای زیدیه، کیسانیه و خوارج و همچنین وجود شرایط فرهنگی و اجتماعی، اندیشه غلو با اعتقاد به الوهیت امام علی(ع) یا اعتقاد به حلول جزء الهی در وی، ظهور یافت.[۱۴]
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خاستگاه اندیشه غلو در اسلام را سرزمین عراق و کوفه دانسته و در تبیین آن گفته است طبیعت سرزمین عراق، برخلاف سرزمین حجاز این بود که به سبب وجود اندیشمندان و صاحبنظران و بحث و جدل در موضوعات مختلف، پیروان مذاهب مختلف و عجیب و صاحبان عقاید گوناگون در آن رشد میکرد و همین سبب گردید که مردم این سرزمین نسبت به امام علی با مشاهده کراماتی از او دچار غلو شوند؛ در حالی که مردم سرزمین حجاز نسبت به پیامبر با وجود مشاهده کرامات و معجزات او، نسبت به وی به غلو مبتلا نشدند.[۱۵] کامل مصطفی شیبی نیز در کتابش با عنوان «الصلة بین التصوف و التشیع» منشأ و خاستگاه پدیده غلو و جریان غالیگری در شیعه را در کوفه دانسته است.[۱۶] او معتقد است اهل کوفه برای جبران کوتاهی و ستمهایی که در حق امام علی(ع) داشتند، در محبت او و عداوت با دشمنانش زیادهروی کرده و راه غلو را در پیش گرفتند.[۱۷]
البته رسول جعفریان با انکار وجود اندیشههای غلوآمیز در عصر امام علی، بر این باور است که آن چه بهطور جدی اندیشههای غالیانه دانسته میشود، مربوط به پس از نیمه نخست قرن اول و بیشتر در فاصله سالهای ۶۶ هجری، یعنی پس از قیام مختار است.[۱۸] ابنسعد (۱۶۸-۲۳۰ق)، مورخ و سیره نویس اهلسنت در قرن سوم هجری، در الطبقات الکبری روایتی نقل کرده است که برپایه آن، هنگامی که پیامبر(ص) رحلت نمود، عمر بن خطاب فوت او را انکار کرد و قائل شد که پیامبر مانند حضرت موسی از قوم خودش غایب گشته و پس از چهل روز برمیگردد.[۱۹] بلاذری نیز در «انساب الاشراف» روایتی نقل کرده است که مطابق آن، هنگامی که پیامبر وفات یافت، عمر بن خطاب وفات وی را انکار نمود و گفت پیامبر غش کرده است.[۲۰] شیخ مفید در کتاب الفصول المختارة با اشاره به این روایات، انکار وفات پیامبر پس از رحلت وی را اولین اندیشه غلوآمیز پس از وفات پیامبر در جهان اسلام دانسته که از سوی عمر بن خطاب اظهار شده است.[۲۱]
عوامل پیدایش
محققان با بررسیهای تاریخی و مطالعه منابع روایی، عواملی را برای تبیین منشأ پیدایش غلو؛ مخصوصاً در جهان اسلام و تشیع برشمردهاند.[۲۲] برخی از این عوامل به بیان زیر است:
- اهداف سیاسی: یکی از عوامل عمده غلو، بهویژه نسبت به امامان شیعه، اهداف و اغراض سیاسی در جهت منزوی کردن آنان و اتهام به آنان برای کاستن جایگاهشان در بین مردم و پراکندن مردم از پیرامون آنان بوده است.[۲۳] حاکمان همچنین از حامیان اندیشه غلو بودند و با وارد کردن برخی غالیان و تسهیل در نفوذ آنان در صفوف مسلمانان، غالیگری را ترویج میدادند.[۲۴]
- عقبماندگی فکری: اموری همچون ناآگاهی در فهم حقیقت بندگی، حیرت در برابر کرامتهای پیامبران و امامان و عدم توانایی در بررسی و تشخیص احادیثی که تزویرگران جعل کردهاند، را از عوامل زمینهساز غلو برشمردهاند.[۲۵] همچنین طبرسی در الاحتجاج روایتی از امام رضا(ع) نقل کرده که باورمندی به اعتقادات غلوآمیز را ناشی از جل دانسته است.[۲۶]
- حُبً مفرط: دوستداشتن زیاد یکی از عوامل گرایش به اندیشهها و باورهای غلوآمیز است.[۲۷] در روایتی از امام سجاد(ع) در کتاب اختیار معرفة الرجال چنین نقل شده است که یهود بر اثر شدت علاقه به عُزیر و مسیحیان به سبب شدت علاقه به مسیح، آنان را فرزندان خدا دانستند و این سنت درباره ما نیز جریان یافته و برخی افراد را بهسوی گرایشهای مبالغهآمیز در مورد ما سوق داده است.[۲۸]
- انگیزههای دنیایی: برای نمونه به نقل از حسن بن موسی نوبختی در فرق الشیعه در عصر امام صادق(ع) شخصی به نام محمد بن ابی زینب، معروف به ابوالخطاب، ادعا کرد که امام صادق(ع) خدا است و او را به پیامبری برگزیده است و با این اندیشه غلوآمیز طرفدارانی پیدا کرد.[۲۹] گفته میشود آنان در پی این بودند که در محیط اسلامی با استناد به شرع، راهی برای مباح کردن گناهان و ترک واجبات فراهم کنند تا بساط عیش و کامجوییشان توجیه شرعی داشته باشد.[۳۰] نمونهای دیگری از این نوع انگیزه را در روایتی از امام حسن عسکری(ع) بیان کردهاند که در آن دو تن از غالیان عصر خود با نامهای «محمد بن نصیر فهری» و «حسن بن محمد قمی» را به عنوان افراد حیلهگری معرفی کرده است که با اندیشههای غلوآمیز اموال مردم را از دست آنان بیرون میکشیدند.[۳۱]
- حس اسطورهسازی: اسطورهسازی و قهرمانپرستی از عواملی است که سبب جعل داستانهای غلوآمیز درباره برخی قهرمانان دینی و ملی شده است.[۳۲]
- تعصبات کورکورانه: از عوامل عمده در پیدایش افکار غلوآمیز در جوامع مختلف، بهویژه در میان مسلمانان بوده است.[۳۳]
- نیروهای نفوذی: برخی بر این باورند که نفوذ افرادی از پیروان دین یهود و مسیحیت که خود گرفتار افکار غلوآمیز بودند و همچنین افرادی از زنادقه به داخل مسلمانان برای ایجاد انحراف، از جمله عواملی است که زمینهساز ظهور اندیشه و جریان غلو در اسلام است.[۳۴]
مصادیق غلو
عالمان مسلمان با توجه به آیات قرآن، روایات و گزارشهای تاریخی، مصادیقی برای غلو نسبت به پیامبران و امامان برشمردهاند.[۳۵] برخی از این مصادیق به شرح زیر است:
غلو در الوهیت
غلو در الوهیت موارد زیر را شامل میشود:
- اعتقاد به این که یک شخص انسانی خدا است.[۳۶] مطابق آیات ۱۷ و ۷۲ سوره مائده، باور به خدایی حضرت مسیح، ادعایی غلوآمیز است که قرآن آن را کفر معرفی کرده است.[۳۷] همچنین اعتقاد به خدابودن امام علی در فرقه سبئیه،[۳۸] و امام صادق در فرقه خطابیه،[۳۹] نمونههایی از باورهایی غلوآمیز و از مصادیق کفر به شمار رفتهاند. فرقه اثنینیه نمونه دیگری از این نوع غلو به شمار میرود. بنا به اعتقاد آنان پیامبر و امام علی هر دو خدا هستند. دستهای از آنان که خدایی پیامبر را مقدم دانسته به «میمیه» و گروه دیگری که خدایی امام علی را مقدم میدانستند به «عینیه» معروف بودند.[۴۰]
- اعتقاد به این که یک شخص انسانی در الوهیت خدا شریک است.[۴۱] اعتقاد به تفویض را نمونهای از این نوع باورهای غلوآمیز دانستهاند.[۴۲] تفویض به یک معنا عبارت است از این باور که خداوند پیامبر و امام علی را آفرید و سپس اموری همچون خلق کردن، مرگ و زندگی و رزق و روزی بندگان را به آنان واگذار نمود.[۴۳]
- اعتقاد به حلول خدا در یک شخص انسانی یا اتحاد با او.[۴۴] باورهای فرقه بیانیه از این نوع غلو به شمار میرود.[۴۵] این فرقه شاخهای از کیسانیه است که به حلول[یادداشت ۱] و گردش روح خدا در پیامبران، امام علی و محمد بن حنفیه اعتقاد دارد.[۴۶] مؤسس این فرقه «بیان بن سمعان تمیمی» است.[۴۷] او معتقد است که روح خداوند در امام علی حلول کرده و در وجود او قوه ملکوتی به ظهور رسیده است و این که توانست در قلعه خیبر را از جایش برکند نه به وسیله قوه و نیروی جسمی؛ بلکه بهواسطه قوه رحمانی و ملکوتی بود که به نور الهی در او ظهور یافته بود.[۴۸] او همچنین معتقد بود که جزئی الهی در امام علی حلول کرده و عین همان جزء در حضرت آدم حلول یافته بود و لذا او را مستحق سجده ملائکه کرده بود.[۴۹]
- اعتقاد به این که خدا دارای فرزند است.[۵۰] گفته میشود سه گروه معتقدند که خداوند فرزند دارد: ۱-مسیحیانی که مطابق گزارش قرآن در آیه ۳۰ سوره توبه، حضرت عیسی را فرزند خدا میدانند؛[۵۱] ۲-یهودیانی که مطابق همان آیه ۳۰ سوره توبه، عُزَیر را فرزند خدا میدانستند؛[۵۲] ۳-مشرکان عرب که بنا به آیه ۵۷ سوره نحل و آیه ۱۴۹ سوره صافات، ملائکه را دختران خداوند میپنداشتند.[۵۳]
غلو در نبوت و امامت
برخی از اندیشههای غلوآمیز درباره نبوت و امامت به شرح زیر است:
- اعتقاد به نبوت امامان شیعه.[۵۴] در برخی منابع در موضوع فرقهشناسی گفته شده است: فرقههای غرابیه، ذبابیه و مخطئه که از غالیان به شمار میروند، نبوت را حق امام علی دانسته و بر این اعتقاد بودند که جبرئیل بهواسطه شباهت فراوان امام علی و پیامبر، در هنگام نزول وحی خطا کرد و وحی را بر پیامبر فرود آورد و پیامبر برای راضی کردن امام علی، دختر خود را به ازدواج وی درآورد.[۵۵] در روایتی از امام صادق نقل شده که از کسانی که ائمه(ع) را پیامبران الهی میپنداشتهاند، بیزاری جسته است.[۵۶]
- اعتقاد به شریک بودن کسانی با پیامبر در امر نبوت.[۵۷] مقریزی در کتابش با عنوان «المواعظ و الاعتبار» گفته است فرقههای شریکیه، شاعیه و خلویه از فرقههای غالی شیعه به شمار میروند که امام علی را با پیامبر در امر نبوت شریک میدانستند.[۵۸] البته سیدمحسن امین این ادعا را بدون دلیل دانسته و مدعی است که اسم چنین فرقههایی را در هیچیک از آثار شیعی که در فرقهشناسی تدوین شده، نیافته است. او بر این باور است که اسم این فرقهها به قصد و انگیزه زشت جلوه دادن و بدگفتن از فرقه شیعه جعل گردیده است.[۵۹]
- اعتقاد به این که فردی غیر از پیامبر و امامان، خودش را امام یا نبی معرفی کند.[۶۰] برای نمونه فرقهنویسان شخصی به نام ابومنصور عجلی را نام بردهاند که پس از وفات امام باقر(ع) ادعا کرد که امام سجاد(ع) او را وصی و امام پس از امام باقر معرفی کرد.[۶۱] او سپس گفت امام علی، امام حسن، امام حسین، امام سجاد و امام باقر، رسول و پیامبر بودند و خودش و شش نفر از فرزندان پس از خود را پیامبر دانست.[۶۲]
- عقیده به مهدویت افرادی غیر از مهدی موعود. از جمله کسانی که درباره وی ادعای مهدویت شده، محمد بن حنفیه بوده است.[۶۳] بهگفته فرقهنویسان، کربیه (شاخهای از کیسانیه) معتقد بودند که محمد بن حنفیه همان مهدی موعود است که در غیبت به سر میبرد و سرانجام ظهور میکند.[۶۴] همچنین از دیگر افرادی که درباره وی ادعای مهدویت شده، محمد بن عبدالله بن حسن، معروف به نفس زکیه بوده است.[۶۵] بنا به گزارش فرقهنویسان، فرقه مغیریه (طرفداران مغیرة بن سعید بجلی) بر این باور بودند که نفس زکیه همان مهدی موعود است و وقتی او کشته شد، گفتند او نمرده و زنده است و در کوهی در مکه که به آن «علمیه» گویند، زندگی میکند تا زمان ظهورش برسد.[۶۶]
غلو در اوصاف و فضایل
نسبت دادن صفت، فعل یا فضیلتی به شخصی است که او در حد و اندازه آن نیست.[۶۷] برخی از موارد این نوع غلو نسبت به پیشوایان دین، پیامبر و امامان معصوم به شرح زیر است:
- اعتقاد به نفی سهو النبی.[۶۸] بهگفته محققان معرکه اصلی نزاع در صفات و فضایلی که به ائمه(ع) نسبت داده میشود؛ بهویژه اعتقاد به سهو النبی یا عدم اعتقاد به آن، بین مکتب کلامی قم و مکتب کلامی بغداد در قرنهای سوم و چهارم بوده است.[۶۹] شیخ صدوق از استادش ابن ولید قمی، که هر دو از متکلمان مکتب قم به شمار میروند، نقل میکند که اولین درجه غلو، نفی باور به سهو النبی است و کسی که نسبت سهو به پیامبر را نمیپذیرد در شمار غالیان است.[۷۰] در مقابل این دیدگاه، شیخ مفید، از متکلمان مکتب بغداد، قرار دارد.[۷۱] شیخ مفید سهو النبی را رد میکند و کسانی که به آن معتقدند را به تقصیر و کوتاهی در دین و پایین آوردن شأن ائمه(ع) از جایگاهشان متهم کرده است.[۷۲] او صرفاً نسبت دادن الوهیت به ائمه(ع) و قدیم بودن به آنها را نشانه غلو دانسته است.[۷۳]
- اعتقاد به علم غیب مطلق.[۷۴] برخی متکلمان شیعه به علم غیب امامان معصوم قائل بوده و بر این نظرند که آنها علاوه بر علم به احکام کلی اسلام، به حوادث جزئی عالَم و آنچه بوده و هست (ما کان و ما یکون) عالِماند.[۷۵] شیخ مفید نسبت دادن علم غیب به امامان را اندیشهای غلوآمیز و قائلان به این دیدگاه را غالی دانسته و بر این نظر است که این وصف تنها به خدا اختصاص دارد.[۷۶] البته برخی نیز ادعای علم غیب داشتن آنان بهصورت مستقل و بدون تعلیم الهی را ادعایی غلوآمیز دانستهاند و بر این باورند این نوع علم غیب فقط به خداوند اختصاص دارد و همه علوم و معارف نزد پیامبران و امامان به اذن و تعلیم الهی است.[۷۷]
- غلو در اعتقاد به نامیرا بودن پیشوایان دین.[۷۸] برای نمونه نوبختی در فرق الشیعه به فرقهای با ادعاهای غلوآمیز به نام فرقه بشیریه اشاره میکند که معتقدند امام موسی کاظم(ع) وفات نیافته و او همان مهدی موعود است که در غیبت به سر میبرد و در دوران غیبتش، محمد بن بشیر (مؤسس این فرقه) را به عنوان وصی و جانشین خود منصوب کرده و انگشتر خود و علم خود و همه آنچه که مردم در امور دینی و دنیایی بدان احتیاج دارند به او بخشیده است.[۷۹] همچنین به نقل از نوبختی، گروهی از کیسانیه بر این باورند که محمد بن حنفیه وفات نیافته و زنده است و کوهی به نام «کوه رضوی» که در میان مکه و مدینه واقع است، سکونت دارد.[۸۰]
سایر ادعاهای غلوآمیز
سایر ادعاهای غلوآمیز که درباره غیر پیامبران و امامان ارائه شده به بیان زیر است:
غلو درباره خلفا
در برخی منابع اهل سنت روایات یا ادعاهایی در فضایل خلفای سهگانه نقل شده که از نظر برخی عالمان، غلوآمیز است.[۸۱] برای نمونه در کتاب «تاریخ بغداد»، روایتی به نقل از پیامبر آمده که در شب معراج دیده است که بر عرش پس از لا الهَ الاّ الله و مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه، نامهای ابوبکر، عمر بن خطاب و عثمان نوشته شده بود.[۸۲] نعمتالله صالحی نجفآبادی سند این روایت را ضعیف و محتوای آن را غلوآمیز دانسته است.[۸۳]
درباره علم عمر بن خطاب گفتهاند اگر علم همه زمین در یک کفته ترازو قرار گیرد و علم عمر در کفه دیگر، علم او رجحان و فزونی دارد.[۸۴] همچنین گفتهاند که در سال بیستم هجری، یعنی در دوره خلافت عمر بن خطاب در مدینه زلزله شد و عمر بر زمین تازیانه زد و گفت: به اذن خداوند آرام بگیر، سپس زمین آرام شد و از آن سال دیگر در مدینه زلزله روی نداد..[۸۵] محتوای این سنخ ادعاها از سوی برخی محققان، غلوآمیز دانسته شده است.[۸۶] درباره سایر صحابه نیز مناقب و ادعاهای غلوآمیزی نقل شده است.[۸۷] عبدالحسین امینی در الغدیر حدود چهل حدیث از مناقب و ادعاهای غلوآمیز درباره معاویه از منابع اهل سنت نقل کرده است.[۸۸]
ادعاهای غلوآمیز نسبت به سایر خلفا در جهان اسلام نیز وجود داشته است.[۸۹] برای نمونه فرقهنویسان، فرقهای غالی با عنوان «فرقه راوندیه» را نام بردهاند که به خدابودن و الوهیت منصور دوانیقی (دومین خلیفه عباسی) اعتقاد داشتهاند.[۹۰]
تأویلهای غلوآمیز از قرآن
گفته میشود یکی از موارد تأویلهای ناروا و غلوآمیز، استفاده از آیات برای اثبات تناسخ بوده است.[۹۱] بهگفته بلاذری در انساب الاشراف، غالیان معتقد به تناسخ، از آیه ۸ سوره انفطار «فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ؛ تو را در هر نقش و صورتی که خواست ترکیب کرد.»[۹۲] برای اثبات تناسخ استفاده کردهاند.[۹۳] فخر رازی در تفسیرش گفته است یکی از آیاتی که قائلان به تناسخ برای اثبات اندیشه خود به آن استلال کردهاند آیه ۳۸ سوره انعام بوده است.[۹۴] او این استفاده از آیه را ناروا و باطل دانسته است.[۹۵]
همچنین گاهی درجهت بیان فضایل غلوآمیز برای برخی افراد، تأویلهای ناروایی از قرآن ارائه شده است.[۹۶] به نقل از عبدالحسین امینی، در کتاب «عمدة التحقیق» اثر ابراهیم بن عامر عُبَیدی، فقیه مالکی قرن یازدهم هجری، در تفسیر حروف مقطعه «الم»، آیه اول سوره بقره، آمده است که منظور از «الف»، ابوبکر، منظور از «لام» الله و منظور از «میم» محمد(ص) است.[۹۷] امینی این ادعا و تأویل را غلوآمیز دانسته است.[۹۸]
اسماعیل حقی بُرسَوی، از مفسران حنفی مذهب، متوفای ۱۱۳۷ق، در تفسیرش با عنوان «روح البیان»، در تفسیر آیه ۱۷ سوره الحاقه «وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ؛ و در آن روز هشت فرشته، عرش پروردگارت را بر فراز همه آنها حمل میکنند.»[۹۹] روایتی از پیامبر نقل کرده بدین بیان که امروز در دنیا آنان چهار نفرند که در روز قیامت خداوند آنان را با چهار نفر دیگر تأیید میکند.[۱۰۰] او سپس از برخی نقل میکند که گفتهاند این چهار نفر ابوحنیفه، مالک بن انس، محمد بن ادریس شافعی و احمد بن حنبل هستند که حاملان شرع به شمار میروند.[۱۰۱] محققان این نحوه تأویل آیه را غلوآمیز دانستهاند.[۱۰۲]
ادعای تحریف به نقیصه قرآن
محمدجواد مشکور (درگذشت: ۱۳۷۴ش)، مورخ و استاد دانشگاه تهران، در کتاب «تاریخ شیعه و فرقههای اسلامی» گفته است: برخی از غالیان شیعه، به تحریف قرآن موجود معتقدند و میگویند تدوین و جمعآوری قرآن موجود، در عصر عثمان صورت گرفته و بسیاری از آیات آن، ازجمله آیات مربوط به فضایل علی بن ابی طالب(ع) و خاندان وی تحریف و حذف گردیدهاند.[۱۰۳] او بر غلوآمیز بودن این دیدگاه تأکید کرده است.[۱۰۴]
محمدحسن احمدی، پژوهشگر حوزه علوم حدیث و قرآن، در مقاله «غالیان و اندیشه تحریف قرآن»، با ارزیابی تک تک راویانی که در سلسله اسناد روایات تحریف قرآن در منابع شیعه وجود دارند، از جهت غلو یا عدم غلو یا ارتفاع و عدم ارتفاع، به فهرست سیزده نفری از راویانی رسیده و معتقد است در ضمن شرح حال آنها میتوان اثراتی از غلو یافت.[۱۰۵] او بر این باور است از مجموع روایاتی که در باب تحریف قرآن وارد شده، تعداد زیادی نزدیک به دو سوم آنها از طریق غالیان نقل شده است.[۱۰۶]
ادعاهای غلوآمیز درباره کتابها
کتاب صحیح بخاری یکی از منابع حدیثی معتبر نزد اهل سنت است که درباره آن ادعاهای غالیانهای مطرح شده است.[۱۰۷] در توصیف این کتاب گفتهاند که همسنگ قرآن است و اگر در ایام طاعون در خانهای خوانده شود، اهل آن خانه از بیماری طاعون محفوظ خواهند ماند و هرکس یک دوره آن را بخواند، هر حاجتی که دارد برآورده شده و خواندن آن به هنگام سختیها، موجب گشایش میشود.[۱۰۸] همچنین گفتهاند در هر خانهای که باشد موجب نزول رحمت و استقرار برکت است و آن صحیحترین کتاب بر روی زمین پس از قرآن است؛ بهگونهای که بهگفته جمال الدین قاسمی، فقیه سلفی اهل سوریه، وارد کردن خدشه در آن، بدعت و در حکم خروج از طریق مسلمین است.[۱۰۹] این سخنان غلوآمیز درباره کتاب مَؤطَأ مالک بن انس نیز وارد شده و گفتهاند پس از قرآن، در روی زمین کتابی صحیحتر از آن نیست.[۱۱۰]
همچنین درباره کتاب الکافی، از منابع حدیثی معتبر نزد شیعیان، ادعای این که همه روایات آن صحیح و معتبر است، از سوی عالمانی همچون نعمتالله صالحی نجفآبادی، غلوآمیز تلقی شده است.[۱۱۱] صالحی نجفآبادی همچنین این سخن که کتاب کافی به امام غایب(ع) عرضه شده و او گفته است «الکافی کافٍ لِشیعتُنا؛ کافی برای شیعه ما بس است.»[۱۱۲] را با استناد به بیان علامه مجلسی[۱۱۳] و محدث نوری،[۱۱۴] سخنی بیاساس و غلوآمیز دانسته است.[۱۱۵]
ادعاهای غلوآمیز درباره عالمان
درباره عالمان دین نیز گاهی ادعاها و کرامات غلوآمیز از سوی برخی بیان شده است. برای نمونه گفتهاند حضرت خضر تا پنج سال هر روز صبح نزد ابوحنیفه میآمد و احکام اسلام را از او میآموخت[۱۱۶] و یا این ادعا که پیامبر گفته است همه پیامبران به من افتخار میکنند و من به ابوحنیفه،[۱۱۷] نزد برخی عالمان ادعاها و سخنانی غلوآمیز به شمار رفته است.[۱۱۸] بهگفته ابوزهره تعصبات نسبت به ابوحنیفه چنان بوده است که برخی افراد برای او جایگاهی نزدیک به جایگاه پیامبران در نظر گرفته و چنین پنداشتهاند که تورات به او بشارت داده و پیامبر اسمش را ذکر کرده و او را هدایتگر امت دانسته است.[۱۱۹] سخنانی از همین قبیل درباره سایر فقهای مذاهب چهارگانه و برخی عالمان اهل سنت نقل شده است.[۱۲۰] عبدالحسین امینی در کتاب الغدیر برخی از این سخنان را احصا کرده[۱۲۱] و به غلوآمیز و ساختگی بودن آنها معتقد است.[۱۲۲]
سایر نشانههای غلو از نظر شیخ صدوق در کتاب اعتقادات-ص۱۰۱.
نشانههای دیگری را علامه مجلسی معرفی کرده است.
.
نسبت غلو به شیعه
نقل قول زبیدی در تاج العروس
غلو در راویان حدیث
کتابشناسی
جایگاه
مشتقات این کلمه ۴ بار در قرآن به کار رفته است، دو بار راجع به غلوّ دینی و دو بار به معنای جوشش است. غلوّ دینی در این دو آیه آمده است:
- يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ إِلَّا الْحَقَّ (ترجمه:اى اهل كتاب، در دين خود غلوّ مكنيد، و در باره خدا جز [سخن] درست مگوييد.)[نساء–۱۷۱]
- قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ (ترجمه:بگو: «اى اهل كتاب، در دين خود بناحق گزافهگويى نكنيد)[مائده–۷۷]
غلوّ در روایات نیز مورد توجه قرار گرفته است. روایات ذیل را میتوان به عنوان نمونه برشمرد:
- اهل سنت از پیامبر اکرم چنین نقل کردهاند: إیّاکم و الغُلوّ فی الدّین، فإنّما هَلک مَن کان قبلکم بالغلوّ فی الدین؛ از غلو در دین بپرهیزید، زیرا آنان که قبل از شما بودند با غلو در دین نابود شدند.[۱۲۳]
- حضرت علی نیز در نهج البلاغه فرموده است: هَلکَ فِیّ رَجُلان مُحبّ غال و مُبغض قال؛ دو کس به خاطر من نابود میشوند: دوستدار اهل غلو و دشمنی که در دشمنی زیادهروی کند.[۱۲۴]
غلوّ در علم کلام و علم رجال شیعه
در علم کلام
در علم کلام دربارۀ بعضی از صفات پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) بین متکلمان شیعه اختلاف افتاده است که دو محور عمدۀ این اختلاف، مسئلۀ عصمت و علم غیب است.
در باب عصمت پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) از سهو، شیخ صدوق و قمیها سهو نبی و ائمه را جایز دانسته و منکران جواز سهو را متهم به غلو کردهاند.[۱۲۵]
در مقابل، برخی از متکلمان، مانند شیخ مفید و بغدادیها، سهو النبی را جایز ندانسته و طرف مقابل را به کوتاهی در حق معصومان(ع) متهم کردهاند.[۱۲۶]
در باب علم غیب، بسیاری از متکلمان علم غیب معصومان را در حوادث جزئی پذیرفتهاند؛[یادداشت ۲] اما گروهی دیگر از متکلمان بر این باورند که معصومان تنها در مواردی که خدا بخواهد عالم به امور و حوادث جزیی میشوند.[۱۲۷]
ریشه اختلاف در هر دو باب، روایاتی است که هر دو گروه میتوانند به عنوان شاهد بدان استناد کنند.[۱۲۸]
در علم رجال
در علم رجال، بسیاری از راویان به دلیل غلوآمیز بودن عقایدشان دربارۀ معصومان متهم به غالی بودن شدهاند و احادیث آنها از درجه اعتبار ساقط شده است.[یادداشت ۳]
علل پدید آمدن غلات منتسب به شیعه
در توجیه پدیدۀ غلو، علل مختلفی از سوی پژوهشگران ارائه شده است:
- در بعضی از روایات شیعه، جهل و ناآگاهی مردم یکی از علل غلو شمرده شده است. امام رضا(ع) فرموده است:
- در روایتی، امام سجاد(ع) علت غلوّ را دوست داشتن زیاد بیان میکند:
- یهودیان از بس به عُزیر علاقه داشتند او را پسر خدا دانستند، و نیز مسیحیان از شدت علاقه به عیسی او را پسر خدا خواندند، در حالی که عزیر و مسیح از آنان برائت جستند و نیز آنها پیروان عزیر و مسیح نبودند. همچنین گروهی از شیعیان، از شدت محبت به ما، ما را از حد خود فراتر بردند؛ در حالی که نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان.[۱۳۰]
- با بررسی زندگانی و شخصیت رهبران غلات، مانند ابوالخطّاب، مغیرة بن سعید، اومنصور عجلی و بیان تبان درمییابیم که آنان افرادی زیرک و سیاس بودند که برای رسیدن به جاه و مال و منال، برای خود دستهبندیهایی ایجاد کردند و با بهانه کردن الوهیت ائمه(ع)، خود را پیامبر و منصوب از طرف آنان میدانستند و بدین ترتیب از احساسات مردم سادهدل استفاده کرده، آنها را به بیراهه کشاندند.[۱۳۱]
- با مراجعه به تعالیم و احکام فرقههای غلات دیده میشود که آنان اباحیگری مطلق را تبلیغ میکردند، به گونهای که گاه حتی ازدواج با دختر خود را روا میشمردند، گوشت خوک را حلال میدانستند، لواط را یکی از طیبات به حساب میآوردند و...؛ همین اباحیگری مطلق را میتوان علتی اساسی برای پیوستن گروهی از افراد شهوتپرست به آنان دانست.
ابعاد غلو
بر اساس آنچه از آثار نگاشته شده درباره غلو و غالیان برمیآید، غلو دارای دو بعد کلی است که هر کدام بر مبانی و اصول خاصی استوارند: بعد الحادی و بعد غیرالحادی.
بعد الحادی
مهمترین اصول مطرح در بعد الحادی بدین قرارند:
برخی محققان، آغاز این نحوۀ نگرش را در اوایل قرن دوم دانستهاند.[۱۳۲] البته، از سبئیه به عنوان نخستین فرقه غالی نام برده میشود که پیشینۀ آن به حدود سال ۴۰ بازمیگردد.[یادداشت ۴]
تمام عالمان و اندیشمندان شیعه در رد عقاید این گروه اتفاق نظر دارند و معتقدان به این عقاید را ملحد و در نتیجه از حوزۀ اسلام خارج میدانند. همچنین به دلیل موضعگیری صریح و شفاف امامان شیعه و عالمان شیعه در رد این عقاید غلوآمیز، ادعای ارتباط بین شیعه و این افکار از اساس نپذیرفتنی است.
بعد غیرالحادی
از لحاظ تاریخی، برخی از محققان، دهههای سوم و چهارم قرن دوم، یعنی دوران امامت امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را مبدأ زمانی این نوع اندیشه دانستهاند. این محققان، بیان بن سمعان را بنیانگذار این جریان دانستهاند.[۱۳۳] وی ابتدا ادعا کرد که جزئی از خداوند در علی(ع) حلول کرده است و پس از آن چنین ادعایی را دربارۀ محمد بن حنفیه و بعد از او دربارۀ پسرش ابوهاشم مطرح کرد و در نهایت، مدعی شد که این جزء در خود او حلول کرده است. او با نسبت دادن صفات و فضائلی فوق بشری[یادداشت ۵] به امامان، آنها را از حد بشری فراتر برد.
محورهای عمدۀ بعد غیرالحادی را میتوان در این موارد خلاصه کرد: تفویض، علم و قدرت امام، اباحهگری، تأویل
- تفویض
اصول عقاید مفوضه از این قرار است:
- خداوند واحد ازلی، شخصی کامل را به جای خود گذاشت و تدبیر و خلقت عالم را به او وانهاد. این شخص، همانا محمد(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع)، حسین(ع) و بقیۀ ائمهاند که در معنا یکی هستند.
- معرفت خدای قدیم، ازلی نیست و باید محمد(ص) را شناخت که خالقی است که امر آفرینش به او واگذار شده است.
- حقیقت صفاتی که برای خداوند در قرآن ذکر شده است، مثل صمد، واحد، قاهر، خالق و حی، از خداوند ساقط شده و به آنانی منتقل شده است که امر به ایشان واگذار شده است.
- محمد(ص) خالق آسمانها، زمین، کوهها، انسانها، جن و همۀ موجودات عالم است.[۱۳۴]
شیخ مفید، مهمترین علامت غلو را نفی حدوث از ائمه و حکم به الوهیت و قدیم بودن آنها میداند که مقتضای چنین دیدگاهی، آفرینش و پدید آوردن ذات اشیاء است.[۱۳۵] آن گاه رأی صحیح را به اجماع تمامی موحدان چنین تبیین میکند: «رسولان الاهی، انبیاء و امامان جانشین آنها، همه و همه پدیدههایی مخلوقاند که تمامی آثار حیات از لذت بردن، رشد و نمو و درک موت بر آنها مترتب است» و میافزاید در این معنا تنها مفوضه و طبقاتی از غلات با ما مخالفاند.[۱۳۶]
- علم امام
یکی دیگر از محورهای چالشبرانگیز در اندیشۀ غالیان، باور آنها به علم غیب امامان(ع) و دریافت وحی توسط آنان است.[۱۳۷] این نگرش که به برخی روایات مستند شده است،[۱۳۸] نه تنها در گذشته، که در زمان حاضر نیز اختلافهایی جدی را در میان عالمان شیعه دامن زده است.
- اباحهگری
یکی از آموزههای مورد تأکید غالیان، بیتوجهی به اجرای احکام شرعی است. آنها گاه چنین تبلیغ میکردند که شناخت امام، از هر امری کفایت میکند، با این توجیه که هر کس امام خود را شناخت، هر آنچه میخواهد، انجام دهد.[۱۳۹]
اصل مهمی که غالیان بر اساس آن اباحهگری را ترویج میکردند این بود که آنچه در قرآن به آن فرمان داده شده است، ظاهر این اعمال نیست، بلکه این اعمال کنایه از افرادی است که باید آنها را دوست داشت، و هر آنچه از آن نهی شده است در واقع کنایه از افرادی است که باید آنها را دشمن داشت؛ به بیان دیگر، هیچ حرامی در قرآن غیر از دشمنی با آن افراد وجود ندارد.[۱۴۰]
- تأویلهای ناروا
بر اساس شواهد تاریخی و مستندات روایی، از جمله محورهای فعالیت غلات، تأویلهای ناروا از آیات قرآن و نسبت دادن آنها به ائمه(ع) است. آنان برای موجه جلوه دادن افکار و عقاید خویش، عموماً دو شیوه را در پیش میگرفتند: تأویل آیات قرآن کریم؛ جعل روایات.
اثبات الوهیت ائمه،[یادداشت ۶]اثبات تناسخ،[یادداشت ۷] ترویج بیبندوباری و اباحهگری[یادداشت ۸] و... از مواردی است که غالیان برای اثبات آن به تأویل آیات قرآن اقدام میکردند.
موضعگیری شدید امامان شیعه در برابر غلو و غالیان
برخورد ائمه با غلات را میتوان در مراحل ذیل دستهبندی کرد:
- رد عقاید غلات و بیان عقاید صحیح: قائل شدن به الوهیت ائمه یا نبوت آنها و اثبات علم غیب ذاتی و مطلق برای آنها از مهمترین عقایدی بود که غلات ترویج میکردند. ائمه(ع) به صورت مکرر این عقاید انحرافی را مورد انکار و رد قرار داده، به تبیین عقاید صحیح میپرداختند. موارد ذیل را میتوان به عنوان نمونه ذکر کرد:
- رد الوهیت ائمه: یکی از یاران امام صادق(ع) به نام صالح بن سهل، اعتقاد به ربوبیت امام صادق(ع) داشت. روزی امام صادق(ع) به او نگاهی کرد و فرمود:ای صالح! به خدا سوگند که ما بنده و مخلوق خدا هستیم و پروردگاری داریم که او را عبادت میکنیم و اگر او را عبادت نکنیم، او ما را عذاب خواهد کرد.[۱۴۱]
- انکار نبوت ائمه: امام صادق(ع) در حدیثی میفرماید: لعنت خدا بر کسی باد که بگوید ما پیامبر هستیم و نیز لعنت خدا بر کسی باد که در این مطلب شک بکند.[۱۴۲]
- رد علم غیب مطلق و ذاتی ائمه: ابوبصیر به امام صادق(ع) عرض کرد که آنها میگویند شما عدد قطرههای باران و ستارگان و برگهای درختان، نیز وزن آنچه در دریاست و عدد خاکها را میدانید. امام صادق(ع) با شنیدن این سخنان، سر به سوی آسمان بالا برد و فرمود: سبحان الله! سبحان الله! نه به خدا سوگند! اینها را جز خداوند نمیداند.[۱۴۳]
- بیان علل غلو و نتیجۀ آن
- علل غلو: در بعضی از احادیث به علل غلو اشاره شده است. مثلا امام سجاد(ع) در روایتی، حب مفرط را علت غلو معرفی کرده است. آن حضرت، خطاب به ابوخالد کابلی چنین فرموده است: یهود به قدری عُزیر را دوست داشتند که درباره او گفتند آنچه گفتند (یعنی گفتند او پسر خداست). پس نه عزیر از آنان است و نه آنان از عزیر. نصاری به قدری عیسی(ع) را دوست داشتند که درباره او گفتند آنچه گفتند، پس نه عیسی از آنان است و نه آنان از عیسی. این سنّت دربارۀ ما هم جاری شده است و بعضی از شیعیان، ما را به قدری دوست دارند که درباره ما آنچه را یهودیان دربارۀ عزیر و مسیحیان درباره عیسی بن مریم گفتند میگویند. پس، نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان.[۱۴۴] همچنین علتهایی دیگر مانند سودجویی عدهای و جهل گروهی دیگر و ... در روایات آمده است.
- نتایج غلو: مهمترین نتیجۀ غلو که در روایات به آن اشاره شده است، کوچک شمردن عظمت خداوند است. امام صادق(ع) در حدیثی ضمن هشدار به پیروان خود مبنی بر دوری گزیدن از غلات میفرماید: یصَغِّرون عَظمةَ اللهِ و یدَّعون الربوبیةَ لِعِبادِالله (ترجمه: اینها، عظمت خداوندرا کوچک نموده، برای بندگان خدا ادعای ربوبیت میکنند.)
[۱۴۵] افزون بر این، دیگر نتایج غلو، مانند ترک واجبات نیز در روایات به شیعیان گوشزد شده است.
- بیان توطئههای غلات: یکی از توطئههای مهم غلات، جعل حدیث بود. ائمه(ع) در احادیث متعددی شیعیان را از این توطئه آگاه میساختند. مثلاً امام رضا(ع) خطاب به حسین بن خالد میفرماید: کسی که قایل به جبر و تفویض باشد کافر و مشرک است و ما از او در دنیا و آخرت بیزار هستیم.ای پسر خالد! اخباری که درباره جبر و تفویض به نام ما شایع شده است، مانگفتهایم، بلکه آنها را غلاتی که عظمت خداوند را کوچک کردهاند، به نام ما ساختهاند.[۱۴۶]
- اعلام انزجار از غلات و لعن آنها: در حدیثی، امام صادق(ع) پس از لعن مغیره میفرماید: خداوند لعنت بکند کسی را که دربارۀ ما چیزی میگوید که ما خود نمیگوییم و خداوند لعنت بکند کسی را که ما را از بندگی خارج بکند؛ از بندگی خدایی که ما را آفریده است و ما به سوی او بازخواهیم گشت و امور ما در قبضۀ اوست.[۱۴۷]
- صدور فرمان قطع رابطه با غلات: امام صادق(ع) دربارۀ یاران ابوالخطاب به مفضل میفرماید:ای مفضل! با آنها نشست و برخاست نکنید و با آنها نخورید و نیاشامید و با آنها مصافحه نکنید و به آنها ارث ندهید.[۱۴۸]
- صدور فرمان کشتن غلات: هر گاه ائمه(ع) مراحل پیشین را برای مقابله با غلات مؤثر نمیدیدند و تندرویهای غلات نیز غیرقابل تحمل میشد، چارهای جز صدور فرمان به قتل آنان نمیدیدند.[یادداشت ۹] مثلاً فارس بن حاتم قزوینی یکی از خطرناکترین غالیان در زمان امام حسن عسکری(ع) بود که بدعتهای فراوانی گذاشت و بسیاری از مردم را فریب داد. امام حسن عسکری(ع) خون او را هدر اعلام کرد و فرمود: هر کس مرا از دست او راحت بکند و او را بکشد من بهشت را برای او تضمین میکنم. سرانجام، یکی از اصحاب آن حضرت، به نام جُنید، فارس را به قتل رساند.[۱۴۹]
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ ابنعاشور، التحریر و التنویر، ج۴، ص۳۳۰.
- ↑ شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۱۰۹.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ذیل ماده «غلا».
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۷۱؛ سوره مائده، آیه ۷۷.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند احمد، ۱۴۱۶ق، ج۲، ص۴۲۷؛ نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، حکمت ۴۶۹، ص۵۵۸؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ۴۳۸.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۹۷؛ شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۱۰۹؛ ابنتیمیه، منهاج السنة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۳۵.
- ↑ صفری فروشانی، «جریانشناسی غلو»، ص۱۱۴.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به شهرستانی، الملل و النحل، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۲۰.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به نجاشی، رجال النجاشی، ۱۴۰۷ق، ص۱۵۶.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴، ص۸۰ و ج۳۰، ص۱۰۲.
- ↑ صالحی نجفآبادی، غلو، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، ۱۳۸۴ش، ص۱۹.
- ↑ صفری فروشانی، غالیان (کاوشی در جریانها و برآیندها)، ۱۳۷۸ش، ص۳۱-۳۳.
- ↑ شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ص۱۳۳؛ رضوی، «پژوهشی پیرامون غلو و جریان غالیگری در شیعه»، ص۴۲.
- ↑ ولوی، تاریخ کلام و مذاهب اسلامی، ص۷۲-۷۳؛ شیبی، تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی، ۱۳۸۷ش، ص۲۰.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۵۰-۵۱.
- ↑ شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ص۱۳۲.
- ↑ شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ص۱۳۲.
- ↑ جعفریان، «بررسی چند روایت تاریخی در باب غالیان عصر خلافت امام علی(ع)»، ص۲۵.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۰۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۵۶۶.
- ↑ شیخ مفید، الفصول المختاره، ص۲۴۰.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به صالحی نجفآبادی، غلو، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، ۱۳۸۴ش، ص۷۷-۷۸؛ حیدری، غلو، حقیقت و اقسام آن، ص۲۱-۲۵.
- ↑ صالحی نجفآبادی، غلو، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، ۱۳۸۴ش، ص۷۷؛ حیدری، غلو، حقیقت و اقسام آن، ص۲۱.
- ↑ اسدحیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج۱، ص۲۳۴.
- ↑ حیدری، غلو، حقیقت و اقسام آن، ص۲۴.
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۸۹.
- ↑ رضوی، «پژوهشی پیرامون غلو و جریان غالیگری در شیعه»، ص۴۷.
- ↑ شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۱۲۰.
- ↑ نوبختی، فرق الشیعه، ص۴۴.
- ↑ صالحی نجفآبادی، غلو، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، ۱۳۸۴ش، ص۱۰۲-۱۰۳.
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۱۷؛ حیدری، غلو، حقیقت و اقسام آن، ص۲۳-۲۴.
- ↑ حاجیزاده و دیگران، «ریشهها و علل پیدایش غلو در عصر ائمه(ع)»، ص۱۱۴.
- ↑ حاجیزاده و دیگران، «ریشهها و علل پیدایش غلو در عصر ائمه(ع)»، ص۱۱۸.
- ↑ «غلات از دیدگاه شیخ مفید»، سایت پرتال جامع علوم انسانی.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۴۶؛ صدر، بحوث فی شرح العروة الوثقی، ج۳، ص۳۰۶.
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۴۶.
- ↑ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، صص۱۴۹ و ج۶، ص۶۹.
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۸۶؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ۱۳۸۲ق، ج۲، ص۴۲۶.
- ↑ شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۲۱۰.
- ↑ صفری فروشانی، غالیان (کاوشی در جریانها و برآیندها)، ۱۳۷۸ش، ص۱۴۳.
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۴۶.
- ↑ شیخ صدوق، الاعتقادات، ص۱۰۰-۱۰۱؛ صدر، بحوث فی شرح العروة الوثقی، ج۳، ص۳۰۶-۳۰۷.
- ↑ شیخ صدوق، الاعتقادات، ص۱۰۰-۱۰۱.
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۴۶؛ صدر، بحوث فی شرح العروة الوثقی، ج۳، ص۳۰۶.
- ↑ غفار، شبهة الغلو عند الشیعة، ص۱۲۹.
- ↑ بغدادی، الفرق بین الفرق، ۱۹۷۷م، ص۲۵۵.
- ↑ اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص۳۲.
- ↑ طعمیمة، الغلو و الفرق الغالیة بین الاسلامیین، ص۲۲۷؛ غفار، شبهة الغلو عند الشیعة، ص۱۲۹.
- ↑ غفار، شبهة الغلو عند الشیعة، ص۱۲۹.
- ↑ حیدری، غلو، حقیقت و اقسام آن، ص۱۳.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۴۵۳.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۴۵۳.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۴۵۳؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۷۵.
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۴۶.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به طعیمه، الغلو و الفرق الغالیه بین الاسلامیین، ص۲۴۱؛ صفری فروشانی، غالیان (جریانها و برآیندها)، ۱۳۸۷ش، ص۱۴۳.
- ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ مقریزی، المواعظ و الاعتبار، ج۴، ص۱۸۴.
- ↑ مقریزی، المواعظ و الاعتبار، ج۴، ص۱۸۴.
- ↑ امین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۳.
- ↑ صفری فروشانی، غالیان (جریانها و برآیندها)، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۱.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ۱۴۰۰ق، ص۹؛ شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۲۰۹.
- ↑ صفری فروشانی، غالیان (جریانها و برآیندها)، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۰۱.
- ↑ نوبختی، فرق الشیعه، ص۲۹؛ اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ص۱۹.
- ↑ نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۲.
- ↑ نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۲-۶۳؛ سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج۷، ص۱۵.
- ↑ صدر، بحوث فی شرح العروة الوثقی، ج۳، ص۳۰۶.
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۳۶۰.
- ↑ صفری فروشانی، «جریانشناسی غلو»، ص۱۲۲.
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۳۶۰.
- ↑ صفری فروشانی، غالیان (چاوشی در جریانها و برآیندها)، ۱۳۸۷ش، ص۳۵.
- ↑ شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات، ص۱۳۵.
- ↑ شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات، ص۱۳۶.
- ↑ حیدری، غلو، حقیقت و اقسام آن، ص۳۷.
- ↑ طباطبایی، رسالة فی علم النبی(ص) و الامام(ع) بالغیب، ص۴۷؛ صفری فروشانی، غالیان (چاوشی در جریانها و برآیندها)، ۱۳۸۷ش، ص۳۵.
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۴ق، ص۶۷.
- ↑ حیدری، غلو، حقیقت و اقسام، ص۳۷.
- ↑ شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۱-۱۳۴.
- ↑ نوبختی، فرق الشیعه، ص۸۳.
- ↑ نوبختی، فرق الشیعه، ص۲۹.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۸۶؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۱۶؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۳.
- ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۳.
- ↑ صالحی نجفآبادی، غلو (درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین)، ۱۳۸۴ش، ص۴۲.
- ↑ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۸۶.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۴۳۳؛ سکتواری، محاضرة الاوائل، ص۱۶۸.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به شفیعی شاهرودی، گزیدهای جامع از الغدیر، ص۷۳۳؛ صفری فروشانی، غالیان (چاوشی در جریانها و برآیندها)، ۱۳۸۷ش، ص۳۹-۴۰.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۱۰۳-۱۹۵.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۷۱-۱۰۱.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵۰۳؛ نوبختی، فرق الشیعه، ص۵۲.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵۰۳؛ نوبختی، فرق الشیعه، ص۵۲.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۰۱؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۵۲۶.
- ↑ سوره انفطار، آیه ۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۰۱.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۵۲۶.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۵۲۶.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به حقی برسوی، تفسیر روح البیان، دار الفکر، ج۱۰، ص۱۳۹؛ امینی، الغدیر، ج۸، ص۴۹.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۸، ص۴۸-۴۹.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۸، ص۴۹.
- ↑ سوره الحاقه، آیه ۱۷.
- ↑ حقی برسوی، تفسیر روح البیان، دار الفکر، ج۱۰، ص۱۳۹.
- ↑ حقی برسوی، تفسیر روح البیان، دار الفکر، ج۱۰، ص۱۳۹.
- ↑ صفری فروشانی، غالیان (چاوشی در جریانها و برآیندها)، ۱۳۸۷ش، ص۴۲.
- ↑ مشکور، تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی تا قرن چهارم هجری، ۱۳۷۹ش، ص۱۵۴.
- ↑ مشکور، تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی تا قرن چهارم هجری، ۱۳۷۹ش، ص۱۵۴.
- ↑ احمدی، ««غالیان و اندیشه تحریف قرآن»، ص۱۹۴-۱۹۵.
- ↑ احمدی، ««غالیان و اندیشه تحریف قرآن»، ص۲۲۰.
- ↑ اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ص۸۰-۸۱.
- ↑ قاسمی، قواعد التحدیث، ص۲۵۰.
- ↑ قاسمی، قواعد التحدیث، ص۲۴۱.
- ↑ سیوطی، تنویر الحوالک، ص۷-۸؛ صالحی نجفآبادی، غلو؛ درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، ص۳۱.
- ↑ صالحی نجفآبادی، غلو؛ درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، ص۵۹.
- ↑ غفاری، «مقدمه»، در کتاب الکافی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۲۵.
- ↑ علامه مجلسی، مرآة العقول، ۱۳۸۹ش، ج۱، ص۲۲.
- ↑ نوری، مستدرک الوسائل، ج۳، ص۵۳۳.
- ↑ صالحی نجفآبادی، غلو؛ درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، ص۵۹-۶۱.
- ↑ اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج۱، ص۳۱۶.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۱۲۸.
- ↑ اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج۱، ص۳۱۶؛ صالحی نجفآبادی، غلو؛ درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، ۱۳۸۴ش، ص۲۳؛ صفری فروشانی، غالیان (چاوشی در جریانها و برآیندها)، ۱۳۸۷ش، ص۴۲.
- ↑ ابوزهره، ابوحنیفه، حیاته و عصره-آرائه و فقهه، ص۷.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۱۲۷ و ۱۳۷ و ۱۷۰ و ۱۹۵.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۱۲۷ و ۱۳۷ و ۱۷۰ و ۱۹۵.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۱۹۵.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص ۲۱۵.
- ↑ حکمت ۱۰۹
- ↑ صدوق، ص ۲۹۶ – ۲۹۷
- ↑ ن.ک: شیخ مفید، ج۱۰، عدم سهو النبی
- ↑ شیخ مفید، ج۴ (اوائل المقالات)، ص ۶۷
- ↑ ن.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص ۲۳۹، ۲۵۵، ۲۲۱، ۲۲۳، ۲۴۰، ۲۲۸، ۲۵۶، ۲۵۸، ۲۷۴، ۲۹۶، ۲۹۷، ۲۵۳
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۲۷۱.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۲۸۸.
- ↑ السامرائی، الغلو و الفرق، ۱۳۹۲ق، ص۱۵.
- ↑ مدرسی طباطبائی، مکتب در فرآیند تکامل، ۱۳۷۵ش، ص۳۰.
- ↑ طباطبائی، ص۳۱
- ↑ اشعری، ص۶۰ – ۶۱
- ↑ شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ص۱۳۶
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۷۲
- ↑ اشعری، ص۷۸، ۴۰، ۹۱؛ نوبختی، ص، ۸۲، ۸۷
- ↑ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص۵۴۰؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۵۴۲ – ۵۶۷.
- ↑ اشعری، ص۳۹
- ↑ اشعری، ص۵۳
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۳۰۳.
- ↑ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص۱۹۴.
- ↑ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص۱۹۳؛ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۲۹۴.
- ↑ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص۷۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۲۸۸.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۲۶۵.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۲۶۶.
- ↑ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص۱۹۴ – ۱۹۵؛ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۲۹۷.
- ↑ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص۱۹۱ – ۱۹۲؛ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۲۹۶.
- ↑ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص۳۲۵.
یادداشت
- ↑ مراد از حلول در اینجا این است که روح خداوند یا اجزائی از آن در یک شخص مانند نبی یا امام یا هر شخص دیگری حلول کند به نحوی که با او متحد شود.(صفری فروشانی، غالیان (کاوشی در جریانها و برآیندها)، ۱۳۸۷ش، ص۱۸۳-۱۸۴.)
- ↑ البته این علم غیب را رشحهای از علم غیب الاهی دانستهاند.
- ↑ مانند رجال ابن غضائری؛ وی در موارد بسیاری راویان را به این جهت یا جهات دیگر تضعیف کرده است.
- ↑ با توجه به عدم اثبات یا لااقل مورد تردید بودن وجود شخصی به نام ابن سبا، شاید نتوان آن را آغاز برای افکار غالیانه به شمار آورد.
- ↑ مثل خلق، رزق و...
- ↑ مثلاً تأویل آیۀ وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَـٰهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَـٰهٌ[زخرف–٨٤]
- ↑ با تأویل آیاتی همچون قُلْ كُونُوا حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا[اسرا–٥٠]
- ↑ با تأویل آیاتی همچون أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا[شوری–٥٠]
- ↑ البته، این موارد بسیار کم اتفاق افتاده است.
منابع
این مدخل با استفاده از کتاب (غالیان؛ کاوشی در جریانها و برآیندها) تألیف نعمتالله صفری فروشانی ایجاد شده است.
ابعاد غلو، از این مقاله گرفته شده است: قبادی، مریم؛ مهدویراد، محمد علی، «بازشناسی اندیشه غلو»، مطالعات اسلامی، دانشکده الهیات و معارف مشهد، زمستان ۱۳۸۶، شماره ۷۸
- احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارالفکر
- اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، بیروت: المکتبة العصریة، ۱۴۲۶ق
- اشعری قمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۱ش
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تهران: المکتبة المرتضویة
- السامرائی، عبدالله سلوم، الغلو و الفرق الغالیة فی الحضارة الاسلامیة، بغداد، دارالحریة للطباعة، ۱۳۹۲ق.
- شیخ مفید، محمد بن نعمان، اوائل المقالات، تحقیق ابراهیم انصاری زنجانی خوئینی، بیروت: دارالمفید، ۱۴۱۴ق
- شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، تحقیق حسین درگاهی، بیروت: دارالمفید، ۱۴۱۴ق
- شیخ مفید، مصنفات الشیخ المفید، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق
- طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال کشی
- کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الاصول من الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۶۵ش
- کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه صادق حسنزاده، نشر صلوات، ۱۳۸۳ش
- مبلغی آبادانی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، قم، انتشارات منطق (سینا)، ۱۳۷۳ش.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.
- مدرسی طباطبائی، حسین، مکتب در فرآیند تکامل، ترجمه هاشم ایزدپناه، نیوجرسی، ۱۳۷۵ش.
- مشکور، محمدجواد، خلاصة الادیان، تهران، انتشارات شرق، ۱۳۶۹ش.
- نهج البلاغه، صبحی صالح