تواضع
تَواضُعْ از فضائل اخلاقی بهمعنای فروتنی در برابر خداست و ریشه در تسلیم در برابر عظمت او دارد؛ از این رو با ایمان پیوندی وثیق داشته و ضد تکبر شمرده میشود. قرآن با نهی از کبرورزی، غیرمستقیم به تواضع فرمان داده و در سیره پیامبر(ص) و امامان شیعه، تواضع جایگاهی برجسته دارد؛ چنانکه امیرالمؤمنین خود به مهمان خدمت کرد و آن را مایه پاداش الهی دانست. تواضع با عقل و علم پیوند دارد، مایه رفعت در دنیا و آخرت میشود و حد وسط آن نکوست؛ افراطش به ذلت و تفریطش به تکبر انجامد. تواضع در برابر متکبران و ثروتمندان به طمع دنیا نکوهیده و تکبر صوری در برابر متکبران جایز شمرده شده و نشانههای عملی آن سلام دادن، نشستن در پایین مجلس و همسفره شدن با خادمان است.
امام صادق (ع): إِنَّ فِى السَّماءِ مَلَکَینِ مُوَکَّلَینِ بِالعِبادِ، فَمَن تَواضَعَ لِله رَفَعاهُ وَمَن تَکَبَّرَ وَضَعاهُ (ترجمه: در آسمان دو فرشته بر بندگان گماشته شدهاند پس هر کس براى خدا تواضع کند، او را بالا برند و هر کس تکبر ورزد او را پَست گردانند.)
کافی، ج۲، ص۱۲۲.
مفهومشناسی تواضع
تواضع در لغت بهمعنای فروتنی و خوار کردن خویش (تَذَلُّل) است[۱] اگرچه واژۀ «تواضع» در قرآن کریم به کار نرفته، اما تعابیر و واژگان دیگری وجود دارند که معنایی نزدیک به آن را میرسانند، از جمله: خشوع[۲]، خشیت،[۳] إخبات،[۴] ذلّت[۵] و خفض جناح[۶]
از آنجا که در متون دینی و علم اخلاق، تکبر نقطه مقابل تواضع شمرده شده است، تمام آیاتی که در قرآن از تکبر نهی کردهاند، بهگونهای غیرمستقیم به تواضع توصیه نمودهاند؛ مانند آیه ۱۸ سوره لقمان: «وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» [ترجمه: (پسرم!) با بیاعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبّر مغروری را دوست ندارد].
برخی لغتشناسان میان این الفاظ، تفاوتهای ظریفی قائل شدهاند؛ برای نمونه، تواضع را توأم با توانایی و «تَذَلُّل» را حاکی از ناتوانی شخص در برابر دیگری دانستهاند، چنانکه تواضع آدمی در برابر خادمان خویش، از سر ناتوانی در برابر ایشان نیست. همچنین گفتهاند که تواضع به اعتبار خُلقیّات و افعال ظاهر و باطن است و «خشوع» به اعتبار جوارح؛ و این سخن مشهور که «إذَا تَوَاضَعَ القَلْبُ خَشَعَتِ الْجَوَارِحُ» (هر گاه دل تواضع کند، اعضا و جوارح خاشع شوند) بر همین معنا دلالت دارد.[۷] یا اینکه تواضع با زبان و کردار است و «خشوع» در دل و دیده نمود مییابد.[۸]
معنای این واژه در هم نظامهای اخلاقی تقریباً یکسان و روشن است و نیازی به تعریف خاص ندارد، هرچند در منابع اسلامی تعاریف گوناگونی از آن ارائه شده است، از جمله: «تواضع، راضی بودن به منزلتی فروتر از استحقاق خود است».[۹] برخی از این تعاریف نیز به ویژه با نظر به ضد آن، یعنی تکبر، بیان شدهاند.[۱۰]
جایگاه تواضع در اخلاق دینی
امام علی (ع): أَشرَفُ الخَلائِقِ التَّواضُعُ وَالحِلمُ وَلینُ الجانِبِ (ترجمه: شریفترین اخلاق، تواضع، بردبارى و نرم خویى است.)
غررالحکم، ج۲، ص۴۴۲.
تواضع در اخلاق دینی مسلمانان از جایگاهی ویژه برخوردار است که آن را فراتر از صرفِ فضیلتی ممدوح قرار میدهد. این معنا با توجه به اهمیت تواضع در قرآن و مقابله صریح آیات قرآنی با تکبر و گردنکشیِ جاهلی، به خوبی قابل درک است. در روزگار جاهلیت، تواضع و فروتنی از فضائل انسانهای شریف به شمار نمیآمد و حتی گاه عرب جاهلی، پرستش بتها را تا آنجا پسندیده میدانست که با غرور وی تعارضی نداشت[۱۱]
در مقابل، آنچه از آموزههای قرآنی به دست میآید، نفی قاطع هرگونه کبرورزی نسبت به خداوند و سپس انسانهای دیگر است. با عنایت به این امر و نیز با توجه به اینکه قرآن کریم، کبرورزی و گردنکشی را از صفات اصلی اقوام بیایمان میداند،[۱۲] چنین نتیجه گرفته میشود که تواضع – که ضد تکبر است – با ایمان ارتباطی وثیق دارد و یکی از مؤلفههای اصلی ایمان بهشمار میرود.[۱۳] این نکته به روشنی در خودِ واژه «اسلام» که معنای آن تسلیم متواضعانه در برابر خداست، آشکار است.[۱۴]
تواضع در قرآن و سیره نبوی و پیشوایان دین
در آیه ۳۵ سوره احزاب نیز خشوع – که در برخی تفاسیر[۱۵] همان تواضع معنا شده است – در شمار صفات و ویژگیهای مؤمنان آمده است. همچنین در آیه ۶۳ سوره فرقان، در توصیف «عبادالرحمان» میفرماید: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً» (و بندگان [خدای] رحمان کسانیاند که بر زمین با آرامش و فروتنی راه میروند). این وصف – بنابر برخی تفاسیر – میتواند به معنای تواضع در برابر انسانهای دیگر باشد[۱۶].
از ارتباط ویژه تواضع با ایمان میتوان دریافت که اصل تواضع، فروتنی در برابر عظمت خداوند است و تواضع در برابر انسانها از همین ریشه سرچشمه میگیرد[۱۷].
پیامبر اکرم(ص) نیز بهعنوان اسوهی همگان[۱۸]، در قرآن به ایشان امر شده است که در برابر مؤمنان فروتن باشد: «وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ» (و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کردهاند، بال خود را فرو گستر)[۱۹].
امام صادق(ع): ثَلاثٌ تـُورِثُ المَحَبَّه: الـدَیـنُ وَ التَّـواضُعُ وَ البَذلُ (ترجمه: سه چیز است که محبت آورد: قـرض دادن و فـروتنـى و بخشـش.)
تحف العقول، ص ۳۱۶
در سیرهی نبوی، روایات متعددی از تواضع پیامبر اکرم(ص) نقل شده است؛ از جمله اینکه او از دوران کودکی به تواضع علاقه داشت و در برابر خداوند همچون بندگان مینشست (بدون تکیه زدن) و همچون بندگان غذا میخورد.[۲۰]
درباره تواضع امامان شیعه نیز گزارشهای فراوانی موجود است. امام عسکری(ع) در روایتی نقل کرده است که پدر و پسری به منزل امیر المؤمنین(ع) رفتند. حضرت به احترامشان برخاست، آن دو را تکریم کرد، در بالای مجلس نشاند و خود مقابل آنها نشست. سپس دستور داد غذایی آوردند و آن دو غذا خوردند. پس از غذا، قنبر (خدمتکار امام)، آبریز و لگنی چوبی و حولهای برای خشک کردن دستهایشان آورد و جلو آمد تا بر دست مرد آب بریزد. امیر المؤمنین(ع) از جا جَست و آبریز را گرفت تا بر دست مرد آب بریزد، اما مرد خود را به خاک افکند و عرض کرد: «یا امیر المؤمنین! خدا مرا در حالی ببیند که شما بر دست من آب میریزید؟!» حضرت فرمود: «بنشین و بشوی؛ زیرا خداوند عزّ و جلّ تو را میبیند که برادرت – که بر تو برتری و فضیلتی ندارد – خدمتت میکند و قصدش از این خدمت، آن است که خداوند در بهشت ده برابر دنیا عطایش فرماید.» امام عسکری(ع) در پایان حدیث فرمود: «شیعهی حقیقی کسی است که در این کار از علی(ع) پیروی کند».[۲۱]
در باره سایر پیامبران نیز به این خصلت اشاره شده است؛ چنانکه بنا به روایتی، خداوند به حضرت موسی فرمود: «تو را بدین سبب به پیامبری برگزیدم که در میان همهی مردم، کسی متواضعتر از تو نیست».[۲۲]
متون دینی سرشار از نمونههای اخلاقی تواضع است و بسیاری از بزرگان دین به این صفت ستوده شدهاند.[۲۳] همچنین از پیامبر(ص) و امامان شیعه، احادیث و روایات فراوانی دربارهی تواضع نقل شده است. در نهج البلاغه[۲۴]، ضمن خطبه متقین، تواضع در شمار اوصاف پرهیزگاران ذکر شده و امام باقر(ع) در حدیثی، علامت اصلی شیعه را تواضع و خضوع دانسته است[۲۵]
تواضع در عبادت و نیایش
در احادیث، بهویژه بر تواضع در برابر خدا تأکید فراوانی شده است که پیوند میان تواضع و ایمان را به خوبی نمایان میسازد. چنانکه در مصباح الشریعة آمده است که حقیقت تواضع را تنها مقربان و واصلان به وحدانیت خداوند درمییابند.[۲۶] همچنین بنا به احادیث، تواضع در برابر عظمت خداوند، شرط قبولی عبادتهایی چون نماز معرفی شده است[۲۷] و در حدیثی از امام صادق(ع)، خود تواضع، عبادت شمرده شده است[۲۸].
عبادات واجبی همچون نماز و حج نیز – چنانکه از آیات قرآن برمیآید – به رفع کبر و ایجاد ملکهی تواضع در آدمی یاری میرسانند.[۲۹] بر همین اساس، در دعاهای منقول از امامان شیعه، تواضع از اموری است که مؤمن از خداوند درخواست میکند[۳۰]
محدوده و حدّ اعتدال تواضع
بر اساس حدیثی، مؤمن وظیفه دارد نسبت به دیگر مؤمنان متواضع باشد و از فخرفروشی به آنان بپرهیزد.[۳۱] به نظر میرسد مؤمن از آن رو که ارزشمندی امور را با ملاک دوری و نزدیکی به خدا میسنجد و معیار ارزش نعمتهای دنیوی را با توجه به آخرت تعیین میکند، در نتیجه میکوشد با سرِ فروتنی، زندگیای زاهدانه در پیش گیرد و زیستاش را با فقیرترین انسانها همسان سازد. سیره و سلوک پیامبر اکرم(ص) این معنا را به روشنی نشان میدهد.[۳۲].
رعایت حدِّ وسط در هر فضیلتی نیکوست و افراط و تفریط در آن نکوهیده است. افراط در تواضع آن است که انسان خود را بزرگبینَد و دیگران را حقیر و ناچیز شمارد، و تفریط در آن آن است که چنان تواضع کند که به ذلّت، حقارت و پستی انجامد[۳۳]
آثار تواضع
امام صادق (ع): إِنَّ مِنَ التَّواضُعِ أَن یَرضَى الرَّجُلُ بِالمَجلِسِ دونَ المَجلِسِ وَأَن یُسَلِّمَ عَلى مَن یَلقى وَأَن یَترُکَ المِراءَ وَإِن کانَ مُحِقّا وَلایُحِبَّ أَن یُحمَدَ عَلَى التَّقوى (ترجمه: از تواضع است که انسان به پایین مجلس رضایت دهد، به هر کس بر مى خورد سلام کند، مجادله را رها کند اگر چه حق با او باشد و دوست نداشته باشد که به پرهیزکارى ستایش شود.)
بحار الأنوار، ج۷۵، ص۱۱۸.
مطابق احادیث، تواضع با عقل و علم پیوندی نزدیک دارد.[۳۴] بنا بر حدیثی نبوی، طلب علم از خداوند، به فزونی تواضع در آدمی میانجامد[۳۵] و در حدیثی دیگر، امام کاظم(ع) خطاب به هشام بن حکم، تواضع را مرکب عقل خوانده است[۳۶]
از دیگر آثار تواضع، طبق احادیث، بزرگی و ارجیافتن در دنیا و آخرت است. عبارت «مَنْ تَوَاضَعَ لِله رَفَعَهُ الله (هر که برای خدا تواضع کند، خداوند او را ارج و بزرگی میبخشد)» از پیامبر اکرم(ص)، به صورتهای گوناگونی در منابع تکرار شده و مضمون آن در احادیث دیگری از امامان شیعه نیز آمده است[۳۷].
امام صادق(ع) در روایتی به ابوبصیر فرمود: «ای ابا محمد! همانا نوح(ع) در کشتی نشست و هر چه خدا خواهد در کشتی بود (انسان، حیوان و متاع بسیار) و کشتی مأموریت داشت و گرد خانهی کعبه طواف کرد... نوح کشتی را به خود واگذاشته بود. خداوند عزّ و جلّ به کوهها وحی فرمود که من کشتیِ بندهام نوح را روی یکی از شما قرار میدهم؛ کوهها گردن کشیدند و سرافرازی کردند (تکبّر نمودند)، ولی کوه «جودی» فروتنی کرد – و آن کوهی است نزد شما – پس کشتی سینه بر آن کوه گذاشت. آن هنگام نوح(ع) به زبان سریانی فرمود: "یا مارى اَتْقِن"؛ یعنی پروردگارا! اصلاح کن».[۳۸]
موارد مذموم تواضع و تکبرِ صوری
بنا بر احادیث، همانگونه که تواضع در برابر پدر و مادر[۳۹]، مؤمنان[۴۰]، و معلم و شاگرد[۴۱] توصیه شده است، از تواضع نسبت به برخی افراد – از جمله متکبران و کافران – نهی شده است[۴۲]. همچنین تواضع فقیر در برابر غنی به سبب ثروتش ناپسند شمرده شده است[۴۳]. در روایتی از امام صادق(ع)، تواضع در برابر غنی به طمع رسیدن به بهرهای، موجب از دست رفتن دو سوم دین دانسته شده است[۴۴].
نهتنها تواضع در برابر برخی مذموم است، بلکه در مواردی انسان مأمور به تکبر میشود – البته نه به معنای تحقق صفت کبر در خود، بلکه به معنای برخورد متکبرانه (صوری و نمایشی) با کسی که شایسته تواضع نیست. در روایات، مواردی از اینگونه تکبر معرفی شده است. در روایتی، پیامبر خدا(ص) فرمود: «آنگاه که به انسانهای مؤمنِ متواضع برخوردید، با آنان تواضع کنید، ولی اگر به انسانهای متکبر برخورد نمودید، با آنان تکبر ورزید؛ زیرا این روش، برای آنان خواری و حقارت میآورد»[۴۵] در روایت دیگری، امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «التکبّر على المُتَکبّرین هو التواضع بِعینه»؛ تکبر در برابر متکبران، عین تواضع است[۴۶]
نشانهها و نمودهای عملی تواضع
در پارهای از احادیث، به امور جزئیتر و مصادیق عینی تواضع پرداخته شده است که برخی از آنها عبارتند از:
- تقدم در سلام کردن
- نشستن در پایین مجلس
- همراه با خادمان غذا خوردن
- ترک آراستنِ افراطی و به سختی انداختن در لباس و خوراک[۴۷]
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ فَراهیدی، کتاب العین، ۱۴۰۹ق، ذیل «وضع»؛ ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۲ق، ذیل «وضع».
- ↑ سوره مؤمنون: ۲.
- ↑ سوره فاطر: ۲۸.
- ↑ سوره هود: ۲۳.
- ↑ سوره مائده: ۵۴.
- ↑ سوره شعراء: ۲۱۵.
- ↑ راغب اصفهانی، الذریعه الی مکارم الشریعه، ۱۳۷۵ش، ص۲۸۱؛ عسکری، معجم الفروق اللغویة، ۱۴۱۲ق، ص۱۲۲، ۲۱۵–۲۱۶.
- ↑ نحّاس، معانی القرآن، مکه ۱۴۰۸–۱۴۰۹، ج۴، ص۴۴۲.
- ↑ راغب اصفهانی، الذریعة الی مکارم الشریعة، ۱۳۷۵ش، ص۲۸۱؛ علم الهدی، الحدود و الحقائق، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۶۶.
- ↑ طوسی، التبیان، بیروت، ج ۲، ص ۴۴۴.
- ↑ ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ۱۳۷۸ش، ص۲۸۷.
- ↑ نحل: ۲۲‑۲۳؛ مؤمنون: ۴۶.
- ↑ ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ۱۳۷۸ش، ص۲۸۵‑۳۱۱.
- ↑ طبرسی، مجمعالبيان، ۱۴۰۸ق؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ذیل بقره: ۱۱۲.
- ↑ طوسی؛ تبیان، بیروت؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۶ق، ذیل آیه.
- ↑ رجوع کنید به: طبری، جامع البیان؛ طوسی، التبیان؛ طباطبائی، المیزان ذیل حج: ۳۴.
- ↑ مصباح الشریعه، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۰ق، ص۷۲‑۷۳؛ خمینی، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۷۶ش، ج۴، ص۳۴۰.
- ↑ احزاب: ۲۱.
- ↑ سوره شعراء، آیه ۲۱۵.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۵، ص۳۶۶، ج۱۶، ص۲۶۱؛ ابنماجه، سنن ابن ماجة، ۱۴۰۱ق، ج۱، ص۴۰۳، ج۲، ص ۱۳۹۸‑۱۳۹۹؛ بخاری ، صحیح البخاری، ۱۴۰۱ق، ج۷، ص۱۹۰؛ کلینی، کافی، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۱۲۲؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۶، ج۴، ص۱۵۱‑۱۵۲.
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۷۵، ص۱۱۸.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۳، ص۷؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ کلینی، کافی، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۱۲۳؛ فیض کاشانی، التفسیر الصافی، ۱۴۰۳ق، ج۶، ص۲۲۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۲، ص۴۲۱، ج۴۱، ص۵۴‑۵۹، ج۴۴، ص۱۹۱، ج۴۶، ص۹۵، ج۴۹، ص۱۰۴، ج۶۳، ص۴۰۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳.
- ↑ طبرسی، مشکاة الانوار، ۱۴۱۸ق، ص۱۲۱؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۷۵، ص ۱۷۵.
- ↑ مصباح الشریعه، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۰ق، ص۷۳.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۳، ص۳۳۸.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۷۵، ص۲۴۷.
- ↑ طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ۱۴۰۸ق، ذیل بقره: ۴۵؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ ابن طاووس، اقبال الاعمال، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۲۵۹؛ حلّی، العدد القویة، ۱۴۰۸ق، ص۲۶۲، ۳۲۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲؛ ابنماجه، سنن ابن ماجه، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۱۳۹۹؛ مسلم بن حجاج، ج ۸، ص ۱۶۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۲، ج۸، ص۱۶۹؛ ورّام، ج۱، ص۲۰۰؛ مجلسی، بارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۶، ص۱۹۹.
- ↑ منتظری، فراز و فرود نفس، بیجا، ص۳۳۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۳۱، ۱۳۶، ۱۴۰، ۱۵۳، ۱۵۸، ۱۷۵‑۱۷۶.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۴.
- ↑ کلینی، کافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۶.
- ↑ مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت، ج۸، ص۲۱؛ ترمذی، سنن الترمذی، ۱۴۰۳ق، ج۳، ص۲۵۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۳۲۴، ج۱۸، ص۴۱۷، ج۲۱، ص۳۰۴، ج۴۹، ص۱۲۹، ج۵۶، ص۱۵۱، ۱۹۱.
- ↑ کلینی، کافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۱۲۴.
- ↑ الفقه المنسوب للامام الرضا علیه السلام، ۱۴۰۶ق، ص۳۳۴.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۱۴۰۳ق، ج۶، ص۲۲۱.
- ↑ حرّ عاملی، الفصول المهمة، ۱۳۷۶ش، ج۱، ص۴۷۵.
- ↑ ورّام، ج ۱، ص ۲۰۱؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۱۴۰۳ق، ج۶، ص۲۲۲.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، ۱۴۱۱ق، حکمت۲۲۸، ص ۵۰۸؛ راغب اصفهانی، الذریعه الی مکارم الشریعه، ۱۳۷۵ش، ص۲۸۶.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۷۰، ص۱۷۰.
- ↑ ورّام بن أبي فراس، مجموعة ورّام، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۰۱.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۲۰، ص۲۹۸.
- ↑ کلینی، کافی، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۱۲۳، ۶۴۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۵۵، ۱۳۱‑۱۳۲، ج۵۹، ص۲۹۱.
منابع
- قرآن.
- نهج البلاغة، چاپ صبحی صالح، قاهره ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
- ابن طاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ۱۴۱۴ـ۱۴۱۵.
- ابن ماجه، سنن ابن ماجة، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ابن منظور، لسانالعرب، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
- توشیهیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدرهای، تهران ۱۳۷۸ش.
- محمدبن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- محمدبن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج ۳، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.
- محمدبن حسن حرّعاملی، الفصول المهمة فی اصول الائمة، چاپ محمدبن محمدحسین قائینی، قم ۱۳۷۶ش.
- رضی الدین علی بن یوسف حلّی، العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۸.
- مصطفی خمینی، تفسیر القرآن الکریم: مفتاح احسن الخزائن الالهیة، تهران ۱۳۷۶ش.
- حسین بن محمد راغب اصفهانی، الذریعة الی مکارم الشریعة، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.
- طباطبائی، محمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، بيروت ۱۳۹۰ـ۱۳۹۴/ ۱۹۷۱ـ۱۹۷۴.
- علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غررالاخبار، چاپ مهدی هوشمند، قم ۱۴۱۸.
- طبرسی، فضلبن حسن، مجمعالبيان فى تفسيرالقرآن، چاپ هاشم رسولى محلاتى و فضلالله يزدى طباطبائى، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
- طبری، محمدبنجرير، جامعالبيانعنتأويل آىالقرآن، مصر۱۳۷۳/۱۹۵۴.
- طوسی، محمدبنحسن، التبيانفىتفسيرالقرآن، چاپ احمد حبيب قصيرعاملى،بيروت ]بىتا.[.
- حسن بن عبداللّه عسکری، معجم الفروق اللغویة، الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب السید نورالدین الجزائری، قم ۱۴۱۲.
- علی بن حسین علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، چاپ مهدی رجائی، رسالة ۲۴: «الحدود و الحقائق»، قم ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰.
- خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
- الفقه المنسوب للامام الرضا علیه السلام، و المشتهرب فقه الرضا، مشهد: مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۶.
- محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، تفسیرالصافی، چاپ حسین اعلمی، تهران ۱۴۱۶.
- محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، چاپ علی اکبر غفاری، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
- محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
- کلینی، محمدبن يعقوب، الكافى، چاپ علىاكبر غفارى، بيروت ۱۴۰۱.
- کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، تحقیق و تصحیح: محمد آخوندی و علی اکبر غفاری، ناشر: تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
- مجلسی، محمدباقربن محمدتقى، بحارالانوار، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، بیتا.
- مصباح الشریعة، منسوب به امام جعفر صادق (ع)، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۰/۱۹۸۰.
- مسعودبن عیسی ورّام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر المعروف بمجموعة ورّام، چاپ علی اصغر حامد، تهران، ۱۳۷۶.
- منتظری، حسین علی، فراز و فرود نفس: درسهایی از اخلاق (شرحی بر جامع السعادات)، بیجا، ۱۳۹۱ش.
پیوند به بیرون
- منبع مقاله: دانشنامه جهان اسلام
