مقاله متوسط
رده ناقص
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب

خاتمیت

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتی • توحید صفاتی • توحید افعالی • توحید عبادی
فروع توسل • شفاعت • تبرک
عدل (افعال الهی)
حُسن و قُبح • بداء • امر بین الامرین
نبوت
خاتمیتپیامبر اسلام  • اعجاز • عدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمت • ولایت تكوینی • علم غیب • غیبتمهدویتانتظار فرجظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخ • معاد جسمانی • حشر • صراط • تطایر کتب • میزان
مسائل برجسته
اهل بیت • چهارده معصوم • تقیه • مرجعیت

خاتَمِیت، اصطلاحی کلامی و از آموزه‌های قرآنی و مشترک میان همه مسلمانان. به این معنا که پس از حضرت محمد(ص) و دین اسلام، پیامبر و دین دیگری نخواهد آمد و اسلام، دین کامل و جامع است و آموزه‌ها و احکام آن برای همیشه معتبر هستند.

اعتقاد به خاتمیت همواره میان مسلمانان پذیرفته شده بوده و به صورت متواتر نقل شده است. به دلیل ضروری بودن اعتقاد به خاتمیت، این بحث در علم کلام به عنوان یک مسئله جدی مطرح نبوده و متکلمان، آن را بیشتر با استناد به ادله نقلی اثبات کرده‌اند.

در دهه‌های انتهایی قرن بیستم و اوایل قرن ۲۱، مباحث جدیدی درباره این مسئله مطرح شده و شبهات بهائیان، متکلمان را به پاسخگویی برانگیخته است؛ همانطور که رویکرد جدید تبیین وحی و نبوت، مسئله تجربه دینی و وحی، باعث شد تا ختم نبوت به عنوان مسئله‌ای مهم در محور مباحث کلامی مطرح شود.

مفهوم شناسی

معنای لغوی

خاتمیت، مصدر جعلی از خاتم و از ریشه ختم به معنای پایان است. رایج‌ترین معنایی که لغت‌شناسان برای کلمه خاتم بیان کرده‌اند، به معنای ختم و پایان یافتن چیزی است. در این معنا، تفاوتی میان خاتِم (به کسر تاء) و خاتَم (به فتح تاء) نیست.[۱]

کاربرد دیگر این واژه در هر دو استعمالش، در معنای آخر و پایان یا آخرین است.[۲] برخی معتقدند که خاتِم (به کسر تاء) به همان معنای آخر و پایان، و به فتح تاء به معنای زینت انگشتری و زینت است.[۳]

معنای اصطلاحی

مسلمانان خاتمیت را از ابتدا به این معنا می‌دانستند که شریعت اسلام آخرین شریعت آسمانی است و تا پایان جهان باید مبنای عقیده و عمل انسان‌ها باشد. بر اساس مفاد احادیث معتبر، حلال و حرام اسلام تا روز قیامت باقی است و تغییرپذیر نیست.[۴] خاتمیت دارای ۴ رکن اساسی است:

  1. ثبات انسان و نیازهای او
  2. اصول ثابت و فروع متغیر دین
  3. علم و اجتهاد
  4. استعداد پایان‌ناپذیر کتاب و سنت در تفسیرهای به روز و نو.[۵]

خداوند متعال:
«ماکانَ محمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکمْ وَلکن رسولَ اللّهِ و خاتمَ النبیینَ: محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او فرستاده خدا و خاتم پیامبران است»

قرآن کریم، سوره احزاب، آیه۴۰.

تاریخچه بحث

خاتمیت آموزه‌ای است که در قرآن کریم و احادیث اسلامی مطرح شده و به همین واسطه سابقه‌ای دیرین در سنت اسلامی دارد. این مسأله اگرچه از مباحث مهم کلامی است و می‌توان اشاراتی پیرامون آن در آثار متکلمان، فلاسفه و عرفا یافت، اما به‌طور مستقل و صریح در آثار پیشینیان مطرح نبوده است. پس از اواخر قرن بیستم، دو عامل باعث به وجود آمدن آثار مستقلی در این زمینه شده است؛ ظهور برخی از فرقه‌های منسوب به اسلام مانند بابیت و بهائیت و ادعای ایجاد شریعت جدید از سوی آنان از یک سو و بروز رویکردی متمایز از نگاه سنتی به دین و ایجاد پرسش‌‌های ناشی از مدرنیته که به ارائه تحلیل خاصی از نبوت، وحی و خاتمیت انجامید. این نگرش جدید به مسأله که بیشتر متأثر از نظریه «تجربه دینی» بوده، با سخنان اقبال لاهوری آغاز شد.

همین امر موجب شد متکلمان معاصر در بررسی نظر اقبال لاهوری، آن را مورد بحث و بررسی قرار دهند و در فصلی جداگانه در کتاب‌های کلامی بدان بپردازند و درباره آن کتاب‌ها و رساله‌هایی نگاشته شود. از این میان، افرادی مانند مرتضی مطهری و علی شریعتی، از اولین اندیشمندانی بودند که به بررسی آرای اقبال لاهوری پرداختند.

دلایل خاتمیت

خاتمیت یکی از مباحث درون دینی است و دلیل مستقل از نقل برای آن نمی‌توان یافت.

دلایل قرآنی

عنوان خاتمیت از خود قرآن کریم گرفته شده است. در آیه ۴۰ سوره احزاب، قرآن کریم صریحا تعبیر «خاتَمَ النَّبیینَ» را برای حضرت محمد(ص) به کار برده است: ما کانَ مُحَمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رجالِکمْ وَلکنْ رسولَ اللّهِ و خاتمَ النبیینَ.[۶] این آیه به دو صورت قرائت شده است. در قرائت عاصم، خاتم به فتح «تاء» خوانده شده است. در این قرائت، خاتم، فعل ماضی باب مفاعله ختم کردن، یا اسم و به معنای مُهر و آخر پیامبران است. بقیه قرائت‌ها، خاتم را به کسر «تاء» خوانده‌اند. در این قرائت، خاتِم، اسم فاعل و به معنای ختم‌کننده پیامبری است.[۷] در هر کدام از موارد، مفهوم آیه این است که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر خواهد بود.

به غیر از آیه یاد شده، دسته‌ای از آیات وجود دارد که به صورت ضمنی اشاره به این مسئله دارد. مثلا آیاتی که رسالت پیامبر را از نظر مکانی و زمانی، عام و گسترده معرفی می‌کند، و عمومیت زمانی آن نیز بیانگر خاتمیت است.[یادداشت ۱] این تعابیر بدین معناست که اسلام کامل‌ترین شریعت و آموزه‌ها را دارد و دینی جهانی است و آنکه اسلام و قرآن نسخ و باطل نخواهد شد. از این‌رو دین اسلام آخرین دین، و پیامبر اکرم(ص) خاتم الانبیا به شمار می‌آید.

دلایل روایی

در کتب حدیثی شیعی و اهل سنت، احادیث نبوی و احادیث منقول از امامان معصوم درباره خاتمیت بسیار است. در بسیاری از دعاهای ائمه(ع) نیز به خاتمیت رسول اکرم(ص) اشاره شده است.[۸] مهمترین احادیث نبوی در اثبات خاتمیت عبارتند از:

  • در حدیث منزلت که از احادیث متواتر است، به خاتم النبیین بودن پیامبر اسلام تصریح شده است. پیامبر اکرم(ص)در این حدیث نسبت علی(ع) به خود را همانند نسبت هارون به موسی دانسته و در ادامه می‌فرماید: «با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد بود.»[۹]
  • حدیثی دیگر از پیامبر که ایشان خود را برای هدایت جمیع مردم، از هر نژادی که باشند، معرفی کرده و تصریح می‌کند که سلسله انبیا با او به پایان رسیده است.[۱۰]
  • حدیث دیگری از حضرت محمد(ص): پیامبری بعد از من و سنّتی پس از سنّت من و امتی بعد از امت شما نیست و اگر کسی پس از من ادعای نبوت کرد دروغگوست.[۱۱]
  • حضرت علی علیه‌السلام در بخش‌های مختلفی از نهج البلاغه به ختم نبوت به وسیله پیامبر اسلام(ص) اشاره کرده است.[۱۲] در خطبه اول فرموده‌اند که خدای سبحان، محمد صلی اللّه علیه وآله و سلم را برای به انجام رساندن وعده‌اش و تمام کردن سلسله نبوت فرستاد:

بعث الله محمداً ـ صلّی الله علیه و آله ـ لِانْجَازِ عِدَتِهِ وَ اِتْمَامِ نَبُوَّتِهِ‌:خداوند متعال، حضرت محمد را برای تحقق وعده‌اش و تمام کردن نبوتش مبعوث کرد.[۱۳]

  • احادیث عدم نسخ شریعت و احکام اسلام که مبنای فقیهان در استنباط بسیاری احکام شرعی قرار گرفته و تأیید کننده خاتمیت و عدم نسخ شریعت رسول اکرم(ص) است. در حدیثی، امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «حلال محمد تا روز قیامت حلال و حرام او نیز تا قیامت حرام است».[۱۴] [۱۵]

خاتمیت در فلسفه و عرفان اسلامی

فیلسوفان اسلامی اغلب در آثار خود، بحثی جداگانه پس از عنوان نبوت مطرح نموده و در آن به ارائه ادله عقلی برای اثبات لزوم ارسال رسل و انبیای الهی پرداخته‌اند.[۱۶] آنان‌گاه به صورت تلویحی[۱۷] و‌گاه صراحتاً[۱۸] به خاتمیت نبی مکرم اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم اشاره کرده و در صدد تبیین آن برآمده‌اند.

از جمله تبیین‌های فیلسوفان این است که انسان، برترین موجودات؛ پیامبران، برترین انسان‌ها؛ رسولان، برترین پیامبران؛ برترین رسولان، انبیاء اولوالعزم؛ و برترین انبیای اولوالعزم کسی است که شریعتش عمومی و کلی باشد و چنین کسی حضرت محمد(ص) است که سید فرزندان آدم و در نتیجه خاتم النبیین است.[۱۹]

از میان فیلسوفان اسلامی، صدرالدین شیرازی[۲۰] با رویکردی شیعی، ختم نبوت را به انقطاع وحی تشریعی و نزول فرشته تفسیر کرده و معتقد شده است که ختم نبوت به معنای پایان یافتن حجت آسمانی نیست، بلکه طبق اعتقاد شیعه، حکم امامانِ معصوم، از سوی شخص پیامبر اسلام حجت الهی و معتبر اعلام شده است.

سبزواری[۲۱] با تفکیک میان نبوت تشریعی و نبوت تبلیغی و تبیینی، ختم و انقطاع نبوت را ناظر به نبوت تشریعی دانسته است. از نظر او، خاتمیت پیامبر اکرم(ص) دو وجه دارد: یکی آنکه با ظهور رسول اکرم(ص) همه کمالات قابل تصور به اوج خود رسیده و جایی برای ظهور پیامبر دیگری باقی نمانده و گویی حضرت محمد بر همه کمالات مُهر زده است. وجه دیگر اینکه از آنجا که پیامبر اکرم(ص) اشرف مخلوقات و غایت آفرینشِ عالم امکان است، با ظهور ایشان غایت آفرینش تحقق یافته و به پایان رسیده است.[۲۲]

از نظر عارفان، حضرت محمد خاتم الانبیاست. تفسیری که آنان از خاتمیت ارائه می‌دهند، مشابه تفسیرهای پیشگفته است؛ یعنی نبوت تشریعی و رسالت با پیامبر اکرم(ص) قطع شده است.[۲۳]

فلسفه ختم نبوت

یکی از مباحث مهم خاتمیت سؤال از علت یا علل این امر است که چرا سلسله پیامبران در زمان معینی پایان یافت؟ به عقیده عده‌ای از اندیشمندان معاصر، به دو دلیل، بهترین جواب به این پرسش این است که بگوییم خدا بر اساس حکمت بالغه و علم مطلق خویش می‌داند که مقام رسالت را در کجا قرار بدهد[۲۴] و چه زمانی این امر را خاتمه دهد.[۲۵] با این حال، متفکران مسلمان به ویژه در دوران معاصر پاسخ‌های مختلفی به این پرسش داده‌اند. برخی از این حکمت‌ها عبارتند از:

مصون بودن قرآن از هرگونه تحریف

دعوت پیامبران قبل از پیامبر اسلام، پس از چندی تحریف می‌شد. از این رو، حکمت الهی اقتضا می‌کرد که پس از تحریف محتوای دعوت یک پیامبر، پیامبر دیگری مبعوث شود تا دوباره دعوت به سوی حق را احیا کند و تحریف‌های صورت پذیرفته را بزداید و رسالت الهی را به مسیر اصلی خود بازگرداند اما از آنجا که خدا خود نگاهبانی قرآن کریم را از دگرگونی ضمانت کرده است، این مسأله دربارۀ اسلام و کتاب آسمانی آن صدق نمی‌کند: إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّکرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ‌... (ترجمه: بی‌تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده ایم، و قطعا نگهبان آن خواهیم بود.)[ الحجر–۹]

جامعیت و کمال دین اسلام

با تکامل فهم و دانش بشر و استعداد او برای پذیرش پیام‌های دقیق‌تر، ادیان آسمانی رو به کمال بود و ادیان جدیدتر کامل‌تر از ادیان قبلی بوده است. این تکامل تا دین اسلام ادامه داشت. علامه طباطبایی در این زمینه می‌گوید: دین زمانی به مرحله ختم خویش نائل می‌شود که جمیع جهات احتیاج انسان را در برگیرد و در این صورت، دیگر هیچ دینی به دنبال آن نخواهد آمد.[۲۶] قرآن کریم نیز به این کامل بودن دین اسلام اشاره دارد و می‌فرماید: اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکُمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا (ترجمه: امروز دین شما را برایتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزید.)[ المائده–۳]

این کمال از طریق تحلیل عقلی قابل اثبات نیست و تنها از راه بررسی اصول عقائد و اخلاق یک دین اثبات می‌شود. در این تحلیل، می‌توان به بررسی ادیان متفاوت آسمانی در زمینه مباحث توحید، معاد، نظام اخلاقی و اصول اجتماعی پرداخت. در تمامی این زمینه‌ها، دین اسلام همواره کامل‌ترین و جامع‌ترین برنامه و آموزه‌ها را ارائه داده است، به نحوی که هم جنبه مادی نیازهای انسان را تأمین نماید و هم جنبه نیازهای معنوی آن.[۲۷]

برطرف شدن زمینه ارسال پیامبران تبلیغی

یکی از دلایل ظهور پیامبر جدید، لزوم بیان جزئیات شریعت و استمرار ارتباط بین خدا و مردم است که این مسأله در اسلام، از سوی شخص پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) تأمین می‌گردد و در دوره غیبت امام دوازدهم نیز، تبیین دین به ویژه در عرصه عملی، براساس آنچه در اختیار است، به عالمان و مجتهدان واجد شرایط سپرده شده است.[۲۸]

کمال و بلوغ عقلی مخاطبان

یکی دیگر از عواملی که موجب شد تا دین پیامبر اسلام به عنوان آخرین برنامه سعادت بشر معرفی شود این بود که ظرفیت انسان‌ها در عصر رسول اکرم(ص)، تکامل یابد و تفاوت زیادی با دوران قبل داشته باشد. تا زمان بعثت پیامبر اسلام، جامعه قابلیت کافی برای پذیرش و فهم برنامه کامل را نداشت. به همین جهت، اگر این برنامه جامع از ابتدا برای مردم ارسال می‌شد، یا به راحتی دستخوش تحریف می‌شد و یا با بی‌توجهی و غفلت مردم روبرو می‌شد. در حالی‌که این دو با حکمت ارسال پیامبران منافات دارد. بنابراین، لازم است که زمان زیادی از ابتدای خلقت سپری شود و برنامه‌های با درجه پایین‌تری به مردم ارائه شود تا آنان آمادگی و استعداد پذیرش دین خاتم را پیدا کنند.[۲۹] قران کریم نیز بر تکامل رشد و استعداد عقلی و دانش مردم زمان پیامبر نسبت به اقوام پیامبران پیشین و صلاحیت آنان بر انجام برخی مسئولیت‌های دینی مانند امر به معروف و نهی از منکر اشاره دارد. همچنانکه مسلمانان صدراسلام را بهترین امت‌ها معرفی می‌نماید.[۳۰]

مباحث خاتمیت در دوران معاصر

در دهه‌های اخیر، در پی تحولات و رخدادهای فکری و اجتماعی، مسئله خاتمیت از منظری دیگر نیز طرح شد. اندیشمندان مسلمان، در مقام مقابله و رویارویی با مدّعَیان آیین‌های نوظهور نظیر احمدیه، قادیانیه، بابیه و بهائیت پیرامون خاتمیت، به تبیین خاتمیت پیامبر اکرم(ص) و پاسخگویی به شبهات پرداختند.[۳۱]

بهائیان، با توجیه و تاویل معنای خاتم النبیین در آیه ۴۰ سوره احزاب[۳۲] و گاه با استناد به برخی دیگر از آیات قرآن شبهاتی درباره خاتمیت طرح کرده و به انکار آن پرداختند که متقابلا پاسخهایی به آنان داده شده است.

اندیشمندان مسلمان زیادی در باب علل خاتمیت نظریاتی ابراز نموده‌اند که بیشتر این نظریات مورد انتقاد متفکران مسلمان واقع شده است. نخستین متفکری که به تبیین خاتمیت پرداخت، اقبال لاهوری بود.[۳۳] بنابر عقیده او، با ارسال پیامبر اکرم(ص)، بشر به لحاظ عقل و دانش در سطحی قرار دارد که خود می‌تواند بدون مدد گرفتن از دستگیری‌های پیامبرانه و هدایت‌های مافوق طبیعی و وحیانی راه رسیدن به سعادت را بشناسد.[۳۴]

پس از اقبال نیز، برخی نویسندگان و متفکران مانند مرتضی مطهری، علی شریعتی، عبدالکریم سروش به نقد نظر اقبال و نیز بیان رای خود در باب خاتمیت پرداخته‌اند.[۳۵]

سؤالات و نظرات جدید

خاتم پیامبران یا زینت آنان

بهائیان معتقدند در آیه ۴۰ سوره احزاب، «خاتم» به معنای انگشتر است و پیامبر اسلام، زینت پیامبران است نه آخرین آنان.

در پاسخ این سؤال گفته شده، خاتم به معنای وسیله ختم كردن است. در گذشته ختم کردن و مُهر کردن نامه‌ها با حکاکی روی انگشتر زیاد انجام می‌شد و به همین دلیل به انگشتر خاتم نیز می‌گفتند ولی استفاده از لفظ «خاتم» به معنای «زینت» کاربردی مجازی و مخالف ظاهر آیه است.[۳۶]

خاتم انبیاء یا خاتم رسولان

ایراد دیگر این افراد این است که در این آیه گفته شده است «خاتم النبیین» و نه «خاتم الرسل»؛ بنابراین پیامبر، آخرین نبی است نه آخرین رسول و ممکن است بعد از ایشان رسول دیگری مبعوث شود.

این اشکال نیز رد شده و باطل است؛ چرا که یا نبی مساوی با رسول است یا نبی بودن اعم از رسول بودن است،[۳۷] یعنی هر رسولی نبی است اما هر نبی‌ای رسول نیست. بنا براین در هر صورت، ختم نبوت به معنای ختم رسالت نیز هست. چرا که ممکن نیست کسی نبی نبوده ولی رسول باشد.[۳۸]

نفی عمومیت دعوت پیامبر(ص)

برخی از آیات قرآن کریم، به گمان مخالفان، عمومی بودن دعوت پیامبر را رد نموده و آن را مختص گروه و قوم خاصی می‌داند. برای مثال در قرآن آیاتی هست که در آنها انذار پیامبر مخصوص یک قوم،[۳۹] یا مخصوص «امّ القری»[۴۰] دانسته شده است و منکران خاتمیت کوشیده‌اند با استناد به این آیات عمومیت دعوت پیامبر اکرم(ص) را ـ که از لوازم خاتمیت است ـ نقض کنند.

در پاسخ باید گفت آیات دیگر همان سوره‌های مورد بحث بر عمومیت دعوت پیامبر اکرم(ص) دلالت دارد.[۴۱] آیات قرآن نشان می‌دهد پیامبر(ص) در آغاز رسالت خود، ابتدا به دعوت خویشاوندان، سپس قوم خود، پس از آن به دعوت اهل حجاز و در نهایت به ابلاغ دعوت به سران کشورهای دیگر پرداخت و دعوت جهانی از ابتدای رسالت امکان‌پذیر نبوده است.[۴۲]

امکان بعثت پیامبران دیگر

دسته دیگر از آیات مورد استناد منکران خاتمیت، آیاتی است که از نظر این افراد به امکان بعثت پیامبرانی در آینده، ابلاغ دین و شریعت جدید، جریان اراده خدا بر فرستادن پیامبری دیگر، یا استمرار ارسال رسل اشاره دارد. مثلا آیه ۳۵ سوره اعراف[۴۳] بیان می‌کند که خداوند در آینده پیامبرانی خواهد فرستاد.

در پاسخ گفته شده است این آیه در ادامه داستان خروج آدم از بهشت و خطاب خداوند به انسان‌ها است و بیان می‌کند که خدا برای راهنمایی انسان‌ها نظام پیامبری و شریعت را قرار داده است.[۴۴] به علاوه، صیغه مضارع همیشه دلالت بر وقوع فعل در آینده ندارد. ضمن آنکه مضمون این آیه در قالب جمله شرطی بیان شده، بدین معنا که اگر پیامبرانی به سوی شما آمدند، از آنان پیروی کنید و جمله شرطی نشان دهنده این نیست که حتما، جمله شرط محقق شود.[۴۵]

منکران خاتمیت همچنین آیه ۲۵ سوره نور[۴۶] را به معنای آمدن دین و شریعت جدید تفسیر کرده‌اند. درحالی که در آیه مورد بحث مراد از دین، جزا و پاداش اعمال است نه دینی غیر از اسلام.[۴۷] [۴۸]

رابطه خاتمیت و امام

عبدالکریم سروش با تأثیر پذیری از نظریه اقبال و ارائه تفسیرهای متعددی از خاتمیت، در مورد امامت شیعه معتقد است این آموزه با خاتمیت ناسازگار و از چندین جهت، نفی کننده آن است. بر اساس دیدگاه او، با فرض اینکه با رشد بشر نیاز به وجود پیامبر تبلیغی در جامعه وجود نداشته و امت بدون نبی هم می‌تواند با وجود دانشمندان، آیین خود را از گزند تحریف حفظ نماید، پس وجود امام چه ضرورتی دارد؟[۴۹]

بر اساس متون دینی، نبوت با امامت نه تنها منافاتی ندارد بلکه امام، ادامه دهنده راه پیامبر است. به همین جهت، یکی از حکمت‌های ختم نبوت، وجود امام است. از صدر اسلام تا دوران معاصر، تقریبا اختلافی در این مسأله نبوده است. مسلمانان یا امام را به عنوان جانشین پیامبر قبول داشته‌اند یا نداشته‌اند. کسی مدعی نبوده که امامت با تفسیری که شیعه بیان می‌کند با ختم نبوت سازگار نیست، به همین جهت، نیازی به تحقیق مستقل در این زمینه نبوده است. [۵۰]

پانویس

  1. ابن فارس، ص۲۴۵
  2. ابن منظور، ج۱۲، ص۱۶۴
  3. طریحی، ج۶، ص۵۴
  4. حر عاملی، وسائل الشیعه، ص۱۶۹
  5. صادقی، درآمدی بر کلام جدید، ص۲۳۴
  6. برای تفسیر آیه رجوع کنید به زمخشری، ج۳، ص۵۴۴ـ۵۴۵؛ طبرسی، ج۷، ص۵۶۷؛ فخر رازی، ج۱۳، ص۱۸۵
  7. طوسی، ذیل آیه؛ میبدی، ص۶۱؛ ابوالفتوح رازی، ج۱۵، ص۴۳۲؛ آلوسی، ج۲۱، ص۳۴؛ برای تفصیل معنای خاتم رجوع کنید به تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۸ـ۳۴۱
  8. برای نمونه رجوع کنید به طوسی، ۱۴۱۱، ص۷۱۹، ۷۷۸، ۸۰۳؛ ابن طاووس، ج۱، ص۸۴، ۱۱۶، ج۲، ص۶۴، ۳۰۳
  9. درباره این حدیث رجوع کنید به: المراجعات، تألیف امام شریف الدین، مراجعه‌های ۲۸ و ۲۹
  10. ابن سعد، ج۱، ص۱۹۲؛ ابن حنبل، ج۱، ص۳۰۱؛ مسلم بن حجاج، ج۲، ص۶۴؛ طبرانی، ج۷، ص۱۵۵
  11. ابن بابویه، ۱۴۱۴، ج۴، ص۱۶۳؛ همو، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۳۲۲؛ مفید، ص۵۳؛ حرّعاملی، ۱۴۱۶، ج۲۸، ص۳۳۷ـ۳۳۸
  12. برای نمونه نگاه کنید به نهج البلاغه، خطبه های: ۱۳۳، ۱۷۳، ۲۳۵
  13. نهج البلاغه، خطبه ۱
  14. صفّار قمی، ص۱۶۸؛ کلینی، ج۱، ص۵۸؛ حرّعاملی، ۱۳۷۶ش، ج۱، ص۶۴۳
  15. برای تفصیل روایات و نیز روایات دیگر درباره خاتمیت رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص۴۵ـ۹۴
  16. برای نمونه رجوع کنید به ابن سینا، ۱۹۶۸، ص۴۱ـ۴۷؛ صدرالدین شیرازی، ص۳۳۷ـ۳۷۹
  17. ابن سینا، ۱۳۵۷، قسم ۳، ص۳۰۵ـ ۳۰۶؛ همو، ۱۳۷۶ش، ص۴۹۱
  18. سهروردی، ج۳، ص۴۵۶؛ صدرالدین شیرازی، ص۳۷۶ـ ۳۷۷
  19. سهروردی، ج۳، ص۴۵۶
  20. ص۳۷۶ـ ۳۷۷
  21. صدرالدین شیرازی، تعلیقات، ص۸۲۳
  22. سبزواری، ص۱۰۲، پانویس ۳، ص۵۴۷ـ۵۴۸
  23. برای نمونه رجوع کنید به ابوطالب مکی، قوت القلوب، ج۲، ص۱۶۶؛ ابن عربی، فصول الحکمة، ۱۳۷۰ش، ج۱، ص۱۳۴ـ۱۳۵.
  24. انعام، آیه۱۲۴
  25. مصباح یزدی، آموزش عقائد، ص۱۸۴
  26. (طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۱۳۰
  27. ربانی گلپایگانی، ص۱۱۵-۱۲۱
  28. مطهری، ج۲، ص۱۸۴ـ ۱۸۶، ج۳، ص۱۵۶ـ۱۵۷، ۱۹۵ـ۱۹۶؛ سبحانی، الخاتمیة، ص۴۷ـ۴۹
  29. مطهری، اسلام و نیازهای زمان، ص۳۶۷
  30. سوره آل عمران، آیه۱۱۰
  31. نجفی، کتاب اول، ص۴۳۵ـ۴۴۲؛ عامر نجار، ص۹۶ـ ۱۰۲، ۱۹۵ـ۲۲۶
  32. برای بیان و نقد اینگونه شبهات رجوع کنید به مصباح، بخش ۵، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص۲۳ـ۳۳
  33. مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۱۸۶ـ ۱۹۴؛ نیز رجوع کنید به عباسی، ص۲۱۴ـ۲۲۹
  34. اقبال لاهوری، ص۱۴۵
  35. برای بیان رابطه خاتمیت و امامت از نظر سروش رجوع کنید به سروش، ص۱۴۲ـ ۱۴۷؛ همو، ۱۳۸۸ش؛ برای نقد دیدگاه‌های سروش رجوع کنید به سبحانی، «خاتمیت و مرجعیت»، ص۵-۲۴؛ جعفری، ص۳۹-۴۷؛ عباسی، ص۲۳۵-۲۳۷؛ محمدرضایی، ص۹۶-۱۰۰
  36. مصباح، بخش۵، ص۱۸۱ـ۱۸۲
  37. طباطبایی، ذیل آیه
  38. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ۱۳۷۴ش‏، ج۱، ص ۴۲۰.
  39. مریم: ۹۷؛ قصص: ۴۶؛ سجده: ۳؛ یس: ۶
  40. انعام: ۹۲؛ شوری: ۷
  41. برای نمونه رجوع کنید به سبحانی، ۱۴۱۲، ج۳، ص۴۷۷ـ ۴۷۸
  42. سبحانی، الالهیات، ۱۴۱۲، ج۳، ص۴۷۷ـ ۴۷۸
  43. یا بَنی آدَمَ اِمَّا یاتِینَّکم رُسُلٌ منکم یقُصُّون عَلَیکم آیاتی..
  44. طباطبائی، ذیل آیه؛ نیز رجوع کنید به طه:۱۲۳
  45. مصباح، بخش ۵، ص۱۸۱ـ۱۸۲؛ نیز رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص۹۶ـ۱۰۹؛ همو، ۱۴۱۳، ج۳، ص۱۷۱ـ۱۸۱
  46. یومَئِذٍ یوَفّیهِمُ اللّهُ دِینَهُمُ الحَقَّ..
  47. همو، ۱۳۶۹ش، ص۱۱۲ـ۱۱۳؛ همو، ۱۴۱۳، ج۳، ص۱۹۳ـ۱۹۴
  48. برای شبهه‌های دیگر درباره خاتمیت رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص۱۲۵ـ۱۲۹
  49. مطهری، ختم نبوت، ص۵۰
  50. برای مطالعه بیشتر در مورد سؤالات جدید و پاسخ مخالفان، رجوع کنید به: قدردان قراملکی، آئین خاتم؛ همین نویسنده، امامت
  1. مطهری، مرتضی، خاتمیت، ص۱۷، المیزان، ذیل آیات
    • انذار و ترساندن هر کس قرآن به او برسد: « وَ أُوحِی إِلَی هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»( سوره انعام، آیه ۱۹)
    • بشارت و ترساندن تمامی مردم: « وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ کافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً»(سوره سباء، آیه ۲۸)
    • انذار تمام عالمیان: « تَبارَک الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیکونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً»(سوره فرقان، آیه۱؛ برای مناقشات در مصداق عالمین رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص۳۳ـ۳۸)
    • ارسال از جانب خدا برای جمیع مردم: « اِنّی رسولُ اللّه اِلیکمْ جَمیعاً»(سوره اعراف، آیه۱۵۸)
    • رحمت بودن پیامبر برای عالمیان: « و ما اَرسلناک اِلّا رحمةً لِلعالمین»(سوره انبیاء، آیه۱۰۷)
    • فرستادن نبی اکرم(ص) برای ابلاغ دین حق تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند: « هُوَ الذی اَرْسَلَ رسوله بِالهدی و دین الحقِّ لیظهرَه علی الدینِ کلِّه»(سوره توبه، آیه ۳۳؛ سوره فتح، آیه ۲۸؛ سوره صف، آیه ۹)
    • راه نیافتن باطل در کتاب خدا: « لایأتیهِ الباطلُ من بینِ یدیهِ و لامِن خَلْفِه»(سوره فصّلت، آیه ۴۲)
    • محفوظ ماندن قرآن کریم: « انا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون»(سوره حجر، آیه۹)

منابع

  • قرآن کریم.
  • ابن ابی زینب، الغیبة، چاپ فارس حسون کریم، قم ۱۴۲۲.
  • ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۳۸۵ – ۱۳۸۶ / ۱۹۶۵ – ۱۹۶۶، چاپ افست ۱۳۹۹ – ۱۴۰۲ / ۱۹۷۹ – ۱۹۸۲.
  • ابن بابویه، کتاب الخصال، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.
  • ابن بابویه، کتاب مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۴۱۴؛
  • ابن حجر عسقلانی، فتح الباری: شرح صحیح البخاری، بولاق ۱۳۰۰۱۳۰۱، چاپ افست بیروت بی‌تا.
  • ابن حزم، المُحلّی بالآثار، ج۱، چاپ عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر، بی تا.
  • ابن داوود، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
  • ابن‌ سعد، الطبقات‌الکبری، تحقیق احسان عباس، بیروت، بی نا، ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
  • ابن سینا، حسین، اثبات النبوات، چاپ مایکل مرمورا، بیروت ۱۹۶۸.
  • ابن سینا، حسین، الالهیات من کتاب الشفاء، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۳۷۶ش.
  • ابن سینا، حسین، النجاة فی الحکمة المنطقیة و الطبیعیة و الالهیة، قاهره، ۱۳۵۷/۱۹۳۸، چاپ افست تهران، بی‌تا.
  • ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف ۱۹۵۶.
  • ابن طاووس، اقبال الاعمال، تحقیق جواد قیومی اصفهانی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۴ق.
  • ابن عربی، الفتوحات المکیة، سفر۲، چاپ عثمان یحیی، قاهره ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
  • ابن عربی، فصوص الحکم، و التعلیقات علیه بقلم ابوالعلاء عفیفی، تهران، الزهرا، ۱۳۷۰ش.
  • ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • ابن‌منظور، لسان‌العرب، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • اثبات نبوت خاتم الانبیاء(ص) و حقانیت دین اسلام (راه سعادت)، تهران ۱۳۶۳ش.
  • اقبال لاهوری، محمد، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، رسالت قلم، ۱۳۶۲ش.
  • آلوسی، محمودبن عبداللّه، روح المعانی، بیروت: داراحیاءالتراث العربی، بی‌تا.
  • آمدی، علی بن محمد، غایةالمرام فی علم الکلام، چاپ حسن محمود عبداللطیف، قاهره ۱۳۹۱/۱۹۷۱.
  • ایجی، عبدالرحمان بن احمد، المواقف فی علم الکلام، بیروت: عالم الکتب، بی‌تا.
  • باقلانی، محمدبن طیب، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة و الرافضة و الخوارج و المعتزلة، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره ۱۳۶۶/۱۹۴۷.
  • بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح البخاری، چاپ محمد ذهنی افندی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • بغدادی، عبدالقاهربن طاهر، الفرق بین الفرق، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دارالمعرفة، بی‌تا.
  • بغدادی، عبدالقاهربن طاهر، کتاب اصول الدین، استانبول ۱۳۴۶/۱۹۲۸، چاپ افست بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
  • بیاض، علیبن محمد، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۸۴.
  • بیاضی، علی بن محمد، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۸۴.
  • تزمذی، محمدبن عیسی، سنن الترمذی و هو الجامع الصحیح، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • تفتازانی، مسعودبن عمر، شرح المقاصد، چاپ عبدالرحمان عمیره، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰۱۳۷۱ش.
  • تفسیر نمونه، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، ج۱۷، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۶ش.
  • جعفری، محمد، «معنا و مبنای خاتمیت از منظر روشنفکران»، معرفت، سال ۱۲،ش ۱۱ (بهمن ۱۳۸۲).
  • جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
  • جوینی، عبدالملک بن عبداللّه، کتاب الارشاد الی قواطع الادلة فی اصول الاعتقاد، چاپ محمدیوسف موسی و علی عبدالمنعم عبدالحمید، مصر ۱۳۶۹/۱۹۵۰.
  • حاکم نیشابوری، محمدبن عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، بیروت: دارالمعرفة، بی‌تا.
  • حرّ عاملی، محمدبن حسن، الفصول المهمة فی اصول الائمة، چاپ محمدبن محمد حسین قائینی، قم ۱۳۷۶ش.
  • حرّ عاملی، محمدبن حسن، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، قم ۱۴۱۶.
  • خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
  • دارمی، عبداللّه بن عبدالرحمان، سنن الدارمی، چاپ محمد احمد دهمان، دمشق ۱۳۴۹.
  • رازی، ابوالفتوح، روض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، چاپ محمد جعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵۱۳۷۶ش.
  • راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سید کیلانی، بیروت بی‌تا.
  • ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی.
  • زرگری نژاد، غلامحسین، رسایل مشروطیت: مشروطه به روایت موافقان و مخالفان، تهران ۱۳۸۷ش.
  • زمخشری، محمود، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق.
  • سبحانی، جعفر، «خاتمیت و مرجعیت علمی امامان معصوم علیهم السلام»، قبسات،ش ۳۷ (پاییز ۱۳۸۴).
  • سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، به قلم حسن محمد مکی عاملی، ج۳، قم ۱۴۱۲.
  • سبحانی، جعفر، الخاتمیة فی الکتاب و السنة و العقل الصریح، تهران، بی‌تا.
  • سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ترجمه رضا استادی، قم، موسسه سید الشهدا، ۱۳۶۹ش.
  • سبحانی، جعفر، مفاهیم القرآن، ج:۳ یبحث عن عالمیة الرسالة المحمدیة و خاتمیتها و امیة النبی الاکرم(ص) و اطلاعه علی الغیب باذن الله سبحانه، و حیاته فی القرآن، قم ۱۴۱۳.
  • سبزواری، هادی بن مهدی، شرح الاسماء، او، شرح دعاء الجوشن الکبیر، چاپ نجفقلی حبیبی، تهران ۱۳۷۵ش.
  • سروش، عبدالکریم، «پاسخ به نقد آقای بهمن پور»، عبدالکریم سروش، ۱۳۸۸ش.
  • سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، تهران ۱۳۸۲ش.
  • سروش، عبدالکریم، مدارا و مدیریت، تهران ۱۳۷۶ش.
  • سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۳، چاپ حسین نصر، تهران ۱۳۷۳ش.
  • سیوطی، عبدالرحمان بن ابی‌بکر، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، بیروت ۱۴۰۱.
  • شریعتی، علی، اسلام شناسی، تهران ۱۳۷۸ش الف.
  • شریعتی، علی، تاریخ و شناخت ادیان، تهران ۱۳۳۶ش.
  • شریعتی، علی، شیعه، تهران ۱۳۷۸ش ب.
  • شعرانی، ابوالحسن، ردّ شبهات.
  • شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، کتاب نهایةالاقدام فی علم الکلام، چاپ آلفرد گیوم، قاهره، بی‌تا.
  • صادقی، هادی، درامدی بر کلام جدید، چاپ دوم، قم، کتاب طه و نشر معارف، ۱۳۸۳.
  • صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، محمدبن ابراهیم، الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، با حواشی ملاهادی سبزواری، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران ۱۳۶۰ش.
  • صفار قمی، محمدبن حسن، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آلمحمد(ع)، تحقیق محسن کوچه باغی تبریزی، تهران ۱۳۶۲ش.
  • طباطبائی،محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، بیروت ۱۳۹۰ـ۱۳۹۴/ ۱۹۷۱ـ۱۹۷۴.
  • طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی، ج۷، موصل ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
  • طبرسی،فضل‌بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل‌الله یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷.
  • طبری، علی بن سهل، الدین والدولة فی اثبات نبوة النبی محمد صلی اللّه علیه وسلم، چاپ عادل نویهض، بیروت ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
  • طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ش.
  • طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، بی‌تا.
  • طوسی، محمدبن حسن، کتاب تمهیدالاصول فی علم الکلام، چاپ عبدالمحسن مشکوةالدینی، تهران ۱۳۶۲ش.
  • طوسی، محمدبن حسن، مصباح المتهجّد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱.
  • عباسی، ولی اللّه، «استاد مطهری: کلام جدید و مسأله خاتمیت»، کتاب نقد،ش ۳۱ (تابستان ۱۳۸۳).
  • عراقی، عثمان بن عبداللّه، الفرق المفترقة بین اهل الزیغ و الزندقة، چاپ یشار قوتلوآی، آنکارا ۱۹۶۱.
  • علم‌الهدی، علی بن حسین، شرح جمل العلم و العمل، چاپ یعقوب جعفری مراغی، تهران ۱۴۱۹.
  • علی بن ابیطالب(ع)، امام اول، نهج البلاغة، چاپ صبحی صالح، قاهره ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
  • غزالی، محمدبن محمد، کتاب الاقتصاد فی الاعتقاد، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸؛
  • غزالی، محمدبن محمد، مجموعة رسائل الامام الغزالی، بیروت ۱۴۱۴۱۴۱۸/ ۱۹۹۴۱۹۹۷.
  • فاضل مقداد، مقدادبن عبداللّه، الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، چاپ صفاءالدین بصری، مشهد ۱۴۱۲.
  • فاضل مقداد، مقدادبن عبداللّه، اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة، چاپ محمد علی قاضی طباطبائی، قم ۱۳۸۰ش.
  • فخر رازی، محمدبن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  • فخر رازی، محمدبن عمر، محصل افکار المتقدمین و المتأخرین من العلماء و الحکماء والمتکلمین، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
  • قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج۱۶، چاپ امین خولی، قاهره ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
  • قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، چاپ عبدالکریم عثمان، قاهره ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • قدردان قراملکی، محمد حسین، امامت، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، ۱۳۸۷ش.
  • قدردان قراملکی، محمد حسین، آئین خاتم، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، ۱۳۸۸ش.
  • قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المَودَّةِ لِذَوی القُربی، چاپ علی جمال اشرف حسینی، قم ۱۴۱۶.
  • قوشجی، علی بن محمد، شرح تجریدالعقائد، چاپ سنگی تهران ۱۲۸۵، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • کلینی، محمدبن یعقوب، الكافی، چاپ علی‌اكبر غفاری، بیروت ۱۴۰۱.
  • لاهیجی، عبدالرزاق‌بن علی، گوهر مراد، چاپ زینالعابدین قربانی لاهیجی، تهران ۱۳۷۲ش.
  • متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنزالعُمّال فی سنن الاقوال و الافعال، چاپ بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • محمدرضایی، محمد، «خاتمیت یا بسط تجربه نبوی؟!»، مجله تخصصی کلام اسلامی،ش ۴۶ (تابستان ۱۳۸۲).
  • مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.
  • مصباح، محمدتقی، معارف قرآن، بخش ۴ و ۵: راه و راهنماشناسی، قم ۱۳۷۹ش.
  • مطهری، مرتضی، ختم نبوت، تهران: نشر صدرا، ۱۳۷۰ش.
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، ج۲، ۱۳۸۱ش، ج۳، ۱۳۸۰ش.
  • مفید، محمدبن محمد، الامالی، تحقیق حسین استادولی و علی اکبر غفاری، بیروت دار المفید، ۱۹۹۳.
  • مکی، محمدبن علی ابوطالب، قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، قاهره ۱۳۸۱/۱۹۶۱.
  • مُناوی، محمدعبدالرؤوف بن تاج العارفین، فیض القدیر: شرح الجامع الصغیر من احادیث البشیر النذیر، چاپ احمد عبدالسلام، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
  • موصلی، ابویعلی، مسند ابییعلی الموصلی، چاپ حسین سلیم اسد، دمشق ۱۴۰۴۱۴۰۹/ ۱۹۸۴۱۹۸۸.
  • میبدی، احمد احمد بن ابی سعود، کشف الاسرار و عده الابرار، چاپ پنجم، تهران: نشر امیرکبیر، ۱۳۷۱ش.
  • نجار، عامر، فی مذاهب اللّااسلامیین: البابیة، البهائیة، القادیانیة، قاهره ۱۴۲۴/۲۰۰۴.
  • نجفی، محمدباقر، بهائیان، تهران ۱۳۵۷ش.
  • نراقی، محمدمهدی، اللمعة الالهیة و الکلمات الوجیزة، چاپ جلال الدین آشتیانی، تهران ۱۳۵۷ش.
  • هیثمی، علی‌بن ابوبکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • یزدی، محمدرضا جدیدالاسلام، منقول الرضائی (اقامة الشهود فی رد الیهود)، ترجمه علی بن حسین حسینی طهرانی، چاپ سنگی تهران، ۱۲۹۲.
  • Yohanan Friedmann, Prophecy continuous: aspects of Ahmadi religious thought and its medieval background, Berkeley, Calif. 1989.
  • Muhammad Iqbal Lahuri, The reconstruction of religious thought in Islam, New Delhi 1981.

پیوند به بیرون