مقاله قابل قبول
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
استناد ناقص
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی

کلام اسلامی

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از کلام)
پرش به: ناوبری، جستجو

علم کلام، شاخه‌ای از علوم اسلامی که موضوع آن اصول و مفاهیم اعتقادی ِ دینی است. علم کلام با تکیه بر نقل و عقل، به تبیین مفاهیم نظری، اثبات اصول اعتقادی و پاسخ به شبهات درباره آن‌ها، می‌پردازد. به متخصصان این علم، مُتَکَلِّم می‌گویند.

تعریف و نام‌ها

  • تعریف

یک از علوم اسلامی علم کلام است.[۱] علم کلام را علمی تعریف کرده‌اند که درباره عقاید اسلامی بحث می‌کند؛ این‌گونه که آنها را توضیح می‌دهد، درباره آنها استدلال می‌کند و از آنها دفاع می‌کند.[۲] البته تعریف‌های دیگری هم از این علم ارائه شده است که هر کدام، ویژگی‌ای از این علم را بیان می‌کنند،[۳] مثل این که علم کلام حرفه‌ای نظری است که به کمک آن می‌توان عقاید دینی را با استدلال اثبات کرد[۴] یا علمی است که درباره ذات و صفات و افعال خداوند... بحث می‌کند.[۵]

  • نام‌ها و دلیل نامگذاری

مشهورترین نام برای این علم، «کلام» است و دانشمندِ این علم را «مُتِکَلِّم» گویند.[۶] در مورد اینکه چرا این علم را «کلام» نامیده‌اند، دلایل مختلفی بیان شده است [یادداشت ۱] که گفته شده بهترین دلیل[۷] این است که علم کلام قدرت مناظره، جدال و گفتگو را در شخص تقویت می‌کند و مناظره، چیزی غیر از تکلّم و گفتگو نیست.[۸] پیش از این، علم کلام را با نام‌های دیگری هم می‌شناختند: علم اصول دین، علم اصول عقاید، فقه اکبر، علم توحید، علم الذات و الصفات.[۹]

موضوع، اهداف و روش

  • موضوع

متکلمان درباره موضوع علم کلام، هم‌رأی نیستند. برخی معتقدند این علم موضوع مشخصی ندارد؛[۱۰] اما آنان که معتقدند علم کلام موضوع دارد، هر یک موضوعی برای این علم بیان کرده‌اند. مهم‌ترین آنها این موارد است:[۱۱] موجود بما هو موجود،[۱۲] معلومات خاص (معرفت‌هایی که برای اثبات عقاید دینی از آنها استفاده می‌شود)، [۱۳] وجود خداوند و وجود ممکنات، ذات خداوند و صفات او،[۱۴] عقاید دینی.[۱۵] همچنین گفته شده است تحول و تکامل علم کلام در طول تاریخ موجب شده است موضوع آن در زمان‌های مختلف، متفاوت باشد.[۱۶]

  • اهداف و فایده‌ها

متفکران اسلامی اهدافی برای علم کلام برشمرده‌اند، از جمله:

  1. استنباط و استخراج عقاید اسلامی (دین‌شناسی تحقیقی)،[۱۷]
  2. توضیحِ مفاهیم و مسائل اعتقادی اسلامی،[۱۸]
  3. منظم ارائه‌کردن آموزه‌های اعتقادی،[۱۹]
  4. اثبات اعتقادات و آموزه‌های دینی،[۲۰]
  5. دفاع از عقاید دینی در برابر شُبهه‌ها و ایرادها.[۲۱]
  • روش

علم کلام متناسب با اهداف، رویکردها، مسائل و مخاطبان مختلفی که دارد، از روش‌های مختلفی در استدلال‌هایش استفاده می‌کند.[۲۲] گفته شده است برای شناخت عقاید دینی و اثبات آنها، نیازمند روشی است که یقین‌آور باشد، مثل روش قیاس، و برای دیگر اهدافش که از جمله آنها دفاع از عقاید دینی است، افزون بر روش‌های یقین‌آور، می‌تواند از دیگر روش‌ها استفاده کند، روش‌هایی چون تمثیل، خطابه، جدل و انواع روش‌های عقلی و نقلی، و حتی تجربی و تاریخی.[۲۳]

تاریخچه پیدایش

نظر مشهور این است[۲۴] که پس از فتوحات اسلامی و گسترش دامنه حکومت اسلامی، مسلمانان با پیروان دیگر ادیان و مذاهب درآمیختند و همین موجب انتشار عقاید و آرای مذاهب و ادیان مختلف شد؛ پس مسلمانان برای دفاع از عقاید اسلامی و پاسخ به اشکال‌ها و شبهه‌های اعتقادی، روش‌ها و مباحث کلامی را رونق دادند و از این طریق علم کلام شکل گرفت؛[۲۵] اما گفته شده است برای اینکه تاریخ پیدایش علم کلام مشخص شود، ابتدا باید منظور از علم کلام را روشن کرد.[۲۶]

اگر مقصود از علم کلام، بحث و گفتگو درباره عقاید دینی باشد باید گفت تاریخ پیدایش آن، همزمان با تاریخ ظهور اسلام است؛ زیرا این مباحث در قرآن و روایات و در بحث‌های پیامبر(ص) با بت‌پرستان و اهل کتاب درباره توحید، نبوت و معاد جریان داشته است. [۲۷] اما اگر منظور از علم کلام، مباحثه‌های کلامی میان خود مسلمانان و پیدایش فرقه‌های دینی و کلامی است، تاریخ پیدایش آن، پس از رحلت پیامبر(ص) است. از مهم‌ترین اختلافات در آن زمان اختلاف بر سر مسئله امامت و خلافت و قضا و قدر و صفات خداوند و ماجرای حَکَمیَت بود که به دنبال این اختلافات فرقه‌های قَدَریه، مشبَّهه، خوارج و دیگران به وجود آمدند.[۲۸] و اگر منظور از کلام، ظهور مذاهب کلامیِ دارای اصول و قواعد تعریف‌شده و روش معین کلامی است، تاریخ پیدایش آن به آغاز قرن دوم هجری باز می‌گردد. [۲۹]

علل پیدایش و گسترش

عوامل مختلفی برای پیدایش دانش کلام و گسترش آن در میان مسلمانان بیان شده است، از جمله:

۱. آموزه‌های قرآنی و روایی و نیاز مردم: نخستین دلیل پیدایش علم کلامْ آموزه‌های قرآنی و روایی و نیاز مردم برای فهم این آموزه‌ها بیان شده است.[۳۰] قرآن به آموزه‌های اعتقادی توجه ویژه نشان داده و ایمان به آنها را لازم خوانده است. [۳۱] بنابراین دانشمندان اسلامی برای فهم این آموزه‌ها علم کلام را پایه‌ریزی کردند.[۳۲] [یادداشت ۲]

۲. اختلافات و منازعات سیاسی: پاره‌ای از کشمکش‌ها سیاسی و اجتماعی موجب شد بحث‌های کلامی رونق بگیرند و کم‌کم علم کلام شکل بگیرد. مثل بحث درباره «خلافت و امامت» بعد از رحلت رسول خدا(ص)، مسئله «ایمان و ارتکاب گناه کبیره» و «حَکَمیَت» که خوارج مطرح کردند، یا مسئله «جبر و اختیار» که امویان برای توجیه قدرت خویش پیش کشیدند.[۳۳]

۳. درآمیختن مسلمانان با غیرمسلمانان: هنگامی که مسلمانان با غیرمسلمانان مثل ایرانیان و رومیان و مصریان ارتباط پیدا کردند، اختلاف عقاید اسلامی با عقاید دیگر ملت‌ها آشکار شد و تعارض میان آنان آغاز گردید. مسلمانان برای دفاع از آموزه‌های اساسی اسلام، بحث‌های کلامی را پیش کشیدند و به آنها رونق دادند؛ بنابراین دانش کلام گسترش یافت.[۳۴]

۴. درآمیختن با دیگر مذاهب: پس از آنکه سرزمین‌های اسلامی گسترش یافت، مردم از دیگر ادیان و مذاهب به اسلام روی آوردند. آنان اصولی را که اسلام با آنها مخالف بود رها کردند؛ اما درباره برخی از باورهایشان ـ که نظر اسلام درباره آنها در ابتدا آن‌چنان واضح نبود ـ تفسیری اسلامی و قرآنی ارائه کردند؛ [یادداشت ۳] بنابراین دانشمندان اسلامی تلاش کردند به کمک بحث‌های کلامی، هم نظر اسلام را روشن کنند و هم از درهم‌آمیختن چنین عقایدی جلوگیری کنند.[۳۵]

۵. نهضت ترجمه: مطرح‌شدن، فنی‌شدن و مرتب‌شدن برخی از مسائل کلام اسلامی در عصر نهضت ترجمه رخ داد. این نهضت از نیمه دوم سده دوم هجری (۱۵۰ق) آغاز شد و تا چندین قرن ادامه داشت.[۳۶]

قلمرو کلام و مهم‌ترین مباحث آن

مسائل علم کلام منحصر در اصول دین یا اصول عقاید نیست، بلکه متکلم وظیفه دارد هر گونه پرسش یا اشکالی را که درباره مجموعه تعالیم و احکام دینی مطرح می‌شود، پاسخ دهد. بنابراین علم کلام وظیفه دارد هم از اصول دین و هم از فروع دین دفاع کند.[۳۷] مثلا پاسخ به پرسش درباره فلسفه حجاب یا اینکه چرا قرآن به صورت تدریجی نازل شده است یا پاسخ به اشکالاتی که درباره اعجاز قرآن یا فصاحت آن مطرح می‌شود، بر عهده کلام است؛ اگرچه تعیین حکم حجاب بر عهده علم فقه و تعیین منظور و معانی آیات بر عهده علم تفسیر است. [۳۸]

گفته شده نخستین مسئله کلامی در میان مسلمانان، مسئله جبر و اختیار بوده است.[۳۹] از دیگر مباحث مهم در علم کلام می‌توان به این موارد اشاره کرد: بحث درباره صفات خداوند مخصوصا توحید و عدل الهی، مسئله حُسن و قُبح افعال، قضا و قَدَر، بحث نبوت، معاد، تکلیف و معجزه.[۴۰] کلام امامیه افزون بر مباحث گفته شده، درباره اثبات وجود خدا، عصمت پیامبر و امام، امامت، اثبات معاد جسمانی، شفاعت، تقیه، رجعت و بداء بحث کرده است.[۴۱]

کلام جدید

فرقه‌ها و مذهب‌های کلامی

منظور از فرقه‌های کلامی، فرقه‌هایی هستند که منشأ پیدایش آنها آرای خاص اعتقادی و کلامی بوده است.[۴۲] نخستین اختلاف اعتقادی،[۴۳] بلکه مهم‌ترین و بزرگ‌ترین نزاع دینی در میان مسلمانان، اختلاف بر سر جانشینی پیامبر(ص) بود که دو مذهب مهم اسلامی یعنی شیعه و سنی را به وجود آورد.[۴۴]

فرقه‌های کلامی شیعی

نوشتار اصلی: فرق تشیع

مهم‌ترین فرقه‌هایی که برای شیعه ذکر شده، امامیه، زیدیه، اسماعیلیه، غالیان و کیسانیه هستند. اما گفته شده است غالیان را از آن رو که قائل به الوهیتِ (خدابودن) امام علی(ع) بودند، باید خارج از مسلمانان دانست و کیسانیه نیز گروهی سیاسی بودند که درصدد انتقام خون امام حسین(ع) برآمدند. فرقه‌های دیگری نیز برای شیعه بیان شده است که بیشتر آنها جعلی‌اند.[۴۵]

  • امامیه

امامیه یا شیعه اثنی‌عشری در اصطلاح به کسانی گفته می‌شود که معتقدند علی(ع) جانشین بلافصل پیامبر(ص) است و پس از او دو فرزندش حسن و حسین و نُه نفر از نسل حسین(ع) امام‌اند. گفته شده است است اگرچه شیعه از همان زمانِ پیامبر(ص) پا گرفت و امامانْ معارف شیعه را به یاران خویش منتقل می‌کردند، به سبب خفقان در دوره بنی‌امیه، امامیه تا قبل از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به عنوان یک گروه منسجم با یک مدرسه کلامی و اعتقادی خاص بروز و ظهور نیافت و پس از این زمان بودکه این دو امام فرصت یافتند معارف شیعه از جمله کلام امامیه را بنیان نهند. در این زمان (سده دوم هجری) متکلمان برجسته‌ای چون هشام بن حکم، هشام بن سالم و مؤمن طاق پرورش یافتند.[۴۶]

در توصیف کلام امامیه آمده است کلام امامیه نه با عقل‌گریزی اصحاب حدیث و حنبلیان موافق بوده و نه با عقل‌گرایی افراطی و جدلی مُعتزله همراهی داشته است. همچنین با جمودگرایی اشاعره و نادیده‌گرفتن نقش عقل در کشف عقاید، سر آشتی نداشته است. منابع معارف امامیه قرآن، سنت پیامبر، و اهل بیت و عقل است. پنج اصل توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد به عنوان اصول عقاید امامیه معرفی شده‌اند.[۴۷]

  • زیدیه

زیدیه کسانی‌اند که پس از امام حسین(ع) به امامت زید فرزند امام سجاد(ع) معتقدند.[۴۸] به اعتقاد آنان پیامبر(ص) فقط به امامت سه امام نخست تصریح کرده است و پس از آنان، امام کسی است که شرایطی داشته باشد مثلا جهاد علنی و مبارزه مسلحانه با ستمگران کند.[۴۹] اندیشه توحید به معنای نفی تشبیه از خداوند، اصل وعد و وعید، اصل امر به معروف و نهی از منکر و اینکه مرتکبِ گناه کبیره، نه مؤمن است و نه کافر بلکه فاسق است، از اندیشه‌های کلامی این فرقه است.[۵۰]

  • اسماعیلیه

اسماعیلیه کسانی‌اند که به امامت شش امام اولِ شیعیان دوازده‌امامی معتقدند اما می‌گویند بعد از امام صادق(ع) (امام ششم)، بزرگ‌ترین فرزند او اسماعیل یا فرزند اسماعیل، محمد امام است. مهم‌ترین ویژگی این فرقه، باطنی‌گری و تأویل آیات و احادیث و معارف و احکام اسلامی است. آنان معتقدند متون دینی و معارف اسلامی ظاهر و باطن دارند. امام باطن آنها را می‌داند و فلسفه امامت، تعلیم باطن دین و بیان معارف باطنی است.[۵۱]

فرقه‌های کلامی اهل سنت

خوارج، مُرجئه، معتزله، اهل حدیث، اشاعره، ماتُریدیه و وهابیت فرقه‌های کلامی اهل سنت‌اند؛ اگرچه برخی از طرفدارانِ فرقه‌هایی چون اهل حدیث و اشاعره تلاش کرده‌اند خوارج، مرجئه و معتزله را خارج از اهل سنت معرفی کنند.[۵۲] خوارج به دنبال ماجرای حکمیت به وجود آمدند. این گروه اگرچه در ابتدا گروهی سیاسی بودند، در ادامه به فرقه‌ای کلامی با عقایدی متفاوت از دیگران تبدیل شدند. مهم‌ترین اعتقاد خوارج این است که شخصِ مرتکب گناه کبیره، کافر است.[۵۳]

در واکنش به عقاید خوارج، دو گروه مُرجئه و معتزله به وجود آمدند که مرجئه معتقد بود عمل صالح یا گناه هیچ تأثیری در ایمان ندارد؛ اما معتزله راهی میانه‌تر را برگزیدند[۵۴] و گفتند مرتکب کبیره، نه مؤمن است و نه کافر بلکه میان این دو است.[۵۵] معتزله معتقدند خداوند قابل رؤیت نیست و در بحث جبر و اختیار معتقدند انسان آزادی مطلق دارد.[۵۶]

جریان اهل حدیث عقاید را تنها از ظاهر قرآن و احادیث دریافت می‌کردند. پیروان این فرقه با علم کلام مخالف بودند، چه کلامی عقلی که عقل را دلیل مستقل برای عقاید می‌داند و چه کلام نقلی که از عقل استفاده می‌کند. معروف‌ترین شخصیت این گروه، احمد بن حنبل است.[۵۷] اهل حدیث خداوند را قابل رؤیت می‌دانند و در بحث جبر و اختیار، نظریه جبر را می‌پذیرند.[۵۸]

اشاعره به پیروان ابوالحسن اشعری (۲۶۰ـ۳۲۴ق) گویند. این مذهب در گیرودار مبارزه دو جریان فکری اهل حدیث و معتزله به وجود آمد. اشاعره در مورد صفات خبری و عبارت‌هایی مانند «یدالله: دست خدا» معتقدند خداوند دست دارد، اما چگونگی آن برای ما مشخص نیست یا در بحث جبر و اختیار برای مراعات‌کردن «قضا و قدر الهی» و «اختیار انسان» قائل به نظریه کَسب شدند.[۵۹]

ماتُریدیه که به دست ابومنصور ماتریدی (درگذشت ۳۳۳ق) بنیان گذاشته شد، همچون مذهب اشعری، به دنبال راهی میان اهل حدیث و معتزله بود. این فرقه کلامی عقل را معتبر می‌داند و برای کشف و دریافت اصول عقاید از آن بهره می‌گیرد. این مذهب، حُسن و قُبح افعال را می‌پذیرد، اراده انسان را در انجام کارها، دخیل می‌داند و خداوند را قابل رؤیت می‌شمارد.[۶۰]

وهابیت فرقه‌ای است که به دست محمد بن عبدالوهاب (درگذشت ۱۲۰۶ق) تأسیس شد. وهابیان دیگر مسلمانان را به شرک در عبادت و بدعت‌گذاری در دین متهم می‌کنند.[۶۱] بنابر آموزه‌های وهابی، توسل به اولیای الهی و طلب شفاعت از آنان، سفر به قصد زیارت قبر پیامبر(ص) و اهل بیت، تبرُّک و طلب شفا از آثار اولیای الهی، تعمیر و زیارت قبر اولیای الهی و ساختن مسجد در کنار قبور و نذر بر اهل قبور شِرک است.[۶۲]

پانویس

  1. مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۸۹ش، ج۳، ص۵۷.
  2. ر.ک: مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۸۹ش، ج۳، ص۵۷. بنابر نظر برخی این تعریف، تعریفی برتر است؛ چراکه شامل موضوع، هدف و روش علم کلام است و نه تنها به جنبه دفاعی کلام بلکه به جنبه اثباتی آن (توضیح و تبیین عقاید اسلامی) توجه کرده است (ر.ک: ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۶۱ـ۶۴. جبرئیلی، سیر تطور کلام شیعه، ۱۳۹۶ش، ص۳۹ـ۴۰).
  3. برای آگاهی از همه تعریف‌ها ر.ک: ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۶۱. کاشفی، کلام شیعه، ص۲۴.
  4. ایجی، المواقف، عالم الکتب، ص۷. با اندکی تفاوت: لاهیجی، شوارق الالهام، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۵۱.
  5. جرجانی، التعریفات، ۱۳۷۰ش، ص۸۰.
  6. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۶۷.
  7. جبرئیلی، سیر تطور کلام شیعه، ۱۳۹۶ش، ص۳۸.
  8. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۷۳.
  9. جبرئیلی، سیر تطور کلام شیعه، ۱۳۹۶ش، ص۳۷، پاورقی۲. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۶۷.
  10. مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۸۹ش، ج۳، ص۶۳.
  11. جبرئیلی، سیر تطور کلام شیعه، ۱۳۹۶ش، ص۴۱.
  12. علامه حلی، نهایة المرام، مؤسسه امام صادق(ع)، ج۱، ص۱۲؛ لاهیجی، شوارق الالهام، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۳.
  13. ر.ک: تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۷۳.
  14. ر.ک: تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۸۰.
  15. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۳۱ و ۳۲.
  16. طبقات المتکلمین، مؤسسه امام صادق(ع)، ج۱، ص۱۷.
  17. لاهیجی، شوارق الالهام، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص.
  18. ایجی، المواقف، عالم الکتب، ص۸.
  19. کاشفی، کلام شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۳۷.
  20. شوارق الالهام، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۷۳ـ۷۴.
  21. شوارق الالهام، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۷۳ـ۷۴. فارابی، احصاء العلوم، ص۷۶ـ۷۷.
  22. ر.ک: کاشفی، کلام شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۴۱ـ۴۲. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۵۵.
  23. جبرئیلی، سیر تطور کلام شیعه، ۱۳۹۶ش، ص۴۳ـ۴۴.
  24. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۹.
  25. شبلی، تاریخ علم کلام، ۱۳۸۶ش، ص۸.
  26. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۹.
  27. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۹.همچنین ر.ک: مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۵۹.
  28. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۹ـ۱۱۰.
  29. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۱۱۰.
  30. ر.ک: کاشفی، کلام شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۴۸.
  31. مثل آیه ۱۳۶ و ۱۶۲ سوره نساء، آیه ۱۵ سوره حجرات، آیه ۱۷۷ سوره بقره، آیه ۱۱۱ سوره مائده، آیه ۱۵۸ سوره اعراف و... .
  32. کاشفی، کلام شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۴۸.
  33. کاشفی، کلام شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۴۹.
  34. شبلی، تاریخ علم کلام، ۱۳۲۸ش، ص۸.
  35. کاشفی، کلام شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۴۹ـ۵۰.
  36. کاشفی، کلام شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۴۹ـ۵۰.
  37. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ص۱۰۲. کاشفی، کلام شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۴۰.
  38. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ص۱۰۲.
  39. مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۸۹ش، ج۳، ص۶۰.
  40. ر.ک: فهرست کتاب‌های کلامی. همچنین ر.ک: ربانی گلپایگانی، کلام تطبیقی، ۱۳۸۳ش، پیشگفتار؛ کاشفی، کلام شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۵۷ و ۶۱.
  41. ر.ک: فهرست کتاب‌های کلامی مثل: علامه حلی، کشف المراد، ۱۴۱۳ق؛ شیخ صدوق، الاعتقادات، کنگره شیخ مفید. بحرانی، قواعد المرام، ۱۴۰۶ق.
  42. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۹.
  43. اشعری، مقالات الاسلامیین، بیروت، ص۲.
  44. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۶ـ۱۷.
  45. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۶۲.
  46. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۶۵ـ۶۶.
  47. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۸۱ـ۸۲.
  48. سلطانی، تاریخ و عقاید زیدیه،نشر ادیان، ص۱۷ـ۱۸.
  49. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۸۹.
  50. صابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۸۱-۸۵.
  51. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۹۵.
  52. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۰۷ـ۱۵۰.
  53. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۷ـ۲۰.
  54. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۷ـ۲۰.
  55. تاریخ فلسفه در اسلام، مرکز نشر دانشگاهی، ج۱، ص۲۸۴.
  56. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۲۷ و ۱۳۰.
  57. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۲۰ـ۱۲۳.
  58. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۲۷ و ۱۳۰.
  59. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۲۴ـ۱۳۴.
  60. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۳۶ـ۱۴۱.
  61. ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، ۱۳۷۷ش، ص۱۷۵ـ۱۷۶.
  62. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۱۴۶ـ۱۴۷.
  1. دلایلی که برای نامگذاری کلام بیان شده است: ۱. مهم‌ترین یا اولین مسئله‌ای که متکلمان درباره آن سخن گفته‌اند، بحث از حدوث و قِدَم «کلام الهی» بود. ۲. سرفصل‌های مباحث این علم با «الکلام فی کذا» آغاز می‌شد. ۳. علم کلام قدرت مناظره، جدال و گفتگو را در شخص تقویت می‌کند و مناظره، چیزی غیر از تکلّم و گفتگو نیست. ۴. استواریِ دلایل، مایه استواری سخن است و علم کلام از استدلال‌های استوار استفاده می‌کند. ۵. متکلمان علم خود را کلام نامیدند تا در برابر فیلسوفان از علم منطق اظهار بی‌نیازی کنند.(جبرئیلی، سیر تطور کلام شیعه، ۱۳۹۶ش، ص۳۷ـ۳۸).به هر کدام از دلایل، انتقادهایی شده است از جمله اینکه در مورد وجه اول گفته شده پیش از بحث از حدوث و قِدم «کلام الهی» نیز علم کلام، با همین نام مشهور بوده است (ر.ک: ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۷۰).
  2. گفتنی است در زمان پیامبر، غیرمسلمانان نیز پرسش‌های کلامی مطرح می‌کردند و قصد آنان گاه برای آگاهی از دین اسلام و گاه برای امتحان‌کردن پیامبر بود. بخشی از مباحثه‌های پیامبر(ص) با بت‌پرستان و اهل کتاب درباره توحید، نبوت و معاد در قرآن و کتاب‌های تاریخی آمده است (ر.ک: ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۱۳۸۷ش، ص۱۱۰).
  3. مثلا یهودیان در مورد «تجسیم خداوند»، «عصمت خداوند» و «امکان نسخ شریعت» یا مسیحیان درباره «عینیت صفات با ذات خداوند» و «مخلوق یا غیرمخلوق‌بودن کلام الهی» یا زرتشتیان درباره مسئله «خیر و شر» می‌کوشیدند تفسیری التقاطی از اسلام و آیین خود برای آنها ارائه کنند.

منابع

  • بحرانی‌، میثم‌ بن علی، قواعد المرام‌ فی‌ علم‌ الكلام‌، به‌ كوشش‌ احمد حسینی‌ و محمود مرعشی‌، قم، مکتب» آیة الله المرعشی، ۱۴۰۶ق‌.
  • مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، موسسه فجر، هشتم، تهران، ۱۳۸۵ش.