اسماء الحسنی

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتی • توحید صفاتی • توحید افعالی • توحید عبادی • صفات ذات و صفات فعل
فروع توسل • شفاعت • تبرک
عدل (افعال الهی)
حُسن و قُبح • بداء • امر بین الامرین
نبوت
خاتمیتپیامبر اسلام  • اعجاز • عدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمت • ولایت تكوینی • علم غیب • خلیفة الله • غیبتمهدویتانتظار فرجظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخ • معاد جسمانی • حشر • صراط • تطایر کتب • میزان
مسائل برجسته
اهل بیت • چهارده معصوم • تقیه • مرجعیت

اَسْماءُ الْحُسْنی به معنای نام‌های نیکوی خداوند که چهار بار در قرآن تکرار شده است. این اسماء همان اسماء و صفات‌اند که منحصر در خداوند بوده و راه ارتباط انسان با خداوند هستند. یعنی انسان با اسماء و صفات است که می‌تواند نسبت به او معرفت پیدا کند و با او ارتباط داشته باشد. برخی قائل به توقیفی بودن اسماء الحسنی هستند و برخی معتقدند هر اسم احسن و کمالی در جهان قابل تصور باشد را می‌توان به خدا نسبت دارد. اسماء الحسنی از جمله موضوعات مورد توجه‌اندیشمندان اسلامی بوده است لذا برای شرح آن کتاب‌ها و رسالات فراوانی نوشته شده است. برخی معتقدند اولین شرح نویسان بر اسماء الحسنی ایرانیان بودند.


اسماء حسنی؛ مطابق ذات خداوند‌

مقصود از اسماء الحسنی نام‌های نیکوی خداوند یا همان اسماء و صفات‌اند. برخی معتقدند منشاء آن آیات ۸ سوره طه، ۲۴ سوره حشر، ۱۸۰ سوره اعراف و ۱۱۰ سوره اسراء است که در آن‌ها صریحا اشاره شده که خداوند، اسم‌های نیکویی دارد «لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی». برخی معتقدند تعبیرات قرآن کریم نشان می‌دهد که همه نام‌های خداوند (اسماء و صفات) اسماء حسنی هستند.[۱]

برخی از مفسران در معنای اسماء الهی عنوان کرده‌اند که توصیف اسماء خدا به وصف «حسنی»، نشان‌دهنده این مطلب است که منظور از این اسماء، اسم‌هایی است که در آنها معنای وصفی وجود داشته باشد، مانند آن اسمایی که جز بر ذات خداوند دلالت ندارد، اسمائی که در معنای وصفی‌اش، حسن و کمال نهفته باشد و امکان اعتبار این معنای وصفی با ذات خداوند وجود داشته باشد.[۲] بنابراین برخی از صفات و اسماء مانند شجاع و عفیف را نمی‌توان به خدا نسبت داد. در واقع اگرچه این اوصاف دارای معنای وصفی‌اند و در معنای وصفی آنها «نیکویی» یا «حُسن» وجود دارد اما از یک خصوصیت جسمانی خبر می‌دهند که امکان سلب این خصوصیت از آنها نیست.[۳]

انحصاری‌بودن اسماء الهی

برخی از مفسران شیعه و سنی معتقدند آیه «لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی» دلیلی بر انحصاری‌بودن اسماء خداوند است چرا که «لله» در اول جمله آمده است و این در زبان عربی، نشان‌دهند تأکید بر حصر و انحصاری‌بودن مفهوم است. علاوه بر آن در این آیه، «اسماء» با «الف» و «لام» آمده است که این نشان‌‌دهنده عمومیت اسماء است.[۴] از نظر علامه طباطبایی معنای این آیه این است که هر اسم احسنی که در عالم وجود باشد متعلق به خداوند است و احدی در آن با خداوند شریک نیست. او همچنین عنوان کرده که آیات متعدد دیگری نیز وجود دارند که صفات خاصی را منحصر در خداوند دانسته و به عبارتی معنای مذکور را تایید کرده‌اند.[۵]

اسماء الهی راه ارتباط انسان با خداوند

برخی از مفسران شیعه و سنی معتقد‌ند چون انسان به ذات الهی دسترسی ندارد، نحوه ارتباط انسان با خداوند از طریق همین اسماء و صفات خداوند است.[۶] در واقع، اسماء الهی واسطه میان ذات و مخلوقات خداوند هستند، پس علم، قدرت، رزق و نعمتی که در این عالم است از خدای سبحان سرچشمه می‌گیرد، بخاطر اینکه خدای سبحان متصف به صفت علم و قدرت و رازقیت و منعمیت است.[۷] میان اسماء الهی نسبتی از بالا به پایین برقرار است. هر چه اسم خاص‌تر باشد پایین‌تر است. بر این اساس بالای هر اسم خاصی اسمی‌ دیگر است تا اینکه این سلسله اسماء به عام‌ترین و وسیع‌ترین اسم خداوند منتهی می‌شود. این اسم که بزرگ‌ترین اسم خداوند است به تنهایی تمامی حقائق اسماء را در خود جای داده است و شامل همه اسماء می‌شود. این اسم همان اسم اعظم است.[۸]

مفسران شیعه و سنی معتقدند که اسماء الهی و مخصوصا اسم اعظم مؤثر در عالم و وسیله‌ای برای نزول فیض خداوند در عالم هستند. اما تأثیر اسماء الهی و اسم اعظم در این عالم به خاطر حقایق‌شان است نه صرفا به دلیل الفاظ‌شان. از همین رو دانستن صرف الفاظ اسماء الهی هیچ تأثیری در استجابت دعا و کارهای دیگر ندارد.[۹]علامه طباطبایی معتقد است معنای تأثیر‌گذاری اسماء الهی بر این عالم این است که خداوند هر چیز را با یکی از اسماء و صفاتش که مناسب آن چیز است ایجاد می‌کند، نه اینکه لفظ خشک و خالی اسم و یا معنای مفهومی از آن و یا حقیقت دیگری غیر ذات خدا چنین تأثیری داشته باشد. بنابراین صرف دانستن اسم اعظم یا اسماء الهی و بیان‌کردن کلمات و الفاظ، آنچنان که در میان مردم شایع شده، هیچ تاثیری ندارد.[۱۰]

تعداد اسماء حسنی

نوشتار اصلی: اسماء و صفات با وجود اینکه برخی از روایات بر ۹۹ عددبودن اسماء الهی اشاره دارند، اما برخی از پژوهشگران معتقدند که در آیات کریمه قرآن، دلیلی که دلالت بر عدد اسماء حسنی کند و آن را محدود سازد وجود ندارد، بلکه برخی اسماء متعددی برای خداوند (حدود ۱۲۷) برشمرده‌اند. البته برخی معتقدند برخی از این اسماء معنای شبیه به هم دارند.[۱۱]

بیشتر علمای اهل سنت گزارش کرده‌اند که اسماء الهی توقیفی هستند یعنی فقط از راه نقل از شارع (قرآن و روایات) می‌توان به آنها دست یافت و آنها را شناخت و انسان نمی‌تواند خودش اسمی برای خداوند عنوان کرد.[۱۲] این در حالی است که برخی دیگر معتقدند که بر اساس برخی از آیات قرآن کریم می‌تواند گفت هر اسمی در عالم که از جهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم از آن خداست، پس نمیتوان اسماء حسنی را شمرد و به عدد معینی محدود کرد.[۱۳]

در برخی از روایات امامان معصوم(ع) به عنوان مصادیق اسماء الحسنی معرفی شده‌اند.[۱۴] برخی عنوان کرده‌اند بر اساس روایات متعدد منظور از خواندن خدای متعالی در آیه ۱۸۰ سوره اعراف «لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها» توسل به حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) می‌باشد.[۱۵]

شرح‌نویسی بر اسماء الهی در تمدن اسلامی

برخی معتقدند که نام‌های نیکوی خداوند یا همان اسماء حسنی از جمله موضوعاتی است که مورد توجه‌اندیشمندان تاریخ و تمدن اسلامی قرار گرفته و شروح متعدد و گونان متأثر‌ از‌ گرایش‌های مختلف دوره‌های مختلف با محوریت موضوعات متعدد حدیثی، فلسفی، کلامی، عرفانی و لغوی نوشته شده است.[۱۶] عده‌ای عنوان کرده‌اند که احتمالا روایتی از پیامبر(ص) که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند یکی از دلایل ترغیب مسلمان به اسماء حسنی و شمارش آنها بوده است. در این روایت آمده است که خداوند ۹۹ اسم دارد که هرکس آنها را بر شمارد داخل بهشت می‌شود.[۱۷]

در مورد اسماء الهی گزارش شده است که عالمان ایرانی بحث اسماء را در دنیای اسلام آغاز کرده‌اند و در ادوار مختلف تاریخی آن را پرورش داده‌اند، به نحوی که برجسته‌ترین شروح اسماء الهی توسط عالمان ری، خراسان و ماوراء النهر نوشته شده است. برخی مدعی شدند نخستین شرح اسماء نود و نه‌گانه الهی که شرحی لغوی است را ابو اسحاق زجاج در قرن دوم هجری نوشده است. در قرن چهارم نیز محدثانی همچون شیخ صدوق شروحی بر اسماء الهی نوشتند. ابوالقاسم قشیری در قرن ششم از جمله صوفیان متشرعی بود که شرحی بر اسماء الهی نوشت. در همان قرن بود که شروح متکلمان به اسماء الهی آغاز گردید.[۱۸]

پانویس

  1. مکارم شیرازی، پیام قرآن، ۱۳۶۹ش، ج۴، ص۴۱.
  2. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۴۴۷؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج ۱۵،‌ص ۴۱۲؛ زحیلی، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج،۱۴۱۸ق، ج ۹، ص۱۷۴.
  3. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۴۴۸؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج ۱۵،‌ص ۴۱۴؛ زحیلی، التفسیر المنیر،۱۴۱۸ق، ج ۹، ص۱۷۵.
  4. رک: فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج ۱۵،‌ص ۴۱۴؛ علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴، ج۸، ص۴۴۹؛ زحیلی، التفسیر المنیر، ۱۴۱۸ق، ج ۹، ص۱۷۵.
  5. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴، ج۸، ص۴۴۹.
  6. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۴۶۱- ۴۶۲.؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج ۱۵،‌ص ۴۱۲؛ زحیلی، التفسیر المنیر،۱۴۱۸ق، ج ۹، ص۱۷۴.
  7. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۴۶۱- ۴۶۲.
  8. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۴۶۳- ۴۶۴.
  9. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج ۷، ص۲۶؛ علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۴۶۴؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج ۱۵،‌ص ۴۱۲؛ زحیلی، التفسیر المنیر،۱۴۱۸ق، ج ۹، ص۱۷۷.
  10. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۴۶۵.
  11. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۴۶۵؛ قشیری، شرح اسماپ الله الحسنی، ۱۴۲۲ق، ص۱۹؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، شرح أسماء الله الحسنی، ۱۴۳۰ق،ص ۱۱-۱۲؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج ۱۵،‌ص ۴۱۲؛ رشید رضا، المنار، ۱۴۱۴ق، ج۹، ص۴۳۷.
  12. زحیلی،التفسیر المنیر،۱۴۱۸ق، ج ۹، ص۱۷۴؛‌ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج ۱۵،‌ص ۴۱۲؛ رشید رضا، المنار، ۱۴۱۴ق، ج۹، ص۴۳۲.
  13. رک: علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۴۶۵؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج ۷، ص۲۶.
  14. کلینی، الکافی، ۱۳ ۸۷، ج۱، ص۳۵۱.
  15. نگاه کنید به: دهکردی اصفهانی، جلالی دهکردی، لمعات در شرح دعای سمات، ۱۳۸۵ش، ص۲۸-۳۵.
  16. آیینه‌وند، نیازی «معناشناسی اسماء الحسنی»، ۱۳۷۹ش، ص۲-۳.
  17. آیینه‌وند،نیازی «معناشناسی اسماء الحسنی»، ۱۳۷۹ش، ص۲.
  18. آیینه‌وند،نیازی «معناشناسی اسماء الحسنی»، ۱۳۷۹ش، ص۳.

منابع

  • آیینه‌وند، صادق؛ نیازی، شهریار؛ «معناشناسی اسماء الحسنی»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره ۱۵۳ و ۱۵۴، بهار و تابستان ۱۳۷۹ش.
  • بیضاوی، عبدالله بن عمر، شرح أسماء الله الحسنی، محقق:جندی، خالد، بیروت،‌دار المعرفة، ۱۴۳۰ق.
  • دهکردی اصفهانی، سید ابوالقاسم، جلالی دهکردی، مجید،، لمعات در شرح دعای سمات، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
  • رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دارالمعرفة للطباعة والنشر، ۱۴۱۴ق.
  • زحیلی، وهبه، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، دمشق- بیروت،‌دار الفکر-دار الفکر المعاصر - دمشق-بیروت، ۱۴۱۸ ق.
  • علامه طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۴ش.
  • فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت،‌دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
  • قشیری، عبدالکریم بن هوازن، شرح أسماء الله الحسنی، محقق : محمد علی سعد حسن و طه عبد الروف سعد، قاهره،‌دار الحرم للتراث، ۱۴۲۲ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق:مرکز بحوث‌دار الحدیث قم، موسسه علمی فرهنگی‌دار الحدیث، ۱۳۸۷ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، مدرسه امیرالمومنین، ۱۳۶۹ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران،‌دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش.