برهان فسخ عزائم

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

بُرهان فَسخِ عَزائِم از براهین خداشناسی است که بازگشت از تصمیم‌ها و سست شدن اراده‌های انسانی را عمل خداوند و نشان از وجود او می‌داند. این برهان ابتدا توسط امام علی(ع) مطرح شد و اولین کسی که به آن پرداخت، علی بن زید بیهقی، شارح نهج‌البلاغه است. دانشمندان برهان فسخ عزائم را سه گونه تقریر نموده‌اند؛ برخی آن‌را با رهیافت‌های درون دینی و برخی دیگر مانند ابن ابی‌الحدید معتزلی به کمک برهان حدوث تقریر نموده‌اند. ابن میثم بحرانی و شریف رضی نیز این برهان را به برهان امکان و وجوب ارجاع داده‌اند.

این برهان در برخی از کتاب‌های تفسیری، حدیثی، فلسفی و عرفانی بررسی شده است. گفته‌ شده آیه۲۴ سوره انفال، آیه ۳۷ سوره روم، آیه ۵۲ سوره زمر و آیه ۲۵ سوره نجم به برهان فسخ عزائم اشاره دارد.

مفهوم‌شناسی

برهان فسخ عزائم درصدد اثبات وجود خداوند برای انسان‌ها در هنگام بازگشت از تصمیم‌ها، شکست پیمان‌ها و تزلزل در خواسته‌هاست.[۱] زمانی که انسان از تصمیمی برمی‌گردد یا گرهی از مشکلات او گشوده می‌شود، نوعی شناخت برای انسان پیش می‌آید که این رویدادها را از جانب خداوند می‌بیند و می‌تواند به وجود خداوند پی ببرد. [۲]مولوی نیز در مثنوی معنوی بی‌مرادی‌های انسان را نشان از وجود مولایی برتر دانسته است:

عاشقان از بی‌مرادی‌های خویش باخبر گشتند از مولای خویش[۳]

منظور از فسخ عزائم این است که گاهی انسان عزم خود را بر انجام کاری جزم می‌کند اما امری درونی مانع او شده و از تصمیم خود باز می‌گردد.[۴]

مفاد برهان

این برهان سه بخش دارد؛ دال[یادداشت ۱]، مدلول[یادداشت ۲] و دلالت.[یادداشت ۳] فسخ عزائم نخستین بار توسط امام علی(ع) مطرح شده[۵] و برهان فسخ عزائم نیز برگرفته از متون دینی است.[۶]

دال

آنچه که بوسیله آن برهان مخاطب را قانع می‌کند دال است. عنصری که دال بر شناخت خداوند است، مانعی است که بر تصمیم انسان تاثیر می‌گذارد(فسخ عزائم، حل عقود و نقض همم).[۷]آنچه در همه سه مورد مشترک است، بازگشت از تصمیمی است که در انسان شکل گرفته و به زودی واقع می‌شود. همت، عزم و عقد از جمله مسائل اجتماعی و رفتارهای بیرونی نیستند.[۸]

مدلول

مدلول به زبان ساده نتیجه برهان است. گونه‌های مختلف تقریر این برهان باعث شده تا مدلول‌های متعددی به عنوان نتیجه برهان مطرح شود. دانشمندان کلامی که برهان فسخ عزائم را تقریر کرده‌اند، نتیجه برهان فسخ عزائم را اثبات وجود باری‌تعالی دانسته‌اند؛ در مقابل فلاسفه، معتقدند این برهان به وجوب باری‌تعالی (ضرورت وجود خداوند) ختم می‌شود. برخی دیگر نیز آن را راهنمای اثبات صفت قدرت و قاهریت خداوند و عجز بشر در برابر خداوند است. مَغنیه نیز از این برهان هم خداوند و هم یکتایی او را نتیجه می‌گیرد.[۹]

دلالت

انتقال از فسخ عزائم به شناخت خداوند دلالت این برهان است. گفته شده چند نوع دلالت می‌تواند در فسخ عزائم فرض شود که برخی از آنها عبارتند از:

  1. در صورتی که فسخ عزائم مورد توجه قرار نگیرد، هیچ دلالتی به همراه ندارد.
  2. ذهن بدون واسطه از فسخ عزائم به وجود باری‌تعالی منتقل شود.
  3. فسخ عزائم پس از اتفاق افتادن، مقدمه فرآیندی استدلالی شود.

به حالت دوم دل‌آگاهی و به حالت سوم عقل‌آگاهی گفته شده است.[۱۰]

جایگاه

در تفسیر

مفسران چند آیه در قرآن را بر اساس مفاد برهان فسخ عزائم تفسیر نموده‌اند. برخی از تفاسیر نظیر تفسیر الصافی،[۱۱] بیان السعادة،[۱۲] تفسیر شریف لاهیجی،[۱۳] کنز الدقائق[۱۴] و نورالثقلین،[۱۵] آیه ۲۰ و ۲۱ سوره ذاریات را با توجه به برهان فسخ عزائم تفسیر نموده‌اند. عده‌ای دیگر از مفسران آیاتی نظیر آیه ۲۴ سوره انفال، آیه ۳۷ سوره روم، آیه ۵۲ سوره زمر و آیه ۲۵ سوره نجم را به گونه‌ای تفسیر کرده‌اند که فسخ عزائم را به ذهن می‌رساند.[۱۶]

در حدیث

این برهان ابتدا در روایات مطرح شده و تنها در میراث مکتوب شیعه مستند شده است.[۱۷] بررسی منابع روایی نشان می‌دهد، این برهان با گزارشاتی از کتب حدیثی شیعه نظیر توحید و خصال نوشته شیخ صدوق، مختصر بصائر الدرجات اثر علامه حلی، نهج‌البلاغه گردآوری شده توسط سید رضی، روضة الواعظین نوشته فتال نیشابوری، غرر الحکم اثر عبدالواحد آمدی وکتب دیگر حدیثی شیعه مطرح شده است.[۱۸] این حدیث به شش طریق روایت شده است که تقریبا همگی در ردیف روایت حَسَن قرار دارند.[۱۹] در نهج‌البلاغه نیز همه شارحان به این روایت به عنوان برهان خداشناسی توجه نموده و علی بن زید بیهقی(۴۹۳-۵۶۵ق) اولین شارح نهج البلاغه بوده که این روایت را به عنوان دلیلی برای خداشناسی بررسی نموده است.[۲۰]

در فلسفه و کلام

دانشمندان فلسفه عموما به برهان فسخ عزائم به صورت برهانی جداگانه نپرداخته‌اند و حتی ملاصدرا که در نظام فلسفه حکمت متعالیه، نقل را وارد نموده است، اشاره‌ای به این برهان نکرده است.[۲۱] البته در میان کتب کلامی چند کتاب به این برهان پرداخته‌اند. کتاب‌های «البراهین القاطعه فی شرح تجرید العقائد الساطعه» ذیل ادله نقلیه اثبات صانع، «حق الیقین» ذیل عنوان ادله اثبات وجود خداوند، رساله فیض کاشانی در بخش توحید، «المصنفات» میرداماد و برخی کتب دیگر از کتب کلامی به این برهان پرداخته‌اند.[۲۲]

در عرفان

بیشتر پژوهشگران نگاه عرفانی به برهان فسخ عزائم را در آثار مولوی جستجو کرده‌اند.[۲۳] گفته شده ابوطالب مکی در قوت القلب[۲۴] و فیض کاشانی در محجة البیضاء[۲۵] با نگاهی عرفانی به برهان فسخ عزائم پرداخته‌اند. برخی معتقدند افرادی نظیر علامه مجلسی نیز با نگاهی عرفانی به بررسی این روایت پرداخته‌اند.[۲۶]

تقریرات

تقریر درون دینی

عده‌ای از شارحان نهج‌البلاغه، فسخ عزائم را به گونه‌ای تفسیر نموده‌اند که نشان دهنده احاطه خداوند بر اعمال انسانی است. براساس این تقریر فسخ عزائم به معنای وجود قدرتی در خارج از انسان است که بر اعمال و رفتارهای انسان احاطه دارد و انسان از جهت فکری و رفتاری به او وابسته است و این موجود همان خداوند است.[۲۷] همچنین آیه ۲۴ سوره انفال را مصداق همین رهیافت دینی که از کلام امام علی(ع) برداشت نموده‌اند، دانسته‌اند.[۲۸]

تقریر با برهان حدوث

ابن ابی‌الحدید معتزلی شارح نهج‌البلاغه در شرح روایت امام علی(ع) شناخت خدا از طریق فسخ عزائم را بر اساس گرایش کلامی خود تفسیر نموده و معتقد است آنچه باعث می‌شود تا فکری به ذهن انسان خطور کند،(به دلیل غیرارادی بودن) خارج از ذات انسان است و آن، آفریننده عالم است.[۲۹]

ابن میثم بحرانی با رد برهان حدوث، تقریر این برهان را نیز بر اساس آن نمی‌پذیرد.[۳۰]

تقریر با برهان امکان و وجوب

شریف رضی در کتاب تنبیه الغافلین معتقد است، تغییر در تصمیمات و همچنین تغییر احوال از خوشحالی به ناراحتی و .. در زندگی انسان، از اموری هستند که در اصطلاح ممکن الوجود نام دارند؛ یعنی نیازمند به دلیل و عاملی برای به وجود آمدن هستند. اگر دلیل آنرا ممکن الوجود دیگری مانند کسی که این حالات یا تصمیمات در او بوجود آمده است بدانیم؛ممکن الوجود دوم نیز نیازمند دلیل خواهد بود و این چرخه همینطور بدون پایان ادامه خواهد داشت(که در علم منطق به آن تسلسل گفته می‌شود و غیرممکن است)؛ پس می‌بایست این تغییرات را به موجودی واجب (که علت علت‌ها است) وابسته بدانیم.[۳۱] ابن میثم بحرانی نیز تغییرات اندیشه در انسان را اموری ممکن دانسته که در وجود یافتن و نیافتن مساوی‌اند و برای وجود یافتن نیازمند دلیل هستند. اگر این دلیل از جانب انسان یا موجودی مانند او باشد باعث دور و تسلسل می‌شود(که محال است) پس دلیلی جز موجودی غیبی و برتر ندارد که همان خداوند است.[۳۲]

پانویس

  1. فلاح و قراملکی، «گونه‌شناسی و تقریر برهان فسخ عزائم در خداشناسی»، ص۲۵۱.
  2. محمدرضایی، «براهین اثبات وجود خدا»، ص۳۲.
  3. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش۲۱۵.
  4. محمدرضایی، «براهین اثبات وجود خدا»، ص۳۱.
  5. شریف رضی، نهج‌البلاغه، صبحی صالح، ۱۴۱۴ق، ص۵۱۱.
  6. فلاح و قراملکی، «گونه‌شناسی و تقریر برهان فسخ عزائم در خداشناسی»، ص۲۵۵و۲۵۶.
  7. فلاح و قراملکی، «گونه‌شناسی و تقریر برهان فسخ عزائم در خداشناسی»، ص۲۵۷.
  8. فلاح و قراملکی، «گونه‌شناسی و تقریر برهان فسخ عزائم در خداشناسی»، ص۲۵۷.
  9. قراملکی و فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»،ص۷۶.
  10. فلاح و قراملکی، «گونه‌شناسی و تقریر برهان فسخ عزائم در خداشناسی»، ص۲۶۱.
  11. فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۳۷۳ش، ج۵، ص۷۰.
  12. سلطان علیشاه، بیان السعادة، ۱۴۰۸ق، ج۴، ص۱۱۴.
  13. اشکوری، تفسیر شریف لاهیجی، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۲۵۸و۲۵۹.
  14. قمی مشهدی، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ۱۳۶۸ش، ج۱۲، ص۴۱۵و۴۱۶.
  15. حویزی، نورالثقلین، ۱۴۱۵ق، ص۱۲۳.
  16. قراملکی و فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»، ص۷۹.
  17. قراملکی و فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»،ص۶۶.
  18. قراملکی و فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»،ص۶۷-۷۰.
  19. محمدرضایی و فلاحتی، «بررسی میزان اعتبار روایت «عرفتُ الله» و محدوده اثبات خدا و اوصاف در برهان فسخ عزائم»، ص۱۲.
  20. محمدرضایی و فلاحتی، «بررسی میزان اعتبار روایت «عرفتُ الله» و محدوده اثبات خدا و اوصاف در برهان فسخ عزائم»، ص۱۲؛ قراملکی و فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»،ص۷۲.
  21. نگاه کنید: الحاشیة علی الإلهیات، الحکمة المتعالیة، المبدأ و المعاد، شرح الهدایة الأثیریة، مجموعة الرسائل التسعة.
  22. قراملکی و فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»،ص۸۰و۸۱.
  23. قراملکی و فلاح، ««خداشناسی علوی در مثنوی معنوی»، فصلنامه آیینه میراث، شماره ۳۸، پاییز ۱۳۸۶؛سازگار، «تجلی کلام علی(ع) در مثنوی معنوی و دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی»، ص۱۴۰ -۱۴۵؛ قراملکی و فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»،ص۸۲.
  24. مکی، قوة القلب، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۵۴.
  25. فیض کاشانی، محجة البیضاء، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۰۸-۲۱۰.
  26. علامه مجلسی، مرآة العقول، ۱۴۰۴ق، ج۱۲، ص۶۰و۶۱.
  27. قراملکی و فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»،ص۷۳و۷۴.
  28. قراملکی و فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»،ص۷۵.
  29. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ۱۹۶۳م، ج۱۹، ص۸۴.
  30. بحرانی، قواعد المرام، ۱۴۰۶ق، ص۵۳و۵۴.
  31. شریف الرضی، تنبیه الغافلین و تذکرة العارفین، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۷۱۴.
  32. بحرانی، اختیار مصباح السالکین، ۱۴۰۸ق، ص۶۳۶.
  1. هرچه از آن به چیز دیگری پی ببریم، دال نامیده می‌شود؛ برای مثال دود دال بر وجود آتش است.(مظفر، المنطق، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۶.)
  2. هرچه بواسطه چیز دیگری شناخته شود مدلول نام دارد، مثلا اگر در خانه را بکوبند، می‌فهمیم کسی پشت در است در این مثال شخصی که پشت در است مدلول نام دارد.(مظفر، المنطق، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۶.)
  3. فرآیند انتقال از دال به مدلول را دلالت می‌نامند.(مظفر، المنطق، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۶.)

منابع

  • نهج‌البلاغه، صبحی صالح، قم، دارالهجره، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  • ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج‌البلاغه، بیروت،‌ دار احیاء الکتب العربیه، چاپ اول، ۱۹۶۳م.
  • اشکوری، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، تهران، نشر داد، چاپ اول، ۱۳۷۳ش.
  • بحرانی، میثم بن علی، قواعد المرام، قم، کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.
  • بحرانی، میثم بن علی، اختیار مصباح السالکین، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.
  • حویزی، عبدعلی بن جمعه، نورالثقلین، قم، نشر اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ق.
  • سازگار، محمدحسین، «تجلی کلام علی(ع) در مثنوی معنوی و دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی»، فصلنامه مطالعات قرآنی، شماره ۳، پاییز۱۳۸۹.
  • سلطان علیشاه، سلطان محمد بن حیدر، بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.
  • شریف رضی، محمدبن حسین، تنبیه الغافلین و تذکرة العارفین، تهران، پیام حق، چاپ اول، ۱۳۷۸ش.
  • شهیدی، جعفر، شرح مثنوی، تهران، انتشارات علمیو فرهنگی، بی‌چا، ۱۳۷۸ش.
  • علامه مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
  • فلاح، محمدجواد و احد فرامرز قراملکی، «گونه‌شناسی و تقریر برهان فسخ عزائم در خداشناسی»، فصلنامه پژوهش‌های فلسفی کلامی، شماره۴۵، پاییز و زمستان۱۳۸۹ش.
  • فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، تفسیر الصافی، تهران، مکتبة الصدر، چاپ دوم، ۱۳۷۳ش.
  • فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، محجة البیضاء، قم، جماعة المدرسین، چاپ چهارم، ۱۴۱۷ق.
  • قراملکی، احد و محمدجواد فلاح، «برهان فسخ عزائم در نهج‌البلاغه و تطور تاریخی آن»، فصلنامه پژوهش‌های نهج‌البلاغه، شماره۳۵، پاییز ۱۳۹۱ش.
  • قراملکی، احد و محمدجواد فلاح، ««خداشناسی علوی در مثنوی معنوی»، فصلنامه آیینه میراث،شماره ۳۸، پاییز ۱۳۸۶.
  • قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۸ش.
  • محمدرضایی، محمد، «براهین اثبات وجود خدا»، فصلنامه قبسات، شماره۴۱، پاییز ۱۳۸۵ش.
  • محمدرضایی، محمد و حمید فلاحتی، «بررسی میزان اعتبار روایت "عرفتُ الله" و محدوده اثبات خدا و اوصاف در برهان فسخ عزائم»، فصلنامه قبسات، شماره ۸۵، پاییز۱۳۹۶ش.
  • مکی، ابوطالب محمد بن علی، قوة القلب، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
  • مولوی، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، تهران، فرهنگسرای میردشتی، چاپ ششم، ۱۳۹۴ش.