مقاله قابل قبول
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
استناد ناقص
شناسه ارزیابی نشده
نیازمند خلاصه‌سازی

توکل

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

اخلاق
مکارم اخلاق.jpg


آیات اخلاقی
آیات افکآیه اخوتآیه استرجاعآیه اطعامآیه نبأآیه نجواآیه اذن


احادیث اخلاقی
حدیث قرب نوافلحدیث مکارم اخلاقحدیث معراجحدیث جنود عقل و جهل


فضایل اخلاقی
تواضعقناعتسخاوتکظم غیظاخلاصحلمزهدشجاعتعفتانصاف


رذایل اخلاقی
تکبرحرصحسددروغغیبتسخن‌چینیبخلعاق والدینحدیث نفسعجبسمعهقطع رحماشاعه فحشاءکفران نعمت


اصطلاحات اخلاقی
جهاد نفسنفس لوامهنفس امارهنفس مطمئنهمحاسبهمراقبهمشارطهگناهدرس اخلاقاستدراج


عالمان اخلاق
ملامهدی نراقیملا احمد نراقیسید علی قاضیسید رضا بهاءالدینیدستغیبمحمدتقی بهجت


منابع اخلاقی

قرآننهج البلاغهمصباح الشریعةمکارم الاخلاقالمحجة البیضاءمجموعه ورامجامع السعاداتمعراج السعادهالمراقبات

آیات ۲ و ۳ سوره طلاق (وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ وَمَن یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلِّ شَیءٍ قَدْرًا)

توکل، از فضائل مهم اخلاقی و به معنای آن است که انسان به اسباب و عوامل ظاهری توجه نکرده، فقط به خداوند به عنوان تنها تکیه‌گاه و مسبب الاسباب اعتماد داشته باشد.

پیامبر اسلام در حدیثی معنای توکل را این گونه بیان نمودند:

«حقیقت توکل این است که انسان بداند مخلوق خدا، نه زیان می‌رساند و نه نفع، و نه عطا می‌کند و نه منع، چشم امید از خلق برداشتن (و به خالق دوختن ) هنگامی که چنین شود، انسان، جز برای خدا کار نمی‌کند، به غیر او امیدی ندارد، از غیر او نمی‌ترسد و دل به کسی جز او نمی‌بندد، این روح و حقیقت توکل است."[۱]

نتیجه توکل آن است که انسان از کمی و زیادی و بود و نبود اسباب ظاهری دچار بی‌قراری نمی‌شود و آرامش خود را از دست نمی‌دهد.

از جمله مواردی که در قرآن بر توکل در آن‌ها تاکیده شده می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

ازدواج[۲]، کامیابی و موفقیت[۳]، نصرت و پیروزی[۴]، صبر بر سختی ها[۵]: هنگام عمل به تصمیم و پس از مشورت.[۶]

توکل صحیح، منافاتی با کار و تلاش و استفاده از اسباب مادی و ظاهری نداشته و پیامبران و اولیای خدا در عین توکل بر خدا، هرگز دست از کار و تلاش و تدبیر برنداشتند.

معنای توکل

توکل در لغت به معنای «اظهار عجز در کاری و اعتماد کردن به دیگری» است و در اصطلاح، اطمینان به خدا و نامیدی از مردم و تسلیم خدا بودن و تنها به او اعتماد کردن است.[۷]. متوکل کسی است که می‌داند خدا رزق و امر او را تضمین می‌کند و ازینرو فقط به او متکی است و امید به غیر او ندارد.[۸]

توکل در قرآن

توکل و مشتقات آن هفتاد بار در قرآن کریم به کار رفته است:

  • «... وَ عَلَی اللّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ»[۹] افراد با ایمان تنها باید بر خدا توکل کنند.
  • «... وَ عَلَی اللّهِ فَتَوَکلُوا اِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ»[۱۰] بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید.
  • «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ اِذا ذُکرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ اذا تُلِیتْ عَلَیهِمْ ایاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانَاً وَ عَلی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ»[۱۱]

مؤمنان کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود دلهایشان ترسان می‌گردد و آنگاه که آیات او بر ایشان خوانده می‌شود، ایمانشان افزون می‌گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.

  • «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا اِلهَ اِلا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکیلا»[۱۲]

پروردگار شرق و غرب را که معبودی جز او نیست، وکیل خود برگزین.

رابطه ایمان و توکل

طبق آیات قرآن توکل یکی از نشانه‌های جدانشدنی ایمان و از آثار آن است. تکرار عبارت «و عَلی اللّهِ فَلْیتَوَکَلِ المُؤمنون» در سوره‌های متعدد قرآن[۱۳] و آیات دیگری که از ایمان و توکل در کنار هم سخن می‌گویند[۱۴]، بر این مطلب دلالت دارند.

در قرآن توکل و تقوا در کنار هم به کار رفته[۱۵]همچنین از صبر نیز همراه با توکل یاد شده است.[۱۶]

پیامبران، که نمونه‌های ایمان کامل هستند، در قرآن کریم از متوکلان شمرده شده‌اند. مثلا نوح و هود و شعیب به قوم خویش می‌گویند که به خداوند توکل کرده‌اند[۱۷]و ابراهیم(ع) نیز به خداوند می‌گوید: «ربَّنا عَلَیکَ تَوَکَّلْنا».[۱۸] «پروردگارا بر تو توکل کردم»

توکل در احادیث

خداوند به یکی از پیامبرانش وحی فرمود:
«وَ عِزَّتی وَ جَلالی لأََقْطَعَنَّ أمَلَ کلِّ آمِل، أَمَلَ غَیری بِالْیأْسِ وَ لأََکسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذِلَّةِ فی النّاسِ وَ لأَُبْعِدَنَّهُ مِنْ فَرَجی وَ فَضْلی، أَیأَمِّلُ عَبْدی فی الشَّدائِدَ غَیری، وَالشَّدائِدُ بِیدی وَ یرْجُو سِوای وَ أَنَا الْغَنی الْجَوادُ بِیدِی مَفاتیحُ الأبْوابِ وَ هِی مُغْلَقَةٌ وَ بابِی مَفْتوُحٌ لِمَنْ دَعانِی؟»
«به عزّت و جلالم سوگند، هر کس به غیر من امید داشته باشد ناامیدش خواهم کرد و در میان مردم جامه ذلّت و خواری بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشایش خود دور خواهم داشت. آیا در سختی‌ها به غیر من امید دارد در حالی که سختی‌ها همه بدست من است؟ به کسی غیر از من امید دارد در حالی که من بی‌نیاز بخشنده هستم و کلید تمام درهای بسته بدست من است و درب رحمت من برای کسی که مرا بخواند باز است؟»
المیزان، ذیل آیه ۱۸۶ سوره بقره

در احادیث مضامین بسیاری در تبیین و اهمیت توکل آمده و بر آن سفارش شده است.[۱۹]. بنا بر حدیثی از پیامبر اکرم، معنای توکل آن است که بنده بداند آفریدگان هیچ سود و زیانی برای او ندارند و فقط به خداوند امیدوار باشد و از غیر او نهراسد و تنها برای او کار کند. بر اساس این حدیث، توکل بر خدا راه دستیابی به یقین است و کسب صفاتی چون صبر و رضا و زهد و اخلاص از نتایج و آثار توکل است.[۲۰]

اهمیت توکل بدان پایه است که امام علی(ع)، بنا بر حدیثی از امام صادق(ع)، توکل را، در کنار تفویض امور به خدا و رضا به قضای او و تسلیم در برابر اوامر او، ارکان چهارگانه ایمان برشمرده است.[۲۱]همچنین بنا بر حدیثی از امام رضا(ع) علیه‌السلام که در آن ایمان برتر از اسلام، تقوا برتر از ایمان و یقین برتر از تقوا دانسته شده توکل بر خدا یکی از اجزای یقین است.[۲۲] در حدیث جنود عقل و جهل از امام صادق(ع)، توکل از جنود عقل و ضد حرص معرفی شده است.[۲۳]

در احادیث توکل، بسیار بر این نکته تاکید شده است که هرکس بر خدا توکل نماید خداوند امور او را کفایت کرده و برای روزی رساندن او کافی است. در برخی از احادیث به آیه «و مَنْ یتوکّل علی اللّه فهوحَسبُهُ» (طلاق :۳) استشهاد شده است.[۲۴]

امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند:

«مَنْ تَوَکلَ عَلَی اللّهِ لایغْلَبْ وَ مَنِ اعْتَصَم بِاللّهِ لا یهْزَمْ»[۲۵]

کسی که بر خدا توکل کند مغلوب نمی‌گردد و هر که به خدا پناه آورد، شکست نمی‌خورد.در باب آسیب‌های عدم توکل نیز در روایات آمده است که هرکس به غیر خدا امید داشته باشد ناامید می‌شود:

علاج تطیر

از مضامینی که در احادیث، همراه با توکل بسیار به کار رفته، تطیر و طیره به معنای فال بد زدن است. در این احادیث، ضمن ناپسند شمردن تطیر، راه بر طرف کردن آن، توکل به خدا دانسته شده است.[۲۶]

توکل در اخلاق و عرفان

در کتب اخلاقی به توکل و درجات آن و راههای تحصیل آن نیز پرداخته شده است. و چون توکل به یقین و قوت قلب بستگی دارد و با ضعف یکی از آن دو از میان می‌رود،علمای اخلاق گفته‌اند که توکل از فضائل متعلق به هر دو قوه عاقله و غضبیه است، و ضد آن - یعنی عدم توکل - از رذائل یکی از آن دو یا هر دو خواهد بود.

درجات توکل

از آنجا که توکل زاییده ایمان و ثمره معرفت به ربوبیت کامل خداوند و توحید افعالی است، هرچه شناخت خداوند و باور توحیدی انسان قویتر باشد توکل نیز بالاتر خواهد بود. عرفا بر همین مبنا و مطابق با درجه باور شخص به ربوبیت الهی، متوکلین را تقسیم بندی کرده‌اند.[۲۷] بالاترین درجه توکل در این تقسیم وقتی است که قلب شخص ربوبیت خداوند را پذیرفته باشد و در نتیجه حتی با عدم وجود اسباب ظاهری نیز آرامش قلبی داشته باشد.

در کتب اخلاقی و عرفانی معمولا حضرت ابراهیم علیه‌السلام به عنوان نمونه کامل توکل نام برده می‌شود. زیرا هنگامی که وی را در منجنیق پرتاب کردند تا به میان آتش بیاندازند، در بین زمین و آسمان، جبرئیل (که خود جزئی از نظام غیرمادی است) برای یاری او آمد و گفت: «آیا حاجت و نیازی داری؟» ابراهیم علیه‌السلام گفت: «امّا الیک فلا؛ به تو نیازی ندارم.»[۲۸] ابراهیم علیه‌السلام می‌توانست جبرئیل را واسطه‌ای از سوی خداوند بداند که برای نجات او آمده اما توکل او آن قدر بالا بود که حتی به این واسطه هم اعتماد نکرد. در این هنگام بود که خدای متعال فرمود: «یا نَارُ کونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَی إِبْرَاهِیمَ؛[۲۹]‌ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»

در کتاب جامع السعادات، ملا مهدی نراقی، توکل را از نظر قوّت و ضعف دارای سه درجه دانسته است:[۳۰]

  • درجه نخست آن که حال متوکل در اعتماد به خدا مانند حال وی در اعتماد به یک وکیل باشد. این درجه، که ضعیفترین درجه توکل است، فراوان یافت می‌شود و بقای آن در شخص طولانی است و با تدبیر و اختیار منافاتی ندارد.
  • درجه دوم این که حال متوکل با خدا مانند حال کودک با مادرش باشد که جز او را نمی‌شناسد و به غیر او پناه نمی‌برد و جز او به کسی اعتماد نمی‌کند. فرق این حالت با حالت اول آن است که در این جا متوکل فقط به کسی که بر او توکل کرده، توجه می‌کند و حتی در دلش هم به توکل خود هیچ التفات و توجهی ندارد. دوام چنین توکلی در فرد، اندک است و فقط خواص به آن دست می‌یابند.
  • درجه سوم و بالاترین درجه توکل آن است که حال متوکل در افعال و کردار خود در برابر خدا مانند حالت مرده‌ای در دست‌های مرده شوی باشد و همانگونه که مرده شوی جسم بی‌اختیار میت را حرکت می‌دهد، حرکت وی نیز تحت قدرت خداوند می‌باشد. تفاوت این درجه با درجه دوم آن است که در آن جا متوکل، دعا و تضرع را همچون طفل نسبت به مادرش ترک نمی‌کند، اما در این حالت چه بسا شخص متوکل به سبب اعتماد به کرم و عنایت پروردگار، دعا و تضرع به درگاه او را نیز ترک نماید. این درجه از توکل بسیار نادر و مرتبة صدیقین است.

رابطه توکل با دیگر مفاهیم اخلاقی

توکل با فضائل اخلاقی دیگری مانند رضا، تسلیم، تفویض و تقوا مرتبط است اما با هریک از آنها تفاوتهایی دارد.

توکل و رضا

مقام رضا بعد از مقام توکل قرار میگیرد و از نظر عرفا از توکل برتر است.

توکل و تفویض

خواجه نصیر الدین طوسی توکل را یکی از فروع تفویض دانسته و تفویض را دقیق‌تر و گسترده‌تر از توکل می‌شمارد.[۳۱] زیرا در تفویض، بنده خود را بدون قدرت می‌بیند و تنها خدا را متصرف در امور می‌داند، اما در توکل بنده خدا را وکیل و جایگزین خود در جلب خیر و منفعت می‌کند. همچنین تفویض در همه چیز است اما توکل تنها در منافع است

توکل و تسلیم

تسلیم، بالاتر از توکل و رضاست؛ در توکل، بنده خداوند را وکیل خود قرار می‌دهد اما تعلق به امور دنیوی را کنار نمی‌گذارد و در مرتبه رضا سالک به آنچه خداوند مقرر کرده رضایت می‌دهد. اما تسلیم، ترکِ اعتراض در امورِ وارد بر شخص، با قطع تعلق کلی شخص به آنها و سپردن همه کارها به خداوند است[۳۲]

راه به دست آوردن توکل

توکل مربوط به دو قوه عاقله و غضبیه است، پس برای تحصیل آن باید هم قوت یقین و هم قوت نفس لازم است[۳۳]، به این خاطر در گام نخست برای تقویت و تحصیل آن باید شناخت صحیح و یقینی از توحید افعالی و ربوبیت خداوند پیدا کرد.

ملا مهدی نراقی در جامع السعادات درباره راه کسب توکل گفته است:

«راه تحصیل صفت توکل - بعد از تقویت توحید و اعتقاد به اینکه همه امور مستند به خدای سبحان است و برای دیگری دخالتی در آنها نیست»[نیازمند منبع]

آثار توکل

  1. دوری از غرور و تکبر: توکل، روح توحید و رابطه با خدا را در وجود انسان تقویت می‌کند. هر چه معرفت انسان به این رابطه بیشتر گردد ایمان او و رابطه‌اش با خدا تقویت می‌شود و به خدا نزدیک‌تر می‌گردد و این قرب، هدف اصلی از آفرینش و تکامل انسان است. توکل باعث می‌شود که انسان فقر خود را بهتر درک کند و به تدریج با عبور از علم حصولی به علم حضوری، واقعا بیابد که فقیر است.
  2. عزت دربرابر غیر خدا: انسان متوکل در برابر دیگران احساس ذلت نمی‌کند و هیچگاه برای دیگران تملق و چاپلوسی نمی‌کند و برای تحقق نیازمندی هایش از راه‌های حرام وارد نمی‌شود. زیرا می‌داند که خدای متعال می‌تواند از راه حلال نیازهای او را بر طرف نماید و نمی‌خواهد که او از راه حرام استفاده کند و بدین ترتیب نیازی به رفتن سراغ راه‌های حرام در خود نمی‌بیند.
  3. رهایی از تدبیرهای بازدارنده: نتیجه سوم توکل این خواهد بود که ذهن انسان از نقشه کشی‌های طولانی که‌گاه مانع انجام تکالیف واجب هم می‌شوند رهایی می‌یابد.‌گاه انسان برای رفع نیازی از نیازمندی‌های خویش، حتی از راه حلال، مدت‌ها فکر خویش را درگیر می‌کند و نقشه می‌کشد که چگونه به خواسته‌اش دست یابد.

توکل و توجه به اسباب مادی

یکی از برداشتهای نادرست از توکل، این است که شخص گمان کند اعتماد نکردن به اسباب، به معنای ترک حرکت و کوشش برای امور زندگی دنیا یا آخرت است. ریشه‌های نظری این تفکر را می‌توان در تضاد میان علیت ارسطویی که اسباب و علل طبیعی را واجد جوهر و قدرت اثربخشی می‌داند، با اعتقاد دینی که هرگونه قدرت و حرکتی را فقط به خدا منتسب می‌کند نیز جستجو کرد. کسب، مستلزم اعتماد انسان به توانایی خویش و نیز اعتماد به اثربخشی زنجیره‌ای از اسباب است که در نهایت به حصول نتیجه منجر می‌گردد.[۳۴]درنگِ اغلب کتابهای تعلیمی عرفا بر این مسئله و ارائة راه حل در این خصوص، نشان می‌دهد که پیچیدگی موضوع موجب بدفهمیهایی میان صوفیان و احتمالاً عامه مسلمانان شده بود.

این تلقی اشتباه نه تنها در میان عوام بلکه در میان بعضی از عرفا و متصوفه نیز دیده می‌شود.[۳۵]

رجوع به سیره اهل بیت(ع) نشان می‌دهد این تلقی از توکل در میان ائمه و یا اصحاب راستین آنها جایی نداشته است. همچنین در احادیث توکل، معنای صحیح توکل را بیان کرده و تاکید کرده‌اند که توسل به اسباب طبیعی منافاتی با توکل ندارد.

دفتر اول مثنوی

گفت آری گر توکل رهبرست این سبب هم سنت پیغمبرست
گفت پیغمبر به آواز بلند با توکل زانوی اشتر ببند
رمز الکاسب حبیب الله شنو از توکل در سبب کاهل مشو
دفتر اول مثنوی

به عنوان نمونه می‌توان به حدیث معروفی از پیامبر اشاره کرد. مردی از اعراب شتر خود را رها کرد و گفت بر خدا توکل کردم. پیامبر که این ماجرا را دیدند فرمودند: زانوی شتر را ببند و توکل کن.

در قرآن کریم نیز دستور داده شده است تا مومنان آمادگی و هوشیاری خود را در برابر دشمنان حفظ نمایند که نشان می‌دهد توسل به اسباب منافاتی با توکل ندارد:

خذوا حذرکم (نساء، ۷۰)

احتیاط و پاس خویش نگهدارید

و یا:

و لیاخذوا حذرهم و اسلحتهم (نساء، ۱۰۱)

باید هوشیار بوده و سلاح خویش را آماده نگه دارند

بنابراین توسل به اسباب و علتهای طبیعی و مادی به هیچ وجه با توکل منافات ندارد، به شرط آنکه در پشت اسباب، مسبب الاسباب دیده شود. به عبارت دیگر، توکل نفی اسباب نیست، بلکه نفی رؤیت وسایط و اسباب است؛[۳۶]یعنی، خداوند مسبب اصلی و علت همه تاثیرات علل مادی است.

توکل و اعتماد به نفس

یکی از ارزشهایی که در روانشناسی جدید برآن تاکید می‌شود اعتماد به نفس است. در بررسی نسبت اعتماد به نفس و توکل می‌توان گفت که اعتماد به نفس دو جنبه دارد؛ یکی جنبه ایجابی و دیگری جنبه سلبی. آنچه که قطعا مطلوب است جنبه سلبی آن یعنی عدم اعتماد به غیر و وابسته نبودن به انسانهای دیگر است. توکل هم چنین اقتضایی دارد و این جنبه با توکل هم سازگار است. جنبه ایجابی اعتماد به خود نیز از آن جهت که خداوند دوست دارد انسان استعدادهای خدادادی خود را چه در امور مادی و چه در امور معنوی بشناسد و از این اسباب استفاده کند امری صحیح است. انسان توانایی‌های فراوانی دارد که غفلت و بهره نبردن از آن‌ها کفران نعمت است.

اما اعتماد به نفس در جایی با توکل اختلاف پیدا می‌کند که انسان از حد امور مادی بالاتر نرود و اصلا خدا را به حساب نیاورد. چنین اعتمادی نه تنها با توکل بلکه با ایمان به خدا هم سازگار نیست. اگرچه انسان توانایی‌های فراوانی دارد و می‌تواند کارهای بزرگی انجام دهد، اما همه اینها به برکت نعمتی است که خدای متعال به او داده است و هر زمان که اراده کند می‌تواند آن را بگیرد. اگر انسان در هر کاری توجه داشته باشد که فعال اصلی خداست و همه قدرت‌ها تحت اراده او هستند و به او اعتماد داشته باشد به توکل دست یافته است.

پانویس

  1. بحارالانوار، علامه مجلسی ;، ج ۷۷، ص۲۰، ح ۴، موسسة الوفاء (یا المکتبة الاسلامیة ) / معانی الاخبار، شیخ صدوق ;، ص۲۶۱، ح ۱، مؤسسة النشر الاسلامی (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم )، میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، ج ۱۴، ص۷۰۵۴، دارالحدیث.
  2. سوره نور: ۳۲
  3. سوره هود: ۸۸
  4. سوره آل عمران: ۱۶۰
  5. سوره ابراهیم: ۱۲
  6. سوره آل عمران: ۱۵۹
  7. جوهری؛ ابن فارس؛ مرتضی زبیدی؛ صفی پوری؛ بستانی، ذیل «وکل»
  8. ابن منظور، ذیل «وکل»
  9. آل عمران: ۱۲۲
  10. مائده: ۲۳
  11. أنفال: ۲
  12. مزمل: آیه ۹
  13. آل عمران: ۱۲۲،۱۶۰؛ مائده : ۱۱؛ توبه: ۵۱؛ ابراهیم: ۱۱؛ تغابن: ۱۳؛ مجادله :۱۰
  14. ملک : ۲۹؛ یونس : ۸۴؛ مائده : ۲۳؛ شوری: ۳۶؛ نحل : ۹۹؛ انفال : ۲
  15. طلاق: ۲۳
  16. نحل: ۴۲؛ عنکبوت: ۵۹
  17. یونس : ۷۱؛ هود: ۵۶، ۸۸
  18. ممتحنه : ۴
  19. برای نمونه رجوع کنید به ابن ماجه، ج ۲، ص۱۳۹۴ ۱۳۹۵؛ کلینی، ج ۲، ص۶۳ ۶۵؛ متقی، ج ۳، ص۱۰۰۱۰۵؛ مجلسی، ج ۶۸، ص۱۳۵، ۱۳۸، ۱۴۳، ۱۴۷، ۱۵۳
  20. ابن بابویه، ۱۳۶۱ ش، ص۲۶۱؛ نیز رجوع کنید به همو، ۱۴۰۴، ج ۱، ص۵۴؛ کلینی، ج ۲، ص۵۷
  21. کلینی، ج ۲، ص۴۷؛ نیز رجوع کنید به حِمْیری، ص۳۵۴، که حدیثی به همین مضمون را از امام رضا(ع) علیه‌السلام نقل کرده است
  22. کلینی، ج ۲، ص۵۲
  23. همان، ج ۱، ص۲۱؛ برای تفصیل بیشتر در بارة ارتباط توکل و حرص رجوع کنید به مازندرانی، ج ۱، ص۲۲۷ ۲۲۸
  24. ابن حنبل، ج ۱، ص۳۰، ۵۲؛ کلینی، ج ۲، ص۶۳ ۶۵؛ نهج البلاغة، خطبة ۹۰؛ حویزی، ج ۵، ص۳۵۸۳۵۹
  25. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص۲۸۸
  26. ابن ماجه، ج ۲، ص۱۱۷۰؛ ابوداوود، ج ۲، ص۲۳۰؛ کلینی، ج ۸، ص۱۹۸؛ حرّ عاملی، ج ۱۱، ص۳۶۱۳۶۲؛
  27. امام خمینی، چهل حدیث، ص۲۱۶
  28. بحارالانوار، ج۱۱ ص۶۲
  29. انبیاء(۲۱)، ۶۹
  30. جامع السعادات، نراقی، بخش توکل
  31. منازل السائرین، ص۳۴، قسم البدایات، باب تفویض
  32. نصیرالدین طوسی، ۱۳۵۷ ش، ص۸۵ ۸۶
  33. معراج السعاده، ص۶۶۵
  34. برای نمونه مولوی معتقد است که تمام تعالیم انبیا و از جمله قرآن برای «قطع اسباب» بوده است؛ رجوع کنید بهج ۱، دفتر سوم، بیت ۲۵۱۷، ۲۵۲۰، ۲۵۲۵
  35. برای نمونه رجوع کنید به سُلَمی، ج ۲، ص۴۸۳؛ انصاری، ۱۳۷۲ ش، ج ۱، ص۸؛ مولوی، ج ۲، دفتر پنجم، بیت ۲۴۰۱ ۲۴۲۷
  36. سلمی، ج ۲، ص۴۸۴؛ نجم الدین کبری، ص۹۳؛ مولوی، ج ۲، دفتر پنجم، بیت ۱۵۴۰۱۵۵۴

منابع

  • قرآن کریم
  • ابن فارس
  • ابن منظور
  • بطرس بستانی، محیط المحیط: قاموس مطوّل للّغة العربیة، بیروت ۱۹۸۷
  • حبیش بن ابراهیم تفلیسی، وجوه قرآن، چاپ مهدی محقق، تهران ۱۳۴۰ ش
  • اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح فی اللغة والعلوم، چاپ ندیم مرعشلی و اسامة مرعشلی، بیروت ۱۹۷۴
  • محمد رشیدرضا، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، تقریرات درس شیخ محمد عبده، مصر، ج ۴، ۱۳۷۳، ج ۹، ۱۳۶۷، ج ۱۰، ۱۳۶۹
  • زمخشری
  • سلطان محمدبن حیدر سلطان علیشاه، بیان السعادة فی مقامات العبادة،تهران ۱۳۴۴ ش
  • عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری، منتهی الارب فی لغة العرب، چاپ سنگی تهران ۱۲۹۷ ۱۲۹۸، چاپ افست ۱۳۷۷
  • طباطبائی
  • طبرسی
  • طبری
  • طوسی
  • محمدبن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، قاهره بی‌تا، چاپ افست تهران بی‌تا
  • احمدبن محمد میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، چاپ علی اصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ ش

پیوند به بیرون