پرش به محتوا

خطبه حضرت زینب در شام: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>M.r.seifi
.
imported>Baqer h
اصلاح شعر
خط ۲۱: خط ۲۱:


{{شعر}}
{{شعر}}
{{ب|کاش بزرگان من در جنگ بدر (اشاره دارد به بزرگان بنی‌امیه و قریش که در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شده بودند) امروز می‌دیدند که| قبیله خزرج چگونه از ضربات نیزه به زاری آمده است.}}
{{ب|کاش بزرگان من در جنگ بدر <ref>اشاره به بزرگان بنی‌امیه و قریش که در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شده بودند.</ref> امروز می‌دیدند که| قبیله خزرج چگونه از ضربات نیزه به زاری آمده است.}}
{{ب|در آن حال، از شادی فریاد می‌زدند| و می‌گفتند:‌ای یزید! دستت درد نکند!}}
{{ب|در آن حال، از شادی فریاد می‌زدند| و می‌گفتند:‌ای یزید! دستت درد نکند!}}
{{پایان شعر}}
{{پایان شعر}}

نسخهٔ ‏۶ اوت ۲۰۱۷، ساعت ۱۱:۳۶

خطبه حضرت زینب در شام یا خطبه حضرت زینب در مجلس یزید، به خطبه‌ای اشاره دارد که حضرت زینب(س) بعد از واقعه عاشورا، هنگامی که کاروان اسیران کربلا به مجلس یزید بن معاویه در شام برده شده بودند، بیان کردند. این خطبه و سخنان امام سجاد(ع) توانست تاثیر شگرفی در حاضران ایجاد نماید و مجلس را به نفع اهل بیت(ع) تغییر دهد.

محورهای اصلی این خطبه عبارت‌اند از: حمد پروردگار و درود بر پیامبر اسلام(ص)، اشاره به سنت الهی در مهلت دادن به کفار، زشتی رفتار یزید، نفرین بر یزیدیان، اشاره به عاقبت ستمکاران، شکایت به خداوند، جاودانگی اهل بیت.

مجلس یزید

پس از شهادت امام حسین(ع) در روز عاشورا، اهل بیت آن حضرت به اسارت دشمن درآمدند. کاروان اسیران کربلا پس از حضور در کوفه و دربار ابن زیاد، به شام، محل استقرار یزید منتقل شدند. وقتی بزرگان و سران اهل شام که یزید به مناسبت پیروزی خود، دعوت کرده بود، حاضر شدند، اسراء و سرهای شهدای کربلا را نیز به مجلس آوردند.[۱]

در مجلس یزید، هنگامی که چشم زینب کبری(ع) به سر خونین برادرش امام حسین(ع) افتاد، با صدای محزونی فریاد زد:

ای حسین‌ای محبوب رسول خدا،‌ای پسر مکه و منا،‌ای پسر فاطمه زهرا، بانوی همه زنان جهان،‌ای پسر دختر مصطفی(ص).

راوی این ماجرا نقل می‌کند: به خدا سوگند با این ندای زینب(ع)، تمام کسانی که در مجلس بودند گریستند و در آن حال یزید ساکت بود...!!

یزید دستور داد چوب خیزرانش را آوردند و با آن به لب و دندان امام حسین(ع) می‌زد. ابو برزه اسلمی (که از صحابه رسول خدا(ص) بود و در آن مجلس حضور داشت) خطاب به یزید گفت:‌ای یزید! آیا با چوبدستی ات به دندان حسین فرزند فاطمه می‌زنی؟! من به چشم خود دیدم که پیامبر اکرم(ص)، لب و دندان حسین(ع) و برادرش حسن(ع) را می‌بوسید و می‌فرمود: «شما دو نفر، سرور جوانان اهل بهشتید، خداوند کشنده شما را بکشد و مورد لعن قرار دهد و برای او جهنم را فراهم ساخته و بد جایگاهی است».

یزید خشمگین شد و دستور داد او را از مجلس بیرون کردند. او سپس اشعاری را خواند(اصل این اشعار را ابن زبعری پس از غزوه احد سروده است)[۲]:

خطای لوآ در mw.text.lua در خط 25: bad argument #1 to 'match' (string expected, got nil).

الگو:ب الگو:ب الگو:پایان شعر

خطای لوآ در mw.text.lua در خط 25: bad argument #1 to 'match' (string expected, got nil).

الگو:ب الگو:ب الگو:پایان شعر

پس از خواندن این اشعار، حضرت زینب(س) برخاست و خطبه‌ای غرّا خواند:

محتوای خطبه

حمد خدا و درود بر پیامبر(ص)

سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و همه خاندان او باد.

مهلت دادن به کفار

راست گفت خدای سبحان که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن‌ها استهزاء نمودند.»

ای یزید! آیا اکنون که زمین و آسمان را بر ما تنگ کردی و ما را همانند اسیران به هر سو کشاندی، می‌پنداری ما به نزد خدا خوار شدیم و تو نزد او عزیز و گرامی هستی؟ و تصور کردی این نشانه قدر و منزلت تو در نزد خداست؟ آیا از اینکه دیدی دنیا در کمند تو در آمده و امور تو سامان یافته و مُلک و خلافت ما در اختیار تو قرار گرفته است، باد غرور به بینی انداخته و به خود بالیدی و خرم و شادمان شدی. پس کمی آهسته‌تر! آیا سخن خداوند را فراموش کردی که فرمود: «آنها که کافر شدند [و راه طغیان پیش گرفتند] تصوّر نکنند اگر به آنان مهلت می‌دهیم، به سودشان است. ما به آنان مهلت می‌دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند؛ و برای آنها عذاب خوارکننده‌ای [آماده شده] است».

زشتی رفتار یزید

ای پسر کفّار آزاد شده![۳] آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده‌ها بنشانی، ولی دختران رسول خدا(ص) را اسیر کرده و به این سو و آن سو بکشانی و در حالی که پرده حرمت آنان را دریده و چهره‌های آنان را در معرض دید مردم قرار داده‌ای، آنها را توسط دشمنان در شهرهای مختلف بگردانی تا مردم هر کوی و برزن به تماشای آنان بنشینند و افراد دور و نزدیک و پست و شریف به چهره‌هایشان چشم بدوزند، در حالی که مردان و حمایت‌گرانِ آنان همراهشان نبودند؛ [ولی چه سود از این سخنان، زیرا] چگونه می‌توان به حمایت و مراقبت آن کس امید داشت که جگر پاکان را به دهان گرفته و گوشتش از خون شهیدان روییده؟! [کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می‌توان داشت] و چگونه در دشمنی ما اهل بیت شتاب نکند آن کس که به ما با غرور و با نفرت، خشمگینانه و کینه توزانه نگاه می‌کند و آنگاه بی‌آنکه احساس گناه کند و ظلم و ستم خود را بزرگ بشمارد [و مغرورانه] می‌گوید: «ای کاش اجداد من بودند و این صحنه‌ها را می‌دیدند و از شادی و سرور فریاد می‌زدند و می‌گفتند:‌ای یزید! دست مریزاد».

این شعر را در حالی می‌گویی که با چوب بر لب و دندان ابا عبدالله(ع)، سید جوانان اهل بهشت، می‌زنی! چرا این شعر نخوانی حال آنکه دل‌های ما را مجروح و زخمناک نموده‌ای و اصل و ریشه ما را با ریختن خون ذریه رسول خدا(ص) و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریده‌ای؟

آنگاه پدران و نیاکان خود را ندا می‌دهی و گمان داری که ندای تو را می‌شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی‌گفتی آنچه را که گفتی و نمی‌کردی آنچه را کردی.

نفرین بر یزیدان

بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت.‌ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می‌کند پراکندگی ایشان را، و می‌گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده‌اند و نزد پروردگار خود روزی می‌خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد(صلی الله علیه و آله) تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.

عاقبت ستمکاران

و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف‌تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می‌کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می‌شمارم، این جزع و بی‌تابی که می‌بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشم‌ها گریان و سینه‌ها سوزان است.

شکایت به خداوند

چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطان‌اند، کشته گردند و خون ما از دست‌هایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد‌های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی‌کسی آنها).‌ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت (ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده‌ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می‌کنیم و بر او اعتماد می‌نماییم.

جاودانگی اهل بیت(ع)

ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای تو، سست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌ در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد. سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می‌خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است.[۴]

متن و ترجمه خطبه

خطبه حضرت زینب(س) در مجلس یزید

متن[۵] ترجمه[۶]
فقامت زینب بنت علی بن أبی طالب (علیه‌السلام) (فقالت الحمد لله رب العالمین) و صلی الله علی رسوله و آله أجمعین صدق الله سبحانه کذلک یقول ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنَ أ ظننت یا یزید حیث أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء فأصبحنا نساق کما تساق الأسراء إن بنا هوانا علیه و بک علیه کرامة و إن ذلک لعظم خطرک عنده فشمخت بأنفک و نظرت فی عطفک جذلان مسرورا حیث رأیت الدنیا لک مستوثقة و الأمور متسقة و حین صفا لک ملکنا و سلطاننا
فمهلا مهلا أ نسیت قول الله تعالی وَ لا یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ أ من العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و إمائک و سوقک بنات رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) سبایا قد هتکت ستورهن و أبدیت وجوههن تحدو بهن الأعداء من بلد إلی بلد و یستشرفهن أهل المناهل و المناقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الدنی و الشریف لیس معهن من رجالهن ولی و لا من حماتهن حمی و کیف یرتجی مراقبة من لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء و کیف یستبطئ فی بغضنا أهل البیت من نظر إلینا بالشنف و الشنئان و الإحن و الأضغان ثم تقول غیر متأثم و لا مستعظم لأهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا یا یزید لا تشل منتحیا علی ثنایا أبی عبد الله سید شباب أهل الجنة تنکتها بمخصرتک و کیف لا تقول ذلک و قد نکأت القرحة و استأصلت الشافة بإراقتک دماء ذریة محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و نجوم الأرض من آل عبد المطلب و تهتف بأشیاخک زعمت أنک تنادیهم فلتردن وشیکا موردهم و لتودن أنک شللت و بکمت و لم تکن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت اللهم خذ لنا بحقنا و انتقم من ظالمنا و أحلل غضبک بمن سفک دمائنا و قتل حماتنا فو الله ما فریت إلا جلدک و لا حززت إلا لحمک و لتردن علی رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بما تحملت من سفک دماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته حیث یجمع الله شملهم و یلم شعثهم و یأخذ بحقهم و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون و حسبک بالله حاکما و بمحمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خصیما و بجبرئیل ظهیرا و سیعلم من سول لک و مکنک من رقاب المسلمین بئس للظالمین بدلا و أیکم شر مکانا و أضعف جندا و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک أنی لأستصغر قدرک و أستعظم تقریعک و أستکثر توبیخک لکن العیون عبری و الصدور حری ألا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء فهذه الأیدی تنطف من دمائنا و الأفواه تتحلب من لحومنا و تلک الجثث الطواهر الزواکی تنتابها العواسل و تعفرها أمهات الفراعل و لئن اتخذتنا مغنما لتجدنا وشیکا مغرما حین لا تجد إلا ما قدمت یداک و ما ربک بظلام للعبید فإلی الله المشتکی و علیه المعول فکد کیدک و أسع سعیک و ناصب جهدک فو الله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا و لا تدرک أمدنا و لا ترحض عنک عارها و هل رأیک إلا فند و أیامک إلا عدد و جمعک إلا بدد یوم ینادی المنادی ألا لعنة الله علی الظالمین فالحمد لله رب العالمین الذی ختم لأولنا بالسعادة و المغفرة و لآخرنا بالشهادة و الرحمة و نسأل الله أن یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید و یحسن علینا الخلافة إنه رحیم ودود و حسبنا الله و نعم الوکیل.
زینب دختر علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) برخاست و فرمود حمد مر خدای پروردگار جهانیان را سزاست، و درود خدا بر محمّد و بر همه آل او باد، خدا راست فرموده که فرمود: «سپس پایان کار آنان که بد کردند این است که آیات خدا را تکذیب کرده و بدان‌ها استهزا کنند» (روم: ۱۰).‌ای یزید، آیا گمان برده‌ای حال که جای جای زمین و آفاق آسمان را بر ما گرفتی و بستی و ما چونان کنیزان رانده شدیم، مایه خواری ما و موجب کرامت توست!! و حکایت از عظمت مکانت تو دارد که این چنین باد در بینی انداخته‌ای، و برق شادی و سرور از دیدگانت می‌جهد، حال که دنیا را برای خود مرتّب و امور را برایت منظم می‌بینی، و ملک و سلطنت ما برایت صافی گردیده


لختی آرام گیر، مگر سخن خدای را فراموش کرده‌ای که فرمود: «گمان مبرند آنان که کافر شدند و ما آنان را مهلت دادیم، (این مهلت) برای آنان خیر است، ما همانا مهلت دادیم آنان را که بر گناه خود بیفزایند و برای آنان عذاب خوارکننده خواهد بود» (آل عمران: ۱۷۸). آیا این از عدل است‌ ای فرزند آزادشده‌ها که زنان و کنیزان تو در پس پرده باشند و دختران رسول اللَّه اسیر؟! پرده‌هایشان را دریدی، و چهره‌هایشان را آشکار کردی، آنان را چونان دشمنان از شهری به شهری کوچانیده، ساکنان منازل و مناهل بر آنان اشراف یافتند، و مردم دور و نزدیک و پست و فرو مایه و شریف چهره‌هایشان را نگریستند، در حالی که از مردان آنان حامی و سرپرستی همراهشان نبود. چگونه امید می‌رود از فرزند کسی که جگرهای پاکان را به دهان گرفته و گوشت وی از خون شهداء پرورش یافته است؟! و چسان در عداوت ما اهل البیت کندی ورزد آن که نظرش به ما نظر دشمنی و کینه‌توزی است؟! آن گاه بدون احساس چنین گناه بزرگی بگویی: (اجداد تو) برخیزند و پایکوبی کنند و به تو بگویند:‌ای یزید دست مریزاد، در حالی که با تازیانه و عصایت بر دندان‌های پیشین ابی عبد اللَّه علیه‌السلام بزنی. چرا چنین نگویی، و حال آن که از قرحه و جراحت پوست برداشتی و با ریختن خون ذرّیه محمّد صلّی اللَّه علیه و آله که ستارگان زمین از آل عبد المطلب‌اند خاندان او را مستأصل کردی و نیاکان خود را می‌خوانی، و به گمان خود آنها را ندا در می‌دهی. (ای یزید) زودا که به آنان بپیوندی و در آن روز آرزو می‌کردی که‌ای کاش شل بودی و لال و نمی‌گفتی آنچه را که گفتی و نمی‌کردی آنچه را که کردی. خداوندا حقّ ما را بگیر، و از آن که به ما ستم کرد انتقام ستان، و غضب خود را بر آن که خون‌های ما را ریخته، حامیان ما را کشته فرو فرست. (ای یزید) به خدا سوگند جز پوست خود را ندریدی و جز گوشتت را نبریدی، بی‌تردید بر رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله وارد می‌شوی در حالی که خون ذرّیه‌اش را ریختی و پرده حرمت فرزندانش را دریدی و این جایی است که خدا پراکندگی‌هایشان را جمع و پریشانی‌هایشان را دفع، و حقوق آنان را بگیرد «آنان را که در راه خدا به شهادت رسیدند مرده مپندار، بل زندگانی هستند که در نزد پروردگارشان مرزوق‌اند» (آل عمران: ۱۵۷). (ای یزید) همین قدر تو را بس است که خدای داور، و محمّد صلّی اللَّه علیه و آله دشمنت و صاحب خون، و جبرئیل پشت و پشتوان باشد، و زودا بداند آن کس که فریبت داد و تو را بر گرده مسلمانان سوار کرد، چه بد جانشینی برگزیده، و کدام یک مکانتی بدتر داشته نیرویی اندکتر دارد. یزید، گر چه دواهی و بلاهای زیاد از تو بر من فرود آمد ولی هماره قدر تو را ناچیز دانسته فاجعه‌ات را بزرگ، و نکوهشت را بزرگ می‌شمرم، چه کنم که دیدگان، اشکبار و سینه‌ها سوزان است. شگفتا و بس شگفتا کشته شدن حزب اللَّه نجیبان به دست حزب شیطان طلقاء است، از دستهای پلیدشان خون‌های ما می‌چکد، و دهان‌های ناپاکشان از گوشت ما می‌خورد، و آن جسدهای پاک و پاکیزه با یورش گرگ‌های درنده روبروست، و آثارشان را کفتارها محو می‌کند، و اگر ما را غنیمت گرفتی، زودا دریابی غنیمت نه که غرامت بوده است، آن روز که جز آنچه دست‌هایت از پیش فرستاده نیابی، و پروردگارت ستمگر بر بندگانش نیست، و شکایت‌ها به سوی خداست. هر کید و مکر، و هر سعی و تلاش که داری به کار بند، سوگند به خدای که هرگز نمی‌توانی، یاد و نام ما را محو و وحی ما را بمیرانی، چه دوران ما را درک نکرده، این عار و ننگ از تو زدوده نگردد. آیا جز این است که رأی توست و باطل، و روزگارت محدود و اندک، و جمعیت تو پراکنده گردد، آری، آن روز که ندا رسد: أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ. پس حمد مر خدای راست که برای اوّل ما سعادت و مغفرت، و برای آخر ما شهادت و رحمت مقرر فرمود. از خدا مسئلت می‌کنیم ثواب آنان را تکمیل فرموده و موجبات فزونی آن را فراهم آورد، و خلافت را بر ما نیکو گرداند، چه او رحیم و ودود است، خدای ما را بس است چه نیکو وکیلی است.


پانویس

الگوی پانویس غیرفعال شده است. لطفا از الگوی پانوشت استفاده شود

منابع

  • سید بن طاوس، اللهوف، ترجمه عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام،پنجم، ۱۳۷۸ش.
  • سعید داودی و مهدی رستم نژاد،(زیر نظر آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی)، عاشورا ریشه‌ها، انگیزهها، رویدادها، پیامدها، قم، امام علی بن ابی طالب علیه‌السلام، ۱۳۸۸ ه. ش، ص۵۹۶.
  • جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، مترجم سیدمحمدتقی آیت اللهی، چاپ۱۰.
  • مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  1. جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، مترجم سیدمحمدتقی آیت اللهی، چاپ۱۰، ص۸۰.
  2. مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۳۲-۱۳۳.
  3. اشاره است به ماجرای فتح مکه که رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، ابوسفیان و معاویه و دیگر سران قریش و معاندان را بخشید و فرمود: «إذْهَبُوا فَأَنتُمُ الطُّلَقاءُ»؛ (بروید! شما آزادید). رجوع کنید به: بحارالانوار، ج ۲۱، ص۱۰۶ و تاریخ طبری، ج ۲، ص۳۳۷).
  4. سید بن طاوس،اللهوف علی قتلی الطفوف،ص۲۱۵ الی ۲۲۱
  5. سید بن طاوس،اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۱۴-۲۲۰.
  6. ترجمه از حسن میرابوطالبی.