خطبه بدون الف امام علی(ع): تفاوت میان نسخهها
Shamsoddin (بحث | مشارکتها) جز افزایش منبع |
Shamsoddin (بحث | مشارکتها) جز تمیزکاری |
||
خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
| مؤید روایی = | | مؤید روایی = | ||
}}'''خطبه بدون الف امام علی(ع)''' یا '''خطبه مونقه''' سخنرانی [[امام علی(ع)]] که در آن، حرف الف به کار نرفته | }}'''خطبه بدون الف امام علی(ع)''' یا '''خطبه مونقه''' سخنرانی [[امام علی(ع)]] که در آن، حرف الف به کار نرفته است. | ||
== زمینه ایراد== | == زمینه ایراد== | ||
[[پرونده:دو شاهکار علوی.jpg|بندانگشتی|کتاب دو شاهکار علوی در شرح [[خطبه بدون نقطه]] و خطبه بدون الف]] | [[پرونده:دو شاهکار علوی.jpg|بندانگشتی|کتاب دو شاهکار علوی در شرح [[خطبه بدون نقطه]] و خطبه بدون الف]] | ||
خطبه بدون الف به سخنرانی امام علی(ع) اشاره دارد که در آن از حرف الف استفاده نشده است. بنا به روایتی که در کتاب [[مناقب آل ابیطالب (کتاب)|مناقب]] از [[امام رضا علیهالسلام|امام رضا(ع)]] نقل شده، جمعی از | خطبه بدون الف به سخنرانی امام علی(ع) اشاره دارد که در آن از حرف الف استفاده نشده است. بنا به روایتی که در کتاب [[مناقب آل ابیطالب (کتاب)|مناقب]] از [[امام رضا علیهالسلام|امام رضا(ع)]] نقل شده، جمعی از [[صحابه|صحابه پیامبر(ص)]] درباره نقش حروف در کلام، سخن میگفتند و الف را پرکاربردترین حرف دانستند. پس این بود که امام علی(ع) خطبهای بدون الف و سپس [[خطبه بدون نقطه امام علی(ع)|خطبهای بدون نقطه]] به زبان عربی ایراد کرد.<ref> ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ۱۳۷۹ق، ج۲، ص۴۸.</ref> فیالبداهه ایراد شدن خطبهها، مستند بودن به قرآن، فصاحت و بلاغت آنها را ستودهاند.<ref>احسانیفر، دوشاهکار علوی، ص۱۹.</ref> | ||
== محتوا== | |||
== سند== | == سند== | ||
این خطبه در کتابهایی همچون [[شرح نهج البلاغه (ابن ابیالحدید)|شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید]]،<ref> ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۹، ص۱۴۰-۱۴۳.</ref> اعلام الدین فی صفات | این خطبه در کتابهایی همچون [[شرح نهج البلاغه (ابن ابیالحدید)|شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید]]،<ref> ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۹، ص۱۴۰-۱۴۳.</ref> [[اعلام الدین فی صفات المؤمنین (کتاب)|اعلام الدین فی صفات المومنین]]،<ref> دیلمی، اعلام الدین، ص۷۲-۷۳.</ref> [[مصباح کفعمی]]،<ref>کفعمی، المصباح، ۱۴۰۵ق، ص۷۴۱-۷۴۵.</ref> [[بحار الانوار]]{{مدرک}} و [[منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خویی)|منهاج البراعة]]<ref> خویی، منهاج البراعه، ۱۴۰۰ق، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۵.</ref> نقل شده است. به گفته علامه مجلسی آنچه که وی ذکر کرده با آنچه که کفعمی آورده اختلافات زیادی وجود دارد وی برخی از آنها را برشمرده است.<ref>مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۷۴، ص۳۴۱-۳۴۳.</ref> [[سید رضی]] این خطبه را در [[نهج البلاغه]] نقل نکرده است. | ||
== تکنگاری== | == تکنگاری== | ||
کتاب «دو شاهکار علوی» اثر محمد احسانیفر لنگرودی در شرح [[خطبه بینقطه]] و خطبه بدون الف به زبان فارسی نوشته شده است. خلاصه این کتاب در قالب مقالهای با عنوان «یک کتاب در یک مقاله (دو شاهکار علوی) پژوهشی درباره خطبههای «بیالف» و «بینقطه» امیرالمؤمنین» منتشر شده است.<ref>احسانیفر، «یک کتاب در یک مقاله (دو شاهکار علوی) پژوهشی درباره خطبههای «بیالف» و «بینقطه» امیرالمؤمنین»، ص۱۰۶.</ref>{{نقل قول دوقلو طبقاتی تاشو | کتاب «دو شاهکار علوی» اثر محمد احسانیفر لنگرودی در شرح [[خطبه بینقطه]] و خطبه بدون الف به زبان فارسی نوشته شده است. خلاصه این کتاب در قالب مقالهای با عنوان «یک کتاب در یک مقاله (دو شاهکار علوی) پژوهشی درباره خطبههای «بیالف» و «بینقطه» امیرالمؤمنین» منتشر شده است.<ref>احسانیفر، «یک کتاب در یک مقاله (دو شاهکار علوی) پژوهشی درباره خطبههای «بیالف» و «بینقطه» امیرالمؤمنین»، ص۱۰۶.</ref>{{نقل قول دوقلو طبقاتی تاشو | ||
خط ۳۹: | خط ۴۲: | ||
فصل | فصل | ||
| | | | ||
| | | | ||
حَمِدْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُهُ وَ نـَفـَذ َتْ مَشِیتُهُ وَ بَلَغَتْ حُجَّتُهُ وَ عَدَلـَتْ قَضِیتُهُ وَ سَبَقَتْ غَضَبَهُ رَحْمَتُهُ. | حَمِدْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُهُ وَ نـَفـَذ َتْ مَشِیتُهُ وَ بَلَغَتْ حُجَّتُهُ وَ عَدَلـَتْ قَضِیتُهُ وَ سَبَقَتْ غَضَبَهُ رَحْمَتُهُ. | ||
خط ۱۶۰: | خط ۱۶۲: | ||
*مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق. | *مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق. | ||
*خویی، میرزا حبیبالله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ترجمه حسن حسنزاده آملی، محمدباقر کمرهای، تصحیح ابراهیم میانجی، تهران، مکتبة الاسلامیة، ۱۴۰۰ق. | *خویی، میرزا حبیبالله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ترجمه حسن حسنزاده آملی، محمدباقر کمرهای، تصحیح ابراهیم میانجی، تهران، مکتبة الاسلامیة، ۱۴۰۰ق. | ||
*کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح، قم، دارالرضی (زاهدی)، ۱۴۰۵ق. | |||
{{امام علی (ع)}} | {{امام علی (ع)}} | ||
{{امام علی (ع)}} | {{امام علی (ع)}} | ||
خط ۱۶۵: | خط ۱۶۸: | ||
[[ar:خطبة الإمام علي عليه السلام الخالية من الألف]] | [[ar:خطبة الإمام علي عليه السلام الخالية من الألف]] | ||
[[ur:بے الف خطبہ]] | [[ur:بے الف خطبہ]] | ||
[[Category:خطبههای امام علی]] | |||
[[Category:مقالههای با درجه اهمیت ج]] | |||
[[رده:خطبههای امام علی]] | [[رده:خطبههای امام علی]] | ||
[[رده:مقالههای با درجه اهمیت ج]] | [[رده:مقالههای با درجه اهمیت ج]] |
نسخهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۳:۱۵
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۹ توسط کاربر:Shamsoddin برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
خطبه بدون الف امام علی(ع) | |
---|---|
اطلاعات روایت | |
نامهای دیگر | خطبه مونقه |
صادره از | امام علی(ع) |
منابع شیعه | مصباح کفعمی • بحارالانوار |
احادیث مشهور | |
حدیث سلسلةالذهب • حدیث ثقلین • حدیث کساء • مقبوله عمر بن حنظلة • حدیث قرب نوافل • حدیث معراج • حدیث ولایت • حدیث وصایت • حدیث جنود عقل و جهل • حدیث شجره |
خطبه بدون الف امام علی(ع) یا خطبه مونقه سخنرانی امام علی(ع) که در آن، حرف الف به کار نرفته است.
زمینه ایراد
خطبه بدون الف به سخنرانی امام علی(ع) اشاره دارد که در آن از حرف الف استفاده نشده است. بنا به روایتی که در کتاب مناقب از امام رضا(ع) نقل شده، جمعی از صحابه پیامبر(ص) درباره نقش حروف در کلام، سخن میگفتند و الف را پرکاربردترین حرف دانستند. پس این بود که امام علی(ع) خطبهای بدون الف و سپس خطبهای بدون نقطه به زبان عربی ایراد کرد.[۱] فیالبداهه ایراد شدن خطبهها، مستند بودن به قرآن، فصاحت و بلاغت آنها را ستودهاند.[۲]
محتوا
سند
این خطبه در کتابهایی همچون شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید،[۳] اعلام الدین فی صفات المومنین،[۴] مصباح کفعمی،[۵] بحار الانوار و منهاج البراعة[۶] نقل شده است. به گفته علامه مجلسی آنچه که وی ذکر کرده با آنچه که کفعمی آورده اختلافات زیادی وجود دارد وی برخی از آنها را برشمرده است.[۷] سید رضی این خطبه را در نهج البلاغه نقل نکرده است.
تکنگاری
کتاب «دو شاهکار علوی» اثر محمد احسانیفر لنگرودی در شرح خطبه بینقطه و خطبه بدون الف به زبان فارسی نوشته شده است. خلاصه این کتاب در قالب مقالهای با عنوان «یک کتاب در یک مقاله (دو شاهکار علوی) پژوهشی درباره خطبههای «بیالف» و «بینقطه» امیرالمؤمنین» منتشر شده است.[۸]
متن | ترجمه |
حَمِدْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُهُ وَ نـَفـَذ َتْ مَشِیتُهُ وَ بَلَغَتْ حُجَّتُهُ وَ عَدَلـَتْ قَضِیتُهُ وَ سَبَقَتْ غَضَبَهُ رَحْمَتُهُ. |
سپاسگزارم کسی را که منّتش بزرگ است، نعمتش بارش تمام دارد، کلامش کامل است، امرش نافذ، دلیلش رسا، حکمش عدل، رحمتش پیشی گرفته بر خشمش. |
حَمِدْتُهُ حَمْدَ مُقِرٍّ بِرُبُوبِیتِهِ مُتَخَضِّعٍ لِعُبُودِیتِهِ مُتَنَصِّلٍ مِنْ خَطِیئَتِهِ مُعْتَرِفٍ بِتَوْحِیدِهِ مُسْتَعِیذٍ مِنْ وَعِیدِهِ مُؤَمِّلٍ مِنْ رَبِّهِ مَغْفِرَةً تُنْجِیهِ یوْمَ یشْغَلُ كُلٌّ عَنْ فَصِیلَتِهِ وَ بَنِیهِ. |
ستایش میکنم ستایش کسیکه اقرار به پروردگاریش دارد، برای پرستش او كُرنِش میکند، رها شونده از گناهش، پذیرندۀ توحید و یکتائیش، پناه برنده از عذابش، آرزو دارنده از پروردگارش آمرزشی را که نجات دهد او را روزیکه سرگرم شود هر کس حتی از فرزند شیرخوار و فرزندانش. |
وَ نَسْتَعِینُهُ وَ نَسْتَرْشِدُهُ وَ نُؤْمِنُ بِهِ وَ نَتَوَكَّلُ عَلَیهِ. |
طلب یاری میکنیم از او و هدایت میخواهیم از او، به او ایمان داریم و توکل بر او میکنیم. |
وَ شَهـِدْتُ لَهُ شُهُودَ عَبْدٍ مُخْلِصٍ مُوقِنٍ وَ فَرَّدْتُهُ تَفْرِیدَ مُؤْمِنٍ مُتَیقـِّنٍ وَ وَحَّدْتُهُ تَوْحِیدَ عَبْدٍ مُذعِنٍ. |
گواهی برایش میدهم مانند گواهی بنده مخلصی که یقین دارد، او را تنها (و بدون شریک) میدانم مانند تنها دانستن بندۀ مؤمن صاحب یقین، او را یکتا میدانم مانند یکتا دانستن بندۀ اقرارکننده. |
لَیسَ لَهُ شَرِیکٌ فِی مُلْكِهِ وَ لَمْ یكُنْ لَهُ وَلِی ٌ فِی صُنْعِهِ. |
برای او در مُلکش شریکی نیست، در کارهایش سَروَری برای او نباشد. |
جَلَّ عَنْ مُشِیرٍ وَ وَزِیرٍ [وَ تَنَزَّهَ عَن مِثل ٍ] وَ عَوْنٍ وَ مُعِینٍ وَ نَظِیرٍ. |
بزرگتر از اینست که کمک کار و مشاور داشته باشد [و مُنزَّه است از آنکه مثل] و یاور و همکار و مانندی داشته باشد. |
عَلِمَ فَسَتَرَ وَ بَطَنَ فَخَبَرَ وَ مَلَكَ فَقَهَرَ وَ عُصِی فَغَفَرَ وَ عُبِدَ فَشَكَرَ وَ حَكَمَ فَعَدَلَ وَ تَكَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ لَنْ یزُولَ وَ لَمْ یزَلْ، لَیسَ كَمِثْلِهِ شَیءٌ وَ هُوَ قَبْلَ كُلِّ شَیءٍ وَ بَعْدَ كُلِّ شَیءٍ. |
میداند، ولی راز بپوشاند، نهان است و خبر (از نهانیها) میدهد، مالک است و مسلط، نافرمانیش میشود و باز درمیگذرد، پرستش میشود و قدردانی میکند، فرمان میدهد پس دادگرانه حکم میکند، كَرامَت و نیکی میکند، فناپذیر نیست، همیشگی است، چیزی همتایش نیست، او پیش از همه چیزست، بعد از همه چیزست. |
رَبّ ٌ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ مُتَمَكِّنٌ بقوَّتِهِ مُتَقَدِّسٌ بعُلُوِّهِ مُتَكَبِّرٌ بسُمُوِّهِ، لَیسَ یدْرِكُهُ بَصَرٌ وَ لَمْ یحِطْ بِهِ نَظَرٌ، قَوِی مَنِیعٌ بَصِیرٌ سَمِیعٌ [عَلِی ٌ حَکیمٌ] رَؤوفٌ رَحِیمٌ [عزیزٌ علیمٌ]، عَجَزَ عَنْ وَصْفِهِ مَنْ وَصَفَهُ وَ ضَلَّ عَنْ نَعْتِهِ مَنْ عَرَّفـَهُ. |
پروردگاری است که تنها عزیزست، متمكّن و توانا به نیروی خودست، بزرگواری و علوّ او سبب تقدّس اوست، برتری و سُمُوّ او سبب بزرگواری و کبریای اوست، چشمی او را ادراک نکند، نگاهی بر او احاطه نکند، نیرومند و شکستناپذیر، بینا و شنوا، [برتر و دانا]، مهربان و با رحم، [بزرگوار و آگاهست]، ناتوان از ستایش اوست هر ستایش کنندهای، گمراه شود از تعریفش کسیکه بخواهد او را معرفی کند. |
قَرُبَ فَبَعُدَ وَ بَعُدَ فَقَرُبَ یجِیبُ دَعْوَةَ مَنْ یدْعُوهُ وَ یرْزُقُهُ وَ یحْبُوهُ ذُو لُطْفٍ خَفِی وَ بَطْشٍ قَوِی وَ رَحْمَةٍ مُوسَِعَةٍ وَ عُقُوبَةٍ مُوجِعَةٍ. |
نزدیک است پس در عین حال دور از هرگونه ادراک است، و دور از دسترس ادراک است و در عین حال نزدیک است، پاسخ دهد دعای کسی را که او را بخواند و روزی دهد او را و بر او بخشندگی کند، صاحب لطفی است نهان از ادراک، حمله و انتقامی سخت، رحمتی گسترده، کیفری دردآور. |
رَحْمَتُهُ جَنَّةٌ عَرِیضَةٌ مُونِقَةٌ وَ عُقُوبَتُهُ جَحِیمٌ مَمْدُودَةٌ مُوبِقَةٌ. |
رحمتش بهشتی است گسترده و زیبا و پسندیده، و عقوبتش جهنمی است گسترده و هلاککننده. |
وَ شَهـِدْتُ ببَعْثِ مُحَمَّدٍ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ وَ نَبِیهِ وَ صَفِیهِ وَ حَبِیبِهِ وَ خَلِیلِهِ، بَعَثـَهُ فِی خَیرِ عَصْرٍ وَ حِینَ فـَترَةٍ وَ كُفْرٍ، رَحْمَة ً لِعَبِیدِهِ وَ مِنَّة ً لِمَزِیدِهِ. |
گواهی میدهم به برانگیختن محمّد (صلّی الله علیه و آله) بنده و فرستادۀ او و پیامبر برگزیدۀ او و دوست و خلیل او، او را برانگیخت در بهترین زمانها، هنگام فاصلۀ (فـَترَت) فقدان پیامبران و (فراگیری) کفر، از روی رحمت از برای بندگانش و منت نهادن برای زیاد کردن نعمتش. |
خُتِمَ بِهِ نُبُوَّتـُهُ وَ وَضَحَتْ بِهِ حُجَّتُهُ فَوَعَظَ وَ نَصَحَ وَ بَلَّغَ وَ كَدَحَ. |
به او نبوّتش پایان یافت، و به او دلیلش آشکار گشت، پس پند داد و نصیحت کرد و رساند و کوشش کرد. |
رَؤوفٌ بِكُلِّ مُؤْمِنٍ، رَحِیمٌ سَخِی رَضِی وَلِی زَكِی. عَلَیهِ رَحْمَةٌ وَ تَسْلِیمٌ وَ بَرَكَةٌ وَ تَعْظِیمٌ وَ تَکْرِیمٌ مِنْ رَبٍّ غَفُورٍ رَحِیمٍ قَرِیبٍ مُجِیبٍ حَلِیمٍ. |
(پیامبری که) به هر مؤمنی مهربان بود، رحیم، و بخشنده، و پسندیده، و دوست، و پاکیزه بود. بر او است رحمت و سلام و برکت و بزرگی و کرامت از طرف پروردگار آمرزندۀ مهربان و نزدیک و پاسخ دهنده و بردبار. |
وَصَّیتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَ، بوَصِیةِ رَبِّكُمْ، وَ ذَكَّرْتُكُمْ بسُنَّة ِ نَبِیكُمْ. |
وصیت وسفارش میکنم شما را ای گروهی که حاضرید، بوصیت وسفارش پروردگارتان، و یادآوری میکنم شما را به سنت و روش پیامبرتان. |
فَعَلَیكُمْ برَهْبَةٍ تُسَكِّنُ قُلُوبَكُمْ وَ خَشْیةٍ تُذرِی دُمُوعَكُمْ وَ تَقِیةٍ تُنْجِیكُمْ قَبْلَ یوْمٍ یذهِلُكُمْ وَ یبْتَلِیكُمْ، یوْمَ یفُوزُ فِیهِ مَنْ ثـَقـُلَ وَزْنُ حَسَنَتِهِ وَ خَفَّ وَزْنُ سَیئَتِهِ. |
پس بر شما باد بر ترسی که دلهایتان را آرامش دهد و بیمی که اشکتان را جاری کند و پرهیزگاری و تقوایی که نجاتتان دهد پیش از روزی که آنروز شما را پریشان و گرفتار سازد؛ روزی که رستگار شود در آن، کسیکه سنگین است وزن کردار نیکش و سبک است وزن گناهش. |
وَ [لْتَكُن مَسألَتُكُم] مَسْأَلَةَ ذ ُلٍّ وَ خُضُوعٍ، وَ تَمَلّـُقٍ [و شُکرٍ] وَ خُشُوعٍ، وَ تَوْبَةٍ وَ نُزُوعٍ، [و نـَدَمٍ و رُجوعٍ]. |
و بر شما باد به درخواست كُرنِش و فروتنی، و تملّق (دوستی ورزیدن با خدا، توأم با پذیرش ذلّت در برابر او) [و سپاسگزاری] و خشوع (نرمی و تواضع در برابر خدا)، و توبه و جدایی و دوری از گناهان، [و پشیمانی و بازگشت به سوی خدا]. |
وَ لْیغْتَنِمْ كُلّ ٌمِنْكُمْ صِحَّتَهُ قَبْلَ سُقْمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبْلَ هَرَمِهِ، وَ سَعَتَهُ قَبْلَ فَقرِهِ، وَ فَرْغَتَهُ قَبْلَ شُغُلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبْلَ سَفَرِهِ، وَ حَیاتَهُ قَبْلَ مَوْتِهِ، قَبْلَ یهِنَ وَ یهْرَمَ، وَ یمْرَضَ وَ یسْقَمَ، وَ یمِلَّهُ طَبِیبُهُ وَ یعْرِضَ عَنْهُ حَبِیبُهُ، وَ ینْقَطِعَ عُمُرُهُ وَ یتَغَیرَ عَقْلُهُ، ثُمَّ قِیلَ: “هُوَ مَوْعُوکٌ وَ جِسْمُهُ مَنْهُوکٌ!”، ثُمَّ جَدَّ فِی نَزْعٍ شَدِیدٍ، وَحَضَرَهُ كُلُّ قَرِیبٍ وَ بَعِیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبِینُهُ وَ سَكَنَ حَنینُهُ، وَ جَدَبَتْ نَفْسُهُ، وَ بَكَتْ عِرْسُهُ وَ حَضَرَ رَمْسُهُ، وَ یتِمَ مِنْهُ وَلَدُهُ وَ تَفَرَّقَ عَنْهُ عَدَدُهُ، وَ فُصِمَ جَمْعُهُ وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمْعُهُ، وَ جُرِّدَ وَ غُسِّلَ وَ عُرِی، وَ نُشِّفَ وَ سُجِّی، وَ بُسِطَ لَهُ وَ هُیئَ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ كَفَنُهُ وَ شُدَّ مِنْهُ ذَقَنُهُ، [وَ قُمِّصَ و عُمِّمَ، وَ لـُفَّ و وُدِّعَ وَ سُلـِّمَ]؛ |
و باید غنیمت شمُرَد هریک از شما سلامتیش را پیش از بیماریش، جوانیش را پیش از پیریش، گشایشش را پیش از تهیدستیش، وقت فراغتش را پیش از گرفتاریش، حاضر بودنش را پیش از مسافرتش، زندگیش را پیش از مرگش، پیش از آنکه سست و پیر شود، مریض و دردمند گردد، كَسِل و خسته شود از او پزشک و طبیبش، دوستش از او دوری کند، عمرش بپایان برسد، خردش تغییر کند، بعد گفته شود که: او بیمار است و بدنش شدیداً نحیف شده!، سپس در بستر احتضار و جان دادنی سخت و دشوار بیفتد، دور و نزدیک پیش او حاضر شوند، پس دیدهاش را با خیرگی به بالا فکنده، نگاهش را مات دوخته، چهرهاش عرق کرده، نالههای دردآلودش آرام شده، و جانش در حال از دست رفتن است، همسرش میگرید، دفنش نزدیک میشود، و با مردن او فرزندانش یتیم گردند، و جمعیت اطرافیان او گسسته شوند، و بینایی و شنوایی از چشم و گوشش برود، و برهنه گردد و غسل داده شود و از هر جامه و پیرایهای عاری گردد، و او را خشک کنند و رویش را بپوشانند، کفنش را برایش گسترده و مهیا گردانند، و تای دیگر کفن را بر روی بدنش اندازند و با آن چانهاش را ببندند (تا دهانش باز نماند)، پیراهن و عِمامهای نیز برایش قرار داده، او را در لِفافی پیچیدهاند، و نزدیکانش با او وداع نموده، بدرودش گفتهاند؛ |
وَ حُمِلَ فَوْقَ سَرِیرٍ، وَ صُلِّی عَلَیهِ بِتَکْبِیرٍ، بِغَیرِ سُجُودٍ وَ تَعْفِیرٍ، وَ نُقِلَ مِنْ دُورٍ مُزَخْرَفَةٍ وَ قُصُورٍ مُشَیدَةٍ وَ فُرُشٍ مُنَجَّدَةٍ وَ حُجَرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فِی ضَرِیحٍ مَلْحُودٍ، ضَیقٍ مَرْصُودٍ، بِلَبِنٍ مَنْضُودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلْمُودٍ! |
(اکنون) بر فراز تابوت حمل شود، و بر او نماز یا تکبیر بدون سجود (نماز مَیت) بخوانند، و او را از کاخهای زرنگار (یا شاید خانههای پر زرق و برق مدرن امروزی!!) و قصرهای مجلّل و برافراشته (و شاید آسمانخراشها و آپارتمانهای بلند و شیک امروزی!!) و فرشهای پر نقش و نگار، و (خانههای دارای) اطاقهای بسیار در هر گوشه و کنار، انتقال دهند به درون گوری که برایش کندهاند، که تنگست و از اطراف نیز تنگاتنگ با خشتهایی محکم بر هم چیده شده، احاطه گشته و سقفش را نیز با تخته سنگی (مانند سنگ قبرهای دارای تزیینات امروزی!!) پوشاندهاند! |
وَ هِیلَ عَلَیهِ [حَفَرُهُ] وَ حُثِی [عَلَیهِ] مَدَرُهُ وَ تَحَقَّقَ حَذَرُهُ وَ نُسِی خَبَرُهُ، وَ رَجَعَ عَنْهُ وَلِیهُ وَ نَدِیمُهُ، وَ نَسِیبُهُ وَ حَمِیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قَرِینُهُ وَ حَبِیبُهُ، فَهُوَ حَشْوُ قَبْرٍ وَ رَهِینُ [قَفرٍ]! یدِبُّ فِی جِسْمِهِ دُودُ قَبْرِهِ وَ یسِیلُ صَدِیدُهُ مِنْ مَنْخَِرِهِ، وَ تَسْحَقُ تُرْبَتُهُ لَحْمَهُ، وَ ینْشَفُ دَمُهُ وَ یرَمُّ عَظْمُهُ، حَتَّی یوْمِ حَشْرِهِ، [فَینْشَرُ] مِنْ قَبْرِهِ، وَ ینْفَخُ فِی الصُّورِ، وَ یدْعَیٰ لِحَشْرٍ وَ نُشُورٍ، فَثَمَّ بُعْثِرَتْ قُبُورٌ، وَ حُصِّلَتْ سَرِیرَةٌ فِی صُدُورٍ؛ |
و بر او ریخته شده [خاک قبرش]، و پاشیده شده بر او کلوخش، و مسلّم گشته ترس و هراسش، و فراموش شده خبرش. پس دوست و همدم و خویشاوند و رفیق وی از (نزد قبر) او برگردند و همنشینان و دوستانش کسانی دیگر را بجای او برگزینند. و اکنون وی درون قبر است و گرفتار [مکانی تنها و خلوت]! کرمهای قبر در بدنش میلولند و خون و چرک بدنش از دماغش روان شود و بدنش را خاک قبر کهنه کند، و خونش بخشکد و استخوانش بپوسد، تا روز قیامت و حشرش، [پس او را از قبر بیرون آورند]، و در صور (اسرافیل) دمیده شود، و مردگان خوانده شوند برای برخاستن (از قبر) و برانگیخته شدن (به سوی حساب)، پس در این هنگام گورها زیر و رو شوند، و آشکار گردد آنچه در سینهها است (نیت هرکس و اسراری که خود و خدا میداند، فاش شود)؛ |
وَ جِیءَ بِكُلِّ نَبِی وَ صِدِّیقٍ، وَ شَهِیدٍ وَ مِنْطِیقٍ، وَ [تَوَلـَّیٰ] لِفَصْلِ حُکْمِهِ [رَبٌّ] قَدِیرٌ، بِعَبْدِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ؛ فَكَمْ [مِن] زَفرَةٍ تُضنیهِ وَ حَسْرَةٍ تُنضیهِ، فِی مَوْقِفٍ مَهِیلٍ [عَظیمٍ]، وَ مَشْهَدٍ جَلِیلٍ [جَسیمٍ]، بَینَ یدَی مَلِکٍ [كَریمٍ]، بِكُلِّ صَغِیرَةٍ وَ كَبِیرَةٍ عَلِیمٍ؛ |
هر پیامبر و هر راستگو، و هر شهید و بلیغ سخنور آورده شوند (به عنوان شهود و ناظران بر محاکمه بندگان) و عهدهدار قضاوت شود [پروردگار] توانائی که به بندهاش آگاه و بیناست؛ پس بسا نالهها که اورا رنجور و زمینگیر کند، و حسرتی که فرسوده و نحیفش سازد، در جایگاهی هولناک [و با شکوه] و محلّ تجمّعی بزرگ [و شکوهمند]، در برابر پادشاهی [بزرگوار] که به کوچک و بزرگ (از کردار بندگانش) کاملاً داناست؛ |
فَحِینَئِذٍ یلْجِمُهُ عَرَقُهُ وَ [یحفِزُهُ] قَلَقُهُ، فَعَبْرَتُهُ غَیرُ مَرْحُومَةٍ وَ صَرْخَتُهُ غَیرُ مَسْمُوعَةٍ [وَ حُجَّتـُهُ غَیرُ مَقبُولَةٍ]، وَ بَرَزَتْ صَحِیفَتُهُ وَ تَبَینَتْ جَرِیرَتُهُ، [وَ نَطَقَ كُلُّ عُضوٍ مِنهُ] بِسُوءِ عَمَلِهِ، وَ شَهِدَتْ عَینُهُ بِنَظَرِهِ، وَ یدُهُ بِبَطْشِهِ، وَ رِجْلُهُ بِخَطْوِهِ، وَ جِلْدُهُ بِلَمْسِهِ وَ فَرْجُهُ بِمَسِّهِ؛ |
پس در این هنگام، عرقش تا دهانش برسد و اضطرابش او را به تکاپو و ناآرامی وادارد؛ اشکش سبب ترحّم بر وی نشود، فریادش را کسی نشنود، [حجّت و برهانش پذیرفته نگردد]، نامه اعمالش آشکار شود، جرائمش روشن گردد، [و هر عضو بدنش بسخن آید] بر کردار بدش، پس گواهی دهد چشمش به نگاهش، دستش به ظلم و زدنش، پایش به رفتنش (بسوی حرام)، پوستش به تماسّش (به لمس حرام)، شرمگاهش به عمل یا تماسّ (حرامش)؛ |
وَ یهَدِّدُهُ مُنْكَرٌ وَ نَكِیرٌ، وَ كُشِفَ [عَنهُ] حَیثُ یصِیرُ، فَسُلْسِلَ جِیدُهُ وَ غُلَّتْ یدُهُ، فَسِیقَ یسْحَبُ وَحْدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّمَ [بِكَربٍ] شَدِیدٍ، وَ ظَلَّ یعَذَّبُ فِی جَحِیمٍ، وَ یسْقَی شَرْبَةً مِنْ حَمِیمٍ، تَشْوِی وَجْهَهُ وَ تَسْلَخُ جِلْدَهُ، [یضرِبُهُ زَبینـَتـُهُ بِمِقمَعٍ مِن حَدیدٍ، یعُودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجِلدٍ جَدیدٍ]، یسْتَغِیثُ فَیعْرِضُ عَنْهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمَ، وَ یسْتَصْرِخُ فَیلْبَثُ حُقْبَهُ بِنَدَمٍ؛ |
او را نکیر و مُنكَر (دو فرشته عذاب) تهدید کنند، پردهاش [از او] برداشته شود هرسو که بچرخد، گردنش به زنجیر و دستش به غُل بسته گردد، و (بر روی زمین، بسوی جایگاه عذاب) کشان کشان و تنها برده شود، با [ناراحتی] سخت وارد جهنم گردد، و پیوسته در جهنم عذاب شود، از آبهای داغ به او بنوشانند که گوشت صورتش را کباب کند و پوستش را بکـَند، [فرشتۀ عذاب، او را با گرزی آهنین میزند؛ پیوسته پوستش پس از پخته شدن و سوختن، دوباره از نو تنیده میشود]، پناه میخواهد ولی مأموران جهنم از او رو برگردانند، فریاد سر میدهد و توأم با پشیمانی، دورانی طولانی در جهنم درنگ میکند (و اگر کافِر باشد، در آتش دوزخ جاودان و مُخلَّد میماند)؛ |
نَعُوذُ بِرَبٍّ قَدِیرٍ مِنْ شَرِّ كُلِّ مَصِیرٍ، وَ نَسْأَلُهُ عَفْوَ مَنْ رَضِی عَنْهُ، وَ مَغْفِرَةَ مَنْ قَبِلَ مِنْهُ؛ فَهُوَ وَلِی مَسْأَلَتِی وَ مُنْجِحُ طَلِبَتِی؛ |
پناه میبرم به پروردگار قدیر از بدی هر سرنوشتی، و از او خواهش عفو و بخشش داریم بسان (عفو و بخشش) کسانی که او از آنها راضی گردیده، و مغفرت و آمرزش میطلبیم بمثل (مغفرت و آمرزش) کسانی که (ایمان و طاعت) ایشان را پذیرفته است؛ و تنها اوست رسیدگی کننده به پُرسش من و روا کنندۀ خواهش من؛ |
فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ تَعْذِیبِ رَبِّهِ جُعِلَ فِی جَنَّتِهِ بِقُرْبِهِ، وَ خُلِّدَ فِی قُصُورٍ وَ نِعَمِهِ، وَ [مُكِّنَ مِن] حُورٍ عِینٍ وَ حَفَدَةٍ [وَ طِیفَ عَلَیهِ بِكُؤُوسٍ، وَ سَكَنَ حَظیرَةً مُشَیدَةً وَ مَكُنَ فِردَوسَ]، وَ تَقَلَّبَ فِی نَعِیمٍ وَ سُقِی مِنْ تَسْنِیمٍ، [وَ شَرِبَ مِن عَینِ سَلسَبیلٍ مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ]، مَخْتُومَةٍ بِمِسْکٍ وَ [عَبیرٍ، مُستَدیمٌ لِلحُبُورِ، مُستشعِرٌ لِلسُّرورِ، یشرَبُ مِن خُمُورٍ، فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ، لَیسَ یصدَعُ مَن شَرِبَهُ]، یشْرَبُ مِنْ خَمْرٍ مَعْذُوبٍ شُرْبُهُ، لَیسَ ینْزَفُ لُبُّهُ؛ |
پس کسی که کنار شد از عذاب پروردگارش، به قرب او در بهشتش قرار گرفته، و در کاخها و نعمتهای او جاودان مُتنعِّم است، و برخوردار از حُورُالعین (حوریان زیبا، سفیدرو، دارای چشمان درشت، سیاه و جذّاب) و فرزندانشان (به سان غلامان و خادمان بهشتی زیبا چهره) شده، [و جامهای (پر از خوردنی لذیذ و نوشیدنی گوارا) پیرامونش بگردانند، و در بارگاهی باشکوه ساکن گردد و در بهشت فردوس(بوستان سرسبز خرّم) جا و مکان گیرد]، در نعمتهای سرشار بسر بَرَد و از آب چشمۀ تسنیم (که از بالای غرفهها جاری است) سیراب شود، [و از چشمه “سلسبیل” (که آبی زلال و گوارا است)، آمیخته به زنجبیل (خوشبو و معطّر)] و (از کوزههای) مُهر شده بمُشک و عَبیر (عِطرآگین) بنوشد، [که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است؛ او از نوشیدنیهایی (لذیذ) در باغی روشن، با درختانی پربار مینوشد، که هرکس از آن بنوشد، هرگز دچار سردرد (و سرگیجۀ ناشی از مستی) نشود]، از نوشیدنی گوارا او را چشانند که هرگز عقل و هوش وی را (به سبب مستی) نبَرَد؛ |
هَذِهِ مَنْزِلَةُ مَنْ خَشِی رَبَّهُ وَ حَذَّرَ نَفْسَهُ، وَ تِلْكَ عُقُوبَةُ مَنْ عَصَی مُنْشِئَهُ وَ سَوَّلَتْ لَهُ نَفْسُهُ مَعْصِیةَ مُبْدِئِهِ؛ لَهُوَ ذَلِكَ قَوْلٌ فَصْلٌ وَ حُکْمٌ عَدْلٌ، خَیرُ قَصَصٍ قُصَّ وَ وُعِظَ بِهِ وَ نُصَّ، تَنْزِیلٌ مِنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ، نَزَلَ بِهِ رُوحُ قُدُسٍ مُبینٍ، عَلیٰ نَبِی مُهتَدٍ مَکینٍ، صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُكَرَّمُونَ بَرَرَةٌ؛ |
اینست درجۀ کسی که از پروردگارش بترسد و نفسش را بر حذر دارد، و آنست کیفر کسی که نافرمانی کند پدید آورندۀ خود را و نفسش برای او نافرمانی آفرینندهاش را زینت دهد؛ و این سخن، تمیز دهنده (بین حقّ و باطل یا هدایت و ضَلالت) و حکمی عادلانه، و بهترین داستانیست که برای دیگران خوانده شده و بهترین موعظه و پندی که داده شده و بدان تصریح گشته، (فرمایش) قرآن است از طرف خداوند حکیم حمید، که روحی روشنگر و قدسی (روح القُدُس/ جبرئیل، از جانب خداوند) آن را بر پیامبری هدایت یافته و عالیمقام (حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله) نازل کرده، که رسولان گرامی نیکوکار و فرستادۀ خدا، بر این پیامبر درود و صلوات فرستادهاند؛ |
عُذتُ بِرَبٍّ رَحیمٍ مِن شَرِّ كُلِّ رَجیمٍ، فَلْیتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُكُم و لْیبتَهـِلْ مُبتَهـِلُكُمْ، فَنَستَغفِرُ رَبَّ كُلِّ مَربُوبٍ، لی وَ لَكُمْ[۹] |
و (در پایان) پناه میبرم به پروردگاری مهربان از شرّ هر رانده شدهای (مثل شیطان)، پس باید که زاری و تضرّع و ناله و استغاثه به درگاه خدا کند هرکدام از شما که چنین میکند، و ما طلب آمرزش و بخشش میکنیم از پروردگار هر مخلوق پرورده، هم برای خودم و هم برای شما.[۱۰] |
جستارهای وابسته
پانویس
منابع
- ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.
- ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب علیهمالسلام، علامه، قم، ۱۳۷۹ق.
- کاشف الغطاء، الهادی، مستدرک نهج البلاغه، بیروت: مکتبة الاندلس، بیتا.
- احسانیفر لنگرودی، محمد، «یک کتاب در یک مقاله (دو شاهکار علوی) پژوهشی درباره خطبههای بیالف و بینقطه امیرالمؤمنین»، علوم حدیث، شماره ۲۹، پاییز ۱۳۸۲ش.
- احسانیفر لنگرودی، محمد، دوشاهکار علوی.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
- خویی، میرزا حبیبالله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ترجمه حسن حسنزاده آملی، محمدباقر کمرهای، تصحیح ابراهیم میانجی، تهران، مکتبة الاسلامیة، ۱۴۰۰ق.
- کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح، قم، دارالرضی (زاهدی)، ۱۴۰۵ق.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ۱۳۷۹ق، ج۲، ص۴۸.
- ↑ احسانیفر، دوشاهکار علوی، ص۱۹.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۹، ص۱۴۰-۱۴۳.
- ↑ دیلمی، اعلام الدین، ص۷۲-۷۳.
- ↑ کفعمی، المصباح، ۱۴۰۵ق، ص۷۴۱-۷۴۵.
- ↑ خویی، منهاج البراعه، ۱۴۰۰ق، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۵.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۷۴، ص۳۴۱-۳۴۳.
- ↑ احسانیفر، «یک کتاب در یک مقاله (دو شاهکار علوی) پژوهشی درباره خطبههای «بیالف» و «بینقطه» امیرالمؤمنین»، ص۱۰۶.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۷، ص۳۴۲-۳۴۵؛ طبع بیروت: ج۷۴، ص۳۴۰-۳۴۳، ح۲۸؛ رضایی، الرَّوضة در مبانی اخلاق، ص۳۴۶-۳۵۰.
- ↑ احسانیفر، دوشاهکار علوی، ص۳۱-۴۲.