پرش به محتوا

آیه ۱۰۸ سوره یوسف

از ویکی شیعه
آیه ۱۰۸ سوره یوسف
مشخصات آیه
واقع در سورهسوره یوسف
شماره آیه۱۰۸
جزء۱۳
اطلاعات محتوایی
مکان نزولمکه


آیه ۱۰۸ سوره یوسف پیامبر اسلام(ص) را مأمور می‌کند تا خط‌مشی، راه و روش رسالت خود را با صراحت اعلام نماید؛ راهی که مبتنی بر دعوت به سوی خداوند یکتا، عقلانیت، برهان و بصیرت است و هرگونه شرک و تقلید کورکورانه را نفی می‌کند. در روایات تفسیری شیعه، مراد از «مَنِ اتَّبَعَنی» امیرالمؤمنین(ع) و ائمه معصومین(ع) دانسته شده و امام جواد(ع) نیز برای اثبات مشروعیت امامت در سنین خردسالی به این آیه استناد کرده است.

معرفی و جایگاه آیه

به گفته مکارم شیرازی پس از بیان سرگذشت یوسف(ع) در آیات پیشین، آیه ۱۰۸ بیانگر پیوستگی و وحدت روش همه پیامبران الهی در توحید می‌باشد؛ چنان‌که حضرت یوسف(ع) حتی در زندان، همگان را به «الله الواحد القهار» فرامی‌خواند و معبودهای دیگر را نام‌هایی بی‌محتوا می‌شمرد.[۱] به بیان سید محمدحسین طباطبایی، خداوند در آیات پیشین متذکر شد توحید خالص، امری گرامی و دیریاب است؛ ازاین‌رو به پیامبرش فرمان می‌دهد که راه خود را منحصراً همین توحید ناب و دعوت بر مدار بصیرت اعلام کند.[۲]

﴿قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ۝١٠٨﴾ [یوسف:108]|﴿بگو این است راه من که من و هر کس پیرویام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می‌کنیم و منزه استخدا و من از مشرکان نیستم ۝١٠٨﴾

ارکان و مبانی دعوت نبوی

مفسران ذیل فرازهای مختلف این آیه، ارکان سیره تبلیغی و رسالت پیامبر اسلام(ص) را گزارش کرده‌اند:

براساس گفته برخی مفسران «هَذِهِ سَبِيلِي» بیانگر تمامیت آیین اسلام، شامل عقاید، اخلاق فاضله و احکام الهی است که هدف آن دعوت همگان به توحید و عدل الهی، بدون هرگونه ابهام و انحراف است.[۳] این دعوت نه بر اساس تقلید کورکورانه و گمان، بلکه بر پایه «بصیرت» و بینایی باطنی استوار است؛[۴] به گونه‌ای که پیامبر(ص) و پیروان راستین او با تکیه بر معرفت یقینی و برهان قاطع، مردم را به سوی حق فرا می‌خوانند.[۵]

همچنین، تأکید بر تنزیه خداوند (سبحان‌الله) و نفی مشرکین، نشان می‌دهد که این مسیر منزه از هرگونه نقص و شرک است و دعوت نبوی دعوتی خالص برای خداوند است که با هیچ‌یک از مراتب شرک سازش ندارد.[۶]

مصادیق «مَنِ اتَّبَعَنی» در دیدگاه روایی شیعه

براساس منابع تفسیر روایی شیعه، روایات متعددی از طریق اهل‌بیت(ع) در تفسیر عبارت «أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي» وارد شده که بر انطباق کامل آن با خاندان پیامبر(ص) دلالت دارد:

انطباق بر علی بن ابی‌طالب(ع) و ائمه معصومین(ع):

به گفته سیدهاشم بحرانی روایتی از امام محمد باقر(ع) نقل شده است که مراد از «أنا»، رسول خدا(ص) و مقصود از «مَنِ اتَّبَعَنی»، امیرالمؤمنین علی(ع) و اوصیای پس از ایشان هستند.[۷] در برخی احادیث نیز آمده است که این پیروان برحق تنها کسانی هستند که هیچ‌گاه به اندازه یک چشم‌برهم‌زدن به خداوند شرک نورزیده‌اند.[۸]

تفسیر «سبیل» به ولایت اهل‌بیت(ع)

در روایتی دیگر از امام باقر(ع) تصریح شده است که منظور از «سبیل» در این آیه، ولایت علی بن ابی‌طالب(ع) و اوصیای الهی است.[۹]

استدلال کلامی امام جواد(ع) بر امامت در خردسالی

یکی از احتجاجات مشهور با تکیه بر این آیه، پاسخ امام محمد تقی(ع) به پرسش علی بن اسباط پیرامون کم‌سن‌وسالی ایشان در امر امامت است. امام جواد(ع) به این آیه استناد کرده و فرمودند: پیامبر(ص) زمانی که این آیه را قرائت کرد و فرمود من و کسی که از من پیروی نموده به سوی خدا دعوت می‌کنیم، هیچ‌کس جز علی بن ابی‌طالب(ع) که در آن زمان نوجوانی نُه‌ساله بود، به او ایمان نیاورده و از او پیروی نکرده بود؛ بنابراین سن کم مانع احراز شایستگی‌های الهی و تصدی این مقام نمی‌شود.[۱۰]

پیوند دعوت با جایگاه وصایت

برخی مفسران تأکید کرده‌اند که دعوت به سوی خداوند اساساً شأن پیامبر(ص) است و تعمیم این دعوت به غیر او، بدون داشتن اذن و نصب از سوی خداوند و رسول ممکن نیست؛ ازاین‌رو، این دعوت در بالاترین مرتبه تنها برای ائمه اطهار(ع) که اوصیای نبی هستند محقق است و پس از آنان، عالمان ربانی به عنوان امنای رسل در چارچوب نشر معارف اهل‌بیت(ع) عهده‌دار این هدایتند.[۱۱]

گستره دعوت‌کنندگان و شرایط داعیان

درباره این که چه کسانی مخاطبِ عبارت «من و پیروانم دعوت می‌کنیم» هستند، مفسران دو دیدگاه مطرح کرده‌اند:

  • گروهی معتقدند این وظیفه همگانیِ هر مؤمنی است که با سخن و عمل، دیگران را به راه خدا دعوت کند.[۱۲]
  • در مقابل، برخی مفسران همچون طباطبایی با توجه به سیاق آیات بر این باورند که مقامِ دعوتِ آگاهانه بر پایه «بصیرت و یقین» جایگاه ویژه‌ای است و شامل کسانی که غافل از یاد خدایند یا ایمانشان با شرک آلوده است نمی‌شود.[۱۳]


پانویس

  1. ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۱۰، ص۹۶.
  2. ↑ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۲۷۷.
  3. ↑ طیب، اطیب البیان، ۱۳۷۸ش، ج۷، ص۲۹۱.
  4. ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۵، ص۴۱۱.
  5. ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۱۰، ص۹۵؛ حسينى شاه عبدالعظيمى، تفسير اثنا عشرى‏، ۱۳۶۳ش، ج۶، ص۳۱۱.
  6. ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۲۷۷.
  7. ↑ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۲۱۴؛ قمی، تفسیر القمی، ۱۳۶۷ش، ج۱، ص۳۵۸.
  8. ↑ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۲۱۴.
  9. ↑ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۲۱۵.
  10. ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۳۶۷ش، ج۱، ص۳۵۸؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۲۱۵.
  11. ↑ طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ۱۳۷۸ش، ج۷، ص۲۹۱–۲۹۲.
  12. ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۵، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۱۰، ص۹۵.
  13. ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۲۷۸.

منابع

  • بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، موسسة البعثة، چاپ اول، ۱۴۱۶ق.
  • حسينى شاه عبدالعظيمى، حسين بن احمد، تفسير اثنا عشرى‏، تهران، انتشارات ميقات‏، ۱۳۶۳ش.‏
  • حسینی همدانی، سید محمدحسین، انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران، انتشارات لطفى، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.
  • طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.
  • قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دار الکتاب، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.