اهل حق

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

أهلِ حَقّ، عنوان پیروان طریقتی مذهبی ـ عرفانی است با آداب و متون مذهبی خاص خود و دارای بعضی اعتقادات که در مواردی با اسلام مطابقت ندارند. این آیین که در میان طوایف کُرد، لُر و تُرک زبان پیروان بسیار دارد، در بستری اسلامی رشد کرده است و در عین حال، به سبب غلو در حق حضرت علی (ع) با سایر فرق غالی شیعه قرابت دارد، اما با این همه، بعضی از مبادی آن را می‌توان در اعتقادات و سنت‌های فکری و فرهنگ عامه مردمان ساکن غرب ایران جست‌وجو کرد و رگه‌هایی از معتقدات ایرانی پیش از اسلام را نیز در آن یافت.

یارسان، نام دیگر پیروان این طریقت است. یارسان ایران، اکثرا در کرمانشاه، لرستان، آذربایجان شرقی، زنجان، همدان، تهران و حومه آن، خراسان و... و در خارج از ایران، در کشورهایی مانند ترکیه، عراق، آلبانی، افغانستان و سوریه زندگی می‌کنند. آثار آنان به زبان‌های کردی، لری و ترکی نوشته شده اما آنچه برای همه آنان حجت است آثار کردی است و آثار لری و ترکی در میان اهالی همان زبان‏‌ها کاربرد دارند.

آنان به نوعی تناسخ معتقدند و باور دارند که خدا در بشر ظهور می‌کند. علی(ع) محل بروز ذات الهی و محمد(ص) مظهر صفات الهی است. مکان مقدس آن‌ها پردیور نام دارد که آن را هم‌رتبه کعبه می‌دانند. سرسپردگی، برگزاری مراسم در جمخانه، روزه غار، حرمت تراشیدن شارِب (سبیل)، اعتقاد به نذر و نیاز، برپایی آتش سر قبر میت در اولین شب درگذشتش و... از احکام و آداب ویژه آنان است. همچنین پاکی، راستی، نیستی و ردا، اصول چهارگانه اخلاقی آن‌ها است.

خاندان‌های شاه ابراهیمی، بابا یادگاری، عالی قلندری، خاموشی، میرسوری، سیدمصطفی، حاجی باویسی، زنوری، آتش بیگی، باباحیدری و شاه هیاسی از خاندان‌های اهل حق هستند.

اطلاعات کلی

«آیین حق»، «آیین حقیقت‌» یا «دین حقیقت‌» از نام‌های دیگر فرقه اهل حق است.[۱] به راهروان و پیروان اهل حق «یار» گفته می‌شود[۲] به همین دلیل اهل حق به «یارستان‌» یا «یارسان‌» مشهورند.[۳]

درباره تاریخ پیدایش این فرقه مطلب مستند و مشخصی در کتاب‌های مربوط وجود ندارد[۴] و نویسندگان از قرن اول تا قرن دهم را برای پیدایش این فرقه بیان کرده‌اند.[۵] البته مشهور این است که در بین قرن هفتم و هشتم، این فرقه توسط سلطان اسحاق (سهاک) رواج بیشتری پیدا کرد. [۶] پیروان یارسان در استان‌های کرمانشاه، همدان، تهران و حدود رودهن و جاجرود و شهریار و همچنین در خراسان و نیز در میان کردهای عراق و ترکیه پراکنده‌اند.[۷]

به گفته پژوهشگران اهل حق از مسیحیت و اسماعیلیه تأثیر پذیرفته‌اند.[۸] همچنین مشابهت‌هایی در اهل حق در گرایش عرفان به باطنی‌گری و تأویل وجود دارد. به نظر می‌رسد برخی آموزه‌های اهل حق مانند تناسخ، قرابتی با آیین هندویی دارد.[۹] در طریقه یارسان بسیاری از آثار بازمانده از ایران باستان - اعم از وجوه اعتقادی یا عملی - را می‌توان بازیافت. گسترش این نشانه‌های کهن به حدی است که در کمتر مکتب و فرقه ایرانی، مشابه آن به چشم می‌خورد و کاملاً معلوم است که این آیین با اندیشه‌ها و آداب ایرانی کهن پیوستگی خود را حفظ کرده است.[۱۰]

بزرگان یارسان اصول و حقایق اعتقادی خود را به صورت شعر بیان کرده‌اند که غالباً در حکم کتب مقدس و محل رجوع قوم است. از بین این آثار پرشمار، «دفاتر» و «دوره»های کردی (گورانی) مورد استناد همه پیروان این مذهب است. به همین دلیل به این آیین «آیین کردان» نیز گفته می‌شود؛[۱۱] زیرا از زمان سلطان اسحاق، عنصر کردی سهم اصلی و مهمی در چگونگی و تحولات این مکتب و فرقه داشته است و نیز مهم‌ترین کتب مذهبی این فرقه به زبان کردی (گویش گورانی) است؛ البته آثار ترکی («کلام»ها یا «کلامات») و آثار لری نیز در این فرقه وجود دارد. [۱۲]

از مهم‌ترین متون مقدس اهل حق کلام خزان یا سرانجام است.[۱۳]

مؤسس

آرامگاه سلطان اسحاق.
نوشتار اصلی: سلطان اسحاق

بر اساس آنچه صدیق صفی زاده در بخش «تاریخ تشکیل و عقاید یارسان» در «دوره هفتوانه» آورده است، عقاید و اسرار یارسان از قرن دوم در بین بهلول ماهی و یارانش وجود داشت و به صورت سینه به سینه و پنهانی بین پیروان منتقل می‌شد. در قرن هفتم و هشتم این اسرار به صورت قانون برای اهل حق مکشوف شد و به یارسان و پیروان ابلاغ شد.[۱۴] با توجه به اینکه سلطان اسحاق این کار را کرد، وی را مؤسس و پایه‌گذار این فرقه دانسته‌اند.[۱۵]


سلطان اسحاق در روستای برزجه در حلبچه عراق متولد شد و پس از آموختن برخی علوم از جمله؛ حکمت و ادبیات و فلسفه و فقه به دیار خودش بازگشت و به تبلیغ تصوف پرداخت.[۱۶] اما خانواده‌اش با وی مخالف بودند. پس از مرگ پدرش به اورامان هجرت کرد و پردیور (کعبه اهل حق) را در نزدیکی رود سیروان بنا نهاد و پس از آن ادعای مظهریت حق کرد. اهل حق، او را مظهر حق می‌دانند. [۱۷]

باورها

اهل حق ۱۲ امام مذهب شیعه اثناعشری را می‌پذیرند[۱۸] و شریعت‌های پیشین، به ویژه اسلام، را برحق می‌دانند. آنان حقیقت تمام مذاهب پیشین‌ را در مذهب خود جمع می‌بینند و به قول قوشچی اوغلی «از خداوند ۴ کتاب نازل شده و هر ۴ نزد ماست».[۱۹]

به نظر آنان قرآن در اصل ۳۲ جزء دارد. قرآن کنونی که ۳۰ جزء دارد، مربوط به فرع دین است و دو جزء دیگر که اصل قرآن است، حاوی «سرّ مگو»یی بوده که در سینه حضرت محمد (ص) وجود داشته. اهل حق معتقدند که امامان آن دو جزء را حفظ کرد‌ه‌اند و با نام «فرقان‌» به امام مهدی رسانده‌اند که آن حضرت «فرقان‌» را به زبان کردی بیان کرد.[۲۰]

اهل حق با سایر غُلات شیعه در این اندیشه اساسی شریک‌اند که خداوند در صورت انسان ظهور می‌یابد. آنان ظهور خدا را تنها در وجود حضرت علی (ع) منحصر نمی‌دانند و معتقدند که در دیگران نیز می‌تواند تجلی داشته باشد.[۲۱] شاید از میان تمامی مظاهر الهی برای اهل حق، سلطان اسحاق (که به صورت سحاک، صحاک، سهاک (به ضم یا فتح اول) هم ثبت شده است) برجسته‌تر و مهم‌تر باشد، زیرا اینان نه تنها هویت دینی و اعتقادی، بلکه پیوند اجتماعی و وحدت فرقه‌ای و قومی خود را هم از او گرفته‌اند (اگرچه درباره حضرت علی (ع) هم از تعظیم و تکریم بسیار خودداری نمی‌کنند).

در بعضی از متون اهل حق از جمله در «بارگه بارگه» آثار و شواهد صریحی درباره اعتقاد به وحدت وجود یافت می‌شود.[۲۲]

اهل حق، درباره مرگ به تناسخ اعتقاد دارند.[۲۳] بر اساس اعتقاد آنان روح پس از عوض کردن هزار و یک جامه سرانجام از «پردیور» عبور می‌کند؛ اما عبور از پل فقط برای نیکان میسر است و بدکاران به دوزخ خواهند افتاد.[۲۴]

یارسان معتقدند پیش از وقوع آخرالزمان جنگ‌های عظیمی در خواهد گرفت[۲۵] که در آن علی(ع) که برترین تجسم خداوند است، ظهور و حضور خواهد داشت.[۲۶] ایل بیگی می‌گوید در آن زمان همه ادیان یک دین (مذهب اهل حق) می‌شوند و سلطان اسحاق بر همه سروری می‌یابد.[۲۷]

سلسله مراتب روحانی

زیارتگاه داود یارسان در روستای زرده شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه

سلسله مراتب و مقامات علوی و روحانی در اهل حق عبارت است از: ۱. هفتنان، ۲. هفتوانه، ۳. هفت سردار، ۴. قولطاسیان، که کلاً ۲۸ تن می‌شوند.[۲۸] آنها نخستین صادرها از ذات حق هستند که به شکل بشر ظهور کرده‌اند. این ۲۸ تن از تمامی مخلوقاتی که در زمان آفریده شده‌اند، برترند؛ آنها معرف ۲۸ حرف‌اند و ۲۸ حرف بیان کننده کل هستی است. [۲۹]

علی(ع) مظهر ذات و محمد (ص) مظهر صفات الهی

به‌جز سلطان اسحاق، مهم‌ترین مظهر خداوند بر روی زمین علی (ع) است.[۳۰]

حضرت محمد(ص) به الوهیت حضرت علی (ع) آگاه بود؛ اما به خواست وی این سرّ را فاش نکرد.[۳۱] علی(ع) مظهر ذات الهی است و حضرت محمد(ص) مظهر صفات الهی؛ لیکن هر دو اصل و گوهر واحد دارند.[۳۲] حضرت محمد(ص) هم، محل تجلی و حلول الهی خوانده شده است [۳۳] و نخستین ظهور وی در «بطن صدف‌» (پس از پیدایش هفتن) بود.[۳۴] ظهور بعدی وی در آدم ابوالبشر بود، تا برسد به آخرین پیامبر.[۳۵] اهل حق سلمان فارسی را مظهر پیر بنیامین (یا همان جبرئیل) و شفیع دو عالم دانستند. به نظر ایشان حضرت فاطمه (ع) مظهر خاتون رمز بار، بلال مظهر شاه ابراهیم ایوت، و خالد بن ولید مظهر بابا یادگار بودند.[۳۶] سپس امام حسین (ع) مظهر این یادگار شد.[۳۷]

زیارتگاه بابا یادگار، از بزرگان یارسان در دامنه کوه تخت سرانه در روستای زرده شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه

دیگر مظاهر

مظاهر الوهیت به این افراد محدود نمی‌شود و در کتب یارسان از کسانی مانند، شمس تبریزی،[۵۵] منصور حلاج،[۵۶] بابا طاهر[۵۷] و حاج بکتاش[۵۸] نیز نام برده‌اند.

احکام و آداب

به گفته سلطان اسحاق شرط حضور در بین یارسان این دو است: «حق را حاضر و موجود» و «خداوند عالم را همه جا حاضر بدانند».[۵۹] شرط معنوی بودن «سر سپردن» است؛ یعنی داوطلب باید در یک آیین با حضور یک «پیر» و یک «دلیل» شرکت و اعلام سرسپردگی کند.[۶۰]

نزد آنان نگاه شهوانی به نامحرم (حتی به غیر اهل حق) حرام است.[۶۱] ظاهراً استعمال دخانیات برای یارسان جایز نیست،[۶۲] البته گفته شده که در میان اهل حق تنها خاندان آتش بیگی استعمال دخانیات را ممنوع کرده‌اند و این تحریم در میان همه یارسان نیست؛[۶۳] اما مصرف شراب و الکل بی‌هیچ شک و شبهه‌ای حرام است.[۶۴]

اهل حق، بنابر سنت و عادت دیرین خود، هنگام برخورد با یکدیگر، به جای سلام «یاعلی‌» می‌گویند.[۶۵] آنان در شب نوروز، بر بام‌های خود آتش می‌افروزند[۶۶] و همچنین در شب اول پس از مرگ بر روی قبر متوفی آتش روشن می‌کنند.[۶۷] اهل حق، تَیمُّم، غُسل و غُسلِ مَیت هم دارند.[۶۸]

تراشیدن سبیل

تراشیدن یا کوتاه کردن سبیل برای اهل حق ممنوع و گناهی بزرگ است.[۶۹] به سبب مقدس بودن سبیل تارهای جدا شده از آن را باید در جایی محفوظ نگاه داشت.[۷۰] قلندر، از بزرگان یارسان، شارب را نشانه اهل حق می‌داند.[۷۱]

جمخانه

جم (جمع) و جمخانه (جمعخانه) محور آداب دینی یارسان را تشکیل می‌دهد و نامگذاری کودک، سرسپردن و ازدواج در آن صورت می‌گیرد.[۷۲] به حکم سلطان اسحاق «جم، کعبه حقیقت است، اناث و ذکور اهل حقیقت صبح و شام به کعبه زیارت کنند. اهل حقیقت صبح و شام جم داشته باشند، در شب جمعه بی‌جم نباشند، سَرِ ماه بی‌جم نباشند، غسل بکنند، و به ملبوس پاک به جم بیایند. کسی که به حدّ تکلیف نرسیده است، در قطار جم ننشیند. شکرانه جم اول به جم بدهند، بعد دعا بگیرند و بعد از آن به بیرون جم بدهند. اگر در جم هزار نفر باشند، قربان و شکرانه و نذر و نیاز چنان تقسیم کنند که به همه اهل جم برسد. کسی که سر به راه حقیقت نداده باشد، به او قسمت ندهند».[۷۳]

روزه

از دیگر شعائر اهل حق روزه غار است. بر هر فرد از یارسان واجب است که ۳ روز پیاپی «روزه غار» بگیردو در این روزه، فرد ا دوازدهم ماه قمری سه روز مداوم روزه‌ می‌گیرد . روز پانزدهم آن ماه را جشن می‌گیرند که به آن عید خاوندگاریمی‌گویند.[۷۴] این روزه به یاد روزها و ساعاتی است که سلطان اسحاق و یارانش در غار سپری کردند.[۷۵]گفتنی است روزه ماه رمضان بر اهل حق ممنوع است و هر کس روزه یک ماهه بگیرد، از این طایفه بیرون است.[۷۶]

پردیور، محل دعای اهل حق

برای اهل حق مقدس‌ترین جایگاه و کعبه مقصود پردیور است. در باغ‌های روستای شیخان، کنار رودخانه سیروان در اورامان کردستان، قطعه سنگ بزرگی است که جایگاه سلطان و یارانش را مشخص می‌کند. این محل را پردیور می‌نامند و زیارتگاه و محل دعای یارسان است. در متون اهل حق جایگاه پردیور برابر با کعبه است.[۷۷] این بنا به فرمان سلطان اسحاق بر مزار ایوت بنا شد، تا قبله اهل حق باشد.[۷۸] در «بارگه بارگه»، آمده است که سلطان اسحاق در پردیور با یاران پیمان بست. [۷۹] حرمت پردیور تا بدان حد است که گفته می‌شود خداوند در پردیور حلول داشته است.[۸۰]

اصول اخلاقی

اخلاق یارسان چهار دستور اصلی دارد که به سلطان اسحاق نسبت داده می‌شود: پاکی، راستی، نیستی و ردا (بخشش یا بردباری) که «ارکان‌» یا «چار رکن‌» خوانده می‌شوند؛[۸۱]

  • «پاکی»، پاکی به صورت کلی هم در جسم و جامه و هم در زبان و اندیشه و رفتار.
  • «راستی»، به راه راست رفتن و در گفتار و کردار راست بودن و مطابق خواست خدا زندگی کردن.
  • «نیستی»، نیست کردن غرور و خودخواهی و هوا و هوس‌های نفسانی و شهوات.
  • «ردا»، (رادی) بخشش و خدمت و کمک کردن. [۸۲]

اینان به چله‌نشینی و عزلت‌گزینی اعتقادی ندارند، بلکه آن را گناه می‌دانند.[۸۳] علاوه بر این موارد در این آیین بر شایستگی‌های اخلاقی نیز تأکید شده است؛ [۸۴] در کلام‌های یارسان به لزوم حفظ اسرار آیین از غیر اهل و پوشیده داشتن حکمت آن اشاره شده است.[۸۵] آزار رساندن به مخلوقات خدا ممنوع است، زیرا اهل حق باید «نرنجد و نرنجاند».[۸۶] در «دوره عابدین» و جاهای دیگر به لزوم کشت و زرع و آبادانی تأکید شده است.[۸۷] دستور اخلاقی دیگر ایشان قناعت است و اینکه نباید به مال دیگری نظر داشت، یا به آن دست درازی کرد.[۸۸]

خاندان‌های اهل حق

تعداد خاندان‌های اهل حق را ا ۱۱ خاندان[۸۹] تا ۱۴ خاندان[۹۰] دانسته‌اند، اما بیشتر بر ۱۲ خاندان تأکید می‌کنند و آنان را به ۱۲ برج، ۱۲ ستاره آسمان، ۱۲ حوّاری عیسی (ع) و ۱۲ امام (ع) تشبیه کرده‌اند.[۹۱] ۷ خاندان‌ اصلی اهل حق در زمان سلطان اسحاق و به فرمان او تشکیل شدند[۹۲] و خاندان‌های دیگر بعداً به آنها افزوده شدند.

  1. خاندان شاه ابراهیمی منسوب به فردی به همین نام که به دستور سلطان اسحاق برای ارشاد به عراق رفت. اکنون این خاندان در شهر خانقین و مندلی در عراق زندگی می‌کنند.[۹۳]
  2. خاندان بابا یادگاری منسوب است به بابا یادگار که سلطان اسحاق او را به هند فرستاد. خاندان بابا یادگاری اکنون در پاکستان و بعضی هم در افغانستان زندگی می‌کنند.[۹۴]
  3. خاندان عالی قلندری منسوب به عالی قلندر که به دستور سلطان به بغداد رفت. عالی قلندر فرزند نداشت و به دستور سلطان اسحاق خاندان او از دو نفر از نزدیکان وی ادامه یافت.[۹۵]
  4. خاندان خاموشی زمانی که به خاندان سیدابوالوفا معروف بود و بعداً به سبب اهمیت و شهرت خاموش، نواده سید ابوالوفا، به خاموشی تغییر نام داد. [۹۶]
  5. خاندان میرسوری از اعقاب سید میر احمد و از ارادتمندان سلطان اسحاق بود.[۹۷]
  6. خاندان سید مصطفی که به یکی از مریدان سلطان اسحاق با همین نام منسوب است.
  7. خاندان حاجی باویسی منسوب به یکی از مریدان سلطان اسحاق با همین نام.[۹۸]
  8. خاندان زنوری یا ذوالنوری مربوط به یکی از بزرگان اهل حق در قرن ۹ق.[۹۹]
  9. خاندان آتش بیگی منسوب است به آتش بیگ که از مردم لرستان بود و در حدود قرن ۱۱ق می‌زیست.[۱۰۰]
  10. خاندان شاه هیاسی منسوب به شاه ایاز یا شاه هیاس است. گفته‌اند که وی در ۱۱۲۵ق به دنیا آمد. [۱۰۱]
  11. خاندان بابا حیدری.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۱۵، ۳۱۷، ۴۲۰
  2. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۴۲۰
  3. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۴۲، ۳۴۵
  4. خدابنده، شناخت فرقه اهل حق، ۱۳۸۸ش، ص۲۸
  5. خدابنده، شناخت فرقه اهل حق، ۱۳۸۸ش، ص۲۹
  6. خدابنده، شناخت فرقه اهل حق، ۱۳۸۸ش، ص۲۹
  7. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۱۸۸
  8. «اهل‌حق»، ص۴۶۷
  9. نک: http://www.iranicaonline.org/articles/ahl-e-haqq-people
  10. «اهل حق».
  11. «خرده سرانجام»، ص۵۸۲
  12. «اهل حق»، ص۴۶۸
  13. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۰؛ القاصی، آیین یاری، ۱۳۳۸ش، ص۳۳- ۳۵؛ نیک نژاد، کلامات ترکی، ص۵
  14. صفی زاده، «دوره هفتوانه»
  15. صفی زاده، «دوره هفتوانه»
  16. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۱۶، ۱۹
  17. «اهل حق»
  18. برای نمونه نک: جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۳، ۲۴
  19. نک: نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۱۲۸-۱۳۰
  20. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۰۱-۲۰۲
  21. «اهل حق»
  22. «بارگه بارگه»، ص۹۲- ۹۵
  23. نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۱۱۴
  24. نک: صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۳۹۱
  25. القاصی، آیین یاری، ۱۳۳۸ش، ص۷۷، ۸۰ -۸۱
  26. القاصی، آیین یاری، ۱۳۳۸ش، ص۷۹
  27. القاصی، آیین یاری، ۱۳۳۸ش، ص۸۸
  28. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۸۳-۳۸۷
  29. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۸۷
  30. جیحون آبادی، ص۲۱۲-۲۱۳
  31. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۰۳، ۲۰۵
  32. جیحون آبادی، ص۱۱۵
  33. «بارگه بارگه»، ص۱۱۷-۱۱۸
  34. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۵۳
  35. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۵۵
  36. «بارگه بارگه»، ص۱۱۴- ۱۱۶؛ جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۱۹۶
  37. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۱۹
  38. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۲۲، ۲۲۳
  39. دوره بهلول، ۱۳۶۳ش، ص۳۵، ۴۱، ۴۶، ۵۳، ۵۹
  40. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۶۰، ۲۷۰
  41. نک: صفی زاده، حاشیه، ص۱۳۷
  42. نک: نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۲۷
  43. مقایسه کنید با جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۷۰
  44. نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۸۲-۸۳، ۸۵
  45. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۷۴
  46. نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۶۴، ۱۰۳؛ صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ۲۳
  47. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۸۷، ۲۸۸، ۲۹۳
  48. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۰۳؛ صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۴
  49. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۰۴
  50. صفی زاده، حاشیه، ص۱۶۷؛ نیز نگاه کنید به: نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۷۰
  51. «تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۹۷ به بعد
  52. «تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۱۲۴-۱۲۵
  53. «تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۱۳۱-۱۳۲
  54. صفی زاده، مشاهیر اهل حق، ۱۳۶۰ش، ص۱۴۵، صفی زاده، بزرگان یارسان، ۱۳۶۳ش، ص۱۰۹
  55. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۶۱-۲۶۵
  56. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۲۶۰
  57. «بارگه بارگه»، ص۱۳۱-۱۳۲
  58. «بارگه بارگه»، ص۱۴۹
  59. «ذیل تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۱۶۱
  60. نک: صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۴
  61. «ذیل تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۱۵۶
  62. «ذیل تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۱۵۸، ۱۷۱
  63. نک: القاصی، آیین یاری، ۱۳۳۸ش، ص۱۰۵
  64. نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۱۳۳ و جاهای مختلف
  65. القاصی، آیین یاری، ۱۳۳۸ش، ص۱۰۶
  66. افضلی، دفتر رموز یارستان، ج۳، ص۳
  67. افضلی، دفتر رموز یارستان، ج۳، ص۳
  68. «خرده سرانجام»، ص۵۷۴-۵۷۸
  69. نک: نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۱۱۹ به بعد
  70. نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۱۲۳
  71. نیک نژاد، گنجینه یاری، ص۱۲۲
  72. «خرده سرانجام»، ص۵۵۲-۵۶۵
  73. «ذیل تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۱۶۷
  74. نگاه کنید به: صفی زاده، تعلیقات، ص۵۷۰ -۵۷۱؛ مقایسه کنید با: جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۴۲، که مدت روزه را ۶ روز می‌داند
  75. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۴۱، ۳۴۲
  76. «تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۱۰۹-۱۱۰
  77. نک: «بارگه بارگه»، ص۱۰۷، ۱۱۱؛ جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۶۴
  78. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۶۴
  79. «بارگه بارگه»، ص۱۰۲
  80. «بارگه بارگه»، ص۱۰۸
  81. «دوره عابدین»، ص۵۴۷؛ «خرده سرانجام»، ص۵۷۳ -۵۷۴
  82. صفی زاده، حاشیه، ص۲۸۲-۲۸۳
  83. القاصی، آیین یاری، ۱۳۳۸ش، ص۱۰۴
  84. «دوره عابدین»، ص۵۲۴ به بعد
  85. برای نمونه، نک: «دوره چهل تن»، ص۴۵۳-۴۵۴
  86. «ذیل تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۱۶۲
  87. «دوره عابدین»، ص۵۲۵-۵۲۶
  88. «ذیل تذکره اعلی»، ۱۹۵۰م، ص۱۶۱-۱۶۲
  89. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۴-۲۵
  90. افضلی، «اهل حق»، ۱۳۴۵ش، ص۱۷۶
  91. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۴۱۱
  92. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۴۱۲
  93. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۵
  94. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۵
  95. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۶
  96. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۶
  97. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۷
  98. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۷
  99. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۷
  100. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۷
  101. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۵

منابع

  • افضلی شاه ابراهیمی، علیار، «اهل حق»، مهر، تهران، ۱۳۴۵ش، شماره ۳.
  • افضلی شاه ابراهیمی، قاسم، دفتر رموز یارستان، تهران، چاپ راستی.
  • القاصی، مجید، آیین یاری، کرمانشاه، ۱۳۳۸ش.
  • «بارگه بارگه»، «خرده سرانجام»، «دوره چهل تن»، «دوره عابدین»، «دوره گلیم و کول»، «دوره هفتوانه»، نامه سرانجام، به کوشش و ترجمه صدیق صفی زاده، تهران، ۱۳۷۵ش.
  • «تذکره اعلی»، مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، به کوشش ایوانف، بمبئی، ۱۹۵۰م.
  • جیحون آبادی مکری، نعمت الله، شاهنامه حقیقت، به کوشش محمد مکری، تهران، ۱۳۴۵ش-۱۹۶۶م.
  • خدابنده، عبدالله، شناخت فرقه اهل حق، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۸ش.
  • دوره بهلول، به کوشش صدیق صفی زاده، تهران، ۱۳۶۳ش.
  • «ذیل تذکره اعلی»، مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، به کوشش ایوانف، بمبئی، ۱۹۵۰م.
  • صفی زاده، صدیق، بزرگان یارسان، تهران، ۱۳۶۱ش.
  • صفی زاده، صدیق، مشاهیر اهل حق، تهران، ۱۳۶۰ش /۱۹۸۱م.
  • صفی زاده، صدیق، مقدمه، صدیق، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، تهران، ۱۳۶۰ش /۱۹۸۱م.
  • نامه سرانجام، به کوشش و ترجمه صدیق صفی زاده، تهران، ۱۳۷۵ش.
  • نیک نژاد، کاظم، کلامات ترکی، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.
  • نیک نژاد، کاظم، گنجینه یاری، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.

پیوند به بیرون