پرش به محتوا

بکتاشیه

از ویکی شیعه
حاجی بکتاش ولی رهبر طریقت بکتاشیه
حاجی بکتاش ولی رهبر طریقت بکتاشیه
اطلاعات کلی
مؤسسحاج بکتاش ولی
قدمتقرن ششم قمری
گرایشصوفیه
گستره جغرافیاییترکیه، آلبانی، منطقه بالکان
شهرهای مهمقیرشهر
اطلاعات دینی
از فرقه‌هایشیعه
باورهااعتقاد به وحدانیت خدا، نبوت محمد(ص) و ولایت علی(ع) در قالب تثلیثی مشابه تثلیث مسیحی.
آئین‌هاآیین اقرار، آیین جمع، صیام فاطمه
وضعیت کنونی
مؤسساتتکیه‌ «‌عبدالمومن بابا‌» در کربلا


بکتاشیه از طریقت‌های صوفیه در آسیای صغیر و منطقه بالکان که پیروان بسیاری دارد. بنیانگذار طریقت بکتاشیه را حاجی بکتاش ولی است دانسته‌اند. به گفته پژوهشگران، تحولات طریقت بکتاشیه پس از درگذشت حاجی بکتاش، توسط صاری صالتوق و بالیم سلطان، به ویژه با افزایش گرایش به عقاید شیعی افراطی و ادغام با قزلباشان و سپاه ینی‌چری شکل گرفت.

بکتاشیان ضمن پایبندی به توحید، نبوت پیامبر اسلام و ولایت امام علی(ع)، دیدگاهی خاص نسبت به این مفاهیم دارند. بکتاشیه این سه اصل را در قالب وحدتی سه‌گانه می‌بینند که در آن ذات الهی در وجود پیامبر(ص) و امام علی(ع) تجلی یافته است. آن‌ها جایگاه امام علی(ع) را بسیار والا دانسته و گاه او را برتر از پیامبر(ص) قلمداد می‌کنند، که این دیدگاه با استناد به کتاب «خطبه البیان» توجیه می‌شود. بکتاشیان علاوه‌بر اعتقاد به دوازده امام، به چهارده معصوم دیگر (کودکان بی‌گناه از نسل ائمه(ع)) نیز باور دارند و مجموع این معصومان را برابر با ۲۸ حرف الفبا و تجلیات الهی می‌دانند.

در فلسفه بکتاشیه، مفهوم گناه به معنای رایج آن پذیرفته نیست؛ گناه واقعی، غفلت از وحدت وجود و تصور جدایی میان خدا، انسان و عالم است. باور به تناسخ نیز در میان پیروان این طریقت شایع است، هرچند همه به آن معتقد نیستند. درحالی که بسیاری از بکتاشیان به احکام ظاهری شریعت مانند نماز و روزه پایبند نیستند، وجود متونی چون «شرعیات بکتاشی» نشان‌دهنده طیفی از باورها در این زمینه است. از دیگر باورهای رایج، ذکر ادعیه خاصی مانند «گلبانگ» و «ترجمان» است.

مهم‌ترین آیین این طریقت «آیین اقرار» یا «آیین جمع» است که مراسم ورود تازه‌واردان محسوب می‌شود و شامل مراحلی چون قربانی، تلقین هویت مذهبی و نمادین (مانند گره زدن طناب بر گردن) و برگزاری مراسم سماع با حضور آزادانه زنان است. بکتاشیان همچنین ۱۰ روز اول محرم را با «صیام فاطمه» (روزه) گرامی داشته و نوروز را به‌عنوان سالروز تولد امام علی(ع) جشن می‌گیرند.

ساختار سلسله مراتبی طریقت بکتاشیه شامل پنج گروه اصلی است: «عاشق» (علاقه‌مند)، «محب» (پذیرفته‌شده رسمی)، «درویش» (دارای وظایف مشخص)، «بابا» (آموزگار و ناظر بر درویشان و محبان، که گاه مقامش موروثی است) و «خلیفه» (بالاترین رتبه، مسئول امور تکیه‌ها). علاوه‌بر این‌ها، گروهی به نام «مجردان» نیز وجود دارند که با سوگند تجرد شناخته می‌شوند.

حاجی بکتاش بنیان‌گذاز بکتاشیه

طریقت بکتاشیه به حاجی بکتاش ولی نسبت داده می‌شود.[۱] منابع، نام و نسب او را متفاوت ذکر کرده‌اند، از جمله سید محمد رضوی،[۲] محمد نیشابوری،[۳] محمد بن ابراهیم‌ بن موسی خراسانی[۴] و ولی‌ بن سلطان ابراهیم‌ بن موسی.[۵] او با لقب بکتاش رومی نیز شناخته می‌شود.[۶]

واژه «بکتاش» ریشه‌ای ترکی دارد و به معنای «برادر بزرگ»، «صاحب» یا «شریک» است.[۷] گفته می‌شود دلیل این نامگذاری، وعدهٔ سلطنت حاجی بکتاش به عثمان یکم (عثمان غازی) بوده است؛ عثمان پس از کسب اندکی پیروزی، لقب «بکتاش» را به سید محمد اعطا کرد.[۸] حاجی بکتاش همچنین از سوی قبایل ترک با لقب «ولی» مورد خطاب قرار می‌گرفت.[۹]

دیدگاه‌های مختلف درباره حاجی بکتاش و پیوند او با شخصیت‌های دیگر

بر اساس مقدمهٔ کتاب «مقالات غیبیه»، عبدالباقی گولپینارلی، حاجی بکتاش ولی را فرزند سید ابراهیم ثانی‌بن موسی‌بن ابراهیم مکرَّم المجاب معرفی می‌کند که برادر تنی امام رضا(ع) بود.[۱۰] دربارهٔ اصالت تاریخی شخصیت حاج بکتاش، پطروشفسکی وجود او را افسانه‌ای[۱۱] و برخی دیگر آن را آمیخته با افسانه دانسته‌اند.[۱۲] فواد کوپرلو، حاج بکتاش را شاگرد و جانشین احمد یسوری معرفی کرده است.[۱۳] اولیا افندی (چلبی) نیز او را از مریدان احمد یسوی دانسته[۱۴] و روایت می‌کند که حاجی بکتاش همراه با چهره‌های برجسته‌ای چون محمد بخارا، شمس‌الدین تبریزی، محی‌الدین عربی و صاری صالتوق، به فرمان احمد یسوی به آسیای صغیر اعزام شد.[۱۵] همچنین، برخی منابع او را از مریدان لقمان پرنده[۱۶] و همچنین از شاگردان شیخ لقمان خراسانی دانسته‌اند.[۱۷]

مصطفی شیبی، حاجی بکتاش را عضوی از نهضت بابائیه معرفی می‌کند[۱۸] و برخی او را خلیفهٔ خاص بابا رسول می‌دانند.[۱۹] گولیپنارلی معتقد است که به‌دلیل نفوذ حاجی بکتاش در میان ترکمانان، بازماندگان شورش بابائیه گرد او جمع شده و او به عنوان سرور بابائیان، شیخ قلندران و پادشاه ابدالان شناخته شد.[۲۰]

ولادت و وفات

مقبره حاجی بکتاش‌ولی در قیرشهر ترکیه

براساس کتاب بستان السیاحه شیروانی، حاج بکتاش در شهر نیشابور متولد شده است.[۲۱] منابع تاریخی در مورد تاریخ دقیق ولادت و وفات حاج بکتاش اتفاق نظر ندارند. در منابعی نظیر مناقب العارفین که قدیمی‌ترین مأخذی است که از حاج بکتاش سخن به میان آورده است اطلاعات بخصوصی بدست نمی‌آید.[۲۲] اما برخی منابع ولادت را سال‌های ۶۰۵ق [۲۳] ۶۴۶ق[۲۴] ۶۴۸ق [۲۵] ذکر کرده‌اند.

تاریخ وفات حاجی بکتاش را نیز متفاوت ذکر کرده‌اند. بعضی ۶۶۹ق[۲۶] گروهی ۶۹۷ق[۲۷] و برخی ۷۳۸ق [۲۸] و بعضی هم ۷۴۰ق[۲۹] ذکر کرده‌اند. مزار وی در قیر‌شهر ترکیه واقع شده است.

دوره اولیه بکتاشیه و شکل‌گیری ساختار سازمانی

به گفته مورخان، در دو قرن پس از حاجی بکتاش ولی، تحولات طریقت بکتاشیه تا پیش از بالیم سلطان مبهم است، اما این دوره با نام صاری صالتوق (از مبلغان تاریخی حاجی بکتاش) و سید علی سلطان شناخته می‌شود. بالیم سلطان، که خاستگاهی مسیحی داشته و به «پیر ثانی» معروف بود، نقشی اساسی در بازسازی طریقت ایفا کرد. وی با ابداع آیین‌ها و سلسله مراتب جدید، ساختار طریقت را سامان بخشید.[نیازمند منبع] پس از مرگ بالیم سلطان، گرایش به عقاید شیعی افراطی و آموزه‌های حروفیه (رسیده از شاگردان فضل الله حروفی) در میان بکتاشیان افزایش یافت و این طریقت را از اهل سنت متمایز ساخت.[نیازمند منبع]

پیوند با قزلباشان، ینی‌چریان و دوران معاصر

به گفته فرقه‌شناسان، در قرن شانزدهم میلادی، قزلباشاِن شیعه‌مذهب در طریقت بکتاشیه ادغام شدند. دولت عثمانی از این روند برای کنترل قزلباشان بهره برد که خود عاملی در شیعی شدن بکتاشیه بود.[۳۰] همچنین، پیوند مستحکمی میان بکتاشیه و سپاه ینی‌چری (نیروی نظامی برگزیده عثمانی) شکل گرفت که عاملی حیاتی در بقای طریقت در محیطی عمدتاً سنی‌مذهب بود.[۳۱] اما انحلال ینی‌چری در سال ۱۸۲۶م توسط سلطان محمود دوم ضربه سختی به بکتاشیان وارد کرد و منجر به سرکوب پیروان شد.[۳۲]

با وجود این تنگناها، طریقت بکتاشیه در دوران سلطان عبدالحمید دوباره احیا شد و با فعالیت‌های سیاسی، چاپ متون و عضویت در فراماسونری، دوران پررونقی را تجربه کرد. در نهایت، در سال ۱۹۲۵م، طریقت بکتاشیه همچون دیگر طریقت‌ها در ترکیه منحل اعلام شد و مرکزیت آن به آلبانی منتقل گردید.[۳۳]

بالیم سلطان، دومین شخصیت مهم در طریقت بکتاشیه

جغرافیا

به گفته پژوهشگران، طریقت بکتاشیه، با ریشه‌های عمیق در آناتولی، گستره نفوذ خود را به فراتر از مرزهای ترکیه امروزی نیز کشانده و جوامع مختلفی را در مناطق گوناگون جذب کرده است برخی از این مناطق عبارت‌اند از:

  • به طور کلی طریقه بکتاشیه در خارج از سرزمین آناتولی تنها در میان جماعات ترک پذیرفته شده بود و در آلبانی بیش از هر جای دیگر پیرو داشت. این طریقه ظاهرا در قرن نهم هجری / ۱۵م به آلبانی وارد شد و به تدریج در میان مردمان آن منطقه که از عثمانیان متعصب سنی مذهب، دل زده بودند پیروانی یافت. تا آنجا که پس از انحلال این طریقه در ترکیه بیشترین جمعیت بکتاشی خارج از ترکیه در آلبانی ساکن بودند.
  • پیروان طریقه بکتاشیه در سایر مناطق بالکان همچون تراکیه، مقدونیه، کوزوو و نیز بلغارستان فعالیت داشتند. اما همه آنان با سخت گیری نظام‌های کمونیستی در این سرزمین‌ها به تدریج از فعالیت افتادند.[۳۴]
  • طریقه بکتاشیه در مصر نیز پیروانی در میان جماعت ترک و آلبانی تبار ساکن قاهره داشت. این جماعت در قرن های ۱۲ـ۹ق/۱۸ـ۱۵م تکیه هایی مخصوص به خود در مصر داشتند اما با آغاز قرن سیزدهم قمری/۱۹م تنها تکیه قصرالعین در قاهره فعالیت داشته است.
  • بکتاشیان در کربلا نیز تکیه‌ای به نام «‌عبدالمومن بابا‌» داشتند.[۳۵]

باورهای کلامی و جایگاه امامان در طریقت بکتاشیه

بکتاشیان خود را پیرو دین اسلام و مذهب شیعه می‌دانند و بر ارکان اصلی دین مانند توحید، نبوت پیامبر اسلام(ص) و ولایت امام علی(ع) تأکید دارند. بااین‌حال، نگاه آن‌ها به این مفاهیم با دیدگاه شیعه اثنی‌عشری تفاوت‌هایی دارد؛ ایشان این سه اصل را در قالب نوعی وحدت سه‌گانه در نظر می‌گیرند که در آن خداوند در وجود پیامبر(ص) و امام علی(ع) تجلی یافته و این دو را در باطن حقیقتی واحد می‌دانند.[۳۶] در این دیدگاه، ذات الهی ابتدا در «نور محمدی» ظهور کرده و امام علی(ع) نیز در همان مرتبه حضور دارد. بکتاشیان معتقدند درک حقیقی قرآن بدون امام علی(ع) میسر نیست و او را مفسر و آشکارکننده‌ی باطن دین و دارای مقامی والا، گاه حتی بالاتر از پیامبر(ص)، می‌دانند.[۳۷]

برای توجیه جایگاه والای امام علی(ع)، به کتابی منسوب به ایشان به نام «خطبة‌ البیان» استناد می‌کنند که محتوایی غلوآمیز دارد.[۳۸] ایشان تمام امامان دوازده‌گانه را جانشینان برحق و معصوم امام علی(ع) می‌دانند و برای امام صادق(ع) احترام ویژه‌ای قائل‌اند. بکتاشیان علاوهبر دوازده امام، به چهارده معصوم دیگر نیز باور دارند که شامل کودکانی از نسل امامان(ع) است که پیش از بلوغ درگذشته‌اند و به‌دلیل بی‌گناهی، معصوم شمرده می‌شوند. در نگاه بکتاشیه، دوازده امام، این چهارده معصوم، حضرت فاطمه(س) و حضرت خدیجه(س) همگی تجلیات گوناگون ذات الهی هستند و مطابق باورهای حروفیان، مجموع آن‌ها معادل ۲۸ حرف الفبای عربی دانسته می‌شود.[۳۹]

باور به تناسخ و عدم پایبندی به شریعت در طریقت بکتاشیه

در اندیشه بکتاشیان، با تکیه بر وحدت وجود، گناه ماهیتی واقعی ندارد؛ زیرا تمام جهان تنها نمودهایی بی‌حقیقت از حقیقت الهی هستند و هرگونه تصور از گناه، نتیجه توهمِ جدایی میان خدا، انسان و عالم است. از نگاه آنان، گناه واقعی همان غافل شدن از حقیقت واحد الهی و پنداشتن عالم به‌عنوان وجودی مستقل است و رستگاری در فهم این است که همه چیز صرفاً جلوه‌ای از ذات الهی است.[۴۰]

در میان توده‌های بکتاشیه، باور به تناسخ نیز رایج است؛ بدین معنا که روح پس از مرگ، بسته به کردار و صفاتش، در کالبد انسان‌ها یا حیوانات دیگر بازمی‌گردد. این باور احتمالاً ریشه در سنت‌های بودایی و مانوی مهاجران ترکمن دارد. با این حال، بخشی از بکتاشیان که از پایبندی دینی بیشتری برخوردارند، این اعتقاد را نپذیرفته و دیدگاهی همانند دیگر مسلمانان درباره زندگی پس از مرگ دارند.[۴۱]

بسیاری از منابع به عدم پایبندی بکتاشیان به احکام شریعت، مانند ترک نمازهای یومیه و روزه رمضان، اشاره کرده‌اند که این یکی از نقاط اختلاف با شیعه اثنی‌عشری است. با این حال، وجود متونی مانند «شرعیات بکتاشی» که بر ادای فرایض و پایبندی به قوانین شرعی شیعه تأکید دارند، نشان می‌دهد که همواره اقلیتی در این طریقت پیرو شریعت نیز وجود داشته‌اند.[۴۲] در این طریقه، ادعیه و اذکاری به نام‌های «گلبانگ» و «ترجمان» نیز وجود دارد که مریدان آن‌ها را آموخته و در اوقات مشخصی از روز می‌خوانند.[۴۳]

سلسله مراتب

پیروان طریقه بکتاشیه در پنج گروه جای می‌گیرند:

  • عاشق: علاقه‌مند به ورود به طریقه.
  • محب: پذیرفته‌شده رسمی در طریقه که پس از گذراندن آموزش‌های لازم و پیشرفت در مراتب سلوک در مراسمی با عنوان «‌وقف وجود‌» به مرتبه «‌درویش‌» ارتقا یابد.
  • درویش: پس از طی مراحل، با تاج مخصوصی زیر نظر «‌بابا»‌ها و صرف رسیدگی به امور مختلف تکیه می‌کنند.
  • بابا: بابا از میان درویشان انتخاب شده و مسئولیت آموزش و نظارت بر درویشان و محبان را بر عهده دارد. او می‌تواند مجرد یا متاهل باشد و در در بسیاری از موارد در صورتی که بابا، فرزند پسری داشته باشد مقام بابایی به طور موروثی به او منتقل می‌شود. باباها دستاری سفید (یا سبز برای سادات) دور تاج خود می‌پیچند.[۴۴] در مرتبه‌ای مشابه درویشان، «مجردان» قرار دارند که با سوگند تجرد و گوشوارهٔ «منقوش» شناخته می‌شوند. این رسم تجرد را عده‌ای متاثر از قلندریه و عده‌ای برگرفته از رهبانیت مسیحی می‌دانند.[۴۵]
  • خلیفه: بالاترین مرتبه در میان بکتاشیان از آن خلیفه است. در گذشته ۴ خلیفه در ۴ تکیه مشهور بکتاشی ـ تکیه حاجی بکتاش در قیر شهر و تکیه‌های دیمتوقه، کربلا و قاهره ـ بر امور دیگر تکیه‌ها نظارت می‌کردند.[۴۶]

آئین ها

در طریقت بکتاشیه، آیین‌ها و مراسم ویژه‌ای برای ورود اعضا و گرامی‌داشت ایام مهم مذهبی وجود دارد نظیر:

  • آیین اقرار (یا آیین جمع): مهم‌ترین مراسم ورود تازه‌واردان به طریقت بکتاشیه است که بازآفرینی گردهمایی امام علی(ع)، یازده امام و جمعی دیگر در خانه حضرت فاطمه(س) است. قبل از مراسم، داوطلب قربانی کرده و مخارج را تقبل می‌کند، سپس رهبری برای هدایت او انتخاب می‌شود. مراسم با ورود به «میدان» (اتاق بزرگی در تکیه) پس از غروب آفتاب آغاز می‌شود. بابا «صلوات نامه» را می‌خواند و مشکلات طریقت را برای تازه‌وارد شرح می‌دهد. پس از روشن شدن شمع‌ها با ترجمان‌ها، رهبر و تازه‌وارد از میدان خارج شده، تازه‌وارد وضو می‌گیرد و بازمی‌گردند. نزد بابا رفته، بابا او را به پرهیز از بدی‌ها، شهوات و افشای اسرار سفارش می‌کند و هویت مذهبی او را (جعفری، پیامبرش محمد(ص)، راهبرش علی(ع) و پیرش حاجی بکتاش) تلقین می‌کند. سپس عرق چینی بر سر او گذاشته و سه گره بر طنابی که به گردن دارد زده می‌شود (نماد مراقبت از دست، زبان و پرهیز از شهوات). پس از ادای احترام، شربتی نوشیده می‌شود. در پایان، سفره پهن شده، حاضران شراب می‌نوشند و مراسم سماع با حضور زنان برگزار می‌شود که مشارکت آزادانه زنان از ویژگی‌های این طریقت است.[۴۷]
  • صیام فاطمیه: بکتاشیان ۱۰ روز نخست محرم را با روزه «صیام فاطمه» گرامی می‌دارند و در این مدت از خوردن گوشت، شیر و کره پرهیز می‌کنند. همچنین در این ایام مراسم عزاداری برگزار کرده و در پایان، غذای مخصوص «عاشوره‌» را در تکیه می‌خورند. علاوه بر این، بکتاشیان نوروز را به عنوان سالروز تولد امام علی(ع) جشن می‌گیرند.[۴۸]

ادبیات

به گفته پژوهشگران، ادبیات بکتاشیه، که شعر را بر نثر ترجیح می‌دهد، عقاید و آراء خود را از طریق «نَفَس» و «دوریه» به زبان ترکی و با وزن هجایی بیان می‌کند. این اشعار که با زبانی ساده و عامیانه سروده می‌شوند، ابزاری برای بیان خواسته‌های بکتاشیان هستند. گفته شده تاریخ ادبیات بکتاشیه از قرن هشتم هجری با سعید امره آغاز شد و در قرن‌های هشتم و نهم هجری با ظهور قایقوسوز ابدال تحولی نو یافت. یونس امره با سرودن اشعار معنوی و عمیق دینی، این ادبیات را به اوج رساند و اشعار شاعران پس از او غالباً تکرار مضامین پیشین بوده‌اند.[۴۹]

اشعار بکتاشی عمدتاً به موضوعاتی چون محبت اهل بیت(ع)، تقدیس امامان (به ویژه علی(ع) تا مرتبه الوهیت) مراثی امام حسین(ع)، واقعه کربلا، مدح حاجی بکتاش و بزرگان طریقت می‌پردازند. همچنین، در این آثار می‌توان ردپایی از عقاید حروفیه، قلندریه، باباییه و آرای ابن‌عربی و مولوی را نیز مشاهده کرد.[۵۰]

پانویس

  1. سری بابا، الرساله الاحمدیه، ۱۹۳۹م، ص۶.
  2. شیرازی، طرائق الحقائق، نشر سنایی، ج۲، ص۳۴۵.
  3. مدرس تبریزی، ریحانه الادب، ۱۳۲۶ش، ج۱، ص۲۹۷.
  4. الشیبی، تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری، ۱۳۸۷ش، ص۳۵۹.
  5. نفیسی، سرچشمه تصوف در ایران، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۰.
  6. سبحانی و انصاری، «حاجی بکتاش ولی و طریقت بکتاشیه»، ص۲۵.
  7. شیرازی، طرائق الحقائق، نشر سنایی، ج۲، ص۳۴۷.
  8. مدرسی چهاردهی، خاکسار و اهل حق، ۱۳۹۲ش، ج۱، ص۱۸۵.
  9. موسی، شیعیان غالی: فرقه‌های غلات، ۱۹۸۲م، ص۴۳.
  10. سبحانی و انصاری، «حاجی بکتاش ولی و طریقت بکتاشیه»، ص۲.
  11. پطروشفسکی، اسلام در ایران (از هجرت تا پایان قرن نهم هجری)، ۱۳۵۴ش، ص۳۶۶.
  12. زرین‌کوب، ارزش میراث صوفیه، ۱۳۷۸ش، ص۸۴.
  13. کوپریلی، ریشه‌های افسانه‌های مربوط به بکتاش ولی، ۱۳۶۴ش، ص۱۲۷.
  14. موسی، شیعیان غالی: فرقه‌های غلات، ۱۹۸۲م، ص۳۱.
  15. موسی، شیعیان غالی: فرقه‌های غلات، ۱۹۸۲م، ص۳۱.
  16. شیرازی، طرائق الحقائق، چاپ اول، ج۲، ص۳۴۸.
  17. مدرس تبریزی، ریحانه الادب، ۱۳۲۶ش، ج۱، ص۲۹۷.
  18. الشیبی، تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری، ۱۳۸۷ش، ص۳۵۹.
  19. افلاکی، مناقب العارفین، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۳۸۱.
  20. گولیپنارلی، مولویه پس از مولانا، ۱۳۸۲ش، ص۳۶۵.
  21. شیروانی، بستان السیاحه، نشرسنایی، ص۱۵۲.
  22. افلاکی عارفی، مناقب العارفین، ۱۳۹۶ش، ص۳۷.
  23. سامی، تاریخ مصور ادبیات ترک، جزء۴، ص۲۹۳.
  24. نفیسی، تاریخ نظم و نثر در ایران، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۵۷۶.
  25. شیمل، ابعاد عرفانی اسلام، ۱۳۷۵ش، ص۵۳۸
  26. گولپینارلی‌، مولویه بعداز مولانا، ۱۳۶۶ش، ص۳۵۸.
  27. نفیسی، تاریخ نظم و نثر در ایران، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۵۷۶.
  28. مدرس تبریزی، ریحانه الادب، ۱۳۲۶ش، ج۱، ص ۲۹۷.
  29. براون، از سعدی تا جامی، ۱۳۳۹ش، ص۵۱۶.
  30. اینالجیک، امپراتوری عثمانی، ۱۸۷۳م، ص۱۹۵؛ تریمینگام، طریقت‌های صوفیه در اسلام، ۱۹۷۱م، ص۸۳ـ۸۲؛ ایرانیکا، در مورد مسئلهٔ آغاز بکتاشی‌گری در آلبانی، ۱۹۶۲م، ، ج۱۵، ص۱۲۰.
  31. ایرانیکا، در مورد مسئلهٔ آغاز بکتاشی‌گری در آلبانی، ۱۹۶۲م، ، ج۱۵، ص۱۲۰.
  32. تریمینگام، طریقت‌های صوفیه در اسلام، ۱۹۷۱م، ص۸۱-۱۲۵؛ براون، تاریخ ادبی ایران (از سعدی تا جامی)، ۱۳۵۷ش، ج۳، ص۵۱۷.
  33. تریمینگام، طریقت‌های صوفیه در اسلام، ۱۹۷۱م، ص۲۵۴ـ۲۵۳؛ براون، تاریخ ادبی ایران (از سعدی تا جامی)، ۱۳۵۷ش، ج۵، ص۵۱۷.
  34. کیسلینگ، در مورد مسئلهٔ آغاز بکتاشی‌گری در آلبانی، ۱۹۶۲م، ج۱۵، ص۲۸۶ـ۲۸۱؛ ریمینگام، طریقت‌های صوفیه در اسلام، ۱۹۷۱م، ص۱۲۵.
  35. کوپریلی، کتاشی‌گری در مصر، ۱۹۳۹م، ج۶، ص۳۱ـ۳۰.
  36. بیرج، طریقت بکتاشیه دراویش، ۱۹۶۵م، ص۱۳۳-۱۳۲.
  37. بیرج، طریقت بکتاشیه دراویش، ۱۹۶۵م، ص۱۳۴-۱۱۴.
  38. بیرج، طریقت بکتاشیه دراویش، ۱۹۶۵م، ص۱۴۵-۱۴۰و۱۳۶-۱۳۴.
  39. پاکالین، فرهنگ لغات اصطلاحات و واژگان تاریخی عثمانی. ۱۹۸۳م، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۶؛ بیرج، طریقت بکتاشیه دراویش، ۱۹۶۵م، ص۱۴۵-۱۴۰.
  40. بیرج، طریقت بکتاشیه دراویش، ۱۹۶۵م، ص۱۲۹-۱۲۶.
  41. هاشم پور، «حاجی بکتاش ولی و طریقت بکتاشیه»، ص۵۳۶.
  42. ایرانیکا، در مورد مسئلهٔ آغاز بکتاشی‌گری در آلبانی، ۱۹۶۲م، ج۱۵، ص۱۱۹-۱۲۰.
  43. پاکالین، فرهنگ لغات اصطلاحات و واژگان تاریخی عثمانی، ۱۹۸۳م، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲.
  44. ایرانیکا، در مورد مسئلهٔ آغاز بکتاشی‌گری در آلبانی، ۱۹۶۲م، ، ج۱۵، ص۱۲۱.
  45. پاکالین، فرهنگ لغات اصطلاحات و واژگان تاریخی عثمانی، ۱۹۸۳م، ج۱، ص۱۱۱۹.
  46. ایرانیکا، در مورد مسئلهٔ آغاز بکتاشی‌گری در آلبانی، ۱۹۶۲م، ، ج۱۵، ص۱۲۱.
  47. پاکالین، فرهنگ لغات اصطلاحات و واژگان تاریخی عثمانی، ۱۹۸۳م، ج۱، ۱۹۹-۲۰۰. هاشم پور، «حاجی بکتاش ولی و طریقت بکتاشیه»، ص۵۳۱ـ۵۲۹.
  48. هاشم پور، «حاجی بکتاش ولی و طریقت بکتاشیه»، ۵۳۲ـ۵۳۱.
  49. هاشم پور، «حاجی بکتاش ولی و طریقت بکتاشیه»، ص۵۳۸.
  50. کوپریلی، بکتاشی‌گری در مصر، ۱۹۳۹م، ج۶، ۳۵۳ـ۳۴۹.

منابع

  • آژند، یعقوب، حروفیه در تاریخ، تهران، ۱۳۶۹.
  • ابن‌بطوطه، رحلة، بیروت، ۱۹۶۴م.
  • اصفهانیان، داوود، سیری در افکار بکتاشیه، ارمغان، شماره ۱، ۱۳۵۵ش.
  • افلاکی، شمس‌الدین احمد، مناقب العارفین، بکوشش: تحسین یازیجی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۲ش.
  • الشیبی، کامل مصطفی، تشیع و تصوف تا آغاز سده‌ دوازدهم هجری، ترجمه: ذکاوتی قراگزلو، تهران، ۱۳۸۷ش.
  • الشیبی، کامل مصطفی، الصلة بین التصوف و التشیع، بیروت، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
  • سبحانی، توفیق، و قاسم انصاری، «حاجی بکتاش و طریقت بکتاشیه»، نشریه دانشگاه ادبیات و علوم انسانی، تبریز، شماره۱۲۰، زمستان ۱۳۵۵ش.
  • سری بابا، احمد، الرساله الاحمدیه فی تاریخ الاطریقه العلیه البکتاشیه، بیروت، مطبعه الشرق، ۱۹۳۹م.
  • شیرازی، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، مصحح: محمدجعفر محجوب، تهران، نشر سنایی، بی‌تا.
  • شیروانی، زین العابدین، بستان السیاحه، تهران، نشر سنایی، بی‌تا.
  • کوپریلی، محمد فواد، ریشه‌های افسانه‌های مربوط به بکتاش ولی، ترجمه محمدتقی امامی، گستره تاریخ و ادبیات، تهران، ۱۳۶۴ش.
  • گولپینارلی، عبدالباقی، تصوف در یکصد پرسش و پاسخ، ترجمه توفیق هاشم پور سبحانی، تهران، نشر دریا، بی‌تا.
  • گولپینارلی، عبدالباقی، مولانا جلال الدین، ترجمه توفیق هشام پور سبحانی، تهران، ۱۳۶۳ش.
  • مدرسی تبریزی، محمدعلی، ریحانه الادب، تهران، نشر خیام، ۱۳۲۶ش.
  • مدرسی چهاردهی، نورالدین، خاکسار و اهل حق، تهران، اشراقی، ۱۳۹۲ش.
  • نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، به اهتمام عبدالکریم جربزه‌دار، تهران، اساطیر مرکز بین الملل گفتگو تمدن‌ها، ۱۳۸۳ش.
  • هاشم پور سبحانی، توفیق و قاسم انصاری، حاجی بکتاش ولی و طریقت بکتاشیه، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تبریز، شماره ۱۲۰ ۱۳۵۵ش.
  • براون، ادروارد، تاریخ ادبی ایران (از سعدی تا جامی)، ترجمه: علی‌اصغر حکمت، تهران، تشر امیر کبیر، ۱۳۵۷ش.

منابع لاتین

  • Banrali, N. S., Türk edebiyati tarihi, Istanbul, 1971.
  • Birge, J. K., the Bektashi Order of Dervishes, London, 1965.
  • Browne, E. G., A Literary of persia, Camridge, 1976.
  • EI2, encyclopaedia of the Modern Middle East, New York, 1996.
  • Gölpinarli, A., Yunus Emre hayati, Istanbul, 1936.
  • Inalcik, H., the Ottoman Empair, tr. N. Itzkowitz and C. Imber, london, 1973.
  • Iranica, Kissling, H. J. Zur frage der Anfänge des Bektašitums in Albanien, Oriens, Leiden, 1962, vol. XV.
  • matti moosa, E ntermst shiites The Chulatsects, syracuse university, 1982
  • Köprülü, M. F., Misir"da Bektașilik, Türkiut, mecmuasi, Istanbul, 1939, vol. VI.
  • Id, Türkedebiyati"nda ilk mutasavvi flar, Ankara, 1966.
  • Pakalin, M.Z., Osmanli tarihdeyimleri ve terimleri sözlügü. Istanbul, 1983.
  • Ramsaur, E.E., the young Turks, Prelude to the Revolution of 1908, Princetion, 1975.
  • Trimingham, J.S., The sufi Orders in Islam, Oxford, 1971.
  • Türk ansiklopedisi, Istanbul, 1968.
  • Türkiye diyanet vakfi islaam ansiklopedisi Istanbul, 1992.

پیوند به بیرون