پرش به محتوا

عمر بن خطاب: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>Pourrezaei
جزبدون خلاصۀ ویرایش
imported>Pourrezaei
خط ۴۵: خط ۴۵:
===عصر خلیفه اول===
===عصر خلیفه اول===
{{اصلی|واقعه سقیفه بنی ساعده}}
{{اصلی|واقعه سقیفه بنی ساعده}}
عمر بن خطاب نقشی اساسی در ماجرای [[سقیفه]] و به خلافت رسیدن [[ابوبکر]] داشت. وی همچنین پس از تجمع [[بنی‌هاشم]] در خانه [[حضرت علی(ع)]] و [[حضرت زهرا(س)]]، مطابق نقل اهل سنت تهدید به آتش زدن خانه کرد<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۴۳</ref> و مطابق نقل شیعه، درب خانه را آتش زد
عمر بن خطاب نقشی اساسی در ماجرای [[سقیفه]] و به خلافت رسیدن [[ابوبکر]] داشت. وی همچنین پس از تجمع [[بنی‌هاشم]] در خانه [[حضرت علی(ع)]] و [[حضرت زهرا(س)]]، مطابق نقل اهل سنت تهدید به آتش زدن خانه کرد<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۴۳</ref> و مطابق نقل شیعه، درب خانه را آتش زد.<ref>الامامة و الخلافة مقاتل بن عطیه، ص160، با مقدمه دكتر حامد داود</ref>


===ناراحتی حضرت زهرا(س)===
===ناراحتی حضرت زهرا(س)===

نسخهٔ ‏۲۶ آوریل ۲۰۱۵، ساعت ۱۷:۲۱

عمر بن خطاب
مشخصات فردی
نام کاملعمر بن خطاب بن نفیل
کنیهابوحفص
محل زندگیمکه، مدینه
مهاجر/انصارمهاجر
نسب/قبیلهقریش
درگذشتسال بیست و سوم بعثت در مسجد
نحوه درگذشتبه دست ابولؤلؤ
مدفنکنار پیامبر(ص) در مسجد النبی
مشخصات دینی
زمان اسلام آوردنسال ششم یا نهم بعثت
حضور در جنگ‌هااکثر غزوات پیامبر(ص)
هجرت بهمدینه
دلیل شهرتخلیفه دوم


عُمَر بن خَطّاب بن نُفَیل(درگذشت ۲۳ق) از صحابه پیامبر اکرم(ص) و خلیفه دوم (خلافت: ۱۲ - ۲۳ق.) که در مکه اسلام آورد. عمر نقشی اساسی در واقعه سقیفه و به خلافت رسیدن ابوبکر داشت. وی همچنین خانه حضرت زهرا(س) را تهدید به آتش زدن کرد.

عمر بن خطاب به وصیت مستقیم خلیفه اول، به خلافت رسید و حدود ده سال حکومت کرد و در سال بیست و سه هجری توسط ابولؤلؤ کشته شد. رفتار عمر با اهل بیت به ویژه حضرت زهرا، تغییر شیوه تقسیم بیت المال و برخورد با حاکمان شهرها از مسائل مهم دوران خلافت او است که مورد نقد شیعیان قرار دارد.

زندگی‌نامه

نسب

ابوحفص عمر بن خطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدی بن کعب در سال سیزدهم عام‌الفیل در مکه به دنیا آمد. درباره پدرش - خطّاب‌ بن‌ نفیل - و مادرش - حنتمه دختر هاشم‌ بن‌ مغیره (نه دختر هشام بن مغیره و خواهر ابوجهل)[۱] - گزارش چندانی در دست نیست.[۲] در جاهلیت به کار چوپانی و شترچرانی اشتغال داشت. همچنین در جنگ‌های آن دوره، سفیر قریش بود.[۳]او دارای نه پسر و چهار دختر، مانند عبدالله، عاصم، عبیدالله، عبدالرحمان، زید و حفصه شد.[۴]

اسلام آوردن

عمر بن‌ خطّاب قبل از اسلام‌آوردن، مسلمانان را آزار می‌داد[۵] و حتّی قصد داشت پیامبر(ص) را به قتل برساند. امّا به توصیه خواهرش - که به تازگی مسلمان شده بود - پس از تلاوت آیاتی از سوره طه توسط خباب بن ارت، به اسلام گروید.[۶] منابع آورده‌اند که عمر پس از ۴۵ مرد و ۲۱ زن در سال ششم یا نهم بعثت، مسلمان شد.[۷] برخی منابع اهل سنت می‌گویند دین اسلام با اسلام آوردن عمر بن خطاب عزیز و قوی شد و آن را منسوب به قولی از پیامبر(ص) می‌کنند.[۸]

حضور در مکه و مدینه

درباره عملکرد عمر بن خطاب در مکه گزارش چندانی ذکر نشده است. او همراه عیاش‌ بن‌ ابی ربیعه به مدینه هجرت کرد و در آنجا به توصیه پیامبر(ص)، با ابوبکر[۹] عقد اخوت بست. وی در بسیاری از جنگ‌ها حضور داشت و برخی از آنها را رهبری کرد. با این همه، حکایتی از دلاوری‌های او در منابع نیامده است. در مواردی نیز، فرار او از معرکه جنگ، شکست در برابر دشمن و یا خشونت وی با اسرا گزارش شده است.[۱۰]

سپاه اسامه

آخرین مأموریت ابوبکر، عمر، ابوعُبَیده جَرّاح و جمعی دیگر از صحابه در زمان حیات پیامبر(ص)، شرکت در سپاه اسامه به قصد مؤته شام بود.[۱۱] به روایت واقدی[۱۲] و ابن سعد،[۱۳] پیامبر(ص) چند روز پیش از وفات، فرمان داد که برای جنگ با روم آماده شوند و فردای آن روز اسامه را فراخواند و فرماندهی سپاه را بدو سپرد[۱۴]، اما حرکت این سپاه، به رغم تأکید فراوان رسول خدا انجام نشد. نخست به سبب اعتراض برخی از صحابه نسبت به جوانی اسامه، سپس به بهانه تهیه ساز و برگ سفر و سرانجام به سبب رسیدن خبر شدت یافتن بیماری پیامبر به اسامه و بازگشت او به مدینه. ابوبکر، عمر و برخی دیگر با وجود دستورات صریح پیامبر، از اردوگاه جُرف به مدینه بازگشتند.[۱۵]

حدیث قرطاس

پیامبر اسلام(ص) در سال یازدهم هجرت، چهار روز پیش از ارتحال خویش، خطاب به جمعی از صحابه که به عیادت او آمده بودند، فرمود: کاغذ و دواتی بیاورید، تا چیزی بنویسم که گمراه نشوید، در پاره‌ای از روایات تصریح شده است که پس از درخواست رسول خدا(ص)، عمر به مخالفت برخاست و گفت: :«ان النبی قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله»[۱۶][۱۷][۱۸][۱۹]

عصر خلیفه اول

عمر بن خطاب نقشی اساسی در ماجرای سقیفه و به خلافت رسیدن ابوبکر داشت. وی همچنین پس از تجمع بنی‌هاشم در خانه حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س)، مطابق نقل اهل سنت تهدید به آتش زدن خانه کرد[۲۰] و مطابق نقل شیعه، درب خانه را آتش زد.[۲۱]

ناراحتی حضرت زهرا(س)

ابن قتیبه می‌نویسد: پس از اینکه فاطمه(س) از ابوبکر و عمر (به خاطر ماجرای فدک) خشمگین شد، آن دو نفر برای خشنود کردن وی به در خانه آمدند و اذن ورود خواستند، اما فاطمه بدانها اذن نداد. از این رو آنها پیش امام علی(ع) رفتند و از او کمک خواستند و حضرت آنها را به خانه نزد فاطمه برد؛ اما فاطمه روی خود را به دیوار کرد و سلام آن دو را بی‌پاسخ گذاشت. ابوبکر سخنانی گفت و پس از آن فاطمه(س) از آنها پرسید: آیا اگر حدیثی از پیامبر(ص) را به شما بگویم آن را می‌دانید و بدان عمل می‌کنید؟ گفتند: بله. فاطمه فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا شنیدید که رسول خدا می‌گوید: خشنودی فاطمه خشنودی من است، و خشم فاطمه خشم من است، پس هرکس فاطمه دخترم را دوست بدارد مرا دوست داشته است، و هرکس فاطمه را خشنود کند مرا خشنود کرده است، و هرکس فاطمه را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است؟ گفتند: بله این را از رسول خدا(ص) شنیدیم. فاطمه گفت: پس همانا من خدا و فرشتگانش را گواه می‌گیرم که شما دو نفر مرا خشمگین کردید و خشنودم نکردید، و اگر پیامبر(ص) را ببینم از شما بدو شکایت می‌برم. در اینجا ابوبکر سخنانی گفت ولی فاطمه سخنانش را خطاب بدو ادامه داد که: به خدا سوگند پس از هر نمازی که می‌خوانم تو را نفرین می‌کنم.[۲۲]

خشم و ناراحتی فاطمه از این نظر اهمیت دارد که نه تنها شیعه بلکه خود اهل سنت از پیامبر(ص) روایت کرده‌اند که: فاطمه پاره تن من است و کسی که او را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است.[۲۳] علاوه بر این، غاصبان فدک در اینجا با دردسر دیگری نیز مواجهند که آن نیز تکذیب مدعای فاطمه است. تکذیب این ادعا از این جهت برای تکذیب‌کنندگان مشکل ساز است که قرآن طبق نص آیه تطهیر، فاطمه را از هرگونه پلیدی مبرّا می‌داند.

دوران حکومت

عمر بن خطاب پس از ابوبکر و به وصیت او در سال سیزدهم هجرت به خلافت رسید. بنابر نقلی وی اولین نفری است که خود را امیرالمؤمنین نامید.[۲۴] عمر در این دوره، به‌رغم رفتار خشونت‌آمیز با مردم، زندگی ساده‌ای داشت. وی به تجارت می‌پرداخت و از تجمّل‌گرایی و استفاده شخصی از بیت المال، به شدت متنفّر بود؛ ازاین‌رو بارها کارگزاران خود را به دلیل تجمّل‌گرایی، برکنار یا توبیخ و جریمه کرد. اما معاویه را از این امر معاف داشت و او را کسرای عرب خواند.[۲۵]

گسترش فتوحات

عمر در طول ده سال خلافت خود، سیاست توسعه فتوحات را پی گرفت و به تصرّف سایر مناطق در شامات، عراق و ایران ادامه داد. مردم این مناطق نیز از سویی با ضعف حکومت مرکزی خود و قاطعیت مسلمانان مواجه شدند و از سوی دیگر از ظلم و ستم دیرین پادشاهان به تنگ آمده بودند؛ به همین سبب، به سرعت به اسلام روی آوردند و یا درخواست صلح کردند. برخی از شهرها و مناطق فتح شده در شام، عراق و ایران، عبارتند از: اردن، فلسطین، مصر، اسکندریه، حمص، قنسرین حلب، منبج، قادسیه، بصره، حیره، نهاوند، آذربایجان، اهواز، اصطخر، همدان و اصفهان.[۲۶]

مسلمانان با فتح این مناطق، به گسترش اسلام، در جهان کمک کردند؛ امّا یکی از انگیزه‌های مهمّ اعراب برای حضور چشمگیر در این فتوحات، دستیابی به غنایم و دریافت خراج بود.[۲۷] این امر سبب شد تا به تدریج فرهنگ تجمّل‌گرایی و دنیاطلبی بر فضای زهد جامعه اسلامی غلبه یابد و مسائلی را به‌ویژه در روزگار خلیفه سوم به وجود آورد.[۲۸]

اقدامات حکومتی

خلیفه دوم، افزون بر ادامه فتوحات و توسعه جغرافیایی جامعه اسلامی، اقدامات دیگری نیز انجام داد. از جمله این‌که در سال شانزده قمری برای سهولت در ثبت وقایع، به پیشنهاد حضرت علی(ع)، هجرت رسول خدا(ص) را مبدأ تاریخ قرار داد.[۲۹] همچنین به یمن ثروت هنگفتی که نصیب دستگاه خلافت شده بود، پیشنهاد تشکیل دیوان را به تقلید از ملوک شام به اجرا گذارد و برای افراد، به ترتیب سابقه‌ای که در اسلام داشتند، مقرّری تعیین کرد. وی مناطقی مانند: مدینه، مصر، جزیره، کوفه، بصره، شام، فلسطین، موصل و قنسرین را نیز شهر و ناحیه نامید. یهودیان خیبر را هم از حجاز اخراج کرد و اعراب را به مناطق فتح شده کوچ داد. منابع سنّی، برخی از اقدامات او را ابتکار او دانسته و آورده‌اند که وی، نخستین کسی بود که شلّاق به دست گرفت؛ برای زمین، مالیات و برای طبقات مختلف اهل کتاب، جزیه مشخّص کرد؛ امور قضاوت هر شهر را به فردی سپرد؛ مسجدالنبی را تخریب کرد و در جهت خانه عباس‌ بن‌ عبدالمطلب توسعه بخشید؛ برای زنان و مردان مدینه، امام جماعت جداگانه‌ای در نظر گرفت.[۳۰]

بدعت‌ها

عمر، بدعت‌ها و نوآوری‌هایی را نیز بر پایه نظرات شخصی خود به وجود آورد؛ از جمله متعه حج و متعه ازدواج را تحریم کرد که زمان رسول خدا(ص) و ابوبکر، حلال و رایج بود. وی نماز تراویح و شب‌زنده‌داری در ماه رمضان را نیز واجب ساخت و دستور داد تا در نماز تکتف کرده و دست‌های خود را بر سینه نهند. همچنین مردم را از خواندن نماز مستحبّی پس از نماز عصر نهی کرد و برخی را نیز به همین دلیل شلاق زد.[۳۱]

جلوگیری از نقل حدیث

یکی از وقایع مهمّی که در دوره خلافت ابوبکر اتّفاق افتاد و از سوی عمر نیز با جدّیت تمام پی‌گیری شد، مسئله جلوگیری از نقل احادیث و سخنان رسول خدا(ص) بود. منابع آورده‌اند که وی با این استدلال که استفاده از روایات یا نقل آنها ممکن است باعث کم و زیاد شدن حرفی از آنها و کنار گذاشتن کتاب خدا شود، هرگونه نوشتن یا گفتن حدیث را ممنوع کرد. همچنین دستور داد تا مردم، مجموعه‌های روایی خود را نزد خلیفه جمع کنند و سپس آنها را آتش زد. عمر حتّی کسانی مانند عبدالله بن مسعود، ابودرداء و ابومسعود انصاری را تهدید کرد و از نقل فراوان حدیث برحذر داشت و اجازه خروج از مدینه را به آنان نداد. از ابوهریره و کعب الاحبار نیز خواست تا نقل حدیث را ترک کنند، در غیر این صورت به سرزمین دوس[۳۲] و میمون‌ها تبعید خواهند شد.[۳۳] این در حالی بود که وی برخی از منقولات کعب‌الاحبار از تورات را نیکو می‌شمرد و آنها را می‌پذیرفت[۳۴] و نیز برای اولین بار در اسلام به کسانی چون: عبید بن‌ عمیر و تمیم داری اجازه داد تا در مسجد رسول خدا(ص) حاضر شوند و قصّه‌های تورات و انجیل را برای مردم تعریف کنند.[۳۵]

تشکیل شورای خلافت

عمر بن‌ خطّاب برای تعیین خلیفه پس از خود، روشی مخالف انتخاب دو خلیفه قبل در پیش گرفت و با اعتراف به این‌که انتخاب ابوبکر با نظر مسلمانان نبود و از این پس باید با مشورت آنان باشد[۳۶]، شورایی شش نفره متشکّل از علی(ع)، عثمان، عبدالرحمان‌ بن‌ عوف، زبیر، طلحه و سعد بن ابی وقاص را برای انتخاب خلیفه بعدی تعیین کرد و برای آن شرایطی قرار داد؛ از جمله این‌که اگر چهار نفر موافق فردی بودند و دو نفر مخالفت کردند، گردن آن دو را بزنید یا چنانچه دو گروه سه نفره، نظر متفاوتی درباره شخصی داشتند، رأی گروهی را بپذیرید که عبدالرحمان در آن است و سه مخالف را بکشید و اگر اعضای شورا نتوانستند پس از سه روز فردی را برگزینند، همه آنان را گردن بزنید.[۳۷] نتیجه این شورا، انتخاب عثمان بن عفان به عنوان خلیفه سوم بود.[۳۸] هرچند شواهدی برای مشخص بودن نتیجه شورا می‌توان یافت.[۳۹]

قتل

عمر بن‌ خطّاب، پس از ده سال و شش ماه خلافت، در ۲۰ ذی‌حجّه سال ۲۳ق در ۶۰ یا ۶۳ سالگی به دست ابولؤلؤ مجروح شد و در اثر همین جراحت پس از سه روز، در ۲۳ ذیحجه از دنیا رفت. صهیب رومی بر او نماز گزارد و پس از اذن گرفتن از عایشه کنار قبر ابوبکر دفن شد.[۴۰] عمر در روزهای پایانی عمر خود که مجروح افتاده بود، می‌گفت: «ای کاش من هیچ بودم،‌ای کاش مادرم مرا نزاییده بود،‌ای کاش به فراموشی سپرده شده بودم،‌ای کاش بافنده بودم و از دست‌رنج خود زندگی می‌کردم.[۴۱]

کارگزاران

در دوره خلافت عمر، دامنه فتوحات گسترش یافت و سرزمین‌های بسیاری تحت سیطره حکومت اسلامی قرار گرفتند؛ به همین دلیل، وی روش حکمرانی خود را بر پایه اقتدار حکومت مرکزی بنا نهاد و پس از تقسیم قلمرو خلافت، برای هر منطقه، امیری معین کرد. خلیفه دوم در امر انتخاب والی بسیار سخت‌گیر بود؛ ازاین‌رو، والیان متعدّدی را عزل کرد و افراد جدیدی را جایگزین آنان ساخت. به صحابه برجسته و معروف نیز چندان توجّه نکرد و جز در مواردی اندک به آنان امارت نداد. او در مقابل اعتراض برخی از آنها، مانند ابی بن کعب گفت که نمی‌خواهد اصحاب رسول خدا(ص) را به امور حکومتی آلوده کند.[۴۲]

نام تعدادی از کارگزاران خلیفه دوم در مناطق مختلف عبارتند از:[۴۳]

پانویس

الگوی پانویس غیرفعال شده است. لطفا از الگوی پانوشت استفاده شود

منابع

  • الاخبارالطوال، دینوری،‌دار احیاء الکتب العربی، منشورات شریف الرّضی، قاهره، ۱۹۶۰م.
  • الاستیعاب، ابن‌عبدالبر، دارالجیل، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  • الاصابة، ابن‌حجر، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۵ ق.
  • الامامة و السّیاسه، ابن‌قتیبه، مؤسسةالحلبی.
  • انساب‌الاشراف، أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت،‌دار الفکر، ط الأولی، ۱۴۱۷/۱۹۹۶
  • البدء و التّاریخ، مطهر بن طاهر المقدسی، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا
  • البدایة و النّهایه، ابن‌کثیر،‌دار احیاء التّراث العربی، بیروت، ۱۴۰۸ ق.
  • تاریخ‌الاسلام، ذهبی، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
  • تاریخ الامم و الملوک، طبری، مؤسّسةالاعلمی، بیروت، چهارم، ۱۴۰۳ق.
  • تاریخ‌الیعقوبی، یعقوبی، دارصادر، بیروت.
  • تاریخ خلیفةبن خیاط، خلیفةبن‌خیاط، دارالفکر، بیروت.
  • تاریخ مدینة دمشق، ابن‌عساکر، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۵ ق.
  • تذکرةالحفاظ، ذهبی،‌دار احیاء التّراث العربی، بیروت.
  • التنبیه و الاشراف، مسعودی، دارصعب، بیروت.
  • حلیةالاولیاء، اصبهانی، دارالکتاب العربی، بیروت، چهارم، ۱۴۰۵ق.
  • السقیفةو فدک، جوهری، شرکةالکتبی لل طباعةوالنّشر، بیروت، دوم، ۱۴۱۳ ق.
  • سیره ابن‌اسحاق، ابن‌اسحاق، معهدالدراسات والابحاث للتّعریف.
  • شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، داراحیاءالکتب العربیه، ۱۳۷۸.
  • الطبقات‌الکبری، ابن‌سعد، دارصادر، بیروت.
  • العقد الفرید، اندلسی، المکتبة الشامله.
  • کتاب الام، شافعی، دارالفکر، بیروت، دوم، ۱۴۰۳ق.
  • کنزالعمال، متّقی هندی، مؤسّسةالرّساله، بیروت، ۱۴۰۹ق.
  • لسان‌العرب، ابن‌منظور، ادب الحوزه، قم، ۱۴۰۵ ق.
  • مروج الذهب و معادن الجوهر، أبو الحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی، تحقیق اسعد داغر، قم،‌دار الهجرة، چ دوم، ۱۴۰۹
  • مسنداحمد، احمدبن‌حنبل، دارصادر، بیروت.
  • المصنف، صنعانی، عبدالرزاق، تحقیق: عنی بتحقیق نصوصه وتخریج أحادیثه والتعلیق علیه الشیخ المحدث حبیب الرحمن الأعظمی، بی‌جا، بی‌تا
  • نثرالدر، ابی، نرم‌افزارالمکتبةالشامله.
  • نسب قریش، زبیری، المکتبة الشامله.
  • نهج‌البلاغه، دشتی، مؤسّسۀ فرهنگی انتشاراتی شاکر، ۱۳۸۴ش.
  • ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبه‌الله، شرح نهج‌البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۸ق، ص۱۹۵۹م.
  • ابن هشام، السیره النبویه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۵۵ق، ص۱۹۳۶م
  • واقدی، محمدبن عمر، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م
  • البخاری، صحیح البخاری،‌دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع(طبعة بالأوفست عن طبعة دارالطباعة العامرة بإستانبول)، ۱۴۰۱ - ۱۹۸۱ م
  • مسلم النیسابوری، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت،
  • أحمد بن حنبل، مسند أحمد، دارصادر، بیروت.
  • نسائی، السنن الکبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، دارالکتب الاسلامیه، بیروت، ۱۴۱۱/۱۹۹۱م.

پیوند به بیرون

منابع مقاله:

  1. الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۴۴
  2. نسب قریش، زبیری، ج ۱، ص۱۱۵؛ تاریخ خلیفة بن‌ خیاط، خلیفه‌ بن‌ خیاط، ص۱۱۲؛ الاصابه، ا بن‌ حجر، ج۴، ص۴۸۴.
  3. الاستیعاب، ابن عبدالبرّ، ج۳، ص۱۱۴۵.
  4. نسب قریش، ج ۱، ص۱۱۵؛ تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص۱۶۰؛ تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، صص ۲۶۹-۲۷۰؛ التّنبیه و الاشراف، ص۲۵۲.
  5. أنساب الأشراف، ج۱۰، ص۲۸۶
  6. الطبقات‌الکبری، ج ۳، صص ۲۶۷-۲۶۸؛ سیره ا بن‌ اسحاق، محمّد بن‌ اسحاق، ج ۲، ص۱۶۰؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج ۱، ص۱۸۱. انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۸۷ و ۲۸۸.
  7. مروج‌الذّهب، مسعودی، ج ۱، ص۲۹۹؛ الطبقات الکبری، ج ۳، ص۲۶۹؛ تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص۲۷۰.
  8. انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰، ص۲۸۶ - ۲۸۹
  9. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۷۲ (در این کتاب، از افراد دیگری چون: معاذ بن‌ عفراء، عویم‌ بن‌ ساعده و عتبان‌ بن‌ مالک نام برده شده است).
  10. تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۱۶۹،۱۹۹،۳۰۰،۳۰۸؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۷۲.
  11. ابن حجر، فتح الباری، ج۸، ص۱۲۴
  12. واقدی، ج۲، ص۱۱۱۷
  13. ابن سعد، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰
  14. قس: طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۸۴؛ ابن هشام، ج۴، ص۲۵۳
  15. طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۸۶؛ ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۵۹-۱۶۲
  16. صحیح بخاری، ج۷، ص۹
  17. صحیح مسلم، ج۵، ص۷۶
  18. مسند احمد حنبل، ج۱، ص۳۳۶
  19. نسائی، ج۳، ص۴۳۳
  20. طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۴۳
  21. الامامة و الخلافة مقاتل بن عطیه، ص160، با مقدمه دكتر حامد داود
  22. ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۱؛ کحّاله، اعلام النساء، ج۴، ص۱۲۳-۱۲۴.
  23. صحیح البخاری، ج ۴، ص۲۱۰.
  24. الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۵۱
  25. الطبقات‌الکبری، ج ۳، صص ۲۷۵ - ۲۷۸؛ نثرالدر، آبی، ج ۱، ص۱۱۹؛ العقدالفرید، اندلسی، ج ۱، ص۳.
  26. تاریخ الیعقوبی، ج ۲، صص ۱۴۱-۱۵۷.
  27. الاخبار الطوال، دینوری، ص۱۱۶؛ تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص۱۵۴.
  28. مروج‌الذّهب، ج ۱، ص۳۰۵.
  29. طبری آورده است که اولین بار، شخص رسول خدا(ص)، پس از هجرت به مدینه، ماه ربیع‌الاول را مبدأ تاریخ قرار داد، (تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص۱۱۰).
  30. تاریخ الیعقوبی، ج ۲، صص ۱۴۵ و ۱۵۳ و ۱۵۴؛ تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، صص ۱۱۱و۱۱۲ و ج ۳، ص۲۷۸؛ الطبقات‌الکبری، ج ۳، صص ۱۸۸ و ۲۸۱ - ۲۸۳.
  31. المصنف، صنعانی، ج ۱، ص۴۷۵؛ کنزالعمال، متّقی هندی، ج ۸، ص۴۹.
  32. محلّی که در آن خرمن می‌کوبند، (لسان العرب، ابن منظور، ج۶، ص۹۰).
  33. الطبقات‌الکبری، ج ۳، ص۲۸۷؛ تاریخ مدینه دمشق، ا بن‌ عساکر، ج ۵۰، ص۱۷۲؛ تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج ۱، ص۸؛ کنزالعمال، ج ۱۰، ص۲۹۳؛ کتاب الام، شافعی، ج ۷، ص۳۵۸.
  34. البدایه والنّهایه، ا بن‌ کثیر، ج ۱، ص۱۹؛ حلیه الاولیاء، اصبهانی، ج ۲، صص۴۴۰، ۴۴۸ و ۴۵۱.
  35. مسند احمد، ج ۱، ص۱۷ و ج ۳، ص۴۴۹؛ کنزالعمال، ج ۱۰، ص۱۸۱.
  36. المصنف، ج ۵، ص۴۴۵؛ الطبقات‌الکبری، ج ۳، ص۳۴۴.
  37. تاریخ‌الیعقوبی، ج ۲، ص۱۶۰؛ انساب‌الاشراف، بلاذری، ج ۲، ص۲۶۱.
  38. تاریخ‌الیعقوبی، ج ۲، ص۱۶۲؛ تاریخ الامم والملوک، ج ۳، ص۲۹۶ و ۳۰۲؛ المصنف، ج ۵، ص۴۴۷؛ التّنبیه و الاشراف، صص ۲۵۲ و ۲۵۳؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج ۱، ص۱۹۴؛ البدء و التّاریخ، ابن‌ مطهّر، ج ۵، ص۱۹۲؛ السقیفة و فدک، ص۸۷، (البتّه طبری به نقش عمرو عاص در این ماجرا و شرط ابن‌ عوف اشاره کرده است).
  39. ر.ک به صحبت‌های امام علی(ع) در نهج البلاغه: نهج‌البلاغه، دشتی، ص۳۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج ۱، ص۱۸۸.
  40. الامامة و السیاسة، ج۱، ص۴۱ و ۴۲ و تاریخ الیعقوبی، ج ۲، صص ۱۵۹ و۱۶۰؛ الاستیعاب، ج ۳، صص ۱۱۵۵ و ۱۱۵۶.
  41. الزهد و الرقائق، ص۷۹-۸۰ و ۱۴۵-۱۴۶؛ حیاة الصحابة، ج۲، ص۱۱۵، تاریخ المدینة المنورة، ج۲، ص۹۲۰ و...
  42. الطبقات الکبری، ج ۳، صص ۲۸۳ و ۴۹۹.
  43. تاریخ خلیفة بن‌ خیاط، صص ۱۱۰- ۱۱۲؛ تاریخ الیعقوبی، ج ۲، صص ۱۶۱و۱۶۲.