پرش به محتوا

اذان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
Roohish (بحث | مشارکت‌ها)
Shamsoddin (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۱۷۲: خط ۱۷۲:
[[رده:اصطلاحات فقهی]]
[[رده:اصطلاحات فقهی]]
[[رده:مقاله‌های با درجه اهمیت الف]]
[[رده:مقاله‌های با درجه اهمیت الف]]
[[رده:مستحبات]]

نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۷، ساعت ۱۷:۰۱

متن اذان ترجمه اذان

اَللّهُ اَکبَرُ (۴ بار)
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلَهَ إِلاَّ اللّهُ(۲ بار)
اَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ(۲ بار)
(اَشْهَدُ أَنَّ عَلِیاً وَلِی اللّهِ)[۱]
حَی عَلَی الصَّلاةِ(۲ بار)
حَی عَلَی الْفَلاحِ(۲ بار)
حَی عَلی خَیرِ الْعَمَلِ(۲ بار)
اَللّهُ اَکبَرُ(۲ بار)
لا اِلَهَ إِلاَّ اللّهُ(۲ بار)

خدا بزرگ‌تر از آن است که توصیف شود
شهادت می‌دهم خدایی جز خدای یکتا وجود ندارد
شهادت می‌دهم محمد(ص) پیامبر خداست
(شهادت می‌دهم که علی(ع) ولی خداست)
بشتاب به سوی نماز
بشتاب به سوی رستگاری
بشتاب به سوی بهترین کار
خدا بزرگ‌تر از آن است که توصیف شود

خدایی جز خدای یکتا نیست

اذان مجموعه اذکاری مشخص است که مسلمانان برای اعلام فرا رسیدن وقت نمازهای روزانه به صورت بلند می‌خوانند. اذان، دربردارنده تعالیم پایه‌ای اسلام است و از تکبیر، شهادت به یگانگی الله، رسالت حضرت محمد(ص)، دعوت به نماز و تشویق به صلاح، رستگاری و بهترین عمل تشکیل شده است. شیعیان و اهل سنت در برخی فقرات اذان، اختلافاتی با یکدیگر دارند. شیعیان عبارت «اشهد انّ علیّا ولیُّ الله» را از باب استحباب و مبتنی بر برخی روایات در اذان قرائت می‌کنند بدون آنکه این فقره را جزو اذان بدانند. همچنین بر خلاف اهل سنت، عبارت «حی علی خیر العمل» را جزو اذان می‌شمارند. کسی را که اذان می‌گوید، مؤذن می‌خوانند.

در لغت و در قرآن

اذان کلمه‌ای عربی از ماده «ا - ذ - ن» و این ماده به معنای اعلام کردن و آگاه کردن است و در قرآن کریم نیز به همین معنی به کار رفته است.[۲] گاهی برای اشاره به اذان و اقامه از اصطلاح أذانَین استفاده می‌شود.[۳]

تشریع

از دیدگاه امامیه

بر پایه روایات، اذان در دو سال نخست پس از هجرت و پس از تغییر قبله از بیت المقدس به سوی کعبه تشریع گردید.[۴] بر پایه منابع امامیه پیامبر(ص) کیفیت اذان را از طریق وحی دریافت کرد. یک بار جبرئیل در شب معراج بانگ اذان سرداد و چون یک بار دیگر اذان گفت، پیامبر(ص)، علی(ع) را دستور داد تا بلال را فراخوند و او را اذان بیاموزد.[۵] همچنین در منابع اسماعیلیه با اندکی اختلاف به همین مطلب اشاره شده است.[۶]

از دیدگاه اهل سنت

در منابع اهل سنت بدون آنکه آغاز تشریع نماز به وحی بازگردانده شود، نقل‌هایی آمده است؛ مانند اینکه مسلمانان برای اعلام وقت نماز در انتخاب وسیله‌ای برای فراخوانی مردم به ادای این فریضه آرائی گوناگون ابراز داشتند، چنان‌که برخی بر افروختن آتش یا نواختن ناقوس یا بوق را پیشنهاد می‌کردند. عمر معتقد بود بهتر است مردی را مامور کنند تا مردم را به نماز بخواند و بدین ترتیب پیامبر(ص)، بلال را بر این کار گمارد.[۷]

بر اساس نقلی دیگر پیامبر می‌اندیشید که همچون اهل کتاب بوقی یا ناقوسی برای فراخوانی مردم به کار گرفته شود تا اینکه عبدالله بن زید ابن عبدربه از بنی حارث بن خزرج خوابی دید و در خواب جمله‌های اذان بر او القا شد پیامبر(ص) آن خواب را رویای حق تشخیص داد و دستور داد تا آن اذکار را به بلال بیاموزد.[۸]اما درباره این روایات، شافعی چنین داوری کرده که اذان برتر از آن است که برگرفته از رویای کسی چون عبدالله بن زید بوده باشد.

فصول و عبارات

فصول و عبارات اذان در فقه امامیه عبارتند از: «الله اکبر» ۴ بار، «اشهد ان لا اله الا الله»، ۲ بار، «اشهد ان محمدا رسول الله»، ۲ بار، «حی علی الصلاة» ۲ بار، «حی علی الفلاح»، ۲ بار، «حی علی خیر العمل»، ۲ بار، «الله اکبر»، ۲ بار، «لا اله الا الله»، ۲ بار.[۹]

شهادت ثالثه

عبارت «اشهد ان علیّا ولیُّ الله» در اذان برخی از امامیان متداول بوده است؛[۱۰] اما در منابع فقهی و حدیثی امامیه به عنوان بخشی از اذان مطرح نشده است. به نظر غالب مراجع تقلید شیعه این فراز جزء اذان نیست اما گفتن آن به قصد قربت و به گونه ای که مشخص شود جزء اذان نیست، مستحب و یا جایز است.[۱۱]

اختلاف‌ها با اهل سنت

  • عبارت «حی علی خیر العمل»؛ در اذان جمله «حی علی خیر العمل» از مختصات شیعه و شعار این مذهب به شمار می‌رود[۱۲]، ابن نباح موذن حضرت علی(ع) این جمله را به کار می‌برد و امام آن را تقریر می‌فرمود.[۱۳] بر پایه منابع شیعی این عبارت در زمان پیامبر(ص) و در خلافت ابوبکر و اوایل خلافت عمر جزئی از اذان بود و عمر با این پندار که این جمله مردم را در رفتن به جهاد سست می‌سازد، دستور حذف آن را داد.[۱۴]
  • تثویب و آن افزودن دوبار «الصلاة خیر من النوم» به جای «حی علی خیرالعمل» نزد اهل سنت در اذان صبح است. روایات به کارگیری این جمله از طریق ابومحذوره نقل شده است. در روایات مربوط به تثویب این نکته که آیا عبارت «الصلاة خیر من النوم» را پیامبر(ص) به او آموخته است یا نه، مورد اختلاف است.[۱۵] تثویب در فقه امامیه هیچ گاه پذیرفته نبوده است.[۱۶]
  • گفتن فقط یک بار «لا اله الا الله» در پایان اذان در مذاهب اربعه.[۱۷]
  • رای مالک درباره گفتن ۲ تکبیر در آغاز اذان به جای ۴ تکبیر.[۱۸]
  • ترجیع در شهادتین در مذهب مالکی و شافعی؛ بدین معنا که شهادتین یک بار با صدایی آهسته ادا گردند و بار دیگر با بانگی بلند خواند شوند.[۱۹]

احکام

  • در اذان رعایت ترتیب و موالات شرط است.[۲۰]
  • مستحب مؤکد است که نمازگزار، چه زن باشد چه مرد (البته زنان باید آهسته بگویند)، برای نمازهای پنج‌گانه چه ادا باشد چه قضا، چه فرادا چه جماعت، اذان بگوید.[۲۱]
  • استحباب اذان در نمازهای صبح و مغرب موکدتر است.
  • تأکید بر اذان تا حدی است که حتی برخی از فقیهان، در مذاهب گوناگون فقهی از شیعه و اهل سنت، در مواردی اذان را واجب کفایی شمرده‌اند.[۲۲]
  • برخی معتقدند در شهری که در آن نماز جمعه برپا می‌شود هرگاه مردم بر ترک اذان اجتماع نمایند باید با آنان پیکار کرد.[۲۳]
  • اذان و اقامه مختص نمازهای یومیه است و در سایر نمازهای واجب سه مرتبه «الصلاة» گفته می شود.[۲۴]
  • حنفیان و شافعیان اذان بی‌نیت را درست می‌دانند و در دیگر مذاهب اسلامی نیت واجب است.[۲۵]
  • نزد امامیه و نیز در مذهب حنبلی اذان باید به عربی گفته شود ولی در مذاهب سه گانه دیگر عربی خواندن را برای آگاهان به زبان عربی لازم شمرده‌اند و برای کسانی که عربی را نیک نمی‌دانند اذان گفتن به زبان بومی جایز است.[۲۶]
  • موذن باید مرد(یا پسر مُمَیز)، مسلمان و عاقل باشد و مستحب است که عادل، بلند آواز و آگاه به وقت بوده در حالت طهارت باشد و بر جایی بلند بایستد و اذان گوید.[۲۷]
  • برخی از فقیهان بر این نکته تصریح داشته‌اند که اذان گفتن زنان برای جماعتی از زنان جایز است.[۲۸]
  • مالکیان و برخی از شافعیان گرفتن اجرت توسط موذن را جایز می‌شمارند اما امامیه، حنفیه، حنابله و برخی دیگر از شافعیه ضمن پذیرش شیوه‌ای برای ارتزاق مؤذن اجرت بر اذان را ممنوع شمرده‌اند.[۲۹]
  • اذان گفتن پیش از وقت مگر در نماز صبح و به منظور آماده کردن مردم جایز نیست البته در این صورت هم باید به هنگام طلوع فجر تکرار گردد.[۳۰]

اذان‌گویی

رسم و سنت در میان مسلمانان چنین است که موذن بر مکانی بلند به‌ویژه در مسجد می‌ایستد و بانگ اذان سر می‌دهد تا مسلمانان را از فرا رسیدن وقت نماز آگاه گرداند.

از سوی دیگر هر نمازگزار به عنوان سنت موکد شایسته است که پیش از شروع نماز، اذان و اقامه گوید.[۳۱]

اقسام اذان

  • اذان اعلام: اذانی است که برای اعلام وقت نماز گفته می‌شود.
  • اذان برای غیر نماز: بانگ بی‌وقت اذان ـ به طور کلی به عنوان نمونه‌ای شاخص از شعائر اسلامی ـ نشانگر وقوع رخدادی مهم یا امری خاص بوده که نیاز به آگاه کردن مردم و گردهم آوری آنان داشته باشد، درگذشت شخصی سرشناس، یا دادخواهی یا آتش سوزی از جمله موارد این اذان‌های بی‌وقت بوده است.[۳۲]
  • اذان جهت تبرک: گفتن اذان برای متبرک ساختن رایج بوده است و بر پایه روایات پرشمار خواندن آن در گوش نوزاد را پیامبر(ص) با اذان گفتن برای امام حسن(ع) سنت نهاده بود.[۳۳] سنت خواندن اذان بر گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد بعدها در تعالیم مذهبی بزرگان دین ترویج شده[۳۴] و به صورت سنتی مرسوم نزد مردم سرزمین‌های مختلف اسلامی درآمده است.

جستارهای وابسته

مطالعه بیشتر

شهرستانی، علی، پژوهشی دربارۀ اذان، ترجمه، حسینی، سیدهادی، دلیل ما، قم، ۱۳۸۵ش.

پانویس

الگوی پانویس غیرفعال شده است. لطفا از الگوی پانوشت استفاده شود


منابع

  • قرآن مجید.
  • ابن بابویه، محمد، علل الشرایع، نجف، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.
  • ابن بابویه، من لا یحضره الفقه، به کوشش حسن موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
  • ابن خزیمه، محمد، صحیح، به کوشش مصطفی اعظمی، بیروت، ۱۹۷۱ـ۱۹۷۹م.
  • ابن رشد قرطبی، محمد، بدایة المجتهد، بیروت ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
  • ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، شرح حال امام حسن(ع)، تراثنا، قم ۱۴۰۸ق، ش ۱۱.
  • ابن قاسم، عبدالرحمان، المدونة الکبری، بغداد، مکتبة المثنی.
  • ابن ماجه، محمد، سنن، به کوشش محمد فواد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
  • ابن هبیره، یحیی، الافصاح، حلب، ۱۳۶۶ق/۱۹۴۷م.
  • ابن همام، محمد، فتح القدیر، قاهره، ۱۳۹۱ق.
  • ابوداوود سجستانی، سلیمان، سنن، استانبول، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
  • ابو عبدالله علوی، محمد، الاذان بحی علی خیرالعمل، به کوشش یحیی عبدالکریم، دمشق، ۱۳۹۹ق/۱۹۸۹م.
  • ابوعبید، قاسم، غریب الحدیث، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۵م.
  • احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ۱۳۱۳ق.
  • بخاری، محمد، صحیح، استانبول، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۱م.
  • ترمذی، محمد، سنن، استانبول، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
  • جزیری، عبدالرحمان، الفقه علی المذاهب الاربعه، قاهره، الطبعة التجاریه.
  • حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۴ق.
  • دارقطنی، علی، سنن، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
  • دارمی، عبدالله، سنن، استانبول، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
  • سید مرتضی، علی، الانتصار، نجف، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
  • شافعی، محمد، الام، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، دارالمعرفه.
  • شربینی، محمد، مغنی المحتاج، قاهره، ۱۳۵۲ق.
  • شهید ثانی، زین الدین، الروضة البهیه، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
  • طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بغداد،۱۴۰۰ق/۱۹۸۰م.
  • طوسی، محمد، الاستبصار، به کوشش حسن موسوی خرسان، نجف، ۱۳۷۵ق.
  • طوسی، تهذیب الاحکام، به کوشش حسن موسوی خرسان، نجف، ۱۳۷۹ ق.
  • طوسی، الخلاف، تهران، ۱۳۷۷ق.
  • طوسی، النهایه، به کوشش آسف فیضی، قاهره، ۱۳۸۹ق.
  • کاسانی، علاءالدین، بدائع الصنائع، قاهره، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م
  • کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، بیروت، ۱۴۰۱ق.
  • محقق حلی، جعفر، شرائع الاسلام، نجف، ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م.
  • محلی، جلال الدین، شرح منهاج الطالبین، همراه حاشیه علی شرح منهاج الطالبین، شهاب الدین قلیویی، قاهره، مطبعة عیسی البابی الحلبی.
  • مسلم بن حجاج، صحیح، به کوشش محمد فواد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
  • محمد بن مکی، موسوعة الشهید الاول: الجزء التاسع، الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة(۱)، بیروت: مرکز العلوم والثقافة الاسلامیة، ۱۴۳۰ق-۲۰۰۹م.
  • مفید، محمد، المقنعه، قم، ۱۴۰۱ق.
  • نسایی، احمد، سنن، استانبول، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
  • نظام الملک، حسن، سیاست نامه، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، ۱۳۴۷ش.
  • یزدی، محمد کاظم، العروه الوثقی فیما تم به البلوی، موسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت.

پیوند به بیرون


  1. شهادت به ولایت امام علی(ع) [جمله مذکور] هرچند جزئی از ایمان است ولی از الفاظ اذان نیست.ر.ک: محمد بن مکی، موسوعة الشهید الاول: الجزء التاسع، الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة(۱)، ص۸۳.
  2. توبه آیه۳، نیز مشتقی از آن، حج، آیه۲۷
  3. ر.ک: ابوعبید، ج۴، ص۳۲۰
  4. ر.ک: ابوداوود، ج۱، ص۳۴۸
  5. ر.ک: کلینی، ج۳، ص۳۰۲؛ ابن بابویه، من لایحضر، ج۱، ص۱۸۳، طوسی، تهذیب، ج۲، ۲۷۷؛ الاستبصار، ج۱، ص۳۰۶ـ۳۰۵؛ برای تفصیل بیشتر، ر.ک: علل، ج۲، ۳۱۴ـ۳۱۲
  6. قاضی نعمان، ج۱، ص۱۴۳
  7. بخاری، ج۱، ص۱۵۰؛ مسلم، ج۱، ص۲۸۵
  8. ر.ک: ابن ماجه، ج۱، ص۲۳۳ـ۲۳۲، ابوداوود، ج۱، ۳۳۸ـ۳۳۶؛ ترمذی، ج۱، ص۳۵۹؛ نسایی، ج۳، ص۳ـ۲
  9. ر.ک: طوسی، الخلاف، ج۱، ص۹۰
  10. برای نمونه ر.ک: ابن بابویه، من لایحضر، ج۱ ص۱۸۹ـ۱۸۸؛ طوسی، النهایه، ص۸۰
  11. نظر مراجع تقلید درباره حکم شهادت ثالثه
  12. سید مرتضی، ص۳۹ـ۳۸
  13. ابن بابویه، من لایحضر، ج۱، ص۱۸۷
  14. ر.ک: قاضی نعمان، ج۱، ص۱۴۳؛ ابو عبدالله علوی، ص۱۶
  15. ر.ک: دارقطنی، ج۱، ص۲۳۵ـ۲۳۳
  16. ر.ک: کلینی، ج۳، ص۳۰۳ سید مرتضی، ص۳۹؛ قس طوسی،الاسبصار، ج۱، ص۳۰۸
  17. جزیری، ج۱، ص۳۱۲
  18. ابن قاسم، ج۱، ص۵۷
  19. ر.ک: ابن قاسم، ج۱، ص۵۷؛ شافعی، ج۱، ص۸۴؛ ابن رشد، ج۱، ص۱۰۶؛ شربینی، ج۱، ص۱۳۶
  20. محقق حلی، ص۷۵.
  21. محقق حلی، ج۱، ص۷۴.
  22. طوسی، الخلاف، ج۱، ص۹۳؛ ابن همام، ج۱، ص۲۰۹؛ محلی، ج۱، ص۱۲۵.
  23. ر.ک: ابن همام، ج۱، ص۲۰۹، جزیری، ج۱، ص۱۰۱.
  24. العروه الوثقی، ج۱، ص۶۰۱.
  25. جزیری، ج۱، ص۳۱۴؛ شهید ثانی، ج۱، ص۲۳۹.
  26. جزیری، ج۱، ص۳۱۴؛ شهید ثانی، ج۱، ص۲۳۹.
  27. محقق حلی، ج۱، ص۷۵؛ نیز ابن هبیره ج۱، ص۸۲.
  28. ر.ک: محقق حلی، ج۱، ص۷۵؛ قس، ابن هبیره، ج۱، ص۸۰.
  29. رک طوسی الخلاف، ج۱، ص۹۶؛ ابن هبیره، ج۱، ص۸۳.
  30. مفید، ص۹۸.
  31. ر.ک: ابوعبید، ج۴، ص۳۲۰
  32. ر.ک: نظام الملک ص۶۶ به بعد، جزیری ج۱، ص۳۲۵
  33. ر.ک: ابن سعد ۱۲۲ـ۱۳۲، احمد ابن حنبل، ج۶، ص۹، ۳۶۱، ۳۹۲؛ ابوداوود، ج۴، ص۳۵۸
  34. ر.ک: کلینی، ج۶، ص۲۳ـ۲۴؛ طوسی، تهذیب، ج۷، ص۴۳۷ـ۴۳۶