پرش به محتوا

ذوالقرنین

مقاله قابل قبول
بدون عکس
از ویکی شیعه
(تغییرمسیر از ذی القرنین)

ذوالقرنین، ذوالقرنین شخصیتی در قرآن (سوره کهف، آیات ۸۳–۱۰۲) است که داستانش با سفر به شرق و غرب عالم، ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج، و ویژگی‌هایی چون ایمان به خدا و روز قیامت همراه است. در متون مقدس ادیان ابراهیمی، روایات مشابهی درباره او نقل شده است. درباره نبوت یا پادشاهی او، وجه نام‌گذاری (بر پایه معانی مختلف «قرن»)، و زمانه زندگی‌اش اقوال گوناگونی در منابع اسلامی وجود دارد. درباره هویت تاریخی او چند دیدگاه اصلی مطرح است: فردی گمنام (بر پایه حدیثی از امام علی(ع))، اسکندر مقدونی (رایج‌ترین نظریه در پژوهش‌های غربی)، کوروش هخامنشی (نظریه ابوالکلام آزاد که با تایید علامه طباطبایی در ایران مقبولیت یافت)، گیلگمش سومری (نظریه احسان روحی)، و تسن‌چی هوانگ تی امپراتور چین (نظریه ابن‌عاشور). همچنین پادشاهان یمن مانند ابوکرب شَمِّر یرعَش و دیگران نیز مطرح شده‌اند.

در دوره معاصر، آثار مستقل متعددی به فارسی درباره ذوالقرنین تألیف و ترجمه شده و در ۱۳۸۹ش همایش «کوروش هخامنشی و ذوالقرنین» در تهران برگزار شد که هدف اصلی آن اثبات تطبیق ذوالقرنین بر کوروش بود.

ذوالقرنین، پادشاه یا پیامبر؟

ذوالقرنین شخصیتی است که احوالش در متون مذهبی ادیان مختلف ثبت شده و همه روایات مشابهی درباره او دارند. سیر در وادی ظلمت، طلب جاودانگی، ساختن سد در برابر مهاجمان، و سفر به دورترین نقاط شرق و غرب از ویژگی‌های مشترک او در میراث مذهبی ادیان ابراهیمی است. نام ذوالقرنین سه بار در قرآن آمده است. داستان او در سوره کهف، پس از اصحاب کهف و داستان موسی و خضر، از داستان‌های اسرارآمیز قرآن است. قرآن او را فردی مؤمن به خدا و روز قیامت معرفی می‌کند که حکومتی عظیم داشت و خداوند اسباب پیشرفت را در اختیارش گذاشت. براساس آیات ۸۳ تا ۱۰۲ سوره کهف، گروهی از پیامبر درباره ذوالقرنین سؤال کردند و خلاصه پاسخ این بود که ذوالقرنین در زمین سفر کرد تا به محل غروب خورشید رسید. آنجا قومی را دید؛ ستمکاران را به عذابی سخت بیم داد و به نیکوکاران وعدهٔ پاداش و آسان‌گیری داد. سپس از راهی دیگر به محل طلوع خورشید رفت و قومی را یافت که جز پرتو خورشید پوششی نداشتند. آنگاه راهی دیگر در پیش گرفت تا به میان دو کوه رسید و مردمی را یافت که هیچ سخنی نمی‌فهمیدند. آنان از او خواستند تا برای در امان ماندن از فساد یأجوج و مأجوج سدی بسازد. او نیز سدی از آهن و مس مذاب ساخت و مانع هجوم یأجوج و مأجوج شد.[۱]

بنابر روایاتِ اسباب نزول، پرسش‌کنندگان گروهی از یهودیان یا مشرکان مکه بودند که به تلقین یهودیان، برای آزمون نبوت پیامبر اسلام درباره ذوالقرنین و موضوعاتی دیگر سؤال کردند.[۲]

در منابع شیعی روایت‌های گوناگونی درباره نبوت ذوالقرنین نقل شده است؛ در بعضی روایت‌ها پیامبر و پادشاه[۳]، در جایی فقط پادشاهی مؤمن[۴]، در جایی صرفاً بنده محبوب خدا[۵] و در جایی فقط فردی عالم[۶] دانسته شده است. مجلسی که گزیده‌ای از اخبار و احادیث منابع شیعی را گرد آورده[۷]، در پایان می‌نویسد که ذوالقرنین نخستین پادشاه بعد از نوح و بنده صالح خدا بوده است.[۸]

فخر رازی نیز از اختلاف درباره نبوت ذوالقرنین خبر داده و اگرچه خود اظهارنظر صریحی نکرده، قول به نبوت او را با استناد به سه فقره از آیات مربوط مدلّل ساخته و به نظر می‌رسد متمایل به همین دیدگاه است.[۹] قُرطُبی نیز ضمن نقل اقوال، نوشته است که گفته‌اند ذوالقرنین پیامبری برگزیده بود که خداوند به‌دست او زمین را فتح کرد و با فرشته‌ای به نام رباقیل ملاقات می‌کرد.[۱۰]

وجه نام‌گذاری

براساس معنای مشهور «قَرْن» در عربی (شاخ)، ذوالقرنین را می‌توان «صاحب دو شاخ» ترجمه کرد، اما با توجه به دیگر معانی ذکرشده برای قرن[۱۱] و بسته به اینکه این لقب بر چه شخصیتی منطبق شده باشد، معانی نمادین و وجوه نام‌گذاری مختلفی ذکر شده است. پیش از قرآن مفهوم ذوالقرنین به‌معنای «صاحب دو شاخ» با لفظ عبری «قرانئیم» در متون مقدس یهودیان سابقه داشته و در یکی از رؤیاهای دانیال نبی از قوچی با دو شاخ سخن رفته است.[۱۲]

درباره وجه نام‌گذاری او نزدیک به بیست وجه ذکر شده که در دو دسته مادی و انتزاعی قرار می‌گیرند:

  • دسته نخست جنبه مادی دارد و با شاخ یا چیزی شبیه آن مرتبط است، ازجمله اینکه جلوی سرش دو زائده گوشتی شبیه شاخ بود؛ تاجش دو شاخ داشت؛ قومش دو طرف سرش را شکستند؛ یا دو گیسوی بافته زیبا در دو طرف سرش داشت.
  • دسته دوم جنبه انتزاعی و نمادین دارد و با دیگر معانی واژه قرن در ارتباط است، ازجمله اینکه در مدت حیاتش دو نسل مردم از بین رفتند؛ بر سرزمین ایران و روم پادشاهی کرد؛ به شرق و غرب عالم راه یافت؛ هم از طرف پدر و هم از طرف مادر شریف و نجیب‌زاده بود؛ در خواب دیده بود که دو طرف قرص خورشید را گرفته است؛ یا اینکه علم ظاهر و باطن به او عطا شده‌بود[۱۳]

زمانه زندگی

درباره زمانه زندگی ذوالقرنین در قرآن چیزی ذکر نشده است.[۱۴] دیگر منابع اسلامی محدوده‌های زمانی بسیار متفاوتی ذکر کرده‌اند. گاه او را از نسل‌های نخستین و از فرزندان یافث بن نوح و گاه هم‌روزگار ابراهیم و اسماعیل دانسته‌اند و گاه گفته‌اند که خضر وزیر، پسرخاله و پرچم‌دار سپاه او بوده و در نوشیدن از چشمه آب حیات بر او پیشی گرفته است. زمانه او را به‌اختلاف دوره بعد از موسی، سیصد سال پیش از میلاد مسیح، و دوران فترت بعد از عیسی نیز آورده‌اند[۱۵]. او هم‌عصر و شاگرد ارسطو نیز دانسته شده است[۱۶].

ابن‌کثیر برای رفع بخشی از ناهمگونی اطلاعات منابع، از دو اسکندر ملقب به ذوالقرنین سخن گفته و خطاهای نویسندگان پیشین را نتیجه یکی‌انگاشتن آن دو دانسته است. به‌نوشته او[۱۷]، ذوالقرنین اول، پسر نخستین قیصر روم و از دودمان سام بن نوح، بنده‌ای مؤمن و درستکار و پادشاهی عادل بوده و خضر وزیرش بوده است. اما ذوالقرنین دوم همان اسکندر مقدونی است که نسبش به ابراهیم می‌رسد؛ او فردی مشرک بوده که ارسطو وزیرش بوده و حدود سیصد سال پیش از مسیح می‌زیسته است. میان این دو ذوالقرنین حدود دو هزار سال فاصله هست.[۱۸]

شخصیت تاریخی ذوالقرنین

در ادوار مختلف، نویسندگانی کوشیده‌اند هویت ذوالقرنین را معین کنند.[۱۹]

فردی گمنام

گروهی گفته‌اند ذوالقرنین فردی گمنام و تنها بنده‌ای محبوب خدا بوده، نه پیامبر و نه پادشاه. مبنای این دیدگاه حدیثی از امام علی(ع) است[۲۰] که بعدها دیدگاهی شناخته‌شده شد.[۲۱] مفسران شیعه بیشتر به این نظر متمایل بوده و کمتر به گمانه‌زنی درباره هویت او پرداخته‌اند.[۲۲] سید قطب مفسر سنی نیز تنها با همین نام قرآنی از او یاد کرده و معتقد است منبع یقینی جز قرآن نیست و اقوال تفاسیر آمیخته با افسانه و اسرائیلیات است.[۲۳]

اسکندر مقدونی

تطبیق ذوالقرنین بر اسکندر مقدونی رایج‌ترین نظریه است. در پژوهش‌های غربی تصور غالب آن است که ذوالقرنین همان اسکندر است،[۲۴] چنان‌که در دایرة المعارف اسلام و دایرة‌المعارف قرآن مطالب ذوالقرنین ذیل مدخل اسکندر آمده است.[۲۵] گذشته از حدیثی نبوی،[۲۶] وهْب‌بن مُنَبّه (متوفی ۱۱۰) از نخستین کسانی است که این قول به او منسوب است.[۲۷] بسیاری از مفسران سرشناس اهل‌سنّت در این تطبیق تردید نکرده‌اند.[۲۸] بازتاب این تصور در دیگر منابع اسلامی نیز یافت می‌شود[۲۹] و در شعر فارسی ذوالقرنین با اسکندر عجین شده است.[۳۰]

مهم‌ترین دلیل این تطبیق، شهرت اسکندر به جهانگیری است که با وصف کشورگشایی‌های ذوالقرنین قرآن منطبق است.[۳۱] رواج متون افسانه‌ای درباره اسکندر در اوایل دوره اسلامی، مشابهت‌های آنها با داستان قرآن، و قداست‌یافتن اسکندر در اسکندریه و جوامع نخستین مسیحی، از اسباب رواج این تصور شمرده شده است.[۳۲] در رد آن گفته‌اند ذوالقرنین قرآن مؤمن به خدا و روز جزا و اهل عدل و رفق بود، اما اسکندر از صابئین معرفی شده و در تواریخ به سد اسکندر با مشخصات قرآنی اشاره‌ای نشده است.[۳۳]

کوروش هخامنشی

تطبیق کوروش و ذوالقرنین نخستین بار در میانه قرن سیزدهم قمری در پژوهش‌های غربی مطرح شد و در جهان اسلام از سوی ابوالکلام آزاد شیوع یافت. در ایران به دلیل تایید علامه طباطبایی مقبولیت فراوانی یافت.[۳۴] مهم‌ترین شباهت‌ها، عدالت، رعیت‌پروری و سخاوت کوروش بر اساس عهد عتیق و مورخانی همچون هرودت و گزنفون، سفرهای کوروش به مغرب برای فتح لیدیا و به مشرق برای مقابله با قبایل صحرانشین، ساخت سدی آهنین بر تنگه داریال به درخواست اهالی شمال ایران، مجسمه سنگی کوروش در مشهد مُرغاب با تاجی دارای دو شاخ قوچ که با لقب ذوالقرنین همخوانی دارد، اشاره کتاب مقدس یهودیان به قوچی با دو شاخ (اشارتی به پادشاهان ماد و پارس) و نقش یهودیان در سؤال از پیامبر طبق اسباب نزول؛ بر این اساس یأجوج و مأجوج قوم مغول دانسته شده‌اند.[۳۵]

مخالفان در تمام ادله تردید کرده و گفته‌اند به عهد عتیق، اصالت کتاب دانیال و نقل‌های گزنفون نمی‌توان اعتماد کرد؛ نیز در متن اصلی و ترجمه‌ها «پادشاهان» ماد و پارس آمده نه «پادشاهِ»، پس بر یک فرد اطلاق نمی‌شود.[۳۶] احسان روحی معتقد است ترتیب سفرهای کوروش با ذوالقرنین هم‌ساز نیست،[۳۷] سد داریال با سد ذوالقرنین یکی نیست زیرا مانع حمله دشمنان نشد و تا قیامت باقی نماند،[۳۸] و کوروش به اعتقادات مردم کاری نداشت و مشرکان را آزاد می‌گذاشت که با رفتار فرمانروای موحد الهی سازگار نیست.[۳۹]

گیلگمش پادشاه سومری

احسان روحی در کتاب «در جستجوی ذوالقرنین» کوشیده نشان دهد تنها شخصیت تاریخی قابل تطبیق با ذوالقرنین قرآن و احادیث امامان شیعه، گیلگمش از پادشاهان سومری است.[۴۰] به گفته او، تلاش برای حیات جاوید،[۴۱] سفر به دورترین نقاط مشرق و مغرب،[۴۲] عبور از وادی ظلمت،[۴۳] مشورت با اطرافیان،[۴۴] سفر به قلمروهای ناشناخته،[۴۵] یافتن خرد در انتهای سفرها،[۴۶] حکومت جهانی،[۴۷] هم‌زمانی با حضرت ابراهیم،[۴۸] و رجعت پس از مرگ[۴۹] ویژگی‌های مشترک داستان ذوالقرنین و افسانه گیلگمش است.

دیگر شخصیت‌ها

افراد دیگری نیز مطرح شده‌اند: اسکندروس مردی از اسکندریه؛[۵۰] هرمس یا هردیس؛[۵۱] مرزبان‌بن مدربه یونانی، مردی مصری از نسل یافث‌ بن نوح؛[۵۲] عیاش و عبداللّه بن ضحاک.[۵۳] در پاره‌ای منابع، احتمال ذوالقرنین بودن برخی پادشاهان ایران نظیر فریدون،[۵۴] خشایارشا[۵۵] و داریوش سوم[۵۶] نیز مطرح شده است.[۵۷] در سال ۱۳۸۸ش کتابی چاپ شده که نویسنده مدعی است ذوالقرنین امام مهدی است. این اثر نوشته عبدالله مستحسن است و در قم توسط انتشارات سبط النبی منتشر شده است.[۵۸]

برخی مورخان ایرانی سده‌های چهارم و پنجم، مثل حمزه اصفهانی و ابوریحان بیرونی، ذوالقرنین را بر ابوکرب شَمِّر یرعَش، پادشاه حِمْیَر تطبیق کرده‌اند.[۵۹] به‌نوشته بیرونی،[۶۰] اَذواء همگی از یمن‌اند و به این پادشاه یمن از آن جهت ذوالقرنین گفته‌اند که گیسوانش را بر شانه‌هایش می‌آویخت. این پادشاه به شرق و غرب زمین سفر کرده و در اشعار یمن مایه مباهات بوده و داستانش با قرآن سازگار است.[۶۱] برخی دیگر از پادشاهان یمن را نیز ذوالقرنین دانسته‌اند: تُبّع‌الاقرن پسر شمر یرعش،[۶۲] صعب بن حارث،[۶۳] صعب بن همّال،[۶۴] یا صعب‌بن ذی‌یزن از فرزندان وائل بن حمیر.[۶۵] ولی در انکار گفته‌اند صِرف تشابه نام کافی نیست، فتوحات این پادشاهان چندان نبوده و از سد آهنین آنان سخنی نرفته و راویان بعدها غلوآمیز سخن گفته‌اند.[۶۶]

ابن‌عاشور (درگذشته ۱۹۷۳م) در تفسیر التحریر و التنویر[۶۷] معتقد است تسن‌چی هوانگ تی، امپراتور چین مصداق ذوالقرنین و دیوار بزرگ چین همان سد یأجوج و مأجوج است. او[۶۸] براساس حدیثی نبوی، یأجوج و مأجوج را قوم مغول دانسته و آن را شاهدی بر مدعای خود گرفته است.[۶۹] این دیدگاه در منابع قدیم نشانه‌ای ندارد و طرفداران اندکی دارد؛ نیز گفته‌اند سد ذوالقرنین میان دو کوه و از آهن و مس مذاب ساخته شده، اما دیوار چین از کوه و دشت می‌گذرد و با سنگ و مصالح معمولی بنا شده است.[۷۰]

آثار درباره ذوالقرنین

در دوره معاصر در ایران، بحث درباره هویت ذوالقرنین اهمیت یافته و آثاری مستقل به فارسی درباره آن تألیف و ترجمه شده است.

ذوالقرنین، یا، کوروش کبیر نوشته ابوالکلام آزاد (متوفی ۱۳۳۷ش/۱۹۵۸)، دانشمند و سیاست‌پیشه نامدار هندی، است که ترجمه فارسی آن در ۱۳۳۲ش در ایران منتشر شد.[۷۱] این کتاب بر پژوهش‌های بعدی تأثیرگذار بود و برای نخستین بار به فارسی نظریه ذوالقرنین بودن کوروش هخامنشی را مطرح کرد[۷۲]، هرچند اصل این دیدگاه را از سید احمدخان هندی (درگذشته ۱۳۱۴/۱۸۹۷) دانسته‌اند.[۷۳] افزون بر این، تمایل علامه طباطبائی به دیدگاه ابوالکلام آزاد[۷۴] بر رواج این نظریه در جامعه ایرانی افزود.

آثار دیگر

  • کورش و بازیابی هویت ملی: تحقیقی علمی درباره پیشینه و کیستی ذوالقرنین، نوشته جلیل عرفان‌منش، نشر فرهنگ مکتوب، ۱۳۸۹ش.[۷۵]
  • کورش یا ذوالقرنین قرآن و تورات، نوشته ابوالکلام، ترجمه مسلم زمانی و علی‌اصغر قهرمانی مقبل، نشر نی، ۱۳۹۸ش.[۷۶]
  • کوروش کبیر (ذوالقرنین)، نوشته ابوالکلام، ترجمه محمدابراهیم باستانی پاریزی، نشر علم، ۱۳۸۰ش.[۷۷]
  • در جستجوی ذوالقرنین: گیلگمش، کوروش و اسکندر در کتیبه‌های سومری و بابلی، تواریخ یونانی و میراث ادیان، نوشته احسان روحی، نشر نگاه معاصر، ۱۳۹۷ش.[۷۸]

در ۱۳۸۹ش، همایش «کوروش هخامنشی و ذوالقرنین» در تهران برگزار شد که انگیزه اصلی برگزارکنندگان آن ایجاد پیوند میان ایران پیش و پس از اسلام از طریق برقراری پیوند میان کوروش و ذوالقرنین بود و هدف عمده مقالات آن نیز اثبات این امر بود که ذوالقرنین قرآن همان کوروش هخامنشی است نه اسکندر مقدونی.[۷۹]

پانویس

  1. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۹۴.
  2. ↑ ثعلبی، تفسیر الثعلبی، ۱۴۲۲ق، ذیل اسراء: ۸۵؛ طوسی، التبیان، ذیل کهف: ۸۳.
  3. ↑ ثمالی، ۱۳۷۸ش، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۷۸ش، ص ۲۴۰؛ عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۱ق، ج ۲، ص ۳۴۰.
  4. ↑ صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۲۵۵.
  5. ↑ صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۳۹۳-۳۹۴.
  6. ↑ کلینی، کافی، ج۱، ص۲۶۹.
  7. ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۲، ص۱۷۲-۲۱۵.
  8. ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۲، ص۲۱۱.
  9. ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ذیل کهف: ۸۳-۸۵.
  10. ↑ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ذیل کهف: ۸۳-۹۱.
  11. ↑ جوهری، الصحاح: تاج اللغة، ۱۳۷۶ق؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ۱۴۱۲ق؛ ابن‌منظور، ذیل «قرن».
  12. ↑ برای تفصیل بیشتر رک: مجتبایی، «ذوالقرنین: اسکندر یا کوروش؟»، ص۳۰-۳۲.
  13. ↑ ثعلبی، قصص‌الانبیاء، دارالمعرفة، ص۳۲۲؛ زَبیدی، تاج العروس، ق۱۴۱۴، ذیل «قرن»؛ آلوسی، روح المعانی، داراحیاء التراث العربی، ذیل کهف: ۸۳؛ نیز برای اقوال و منابع دیگر ← مساح، «ذوالقرنین‌ها و بررسی واژه ذوالقرنین از دیدگاه زبانشناسی تاریخی»، ص۴۵.
  14. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۱۲.
  15. ↑ مقدسی، آفرینش و تاریخ، ۱۳۷۴ش، ج۱، ص۴۵۸؛ ابن‌جوزی، زاد المسیر، ۱۴۰۴ق، ذیل کهف: ۸۳؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ذیل کهف: ۸۳-۹۱.
  16. ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ذیل کهف: ۸۳-۸۵.
  17. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۱۲۵.
  18. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص ۱۲۵.
  19. ↑ برای نمونه: ثعالبی، ثمار القلوب، ۱۹۸۵م، ص۲۸۰-۲۸۶؛ آلوسی، روح المعانی، داراحیاء التراث العربی، ج۱۶، ص۲۴-۴۵.
  20. ↑ صدوق، کمال‌ الدین، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۳۹۳-۳۹۴.
  21. ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۱۶۴.
  22. ↑ رازی، روض الجِنان، ۱۳۷۶ش، ذیل آیات.
  23. ↑ سید قطب، فی ظلال القرآن، ۱۳۸۶ق، ج۵، جزء ۱۶، ص۴۰۸.
  24. ↑ مجتبایی، «ذوالقرنین: اسکندر یا کوروش؟»، ص۳۲-۳۳.
  25. ↑ کیوانی، «اسکندرنامه»، دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۷ش.
  26. ↑ حِمْیری، قرب الاسناد، ۱۴۱۳قف ص۳۲۲.
  27. ↑ ثعلبی، قصص‌ الانبیاء، دارالمعرفة، ص۳۲۴؛ ابن‌جوزی، زاد المسیر، ۱۴۰۴ق، ذیل کهف: آیه ۸۳.
  28. ↑ مقاتل‌بن سلیمان، تفسیر مقاتل‌، ۱۹۸۹م؛ زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ۱۴۱۷ق؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ۱۳۳۰ف ذیل کهف: ۸۳.
  29. ↑ جاحظ، کتاب الحیوان، ۱۳۸۹ق، ج۷، ص۲۴۵؛ شهرزوری، نزهة‌ الارواح، ۱۳۹۰ش، ج۱، ص۲۵۰-۳۰۰؛ ابن‌خلدون، مقدمه، ج۱، ص۱۰۰.
  30. ↑ سعدی، کلیات سعدی، ۱۳۷۹ش، ص۱۸۳، ص۷۷۶، ص۸۳۸؛ مولوی، مثنوی معنوی، ۱۳۶۳ش، ج۱، دفتر۲، بیت ۴۵-۴۶؛ حافظ، دیوان، ۱۳۶۹ش، ص۳۹۰؛ نیز: فروزانفر، مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، ۱۳۴۷ش، ص۱۵۳-۱۵۴.
  31. ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۱۶۳.
  32. ↑ مجتبایی، «ذوالقرنین: اسکندر یا کوروش؟»، ص۲۸-۲۹.
  33. ↑ طباطبائی، المیزان، ج۱۳، ص۳۸۳-۳۸۴؛ نیز:مجتبایی، «ذوالقرنین: اسکندر یا کوروش؟»، ص۲۹-۳۰.
  34. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۱۷.
  35. ↑ آزاد، ذوالقرنین یا کوروش کبیر؟، ۱۳۴۴ش، ص۱۶-۱۰۹؛ طباطبائی، المیزان، ج۱۳، ص۳۹۱-۳۹۶؛ بدره‌ای، کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق، ۱۳۸۴ش، ص۱۶۲-۱۷۹.
  36. ↑ صفوی، اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر، ۱۳۶۴ش، ص۲۸۸-۲۹۴.
  37. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۹۰-۹۲.
  38. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۵۰-۵۲.
  39. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۹۳.
  40. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۱۹۳-۲۵۰.
  41. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۱۳.
  42. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۱۹.
  43. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۲۰.
  44. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۲۸.
  45. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۳۲.
  46. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۳۳.
  47. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۳۶.
  48. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۳۸.
  49. ↑ روحی، در جستجوی ذوالقرنین، ۱۳۹۷ش، ص۲۴۰.
  50. ↑ ابن‌قتیبه، المعارف، ۱۹۸۱م، ص۵۴.
  51. ↑ ابن‌حبیب، کتاب المُحَبَّر، ۱۳۶۱ق، ص۳۹۳؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ج۱۱، ص۴۶.
  52. ↑ ابن‌‌هشام، سیرة‌ النبی، ۱۳۸۳ق، ج۱، ص۲۰۲؛ نحاس، معانی القرآن الکریم، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۲۸۴؛ مقدسی، آفرینش و تاریخ، ۱۳۷۴ش، ج۱، ص۴۵۷.
  53. ↑ عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۱ق، ج۲، ص۳۴۰؛ ابن جوزی، ۱۴۰۴ق، زاد المسیر، ج۵، ص۱۸۳.
  54. ↑ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ج۱۱، ص۴۶۴؛ آلوسی، روح المعانی، داراحیاء التراث العربی، ج۱۶، ص۲۸.
  55. ↑ ثعالبی، ثمار القلوب، ۱۹۸۵مف ص۲۸۰-۲۸۱؛ بیرونی، الآثار الباقیة، ۱۴۲۸ق، ص۴۰.
  56. ↑ بدره‌ای، کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق، ۱۳۸۴ش، ص۱۵۷-۱۵۹.
  57. ↑ همچنین برای اقوال و منابع بیشتر درباره مصادیق احتمالی ذوالقرنین ← رضوان مساح، «ذوالقرنین‌ها و بررسی واژه ذوالقرنین از دیدگاه زبانشناسی تاریخی»، ص۶۹.
  58. ↑ مستحسن، ذوالقرنین، ۱۳۸۸ش.
  59. ↑ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، ۱۳۴۰ق، ص۸۴.
  60. ↑ بیرونی، الآثار الباقیة، ۱۴۲۸ق، ص۴۰-۴۱.
  61. ↑ رک: ابن هشام، التیجان فی ملوک حمیر، ۱۹۷۹م، ص۴۴۲-۴۴۶.
  62. ↑ ابن هشام، التیجان فی ملوک حمیر، ۱۹۷۹م، ص۴۴۶-۴۵۲.
  63. ↑ ابن هشام، التیجان فی ملوک حمیر، ۱۹۷۹م، ص۹۱-۱۰۲.
  64. ↑ ابن‌حبیب، کتاب المُحَبَّر، ۱۳۶۱ق، ص۳۶۵؛ ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیة، ۱۴۲۸ق، ص۴۰.
  65. ↑ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ج۱۱، ص۴۶-۴۷.
  66. ↑ آزاد، ذوالقرنین یا کوروش کبیر؟، ۱۳۴۴ش، ص۱۲-۱۳؛ صفوی، اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر، ۱۳۶۴ش، ص۲۸۲-۲۸۶؛ طباطبائی، المیزان، ج۱۳، ص۳۸۵-۳۹۱.
  67. ↑ ابن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ۱۹۸۴م، ذیل کهف: ۸۳-۸۴.
  68. ↑ ابن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ۱۹۸۴م، ذیل کهف: ۸۳-۸۴.
  69. ↑ کامبوزیا، ذوالقرنین یا تسن چی هوانگ تی، بزرگ‌ترین پادشاه چین، ص۱۷ به بعد.
  70. ↑ طباطبائی، المیزان، ج۱۳، ص۳۸۱-۳۸۲؛ صفوی، اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر، ۱۳۶۴ش، ص۲۹۵-۲۹۶.
  71. ↑ باستانی پاریزی، مقدمه بر ذوالقرنین یا کوروش کبیر، صفحه شصت‌ونه تا هفتادویک؛ نیز برای آگاهی از سرگذشت این ترجمه رک: باستانی پاریزی، «داستان یک ترجمه»، ص۳۲.
  72. ↑ خرمشاهی، «آیا مراد از ذوالقرنین کورش است؟»، ص۱۰۸.
  73. ↑ طباطبائی، المیزان، ج۱۳، ص۳۹۱؛ محقق داماد، حقوق بشردوستانه بین‌المللی: رهیافت‌اسلامی، ۱۳۸۳ش، ص۱۱؛ مجتبایی، «ذوالقرنین: اسکندر یا کوروش؟»، ص۳۴.
  74. ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۳، ص۳۹۶.
  75. ↑ «کورش و بازیابی هویت ملی "تحقیقی علمی درباره پیشینه و کیستی ذوالقرنین"»، خانه کتاب وادبیات ایران.
  76. ↑ «کتاب کورش یا ذوالقرنین قرآن و تورات»، ایران‌کتاب.
  77. ↑ « کوروش کبیر (ذوالقرنین)»، خانه کتاب وادبیات ایران.
  78. ↑ « در جستجوی ذوالقرنین: گیلگمش، کوروش و اسکندر در کتیبه‌های سومری و بابلی، تواریخ یونانی و میراث ادیان»، خانه کتاب وادبیات ایران.
  79. ↑ کورش و ذوالقرنین، ص ۱۵۱۹؛ به‌ویژه ← فتح‌اللّه مجتبایی، «ذوالقرنین: اسکندر یا کوروش ؟»، ص۴۶-۴۹.

منابع

  • آزاد، ابوالکلام، ذوالقرنین، یا، کوروش کبیر، ترجمه و مقدمه از باستانی پاریزی، تهران ۱۳۴۴ش.
  • آلوسی، محمود بن عبداللّه، روح المعانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • ابن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
  • ابن حبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن ۱۳۶۱ق/۱۹۴۲م، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، تونس، ۱۹۸۴م.
  • ابن قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عُکاشه، قاهره، ۱۹۸۱م.
  • ابن کثیر، البدایة و النهایة، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
  • ابن هشام، سیرة‌ النبی، چاپ محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
  • ابن هشام، کتاب التیجان فی ملوک حمیر، صنعا، ۱۹۷۹م.
  • اصفهانی، حمزة بن حسن حمزه، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلوة و السلام، برلین ۱۳۴۰ق.
  • باستانی پاریزی، محمدابراهیم، «داستان یک ترجمه»، مهرنامه، سال ۱،ش ۴ (مرداد ۱۳۸۹)؛
  • باستانی پاریزی، محمدابراهیم، مقدمه ذوالقرنین یا کوروش کبیر؟ نوشته ابوالکلام آزاد، تهران، ۱۳۴۴.
  • بدره‌ای، فریدون، کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق، تهران ۱۳۸۴ش.
  • ابوریحان بیرونی،‌ محمد بن احمد،، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، قاهره، المکتبة الثقافیة الدینیة، ۱۴۲۸ق.
  • بیضاوی، عبداللّه بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، المعروف بتفسیر البیضاوی، مصر ۱۳۳۰، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ثعالبی، عبدالملک بن محمد، ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۹۸۵م.
  • ثعلبی، احمد بن محمد، الکشف و البیان، المعروف تفسیر الثعلبی، چاپ علی عاشور، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛
  • ثعلبی، احمد بن محمد، قصص الانبیاء، المسمی عرائس المجالس، بیروت: دارالمعرفة، بی‌تا.
  • ثمالی، ابوحمزه، تفسیر القرآن الکریم، چاپ عبدالرزاق محمدحسین حرزالدین، قم، ۱۳۷۸ش.
  • جاحظ، عمرو بن بحر، کتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر، ۱۳۸۵-۱۳۸۹/ ۱۹۶۵-۱۹۶۹.
  • جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره، ۱۳۷۶ق.
  • حافظ شیرازی، شمس‌الدین محمد، دیوان، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران ۱۳۶۹ش.
  • حمیری، عبدالله‌ بن جعفر، قرب الاسناد، قم، ۱۴۱۳ق.
  • خرمشاهی،‌ بهاءالدین، «آیا مراد از ذوالقرنین کورش است؟»، بینات، سال ۴،ش ۲ (تابستان ۱۳۷۶)؛
  • رازی، ابو الفتوح، روض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵-۱۳۷۶ش.
  • راغب اصفهانی،‌ حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، چاپ صفوان عدنان داوودی، دمشق ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • روحی، احسان، در جستجوی ذوالقرنین، تهران، نگاه معاصر، ۱۳۹۷ش.
  • زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، چاپ علی شیری، بیروت، ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
  • زمخشری، محمود بن عمر، الفائق فی غریب الحدیث، بیروت، ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
  • سعدی، مصلح‌بن عبداللّه، کلیات سعدی، چاپ بهاءالدین خرمشاهی، تهران، ۱۳۷۹ش.
  • سید قطب، فی ظلال القرآن، بیروت، ۱۳۸۶/۱۹۶۷.
  • شهرزوری، محمد بن محمود، ‌مجموعه نزهة الارواح و روضة الافراح (تاریخ الحکماء شهروزی)، تهران، دانشگاه علوم پزشكی ايران. مؤسسه مطالعات تاريخ پزشکی، ۱۳۹۰ش.
  • صدوق، محمد بن علی، الخصال، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.
  • صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۳۶۳ش.
  • صفوی، حسن، اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر، تهران، ۱۳۶۴ش.
  • طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، بی‌تا.
  • عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم، ۱۳۸۰-۱۳۸۱.
  • فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، قاهره، بی‌تا.
  • فروزانفر، بدیع‌الزمان، مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، تهران ۱۳۴۷ش.
  • قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
  • کامبوزیا، امیرتوکل، ذوالقرنین، یا، تسن چی هوانگ تی، بزرگ‌ترین پادشاه چین، به‌کوشش سنبله کامبوزیا، تهران، بی‌تا.
  • کلینی، کافی، بیروت.
  • کورش و ذوالقرنین: مجموعه مقالات همایش کورش هخامنشی و ذوالقرنین، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی ششم خرداد ۱۳۸۹، به کوشش عسکر بهرامی، تهران: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی، ۱۳۹۰ش.
  • کیوانی، مجدالدین، اسکندرنامه، دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران ۱۳۶۷ش.
  • مجتبایی، فتح‌اللّه، «ذوالقرنین: اسکندر یا کوروش ؟»، در کورش و ذوالقرنین.
  • محقق داماد، سید مصطفی، حقوق بشردوستانه بین‌المللی: رهیافت‌اسلامی، تهران، ۱۳۸۳ش.
  • مساح، رضوان، «ذوالقرنین‌ها و بررسی واژه ذوالقرنین از دیدگاه زبانشناسی تاریخی»، آینه پژوهش، سال۲۰،ش ۵ (آذر و دی ۱۳۸۸).
  • مستحسن، عبدالله، ذوالقرنین، قم، سبط النبی، ۱۳۸۸ش.
  • مقاتل‌ بن سلیمان، تفسیر مقاتل‌بن سلیمان، چاپ عبداللّه محمود شحاته، ]قاهره[ ۱۹۷۹-۱۹۸۹م.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، مقدمه، ترجمه و تعلیقات از محمدرضا شفیعی‌کدکنی، تهران، ۱۳۷۴ش.
  • مولوی، جلال‌الدین محمدبن محمد مثنوی معنوی، تصحیح رینولد الین نیکلسون، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران، ۱۳۶۳ش.
  • نحاس، احمدبن محمد، معانی القرآن الکریم، چاپ محمدعلی صابونی، مکه ۱۴۰۸-۱۴۱۰ق.