آیه ۲۷۵ سوره بقره
| مشخصات آیه | |
|---|---|
| واقع در سوره | بقره |
| شماره آیه | ۲۷۵ |
| جزء | ۳ |
| اطلاعات محتوایی | |
| مکان نزول | مدینه |
| آیات مرتبط | آیات ربا، آیه تجارت، آیه وجوب وفا |
آیه ۲۷۵ سوره بقره از مجموعه آیات ربا است که رباخواران را به دیوانگانی تشبیه میکند که بر اثر تماس شیطان تعادل خود را از دست داده و مانند دیوانگان برمیخیزند. برخی مفسران این حال رباخواران را ناظر به حالت آنان در قیامت دانستهاند که آشفته از قبرها برمیخیزند و برخی آن را توصیفی از وضعیت فکری و رفتاری آنان در دنیا میدانند که بر اثر باور نادرست، قدرت تشخیص درست از نادرست را از دست میدهند. علت این حالت، منطق رباخواران در یکساندانستن ربا و بیع دانسته شده است، در حالی که قرآن بیع را حلال و ربا را حرام معرفی میکند.
آیه در پایان امکان توبه رباخواران را توضیح داده، تأکید میکند کسانی که به رباخواری ادامه دهند، در عذاب ابدی خواهند ماند.
فقهای شیعه در بسیاری از مسائل مربوط به معاملات و نیز برای اثبات برخی معاملات جدید، به عبارت «أحلّ الله البیع» در این آیه استناد کردهاند.
رباخواران دیوانهاند!
آیه ۲۷۵ سوره بقره از مجموعه آیات ربا است که رباخواران را به دیوانگان و جنزدگانی تشبیه میکند که تعادل خود را از دست داده، زمین میخورند و برمیخیزند.[۱] در آیه، منشأ این حالت به شیطان نسبت داده شده است. برخی این تعبیر را کنایه از جنون دانسته و معتقدند بهسبب هماهنگی با باور عمومی مردم چنین بیانی به کار رفته است؛ در مقابل، برخی نیز نقش شیطان را دستکم در برخی اختلالات روانی مؤثر میدانند.[۲]
در تفسیر تشبیه رباخواران به دیوانگان، بیشتر مفسران[۳] آن را ناظر به قیامت میدانند که آنان همچون دیوانگان از قبور برمیخیزند[۴] و بهسبب بزرگی شکم تعادل خود را از دست میدهند.[۵] اما علامه طباطبایی مفسر قرآن آن را توصیف زندگی دنیوی میداند و معتقد است رباخواران قوه تشخیص خیر از شر و نیز قوه تفکر صحیح اجتماعی را از دست میدهند و موازنه ثروت در جامعه را بر هم میزنند.[۶] مکارم شیرازی مفسر قرآن نیز با توجه به روایات[۷] هر دو معنا را قابل قبول میداند.[۸]
﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ٢٧٥﴾ [بقره:275]|﴿کسانی که ربا میخورند، (از گور) برنمیخیزند مگر مانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، آشفته سرش کردهاست. این بدان سبب است که آنان گفتند: (داد و ستد صرفاً مانند رباست.) و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیدهاست. پس، هر کس، اندرزی از جانب پروردگارش بدو رسید، و (از رباخواری) بازایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و کارش به خدا واگذار میشود، و کسانی که (به رباخواری) بازگردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود ٢٧٥﴾
منطق رباخواران
گفته شده در آیه، علت تشبیه رباخواران به دیوانگان، منطق نادرست آنان دانسته شده است؛ منطق آنان این بود که میان ربا و بیع (خرید و فروش) تفاوتی نیست و چون هر دو با رضایت طرفین انجام میشود، ربا نیز مثل بیع باید حلال باشد.[۹] رباخواران در استدلال خود میگویند «بیع مانند رباست» و نمیگویند «ربا مانند بیع است». برخی مفسران این تعبیر را نشانه عدم تعادل فکری رباخواران دانستهاند؛ زیرا آنان در واقع میکوشند نشان دهند خرید و فروش هیچ برتریای بر ربا ندارد، نه اینکه مبالغه در درستی و صحت ربا باشد.[۱۰]
بیشتر مفسران این سخن را نوعی مغالطه دانسته و معتقدند عبارت (در حالیکه خداوند بیع را حلال و ربا را حرام کرده است) بهصورت جمله حالیه و در پاسخ به رباخواران، بر تفاوت این دو تأکید میکند.[۱۱] برخی نیز آن را جملهای مستقل دانستهاند که از حرمت پیشین ربا خبر میدهد.[۱۲]
پاسخ این منطق اشتباه
در آیه ۲۷۵ سوره بقره تنها حلالبودن بیع و حرامبودن ربا بیان گردیده و دلیل این حکم بیان نشده است.[۱۳] مفسران تفاوتهایی میان این دو برشمردهاند:
- در بیع دو طرف در معرض سود و زیاناند، اما در ربا زیان متوجه بدهکار است و رباخوار ضرر نمیکند.[۱۴]
- بیع در مسیر تولید و مصرف قرار دارد، اما در ربا فعالیت اقتصادی مفیدی انجام نمیشود.[۱۵]
- ربا موجب اختلال و بیثباتی اقتصادی میشود، در حالی که بیع سبب گردش سالم تجارت و رشد کسبوکارها است.[۱۶]
- ربا برخلاف بیع به دشمنی اجتماعی و افزایش شکاف طبقاتی میانجامد.[۱۷]
- گسترش ربا باعث کاهش صدقه، قرضالحسنه و کارهای خیر و در نتیجه افزایش فقر در جامعه میشود.[۱۸]
راه بازگشت
در پایان آیه، راه توبه برای رباخواران باز گذاشته شده است. بر اساس آیه، رباخواران زمان پیامبر(ص) که پیش از نزول حکم حرمت ربا سودی دریافت کردهاند، اگر از رباخواری دست بکشند و توبه کنند، همان سودهای پیشین برای آنها حلال خواهد بود؛ اما اگر به این کار ادامه دهند، به عذاب جاودانه دوزخ گرفتار خواهند شد.[۱۹]
علامه طباطبایی معتقد است بازبودن راه توبه در این آیه اختصاص به ربا ندارد و شامل همه گناهان کبیره و نیز مسلمانانی میشود که توبه کرده یا کافرانی که از کفر به اسلام بازمیگردند.[۲۰]
از آنجا که خلود در جهنم معمولاً درباره کافران به کار میرود،[۲۱] درباره مقصود آیه چند احتمال مطرح شده است:
- مراد رباخوارانی است که ربا را حلال میشمارند؛[۲۲] و اصرار بر گناه و نپذیرفتن حکم الهی دارند که مستلزم کفر یا ارتداد است؛[۲۳]
- کسانی که ایمان ندارند و یا این گناه موجب میشود آنان بدون ایمان از دنیا بروند؛[۲۴]
- مقصود از خلود، عذاب طولانی است نه جاودانگی؛[۲۵]
- طبیعت ربا چنین سرانجامی دارد، هرچند ایمان و شفاعت میتواند مانع آن شود.[۲۶]
کاربرد «أحلّ الله البیع» در فقه
فقها در جایجای فقه، بهویژه ابواب معاملات به عبارت «أحلّ الله البیع؛ خداوند بیع را حلال کرد» در این آیه استدلال کردهاند؛ ازجمله حرمت ربا،[۲۷] ابواب بیع،[۲۸] بیع صرف،[۲۹] بیع سلَف،[۳۰] بیع ثِمار (میوه)،[۳۱] بیع نقد و نسیه،[۳۲] بیع معاطاتی،[۳۳] بیع فضولی،[۳۴] بیع برده و کنیز،[۳۵] خرید و فروش نجاسات،[۳۶] خیارات،[۳۷] اجاره،[۳۸] مزارعه،[۳۹] رهن[۴۰] و هبه.[۴۱] همچنین برخی از فقهای شیعه برای اثبات مسائلی مانند مشروعیت شخصیتهای حقوقی (مثل شرکتها) و برخی معاملات جدید، به این عبارت در این آیه، همراه با آیه وجوب وفا و آیه تجارت استناد کردهاند.[۴۲] این آیات در فقه با عنوان ادله امضاء (ادله عام و مطلقی که معاملات را تأیید میکنند) شناخته میشوند.[۴۳]
پانویس
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۵؛ حسینی شیرازی، تبیین القرآن، ۱۴۲۳ق، ص۵۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱۲؛ طیب، اطیب البیان، ۱۳۷۸ش، ج۳، ص۶۴.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۶.
- ↑ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث، ج۲، ص۳۶۰؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۶۶۹؛ طیب، اطیب البیان، ۱۳۷۸ش، ج۳، ص۶۴.
- ↑ حسینی شاهعبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۵۰۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱۱-۴۱۲.
- ↑ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۹۳؛ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۱۵۲.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۶.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۷؛ حسینی شاهعبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۵۰۲.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱۵.
- ↑ حسینی شاهعبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۵۰۲.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱۶.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ حسینی شاهعبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۵۰۲؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۸-۳۶۹.
- ↑ حسینی شاهعبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۵۰۲.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱۷؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۶۹.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱۷.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۷۰.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۶۷۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱۸.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۷۰.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۳۷۰.
- ↑ حسینی شیرازی، تبیین القرآن، ۱۴۲۳ق، ص۵۸.
- ↑ طوسی، النهایه، ۱۴۰۰ق، ص۳۷۵؛ ابنبراج، المهذب، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۳۶۱؛ ابنادریس، السرائر، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۵۰.
- ↑ طوسی، الخلاف، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۱۱۹؛ علامه حلی، التذکره، ۱۴۱۴ق، ج۱۰، ص۶.
- ↑ ابنادریس، السرائر، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۶۷.
- ↑ ابنادریس، السرائر، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۳۱۰.
- ↑ سیوری حلی، التنقیح الرائع، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۱۰.
- ↑ حلی، المهذب البارع، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۳۸۸.
- ↑ امام خمینی، کتاب البیع، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۹۰.
- ↑ خویی، مصباح الفقاهه، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۲۴۲.
- ↑ سید مرتضی، الانتصار، مؤسسة النشر الاسلامی، ص۳۸۴.
- ↑ طوسی، الخلاف، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۱۸۷.
- ↑ طوسی، الخلاف، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۵و۱۰.
- ↑ خویی، المستند فی شرح العروة الوثقی (کتاب الاجاره)، ۱۳۶۵ش، ص۹.
- ↑ خویی، مبانی العروة الوثقی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ ابنزهره، الغنیه، ۱۴۱۷ق، ص۲۴۵.
- ↑ ابنادریس، السرائر، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۷۴.
- ↑ حائری، فقه العقود، ۱۴۲۳ق، ج۱، ص۹۸-۱۰۰؛ لجنة الفقه المعاصر، الشخص الاعتباری، ۱۴۴۴ق، ص۶۵؛ عندلیبی، فقه بورس و اوراق بهادار، ۱۴۴۲ق، ج۱، ص۴۲.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به: امام خمینی، کتاب البیع، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۷۸-۷۹.
منابع
- ابنادریس حلی، محمد بن منصور، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ۱۴۱۰ق.
- ابنبراج، قاضی عبدالعزیز طرابلسی، المهذب، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ۱۴۰۶ق.
- ابنزهره، حمزة بن علی، غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۱۷ق.
- امام خمینی، سید روحالله موسوی، کتاب البیع، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۲۱ق.
- حائری، سید کاظم، فقه العقود، قم، مجمع اندیشه اسلامی، ۱۴۲۳ق.
- حسینی شاهعبدالعظیمی، حسین، تفسیر اثنا عشری، تهران، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ش.
- حسینی شیرازی، سید محمد، تبیین القرآن، بیروت، دار العلوم، ۱۴۲۳ق.
- حلی، جمالالدین، المهذب البارع، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ۱۴۰۷ق.
- خویی، سید ابوالقاسم، مبانی العروة الوثقی، قم، منشورات مدرسة دار العلم، ۱۴۰۹ق.
- خویی، سید ابوالقاسم، المستند فی شرح العروة الوثقی (کتاب الاجاره)، مقرر: مرتضی بروجردی، قم، لطفی، ۱۳۶۵ش،
- خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهه فی المعاملات، مقرر: محمدعلی توحیدی، قم، انصاریان، ۱۴۱۷ق.
- سید مرتضی، علی بن حسین، الانتصار، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، بیتا.
- سیوری حلی، مقداد، التنقیح الرائع لمختصر الشرائع، قم، انتشارات کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش.
- طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۷ق.
- طوسی، محمد بن حسن، النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۰ق.
- طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، ۱۳۷۸ش.
- عندلیبی، علی، فقه بورس و اوراق بهادار، قم، دار الفقه المعاصر، ۱۴۴۲ق.
- علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۱۴ق.
- علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق.
- لجنة الفقه المعاصر، الشخص الاعتباری، انتشارات مرکز مدیریت حوزههای علمیه، ۱۴۴۴ق.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.