مقاله قابل قبول
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی

سلفیه

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
سَلَفیه
اطلاعات کلی
گستره جغرافیایی عربستان، عراق، سوریه، شبه قاره هند، شمال آفریقا، آسیای جنوب شرقی
حوادث مهم حوادث یازده سپتامبر
حکومت‌ها حکومت طالبان در افغانستان، حکومت داعش در عراق و سوریه
علل پیدایش مبارزه با فرقه‌گرایی در جهان اسلام، مبارزه با کشورهای غربی
نام‌های دیگر سلفی‌گری
اطلاعات دینی
داعیان ابن تیمیه، ابن قیم جوزیه، محمد بن عبدالوهاب، شاه ولی الله دهلوی و شوکانی
باورها نص‌محوری، اجتناب از تاویل، مخالفت با فلسفه، حجیت فهم صحابه، تکفیرگرایی، تاکید بر نقل و بی‎توجهی به عقل، تاکید بر جهاد
فرقه‌ها وهابیت، اخوان المسلمین، نقشبندیه، جنبش محمدیه، سلفی‌های تکفیری (طالبان، القاعده، داعش، جبهه النصره)

سَلَفیه یا سلفی‌گری اندیشه‌ها و جریان‌هایی در اهل سنت است که معیار سنجش اعتقادات را آموزه‌های سه قرن نخستین اسلامی می‌دانند و راه‌حل مشکلات مسلمانان را بازگشت به تعالیم ناب نخستین معرفی می‌کنند. آنها با استناد به حدیثی از پیامبر اسلام(ص)، سه قرن نخستین اسلامی را بهترین قرون اسلامی دانسته و برای کسانی که در این دوره زندگی کرده‌اند مرجعیت فکری قائل‌اند. آنها قرآن و سنت پیامبر را با تفسیر صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین معتبر می‌دانند و عقل را حجت نمی‌دانند. برجسته کردن توحید، جهاد، تکفیر و مراجعه مستقیم به متن را از مبانی اندیشه سلفیه شمرده‌اند. سلفیان با تکیه بر تفسیر خود از توحید، بسیاری از مسلمانان را مشرک می‌دانند. ابن تیمیه، ابن قیم جوزیه، محمد بن عبدالوهاب، شوکانی و رشید رضا از مهمترین نظریه‌پردازان سلفیه هستند. وهابیت، طالبان، القاعده و گروه‌های تندرو معاصر مانند داعش نیز از گروه‌ها و جریان‌های سلفی به شمار می‌آیند.

تعریف

سلف در لغت به معنای پیشینیان و گروه متقدم[۱]و سلفیه گروهی هستند که ادعای تبعیت از سلف را دارند. در اینکه منظور از سلف چه کسانی هستند اختلافاتی در بین آنها وجود دارد اما بیشتر آنان منظور از سلف صالح را شخصیت‌های سه قرن نخستین اسلامی (پیامبر، صحابه، تابعین و تابعین تابعین) می‌دانند با استناد به حدیث قرون نخستین که از پیامبر اسلام نقل می نمایند: «بهترین مردم (مردمان) قرن من هستند، سپس کسانی که در پی ایشان می‌آیند و سپس دیگرانی که در پی آنان می‌آیند.»[۲] از ویژگی‌های بارز سلفیان ظاهرگرایی است. سلفی‌ها تأویل آیات قرآن را درست نمی‌دانند و با هر گونه تفسیر آیات مخالفند، بر همین اساس آنها صفات خداوند را به معنای ظاهری حمل می‌کنند حمل آیاتی از قبیل «الرحمن علی العرش استوی» که به معنی نشستن خداوند بر عرش است. یا حمل معنی «یدالله» بر معنای ظاهری «دست» ار نمونه‌های این نگرش است.[۳] در دوران معاصر، پیروان محمد بن عبدالوهاب ادعای پیروی از سلف نموده خود را سلفیه می نامند. این گروه که از آنها با عنوان وهابیت نیز یاد می‌شود با اعتقاد به اینکه مفهوم توحید در بین مسلمانان با شرک آمیخته شده، آنها را دعوت به بازگشت بر سر عقاید اسلامی ناب پیشینیان می‌نمایند.[۴]

پیشینه

در پیشینه سلفی‌گری اصحاب حدیث قرار دارند که گر چه به این عنوان شناخته نمی‌شدند اما اصطلاح سلف در بین آنها رایج شده بود[۵] و پیشوای آنها احمد بن حنبل(م۲۴۱ق)، پیروان خود را در کنار تبعیت از سنت پیامبر به پیروی از اصحاب پیامبر[۶] یا هدایت یافتگان از اصحاب و تابعین امر می‌نمود.[۷] سلف‌گرایی در پیروان حنبل در سده‌های بعدی حتی گاهی به غوغایی اجتماعی بدل شد. به عنوان نمونه در سده۴ق، ابوبکر بربهاری (م۳۲۹ق) واعظ حنبلی، با عقاید سلف‌گرا و شرح ساده‌ای که از آنها داشت، جماعتی از حنبلیان تندرو در بغداد را گرد خود جمع نمود و با عنوان مبارزه با بدعت در اقداماتی همچون مراسم عاشورای حسینی در تقابل با شیعه و در موضوعاتی همچون نحوه اعتقاد به صفات خدا در مقابل اهل سنت قرار گرفت. و حتی مزاحمت هایی برای دستگاه خلافت داشت.[۸]

اما عنوان سلفیه با همین لفظ از سده ۸ قمری برای گروه‌های گراینده به سلف کاربرد پیدا نمود که ابن‌تیمیه (م۷۲۸ق) عالم حنبلی دمشق ظهور نمود و با تالیفات بسیار اندیشه‌های سلفی را تئوریزه کرد.[۹] او منهاج السنه را در رد بر امامیه و رساله‌هایی چون الرساله الحمویه را در رد اشاعره نوشت و نوشته‌هایی در رد بر طوایف صوفیه چون رفاعیه و هواداران ابن عربی داشت. در پس اقدامات او مبارزه با آنچه بدعت می‌شمرد، تکیه بر امر به معروف و نهی از منکر، اصرار بر فتح باب اجتهاد و نفی تقلید و حضور فعال در عرصه سیاسی و اجتماعی آشکارا دیده می‌شد.[۱۰]

پس از ابن تیمیه شاگرد او ابن قیم جوزیه (م۷۵۱ق) اصلی ترین مروج افکار او بود و در نسل بعدی او شخصیتی چون ابن رجب حنبلی(م۷۹۵ق) که به سبب فاصله گرفتن از مذاهب عصر مجبور شد افتا را ترک کند.[۱۱] در میان عالمان حنبلی نسل‌های بعد، گرایش سلفی امری رایج بود و در طی سده‌ها اشخاصی چون عثمان بن قائد (م۱۰۹۷ق) در نجد و محمد بن احمد سفارینی در شام از سلفیه بوده‌اند.[۱۲]

جریان‌های سلفی در دوران معاصر

وهابیت

در نیمه دوم سده ۱۲ محمدبن عبدالوهاب در عربستان با برخورداری از حمایت محمد بن سعود توانست دعوتی را در نقاط مختلف جزیره العرب گسترش دهد. او بر بنیاد فکر ابن تیمیه بود بلکه از او هم تندروتر بود. او در مسائل نظری با نام خرافه ستیزی به شدت تعالیم اعتقادی را تقلیل داد و در جنبه عمل جریان وسیعی را سازماندهی کرد و توانست ذیل عنوان جهاد جمع بزرگی را بسیج کند و حکومت آل سعود را ایجاد کرده و ضربه سختی بر عثمانی وارد کند.[۱۳] در سده ۱۳ق، گرایش سلفی ادامه یافت و برخی از رجال پرنفوذ به این جریان ملحق شدند برخی چون شوکانی و محمد آلوسی از ادامه دهندگان این جریان بودند.[۱۴]

اخوان المسلمین

سازمان اخوان المسلمین از جریان‌های سلفی است که توسط حسن البناء تاسیس شد، او تحت تاثیر اندیشه‌های رشید رضا به ابن‌تیمیه گرایش پیدا کرد. رویکرد او، اخوان اعتدالی بود و برای احیای خلافت اسلامی با روش‌های مسالمت‌آمیز تلاش می‌کرد. این سازمان در ۳۸ کشور دفتر داشت و در درون خود جریان‌های مختلفی را شامل می‌شد.[۱۵]

سلفیان جهادی

از دل دعوتگرایی همچون اخوان المسلمین، افرادی ظهور کردند که جهاد را بر همه چیز مقدم می‌دانستند با نگارش کتاب معالم فی طریق توسط سید قطب و انتساب تمامی شهرهای اسلامی به شهرهای جاهلی، تعدادی از جوانان تندرو اخوانی که از مدارای این سازمان خسته شده بودند در مصر گروه‌های جهادی را تشکیل دادند. شکری مصطفی با تشکیل گروه جماعه المسلمین(التکفیر و الهجره) و محمدعبدالسلام فرج با تاسیس گروه الجهاد، جهاد را واجب فراموش شده معرفی کرده و مدعی شدند بر هر مسلمانی جهاد برای برپا کردن حکومت و خلافت اسلامی واجب عینی است. این افراد تمام مسلمانان را به دلیل پذیرش یا سکوت در مقابل فرهنگ غرب،یا حاکمانی که بغیر ما نزل الله حکم می‌کنند، کافر دانسته و تمام افرادی را که به این حاکمان کمک می‌کنند مهدورالدم معرفی کردند و به ترور سادات دست زدند. این افراد معتقد بودند مسلمانی که به حاکمان سکولار کمک می‌کنند، عدو قریب (دشمن نزدیک) ما هستند و آمریکا و اسراییل عدو بعید (دشمن دور) هستند.[۱۶]

طالبان

نوشتار اصلی: طالبان

مجاهدان حاضر در درگیری‌های افغانستان و شوروی هسته اصلی طالبان را تشکیل دادند. زمان حمله شوروی سابق به افغانستان، افرادی که دنبال جهاد بودند به این کشور هجرت کردند عبدالله عزام رهبری این گروه‌ها را به عهده داشت که خود را مجاهد نامیده و جهاد را واجب عینی می‌دانستند. بعد از پایان جنگ بخشی از این گروه‌ها به چچن، بوسنی و کشورهای دیگر رفتند.[۱۷] اوایل دهه نود میلانی مجاهدین، اسامه بن‌لادن را به‌عنوان رهبر خود انتخاب کردند و گروهی به نام جبهه جهاد علیه صلیبیون و یهود تاسیس کردند که بعدها القاعده نام گرفت. حوادث ۱۱ سپتامبر در کشور آمریکا به این گروه نسبت داده می‌شد.[۱۸]

داعش

نوشتار اصلی: داعش

با ناآرامی‌های صورت گرفته در سوریه در سال ۲۰۱۳، گروهی از سلفیان جهادی خود را دولت اسلامی شامات (داعش) خواندند و به رهبری ابوبکر البغدادی بر علیه دولت سوریه و عراق شورش کردند.[۱۹] این گروه، دارای تبلیغات گسترده‌ای هستند و از تمام ابزارهای امروزی برای تبلیغ افکار خود استفاده می‌کنند.[نیازمند منبع] همچنین کتاب‌های مختلفی را به عنوان منابع خود معرفی می‌کنند که از مهم‌ترین آن‌ها کتاب «مسائل من فقه الجهاد» نوشته ابوعبدالله مهاجر می‌باشد.

این گروه از جمله گروه‌هایی هستند که کشتن اسیر را اجازه می‌دهند و بر آن چنین استدلال می‌کنند: «کفار را می‌توان در سرزمین‌شان کشت و نمی‌توان هیچ مصونیتی برای آن‌ها قائل شد؛ حال که آن‌ها به سرزمین مسلمان‌ها آمدند، طبیعتا این حکم اولویت داشته و نمی‌توان برای آن‌ها مصونیتی قائل شد.[۲۰]

اندیشه‌ها

سلفیه متشکل از گروه‌های متعددی است که ممکن است اندیشه‌ها و فقه متفاوتی داشته باشند و همین آراء و اندیشه‌ها در طول تاریخ تحولاتی را به خود دیده است اما این نگرش‌ها حول برخی از مفاهیم شکل گرفته است که به برخی از این مفاهیم اشاره می‌شود:

توحید

از نظر سلفی‌ها، مسلمانان درک درستی از توحید ندارند و جوامع اسلامی در جهل به سر می‌برند. اگر مردم الوهیت، وحدانیت و ربوبیت را به خوبی و دقیق درک می‌کردند، در برابر حکومت غیرخدا سر خم نمی‌کردند و برای رفع نیازهای خود به غیرخدا پناه نمی‌بردند. اعلام برائت از شرک و کفر، یعنی فرد مسلمان نه‌تنها باید خود را از هرگونه عقیده و عملی که به کفر و شرک منجر می‌شود، دور کند، بلکه باید از کسانی که عقاید و رفتار شرک‌آمیز دارند، نیز اعلام انزجار کند و خود را از تعامل با آن‌ها دور سازد. بنابراین، بر مسلمان واجب است که کافر را شناسایی و معرفی کند و این با تکفیر انجام می‌شود. اگرچه از نظر تاریخی، عبدالوهاب در وارد کردن مفهوم «شرک» به ادبیات نقش اساسی دارد، عملاً سلفی‌های جدید به علت تقسیم‌بندی همه افراد به موحد و مشرک، به سلفی‌های تکفیری معروف شده‌اند.[۲۱]

بدعت

تکفیر

در نگاه سنتی فقها، کافر کسی بود که شهادتین نگفته است. اما در ادبیات تکفیری می‌گویند کفر یعنی جایی که احکام اسلام به طور کامل در آنجا اجرا نمی‌شود. طبق این تعریف تمامی جوامع مسلمان امروز کفر به حساب می‌آیند هر کجا که به نوعی مسلمان‌ها سهل انگار شده‌اند در اجرای احکام شرعی همگی کفر محسوب می‌شود. بر این اساس کفر فراگیر‌تر از کافر است. دارالاسلام و دارالکفر ثابت نخواهد بود. هر جا شریعت تعطیل شد دارالکفر است. هرچند که همه شهادتین گفته باشند. به همین دلیل کشتن همه اینها ذیل کفر قرار می‌گیرند.[۲۲]

رجوع مستقیم به نص

واژه «اتباع» در اندیشه سلفیه قدیم، به معنای تبعیت و اولویت دادن به نص بود و در مقابلِ واژه «ابتداع» یعنی بدعت قرار داشت که ناظر بر عقلگرایی یا هر تفسیر رها از نصوص دینی و مبتنی بر مکاتب فلسفی یا غیرفلسفی دوره میانه اسلامی بود. اما اتباع در سلفیه قدیم، «اتباع جهادی» بود؛ یعنی تنها مجتهد روش استنباط مبتنی بر منطق استنباط را برای حکم شرعی به کار می‌بست و عامه مسلمانان از فتوای شرعی او تقلید می‌کردند که شریعت‌شناسی متخصص بود. بنابراین قدمای سلفیه، اتباع را به وساطت فقیه مجتهد و فهم اجتهادی او در زندگی سیاسی جاری می‌کردند. اما سلفیه جدید، «اتباع» را نه در مقابل تفاسیر رها از نصوص دینی، بلکه در برابر تقلید از مجتهد قرار می‌دهند. بنابراین به نظر سلفیه جدید، حقیقت یا احکام عملی دین درست را باید از منابع و نصوص اصلی دین و متون مقدس جست‌وجو کرد نه از کتاب‌هایی که فقهیان نگاشته‌اند. این روش‌شناسی که با توجیه «ضرورت بازگشت بی‌واسطه به قرآن» شروع و تقویت شده است، در ذات خود مولد «رادیکالیسم» اسلامی در درون و بیرون جهان اسلام است.[۲۳][۲۴]

جهاد و تقدس ترور

جهاد در ایدئولوژی سلفی‌ها و خصوصا نئوسلفیسم، اهمیت بسیار بالایی دارد، به طوری که آن را از سایر عبادت‌های دینی، مانند نماز و روزه و حج مهم‌تر می‌دانند. آن‌ها معتقدند، مسلمانانی که در عمل و نظر به جهاد نپرداخته‌اند، اسلام را درک نکرده‌اند. به نظر سلفی‌های جدید، عبودیت خدا بدون جهاد محقق نمی‌شود، بلکه جهاد بالاترین مرتبه عبودیت است. لذا همواره می‌کوشند تا جهاد را به مسألة اصلی و عموم مردم در جوامع سنی مذهب تبدیل کنند و از انحصار طبقه‌ای خاص خارج نمایند. آنها پس از آن‌که بخش گسترده‌ای از مسلمانان غیرسلفی و دیگران را در جرگه کفر قرار دادند، کشتن آن‌ها را فریضه می‌دانند. آن‌ها این کشتار را «جهاد» می‌نامند. سلفی در کشتار غیرسلفی‌ها به‌ویژه شیعیان، به هر ابزاری متوسل می‌شوند و ترور غیرنظامیان و افراد بی‌گناه را موجه می‌دانند و برای آن توجیهات شرعی می‌آورند. طاغوت، یعنی حکومت غیرخدا بر مردم، یکی از مؤلفه‌های سلفی‌گری جهادی است و مسلمان وظیفه دارد چنین حکومتی را نپذیرد و برای سقوط آن تلاش کند تا با کنار زدن دولت‌های طاغوتی و لائیک، دولت اسلامی تشکیل شود.[۲۵]

مشکل جهان اسلام درونی است

از نظر سلفی‌ها علت هجوم بیگانه جهان اسلام، ضعف درونی است اگر جهان اسلام دچار انحطاط درونی نمی‌شد، تهدیدهای خارجی نمی‌توانست به نتیجه برسد از این رو برای مقابله با بیرون، باید درون را آسیب‌شناسی کرد آنها معتقدند جهان شبیه موزائیک‌های به هم فشرده است و هر موزائیکی که ضعیف باشد تحت فشار جانبی متلاشی می‌شود. به نظر آنها متفکران مسلمان از اصل اسلام دور شدند و به سمت فرقه‌های متعدد رفتند، مکاتبی مثل حنبلی، شافعی، شیعه یا اشعری و معتزلی، از لب اسلام دور شدند و اگر بخواهند عظمت گذشته را باز یابند باید به وحدت اولیه برگردند و گرایش‌های فرقه‌ای حذف شوند فرق نمی‌کند این مکاتب سنی یا شیعه باشد.[۲۶]

نگاه سلفیه به شیعه

از نظر تاریخی، سلفی‌گری، دشمن خود را در درون اهل‌سنت تعریف کرده بود. در حالی ‌که سلفی‌های وهابی، از ابتدا برضد شیعیان وارد میدان شدند و کشتار عتبات را در دوره محمدبن‌عبدالوهاب به راه انداختند، سلفی‌های غیروهابی مانند اخوان‌المسلمین، روابط مناسبی با شیعیان داشتند؛ حتی در مواردی علیه دشمن صهیونیستی با یک‌دیگر هم‌کاری می‌کردند اما سلفی‌های جدید، شیعیان را مصداق رافضی‌گری می‌دانند که به ادعای آن‌ها از اسلام منحرف شده‌اند. برخی از گروه‌های سلفی نیز شیعیان را با هویت فارسی، مجوسی و صفوی خطاب می‌کنند. طرح موضوع هلال شیعی راه را برای تشدید مخالفت سلفی‌ها با شیعیان را هموار کرد. سلفی‌های جدید با برجسته سازی خطر شیعیان، تلاش می‌کنند که همه اهل تسنن را در پشت سر خود در این مبارزه دوقطبی علیه شیعیان گردهم آورند، درحالی که بخش‌های مختلفی از اهل تسنن با شیعیان احساس هم‌بستگی و نزدیکی می‌کنند.[۲۷]

پانویس

  1. ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۹، ص۱۵۸
  2. علیزاده موسوی، سلفی گری و وهابیت، ۱۳۹۳ش، ص۳۲.
  3. علیزاده موسوی، سلفی گری و وهابیت، ۱۳۹۳ش، ص۶۱-۶۲.
  4. أسود، الاتجاهات المعاصرة في دراسة السنة النبوية، ۲۰۰۸م، ص۳۴۲.
  5. پاکتچی، و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۳۰.
  6. جبرين، شرح أصول السنة لإمام أحمد بن حنبل، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۳۶.
  7. ابن­ بدران­ دمشقی، المدخل الی مذهب الامام احمد بن حنبل، ص۱۰
  8. پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۱و۷۲.
  9. پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۷.
  10. پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۸.
  11. پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۹.
  12. پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۹و۸۰.
  13. پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۳۳.
  14. پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۳۵.
  15. پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۴۷ و ۴۸.
  16. پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۴۸ و ۴۹.
  17. فرمانیان، تاریخ تفکر سلفی گری، ۱۳۹۴ش، ص۵۰.
  18. فرمانیان، تاریخ تفکر سلفی گری، ۱۳۹۴ش، ص۵۰.
  19. فرمانیان، تاریخ تفکر سلفی گری، ۱۳۹۴ش، ص۵۱.
  20. المهاجر، مسائل من فقه الجهاد،‌ ص۴۳۳.
  21. پورحسن و سیفی، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، ۱۳۹۴.
  22. فیرحی، بنیادهای فکری جریان تکفیری.
  23. پورحسن و سیفی، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، ۱۳۹۴.
  24. گفتگوی فیرحی با روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۹۲/۴/۱۷.
  25. پورحسن و سیفی، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، ۱۳۹۴ش.
  26. گفتگوی داود فیرحی با روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۹۲/۴/۱۷.
  27. پورحسن و سیفی، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، ۱۳۹۴.

منابع

  • ابن­ بدران­ دمشقی، عبدالقادر بن احمد، المدخل الی مذهب الامام احمد بن حنبل، دار احیاء التراث العربی.
  • ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
  • أسود، محمد بن عبدالرزاق، الاتجاهات المعاصرة في دراسة السنة النبوية في مصر وبلاد الشام، دمشق، دار الکلم الطیب، ۲۰۰۸م.
  • الجبرین، عبدالله بن عبدالرحمن، شرح أصول السنة لإمام أحمد بن حنبل، ریاض، دارالمسیر، ۱۴۲۰ق.
  • علیزاده موسوی، سید مهدی، سلفی‌گری و وهابیت، ۱۳۹۳، نشر آوای منجی.
  • فرمانیان، مهدی، تاریخ تفکر سلفی‌گری، قم، انتشارات دارالإعلام لمدرسة اهل بیت (ع)، ۱۳۹۴ش.
  • پاکتچی، احمد و حسین هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، ۱۳۹۳ش.
  • پورحسن، ناصر و عبدالمجید سیفی، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، مجله شیعه شناسی، دوره ۱۳، شماره ۵۲، زمستان ۱۳۹۴.
  • سبحانی، جعفر، «سلفی و سلفی گری»، سایت دفتر آیت الله سبحانی، تاریخ بازدید ۹۶/۱/۲۶
  • گفتگوی داود فیرحی با روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۹۲/۴/۱۷.
  • فیرحی،داود، سخنرانی در نشست تحولات ژئوپلیتکی غرب آسیا و جهان اسلام، ۲۶ مهرماه ۱۳۹۵، مؤسسه آینده‌پژوهی جهان اسلام، تاریخ بازدید ۱۳۹۶/۱/۲۸.