سلفیه

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

سَلَفیه یا سلفی‌گری گروه‌ها یا جریان‌هایی که معیار سنجش اعتقادات را آموزه‌های سه قرن نخستین اسلامی می‌دانند و راه حل مشکلات مسلمانان را بازگشت به تعالیم ناب نخستین معرفی می‌کنند. آنها با استناد به حدیثی از پیامبر اسلام(ص)، سه قرن نخستین اسلامی را بهترین قرون اسلامی دانسته و برای کسانی که در این دوره زندگی کرده‌اند مرجعیت فکری قائل‌اند. آنها قرآن و سنت پیامبر را با تفسیر صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین معتبر می‌دانند و عقل را حجت نمی‌دانند. برجسته کردن توحید، جهاد، تکفیر و مراجعه مستقیم به متن را از مبانی اندیشه سلفیه شمرده‌اند. سلفیان با تکیه بر تفسیر خود از توحید، بسیاری از مسلمانان را مشرک حساب می‌کنند. ابن تیمیه، ابن قیم جوزیه، محمد بن عبدالوهاب، شوکانی و رشید رضا از مهمترین نظریه‌پردازان سلفیه هستند. وهابیت، طالبان و القاعده از گروه‌های سلفی به شمار می‌آیند.

تعریف

درباره تعریف سلفیه اختلاف وجود دارد. بنا به تعریف احمد پاکتچی هر جریانی که به کردار و آموزه‌های سنت‌های نخستین اسلامی (خلفای صدر اسلام) اعتبار ویژه‌ای بخشد و راه نجات را بازگشت به تعالیم ناب نخستین آنها بداند، سلفی است. آنان مدعی‌اند تنها راه بازگشت به تعالیم ناب اسلام، پیروی از سلف صالح است. بیشتر آنان منظور از سلف صالح را شخصیت‌های سه قرن نخستین اسلامی (پیامبر،صحابه، تابعین و تابعین تابعین) می‌دانند و با استناد به حدیث قرون نخستین[یادداشت ۱] سه قرن نخستین اسلامی را بهترین قرون اسلامی دانسته و برای کسانی که در این دوره زندگی کرده‌اند مرجعیت فکری قائل‌اند.[۱]

شکل‌گیری و تحولات

از عصر صحابه تا پایان سده ۲ق، دو جریان به طور موازی در حیطه معارف دینی در چالش با یکدیگر بودند، جریانی که خود را در معرض مواجهه با مسائل جدید و اندیشه‌های متنوع قرار می‌داد و به تناسب این تماس ها، معرفت دینی را تحول پذیر می‌دید و دیگر جریانی که بر پایبندی به سنت آغازین اسلام تکیه می‌کرد. سوی اخیر این تقابل را می‌توان به طور کلی، سلف گرایی نامید تقابل این دو جریان در سده‌های ۲و ۳ق با رویارویی اصحاب حدیث با گروه‌های مخالف چون معتزله خود نشان می‌داد.[۲]

اصطلاح سلف در تعابیر عالمان اصحاب حدیث در سده‌های متقدم رایج شده بود و در صحیح بخاری و صحیح مسلم هم دیده می‌شود. آنها با استناد به احادیثی چون «ما قضی به الصالحلون» از زبان پیغمبر(ص) اقول سلف را در نبود حکمی از کتاب و سنت، مرجع نهایی می‌شمردند. با شکل گرفتن مذاهب چهارگانه اهل سنت، برای بیشتر محافل دینی اقوال سلف مرجع مستقیمی محسوب نمی‌شد و تنها طیف‌هایی از اصلحاب حدیث همچنان بر اهمیت سلف تاکید داشتند. برای این طیف اینکه سلف دقیقا چه طیفی را در برمیگیرد، محل توافق نبود برخی آن را به صحابه محدود می‌کردند و برخی تا نسل اتباع تابعین.[۳] در این سده ها، اصحاب حدیث، شیوه‌های متقدمان خود را در پاسداری از آموزه سلف کافی نمی‌دانستند آنها در شناخت علوم دینی از جایگاه عقل و اجتهاد کاستند، و اصل تدوین و نظام مند سازی معارف دینی را انکار کردند.

در سده۴ق، در ادامه مسیر این جریان ابوبکر بربهاری (۳۲۹ق) واعظ حنبلی قرار دارد او جماعتی از حنبلیان تندرو در بغداد را به گرد خود آورد. وی که در متنی با عنوان شرح السنه، با عبارتی عاری از پیچیدگی به تبیین ساده‌ای از عقاید سلف گرا پرداخت، بیشتر به عنوان فعالی اجتماعی شناخته می‌شد. سخت گیری او در مبارزه با هر آنچه بدعت می‌نامید و اقداماتی مانند ممانعت از مراسم عاشورایی حسینی به خصوص او را در تقابل با شیعه قرار می‌داد.[۴]

سده ۵ق، دوره غلبه یافتن اندیشه‌های سلف در برابر اندیشه‌های کلامی و عقل محور بود، تا آنجا که حتی متکلمی اشعری چون امام الحرمین جوینی (د۴۷۸ق) در عقیده‌ای نامه‌ای با عنوان العقیده النظامیة، ضمن تأکید بر پیروی ظاهر نصوص و با استناد به آموزه‌های ائمه سلف، بر نفی تأویل پای فشرد. سال‌های انتقال از سده ۵ به ۶ق، نقطه عطفی مهم در تاریخ سلف گرایی است. در این سا ل‌ها امام محمد غزالی (۵۰۵ق)، مدرس نظامیه که در مذهب شافعی و اشعری بود و گرایش به‌اندیشه صوفیانه داشت، به نقد علوم دینی در سنت عصری برخاست و به دنبال نوعی بازگشت به معارف دینی براساس سنت سلف بود که خود نام آن را نجات بخشی از گمراهی و احیای علوم دینی گذارد.[۵]

ابن تیمیه

نوشتار اصلی: ابن تیمیه حرانی

اگرچه تفکرات سلفی پیش از ابن‎تیمیه(۷۲۸ق) در میان برخی از عالمان حنبلی دیده می‎شود، اما ابن‎تیمیه مبانی فکری سلفی را مدون و تئوریزه کرد. ازاین رو او به عنوان نظریه پرداز سلفیه شناخته می‎شود. او در آنِ واحد، در چندین جبهه می‌جنگیدند؛ منهاج السنه را در رد بر امامیه نوشت، رساله‌هایی چون الرساله الحمویه را در رد اشاعره نوشت و نوشته‌هایی در رد بر طوایف صوفیه چون رفاعیه و هواداران ابن عربی داشت. مبارزه با آنچه عقاید خرافی می‌دانست، مخالفت با آنچه بدعت می‌شمرد، تکیه بر امر به معروف و نهی از منکر، اصرار بر فتح باب اجتهاد و نفی تقلید و حضور فعال در عرصه سیاسی و اجتماعی آشکارار دیده می‌شد و این جمعی میان تمامی خصوصیاتی بود که پیش‌تر نزد سلف گرایان وجود داشت.[۶]

محمدبن عبدالوهاب

در اواخر سده ۱۲ق جریان سلفیه وارد مرحله جدیدی شد و مفهوم تاریخی آن تغییراتی کرد در نیمه دوم سده ۱۲ چند جریان در عرض هم پدید آمدند محمدبن عبدالوهاب در عربستان که با برخورداری از حمایت محمد بن سعود توانست دعوتی را در نقاط مختلف جزیره العرب گسترش دهد. او بر بنیاد فکر ابن تیمیه بود بلکه از او هم تندروتر بود. او در مسائب نظری با نام خرافه ستیزی به شدت تعالیم اعتقادی را تفلیل داد و در جنبه عمل جریان وسیعی را سازماندهی کرد و توانست ذیل عنوان جهاد جمع بزرگی را بسیج کند و حکومت آل سعود را ایجاد کرده و ضربه سختی بر عثمانی وارد کند.[۷] در سده ۱۳ق، گرایش سلفی ادامه یافت و برخی از رجال پرنفوذ به این جریان ملحق شدند برخی چون شوکانی و محمد آلوسی از ادامه دهندگان این جریان بودند.[۸]

شاه ولی الله دهلوی

شاه ولی الله در دوران تحصیل در مدینه و حجاز با عقائد ابن تیمیه و مبادی فکری محمد بن عبدالوهاب آشنا شده بود.[۹] ایشان جریانی در شبهه قاره هند بوجود آورد که در عین نگرشش‌های سلفی به تصوف و طریقه نقشبندی پایبند بودند.[۱۰]

اخوان المسلمین

سازمان اخوان المسلمین از جریان‌های سلفی معاصر است که توسط حسن البناء تاسیس شد، او تحت تاثیر اندیشه‌های رشید رضا به ابن تیمیه گرایش پیدا کرد. رویکرد او، اخوان اعتدالی بود و برای احیای خلافت اسلامی با روش‌های مسالمت آمیز تلاش می‌کرد. این سازمان در ۳۸ کشور دفتر داشت و در درون خود جریان‌های مختلفی را شامل می‌شد.[۱۱]

سلفیان جهادی

از دل دعوتگرایی همچون اخوان المسلمین، افرادی ظهور کردند که جهاد را بر همه چیز مقدم می‌دانستند با نگارش کتاب معالم فی طریق توسط سید قطب و انتساب تمامی شهرهای اسلامی به شهرهای جاهلی، تعدادی از جوانان تندرو اخوانی که از مدارای این سازمان خسته شده بودند در مصر گروه‌های جهادی را تشکیل دادند. شکری مصطفی با تشکیل گروه جماعه المسلمین(التکفیر و الهجره) و محمد عبدالسلام فرج با تاسیس گروه الجهاد، جهاد را واجب فراموش شده معرفی کرده و مدعی شدند بر هر مسلمانی جهاد برای برپا کردن حکومت و خلافت اسلامی واجب عینی است. این افراد تمام مسلمانان را به دلیل پذیرش یا سکوت در مقابل فرهنگ غرب،یا حاکمانی که بغیر ما نزل الله حکم می‌کنند، کافر دانسته و تمام افرادی را که به این حاکمان کمک می‌کنند مهدورالدم معرفی کردند و به ترور سادات دست زدند. این افراد معتقد بودند مسلمانی که به حاکمان سکولار کمک می‌کنند، عدو غریب(دشمن نزدیک) ما هستند و آمریکا و اسراییل عدو بعید (دشمن دور) هستند.[۱۲]

طالبان

زمان حمله شوروی سابق به افغانستان، افرادی که دنبال جهاد بودند به این کشور هجرت کردند عبدالله عزام رهبری این گروه‌ها را به عهده داشت که خود را مجاهد نامیده و حهاد را واجب عینی می‌دانستند. بعد از پایان جنگ بخشی از این گروه‌ها به چچن، بوسنی و گشورهای دیگر رفتند.[۱۳] اوایل دهه نود میلانی مجاهدین اسامه بن لادن را بعنوان رهبر خود انتخاب کردند و گروهی به نام جبهه جهاد علیه صلیبیون و یهود تاسیس کردند که بعدها القاعده نام گرفت. حوادث ۱۱ سپتامبر در کشور آمریکا به این گروه نسبت داده می‌شد.[۱۴]

داعش

با ناآرامی‌های صورت گرفته در کشور سوریه در سال ۲۰۱۳ گروهی از سلفیان جهادی خود را دولت اسلامی شامات (داعش) خواندند و به رهبری ابوبکر البغدادی بر علیه دولت سوریه و عراق شورش کردند.[۱۵] این گروه، دارای تبلیغات گسترده‌ای هستند و از تمام ابزارهای امروزی برای تبلیغ افکار خود استفاده می‌کنند.[نیازمند منبع] همچنین کتاب‌های مختلفی را به عنوان منابع خود معرفی می‌کنند که از مهم‌ترین آن‌ها کتاب «مسائل من فقه الجهاد» نوشته ابوعبدالله مهاجر می‌باشد.

این گروه از جمله گروه‌هایی هستند که کشتن اسیر را اجازه می‌دهند و بر آن چنین استدلال می‌کنند:

«کفار را می‌توان در سرزمین‌شان کشت و نمی‌توان هیچ مصونیتی برای آن‌ها قائل شد؛ حال که آن‌ها به سرزمین مسلمان‌ها آمدند، طبیعتا این حکم اولویت داشته و نمی‌توان برای آن‌ها مصونیتی قائل شد.[۱۶]

روش فکری سلفیه

آیت الله جعفر سبحانی معتقد است که سلفی‌ها دو روش دارند گروهی فقط کتاب و سنت را حجت دانسته، از داوری‌های عقل کمک نمی‌گیرند. گروه دیگر می‌گویند قرآن و سنت وقتی حجت است که با فهم «سلف» همراه باشد. آنان در تعبد به نص «کتاب و سنت»، بین خبر واحد و خبر متواتر فرق نمی‌گذارند و خبر واحد را در تبیین عقاید و معارف، حجت می‌دانند. بر اساس نگرش سلفیه باید از صحابه و تابعان پیروی کرد؛ زیرا فهم آنان، مقیاس حق و باطل است و به حدیث نقل شده از رسول خدا(ص) استدلال می‌کنند که فرمود: «خیرُ القرون قرنی، ثمّ الذین یلونهم ثم الذین یلونهم...: بهترین مردم، مردم زمان من هستند. سپس مردمی که پس از آنان می‌آیند. سپس مردمی که بعد از آن گروه می‌آیند.» آنگاه دوران هر کدام از سه گروه یاد شده را صد سال تخمین می‌زنند که مجموعاً سیصد سال می‌شود. به نظر سبحانی ابن‌تیمیه و پیروانش با این حدیث، سه قرن نخست اسلامی را «که هر قرنی از نظر آنان صد سال است»، ملاک حق و باطل شمرده و آنچه را که در این زمان انجام گرفته و یا به طور عملی آن را تأیید کرده‌اند، به صورت کامل می‌پذیرند، چون پیامبر اکرم(ص) در این حدیث، این سه قرن را قرون ممتاز شمرده است. امتیاز این قرنها به خاطر کسانی است که در آن سیصد سال زندگی می‌کردند و خیر بودن آنان، موجب این است که گفتار و سکوت آنان را حجت بدانیم. این نظریه، با سئوالات و ابهامات زیادی همراه است.[۱۷]

ظاهرگرایی

سلفیان قائل به ظاهرگرایی هستند آنها تاویل آیات قرآن را درست نمی‌دانند و با هر گونه تفسیر آیات مخالفند، بر همین اساس آنها صفات خداوند را به معنای ظاهری حمل می‌کنند حمل آیاتی از قبیل «الرحمن علی العرش استوی» که به معنی نشستن خداوند بر عرش است. یا حمل معنی «یدالله» بر معنای ظاهری «دست» ار نمونه‌های این نگرش است.[۱۸]

اندیشه ها

سلفیه متشکل از گروه‌های متعددی است که ممکن است اندیشه‌ها و فقه متفاوتی داشته باشند و همین آراء و اندیشه‌ها در طول تاریخ تحولاتی را به خود دیده است اما این نگرش‌ها حول برخی از مفاهیم شکل گرفته است که به برخی از این مفاهیم اشاره می‌شود:

توحید

در نگاه نظر سلفی‌ها، مسلمانان و جوامع اسلامی در جهل به سر می‌برند و آنچه آن‌ها را به این جهل کشانده، درک نادرست از توحید است. اگر مردم الوهیت، وحدانیت و ربوبیت را به خوبی و دقیق درک می‌کردند، در برابر حکومت غیرخدا سر خم نمی‌کردند و برای رفع نیازهای خود به غیرخدا پناه نمی‌بردند. اعلام برائت از شرک و کفر؛ یعنی فرد مسلمان نه‌تنها باید خود را از هرگونه عقیده و عملی که به کفر و شرک منجر می‌شود، دور کند، بلکه باید از کسانی که عقاید و رفتار شرک‌آمیز دارند، نیز اعلام انزجار کند و خود را از تعامل با آن‌ها دور سازد. بنابراین، بر مسلمان واجب است که کافر را شناسایی و معرفی کند و این با تکفیر انجام می‌شود. اگرچه از نظر تاریخی، عبدالوهاب در وارد کردن مفهوم «شرک» به ادبیات نقش اساسی دارد، عملاً سلفی‌های جدید به علت تقسیم‌بندی همه افراد به موحد و مشرک، به سلفی‌های تکفیری معروف شده‌اند.[۱۹]

بدعت

تکفیر

در نگاه سنتی فقها، کافر کسی بود که شهادتین نگفته است. اما در ادبیات تکفیری می‌گویند کفر یعنی جایی که احکام اسلام به طور کامل در آنجا اجرا نمی‌شود. طبق این تعریف تمامی جوامع مسلمان امروز کفر به حساب می‌آیند هر کجا که به نوعی مسلمان‌ها سهل انگار شده‌اند در اجرای احکام شرعی همگی کفر محسوب می‌شود. بر این اساس کفر فراگیر‌تر از کافر است. دارالاسلام و دارالکفر ثابت نخواهد بود. هر جا شریعت تعطیل شد دارالکفر است. هرچند که همه شهادتین گفته باشند. به همین دلیل کشتن همه اینها ذیل کفر قرار می‌گیرند.[۲۰]

رجوع مستقیم به نص

واژه «اتباع» در اندیشه سلفیه قدیم، به معنای تبعیت و اولویت دادن به نص بود و در مقابلِ واژه «ابتداع» یعنی بدعت قرار داشت که ناظر بر عقلگرایی یا هر تفسیر رها از نصوص دینی و مبتنی بر مکاتب فلسفی یا غیرفلسفی دوره میانه اسلامی بود. اما اتباع در سلفیه قدیم، «اتباع جهادی» بود؛ یعنی تنها مجتهد روش استنباط مبتنی بر منطق استنباط را برای حکم شرعی به کار می‌بست و عامه مسلمانان از فتوای شرعی او تقلید می‌کردند که شریعت‌شناسی متخصص بود. بنابراین قدمای سلفیه، اتباع را به وساطت فقیه/مجتهد و فهم اجتهادی او در زندگی سیاسی جاری می‌کردند. اما سلفیه جدید، «اتباع» را نه در مقابل تفاسیر رها از نصوص دینی، بلکه در برابرتقلید از مجتهد قرار می‌دهند. بنابراین به نظر سلفیه جدید، حقیقت یا احکام عملی دین درست را باید از منابع و نصوص اصلی دین و متون مقدس جست‌وجو کرد نه از کتاب‌هایی که فقهیان نگاشته‌اند. این روش‌شناسی که با توجیه «ضرورت بازگشت بی‌واسطه به قرآن» شروع و تقویت شده است، در ذات خود مولد «رادیکالیسم» اسلامی در درون و بیرون جهان اسلام است.[۲۱][۲۲]

جهاد و تقدس ترور

جهاد در ایدئولوژی سلفی‌ها و خصوصا نئوسلفیسم، اهمیت بسیار بالایی دارد، به طوری که آن را از سایر عبادت‌های دینی، مانند نماز و روزه و حج مهم‌تر می‌دانند. آن‌ها معتقدند، مسلمانانی که در عمل و نظر به جهاد نپرداخته‌اند، اسلام را درک نکرده‌اند. به نظر سلفی‌های جدید، عبودیت خدا بدون جهاد محقق نمی‌شود، بلکه جهاد بالاترین مرتبه عبودیت است. لذا همواره می‌کوشند تا جهاد را به مسألة اصلی و عموم مردم در جوامع سنی‌مذهب تبدیل کنند و از انحصار طبقه‌ای خاص خارج نمایند. آنها پس از آن‌که بخش گسترده‌ای از مسلمانان غیرسلفی و دیگران را در جرگه کفر قرار دادند، کشتن آن‌ها را فریضه می‌دانند. آن‌ها این کشتار را «جهاد» می‌نامند. سلفی در کشتار غیرسلفی‌ها به‌ویژه شیعیان، به هر ابزاری متوسل می‌شوند و ترور غیرنظامیان و افراد بی‌گناه را موجه می‌دانند و برای آن توجیهات شرعی می‌آورند. طاغوت، یعنی حکومت غیرخدا بر مردم، یکی از مؤلفه‌های سلفی‌گری جهادی است و مسلمان وظیفه دارد چنین حکومتی را نپذیرد و برای سقوط آن تلاش کند تا با کنار زدن دولت‌های طاغوتی و لائیک، دولت اسلامی تشکیل شود.[۲۳]

مشکل جهان اسلام درونی است

از نظر سلفی‌ها علت هجوم بیگانه جهان اسلام، ضعف درونی است اگر جهان اسلام دچار انحطاط درونی نمی‌شد، تهدیدهای خارجی نمی‌توانست به نتیجه برسد از این رو برای مقابله با بیرون، باید درون را آسیب‌شناسی کرد آنها معتقدند جهان شبیه موزائیک‌های به هم فشرده است و هر موزائیکی که ضعیف باشد تحت فشار جانبی متلاشی می‌شود. به نظر آنها متفکران مسلمان از اصل اسلام دور شدند و به سمت فرقه‌های متعدد رفتند، مکاتبی مثل حنبلی، شافعی، شیعه یا اشعری و معتزلی، از لب اسلام دور شدند و اگر بخواهند عظمت گذشته را باز یابند باید به وحدت اولیه برگردند و گرایش‌های فرقه‌ای حذف شوند فرق نمی‌کند این مکاتب سنی یا شیعه باشد.[۲۴]

نگاه سلفیه به شیعه

از نظر تاریخی، سلفی‌گری، دشمن خود را درون‌دینی تعریف کرده بود. در حالی ‌که سلفی‌های وهابی، از ابتدا برضد شیعیان وارد میدان شدند و کشتار عتبات را در دوره محمدبن‌عبدالوهاب به راه‌انداختند، سلفی‌های غیروهابی مانند اخوان‌المسلمین، روابط مناسبی با شیعیان داشتند؛ حتی در مواردی علیه دشمن صهیونیستی با یک‌دیگر هم‌کاری می‌کردند اما سلفی‌های جدید، شیعیان را مصداق رافضی‌گری می‌دانند که به ادعای آن‌ها از اسلام منحرف شده‌اند. برخی از گروه‌های سلفی نیز شیعیان را با هویت فارسی، مجوسی و صفوی خطاب می‌کنند. طرح موضوع هلال شیعی راه را برای تشدید مخالفت سلفی‌ها با شیعیان را هموار کرد. سلفی‌های جدید با برجسته سازی خطر شیعیان، تلاش می‌کنند که همه اهل تسنن را در پشت سر خود در این مبارزه دوقطبی علیه شیعیان گردهم آورند، درحالی که بخش‌های مختلفی از اهل تسنن با شیعیان احساس هم‌بستگی و نزدیکی می‌کنند.[۲۵]

پانویس

  1. علیزاده موسوی، سید مهدی، سلفی گری و وهابیت، ۱۳۹۳، ص۳۲.
  2. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۰.
  3. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۳۰.
  4. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۲.
  5. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۴.
  6. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۷.
  7. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۳۳.
  8. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۳۵.
  9. جمعی از نویسندگان،‌ اسلام پژوهشی تاریخی و فرهنگی، ۱۳۸۴ش، ص۲۷۴.
  10. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، صص ۳۲ و ۳۳.
  11. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۴۷ و ۴۸.
  12. پاکتچی، هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۴۸ و ۴۹.
  13. فرمانیان، مهدی، تاریخ تفکر سلفی گری، ۱۳۹۴ش، ص۵۰.
  14. فرمانیان، مهدی، تاریخ تفکر سلفی گری، ۱۳۹۴ش، ص۵۰.
  15. فرمانیان، مهدی، تاریخ تفکر سلفی گری، ۱۳۹۴ش، ص۵۱.
  16. المهاجر، مسائل من فقه الجهاد،‌ ص۴۳۳.
  17. سبحانی، جعفر، «سلفی و سلفی گری»
  18. علیزاده موسوی، سید مهدی، سلفی گری و وهابیت، ۱۳۹۳، ص۶۱-۶۲.
  19. پورحسن، ناصر، سیفی، عبدالمجید، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، ۱۳۹۴.
  20. فیرحی، داود. بنیادهای فکری جریان تکفیری.
  21. پورحسن، ناصر، سیفی، عبدالمجید، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، ۱۳۹۴.
  22. گفتگوی داود فیرحی با روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۹۲/۴/۱۷.
  23. پورحسن، ناصر، سیفی، عبدالمجید، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، ۱۳۹۴.
  24. گفتگوی داود فیرحی با روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۹۲/۴/۱۷.
  25. پورحسن، ناصر، سیفی، عبدالمجید، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، ۱۳۹۴.
  1. خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم» ترجمه: «بهترین مردم (مردمان) قرن من هستند، سپس کسانی که در پی ایشان می‌آیند و سپس دیگرانی که در پی آنان می‌آیند.

منابع

  • علیزاده موسوی، سید مهدی، سلفی‌گری و وهابیت، ۱۳۹۳، نشر آوای منجی.
  • فرمانیان، مهدی، تاریخ تفکر سلفی‌گری، قم، انتشارات دارالإعلام لمدرسة اهل بیت (ع)، ۱۳۹۴ش.
  • پاکتچی، احمد، هوشنگی، حسین، بنیادگرایی و سلفیه، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، ۱۳۹۳ش.
  • پورحسن، ناصر، سیفی، عبدالمجید، تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام، مجله شیعه شناسی، دوره ۱۳، شماره ۵۲، زمستان ۱۳۹۴.
  • سبحانی، جعفر، «سلفی و سلفی گری»، سایت دفتر آیت الله سبحانی، تاریخ بازدید ۹۶/۱/۲۶
  • گفتگوی داود فیرحی با روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۹۲/۴/۱۷.
  • فیرحی،داود، سخنرانی در نشست تحولات ژئوپلیتکی غرب آسیا و جهان اسلام، ۲۶ مهرماه ۹۵، مؤسسه آینده‌پژوهی جهان اسلام، تاریخ بازدید ۱۳۹۶/۱/۲۸.