جاهلیت

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

جاهلیت، اصطلاحی قرآنی و حدیثی درباره نوعی از ویژگی‌های رفتاری، اخلاقی و اعتقادی در دوره‌ای از تاریخ پیش از اسلام در شبه جزیره عربستان. جهل و مشتقات آن، در اشعار عرب ِ پیش از اسلام نیز به کار رفته است. معنای جهل در عصر جاهلی بیشتر ناظر به رفتار است نه آنکه مقابل علم و دانایی باشد؛ نوعی خودسری در رفتار و روح تکبرآمیز که از سر فرود آوردن در برابر هر قدرتی، خواه انسانی و خواه الاهی و خواه به حق یا ناحق سر باز می‌زده است.

از مجموع احادیث برمی‌آید که پیامبر(ص) و ائمه(ع) از هر فرصتی برای اصلاح افکار و اعمال جاهلی و جاهلیت‌زدایی استفاده می‌کرده‌اند. گاه پایه و اساس آن، یعنی تعصب (حمیّت) جاهلی را تخطئه می‌کرده و گاه مظاهر و مصادیق آن را تبیین و از آنها انتقاد می‌کرده‌اند.

در برخی احادیث، عدم معرفت فرد به امامت، مساوی با جاهلیت دانسته و تأکید شده که چنین فردی همانند اهل جاهلیت از دنیا می‌رود، زیرا تحت طاعت امام عصر خود و تابع هیچ امر حقی نیست. این مضمون در دعاها هم آمده است.

در لغت

واژه «الجاهلیّة»، مأخوذ از ریشه «ج ه ل»، ترکیبی از اسم فاعل «الجاهل» و پسوند «یّة» است که ظاهراً بر اسم معنا یا اسم جمع دلالت می کند.[۱]

در قرآن

واژه جاهلیت چهار بار در سوره‌های مدنی قرآن، در تعابیر «ظنَّ الجاهلیة»،[۲] «حُکمَ الجاهلیة»،[۳] «تَبَّرُجَ الجاهلیة»،[۴] و «حَمِیةَالجاهلیة»[۵] به کار رفته و در هر چهار مورد همراه با ملامت و مذمت است. این لحن ملامت آمیز همچنین در پاره‌ای دیگر از آیات، که مشتقات دیگر جهل، نظیر «تَجْهَلونَ»،[۶] جاهلونَ،[۷] و جاهلین،[۸] در آنها آمده، دیده می‌شود. در مجموع، می‌توان گفت که قرآن به دوره خاصی از تاریخ عرب در شبه جزیره عربستان پیش از اسلام توجه و از ویژگی‌های اخلاقی آن به شدت انتقاد کرده است. در واقع، قرآن این دوره را به سبب بروز ویژگی جاهلیت در اخلاق و رفتار مردم آن، دوره جاهلیت نامیده و بعدها این نام برای این دوره عَلَم شده است.

آیه ۱۵۴ سوره آل عمران

در آیه ۱۵۴ سوره آل عمران (یَظُنّونَ بِاللّهِ غَیرَالحقِّ ظنَّ الجاهِلیَّةِ)، عده‌ای به علت گمان نادرست درباره خدا مذمت شده‌اند. طبری[۹] این گروه را منافقان می‌داند که در کار خدا و رسولش شک کرده بودند. طَبْرِسی[۱۰] منظور از «ظنّ الجاهلیّة» را این گمان منافقان دانسته که خدا رسول اکرم(ص) و اصحابش را یاری نخواهد کرد. بر این اساس ، وی دو معنا برای این تعبیر آورده است: یکی اینکه اعتقاد منافقان درباره خداوند همانندِ اعتقاد دوره جاهلیت است و دیگر اینکه گمان آنان نظیر گمان اهل جاهلیت (یعنی کفار و منکرانِ تحقق وعده‌های الاهی) است.[۱۱] اما به نظر طباطبائی[۱۲] مراد از «ظنّ الجاهِلیَّة» گمان عده ای بود که تصور می کردند چون به اسلام گرویده اند حتماً باید در جنگ پیروز شوند و بر خدا واجب است بر اساس وعده‌اش، بدون هیچ قید و شرطی، دین خود و پیروانش را یاری کند. این گمان، نا به حق و جاهلی بود زیرا عرب جاهلی معتقد به ارباب انواع بودند و بر همین اساس معتقد بودند که پیامبر(ص) نیز نوعی رب است که مسئله غلبه و غنیمت به او واگذار شده است و بنابراین، وی هرگز مغلوب یا مقتول نخواهد شد.

آیه ۵۰ سوره مائده

در آیه ۵۰ سوره مائده (اَفَحُکْمَ الجاهِلیَّةِ یَبغونَ)، منظور از تعبیر «حُکم الجاهلیّة» نوع حکم و داوری اهل جاهلیت است. برای این آیه دو وجه ذکر شده است:

  1. بر اساس وجه اول سبب نزول آیه آن است که بنی قُرَیظه و بنی نَضیر، پیامبر اکرم(ص) را در نزاعی که میان آنها رخ داده بود، حَکَم قرار دادند و آن گاه که پیامبر (ص) به عدالت بین آنها حکم کرد، بنی نضیر ناخشنود شدند و حُکم پیامبر(ص) را نپذیرفتند، سپس این آیه نازل شد.
  2. بر اساس وجه دوم، در واقع آنها می خواستند پیامبر(ص)، همانند دوره جاهلیت، بین کشتگانِ دو قبیله تفاوت قائل شود. آیه یاد شده ناظر به طعن یهود است که با اینکه خود صاحب کتاب و علم بودند، در پی حکم و داوری از نوع داوری اهل جاهلیت رفتند که بر مبنای هیچ وحی و کتابی نبود و ریشه در جهل و هواپرستی داشت.[۱۳] بر این اساس، آیه شامل هرکسی می شود که حکمی غیر از حکم خدا را طلب کند.[۱۴] طباطبائی[۱۵] نیز بر اساس حدیثی از امام صادق(ع)[۱۶] و همچنین تقابل میان دو نوع استفهام توبیخی و انکاریِ موجود در آیه، نتیجه گرفته است که حکم از دو حال خارج نیست: حکم خدا یا حکم جاهلیت.

آیه ۳۳ سوره احزاب

در آیه ۳۳ سوره احزاب (ولاتَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهِلیَّةِالاُولی)، همسران پیامبر ـ و سایر زنان مؤمن ـ از تبرّج به شیوه جاهلیان نهی شده اند. مراد از «تبرّج الجاهلیّة» در این آیه ، تکبر آنان در راه رفتن یا آشکار کردن زینت هایشان برای مردان، همانند زنان جاهلی است.[۱۷] در باره مراد از تعبیر «الجاهلیّة الاولی» در این آیه اختلاف نظر وجود دارد. برخی آن را دوره ای زمانی در نظر گرفته و در تعیین مصداق آن، فواصل مختلفی ذکر کرده اند، نظیر دوره زمانی بین حضرت آدم و نوح، بین حضرت نوح و ادریس، و بین حضرت عیسی و رسول اکرم(ص).[۱۸] به نظر طبری[۱۹] منظور از «الجاهلیّة الاولی»، جاهلیت پیش از اسلام است یعنی از دوره حضرت آدم تا عیسی. وانگهی جاهلیت پیش از اسلام بدان سبب جاهلیت اولی نامیده شده که پس از ظهور اسلام نیز نوعی اخلاق جاهلی در جامعه مسلمانان وجود داشت، چنانکه در برخی احادیث و اخبار به این نکته اشاره شده است.[۲۰] زمخشری[۲۱] احتمال داده که منظور از جاهلیت اولی، کفر قبل از اسلام است در مقابل «الجاهلیّة الاُخری» که فسق و فجور بعد از اسلام است، اما در مقابل گفته شده[۲۲] که در اینجا اولی در مقابل اُخری نیست، بلکه مراد از تعبیر جاهلیت اولی، جاهلیت کهن است.

آیه ۲۶ سوره فتح

در آیه ۲۶ سوره فتح (اِذْ جَعَلَ الّذینَ کَفَروا فی قُلوبِهم الحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الجاهِلیَّه) گفته اند که منظور از «حمیّة الجاهلیّة» تعصب عرب جاهلی به خدایانشان بود که موجب می شد از پرستش غیر آنها خودداری ورزند؛ یعنی، نوعی گردن فرازی که مانع هر نوع تسلیم و انقیاد می گردید. مراد از حمیت جاهلی را تن زدن مردم از اعتراف به رسالت رسول اکرم(ص) نیز دانسته اند.[۲۳] به گفته فخررازی[۲۴] حمیت خود صفتی مذموم است و اضافه شدن آن به جاهلیت بر قبح آن افزوده است.

سایر آداب و رسوم جاهلی

علاوه بر این، در قرآن از برخی آداب و رسوم و اعتقادات و اعمال عرب جاهلی انتقاد شده است. پاره‌ای از مظاهر شاخص جاهلیت که در قرآن به آنها تصریح یا اشاره شده، عبارت‌اند از: شرک، نیکی نکردن به والدین، کشتن فرزندان از بیم فقر،[۲۵] زنا،[۲۶] واداشتن کنیزان به زنا،[۲۷] زنده به گور کردن دختران،[۲۸] میگساری،[۲۹] رباخواری،[۳۰] تحقیر زن،[۳۱] قمار (مَیسِر)، اَزلام،[۳۲] و مقدّس دانستن برخی حیوانات نظیر بَحیرَه.[۳۳]

در احادیث

در احادیث اوصاف و مطالب گوناگونی درباره جاهلیت و مظاهر و مصادیق آن آمده است. نوع کاربرد واژه جاهلیت در این احادیث نشان می‌دهد که این واژه از صدر اسلام، اصطلاحی رایج برای بیان نوع اخلاق و رفتار و آداب دینی پیش از بعثت رسول اکرم(ص) بوده است. از برخی خطبه های حضرت علی(ع) در نهج البلاغه[۳۴] چنین برمی‌آید که عرب دوره جاهلیت، علاوه بر ناگوار بودن خوردنی‌ها و آشامیدنی هایشان، اعتقادات دینی صحیح و ارتباطات خویشاوندی و اجتماعی مناسب، و در مجموع زندگی فردی و اجتماعی بِسامانی نداشتند. نظیر این اوصاف در سخنان جعفر بن ابی طالب، سرپرست مهاجران مسلمان به حبشه، در برابر پادشاه حبشه نیز آمده است.[۳۵] خطبه معروف حضرت زهرا(س)، در مسجد نبوی، نیز همین معنا را افاده می‌کند.[۳۶]

پاره‌ای از روایات دلالت بر آن دارد که صحابه پیامبر(ص) به فرهنگ دوره جاهلیت و زندگی خود در آن دوره توجه، و خاطرات آن عهد را یادآوری می‌کردند.[۳۷] در مواردی پیامبر اکرم(ص) به سخن آنان گوش می‌داد و گاه لبخند می‌زد.[۳۸] در جایی نیز پیامبر اکرم(ص) فرمود آگاهی از وقایع و اشعار دوران جاهلیت، علمی است که نه دانستنش سودمند است نه ندانستنش مضر.[۳۹] از جمله مسائل مهم برای اصحاب، که مکرر درباره آن از پیامبر پرسش می‌کردند، اعمالی بود که در دوره جاهلیت انجام داده بودند و آن حضرت در پاسخ می‌فرمود اگر واجد اسلام و ایمان صحیح شوید، به اعمال دوره جاهلیت خود مؤاخذه نمی‌شوید، در غیر این صورت هم به اعمال دوره جاهلیت و هم به اعمال دوره پس از اسلام مؤاخذه خواهید شد.[۴۰] گاهی اصحاب از پیامبر(ص) درباره نذرها و پیمان‌های بسته شده در دوره جاهلیت سؤال می‌کردند و پیامبر(ص) گاه بر وفا به آن پیمانها تأکید می‌ورزید.[۴۱]

اصلاح افکار جاهلی به وسیله اهل بیت(ع)

از مجموع احادیث برمی‌آید که پیامبر(ص) و ائمه(ع) از هر فرصتی برای اصلاح افکار و اعمال جاهلی و جاهلیت زدایی استفاده می‌کردند. گاه پایه و اساس آن، یعنی تعصب (حمیت) جاهلی، را تخطئه می‌نمودند و گاهی مظاهر و مصادیق آن را تبیین و از آنها انتقاد می‌کردند.

بر اساس حدیثی، پیامبر اکرم(ص) اسلام را موجب خوار شمردن کسانی دانسته که در جاهلیت عزیز بودند و بزرگداشت کسانی که در جاهلیت ذلیل بودند، و تأکید کرده که خدا اسلام را مایه از بین بردن نخوت و تفاخر جاهلی به قبیله و نسب قرار داده است.[۴۲] بنا بر حدیثی دیگر از رسول اکرم(ص)، کسی که در دلش به اندازه ذره‌ای تعصب جاهلی باشد در روز قیامت با اعراب جاهلی محشور خواهد شد.[۴۳] در مواردی نیز ایشان برخی اصحاب خود را به سبب داشتن نوعی رفتارهای جاهلی ملامت کرده است.[۴۴]

پیامبر اکرم(ص) در جاهلیت ستیزی چنان جدّی بود که به جای دو روزی که آنان در عصر جاهلی به جشن و پایکوبی می‌پرداختند، دو روز عید فطر و قربان را جایگزین کرد.[۴۵] همچنین نام فردی را که در جاهلیت «عزیز» بود، که نوعی نخوت و غرور جاهلی را نشان می‌داد، به عبدالرحمان تغییر داد.[۴۶] حضرت علی(ع) نیز مردم را از افتادن به دام حمیت و عصبیت جاهلی پرهیز داده و شیطان را مظهر آن معرفی کرده است.[۴۷] در پاره‌ای از احادیث، برخی اعمال و رفتارهایی که مسلمانان انجام می‌دادند، مصداق فرهنگ جاهلی شمرده شده است. بر اساس حدیثی از امام سجاد علیه‌السلام عصبیتِ مذمومِ جاهلی به این معناست که شخص، افراد شریر قوم خود را بهتر از افراد نیک قوم دیگر بداند و به آنان در اعمال ظالمانه کمک کند.[۴۸] همچنین در احادیث آمده که نوشنده شراب، نمازش تا چهل روز پذیرفته نیست و اگر در این چهل روز از دنیا برود، به مرگ جاهلی مرده است.[۴۹] مُردن بدون وصیت،[۵۰] مالیدن خون عقیقه به سر نوزاد[۵۱] و خوردن غذا نزد مصیبت زدگان[۵۲] از مصادیق دیگر جاهلیت، و مذموم است.

ارتباط امامت با مفهوم جاهلیت

از جمله مسائلی که در احادیثِ مرتبط با این موضوع بسیار مورد توجه قرار گرفته، مسئله ارتباط امامت با مفهوم جاهلیت است. در این احادیث عدم معرفت فرد به امامت مساوی با جاهلیت دانسته شده و تأکید گردیده که چنین فردی همانند اهل جاهلیت از دنیا می‌رود زیرا تحت طاعت امام عصر خود و تابع هیچ امر حقی نیست.[۵۳] این مضمون در دعاها هم آمده است، چنانکه در دعای غیبت حضرت قائم، داعی از خدا می‌خواهد که او را به مرگ جاهلی از دنیا نَبَرد[۵۴] در احادیث شیعی همچنین کینه داشتن به حضرت علی علیه‌السلام موجب مرگ جاهلی[۵۵] و سیره امام زمان هنگام ظهور، همانند پیامبر(ص) در آغاز اسلام، مبارزه با جاهلیت دانسته شده است.[۵۶]

از دید خاورشناسان

در قرون اخیر با گسترش تحقیقات خاورشناسان در زمینه اسلام شناسی، خاصه در حوزه عرب شناسی و سیره نبوی و قرآن، مفهوم جاهلیت روشن تر و نمایان تر شد.

دیدگاه گولدتسیهر

خاورشناس مجاری، ایگناتس گولدتسیهر،[۵۷] با پژوهش در شعر و فرهنگ جاهلی به این نتیجه رسید که جهل در مقابل حلم (به معنای عقل) است نه علم. بر این اساس، عصر جاهلیت به معنای دوره نادانی و جهالت نیست بلکه دوران بربریت و سرکشی و شامل خشونت، استبداد، خودپرستی، یاوه گویی و نظایر آنهاست.[۵۸] گفتنی است که تقابل جهل و حلم ریشه در میراث شعری عرب[۵۹] و احادیث و روایات اسلامی[۶۰] دارد. همچنین در این منابع، جهل در کاربرد ثانوی‌اش در تقابل با علم نیز به کار رفته است.[۶۱] با آنکه نظریه گولدتسیهر مورد تشکیک واقع شد[۶۲] و برخی مترجمان قرآن پس از وی، در ترجمه مشتقات جهل (از جمله جاهلیت) به نظریه او توجه چندانی نکردند[۶۳] حاصل پژوهش گولدتسیهر در کنار تحقیقات جدید در باره فرهنگ عرب پیش از اسلام، دستمایه پژوهش محققان بعدی قرار گرفت.

دیدگاه ایزوتسو

اسلام شناس ژاپنی، توشیهیکو ایزوتسو، در کتاب مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید[۶۴] بر اساس پژوهشی که عمدتاً بر مبنای آیات قرآن و شواهد حدیثی و تاریخی است، نظریه گولدتسیهر را تکامل بخشید و نتیجه گرفت که در کاربرد قرآنی، جهل و به تبع آن جاهلیت، ناظر به دشمنی دشمنانِ پیامبر(ص) با عقیده توحید و پرخاشگری به آن است که بر اساس موازین اخلاقی آنان اعتقادی سخت گیرانه و طاقت فرسا بود. علاوه بر این، ایزوتسو فصلی از کتاب خود خدا و انسان در قرآن را به تبیین مفهوم جاهلیت در چارچوب ارتباط میان مفاهیم رب و عبد اختصاص داد. به نوشته وی عرب جاهلی، اللّه را خدای مطلق نمی‌شناخت بلکه قائل به ارباب بود و استقرار مفهوم ربوبیت مطلق برای اللّه تغییری اساسی در تصور ارتباط میان خدا و انسان ایجاد کرد، به این معنا که انسان در برابر اللّه فقط باید عبد (فرمانبردار بدون قید و شرط) باشد و مفاهیمی چون عبادت، طاعت، قنوت، خشوع و تضرع نیز در همین چارچوب معنا می‌یابند.

به عقیده او مهم‌ترین صورتی که مفهوم عبودیت را بیان می‌کند مفهوم «اسلام» به معنای تسلیم شدن محض در برابر خواست خداست. اسلام به این معنا نقطه‌ای است که در آن، زندگی فرد به دو بخش تقسیم می‌شود. این دو بخش سرشت‌های کاملاً متفاوتی دارند که می‌توان آنها را جاهلی و اسلامی نامید. در واقع، مسلم شدن به این معناست که فرد از خودپسندی و مغرور بودن به قدرت انسانی خویش دست بکشد و به عنوان عبد تسلیم خدا شود و در مقابل، جاهل بودن فرد به معنای مغرور بودن او به قدرت بشری و استقلال مطلق است. ایزوتسو، با استناد به آیات قرآن، تکبر و خودپسندی را سرچشمه همه خصلت‌های دوره جاهلیت دانسته و بر آن است که اسلام ضربه سختی بر این روحیه ـ که به طور خلاصه در آیه ۲۶ سوره فتح آمده ـ وارد ساخت. بدین ترتیب، با ظهور ارزشهای قرآنی بر بنیاد توحید و اعتقاد به ربوبیتِ مطلقِ اللّه که با نفی شرک همراه بود، میان دو اصل ناسازگار، یعنی جاهلیت و اسلام، مبارزه‌ای پدید آمد که پیش از این سابقه نداشت.[۶۵]

دیدگاه بلاشر

خاورشناس فرانسوی، رژیس بلاشر، در تاریخ ادبیات عرب بر اساس یافته‌های پیشین به صورت بندی روان شناسی شخصیت عرب بدوی پرداخته و ویژگیهای فردی و اجتماعی عرب جاهلی را چنین برشمرده است : خوگرفتن با خشونت از کودکی که در کنار تنگدستی و محرومیت او را تندخو، مغرور، زودخشم و ستیزگر می‌کرد؛ حس شرف و ناموس که در واقع مظهر توجه وی به نیکنامی بود؛ بلندپروازی ؛ انتقام جویی (ثار) که هم با جنبه‌های فردی و هم با جنبه‌های اجتماعی و دینی مرتبط بود رجزخوانی که جلوه بیرونی و هنری صفات یاد شده بود و معمولاً در جنگ مجال بروز می‌یافت ؛ و قمار و باده نوشی که نشان دهنده نیاز عرب بدوی به خودنمایی و نمایش ثروت و بی‌اعتنایی در صرف آن بود.[۶۶] بلاشر،[۶۷] پس از بیان این خصوصیات و ضمن تأیید نظریه گولدتسیهر، می‌گوید که تمام این جلوه‌های روانی مجموعه‌ای را تشکیل می‌داد که اسلام آن را جاهلیت نامید. ویلیام وات[۶۸] ضمن بررسی اوضاع فکری و اعتقادی عرب جاهلی، از مجموع این ویژگی‌ها با تعبیر «انسان گرایی قبیله ای» یاد کرده است. همچنین روزنتال،[۶۹] علاوه بر بررسی واژه جاهلیت از نظر لغوی، به بحثی تطبیقی میان منابع یهودی و آیات قرآن در این باب پرداخته است.

جاهلیت پس از اسلام

بنا بر شواهد قرآنی و حدیثی و آرا و پژوهش‌های محققان، جاهلیت در تاریخ عرب پیش از اسلام منحصر نماند، بلکه مظاهر و مصادیق فراوانی از آن پس از اسلام هم وجود داشت تا جایی که می‌توان سده‌های نخستین اسلامی را دوران مبارزه فرهنگ جاهلیت با ارزشهای جدید اسلامی دانست.[۷۰] مثلاً ابن تیمیه (متوفی ۷۲۸ق) در کتاب «اقتضاء الصراط المستقیم مخالفةَ اصحاب الجحیم»، جاهلیت در دوره اسلامی را، در مقابل جاهلیت مطلق، جاهلیت مقید خوانده[۷۱] و به مصادیق آن در عصر خود از جمله تشبه مسلمانان به کافران، در اعیاد، اشاره کرده است.[۷۲]

دیدگاه محمدبن عبدالوهاب

در قرون اخیر، محمد بن عبدالوهاب (بنیانگذار فرقه وهابیت، متوفی ۱۲۰۶) و پیروان وی، که به شدت متأثر از آرا و اندیشه های ابن تیمیّه بودند، موضوع جاهلیت دوره جدید را مطرح کردند. ابن عبدالوهاب معتقد بود مردم سراسر دنیا یا دست کم مردم عربستان، به دلیل اینکه عقاید و اعمالشان مبتنی بر وحی نیست، همگی در جاهلیت به سر می برند.[۷۳] در آغاز قرن بیستم نیز اصلاحگرانی چون محمد عبده (متوفی ۱۳۲۳/۱۹۰۵) و محمد رشیدرضا (متوفی ۱۳۱۴ش / ۱۹۳۵) در تفسیر المنار[۷۴] به این موضوع اشاره کردند. به اعتقاد آنان برخی مسلمانان در عصر حاضر، از حیث دین و اخلاق، جاهلانه‌تر از مخاطبان آیات قرآن در عصر نزول رفتار می‌کنند.

دیدگاه مودودی

اندیشه «جاهلیت جدید» در دهه‌های اخیر، عمدتاً بر اثر مواجهه جهان اسلام با دنیای جدید، به صورت مفهومی مستقل در آثار برخی علما و نویسندگان دینی بازآفرینی شد. سیدابوالاعلی مودودی (متوفی ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹م)، رهبر دینی و سیاستمدار پاکستانی، نخستین بار در ۱۳۱۸ش / ۱۹۳۹ از تجدد به جاهلیت جدید تعبیر کرد که در نگاه وی همه نظام‌های حکومتی و نظریات سیاسی و اجتماعی ناسازگار با اخلاق و فرهنگ اسلامی را در برمی‌گرفت.[۷۵] وی هم جهان کمونیسم و هم دنیای غرب را مصداق این مفهوم می دانست.[۷۶] آرای مودودی با ترجمه آثار مهم او به عربی در دهه ۱۳۳۰ش/۱۹۵۰م در جهان عرب رواج یافت. شاگرد وی، ابوالحسن علی حسنی نَدْوی (متوفی ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹م)، در ۱۳۳۰ش/۱۹۵۰م، کتابی با نام «ماذا خَسر العالَم بِانحِطاطِ المُسلمین» نوشت و در آن نظریه «جاهلیت جدید» مودودی را شرح داد.[۷۷] از این کتاب در کشورهای اسلامی استقبال گسترده‌ای شد به طوری که بارها تجدید چاپ و به زبان‌های گوناگون ترجمه شد.[۷۸] ندوی[۷۹] عالم را به قطار سریع السیری تشبیه کرده است که جاهلیت غرب با تمام قوا و امکانات، آن را به سوی هدف خود پیش می‌برد و مسلمانان نیز در کنار سایر ملل دنیا مسافران بی‌اختیار و ناگزیر آن‌اند.

دیدگاه سیدقطب

در مصر عالم دینی و فعال سیاسی، سیدقطب (متوفی ۱۳۴۶ش/۱۹۶۶م)، مفهوم جاهلیت جدید را بیش از پیش گسترش داد. وی تحت تأثیر آرای مودودی و ندوی بود[۸۰] و پس از سفرش به آمریکا، در کتاب «فی ظلال القرآن»[۸۱] مطالبی در این باب نوشت. وی بعدها آرای تفصیلی خود را درباره جاهلیت معاصر در کتابی با نام «مَعالِمُ فی الطریق» منتشر ساخت. وی در این کتاب از تقابل جاهلیت و اسلام و انحرافات جوامع جاهلی جدید سخن گفته و مسلمانان را به فاصله گرفتن از تفکرات جاهلی و حرکت به سوی ارزش‌ها و ساختن جامعه اسلامی دعوت کرده است.[۸۲] به نظر سیدقطب،[۸۳] همه تصورات، عقاید، فرهنگ‌ها و قوانین بشر امروز جاهلی است (حتی بسیاری از آنها که اسلامی پنداشته می‌شود) جاهلیتی همانند آنچه اسلام در آغاز با آن مواجه بود یا حتی بدتر از آن. در نگاه وی[۸۴] جاهلیت، بندگی انسان در برابر انسان است و اسلام، بندگی انسان در برابر خداست؛ بنابراین، این دو آشتی ناپذیرند و برای ایجاد جامعه اسلامی باید از جاهلیت به اسلام منتقل شد.[۸۵]

دیدگاه محمدقطب

برادر سیدقطب، محمد قطب (متوفی ۱۳۴۴ش/۱۹۶۵م)، نیز در این باب «جاهلیة القَرن العِشرین» را نوشت. وی[۸۶] بر آن است که جاهلیت هم نوعی حالت روانی است که فرد از پذیرش هر نوع هدایت از سوی خدا سرپیچی می‌کند و هم نوعی عملکرد است که داوری بر طبق احکام الاهی را برنمی تابد. جاهلیت همان هوا و هوس است که منحصر به دوره خاصی نیست و همه اقوام و زمان‌ها را در برمی‌گیرد. به نظر وی،[۸۷] جاهلیت عرب ساده و سطحی بود اما جاهلیت جدید مبتنی بر علم، تحقیق، نظریه پردازی و مترادف با آن چیزی است که امروزه پیشرفت و تمدن خوانده می‌شود. محمدقطب، جاهلیت قرن بیستم را عصاره جاهلیت همه اعصار تاریخ غرب دانسته[۸۸] و در بخش اعظم کتاب خود، مظاهر جاهلیت جدید را در ابعاد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی و هنری نقد کرده است. وی در نهایت[۸۹] راه جاهلیت زدایی را در عصر جدید رهایی از اسارت حاکمان آن، یعنی دو نظام سرمایه داری و کمونیستی، و رجوع دوباره به اسلام دانسته است.

دیدگاه دکتر شریعتی

در پاره‌ای از آثار متفکران مسلمان هم می‌توان اشاره‌هایی به مفهوم جاهلیت جدید و مصادیق امروزین آن سراغ گرفت، از جمله علی شریعتی در کتاب‌هایی مانند بازگشت[۹۰] و با مخاطب‌های آشنا[۹۱] به این موضوع پرداخته است.

پانویس

  1. روزنتال ، ص۳۵؛ د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل hiliyya" ¦"Dja ؛ نیز رجوع کنید به نولدکه ، ج۱، ص۲۴۲، پانویس۱۰
  2. آل عمران : ۱۵۴
  3. مائده : ۵۰
  4. احزاب : ۳۳
  5. فتح : ۲۶
  6. نمل : ۵۵
  7. فرقان : ۶۳
  8. بقره : ۶۷؛ اعراف : ۱۹۹
  9. ذیل آیه
  10. ذیل آیه
  11. نیز رجوع کنید به نَحّاس، ج۱، ص۴۹۹
  12. ذیل آیه
  13. رجوع کنید به زمخشری ؛ فخررازی ، ذیل آیه
  14. زمخشری ؛ طبری ، ذیل آیه
  15. ذیل آیه
  16. رجوع کنید به کلینی، ج۷، ص۴۰۷؛ طوسی، تهذیب، ج۶، ص۲۱۸
  17. رجوع کنید به طبری ؛ طوسی، التبیان؛ زمخشری؛ طبرسی، ذیل آیه
  18. رجوع کنید به طبری؛ طوسی، التبیان؛ طبرسی، ذیل آیه
  19. همانجا
  20. برای نمونه رجوع کنید به طبری، همانجا
  21. ذیل آیه
  22. فخررازی، ذیل آیه
  23. رجوع کنید به طوسی، التبیان؛ طبرسی ، ذیل آیه
  24. ذیل آیه
  25. انعام : ۱۵۱
  26. اسراء:۳۲
  27. نور: ۳۳
  28. تکویر: ۸
  29. بقره : ۲۱۹؛ مائده: ۹۰ـ۹۱
  30. بقره : ۲۷۵ـ۲۷۶
  31. نحل : ۵۸ ـ۵۹
  32. مائده : ۹۰
  33. مائده : ۱۰۳
  34. برای نمونه رجوع کنید به خطبه ۲، ۲۶، ۹۵
  35. رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۵، ص۲۹۱
  36. رجوع کنید به ابی طاهر، ص۱۳
  37. رجوع کنید به همان، ج ۵، ص۱۰۵؛ ابن عبدربّه، ج ۵، ص۱۱۳
  38. رجوع کنید به ابن حنبل، همانجا
  39. رجوع کنید به کلینی، ج ۱، ص۳۲
  40. رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۱، ص۳۷۹، ۴۰۹؛ مسلم بن حجاج، ج ۱، ص۷۷ـ ۷۸؛ برقی، ج ۱، ص۲۵۰
  41. رجوع کنید بهابن حنبل، ج ۲، ص۲۰۷؛ بخاری، ۱۴۰۱، ج ۲، ص۲۶۰؛ همو، ۱۴۰۶، ص۱۲۵
  42. رجوع کنید به کلینی، ج ۵، ص۳۴۰، نیز رجوع کنید به ج ۸، ص۲۴۶؛ ابن حنبل، ج ۲، ص۳۶۱
  43. رجوع کنید به کلینی، ج ۲، ص۳۰۸؛ ابن بابویه، ۱۴۱۷، ص۷۰۴
  44. رجوع کنید به بخاری، ۱۴۰۱، ج ۱، ص۱۳؛ مسلم بن حجاج، ج ۵، ص۹۳؛ طبری، ذیل احزاب: ۳۳
  45. رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۳، ص۱۰۳، ۲۳۵، ۲۵۰
  46. رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۴، ص۱۷۸، نیز رجوع کنید به ج ۵، ص۸۴
  47. رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه قاصعه، ص۲۸۸ـ۲۸۹
  48. رجوع کنید به کلینی، ج ۲، ص۳۰۸ـ۳۰۹
  49. رجوع کنید به همان، ج ۶، ص۴۰۰ـ۴۰۱؛ طوسی، تهذیب، ج ۹، ص۱۰۶ـ۱۰۷؛ هیثمی، ج ۵، ص۷۲
  50. رجوع کنید به فتال نیشابوری، ج ۲، ص۴۸۲
  51. رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص۲۹
  52. رجوع کنید به همو، ۱۴۱۴، ج ۱، ص۱۸۲
  53. برقی، ج ۱، ص۱۵۴؛ ابن بابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص۶۳؛ کلینی، ج ۱، ص۳۷۶؛ مازندرانی، ج ۶، ص۳۵۴
  54. رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۳۶۳ ش، ج ۲، ص۵۱۲
  55. رجوع کنید به همو، ۱۳۸۶، ج ۱، ص۱۴۴، ۱۵۷
  56. رجوع کنید به طوسی، تهذیب، ج ۶، ص۱۵۴
  57. ج ۱، ص۲۰۱ـ ۲۰۸
  58. نیز رجوع کنید به بلاشر، ج ۱، ص۳۰
  59. برای نمونه رجوع کنید به اَصمَعی، ص۹۷؛ آلوسی، ج ۱، ص۱۰۳؛ نیز رجوع کنید به حوفی، ص۳۴۸ـ۳۵۰
  60. رجوع کنید به ابن هشام، ج ۳، ص۹۳ـ۹۴؛ کلینی، ج ۱، ص۱۱۲
  61. ایزوتسو، ۱۹۶۶، ص۲۸
  62. رجوع کنید به روزنتال، ص۳۲ـ۳۳
  63. د. اسلام، چاپ دوم، ذیل hiliyya" ¦"Dja
  64. ص ۲۸ـ۳۵
  65. رجوع کنید به ص۱۹۸ـ۲۰۴
  66. رجوع کنید به بلاشر، ج ۱، ص۲۳ـ ۲۸
  67. ج ۱، ص۳۰
  68. ص ۲۴ـ ۲۵
  69. ص ۳۲ـ۳۵
  70. رجوع کنید به امین، ص۷۸ـ۸۳
  71. رجوع کنید به ص۶۹ـ۷۹
  72. ابن تیمیه، ص۱
  73. دایرة المعارف قرآن، ذیل ignorance" of "Age
  74. رشید رضا، ج ۶، ص۴۲۲ـ۴۲۳
  75. مودودی، ذیل مائده : ۵۰؛ احزاب : ۳۳
  76. برای چکیده آرای مودودی در این باره رجوع کنید به دائرة المعارف جهان اسلام آکسفورد، ذیل ah" ¦"Jahil ؛ دایرة المعارف قرآن، همانجا
  77. سیوان، ص۲۳
  78. رجوع کنید به ندوی، ص۳ـ۴؛ سیوان، همانجا
  79. ندوی، ص۲۵۹
  80. رجوع کنید به ندوی، مقدمه سیدقطب، ص۱۲ـ۱۶؛ سیدقطب، ۱۳۸۴، ص۶۳، پانویس ۱؛ نیز رجوع کنید به سیوان، همانجا
  81. سید قطب، ج ۲، ص۷۲۴ـ۷۳۰
  82. برای نمونه رجوع کنید به ص۲۲ـ۲۳، ۱۱۷، ۱۴۲، ۱۴۶، ۱۵۱
  83. سید قطب، ۱۳۸۴، ص۲۱
  84. سید قطب، ۱۳۸۴، ص۲۰۰ـ۲۰۱
  85. برای تفصیل بیشتر آرای سیدقطب در این باره رجوع کنید به حداد، ص۸۵ ـ۸۷؛ سیوان، ص۲۳ـ۲۷
  86. محمد قطب، ص۱۱
  87. محمد قطب، ص۱۲ـ۱۳
  88. محمد قطب، ص۴۶
  89. محمد قطب، ص۳۴۷
  90. شریعتی، بازگشت، ص۳۹۱
  91. شریعتی، با مخاطب‌های آشنا، ص۷۰ـ۷۱

منابع

  • قرآن کریم.
  • ایزوتسو، توشیهیکو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، شرکت سهامی انتشار، تهران: ۱۳۸۱ش.
  • محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب، چاپ محمد بهجة اثری، بیروت، ۱۳۱۴.
  • ابن ابی طاهر، بلاغات النساء، قم : مکتبه بصیرتی، بی‌تا.
  • ابن بابویه، الامالی، قم ۱۴۱۷.
  • همو، علل الشرایع، نجف ۱۳۸۶/ ۱۹۶۶، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • همو، عیون الاخبارالرضا، چاپ حسین اعلمی، بیروت ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴.
  • همو، کتاب من لایحضره الفقیه، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۴۱۴.
  • همو، کمال الدین و تمام النعمة، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ ش.
  • ابن تیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة اصحاب الجحیم، بی‌جا، بی‌تا.
  • ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، بی‌تا.
  • ابن عبدربّه، العقدالفرید، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۰۸ـ۱۴۱۱/۱۹۸۸ـ۱۹۹۰.
  • ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ طه عبدالرووف سعد، بیروت ۱۴۱۱.
  • عبدالملک بن قریب اصمعی، الاصمعیات، چاپ احمد محمد شاکر و عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ۱۳۷۵/۱۹۵۵.
  • احمد امین، فجرالاسلام : یبحث عن الحیاة العقلیة فی صدرالاسلام الی آخرالدولة الامویة، قاهره ۱۳۷۰/۱۹۵۰.
  • محمدبن اسماعیل بخاری، الادب المفرد، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
  • همو، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
  • احمدبن محمد برقی، کتاب المحاسن، چاپ جلال الدین محدث ارموی، قم، ۱۳۳۱ ش.
  • احمد محمد حوفی، الحیاة العربیة من الشعر الجاهلی، قاهره، ۱۹۷۲.
  • محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، (تقریرات درس) شیخ محمد عبده، ج ۶، مصر ۱۳۷۵.
  • زمخشری.
  • علی شریعتی، بازگشت، تهران، ۱۳۵۷ ش.
  • همو، با مخاطب‌های آشنا، تهران ۱۳۷۷ ش.
  • طباطبائی.
  • طبرسی.
  • طبری، جامع.
  • محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، بی‌تا.
  • همو، تهذیب الاحکام، چاپ حسن موسوی خرسان، تهران ۱۳۹۰.
  • نهج البلاغة، چاپ صبحی صالح، بیروت (۱۳۸۷)، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • محمدبن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، نجف ۱۳۸۶/۱۹۶۶، چاپ افست قم ۱۳۶۸ ش.
  • محمدبن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  • سیدقطب، فی ظلال القرآن، بیروت ۱۳۸۶/۱۹۶۷.
  • همو، معالم فی الطریق، (قاهره) ۱۳۸۴/۱۹۶۴.
  • محمد قطب، جاهلیة القرن العشرین، (قاهره) ۱۳۸۴/۱۹۶۴.
  • کلینی.
  • محمد صالح بن احمد مازندرانی، شرح اصول الکافی، مع تعالیق ابوالحسن شعرانی، چاپ علی عاشور، بیروت ۱۴۲۱/ ۲۰۰۰.
  • مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت : دارالفکر، بی‌تا.
  • ابوالاعلی مودودی، تفهیم القران، لاهور ۱۹۴۹ـ۱۹۷۲.
  • احمدبن محمد نحاس، معانی القرآن الکریم، چاپ محمدعلی صابونی، مکه ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
  • ابوالحسن علی ندوی، ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین، قاهره ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • علی بن ابوبکر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • Rإgis Blachةre, Histoire de la littإraturearabe , Paris 1952-1966.
  • EI 2 , s.v. "Dja ¦hiliyya".
  • Encyclopaedia of the Qur ف a ¦n , ed. Jane Dammen Mc Auliffe, Leiden: Brill, 2001- s.v. "Age of ignorance" (by William E. Shepard).
  • Ignaz Garabe oldziher, Muslim Studies , ed. S.M. Stern, translated from the German by C. R. Barber and S. M. Stern, London 1967-1971.
  • Yvonne Yazbeck Haddad, "Sayyid Qutb: ideologue of Islamic revival", in Voices of resurgent Islam , ed. John L. Esposito, New York 1983.
  • Toshihiko Izutsu, Ethico-religious concepts in the Qur ف a ¦n , Montreal 1966.
  • idem, God and man in the Koran: semantics of the koranic weltanschaung , Tokyo 1964.
  • Theodor Nخldeke, Geschichte des Qura ¦ns , Leipzig 1909, repr. Hildesheim 1981.
  • The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Ja ¦hil ¦yah" (by Eleanor Abdella Doumato).
  • Franz Rosenthal, Knowledge triumphant: the concept of knowledge in medieval Islam , Leiden 1970.
  • Emmanuel Sivan, Radical Islam: medieval theology and modern politics , New Haven 1985.
  • William Montgomery Watt, Muhammad at Mecca , Karachi 1979.

پیوند به بیرون