آیه انفال

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

‌آیه انفال نخستین آیه سوره انفال است که بر اساس آن همه انفال به خداوند و رسولش اختصاص دارد. برخی مفسران انفال را غنائم جنگ بدر و عده‌ای دیگر همه اموال بدون صاحب دانسته‌اند. برخی معتقدند این آیه با آیه خمس نسخ شده است اما بیشتر مفسران به دلیل عدم تضاد میان دو آیه، نسخ را نپذیرفته‌اند.


متن و ترجمه آیه

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ
[اى پيامبر،] از تو در باره غنايم جنگى می‌پرسند. بگو: «غنايم جنگى اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد. پس از خدا پروا داريد و با يكديگر سازش نماييد، و اگر ايمان داريد از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد. (سوره انفال،۱)

شأن نزول

درباره شأن نزول آیه انفال دو نظر ارائه شده است:

  • عده‌ای معتقدند آیه درباره عنائم جنگ بدر نازل شده است. بعد از جنگ بدر میان برخی از مسلمانان (مهاجر و انصار یا جوانان و پیرها) برای گرفتن غنائم اختلاف و مشاجراتی به وجود آمد، هر کدام از این گروه‌ها مدعی بودند که باید سهم بیشتری از غنائم داشته باشند. از همین رو نزد پیامبر(ص) آمدند و از او در این مورد سوال کردند که این آیه بر پیامبر نازل شد.[۱]
  • برخی عنوان کرده‌اند، آیه انفال درباره پرداخت نکردن خمس توسط مهاجرین نازل شد. بر اساس این نظر، عده‌ای از مهاجرین قصد داشتند خمس اموال خود را پرداخت نکنند که این آیه نازل شد و فرمود خمس برای خداوند و پیامبر است و او هر طور که بخواهد آنها را تقسیم می‌کند و شما از معصیت و مشاجره باید دوری کنید.[۲]

برای مفهوم انفال در این آیه اقوال مختلفی مطرح شده است: برخی معتقدند انفال به دلیل داشتن شأن نزول فقط شامل غنائم جنگی در جنگ بدر می‌شود و عده‌ای آن را شامل انفال دیگر سرایا نیز دانسته‌اند. در بعضی از روایات مراد از انفال هر چیزی دانسته شده است که از مشرکان به دست مسلمانان افتاده باشد و عده‌ای مراد از انفال را هر چیزی دانسته‌اند که بعد از قسمت کردن غنائم پیدا شود. برخی دیگر انفال را خمس دانسته‌اند، عده‌ای نیز هر میراثی که وارثی نداشته باشد و قطایع و صفایای ملوک را جزء انفال برشمرده‌اند.[۳] بسیاری از مفسرین انفال را هر مال بدون مالک خصوصی دانسته‌اند که جزء اموال خداوند، پیامبر و جانشینانش است.[۴]

مفهوم انفال

انفال جمع نفل به معنای زیاده بر چیزی است. به هر چیزی که زیاده بر اصل خودش باشد نفل یا نافله گفته می‌شود. مثلا به نماز‌هایی که قبل یا بعد از نماز‌های واجب خوانده می‌شود به دلیل اینکه اضافه بر واجبات هستند نافله گفته می‌شود.[۵]

در تفسیر منهج‌الصادقین انفال و نفل به معنای غنائم جنگی دانسته شده است. به نظر کاشانی غنائم در حقیقت هدیه‌ای است که خداوند به مجاهدین داده است. این هدیه به این دلیل که اضافه بر فرائض و واجبات است به عنوان نفل یا انفال قلمداده شده است؛[۶] اما بسیاری از مفسرین معتقدند که انفال شامل همه اموالی می‌شود که مالک خصوصی ندارند و صاحب آنها خداوند،‌ پیامبر او و جانشینانش هستند.[۷] بر این اساس غنائم جنگی یکی از مصادیق انفال به حساب می‌آید.[۸]

محتوای آیه

در خصوص محتوای آیه چند نظر توسط مفسران مطرح شده است:

  • عده‌ای معتقدند بعد از جنگ بدر گروهی از مسلمانان از پیامبر درخواست انفال برای خودشان کردند که پیامبر در پاسخ به آنها فرمود انفال برای خداوند و رسولش می‌باشد.[۹]
  • برخی دیگر عنوان کرده‌اند که این سوال در واقع سوال از حکم انفال است و هیچ درخواست شخصی برای گرفتن غنائم وجود نداشته است، بر این اساس مسلمانان از پیامبر حکم انفال را پرسیدند و پیامبر این‌گونه پاسخ دادند.[۱۰]علامه طباطبایی معتقد است محتوی آیه درخواست حکم انفال است؛ چراکه دعوت خداوند به تقوا و اصلاح در این آیه، نشان دهنده وجود نوعی اختلاف، مشاجره و تخاصم در مورد انفال میان مخاطبان و سوال کنندگان بوده است. او معتقد است آیه در خصوص غنائم جنگی است؛ اما اختصاص به غنائم جنگی ندارد بلکه شامل همه مصادیق انفال می‌شود.[۱۱]

نَسخ با آیه خمس

برخی عنوان کرده‌اند که این آیه، با آیه خمس نَسخ شده است. در آیه خمس آمده است: «وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شىَ‏ْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبىَ‏ وَ الْيَتَامَی‌ وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيل‏؛ و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد، يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و براى خويشاوندان [او] و يتيمان و بينوايان و در راه‏‌ماندگان است‏.»[۱۲] این دسته از مفسران معتقدند که در آیه اول سوره انفال عنوان شده است که همه غنائم ملک خداوند و رسولش است؛ اما در این آیه، آن مفهوم نسخ شده و عنوان شده است که فقط یک پنجم غنائم برای خداوند و رسولش و ... می‌باشد.[۱۳]

در مقابل، بسیاری از مفسرین این نظر را قبول ندارند و معتقدند زمانی نسخ محقق است که بین دو آیه ناسازگاری وجود داشته باشد؛ ولی در این دو آیه هیچ ناسازگاری وجود ندارد. به نظر اینان در آیه اول سوره انفال سخن از مالک انفال است که غنائم جنگی نیز جز آن است؛ اما در آیه ۴۱ سوره انفال در مورد نحوه تقسیم‌بندی غنائم سوال شده است بنابراین میان این دو مفهوم ناسازگاری وجود ندارد که قائل به نسخ باشیم.[۱۴]

علامه طباطبایی نیز معتقد است که آیه ۴۱، تبیین و تفسیر آیه اول سوره انفال است. در آیه اول خداوند ابهام ملکیت انفال را حل کرده است و عنوان کرده‌است که هیچ کس مالک انفال نیست و انفال (که غنائم جنگی یکی از موارد آن است) متعلق به خداوند و رسولش است اما در آیه ۴۱، در چهار پنجم غنائم اجازه تصرف به مسلمانان داده است و یک پنجم آن را نیز برای خدا و رسولش دانسته‌است. به نظر او با این تفسیر هیچ تضاد و ابهامی در مورد محتوی این دو آیه به وجود نمی‌آید تا بخواهیم قائل به نسخ شویم.[۱۵]

پانویس

  1. طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۴، ص۷۹۶؛ طوسی، التبیان،‌ بیروت،‌ ج۵، ص۷۲؛ قمی کاشانی، منهج‌الصادقین،‌ ۱۳۳۰ش، ج۴، ص۱۶۷؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۷، ص۸۰.
  2. طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۴، ص۷۹۷؛ طوسی، التبیان،‌ بیروت،‌ ج۵، ص۷۲؛
  3. طبری، جامع‌البیان، ۱۴۱۲ق، ج۹،‌ ص۱۱۴-۱۱۵؛ قمی کاشانی، منهج‌الصادقین،‌ ۱۳۳۰ش، ج۴، ص۱۶۹-۱۷۰.
  4. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۷، ص۸۱؛ طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۶.
  5. طوسی، التبیان،‌ بیروت،‌ ج۵، ص۷۳؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۷، ص۸۱؛ طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۵.
  6. قمی کاشانی، منهج‌الصادقین،‌ ۱۳۳۰ش، ج۴، ص۱۶۷.
  7. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۷، ص۸۱؛ طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۶.
  8. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۷، ص۸۱؛ طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۶.
  9. طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۷.
  10. طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۴، ص۷۹۶؛ طبری، جامع‌البیان، ۱۴۱۲ق، ج۹،‌ ص۱۱۵-۱۱۸.
  11. طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۷.
  12. سوره انفال، آیه ۴۱‏.
  13. طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۴، ص۷۹۸؛ طوسی، التبیان،‌ بیروت،‌ ج۵، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۷، ص۸۱-۸۲، طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۹-۱۰.
  14. طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۴، ص۷۹۸؛ طوسی، التبیان،‌ بیروت،‌ ج۵، ص۷۳-۷۴.
  15. طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۹-۱۰.

منابع

  • قرآن کریم، ترجمه فولادوند.
  • طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ش.
  • طبری، محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، لبنان، دار المعرفه، ۱۴۱۲ق.
  • طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مصحح احمد حبیب عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  • قمی کاشانی، ملا فتح الله، منهج الصادقین، تهران، چاپخانه محمد حسن علمی، ۱۳۳۰ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.