پرش به محتوا

علم ذاتی خدا

مقاله نامزد خوبیدگی
از ویکی شیعه
اعتقادات شیعه
خداشناسی
اثبات خداتوحیداسما و صفات خداعدل الهیقضا و قدر
نبوت
عصمت پیامبرانخاتمیتنبوت خاصهمعجزهقرآنوحیاسلام
امامت
امامانامامت امامانبرتری اهل‌بیت(ع)عصمت امامانولایتغیبتمهدویت
معاد
مرگبرزخمعاد جسمانیبهشتجهنم
مسائل چالشی
امر بین الامرینجبر و اختیارتقیهولایت فقیهتوسلشفاعتتحریف‌ناپذیری قرآنزیارتبداءرجعت


عِلم ذاتی خداوند در مقابل علم فعلی او، به معنای آگاهی خدا به ذات خویش و همه اشیاء پیش از آفرینش است. این علم از صفات ذاتی خداوند محسوب می‌شود که عین ذات اوست. این مفهوم، اگرچه از پیچیده‌ترین مباحث فلسفی و کلامی به شمار می‌رود، اما اصل کمالی بودن آن مورد اتفاق نظر اندیشمندان است و اختلاف عمدتاً بر سر چگونگی و حدود این علم است. پیشینه این بحث در فلسفه اسلامی به فارابی بازمی‌گردد، درحالی که افلاطون پیش از او، علم الهی را از طریق شناخت مُثُل تبیین کرده بود.

دلیل کمال و دلیل تجرد دو برهانی است که برای اثبات علم ذاتی خداوند مطرح شده است. دلیل کمال بیان می‌کند از آنجا که خداوند منشأ و مبدأ همه کمالات است و مخلوقاتی چون انسان را عالم آفریده است، پس خود باید به طور کامل و اکمل به ذات خویش آگاه باشد. دلیل تجرد نیز بر این پایه استوار است که خداوند موجودی مجرد است و هر موجود مجردی، ذات خود را به علم حضوری درک می‌کند. از آنجا که خداوند علت تامه همه موجودات است، علم او به ذات خویش، مستلزم علم او به تمام موجودات نیز می‌شود.

در مقابل دیدگاه‌هایی که علم به ذات یا مخلوقات را انکار می‌کنند، با استناد به اینکه علم مستلزم اضافه یا حضور صورت معلوم نزد عالم است، پاسخ‌هایی ارائه شده است. این پاسخ‌ها بر این مبنا استوارند که علم لزوماً مستلزم اضافه نیست و حتی اگر باشد، این اضافه می‌تواند اعتباری باشد. همچنین، علم خداوند به ذات خود، حضوری است و نیازی به صورت ندارد. ادعای اینکه علم ازلی به حادث، مستلزم ازلی بودن حادث است، نادرست دانسته شده است. در این میان، فیلسوفان نظرات متفاوتی را مطرح کرده‌اند: ابن‌سینا علم تفصیلی حصولی به اشیاء پیش از خلقت را ناشی از علیت خداوند می‌داند، شیخ اشراق علم اجمالی و سپس حضوری تفصیلی را مطرح کرد، و ملاصدرا با تأکید بر بساطت ذات، علم به ذات را عین علم به تمام اشیاء دانست.

علاوه‌بر این، دیدگاه‌های دیگری نیز در این باب وجود دارد؛ معتزله علم تفصیلی ازلی خداوند را به «ثابتات ازلیه» نسبت داده‌اند، که از نظر ملاصدرا باطل است. همچنین، ابن‌عربی علم خداوند را به «اعیان ثابته»، مرتبط دانسته است.

مفهوم‌شناسی و جایگاه

علم ذاتی خدا در مقابل علم فعلی او،[۱] به معنای آگاهی خدا به ذات خویش و به همه اشیا در مرتبه ذات و پیش از آفرینش است.[۲] این نوع علم، از صفات ذات الهی محسوب می‌شود؛ [۳]یعنی صفاتی که عین ذات خدا هستند[۴] و از مقام ذات انتزاع می‌گردند.[۵] واژه علم معانی مختلفی دارد،[۶] اما در بحث علم ذاتی مقصود هر نوع ادراک، چه حصولی[یادداشت ۱] و چه حضوری است.[۷]

به گفته فیلسوفان، بحث دربارهٔ علم خداوند را یکی از دشوارترین مباحث در فلسفه و کلام است.[۸] بنا به گفتهٔ جعفر سبحانی، بر این که «علم» یکی از صفات ذاتی و کمالی خداوند است، اتفاق نظر دارند و اختلاف فقط در حدود علم الهی و کیفیت آن است.[۹]

در علم کلام، مبحث علم ذاتی خداوند ذیل عنوان «صفات ذاتی خداوند» مورد بررسی قرار می‌گیرد.[۱۰] در فلسفه نیز این موضوع در بخش الهیات به معنی الاخص[یادداشت ۲] مطرح می‌شود.[۱۱] فیلسوفانی چون ابن‌سینا (در کتاب‌های «الهیات شفا»[۱۲] و «الاشارات و التنبیهات»[۱۳]ملاصدرا (در کتاب «اسفار اربعه»[۱۴]) و علامه طباطبایی (در کتاب‌های «بدایة الحکمة»، «نهایة الحکمة»[۱۵] و «اصول فلسفه و روش رئالیسم»[۱۶]) به اثبات و توضیح علم ذاتی خداوند پرداخته‌اند.

پیشینه تاریخی

به گفته پژوهشگران، فارابی، اولین کسی بود که در فلسفه اسلامی به بحث درباره علم خدا به اشیاء پیش از خلقت پرداخت.[۱۷] اما نخستین فیلسوفی که در باب علم خداوند به موجودات، پیش از ایجاد آنها اظهار نظر کرده، افلاطون در قرن پنجم قبل از میلاد است.[۱۸] افلاطون معتقد بود علم خداوند به اشیاء از طریق شناخت «مُثُل»[یادداشت ۳] حاصل می‌شود و خداوند این اشیاء را بر اساس الگوهای موجود در «عالم مثال» خلق می‌کند.[۱۹]

بعد از افلاطون، ارسطو [۲۰] معنقد بود که خدا فقط ذات خودش را می‌شناسد، چون اگر چیز دیگری را بداند، یعنی هدفی خارج از خودش دارد که این با کامل بودن خدا سازگار نیست.[۲۱]

علم ذاتی خداوند در قرآن و روایات

به گفته ملاصدرا، براساس آیاتی مانند «أَلَا یعْلَمُ مَنْ خَلَقَ…»[۲۲] خداوند به ذات خویش علم دارد و این علم به ذات، مستلزم علم او به تمام مخلوقات است، زیرا خداوند علت تامه آنهاست.[۲۳] همچنین به گفته برخی از فلاسفه، آیه «وَإِن مِّن شَیءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ…»[۲۴] ناظر به علم پیشین خداوند به موجودات[۲۵] و وجود صورت‌های عقلی آنها در علم الهی (قضای اجمالی) است.[۲۶]

در منابع روایی شیعه، مانند کتاب التوحید در بخش علم و صفات ذات[۲۷] و اصول کافی در بخش صفات ذات،[۲۸] احادیث متعددی درباره علم ذاتی خداوند نقل کرده‌اند. این روایات تأکید دارند که خداوند از ازل عالم به اشیاء بوده است، حتی پیش از آنکه آفریده شوند، و علم او به مخلوقات، چه قبل و چه بعد از خلقت، یکسان است. به‌عنوان نمونه، امام هادی(ع)[۲۹] در پاسخی به ایوب بن نوح و امام علی‌(ع)[۳۰] در روایتی دیگر، بر علم ازلی خداوند پیش از وجود معلوم‌ها و مقدورها تأکید کرده‌اند.

اثبات علم ذاتی خداوند

فلاسفه و متکلمین برای اثبات علم ذاتی خداوند، براهین متعددی ارائه کرده‌اند که دو نمونه از آن‌ها عبارتند از:

  • دلیل کمال: گفته شده چون ذات خداوند کمال مطلق و مبدأ همه کمالات است[۳۱] و مخلوقاتی مانند انسان را عالم به ذات خویش آفریده است، پس خود خداوند نیز باید به ذات خویش علم داشته باشد، چرا که اعطا کننده یک کمال نمی‌تواند فاقد آن کمال باشد و باید آن را به وجه اکمل دارا باشد.[۳۲] علامه طباطبایی در کتاب المیزان[۳۳] و جعفر سبحانی در کتاب محاضرات،[۳۴] از این برهان در آثار خود بهره برده‌اند.
  • دلیل تجرد: به گفته فلاسفه و متکلمین، با توجه به اینکه خداوند موجودی مجرد است[۳۵] و هر موجود مجردی ذات خود را به علم حضوری درک می‌کند (زیرا علم برای مجرد، به معنای حضور ذاتش برای اوست)،[۳۶] پس خداوند نیز ذات خود را به علم حضوری می‌شناسد.[۳۷] از آنجایی که ذات خداوند علت تامه همه موجودات است، علم او به ذاتش مستلزم علم او به تمام موجودات نیز می‌شود.[۳۸] محقق دوانی (درگذشت: ۹۰۸ق)، نیز معتقد است که حقیقت علم، عدم غیبت مجرد از مجرد است و از این رو، خداوند که در اوج تجرد است، پس خودش، علم و معلوم است.[۳۹]

دیدگاه منکران علم ذاتی خداوند

گروهی از منکران، علم خداوند به ذاتش را انکار می‌کنند و عده‌ای علم او به ذاتش را می‌پذیرند؛ امّا علم به غیر ذات (موجودات) را نفی می‌کنند.[۴۰] بعضی از این استدلال‌ها عبارتند از:

استدلال منکران علم ذاتی خداوند و پاسخ به آن

برخی معتقدند خداوند علم به ذات خود ندارد، زیرا علم را منحصر به دو حالت می‌دانند:

  • علم از مقوله اضافه: علم به‌عنوان یک رابطه بین عالم و معلوم. این دیدگاه علم خداوند به ذاتش را محال می‌داند، چرا که اضافه نیازمند دو طرف است و بین یک شیء و خودش قابل تصور نیست.[۴۱]
  • حضور صورت معلوم نزد عالم: علم به معنای حضور یک صورت ذهنی از شیء معلوم در نزد عالم.[۴۲] این دیدگاه نیز علم خداوند به ذاتش را محال می‌داند،[۴۳] زیرا مستلزم حضور صورتی مساوی با ذات خداوند در نزد اوست و این با وحدت واجب‌الوجود در تضاد است.[۴۴]

در رد دیدگاه کسانی که علم خداوند به ذات خویش را انکار می‌کنند، دو پاسخ اصلی ارائه شده است:

  1. علم، اضافه یا مستلزم اضافه نیست:
  • علم، لزوماً یک رابطه (اضافه) بین دو طرف نیست، زیرا می‌توان به شیء معدوم علم داشت، در حالی که معدوم طرف اضافه نیست.[۴۵]
  • حتی اگر علم را نوعی اضافه در نظر بگیریم، این اضافه می‌تواند اعتباری باشد و نیازی به دو طرف وجودی حقیقی نیست.[۴۶] مفاهیم علم، عالم و معلوم از وجود بسیط خداوند انتزاع می‌شوند و تغایر مفهومی و اعتباری برای اتصاف علم به او کافی است.[۴۷]
  1. علم ذات به خود، حضوری است نه حصولی:
  • علم ذات به خود (چه در مورد خداوند و چه در مورد انسان)، از نوع علم حصولی (که نیازمند حضور صورت معلوم نزد عالم است) نیست.[۴۸]
  • این علم از نوع علم حضوری است، به این معنا که ذات مجرد، بدون نیاز به صورت یا واسطه، نزد خود حاضر است و به خود آگاهی کامل دارد.[۴۹]

دیدگاه محدود به علم ذاتی خداوند (علم به مخلوقات)

برخی معتقدند خداوند تنها به ذات خود علم دارد و به مخلوقات (معلول‌ها) علم ندارد. استدلال آن‌ها این است که چون ذات خداوند ازلی و مخلوقات حادث هستند، و علم تابع معلوم است، پس مخلوقات نیز باید ازلی باشند که این محال است.[۵۰] اما گفته شده این استدلال از نظر اکثر فلاسفه و متکلمین نادرست است، زیرا:

  1. علم ازلی به حادث: تعلق علم ازلی خداوند به یک موجود حادث، مستلزم ازلی بودن خود آن موجود نیست. علم خداوند به نحو علم حضوری به مخلوقات تعلق می‌گیرد.[۵۱]
  2. علم حضوری به معلول‌ها: علم حضوری خداوند به مخلوقات، به معنای حضور صورت آن‌ها نزد اوست، نه اینکه علم او تابع وجود خاص و ازلی مخلوقات باشد. خداوند به عنوان علت مجرد، به معلول‌های حادث خود علم حضوری دارد.[۵۲]

علم خداوند به اشیاء قبل از خلقت از منظر ابن‌سینا، شیخ اشراق و ملاصدرا

از نظر ابن‌سینا و پیروانش، خداوند به ذات خویش علم حضوری دارد و به اشیاء پیش از پیدایش، علم تفصیلی حصولی دارد.[۵۳] این علم به‌دلیل علیت خداوند برای اشیاء و لزوم وجود متعلق برای علم است.[۵۴] اشیاء قبل از خلقت، با صورت‌های علمی و عقلی‌شان در ذات خداوند حاضرند.[۵۵]

از نظر شیخ اشراق و برخی از پیروان او، علم خداوند به موجودات پیش از خلقت، اجمالی و پس از آن، حضوری تفصیلی است.[۵۶] این علم بدون واسطه صورت‌های عقلی بوده [۵۷] او براساس علم حضوری نفس به افعال خود، این کمال را به خداوند نسبت می‌دهد.[۵۸]

به عقیده ملاصدرا، علم خداوند به موجودات پیش از خلقت، «علم اجمالی در عین کشف تفصیلی»[یادداشت ۴] است.[۵۹] از آنجا که ذات خداوند بسیط است[۶۰] و همه کمالات وجودی را داراست،[۶۱] علم او به ذات خویش، عین علم او به تمام اشیاء است.[۶۲]

سایر دیدگاه‌های درباره علم خداوند به اشیاء قبل از خلقت

معتزله معتقدند موجودات امکانی پیش از خلقت، دارای نوعی «ثبوت ازلی» بوده‌اند که نه موجود و نه معدوم محسوب می‌شوند، بلکه حالتی بین این دو هستند.[۶۳] علم تفصیلی و ازلی خداوند به این «ثابتات ازلیه» تعلق گرفته است.[۶۴] ملاصدرا این دیدگاه را باطل می‌داند.[۶۵]

ابن‌عربی و برخی از صوفیه بر این باورند که ماهیات اشیاء، به تبع اسماء و صفات الهی، دارای «ثبوت علمی» به نام «اعیان ثابته» هستند.[۶۶] علم خداوند به اشیاء پیش از خلقت، به همین اعیان ثابته تعلق گرفته است.[۶۷]

پانویس

  1. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص۲۴۶.
  2. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص۲۴۶.
  3. سبحانی، محاضرات، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۸۶.
  4. لاهیجی، شوارق الالهام، ۱۴۳۱ق، ج۵، ص۳۰۸.
  5. مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ۱۳۹۱ش، ج۲، ص۴۶۱.
  6. سروش، علم چیست، فلسفه چیست؟، ۱۳۹۳ش، ص۱.
  7. سبحانی، محاضرات فی الالهیات، ۱۴۲۸ق، ص۹۶.
  8. مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ۱۳۹۱ش، ج۲، ص۴۷۱.
  9. سبحانی، المحاضرات، ۱۴۲۸ق، ص۹۶.
  10. طوسی، تجرید الاعتقاد، ۱۴۰۷ق، ص۱۹۲؛ لاهیجی، شوارق الالهام، ۱۴۳۱ق، ج۵، ص۱۱۹؛ ایجی، شرح المواقف، ۱۳۲۵ق، ج۸، ص۶۴.
  11. سبزواری، شرح المنظومه، ۱۴۳۷ق، ج۲،
  12. ابن سینا، الالهیات شفا، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۸۰.
  13. طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۶۵ و ج۳، ص۲۹۸-۲۹۹.
  14. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۱۴۹.
  15. طباطبایی، بدایة الحکمة، ۱۴۳۳ق، ص۱۶۳؛ طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص۳۵۰.
  16. مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ۱۳۸۹ش، ج۵، ص۱۷۱.
  17. حاجیها و دیگران، «علم پیشین الهی از دیدگاه حکمت صدرایی و سینَوی و تطبیق آن با آیات و روایات»، ص۴۹.
  18. حاجیها و دیگران، «علم پیشین الهی از دیدگاه حکمت صدرایی و سینوی و تطبیق آن با آیات و روایات»، ص۴۹.
  19. کاپلستون، تاریخ فلسفه، یونان و روم، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۲۱۹.
  20. حاجیها و دیگران، «علم پیشین الهی از دیدگاه حکمت صدرایی و سینوی و تطبیق آن با آیات و روایات»، ص۴۹.
  21. کاپلستون، تاریخ فلسفه، یونان و روم، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۶۱.
  22. آیه ۱۴ سوره ملک.
  23. ملاصدرا، مبدأ و معاد، ۱۳۵۴ش، ص۹۰.
  24. آیه ۲۱ سوره حجر.
  25. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۷، ص۷۵.
  26. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۷، ص۷۵.
  27. شیخ صدوق، التوحید، جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، ج۱، ص۱۳۴.
  28. کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۲۶۲.
  29. کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۲۶۲، ح۴.
  30. نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، الناشر دار الکتاب اللبنانی، خطبه ۱۵۲، ص۲۱۲.
  31. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص۲۶۵.
  32. ملاصدرا، اسفار، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۱۷۶؛ سبزواری، شرح منظومه، ۱۴۳۷ق، ج۱، ص۴۷۲؛ مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۵، ص۱۷۵.
  33. طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۴۵۸–۴۵۹.
  34. سبحانی، محاضرات فی الالهیات، ۱۴۲۸ق، ص۹۶.
  35. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۳، ص۴۴۷؛ حلی، کشف المراد، ص۲۸۴؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۱۱۴.
  36. طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۶۵؛ ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۳، ص۴۵۵؛ حلی، کشف المراد، ص۲۸۴؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۱۱۵؛ مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ۱۳۸۹ش، ج۵، ص۱۷۶؛ طباطبایی؛ نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص۳۱۸.
  37. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۲۱۷؛ حلی، کشف المراد، ص۲۸۴؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۱۱۵.
  38. ابن سینا، الالهیات شفا، ج۱، ص۳۸۴؛ ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۳، ص۴۴۵؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۴، ۱۱۵؛ مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ۱۳۸۹ش، ج۵، ص۱۷۶.
  39. محمدخانی، «محقق دوانی و مسئله علم الهی»، ص۱۲۶.
  40. ایجی، شرح المواقف، ۱۳۲۵ق، ج۸، ص۷۱–۷۳.
  41. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۱۸۰.
  42. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۱۸۰.
  43. سبزواری، شرح منظومه، ۱۴۳۷ق، ج۱، ص۴۷۸.
  44. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص۲۲۵.
  45. سبزواری، شرح منظومه، ۱۴۳۷ق، ج۱، ص۲۱۸؛ طباطبایی، بدایة الحکمة، ۱۴۳۳ق، ص۳۶.
  46. ایجی، شرح المواقف، ۱۳۲۵ق، ج۸، ص۷۱.
  47. سبحانی، محاضرات فی الالهیات، ۱۴۲۸ق، ص۹۸؛ دهقانی و بلانیان، «اقتراحی در باب علم پیشین الهی با تکیه بر آموزه‌هایی از فلسفه ملاصدرا»، ص۲۴۹.
  48. سبزواری، شرح المنظومه، ۱۴۳۷ق، ج۱، ص۴۷۸؛ دهقانی و بلانیان، «اقتراحی در باب علم پیشین الهی با تکیه بر آموزه‌هایی از فلسفه ملاصدرا»، ص۲۴۹.
  49. سبحانی، المحاضرات فی الالهیات، ۱۴۲۸ق، ص۹۵.
  50. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۱۷۹؛ سبزواری، شرح منظومه، ۱۴۳۷ق، ج۱، ص۴۷۸.
  51. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص۲۴۷؛ شیروانی، شرح بدایة الحکمة، ۱۳۹۳ش، ج۴، ص۱۰۸.
  52. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص۲۴۸.
  53. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ۲۵۰.
  54. ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، نشرالبلاغه، ص۱۳۱.
  55. ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، نشرالبلاغه، ص۱۳۰.
  56. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص۲۴۹.
  57. شیخ اشراق، حکمة الاشراق، ۱۳۸۰ش، ص۳۵۰.
  58. شیخ اشراق، المشارع و المطارحات، ۱۳۸۵ش، ص۳۸۱.
  59. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۲۷۰–۲۷۱.
  60. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۲، ص۳۶۸–۳۷۲.
  61. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۱۱۰–۱۱۱؛ سبزواری، اسرار الحکم، ۱۳۸۳ش، ص۱۰۳.
  62. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۲۷۰.
  63. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص
  64. طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص
  65. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۱۸۲.
  66. قیصری، مقدمه شرح قیصری بر فصوص الحکم، ص۴۷.
  67. قیصری، مقدمه شرح قیصری بر فصوص الحکم، ۱۳۷۵، ص۴۷؛ طباطبایی، نهایة الحکمة، ۱۴۳۴ق، ج۲، ص

یادداشت

  1. علم، به علم حصولی و علم حضوری تقسیم می‌شود. علم حصولی عبارت است از: حصول صورت معلوم در نزد عالم و علم حضوری، حضور خود معلوم به وجود خارجی در نزد عالم است. علم نفس به خودش و به صفات و افعالش، از نوع علم حضوری به‌شمار می‌رود. (مظفر، المنطق، ۱۳۸۸ش، ص۱۳.)
  2. الهیات به معنی الاخص، بخشی از فلسفه است که موضوع آن، شناخت حق تعالی، صفات و افعال او است. (مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۹۰ش، ج۵، ص۴۷۰.)
  3. «مُثُل» در نظر افلاطون، کلیات عینی مستقل و غیرقابل تغییری که در یک عالم متعالی و جدای از اشیاء محسوس هستند و اشیاء محسوس روگرفتی از این واقعیات کلی‌اند. (کاپلستون، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۱۹۶.)
  4. علم اجمالی در این مبحث، غیر از علم اجمالی در علم «اصول فقه» است؛ یعنی به معنای ابهام و اهمال نیست؛ بلکه منظور از آن، علم واحد بسیط است که به نحو غیر متمایز در نزد عالِم حاضر است؛ مثلاً فقیهی که ملکه اجتهاد دارد، همهٔ مسائل فقهی به صورت بسیط و واحد در نزد او حاضر است و به این معنا گفته می‌شود او دارای علم اجمالی است و زمانی که به تک تک مسائل توجه می‌کند و آن مسائل متکثر و از هم متمایز می‌شوند، در این حالت گفته می‌شود او علم تفصیلی دارد. با این توضیح، وقتی که گفته می‌شود، علم خداوند به موجودات پیش از پیدایش آنها، علم اجمالی در عین کشف تفصیلی است؛ یعنی این علم، با وجودِ واحدِ بسیط و غیر متمایز در ذات حق موجود است و در عین حال، کشف آن تفصیلی و متمایز است. (ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶، ص۲۴۱؛ فیاضی، تعلیقه بر نهایة الحکمة، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۱۲۵.)

منابع

  • ابن سینا، الالهیات شفا، قم، منشورات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
  • ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، قم، نشرالبلاغه، بی‌تا.
  • ایجی، قاضی عضدالدین، شرح المواقف، افست قم، الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۳۲۵ق.
  • تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، افست قم، الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
  • دهقانی، محمدحسین، و حمیدرضا بلانیان، «اقتراحی در باب علم پیشین الهی با تکیه بر آموزه‌هایی از فلسفه ملاصدرا»، مجله قبسات، سال بیست و دوم، پاییز۱۳۹۶ش.
  • حاجیها و دیگران، «علم پیشین الهی از دیدگاه حکمت صدرایی و سینوی و تطبیق آن با آیات و روایات»، دوفصلنامه علمی-پژوهشی حکمت صدرایی، شماره دوم، بهار و تابستان ۱۳۹۷ش.
  • سبزواری، ملاهادی، اسرار الحکم، قم، مطبوعات دینی، چاپ اول، ۱۳۸۳ش.
  • سبزواری، ملاهادی، شرح المنظومه، قم، منشورات بیدار، چاپ سوم، ۱۴۳۷ق.
  • سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، قم، مؤسسه الامام الصادق(ع)، چاپ یازدهم، ۱۴۲۸ق.
  • سروش، عبدالکریم، علم چیست، فلسفه چیست؟، تهران، مؤسسه فرهنگی صراط، چاپ هفده‌ام، ۱۳۹۳ش.
  • شیخ صدوق، التوحید، قم، جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، بی‌تا.
  • شیخ اشراق، حکمة الاشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۰ش.
  • شیخ اشراق، المشارع و المطارحات، ترجمه صدرالدین طاهری، تهران، مجلس شورای اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
  • شیروانی، علی، شرح بدایة الحکمة، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چاپ دوازده‌ام، ۱۳۹۳ش.
  • طباطبایی، محمد حسین، نهایة الحکمة، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ هفتم، ۱۴۳۴ق.
  • طباطبایی، محمدحسین، بدایة الحکمة، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ بیست و هشتم، ۱۴۳۳ق.
  • طوسی، خواجه نصیرالدین، شرح الاشارات و التنبیهات، قم، نشرالبلاغه، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.
  • طوسی، خواجه نصیرالدین، تجریدالاعتقاد، تهران، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۷ق.
  • علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، مؤسسه النشرالاسلامی، چاپ شانزده‌ام، ۱۴۳۷ق.
  • فیاضی، غلامرضا، تعلیقه بر نهایة الحکمة، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ چهارم، ۱۳۸۶ش.
  • کاپلستون، فردریک چارلز، تاریخ فلسفه، یونان و روم، ترجمه سیدجلال الدین مجتبوی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۸ش.
  • کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، قم، دارالحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
  • قیصری، داود بن محمود، مقدمه شرح قیصری بر فصوص الحکم، ترجمه سیدحسین موسوی، تهران، انتشارات حکمت، ۱۳۸۷ش.
  • لاهیجی، عبدالرزاق، شوارق الالهام، قم، مؤسسه الامام الصادق(ع)، ۱۴۳۱ق.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ چهارم، ۱۳۹۱ش، ج۲.
  • محمدخانی، حسین، «محقق دوانی و مسئله علم الهی»، فصلنامه علمی-پژوهشی اندیشه نوین دینی، شماره۴۲، پاییز۱۳۹۴ش.
  • مصطفوی، جواد، شرح و ترجمه اصول کافی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
  • مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، قم، انتشارات صدرا، چاپ چهاردهم، ۱۳۸۹ش.
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم، انتشارات صدرا، ۱۳۹۰ش.
  • مظفر، محمدرضا، المنطق، قم، انتشارات دارالعلم، ۱۳۸۸ش.
  • ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۹۸۱م.
  • ملاصدرا، مبدأ و معاد، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، چاپ اول، ۱۳۵۴ش.