عرضه دین عبدالعظیم به امام هادی(ع)
| اطلاعات روایت | |
|---|---|
| صادره از | امام هادی(ع) |
| راوی اصلی | عبدالعظیم حسنی |
| منابع شیعه | اثباتُ الرَّجعَه، توحید، امالی، کمالالدین و کفایه الاثر |
| احادیث مشهور | |
| حدیث سلسلةالذهب • حدیث ثقلین • حدیث کساء • مقبوله عمر بن حنظلة • حدیث قرب نوافل • حدیث معراج • حدیث ولایت • حدیث وصایت • حدیث جنود عقل و جهل • حدیث شجره | |
عرضه دین عبدالعظیم حَسَنی به امام هادی(ع) گزارشی روایی از عرضه باورهای اعتقادی و دینی عبدالعظیم حسنی (۱۷۳-۲۵۲ق) است. این عرضه به «حدیث عرض دین» شهرت دارد و جامعترین گزارش عرضه دین معرفی شده است. بر اساس این روایت، او باورهای خود را در زمینه اصول دین و برخی فرایض دینی برای امام هادی(ع) بیان کرد و ایشان هم آنها را تأیید کرد.
حدیث عرضه عبدالعظیم در شماری از منابع حدیثی شیعه، از جمله آثاری از فَضل بن شاذان و شیخ صدوق نقل شده است. درباره اعتبار سندی روایت میان عالمان اختلاف وجود دارد؛ برخی با توجه به وضعیت راویان در سند، در اعتبار آن تردید کردهاند و برخی نیز با دلایلی، متن آن را معتبر دانستهاند.
معرفی و اهمیت
عرضه دین عبدالعظیم حسنی، مفصلترین گزارش عرضه دین در منابع شیعه شمرده شده است.[۱] این روایت به «حدیث عرض دین» مشهور است.[۲] عرضه دین به امام، روشی برای سنجش و تأیید درستی باورهای دینی نزد امام معصوم(ع) است.[۳]
بر اساس برخی منابع شیعی، عبدالعظیم حسنی نزد امام هادی(ع) حاضر شد و عقاید خود را بر ایشان عرضه کرد و خواست در صورت تأیید امام، بر آنها پایدار بماند.[۴] در این روایت، عبدالعظیم بیش از بیست و پنج باور اعتقادی و دینی خود را در پنج بخش عرضه میکند. این باورها توحید، نبوت، امامت، معاد و برخی فرایض دینی را دربرمیگیرد.[۵]
برخی از عالمان شیعی همچون شیخ صدوق (درگذشت: ۳۸۱ق) و طبرسی (۴۶۸ یا ۴۶۹ق - ۵۴۸ق) در کتابهای خود برای اثبات دوازدهمین امام بودن امام زمان(ع) و غیبت ایشان، به روایت عرضه دین استناد کردهاند.[۶]
منابع و ارزیابی روایت
حدیث عرضه دین عبدالعظیم در برخی منابع کهن شیعه نقل شده است. از جمله این منابع، اثباتُ الرَّجعَه،[۷] نوشته فضل بن شاذان (درگذشت: ۲۶۰ق)، کتابهای شیخ صدوق مانند توحید،[۸] اَمالی،[۹] کمالالدین،[۱۰] و کِفایه الأَثَر[۱۱] نوشته علی بن محمد بن علی خَزَّاز قمی (درگذشت: ۴۰۰ق) است.
روایت عبدالعظیم حسنی در منابع مختلف با طرق متفاوت نقل شده است. بیشتر نقلهای مُسْنَد آن، از طریق عبیدالله بن موسی رُویانی[۱۲] و برخی نیز از طریق سَهل بن زیاد (زنده در ۲۵۵ق) نقل شدهاند.[۱۳] شماری از منابع نیز روایت را به صورت مُرْسَل آوردهاند.[۱۴]
درباره اعتبار روایت، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. برخی پژوهشگران و عالمان، با توجه به وضعیت شماری از راویان، آن را از نظر سندی معتبر نمیدانند.[۱۵] در مقابل، برخی عالمان با توجه به قدمت و تعدد منابع و استناد مُحَدِثانی مانند شیخ صدوق و فَتَّال نیشابوری (درگذشت: ۵۰۸ق) به روایت، متن آن را معتبر دانستهاند.[۱۶] لطفالله صافی گلپایگانی نیز صدور روایت از امام معصوم(ع) را قطعی دانسته است.[۱۷]
محتوا
در حدیث عرضه دین عبدالعظیم حسنی، مجموعهای از باورهای اعتقادی و برخی احکام و تکالیف دینی مطرح شده است. عبدالعظیم در بیان توحید، خداوند را یگانه و بیمانند میداند و او را از جسم، صورت، عَرَض، جوهر، تشبیه و تعطیل منزه میشمارد.[۱۸]
عبدالعظیم حسنی در بیان نبوت نیز پیامبر(ص) را بنده و فرستاده خدا و خاتم پیامبران معرفی میکند. او در بحث امامت، علی بن ابیطالب(ع) را امام و خلیفه پس از پیامبر(ص) معرفی میکند و امامان پس از ایشان را تا امام هادی(ع) برمیشمارد. او ولایت آنان را ولایت خدا و اطاعت از آنان را اطاعت از خدا میداند و از دشمنان آنان بیزاری میجوید. امام هادی(ع) پس از شنیدن این مطالب، امام حسن عسکری(ع) را امام پس از خود معرفی میکند و درباره امام زمان(ع)، غیبت و ظهور او، منع ذکر نامش و پر شدن زمین از عدل و داد سخن میگوید.[۱۹]
عبدالعظیم معراج پیامبر(ص)، پرسش در قبر، بهشت و دوزخ، صراط، میزان، قیامت و برانگیخته شدن مردگان را حق میداند. او در بیان احکام و تکالیف دینی نیز نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر را از فرایض برمیشمارد. امام هادی(ع) پس از شنیدن این مجموعه، با سوگند آن را دین خداوند معرفی میکند که برای بندگانش پسندیده است و عبدالعظیم را به پایبندی بر آن سفارش و برای ثبات قدمش در این مسیر دعا میکند.[۲۰]
شرح و آثار مرتبط
برخی عالمان شیعی به شرح روایت عبدالعظیم حسنی پرداختهاند. قاضی سعید قمی (درگذشت: ۱۱۰۳ق)، در شرح خود بر توحید شیخ صدوق،[۲۱] بیش از ۲۰۰ صفحه را به شرح این روایت اختصاص داده است.[۲۲] همچنین آثاری مستقل درباره حدیث عرض دین نوشته شده است؛ از جمله «شرح حدیث عرض دین حضرت عبدالعظیم حسنی» اثر لطفالله صافی گلپایگانی (درگذشت: ۱۴۰۰ش).[۲۳]
شخصیت عبدالعظیم حسنی
عبدالعظیم حسنی از سادات حسنی است که نَسَب او با چهار واسطه به امام حسن(ع) می رسد.[۲۴] او از اصحاب امام جواد(ع)[۲۵] و امام هادی(ع)[۲۶] شمرده شده است. عبدالعظیم در برخی منابع، مورد تأیید امام هادی دانسته شده و آمده است که ایشان مردم را برای مسائل دینی و شرعی به وی ارجاع دادهاند.[۲۷] همچنین در کامل الزیارات، زیارت عبدالعظیم معادل با زیارت امام حسین(ع) معرفی شده است.[۲۸]
متن و ترجمه
| متن مناظره | ترجمه مناظره |
| حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ اَلدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْوَرَّاقُ قَالاَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ اَلصُّوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو تُرَابٍ عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلرُّويَانِيُّ عَنْ عَبْدِ اَلْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَسَنِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا بَصُرَ بِي قَالَ لِي مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا اَلْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً. قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَيْكَ دِينِي فَإِنْ كَانَ مَرْضِيّاً أَثْبُتُ عَلَيْهِ حَتَّى أَلْقَى اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ هَاتِ يَا أَبَا اَلْقَاسِمِ. | عبد العظيم بن عبد اللّه حسنى گويد:«خدمت سيّد و آقاى خودم حضرت على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام شرفياب شدم وقتى مرا ديد به من فرمود:مرحبا به تو!خوش آمدى اى ابو القاسم!تو به واقع دوست مايى.» عبد العظيم مىگويد: «عرض كردم:اى فرزند رسول اللّه!مىخواهم كه دين خود را بر شما عرضه دارم.پس اگر مورد پسند شما باشد بر آن ثابت بمانم تا آنگاه كه خداى عزّ و جلّ را ملاقات كنم.»امام فرمود: بیان کن ای ابوالقاسم. |
| فَقُلْتُ إِنِّي أَقُولُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ خَارِجٌ عَنِ اَلْحَدَّيْنِ حَدِّ اَلْإِبْطَالِ وَ حَدِّ اَلتَّشْبِيهِ وَ إِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْمٍ وَ لاَ صُورَةٍ وَ لاَ عَرَضٍ وَ لاَ جَوْهَرٍ بَلْ هُوَ مُجَسِّمُ اَلْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ اَلصُّوَرِ وَ خَالِقُ اَلْأَعْرَاضِ وَ اَلْجَوَاهِرِ وَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَ مَالِكُهُ وَ جَاعِلُهُ وَ مُحْدِثُهُ؛ | عرض كردم:«من مىگويم:خداى متعال يكى است و چيزى مانند او نيست.از دو حدّ كه يكى حدِّ ابِطال و ديگرى حدّ تشبيه است،بيرون است.او نه جسم است،نه صورت،نه عَرَض و نه جوهر بلكه او جسمها را جسم ساخته و صورتها را تصوير كرده،آفرينندۀ عَرَضها و جوهرها است و پروردگار همه چیز و مالک و خالق و پدیدآورندۀ آن است. |
| وَ إِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ اَلنَّبِيِّينَ فَلاَ نَبِيَّ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ أَقُولُ إِنَّ اَلْإِمَامَ وَ اَلْخَلِيفَةَ وَ وَلِيَّ اَلْأَمْرِ مِنْ بَعْدِهِ - أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ اَلْحَسَنُ ثُمَّ اَلْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنْتَ يَا مَوْلاَيَ؛ | و به راستى كه محمّد،بنده و رسول او و خاتم پيامبران است كه بعد از او هيچ پيامبرى تا روز قیامت نخواهد آمد.و مىگویم که امام، خلیفه و ولىِّ امر بعد از او امير مؤمنان على بن ابى طالب،و سپس امام حسن،سپس امام حسین،بعد از او على بن الحسين،بعد از او محمّد بن على،بعد از او جعفر بن محمّد،بعد از او موسى بن جعفر،بعد از او على بن موسى،بعد از او محمّد بن على عليهم السّلام،بعد از او تو هستى اى مولاى من.» |
| فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مِنْ بَعْدِي اَلْحَسَنُ اِبْنِي فَكَيْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا مَوْلاَيَ قَالَ لِأَنَّهُ لاَ يُرَى شَخْصُهُ وَ لاَ يَحِلُّ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ اَلْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً قَالَ فَقُلْتُ أَقْرَرْتُ وَ أَقُولُ إِنَّ وَلِيَّهُمْ وَلِيُّ اَللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اَللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَةُ اَللَّهِ وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَةُ اَللَّهِ؛ | حضرت عليه السّلام فرمود:«و بعد از من،پسرم حسن(امام است).پس مردم با جانشين بعد از او چه حالى خواهند داشت؟»عبد العظيم مىگويد:«عرض كردم:اى آقاى من!اين چگونه است؟»فرمود:«زيرا كه شخص او ديده نمىشود و ذكر نامش روا نمىباشد،تا وقتى كه بيرون آيد و زمين را از عدل و داد پر كند، آنسان كه از جور و ستم پر شده باشد.» عبد العظيم مىگويد:عرض كردم:اقرار مىكنم كه دوست آنها دوست خدا،دشمن آنها دشمن خدا، فرمانبردارى آنها فرمانبردارى خدا و نافرمانى آنها نافرمانى خدا است. |
| وَ أَقُولُ إِنَّ اَلْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَ اَلْمُسَاءَلَةَ فِي اَلْقَبْرِ حَقٌّ وَ إِنَّ اَلْجَنَّةَ حَقٌّ وَ إِنَّ اَلنَّارَ حَقٌّ وَ اَلصِّرَاطَ حَقٌّ وَ اَلْمِيزَانَ حَقٌّ - وَ أَنَّ اَلسّٰاعَةَ آتِيَةٌ لاٰ رَيْبَ فِيهٰا وَ أَنَّ اَللّٰهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي اَلْقُبُورِ وَ أَقُولُ إِنَّ اَلْفَرَائِضَ اَلْوَاجِبَةَ بَعْدَ اَلْوَلاَيَةِ اَلصَّلاَةُ وَ اَلزَّكَاةُ وَ اَلصَّوْمُ وَ اَلْحَجُّ وَ اَلْجِهَادُ وَ اَلْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْيُ عَنِ اَلْمُنْكَرِ؛
|
و مىگويم:معراج(پيامبر صلّى اللّه عليه و آله)در شب معراج و سؤال نکیر و منکر در قبر حق است،بهشت،دوزخ،صراط،سنجش اعمال حق است.قيامت آمدنى است و در آن هيچ شكى نيست و به راستى خداوند كسانى را كه در قبرها هستند برمىانگيزد فريضههاى واجب بعد از ولايت،نماز،زكات،روزه،حج،جهاد،امر به معروف و نهى از منكر هستند.» |
| فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا أَبَا اَلْقَاسِمِ هَذَا وَ اَللَّهِ دِينُ اَللَّهِ اَلَّذِي اِرْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اَللَّهُ بِالْقَوْلِ اَلثّٰابِتِ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ.[۲۹] | پس حضرت على بن محمّد عليهما السّلام فرمود:«اى ابو القاسم!به خدا سوگند!اين،دين خدا است كه آن را براى بندگانش پسنديده است.پس بر آن ثابت باش!خدا تو را به قول ثابت در زندگى دنيا و در آخرت ثابت بدارد.»[۳۰] |
پانویس
- ↑ طباطبایی، «پیشینه عرض دین و حدیث»، ج۱، ص۲۰۹-۲۱۰.
- ↑ «زندگینامه حضرت عبدالعظیم حسنی»، وبگاه مجمع جهانی شیعهشناسی.
- ↑ صافی گلپایگانی، شرح حدیث عرض دین حضرت عبد العظیم حسنی(ع)، ۱۳۹۰ش، ص۲۳؛ برنجکار، «آموزه های حدیث عرض دین»، ج۱، ص۱۳۲.
- ↑ برای نمونه بنگرید به: ابنشاذان، اثبات الرجعة، ۱۳۹۲ش، ص۳۸؛ شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۷۴ش، ص۸۱.
- ↑ طباطبایی، «پیشینه عرض دین و حدیث»، ج۱، ص۲۰۹-۲۱۰.
- ↑ شیخ صدوق، کمال الدین، ۱۳۵۴ش، ج۲، ص۳۷۹؛ اربلی، کشف الغمة، ۱۳۴۰ش، ج۲، ص۵۲۵؛ طبرسی، إعلام الورى، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۴۴.
- ↑ ابنشاذان، اثبات الرجعة، ۱۳۹۲ش، ص۳۸-۴۰.
- ↑ شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۷۴ش، ص۸۱-۸۲.
- ↑ شیخ صدوق، أمالی، ۱۳۷۶ش، ص۳۳۸.
- ↑ شیخ صدوق، کمال الدین، ۱۳۵۴ش، ج۲، ص۳۷۹.
- ↑ خزاز رازی، کفایة الأثر، ۱۳۶۰ش، ص۲۸۶.
- ↑ برای نمونه بنگرید به: شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۷۴ش، ص۸۱-۸۲؛ شیخ صدوق، أمالی، ۱۳۷۶ش، ص۳۳۸؛ خزاز رازی، کفایة الأثر، ۱۳۶۰ش، ص۲۸۶.
- ↑ ابنشاذان، اثبات الرجعة، ۱۳۹۲ش، ص۳۸.
- ↑ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۳۱؛ طبرسی، إعلام الورى، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۴۴؛ اربلی، کشف الغمة، ۱۳۴۰ش، ج۲، ص۵۲۵.
- ↑ عابدی، «نگاهى کوتاه به حدیث شریف عرض دین»، ج۱، ص۸۹-۹۱.
- ↑ صافی گلپایگانی، شرح حدیث عرض دین حضرت عبد العظیم حسنی(ع)، ۱۳۹۰ش، ص۵۳-۵۶؛ عابدی، «نگاهى کوتاه به حدیث شریف عرض دین»، ج۱، ص۸۹-۹۱.
- ↑ صافی گلپایگانی، شرح حدیث عرض دین حضرت عبد العظیم حسنی(ع)، ۱۳۹۰ش، ص۵۳-۵۶.
- ↑ ببینید: ابنشاذان، اثبات الرجعة، ۱۳۹۲ش، ص۳۸-۴۰؛ شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۷۴ش، ص۸۱-۸۲.
- ↑ ابنشاذان، اثبات الرجعة، ۱۳۹۲ش، ص۳۸-۴۰؛ شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۷۴ش، ص۸۱-۸۲.
- ↑ ابنشاذان، اثبات الرجعة، ۱۳۹۲ش، ص۳۸-۴۰؛ شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۷۴ش، ص۸۱-۸۲.
- ↑ قاضی سعید قمی، شرح توحيد الصدوق، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۵۰۹-۷۴۶.
- ↑ عابدی، «نگاهى کوتاه به حدیث شریف عرض دین»، ج۱، ص۷۶.
- ↑ عابدی، «نگاهى کوتاه به حدیث شریف عرض دین»، ج۱، ص۷۶.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشي، ۱۴۱۸ق، ص۲۴۷.
- ↑ شیخ طوسى، رجال الطوسي، ۱۳۷۳ش، ص۳۷۷.
- ↑ شیخ طوسى، رجال الطوسي، ۱۳۷۳ش، ص۳۸۷.
- ↑ نورى، مستدرك الوسائل، ۱۴۰۸ق، ج۱۷، ص۳۲۱.
- ↑ ابنقولويه، كامل الزيارات، ۱۳۵۶ش، ص۳۲۴.
- ↑ شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۷۴ش، ص۸۱-۸۲.
- ↑ شیخ صدوق، ترجمه التوحيد، ۱۳۸۹ش، ص۷۷-۷۹.
منابع
- ابنشاذان، فضل بن شاذان، اثبات الرجعة، قم، دار المجتبی، ۱۳۹۲ش.
- ابنقولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، تحقیق عبدالحسين امينى، نجف، دار المرتضوية، چاپ اول، ۱۳۵۶ش.
- اربلی، علی بن عیسى، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، تبریز، بنی هاشمی، ۱۳۴۰ش.
- برنجکار، رضا، «آموزه های حدیث عرض دین»، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)، قم، دار الحدیث، ۱۳۸۲ش.
- حمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد، قم، مؤسسة آل البیت(ع) لإحیاء التراث، ۱۳۷۱ش.
- خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنى عشر، قم، بیدار، ۱۳۶۰ش.
- شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴ش.
- شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحيد، مترجم یعقوب جعفری، قم، نسیم کوثر، ۱۳۸۹ش.
- شیخ صدوق، محمد بن علی، أمالی، تهران، کتابچی، ۱۳۷۶ش.
- شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۵۴ش.
- شیخ صدوق، محمد بن علی، معانی الأخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ش.
- شیخ طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، تصحیح محمدباقر میرداماد، تحقیق سیدمهدی رجایی، قم، مؤسسة آل البیت(ع) لإحیاء التراث، ۱۳۶۳ش.
- شیخ طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم، دار الثقافة، ۱۳۷۲ش.
- شیخ طوسى، محمد بن حسن، رجال الطوسي، تصحیح جواد قيومى اصفهانى، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ سوم، ۱۳۷۳ش.
- صافی گلپایگانی، لطفالله، شرح حدیث عرض دین حضرت عبد العظیم حسنی(ع)، قم، دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، ۱۳۹۰ش.
- طباطبایی، سیدمحمدکاظم، «پیشینه عرض دین و حدیث»، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)، قم، دار الحدیث، ۱۳۸۲ش.
- طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، قم، مؤسسة آل البیت(ع) لإحیاء التراث، ۱۳۷۵ش.
- عابدی، احمد، «نگاهى کوتاه به حدیث شریف عرض دین»، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)، قم، دار الحدیث، ۱۳۸۲ش.
- عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة، ۱۳۳۹ش.
- فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، قم، الشریف الرضی، ۱۳۷۵ش.
- قاضی سعید قمی، محمد بن محمد مفید، شرح توحيد الصدوق، تحقیق نجفقلی حبیبی، تهران، مؤسسة الطباعة والنشر وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي، ۱۴۱۵ق.
- قطب راوندی، سعید بن هبه الله، الدعوات، قم، مدرسة الإمام المهدی(ع)، ۱۳۶۶ش.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳ش.
- هزار، علیرضا، «حدیث عرض دین و مفاد آن»، مجله علوم حدیث، شماره ۲۷، بهار ۱۳۸۲ش.
- «زندگینامه حضرت عبدالعظیم حسنی»، وبگاه مجمع جهانی شیعهشناسی، تاریخ بازدید: ۱۳ مهر ۱۴۰۵ش.
- نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشي، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم، ۱۴۱۸ق، ص۲۴۷.
- نورى، حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، تصحیح مؤسسة آل البيت(ع)، قم، مؤسسة آل البيت(ع)، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.