مقاله قابل قبول
رده ناقص
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
استناد ناقص
جانبدارانه
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی

مالک اشتر

از ویکی شیعه
(تغییرمسیر از مالک اشتر نخعی)
مالک اشتر نخعی
مالک اشتر.jpg
مقبره منسوب به مالک اشتر در مصر
مشخصات فردی
نام کامل مالک بن حارث
لقب اشتر
خویشاوندان ابراهیم بن مالک اشتر
ولادت یمن
محل زندگی یمن، کوفه
وفات ۳۹ق. ، قلزم
علت وفات مسموم شدن به دستور معاویه
مدفن مصر شهر الخانکة (شمال شرقی قاهره)
مشخصات دینی
از یاران امام علی(ع)
فعالیت‌ها فرمانده جنگی، از مخالفان عثمان، والی منصوب مصر

مالک بن حارث(متوفی ۳۹ ق) معروف به مالک اَشتَر نَخَعی از یاران ویژه و از فرماندهان لشکر امام علی(ع) در عراق. او در دوران حاکمیت عثمان در مراسم دفن ابوذر شرکت کرد و به دلیل اعتراض به والی کوفه به حُمص تبعید شد. پس از بازگشت از حمص، مردم او را والی کوفه کردند. مالک در ماجرای شورش علیه عثمان، جزو محاصره‌کنندگان خانه او بود. هواداران معاویه او را به مشارکت در قتل عثمان متهم می‌کردند.

پس از کشته‌شدن عثمان، مالک اشتر یکی از مؤثرترین افراد در دعوت مردم به بیعت با امام علی(ع) بود و در دوران خلافت آن امام، در جنگ‌های جمل و صفین شرکت کرد.امام علی(ع) او را والی مصر و شمشیری از شمشیرهای خدا معرفی کرد و عهدنامه مالک اشتر را به او نوشت. مالک قبل از رسیدن به مصر به شهادت رسید. فرزند او ابراهیم بن مالک اشتر از خون‌خواهان امام حسین(ع) و از یاران مختار ثقفی بود.

نسب و لقب

مالک اشتر از قبیله نخع بود[۱] که نخع تیره‌ای از قبیله مذحج بود.[۲] نسب مالک طبق گفته ابن ابی الحدید چنین است: مالک بن حارث بن عبد یغوث بن مسلمة بن ربیعة بن خزیمة بن سعد بن مالک ابن نخع بن عمرو بن علة بن خالد بن مالک بن أدد.[۳]مالک در رجز خود در جنگ صفین خود را از قبیله مذحج معرفی کرده است.[۴]

تاریخ و مکان ولادت مالک اشتر، نامشخص است؛ اما شکی نیست که وی در سرزمین یمن بزرگ شده است و سپس در سال ۱۱ قمری یا سال ۱۲ قمری (۶۳۲ یا ۶۳۳م) از آنجا مهاجرت کرده است.[۵] وی از دلیران بزرگ و رئیس قومش بود و جاهلیت را درک کرد. در کوفه ساکن شد و از پشت او نسلی در کوفه زیستند. وقتی در جنگ یرموک از ناحیه چشم آسیب دید به وی لقب اشتر دادند.[۶][یادداشت ۱] کنیه او ابو ابراهیم است.

پیامبر اکرم(ص) و مالک اشتر

مالک اشتر در یمن اسلام آورد. او هیچ وقت به محضر پیامبر نرسید. اما گفته شده است روزی در حضور پیامبر از او سخن به میان آمد٬ پیامبر فرمود: او حقیقتا مومن است.[۷]نیز ابن ابی الحدید حدیثی از پیامبر(ص) نقل می‌کند که در آن آمده است گروهی از مؤمنان بر جنازه ابوذر غفاری حاضر می‌شوند. از آنجا که مالک اشتر در میان گروهی بود که بر جنازه ابوذر در تبعیدگاه ربذه حاضر شدند و به غُسل و کفن و دفن ابوذر پرداختند، ابن ابی الحدید این حدیث را شهادت قطعی از پیامبر(ص) بر مؤمن‌بودن مالک اشتر می‌داند و نتیجه می‌گیرد مالک اشتر، طبق آنچه پیامبر(ص) فرموده است مؤمن است.[۸] در دفن ابوذر، گروهی که حاضر بودند در نماز بر ابوذر، مالک اشتر را امام قرار داده و به وی اقتدا کردند.[۹]

دوره ابوبکر و عمر بن خطاب

جنگ با ابو مسیکه رهبر مرتدین طایفه بنو حنیفه، نخستین جنگ مالک اشتر بود. وی در این جنگ رشادت‌های زیادی از خود نشان داد و او را به هلاکت رساند.[۱۰] مالک در نبرد یرموک نیز به سال ۱۵ق شرکت کرد. وی در این جنگ ۱۳ نفر از دشمنان را کشت.[۱۱] مالک اشتر در جنگ قادسیه که با امپراطوری ساسانی ایران بود٬ نیز شرکت داشت.[۱۲]

دوره عثمان بن عفان

مقابله با والی فاسد کوفه

ولید بن عقبه والی کوفه بود. او باده‌گساری می‌کرد و فسقش علنی بود. چون در حال مستی برای اقامه نماز جماعت صبح در مسجد حاضر شد[۱۳]٬ مردم انگشتر او را در آوردند. مالک اشتر آن را به مدینه و برای خلیفه آورد تا حکم عزلش را از وی بستاند. عثمان با اصرار علی مجبور شد او را احضار و تعزیر نماید.[۱۴]

تبعید به شام و حمص

سعید بن عاص اموی، والی عثمان در کوفه، گفته بود سواد کوفه [یادداشت ۲] بستان قریش و بنی امیه است. مالک اشتر اعتراض کرد که سرزمین‌هایی را سپاه اسلام به دست آورده‌اند را بوستان قریش می‌داند. این اعتراض موجب درگیری او و برخی دیگر با رئیس شرطه کوفه شد. پس از این عمل، سعید بن عاص به دستور عثمان، مالک و ۹ نفر دیگر را به شام تبعید کرد.[۱۵]

برخی از تبعیدشدگان به شام به همراه مالک اشتر از این قرارند: مالک بن کعب ارحبی، اسود بن یزید نخعی، علقمة بن قیس نخعی، صعصعة بن صوحان عبدی.[۱۶] برخی مورخین طبق نامه سعید بن عاص به عثمان، نام برخی از معترضان را چنین گفته‌اند: عمرو ابن زرارة، کمیل بن زیاد، مالک بن حارث (مالک اشتر)، حرقوص بن زهیر، شریح بن اوفی، یزید بن مکنف، زید بن صوحان، صعصعة بن صوحان، جندب بن زهیر.[۱۷]با توجه به گفت‌وگوهایی که در شام میان مالک و یارانش با معاویه پیش آمد، معاویه به عثمان نامه‌ای نوشت و عثمان خواستار برگرداندن آنها به کوفه شد. آنها در کوفه،‌ سرزنش سعید بن عاص و عثمان را ادامه دادند. لذا عثمان دستور داد که آنها را به حمص نزد عبدالرحمن بن خالد بن ولید بفرستد.[۱۸]طبق نقلی دیگر، معاویه خود آنان را به حمص فرستاد و آنان تا زمان اخراج سعید بن عاص از کوفه در حمص ماندند و بعد از آن با نامه کوفیان، به کوفه برگشتند.[۱۹]

حکومت بر کوفه

پس از بازگشت مالک به کوفه، بزرگان این شهر با او پیمان بستند که سعید بن عاص را که به مدینه رفته بود، به کوفه راه ندهند. به این ترتیب، مالک اشتر والی کوفه شد و نماز جمعه را اقامه کرد و امامت دیگر نمازها را به یکی از قاریان سپرد و شخصی را برای اداره بیت المال تعیین کرد.[۲۰] او به عثمان نوشت که ابو موسی اشعری و حذیفه ‏بن یمان را به عنوان فرماندار و مسئول بیت المال کوفه نصب کند. عثمان نیز ناچار به آن دو نفر نامه نوشت و آنها را متولی امور کوفه کرد.[۲۱]

محاصره عثمان

هنگامی که گروه‌های معترض به اعمال عثمان و کارگزارانش، در مدینه جمع شدند، مالک اشتر رییس کوفیان بود؛ ولی وقتی کار به محاصره عثمان و تهدید به قتل کشید، مالک اشتر کناره گرفت. به تبع او، حکیم بن جبلة رییس بصریان نیز کنار کشید؛ ولی ابن عدیس و یارانش که مصری بودند، عثمان را محاصره کردند.[۲۲]

از گفتگوی مالک با جریر بن عبدالله بجلی روشن می‌شود که مالک از قاتلان عثمان نیست. درباره این گفتگو نقل شده است: جریر از طرف امیرالمؤمنین (ع) برای گفتگو به شام رفته بود؛ ولی بدون نتیجه بازگشت. در اینجا مالک به امیرالمؤمنین(ع) گفت:‌ای امیر مؤمنان! اگر به جای او مرا فرستاده بودی بهتر بود و... جریر با شنیدن این سخنان گفت: به خدا سوگند اگر تو می‌رفتی تو را می‌کشتند؛ چرا که پندار[یادداشت ۳] آنها بر این است که تو از قاتلان عثمانی.[۲۳]

پس از کشته شدن عثمان، مالک اشتر مردم را به بیعت با امام علی(ع) راهنمایی کرد.[۲۴]

همچنین ببینید: ماجرای قتل عثمان

در رکاب امام علی(ع)

زمان بیعت

با کشته شدن عثمان٬ مالک اشتر از جمله کسانی بود که در هدایت مردم به بیعت با علی(ع) نقش بسیار موثری داشت. او می‌گفت: اى مردم! على وصى اوصيا و وارث علم انبياست.[۲۵] و بعد از آنکه خودش بیعت کرد، ضمانت داد که همه مردم كوفه نیز با امام بیعت خواهند کرد.[۲۶]

بازپس گیری جزیره

چون علی به خلافت رسید٬ کارگزارن عثمان را عزل نمود. لیکن والی جزیره [یادداشت ۴]، ضحاک بن قیس هوادار معاویه بود و متابعت نمی‌کرد و گروهى از طرفداران عثمان به آن منطقه فرار كرده بودند و در آن جا اخلال مي‌كردند. حضرت مالک را مامور تجهیز سپاه و بازپس گیری آن دیار نمود. مالک اشتر در جدالی چند روزه بر جزیره تسلط یافت. معاویه بار دیگر سپاهی به فرماندهی ایمن اسدی اعزام نمود لیکن اشتر آن را نیز هزیمت داد. پس حضرت امیر نامه‌ای به معاویه نوشت و او را هشدار داد.[۲۷]

از فرماندهان جنگ جمل

مالک اشتر در جنگ جمل، فرمانده جناح راست لشکر امیرالمؤمنین(ع) بود.[۲۸] در این جنگ، مالک اشتر با عبدالله بن زبیر که افسار شتر عایشه را به دست داشت، تن به تن شدند؛ عبدالله خطاب به یارانش فریاد می‌زد مالک را با من بکشید[۲۹] عبد الله حیله‌ها کرد و خود را نجات داد. [۳۰]

چون جنگ پایان یافت عایشه از او پرسید تو بودی که می‌خواستی خواهرم اسماء را عزادار فرزندش [یعنی عبدالله بن زبیر] کنی؟ مالک گفت: اگر پیری و گرسنگی سه روزه‌ام نبود تو را از او آسوده می‌کردم.[۳۱] سپس مالک شتری گران خرید و در عوض شتر عایشه که در جنگ پی شده بود به وی داد.[۳۲]چنان که گفته‌اند شتر عایشه را مالک پی کرد[۳۳]

از فرماندهان جنگ صفین

مالک اشتر در جنگ صفین از فرماندهان لشکر امیرالمؤمنین(ع) بود. امام(ع) او را مأمور ساخت تا آبراه را از محاصره دشمنان خارج سازد. بعد از شكستن حصر آبراه، امام فرمان داد مانع آب برداشتن سپاه شام نشوند.[۳۴]چون حنگ درگرفت یاران امام علی(ع) در حال پیروزی بودند و مالک به قلب لشکر و نزدیک خیمهمعاویه رسیده بود که آنان با نیرنگ عمرو بن عاص قرآن‌ها را بر سرِ نیزه کردند و یاران امام(ع) را به حکمیت قرآن فراخواندند. عده‌ای از لشکریان امام علی(ع) که شمارشان را بیست هزار نفر نوشته‌اند، فریب خورده و از علی خواستند که از جنگ را خاتمه دهد و گرنه امام را خواهند کشت. چون سخنان امام علی(ع) در آنان تاثیری نکرد ناچار به مالک دستور داد که برگردد. وقتی مالک دانست که علی را تهدید به قتل کرده‌اند٬ از میدان جنگ برگشت. وی از مخالفان حکمیت بود؛ اما چون امام(ع) پذیرفته بود از وی پیروی کرد.[۳۵]

امام ابتدا عبد الله بن عباس را به عنوان حکم معرفی کرد لیکن شورشیان نپذیرفتند پس فرمود مالك‏ اشتر را حكم قرار دهيد. ياران اشعث اين را هم نپذيرفتند و جز به حكميت ابوموسی اشعری راضى نشدند.[۳۶]

سفر به مصر و شهادت اشتر

آرامگاه مالک اشتر که در روستای القَلَج از توابع شهر الخانکَة در استان القَليُوبِية یکی از استان‌های شمالی مصر و در شمال شرقی شهر قاهره واقع شده است. این تصویر مربوط به سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۰ میلادی است.
سنگ قبر مالک اشتر

چون اوضاع مصر -که آن هنگام، محمد بن ابی بکر والی‌اش بود- آشفته شد، امیرالمؤمنین(ع) اشتر را که در نصیبین بود٬ به حکومت مصر منصوب کرد.[۳۷] معاویه که می‌دانست با وجود اشتر فتح مصر دشوار می‌شود٬ به مامور خراج قلزم[یادداشت ۵] پیغام فرستاد اگر او را بکشی تا زنده‌ام و زنده‌ای از تو خراج نمی‌گیرم. اشتر در راه مصر بود که آن مرد در قلزم شربت عسل مسمومی را به او نوشاند و به شهادتش رساند.[۳۸][۳۹][۴۰]

اما ابن ابی الحدید می‌گوید: مالک در سال ۳۹ق هنگام سفر به مصر برای اداره آنجا از طرف علی علیه‌السلام، درگذشت. گفته شده است که سم داده شد و گفته شده است که این درست نیست؛ بلکه مرگش طبیعی بود.[۴۱] نویسنده الغارات (متوفای ۲۸۳ه‍.ق.) روایاتی گوناگون را از نحوه مسموم شدن مالک توسط معاویه نقل کرده است.[۴۲]

ابن کثیر نوشته است چون به قلزم رسید شربت عسلی نوشید و از دنیا رفت. چون خبرش به اهل شام رسید گفتند خداوند را لشکری است از شربت عسل.[۴۳]

علقمه بن قیس نخعی می‌گوید: [امام] علی(ع) [در مرگ مالک] پیوسته دریغ و اندوه می‌خورد؛ چندان‌که گمان کردیم فقط او مصیبت دیده است و نه ما [قبیله نخع] و این اندوه، روزهایی در چهره‌اش آشکار بود.[۴۴]

فرمان امام علی به مالک

نوشتار اصلی: فرمان مالک اشتر

امام علی (ع) وقتی مالک را به فرمانداری مصر منصوب کرد به وی نامه‌ای نوشت. بخش عمده‌ای از این نامه درباره چگونگی رفتار حکومت و مسئولان حکومتی با شهروندان مسلمان و غیرمسلمان و وظایف حکومت برای آبادانی مملکت و شکوفایی جامعه است. این نامه بارها شرح و ترجمه شده است.

در کلام دیگران

امیرالمؤمنین(ع)

امام علی(ع) هنگام فرستادن مالک اشتر به مصر، در نامه‌ای خطاب به مصریان مالک را برای آنها چنین توصیف می‌کند:

«...من بنده‌ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستاده‌ام که در ایام ترس چشم بر هم نمی‌نهد و از بیم مصائب، از دشمن نمی‌هراسد و بر تبهکاران از آتش سخت‌تر است. او مالک بن حارث از تبار مذحج است، به او گوش فرا دهید و از فرمانش اطاعت کنید، چه او شمشیری از شمشیرهای خداوند است. قوی ضربت و تیز دم است. اگر گسیل‌تان دارد بکوچید و اگر فرمان به ماندن دهد بمانید؛ چرا که اگر اقدام کند یا از اقدام دست بدارد به امر من است. من شما را بداشتن او بر خود مقدم داشته‌ام. چه از خلوص او به شما و سرسختی او در برابر دشمن شما آگاهم...».[۴۵]

چون خبر مرگ اشتر به امیر المؤمنین(ع) رسید فرمود:

«مالک! مالک چه بود! به خدا اگر کوه بود کوهی بود جدا از دیگر کوه‌ها و اگر سنگ بود سنگی بود خارا که سم هیچ ستور به ستیغ آن نرسد و هیچ پرنده بر فراز آن نپرد.»[۴۶]

و باز گفته‌اند که امام، بعد از مرگ مالک، چنین گفت:

«خدا رحمت کند مالک را، او برایم چنان بود که من برای رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم».[۴۷]

معاویه

معاویه چون از مرگ مالک آگاه شد خطاب به مردم گفت: علی را دو دست بود یکی در صفین بریده شد و آن عمار بن یاسر بود و دیگری امروز که مالک اشتر است.[۴۸] نیز زمانی در مجلس معاویه اسم مالک اشتر آورده شد مردی از نخع در آنجا حاضر بود گفت ساکت باشید درباره کسی صحبت می‌کنید که شهادتش باعث ذلت اهل عراق و حیاتش باعث ذلت اهل شام بود، معاویه در مقابل این حرف سکوت اختیار کرده و چیزی نگفت.[۴۹]

ابن ابی الحدید

وی سوارکاری شجاع، رئیس (قبیله)، و از بزرگان شیعه بود که در دوستی و یاری امیرالمؤمنین علیه‌السلام، ثابت قدم بود.[۵۰] «مالک نرمش را با خشونت جمع می‌کرد. در جای سخت‌گیری، سخت می‌گرفت، و در جای نرمی، مدارا می‌کرد».[۵۱]

فرزندان و نسل

  • ابراهیم فرزند مالک از یاران مختار ثقفی در انتقام از کشندگان امام حسین(ع) بود.[۵۲]
  • نعمان بن ابراهیم بن مالک اشتر؛ جنگاوری شجاع بود که بر یزید بن عبد الملک شورید و در سال ۱۰۲ق به شهادت رسید.[۵۳]
  • محمد بن مالک بن ابراهیم بن مالک اشتر[۵۴] از محدثین
  • عالم فقیه ابو الحسین، ورام بن ابی فراس عیسی بن ابی النجم، بن ورّام ابن حمدان بن خولان بن إبراهیم بن مالک اشتر. مولف کتاب تنبيه الخاطر و نزهة الناظر.[۵۵]
  • ابوالقاسم النخعی الکوفی؛ فقیه معروف به ابن کاس، از نسل مالک اشتر[۵۶]
  • معروف بن محمد بن معروف بن فيض بن ایوب بن أعين بن عدی بن عبيد اللّه بن ابراهيم بن مالك اشتر نخعی واعظ زنجاني ساکن ری (زنده در ۳۷۲ق).[۵۷]
  • اسحاق بن مالک اشتر؛ تنها فاضل دربندى در دو كتاب خود، اسرار الشهادة و جواهر الايقان از او نام برده و وى را در شمار شهيدان كربلا قلمداد كرده است. در منابع كهن هيچ نام و نشانى از او به چشم نمى‌خورد.[۵۸]

مالک اشتر از یاران امام زمان

مفضل بن عمر از امام صادق(ع) نقل کرده است که قائم(ع) از پشت كوفه خروج مى‌‏كند، با هفده نفر از قوم موسى كه به حق راه يافته و با حق عدالت مى‌‏كردند، و هفت نفر از اهل كهف و يوشع بن نون و ابو دجانه انصارى و مقداد بن اسود و مالك‏ اشتر كه اينان نزد آن جناب از انصار و حكام او هستند.[۵۹]

پانویس

  1. بامطرف، الجامع، بغداد، ج۴، ص۵۶۲.
  2. بامطرف، الجامع، بغداد، ج۴، ص۵۶۱.
  3. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۹۵۹ق، ج۱۵، ص۹۸.
  4. ابن مزاحم٬ وقعة صفین٬ ۱۴۰۴ق٬ ج۱ ٬ ص۳۹۵
  5. المهاجر، مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، ۱۴۳۲ق، ص۳۳.
  6. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۷۷ش، ص۱۵۳.
  7. امین٬ اعیان الشیعه٬ ۱۴۰۳ق٬ ج۹ ٬ ص۴۱
  8. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۹۵۹ق، ج ۱۵، ص ۹۹-۱۰۰.
  9. روضة الواعظین و بصیرة المتعظین (ط - القدیمة)، ج۲، ص۲۸۴
  10. مالک اشتر٬ حکیمی٬ ص ۵
  11. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۸ق، ج۵۶، ص۳۸۰.
  12. مالک اشتر٬ حکیمی٬ ص۱۱
  13. ابن عبد البر٬الاستيعاب،۱۴۱۲ق٬ ج‏۴،ص۱۵۵۴
  14. ابن اعثم الکوفی٬ الفتوح، ۱۴۱۱ق٬ ج‏۲، ص۳۸۲
  15. امین، اعیان الشیعه، ۱۴۳۰ق٬ ج۹، ص۴۰.
  16. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۹۵۹ق، ج ۲، ص ۱۳۰-۱۳۳.
  17. ابن شبة النمیری، تاریخ المدینة المنورة، ج ۳، صص ۱۱۴۲-۱۱۴۱.
  18. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۹۵۹ق، ج ۲، ص ۱۳۰-۱۳۳.
  19. ابن شبة النمیری، تاریخ المدینة المنورة، ج ۳، ص ۱۱۴۲.
  20. مهاجر، مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، ص ۶۲.
  21. بلاذری، انساب الاشراف، ج ۵، ص ۵۳۵-۵۳۶؛ مهاجر، مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، ص ۶۳.
  22. الطبری، تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۴۱۱؛ امین، اعیان الشیعه، ۱۴۳۰ق٬ ج ۹، ص ۴۱.
  23. الامین، اعیان الشیعه، ج۴، ص ۷۵.
  24. امین، اعیان الشیعه،۱۴۳۰ق٬ ج ۹، ص ۴۱.
  25. يعقوبى، تاريخ الیعقوبی، دار صادر٬ ج۲، ص۱۷۹
  26. ابراهيمى وركيانى، تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف٬ ص۲۳۲
  27. ابن اعثم الکوفی٬ الفتوح٬ ۱۴۱۱ق٬ ج۲ ٬ ص۴۹۳
  28. مهاجر، مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، ص ۸۳.
  29. «اقتلونی و مالکا» یا «اقتلوا مالکاً معی»
  30. ابن اعثم الکوفی٬ الفتوح٬ ۱۴۱۱ق٬ ج۲ ٬ ص۴۸۲
  31. المفید، الجمل، ص۳۷۰؛ نیز رجوع کنید به: دوانی، اصحاب امام علی(ع)، ص۵۰۹.
  32. الطبری، ج ۴، ص ۵۴۲؛ طبق نقل مهاجر، مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، ص ۸۴.
  33. ابن اعثم کوفی٬ الفتوح٬ ۱۳۷۲ش٬ ص۱۰۲۲ (تعلیقات)
  34. المقدسى٬ البدء و التاريخ، مكتبة الثقافة الدينية، ج۵ ٬ ص۲۱۷
  35. امین، اعیان الشیعه، ۱۴۳۰ق٬ ج۹، ص ۳۹.
  36. المسعودي٬ مروج الذهب و معادن الجوهر، ۱۴۰۹ق٬ ج۲ ٬ ص ۳۹۱
  37. امین، اعیان الشیعه، ۱۴۳۰ق٬ ج۹، ص۳۸.
  38. ابن واضح يعقوبى٬ تاريخ اليعقوبى، دار صادر٬ ج۲٬ ص۱۹۴
  39. ابن جرير الطبري٬ تاريخ الأمم و الملوك ، ۱۳۸۷ق٬ ج۵ ٬ ص۹۵
  40. امین، اعیان الشیعه، ۱۴۳۰ق٬ ج۹، صص ۳۸-۳۹.
  41. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۹۵۹ق، ج ۱۵، ص ۱۰۱.
  42. الثقفی، الغارات، ج ۱، صص ۲۶۳-۲۶۴.
  43. ابن كثير الدمشقى٬ البداية و النهاية،۱۴۰۷ق٬ ج۷ ٬ ص ۲۵۲
  44. الثقفی، الغارات، ج ۱، صص ۲۶۵-۲۶۶.
  45. امینی، اعلام نهج البلاغه، ۱۳۵۹ش، ص۴۰.
  46. نهج البلاغه، ص ۴۴۰، کلمات قصار، ش۴۴۳.
  47. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۹۵۹ق، ج ۱۵، ص ۹۸.
  48. امینی، اعلام نهج البلاغه، ۱۳۵۹ش، ص ۴۰؛ الثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۶۲.
  49. بلاذری٬ أنساب الأشراف،۱۴۰۰ق٬ ج۵، ص۳۵
  50. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۹۵۹ق، ج ۱۵، ص ۹۸.
  51. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۹۵۹ق، ج۱۵، ص۱۰۲.
  52. امین، اعیان الشیعة،۱۴۳۰ق٬ ج۲، ص۲۰۰.
  53. امین، اعیان الشیعة،۱۴۳۰ق٬ ج۲، ص۲۲۴.
  54. ابن طاوس الحلی،التحصین، ۱۴۱۳ق٬ ج۱ ٬ ص۵۴۲
  55. افندی بیگ٬ رياض العلماء و حياض الفضلاء، ۱۴۳۱ق٬ ج‏۵، ص۲۸۴
  56. ذهبی٬ تاریخ الإسلام،۱۴۱۳ق٬ ج۲۴، ص۱۵۹
  57. خطیب بغدادی٬ تاریخ بغداد٬ ۱۴۱۷ق٬ ج۱۳ ٬ ص۲۱۰
  58. جمعی از نویسندگان٬ پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، ج۱ ٬ ص۹۳
  59. بحرانی٬ البرهان في تفسير القرآن، ۱۴۱۶ق٬ ج‏۲، ص۵۹۶
  1. اَشْتَر به کسی گفته می‌شود که پلک چشمش باز گردیده باشد.دهخدا، لغت‌نامه، ذیل واژه «اشتر»
  2. منطقه‌ای در عراق که باغ‌ها و بستان‌های فراوان دارد
  3. آنچه در متن عربی آمده واژه «زعموا» است که به معنای گمان باطل است
  4. جزيره به سرزمين‌‏هاى بين دجله و فرات گفته مي‌شد كه اكنون در شمال و شمال غربى عراق و شرق تركيه قرار دارند، اين منطقه تمام كوهستانى است، در آن ايام يكى از مناطق مهم به شمار مي‌رفته است
  5. قلزم شهرى باستانى است در پايان درياى سرخ، خشك و بى‏‌روح است نه آب دارد نه آبادى‏ (مقدسی، احسن التقاسیم، ص۱۹۵)

منابع

  • ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
  • نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۷.
  • شهیدی، جعفر، علی از زبان علی یا زندگانی امیرمومنان علی، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۷ش.
  • الأمین، السیدمحسن، أعیان الشیعة، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، بیروت:‌دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳/۱۹۸۳م.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیة، ۱۳۷۸/۱۹۵۹.
  • ابن الطاووس الحلي٬ السيد رضي الدين علي٬ التحصين لاسرار ما زاد من أخبار كتاب اليقين٬ قم٬ مؤسسة الثقلين لاحياء التراث الاسلامی٬ط۱ ٬ ۱۴۱۳ق.
  • ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق: السیدجلال الدین الحسینی الارموی المحدث، بی‌جا، بی‌تا (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت(ع)، نسخه دوم).
  • بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: احسان عباس، بیروت٬ جمعیة المستشرقین الألمانیة، ۱۴۰۰-۱۹۷۹م.
  • بامطرف، محمد عبد القادر، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، بغداد، دارالرشید، بی‌تا.
  • دوانی، علی، اصحاب امام علی(ع)، در دانشنامه امام علی علیه‌السلام، ج۸، زیر نظر: علی اکبر رشاد، تهران: مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۰.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۸ش.
  • زرکلی، خیرالدین، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، بیروت،‌دار العلم للملایین، ط الثامنة، ۱۹۸۹.
  • الطبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بی‌تا (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت(ع)، نسخه دوم).
  • المفید، الجمل والنصرة لسید العترة، تحقیق: السید علی میرشریفی، مصنفات الشیخ المفید، المجلد الاول، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۳ق.
  • المهاجر، جعفر، مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، بیروت، دار المؤرخ العربی، موسسة تراث الشیعة، ۱۴۳۲ق.
  • امینی، محمدهادی، اعلام نهج البلاغه، مترجم: ابوالقاسم امامی، تهران، بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۵۹ش.
  • النمیری، ابن شبة، تاریخ المدینة المنورة، تحقیق: فهیم محمد شلتوت، قم: دارالفکر، ق۱۴۱۰-ش۱۳۶۸ (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت(ع)، نسخه دوم).
  • خطيب بغدادى، احمد بن على، تاريخ بغداد، بيروت، دار الكتب العلمية، چ۱، ۱۴۱۷ق.
  • ابن مزاحم٬ نصر٬ وقعه الصفین٬ تخقیق محمد عبد السلام هارون٬ قم٬ مکتبه آیةالله العظمی المرعشی النجفی٬ ۱۴۰۴ق.
  • بحرانی٬ هاشم سید٬ البرهان فی تفسیر القرآن٬ تحقيق قسم الدراسات الاسلامية موسسة البعثة٬ تهران٬ بعثت٬ چ۱ ٬ ۱۴۱۶ق.
  • قمی٬ عباس٬ تتمه المنتهی فی وقایع ایام خلفا بضمیمه کتاب طبقات خلفا و اصحاب ائمه و علماء و شعراء٬ تهران٬ کتابخانه مرکزی، ۱۳۲۵ش.
  • اربلی٬ علی بن عیسی٬ كشف الغمة فی معرفة الائمة٬ تبریز٬ بنی هاشمی٬ ۱۳۸۱ش٬
  • ابن عبد البر٬ أبو عمر يوسف٬ الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، تحقيق على محمد البجاوى، بيروت، دار الجيل، ط الأولى، ۱۴۱۲ق.
  • ابن اعثم الكوفى٬ أبو محمد أحمد٬ كتاب الفتوح، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالأضواء، ط الأولى، ۱۴۱۱ق.
  • ابن واضح یعقوبی٬ تاريخ اليعقوبى، بيروت ، دار صادر، بى‌تا.
  • المسعودي٬أبو الحسن على بن الحسين بن على٬ مروج الذهب و معادن الجوهر، ‏تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم، ۱۴۰۹ق.
  • المقدسى٬ مطهر بن طاهر٬ البدء و التاريخ، مكتبة الثقافة الدينية،بى تا.
  • ابن جرير الطبري٬ أبو جعفر محمد تاريخ الأمم و الملوك ، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، ط الثانية، ۱۳۸۷ق.
  • مقدسى،أبو عبد الله محمد بن أحمد٬ أحسن التقاسيم فى معرفة الأقاليم،القاهرة، مكتبة مدبولى، الطبعة الثالثة،۱۴۱۱ق.
  • ابن كثير الدمشقى٬ أبو الفداء اسماعيل بن عمر٬ البداية و النهاية، بيروت، دار الفكر، ۱۴۰۷ق.
  • ابن اعثم كوفى، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى (ق 6)، تحقيق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ۱۳۷۲ش.