ضحاک بن قیس
| مشخصات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | ضحاک بن قیس |
| درگذشت | سال ۶۴ق مَرج راھِط |
ضحاک بن قیس فِهری از صحابه پیامبر اکرم(ص)، که از پیامبر و برخی صحابه روایت نقل کرده است.او در دوران خلافت ابوبکر و عمر در جنگهای روم و فتح دمشق شرکت کرد. او از حامیان دولت بنیامیه بود و در حکومت معاویه برای ناامن کردن مناطق تحت حاکمیت امام علی(ع) تلاش بسیار کرد.
ضحاک بن قیس بعد از مرگ معاویه بر جنازهاش نماز خواند و حاکمیت یزید را تبریک گفت بعد از مرگ یزید مساله بیعت با ضحاک بن قیس مطرح شد او بعد از مرگ معاویه دوم زمام امور را بدست گرفت ولی بعد از مدتی به حمایت از عبدالله بن زبیر پرداخت و این امر سبب شد که در منطقه مرج راهط توسط لشکریان مروان بن حکم کشته شود.
معرفی و جایگاه شخصیتی ضحاک بن قیس
ضحّاک بن قیس بن خالد، منتسب به بنیفِهْر از قبائل مشهور قریش است.[۱] برای ضحاک کنیههای چون ابوانیس، ابوامیه، ابوعبدالرحمان و ابوسعید ذکر شده است.[۲] مشهورترین کنیه او ابوانیس است.[۳] در کتابهای تاریخی اختلافاتی در زمان تولد ضحاک وجود دارد اما آنچه مسلم است او قبل از رحلت پیامبر(ص) به دنیا آمده است بزرگان تاریخ تولد او را یک تا هفت سال قبل از وفات پیامبر اکرم میدانند.[۴]
ضحاک بن قیس در زمان پیامبر اکرم(ص) حضور داشته است و بنابر این تعریف که هر مسلمان، زمان حیات پیامبر(ص)، حضرت را ملاقات کند، صحابه نامیده میشود[۵] به ضحاک بن قیس نیز صحابه رسول خدا میگویند. ضحاک از پیامبر روایت نقل کرده است او از عمربن خطاب و حبیب بن مسلمه روایت نقل نموده است، افرادی چون معاویه بن ابیسفیان، تَمیم بن طُرفه، حسن بصری، عروه بن زبیر، ابواسحاق سبیعی و عامر شعبی از ضحاک روایت کردهاند.[۶]
دوران خلفاء
ضحاک بن قیس در دوران خلفای مختلف نقش مهمی ایفا کرد. در زمان خلافت ابوبکر، او بههمراه عمرو عاص برای جنگ با روم به شام رفت.[۷] در دوران خلافت عمر در فتح دمشق شرکت کرده و بعداً در این شهر ساکن شد.[۸]
- در دوران بنیامیه، او ابتدا رئیس محافظان معاویه بود[۹] و سپس حاکم جزیره شد،[۱۰] اما بعد از شکست در برابر امام علی(ع)[۱۱] به ماموریتهای مختلفی از جمله ناامن کردن مناطق تحت حکومت امام علی(ع) فرستاده شد.[۱۲] در جنگ صفین نیز یکی از فرماندهان معاویه بود.[۱۳] امام علی ضحاکبنقیس را در قنوت نماز صبح لعن کردند.[۱۴] بعد از شهادت امام علی (ع)، معاویه او را حاکم کوفه کرد[۱۵] و به تقاضای معاویه در سال ۵۹ هجری فعالیت خود را در خصوص اخذ بیعت برای معاویه شروع کرد.[۱۶]
- پس از مرگ معاویه، ضحاک جنازه معاویه را تشییع کرد و بعد از نماز ظهر مردم جمع شدند وبا امامت ضحاک بر جنازه معاویه نماز خوانده شد.[۱۷] در دوره خلافت یزید، ضحاک از یزید حمایت کرد.[۱۸]
- بعد از مرگ یزید، برخی به بیعت با ضحاک پرداختند و او را در کنار ابن زبیر، خالد بن ولید و مروان بن حکم قرار دادند. در دوران حکومت معاویه بن یزید، ضحاک امامت مردم شام را بر عهده داشت و پس از مرگ معاویه تا انتخاب جانشین، امور را به دست گرفت.[۱۹]
- بعد از مرگ مشکوک معاویة بن یزید، در انتخاب خلیفه اختلاف بوجود آمد.[۲۰] معاویه دوم با ابنزبیر نجنگید، مردم شام عبدالله بن زبیر را خونخواه عثمان میدانستند و از این جهت که جد مادری ابنزبیر ابوبکر است نسبت به خلافت او علاقهمند بودند.[۲۱] همین مساله باعث شد ضحاکبنقیس مخفیانه مردم را به سمت عبداللهبنزبیر دعوت کند.[۲۲] در شام اختلاف بین دو قبیله قیس وکلب در بیعت با بنی امیه شکل گرفت.[۲۳] او بعد از مدتها کشمکش ضحاکبنقیس با عبداللهبن زبیر بیعت کرد و خلیفه او را به عنوان والی دمشق منصوب نمود.[۲۴] او برای حمایت از آل زبیر لشکری تشکیل داد و مردم را به بیعت با زبیران تشویق نمود.[۲۵] برای حکومت بنیامیه مروانبنحکم را به عنوان خلیفه معرفی کردند.[۲۶] عبیداللهبنزیاد که بقاء خود را در خوشخدمتی به مروان میدید با طرح نقشهای خود را به ضحاکبنقیس نزدیک نمود و به او گفت: «تو سید و بزرگ قریش ھستی. درست نیست خویش را تحت فرمان آل زبیر درآوری. اگر تو خلافت را قبول کنی من قریش را برایت کفایت خواھم نمود»[۲۷]
وفات
عبیدالله بن زیاد از ضحاک بن قیس تقاضا کرد، لشکرش را از دمشق خارج کند و منتظر نیروهای کمکی که با او بیعت کردهاند بماند.[۲۸] ضحاک با لشکرش در منطقه مرج راهبط مستقر شد و قریب به سیهزار مرد جنگی آماده نمود.[۲۹] مروان با تشکیل لشکری به تعداد سیزدههزار نفر به جنگ ضحاک آمد.[۳۰] جنگی بین دو لشکر به مدت بیست روز درگرفت،[۳۱] عبیدالله بن زیاد با نقشه قبلی مسئله صلح مطرح کرد لشکریان مروان به راحتی در درون لشکر ضحاک قرار گرفتند و شبانه به لشکر ضحاک شبیخون زدند آنها را شکست دادند.[۳۲] ضحاک توسط فردی از لشکر مروانیان به نام زمحه بن عبدالله[۳۳] در نیمه ذیحجه ۶۴ق، در محلی به نام مَرج راھِط کشته شد.[۳۴]
پانویس
- ↑ قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۷۴.
- ↑ قرطبی، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۷۴۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۴۶.
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النهایة، ۱۹۸۸م، ج۸، ص۲۴۳.
- ↑ ابنحجر عسقلانی، الإصابة،۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۲۴، ص۲۸۰.
- ↑ ابناعثم، کتاب الفتوح، ۳۱۴ق، ج۱، ص۲۴۵.
- ↑ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۲۴، ص۲۸۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۱۵۹.
- ↑ ابناعثم، کتاب الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۴۹۳.
- ↑ دینوری، امامت و سیاست، ۱۳۸۰ش، ص۱۳۹.
- ↑ ابناعثم، کتاب الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۸۶.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۶۵ش، ج۴، ص۷.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۶۵ش،ج۴، ص۵۲.
- ↑ ابنخیاط، تاریخ، ۱۴۱۴ق، ص۱۶۵.
- ↑ مسعودی، مروج الذھب، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۲۱
- ↑ ابناثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۴۹.
- ↑ ابنکثیر،البدایة و النھایة، ۱۴۰۷، ج ۸، ص۱۱۵.
- ↑ ابناعثم، کتاب الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۶۹
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النھایة، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۵.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص۱۴۵.
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النھایة، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴۳.
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النھایة، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴۱.
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النھایة، ۱۴۰۷ق،ج۸، ص۲۴۱.
- ↑ بغدادی، الطبقات الکبری،۱۴۱۸ق، ج۵، ص۳۰
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النھایة، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴۱.
- ↑ بغدادی، الطبقات الکبری، ۱۴۰۵ق، ج ۵، ص۳.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۴۰۵ق، ج۳، ص۲۴۱.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف،۱۴۲۳ق، ص۲۶۶.
- ↑ بغدادی، الطبقات الکبری، ۱۴۰۵ق، ج۵، ص۳۱.
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النھایة، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴۳.
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النھایة، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴۳.
- ↑ ابناعثم، کتاب الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۷۱.
منابع
- ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ق.
- ابناثیر، علی بن محمد، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.
- بلاذری، احمد بن یحیی، أنساب الأشراف، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
- دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی، مقاله «ضحاک بن قیس فهری».
- دینوری، عبدالله بن مسعود، امامت و سیاست، ترجمه سید ناصر طباطبایی، تهران، ققنوس، ۱۳۸۰ش.
- سایت علما و عرفا، برگرفته از مقاله «محمد بن جریر طبری»، تاریخ بازدید: ۲۷ فروردین ۱۳۹۶ش.
- طبری، محمد بن جریر بن یزید، تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.