جعل حدیث

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

جَعْل حدیث ساختن حدیث و نسبت دادن آن به پیامبر اکرم(ص) یا امامان معصوم است. پیشینه جعل حدیث به دوران حیات پیامبر اکرم برمی‌گردد و در دوره حکومت معاویة بن ابی‌سفیان گسترش یافت. کم‌رنگ کردن فضائل امام علی(ع)، مشروعیت‌بخشی به سلطنت معاویه و تعصب‌ورزی نسبت به فرقه‌ها از جمله اهداف و انگیزه‌های جعل حدیث بوده است.

محرومیت از اهل بیت(ع)، نفی برخی از احادیث صحیح و سخت شدن دست‌یابی به احادیث صحیح از پیامدهای جعل حدیث شمرده شده است.

مفهوم‌شناسی

نوشتار اصلی: حدیث موضوع

جعل حدیث، به ساختن حدیث گفته می‌شود. در منابع از جعل حدیث به وَضع حدیث[۱] و از حدیث جعلی به حدیث موضوع یاد می‌شود. حدیث موضوع حدیثی است که از روی عمد یا خطا ساخته شده و به پیامبر(ص) و یا امام معصوم نسبت داده می‌شود.[۲] اعتراف سازنده حدیث به جعلی بودن آن، وجود قرینه بر ساختگی بودن حدیث،[۳] مخالفت با عقل، مخالفت با قرآن و مخالف بودن با ضروری مذهب[۴] از نشانه‌های حدیث موضوع شمرده شده است.

شیوه‌ها

جعل حدیث به شیوه‌های مختلفی انجام می‌شده است برخی از آنها عبارتند از:

  • جعل حدیث کامل؛‌ جعل حدیثی به طور کامل و نسب دادن آن به پیامبر یا امامان. گفته شده جعل حدیث کامل، بیشتر در موضوعات اعتقادی، اخلاقی، تاریخی، طبی، فضایل و ادعیه بوده است.[۵] به گفته محمدتقی شوشتری رجالی شیعه (۱۲۸۱-۱۳۷۴ش)، دعای ابن عیاش از این جمله است.[۶]
  • افزودن الفاظی به حدیث و یا کاستن از آن: افزودن عبارتی در ابتدا، انتها و یا اثنای حدیث. چنانکه در کتاب الاخبار الدخیله آمده در حدیث «لَا يَذْهَبُ الدُّنْيَا حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي وَ اسْمُ أَبِيهِ اسْمَ أَبِي يَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»[۷] عبارت «وَ اسْمُ أَبِيهِ اسْمَ أَبِي» در دوره منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی (حکومت:۱۳۶-۱۵۸ق.)، به آن افزوده شد چرا که اسم فرزند منصور محمد و اسم خودش عبدالله بوده است.[۸]
  • تغییر و تحریف: خطیب بغدادی از پیامبر نقل کرده که «إِذا رَأیتُمْ مُعاوِیةَ یخْطُبُ عَلَی مِنْبَرِی فاقبَلِوه، فانّه امینٌ مأمونٌ؛ هرگاه مشاهده کردید معاویه بر منبرم سخن می‌گوید، او را پذیرا شوید زیرا وی درست‌کار و درخور اطمینان و معتمد است.»[۹] به گفته محمدتقی شوشتری روایت مذکور به صورت «إذا رَأَیتُمْ مُعاوِیةَ یخْطُبُ عَلَی مِنبَرِی فاقْتُلُوه؛ چون دیدید معاویه بر منبرم سخن می‌گوید، او را بکشید.»[۱۰] بوده و «فاقْتُلوه؛ او را بکشید» به «فاقْبَلُوه؛» او را تصدیق کنید» تغییر داده شده و عبارت «فإنّه امین مأمون» را شاهد این تغییر قرار داده‌اند.[۱۱]

همچنین سرقت احادیث (نقل روایتی را که به نام راوی دیگری است به نام خود یا فرد دیگری)، دسّ(دست‌کاری) در کتب محدثان و نشر نسخه‌های دروغین از شیوه‌های جعل حدیث دانسته شده است.[۱۲]

تاریخچه

برخی از محققان بر این باورند که پیشینه جعل حدیث به دوران حیات پیامبر اکرم برمی‌گردد و حدیث «وَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»[۱۳] را شاهدی بر این می‌دانند که به احتمال در دوره پیامبر حدیثی جعل شده باشد.[۱۴] نمونه‌هایی از دروغ بستن به پیامبر در دوران حیاتش گزارش شده است.[۱۵] چنانکه بر پایه روایتی امام علی(ع) هم به جعل حدیث در دوره پیامبر اشاره کرده است.[۱۶] هرچند به گفته هاشم معروف حسنی، برخی از محققان اهل سنت بر این باورند که جعل حدیث در دوره خلفای نخستین نبوده و پس از شهادت امام علی(ع) آغاز شده است در این دوره احزاب و فرقه‌هایی ظهور کردند و هر کدام برای تثبیت خود به قرآن و سنت استناد می‌کردند و اگر مستندی در قرآن یا روایات نمی‌یافتند، به جعل یا تحریف حدیث می‌پرداختند.[۱۷]

جعل حدیث در دوران معاویة بن ابی‌سفیان گسترش یافت[۱۸] معاویه از راویانی که در فضائل عثمان و دیگر صحابه و در عیب‌جویی امام علی(ع) حدیث جعل می‌کردند، حمایت می‌کرد.[۱۹] به گفته ابن ابی‌الحدید معتزلی شارح نهج البلاغه در قرن هفتم، شیعیان در واکنش به بکریه که در فضیلت ابوبکر حدیث جعل می‌کردند، جعل حدیث درباره علی(ع) را گسترش دادند.[۲۰] چراکه برخی از اهل سنت آغاز جعل احادیث فضایل را به شیعه نسبت داده‌اند.[۲۱]

پیشینه مبارزه با جعل

به گفته احمد پاکتچی در اواخر قرن پنجم آثاری درباره احادیث ساختگی و وضع حدیث نوشته شده است هرچند استفاده از اتهام صریح وضع حدیث در ارزیابی‌های رجالی شیعه به اوایل قرن چهارم قمری باز می‌گردد و نمونه‌های آن در اظهارنظرهای ابن عقده[۲۲] و ابن ولید[۲۳] و در قرن پنجم نزد ابن غصائری[۲۴] دیده می‌شود. همچنین به گفته وی در حوزه حدیث اهل سنت، نخستین بار رجالیان مکتب بغداد، از نسبت وضع در ارزیابی‌های خود بهره گرفتند.[۲۵]

علل و انگیزه‌ها

برای جعل حدیث اهداف و عللی ذکر شده است، برخی از اهداف و انگیزه‌های آن عبارتند از:

  • کمرنگ کردن فضایل امام علی(ع)؛ چنان‌که ابن ابی‌الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه از ابوجعفر اِسکافی متکلم معتزلی قرن سوم قمری نقل کرده، معاویه گروهی از صحابه و تابعین را مأمور کرده بود که احادیثی در نکوهش امام علی جعل کنند.[۲۶] از این رو گفته شده بیشترین کسی که علیه او حدیث، جعل شد امام علی(ع) بود.[۲۷] معاویه در نامه‌ای از کارگزارانش خواست از مردم بخواهند كه روایاتی در فضیلت صحابه و خلفای سه‌گانه جعل كنند تا اینکه در فضيلت حضرت علی(ع) حديثى نباشد، مگر اينكه روايتى همانند آن در فضل خلفاى نخستين و صحابه بياورند يا ضد و مخالف آن را نقل كنند.[۲۸] از این رو گفته شده بیشتر احادیث در فضایل صحابه در دوره خلافت بنی‌امیه جعل شد چرا که گمان می‌کردند به این وسیله می‌توانند بنی هاشم را از جایگاهشان به زمین بکشند.[۲۹]
  • مشروعیت‌بخشی به سلطنت و خلافت‌ها؛ به گفته هاشم معروف حسنی محقق لبنانی قرن چهاردهم قمری، هریک از حکومت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس برای مشروعیت‌بخشی به حکومت خود احادیثی در فضیلت بزرگان خود یا انتساب خلافتشان به پیامبر جعل می‌کردند.[۳۰] برخی از این احادیث عبارتنداز: «الخلافة بعدی ثلاثون سنّة ثم تکون مُلْکاً»، «الخلافة بالمدینة و المُلْک بالشام»[۳۱] و «الخلافة فی ولد عمی (عباس)»[۳۲]در فضیلت شهرهایی همچون شام و طوس که مرکز خلافت آنان بود، احادیثی جعل شده است.[۳۳]ابن جوزی عالم اهل سنت در قرن ششم، در کتاب الموضوعات برخی از احادیث جعلی در فضیلت معاویه را ذکر کرده است. «يُبْعَثُ مُعَاوِيَةُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَعَلَيْهِ رِدَاء مِنْ نُورٍ» از جمله آنها است.[۳۴]
  • تعصب‌ورزی نسبت به فرقه خود و کنار زدن فرق دیگر؛ طرفدارن هر حزب یا فرقه‌ای برای تثبیت فرقه خود به قرآن و سنت استناد می‌کردند و اگر مستندی یافت نمی‌شد حدیث جعل می‌کردند.[۳۵]

نزدیک شدن به پادشاهان، اصلاح جامعه،[۳۶] توجه دادن مردم به قرآن،[۳۷] فضیلت‌سازی،[۳۸] و کسب پاداش الهی[۳۹] از دیگر انگیزهای جعل حدیث بوده است. همچنین اختلاف در جانشینی پیامبر و فرقه‌گرایی از علل جعل حدیث دانسته شده‌اند.[۴۰]

پیامدها

برخی از پیامدهای جعل حدیث عبارتند از:

  • سخت شدن دستیابی به احادیث صحیح: جعل حدیث سبب شد تفکیک احادیث صحیح از احادیث موضوع دشوار گردد. چنانکه ۷۰۰۰ حدیث صحیح بخاری از میان ۶۰۰ هزار حدیث[۴۱]و ۷۲۷۵ حدیث صحیح مسلم[۴۲]از میان ۳۰۰ هزار انتخاب شده است.[۴۳]
  • نفی برخی از احادیث صحیح: برخی از احادیث صحیح به بهانه جعل‌زدایی کنار گذاشته شده است. به عنوان نمونه ابن قیم امامت علی(ع) در غدیر خم را جعلی دانسته است[۴۴] با آنکه به گفته علامه امینی حدیث غدیر در منابع شیعه و سنی به صورت متواتر نقل شده است.[۴۵] همچنین ابن کثیر دمشقی (درگذشت ۷۷۴ق)در سند برخی از فضایل امام علی(ع) تردید کرده[۴۶] و ابن جوزی (درگذشت ۵۹۷ق) عالم اهل سنت، برخی از آنها را در کتاب الموضوعات آورده است.[۴۷]
  • محرومیت مردم از اهل بیت؛ روایاتی به امامان نسبت می‌دادند که موجب تنفر از آنان می‌شد. این روایات غالباً از سوی فرقه‌های شیعی مانند زیدیه، فطحیه و غالیان جعل می‌شد.[۴۸] بر پایه روایتی از امام رضا(ع) این روایات بر سه نوع غلو، تقصیر (کوتاهی) و تصریح به عیب‌های دشمنان آنان بوده که هر کدام به نحوی سبب تنفر مردم از آنان می‌شده است.[۴۹]
  • تدوین کتاب‌های رجالی: جعل حدیث سبب شد کتاب‌هایی در جرح و تعدیل راویان، اقسام حدیث و احادیث ساختگی نوشته شود.

جعل‌کنندگان

برخی از کسانی که حدیث جعل می‌کردند به این شرح هستند:

  • ابوهریره: در کتب حدیثی بیش از ۵۳۷۴ حدیث از طریق وی نقل شده است.[۵۰] با آنکه او حدود سه سال با پیامبر بود، از این‌رو برخی از صحابه همچون علی(ع)، عمر، عثمان و به ویژه عایشه به کثرت روایاتش از پیامبر اعترضا داشتند. عایشه می‌گفت او روایاتی از پیامیر نقل می‌کند که من نشنیده‌ام؟[۵۱]
  • کعب الاحبار: به گفته سید مرتضی عسکری بیشتر اخبار یهود،‌ مدح و ثنای اهل کتاب و تمجید بسیار از بیت المقدس توسط وی وارد منابع اسلامی شده است.[۵۲]
  • ابی بن کعب: روایاتی از او در فضائل سور نقل شده است که خودش به جعلی بودن آنها اعتراف کرده است.[۵۳]
  • نوح بن ابی‌مریم مروزی: درباره فضایل سور احادیثی جعل کرده است. او روی‌گردانی مردم از قرآن و توجه به فقه ابوحنیفه و مغازی ابن اسحاق را دلیل جعل حدیث ذکر کرده است.[۵۴]
  • ابن ابی‌العوجاء؛ از او نقل شده که چهار هزار حدیث جعل کرده است.[۵۵]

علامه امینی در الغدیر حدود ۷۰۰ تن از جعل کنندگان را به همراه برخی از احادیث ساختگی‌شان معرفی کرده است. گفته شده به برخی از آنها بیش از ۱۰۰ هزار حدیث نسبت داده شده است.[۵۶] این بخش از الغدیر با عنوان «الوضّاعون و احادیثهم الموضوعة» به صورت مستقل چاپ شده است. همچنین محمد بن احمد قرطبی مفسر اهل سنت در قرن هفتم، از محمد بن عکاشه کرمانی، احمد بن عبدالله جویباری، مغیره بن سعید کوفی و نوح بن ابی مریم نیز به عنوان جاعلان حدیث فضائل سور نام برده است.[۵۷]

کتاب‌شناسی

درباره جعل حدیث آثاری نوشته شده است بیشتر این آثار به جمع‌آوری احادیث جعلی و معرفی جعل‌کنندگان اختصاص دارد. کتاب الموضوعات ابن جوزی(درگذشت ۵۹۷ق)، الئالی المصنوعة فی الاحادیث الموضوعه اثر جلال الدین سیوطی(درگذشت ۹۱۱ق)، اَلْاَخْبارُ الدَّخیلَة شیخ محمدتقی شوشتری (درگذشت ۱۳۷۴ش)، الموضوعات فی الآثار و الأخبار سید هاشم معروف الحسنی و یکصد و پنجاه صحابه ساختگی سید مرتضی عسکری (۱۲۹۳-۱۳۸۶ش) از جمله این آثار است. همچنین آثاری هم به پدیده جعل حدیث پرداخته‌اند.[۵۸] برخی از این آثار عبارتند از:

  • الوضع فی الحدیث، از عمر بن حسن فلاته به زبان عربی که در سال ۱۴۰۱ق برابر با ۱۳۶۰ش توسط مکتبة الغزالی در دمشق چاپ شده است.[۵۹]
  • درسنامه وضع حدیث، به زبان فارسی اثر ناصر رفیعی محمدی: در این کتاب به مفهوم وضع حدیث و تاریخچه آن و نیز علل و انگیزه‌ها، شیوه‌ها و پیامدهای جعل حدیث پرداخته شده است.[۶۰] نویسنده در پایان کتاب‌های مرتبط با وضع حدیث را معرفی کرده است.[۶۱]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. برای نمونه نگاه کنید به علامه حلی، رجال، ۱۴۰۲ق، ص۲۵۵.
  2. مامقانی، مقباس الهداية، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۹۲؛ شهید ثانی، شرح البداية فی علم الدراية، بی‎تا، ج۱، ص۱۵۵
  3. مامقانی، مقباس الهداية، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۹۳.
  4. مدیرشانه‌چی، علم الحدیث، ۱۳۸۱ش، ص۱۳۱-۱۳۲.
  5. رفیعی، درسنامه وضع حدیث، ۱۳۸۴ش، ص۱۶۳.
  6. شوشتری، الأخبار الدخیله، ۱۴۱۵ق، ص۲۶۳.
  7. مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۱، ص۸۲.
  8. شوشتری، الأخبار الدخیله، ۱۴۱۵ق، ص۲۲۹.
  9. بغدادی، تاریخ بغداد، دار الکتب العلمیه، ج۱، ص۲۷۵.
  10. نگاه کنید به:‌ منقری، وقعة صفین، ۱۳۸۲ق، ص۲۱۶.
  11. شوشتری، الأخبار الدخیله، ۱۴۱۵ق، ص۲۳۰-۲۳۱.
  12. رفیعی، درسنامه وضع حدیث، ۱۳۸۴ش، ص۱۶۷-۱۷۲.
  13. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، باب کتابة العلم، ج۱، ص۳۳، ح۱۱۰.
  14. احمد امین، فجر الاسلام، ۲۰۱۲ق، ص۲۳۱.
  15. برای نمونه نگاه کنید به:‌ ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۷، ص۴۴-۴۵.
  16. صدوق، الاعتقادات الامامیه، ۱۴۱۴ق، ص۱۱۸.
  17. معروف حسنی، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ۱۴۰۷ق، ص۹۰-۹۱.
  18. رفیعی، درسنامه وضع حدیث، ۱۳۸۴ش، ص۶۰.
  19. نگاه کنید به: ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۱، ص۴۵.
  20. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۱، ص۴۹.
  21. نگاه کنید به: ابن حجر، لسان المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۱، ص۱۳؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۱، ص۴۸.
  22. برای نمونه نگاه کنید به: علامه حلی، رجال، ۱۴۰۲ق، ص۲۱۴.
  23. برای نمونه نگاه کنید به: نجاشی، رجال، ۱۳۶۵ش، ص۳۳۸؛ علامه حلی، رجال، ۱۴۰۲ق، ص۲۵۵.
  24. برای نمونه نگاه کنید به: علامه حلی، رجال، ۱۴۰ق، ص۲۱۴.
  25. پاکتچی، «حدیث»، ص۲۶۰.
  26. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۶۳.
  27. امینی، الغدیر، ۱۴۱۶ق، ج۸، ص۵۵-۵۶.
  28. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۱، ص۴۵.
  29. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۱، ص۴۶.
  30. معروف حسنی، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ۱۴۰۷ق، ص۱۳۸-۱۴۱.
  31. رفیعی، درسنامه وضع حدیث، ۱۳۸۴ش، ص۶۴.
  32. معروف حسنی، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ۱۴۰۷ق، ص ۱۴۱.
  33. معروف حسنی، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ۱۴۰۷ق، ص۱۳۹-۱۴۰.
  34. ابن جوزی، الموضوعات، ۱۳۸۶ق، ج۲، ص۱۵-۲۴.
  35. معروف حسنی، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ۱۴۰۷ق، ص۹۰-۹۱.
  36. هاشمی خویی، منهاج البراعة، ۱۴۰۰ق، ج۱۴، ص۳۶.
  37. شهید ثانی، الرعایه، ۱۳۶۷ق، ص۱۵۷.
  38. نگاه کنید به: ابن حجر، لسان المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۱، ص۱۳.
  39. هاشمی خویی، منهاج البراعة، ۱۴۰۰ق، ج۱۴، ص۳۷.
  40. احمد امین، فجر الاسلام، ۲۰۱۲ق، ص۲۳۳.
  41. احمد امین، فجر الاسلام، ۲۰۱۲ق، ص۲۳۲.
  42. مدیر شانه‌چی، علم الحدیث، ۱۳۸۱ش، ص۶۷.
  43. بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۳، ص۱۰۲.
  44. ابن قیم، المنار المنیف، ۱۳۹۰ق، ص۵۷.
  45. امینی، الغدیر، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۱۹.
  46. نگاه کنید به ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۳۵۷و۳۵۸.
  47. ابن جوزی، الموضوعات، ج۱، ص۳۳۸ به بعد.
  48. معروف حسنی، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ۱۴۰۷ق، ص۱۴۸-۱۵۱.
  49. صدوق، عیون اخبار الرضا علیه‌السلام، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۳۰۴.
  50. ابن حزم، جوامع السیرة و خمس رسائل اخری، ۱۹۰۰م، ص۲۷۵.
  51. ابن قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، ۱۴۰۶ق، ص۴۱.
  52. عسکری، نقش ائمه در احیای دین، ۱۳۸۲ش، ج۱، ص۴۸۴.
  53. نگاه کنید به: قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۷۹.
  54. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۷۸-۷۹.
  55. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۸ق، ج۴، ص۹۶.
  56. مصباح یزدی، آموزش عقائد، ۱۳۸۷ش، ص۳۰۵.
  57. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۷۸.
  58. رفیعی، درسنامه وضع حدیث، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۱-۲۹۴.
  59. «ال‍وضع فی الحدیث»
  60. نگاه کنید به: رفیعی، درسنامه وضع حدیث، ۱۳۸۴ش، ص۷-۱۱.
  61. رفیعی، درسنامه وضع حدیث، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۱-۲۹۴.

منابع

  • ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج‌البلاغة، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.
  • ابن جوزی، عبد الرحمن بن علی، الموضوعات(ج۲)، تحقیق عبدالرحمن محمد بن عثمان، مدینه، محمد عبدالمحسن صاحب المکتبة السلفیه بالمدینه المنوره، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، تحقیق دائرة المعرف هند، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۰ق/۱۹۷۱م.
  • ابن حزم، علی بن احمد، جوامع السیرة و خمس رسائل اخری لابن حزم، تحقیق احسان عباس، مصر، دار المعارف، ۱۹۰۰م.
  • ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
  • ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت/ دمشق، ۱۴۱۵ق/ ۱۹۹۵م.
  • ابن قیم جوزیه، محمد بن ابی‌بکر، المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف، تحقیق عبد الفتاح ابوغده، مکتبة المبطوعات الاسلامیه، ۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م.
  • احمد امین، فجر الاسلام يبحث عن الحياة العقلية في صدر الإسلام إلى آخر الدولة الأموية، قاهره، مؤسسة هنداوي للتعليم والثقافة، ۲۰۱۲ق.
  • ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶م.
  • امینی، عبدالحسین، الغدیر، قم، مرکز الغدیر، ۱۴۱۶ق.
  • بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق: محمدزهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق عبد العزیز الدوری، بیروت، جمعیة المستشرقین الالمانیه،۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م.
  • پاکتچی، احمد، «حدیث» در دایرة المعارف بزرگ اسلامی(ج۲۰)، تهران، ۱۳۹۱ش.
  • خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد او مدینة السلام، تحقیق عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، بی‌تا.
  • خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بيروت، دار الکتب العلمية، ۱۴۱۷ق.
  • رفیعی محمدی، ناصر، درسنامه وضع حدیث، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۴ش.
  • شوشتری، محمدتقی، الاخبار الدخیله، تعلیق علی‌اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، ۱۴۱۵ق.
  • شهید ثانی، زین الدین بن علی، شرح البداية فی علم الدراية، بی‎‌نا، بی‌تا.
  • صدوق، محمد بن علی، اعتقادات الامامیه، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۴ق.
  • صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، تصحیح مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان، ۱۳۷۸ق.
  • عسکری، سید مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، تهران، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، ۱۳۸۲ش.
  • علامه حلی، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلی، تصحیح محمدصادق بحر العلوم، قم، الشریف الرضی، ۱۴۰۲ق.
  • قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۶۴ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۹۱ق.
  • مامقانی، عبدالله، مقباس الهداية في علم الدراية، قم، دلیل ما، ۱۳۸۵ش.
  • مدیرشانه‌چی، کاظم، علم الحدیث، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۸۱ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقائد، قم، دار الثقلین، ۱۳۷۸ش.
  • معروف الحسنی، هاشم، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ۱۹۸۷م/۱۴۰۷ق.
  • منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، تحقیق عبد السلام محمد هارون، قاهره، المؤسسة العربیه الحدیثه، ۱۳۸۲ق.
  • نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، تحقیق موسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۳۶۵ش.
  • «ال‍وضع فی الحدیث»، کتابخانه دانشگاه امام صادق، مشاهده: ۱۳ آذر ۱۳۹۸ش.
  • ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، تأویل مختلف الحدیث، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۵م.