مقاله نامزد خوبیدگی

منع حدیث

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

منع حدیث یا منع کتابت حدیث و یا منع تدوین حدیث، جلوگیری از نقل و نوشتن گفتارها و رفتارهای پیامبر اسلام است.

منابع، پیشینه رسمیت یافتن منع حدیث را عصر خلیفه اول و دوم و نیز عثمان دانسته‌اند. خلفای سه‌گانه سیاست رسمی حکومت را مخالفت با نقل و کتابت و تدوین احادیث پیامبر(ص) قرار دادند و تعدادی از مکتوبات حدیثی را سوزاندند. عده‌ای این گفته عمر را که (حَسْبُنا کتابَ الله) دلیلی بر این مطلب دانسته‌اند. برخی روایات نشانه‌های منع از کتابت حدیث را در زمان حیات پیامبر اسلام(ص) که با واکنش وی همراه بوده است.

عمر بن عبدالعزیز در ابتدای قرن دوم سیاست رسمی را تغییر داد و تدوین کتاب‌های روایی آغاز شد. محققین اختلاف در جانشینی پیامبر، ورود اسرائیلیات، جعل در احادیث و اختلاف در اعتقادات و احکام را از آثار منع حدیث دانسته‌اند.

تاریخچه

درباره جواز یا ممنوعیت کتابت حدیث در قرن اول، نظریات متفاوت است. به نظر برخی از علمای اهل سنت هیچ مکتوب حدیثی در قرن اول قمری شکل نگرفته است و تا نیمه قرن دوم قمری، هیچ کتابی در دانش حدیث تدوین نشده است.[۱] اما برخی از محققان با ارایه آماری از کاتبان حدیث در دو طبقه صحابه و تابعان، ریشه کتابت و تدوین اولیه حدیث را مربوط به قرن اول قمری و حتی زمان حیات پیامبر اسلام(ص) دانسته‌اند.[۲]

دانشمندان شیعه نیز معتقدند در زمان رسول خدا(ص) کتابت احادیث در میان مسلمانان رایج و آزاد بوده و پیامبر، اصحاب را به نوشتن، ضبط، تبلیغ و نقل احادیث تشویق می‌کرده است.[۳]

عده‌ای نیز بر این نظرند که تعدادی از صحابه و تابعین از جمله عبدالله بن مسعود، زید بن ثابت، ابوموسی، ابوسعید خدری، ابوهریره و ابن عباس نگارش حدیث را مکروه می‌دانستند و گروهی دیگر از جمله امام علی(ع)، امام حسن(ع)، عبدالله بن عمر، انس بن مالک، عطاء بن یسار و سعید بن جبیر نگارش حدیث را جایز می دانستند.[۴]

بنابر روایتی تاریخی قریش عبدالله بن عمر را به واسطه نوشتن و نگهداری سخنان پیامبر(ص) سرزنش می‌کردند. پیامبر در واکنش به این جریان به عبدالله گفته است: (آنچه از من می‌شنوی) بنویس».[۵]

منع کتابت

پس از رحلت پیامبر،‌ خلفاء کتابت حدیث را ممنوع کردند. ابوبکر علت این منع را اختلاف راویان و به تبع آن اختلاف بین مردم اعلام کرد و تمسک به قرآن را برای شناخت حلال و حرام و دستورات دینی کافی دانست.[۶]

مطابق منابع اهل سنت عمر بن خطاب تصمیم به جمع‌آوری و نگارش احادیث پیامبر داشت و با مشورت دیگر صحابه نیز بر این کار مصمم گردید ولی پس از مدتی از این کار خودداری کرده و علت آن‌ را ترس از مخلوط شدن روایات با قرآن اعلام کرد.[۷][یادداشت ۱]

بنابر متون تاریخی خلیفه دوم فرمانداران خود را از نقل روایات پیامبر(ص) بر حذر داشته و به ممارست در قرآن دعوت می‌کرد.[۸]

سوزاندن

جلوگیری از انتشار احادیث به منع از کتابت محدود نشد و در ادامه به سوزاندن منابع مکتوب موجود منتهی گردید بنابر نقلی از عایشه، ابوبکر ۵۰۰ حديث از رسول خدا(ص) را سوزانده است.[۹]

منع نقل

علی‌رغم اعلام رسمی ممنوعیت کتابت و انتشار حدیث از جانب دستگاه خلافت، عده‌ای در داخل و خارج از مدینه احادیث نبوی را برای مردم نقل می‌کردند. خلیفه دوم با اطلاع از این موضوع خروج بدون اجازه اصحاب از مدینه [۱۰] و نقل حدیث را ممنوع اعلام کرد[۱۱]. با وجود این، افرادی همچون ابن مسعود، ابومسعود انصاری، ابودرداء به نقل حدیث می‌پرداختند. عمر آن‌ها را حبس کرده و علت آن را زیاده‌روی در نقل حدیث از پیامبر(ص) عنوان کرد.[۱۲] برخی به جای ابومسعود انصاری، ابوذر را نام برده‌اند.[۱۳]

از تایید تا نفی

هر یک از تاییدکنندگان و نیز مخالفان منع حدیث برای ادعای خود دلایلی ارائه کرده‌اند. ابوبکر، عمر و نیز پژوهش‌گران اهل سنت از موافقان منع حدیث، برای اثبات نظریه خود به روایتی نبوی استناد کرده‌اند.[۱۴] بنابر این روایت پیامبر اسلام(ص) گفته است: «از جانب من هیچ چیز (بجز قرآن را) ننویسید، بنابراین هر کس از جانب من غیر از قرآن چیزی نوشته باید آن را محو کند.» [۱۵] در سند و قابلیت استناد به این حدیث از جهات مختلف تردید شده است.[۱۶]

موافقان منع حدیث علاوه بر این روایت مجموعه‌ای از آثار مخرب را به عنوان دلیل مبارزه با شیوع حدیث در جامعه ادعا نموده‌اند که عبارتند از:

  • جلوگیری از نشر احادیث غیر معتبر
  • بیم اختلاط حدیث با قرآن
  • نگرانی از کم یا زیاد شدن احادیث
  • پیشگیری از تشدید و گسترش اختلاف
  • ترس از سرگرم شدن مردم به غیر قرآن
  • ازدیاد و گسترش اوامر و نواهی شرعی
  • نگرانی از به وجود آمدن کتابی در کنار کتاب خدا
  • نگرانی از کم توجهی به حفظ حدیث و اعتماد صرف بر نوشته‌ها
  • عدم آشنایی راویان حدیث با کتابت.[۱۷]

مخالفان منع حدیث نیز برای اثبات ادعای خود به روایاتی استدلال کرده‌اند از جمله روایت عبدالله بن عمر که در آن پیامبر اسلام(ص) وی را توصیه به نوشتن سخنان خود می‌کند.[یادداشت ۲][۱۸] و یا روایت سیوطی که پیامبر(ص) گفته است: «هر شخصی که علم یا حدیثی را از من نقل کند؛ تا زمانی که آن نوشته باقی ماند، برای او اجر خواهد داشت.»[۱۹]

مخالفان علاوه بر این احادیث، به سیره و روش پیامبر در مواجهه با نگارش و گردآوری حدیث نیز استناد کرده و مدعی شده‌اند در طول حیات پیامبر اسلام(ص) بعضی از اصحاب، مجموعه‌‌های حدیثی با عنوان صحیفه جمع‌آوری می‌کردند از جمله صحیفه امام علی(ع)، صحیفه اُبَیّ بن‌ رافع و مانند آن و در مقابل نه تنها با نهی و بازداری مواجه نشدند[۲۰] بلکه در برخی موارد برای آن‌ها اجازه صریح نیز از جانب پیامبر صادر شده است.[۲۱]

نظریه گلدزیهر

گلدزیهر مستشرق یهودی که اعتقاد به شکل‌گیری مجموعه‌های حدیثی اسلامی در نیمه دوم قرن دوم دارد. او معتقد است روایات نهی و اذن، هر دو، جعلی و در واقع بازتاب دعواهای صدر اسلام هستند. به این توضیح که اهل رأی که مخالف کتابت و تدوین احادیث بودند؛ روایات نهی را از قول پیامبر نقل کرده‌اند، و در برابر، اهل حدیث که موافق کتابت و تدوین بودند، روایات اذن کتابت را از قول پیامبر آورده‌اند.[۲۲]

پیامدهای منع حدیث

منع حدیث را مبدأ اتفاقات و جریاناتی در تاریخ اسلام دانسته‌اند که برخی از مهم‌ترین آنها عبارتند از:

  • نابودی نخستین متون حدیثی: گفتارهای نوشته شده از پیامبر(ص) توسط اصحاب نزدیک، در این دوره نابود و از دسترس خارج گردید.[۲۳] برخی احادیث که در حافظه اصحاب بود نیز به سبب ممنوعیت کتابت به رشته تحریر درنیامده و با فوت حافظان از دسترس خارج گردید.[۲۴]
  • جعل حدیث: با از بین رفتن بسیاری از احادیث نقل روایات ساختگی و انتساب آن به پیامبر(ص) رایج شد به عنوان مثال در سنن ابی‌داود، ۴۸۰۰ حدیث وجود دارد که بنابر گفته مصنفش از میان ۵۰۰ هزار حدیث انتخاب شده‌اند [۲۵]و کتاب صحیح بخاری با حذف موارد تکراری شامل ۲۷۶۱ حدیث است که از میان حدود ۶۰۰ هزار روایت انتخاب شده[۲۶]و صحیح مسلم ۴ هزار حدیث بدون تکرار را دربر دارد که از میان ۳۰۰ هزار حدیث استخراج گردیده [۲۷] احمد بن حنبل در کتاب مسند، سی هزار حدیث آورده است که آنها را از میان ۷۵۰ هزار روایت برگزیده است و گفته شده که او یک میلیون حدیث در حافظه داشته است. [۲۸]

از دیگر موارد نسبت دادن روایت به پیامبر(ص) احاديث فضائل است كه حتی شامل تجليل شخصيت‌هايى است که بسیار بعد از وی متولد شدند و پست‌هاى سياسى و مذهبى را بر عهده گرفتند. هر فرقه‌اى براى پيشواى خود دست به جعل حدیث زده و كمتر شخصيت سياسى و مذهبى است كه براى او فضيلتى از پيامبر نقل نكرده باشند.[۲۹] از طرف دیگر گروهی از عالمان یهودی و مسیحی تازه مسلمان شده از قبیل کعب الاحبار و وهب بن منبه، از طرف خلیفه وقت مجاز به نقل حدیث شدند. عده‌ای بر این باورند که این مسأله موجب ورود پدیده‌ای به نام اسرائیلیات در حدیث در حجم بسیار گردید. از طرفی با تعبد احمد بن حنبل و پیروان او به حدیث، به هر روایتی در مسایل اعتقادی اعتماد شد. لذا حنابله، حشویه و سلفیه با مشكلاتی در مسائل كلامی مواجه شدند كه منجر به استهزا آن‌ها از طرف سایر مذاهب و ادیان شده است.[۳۰]

  • تغییر سنّت: عده‌ای مدعی هستند ممنوعیت تدوین حدیث موجب شد سنّت پیامبر(ص) به سرعت در جامعه تغییر یافته و دگرگون شود. برای اثبات این ادعا به برخی نقل‌های تاریخی استناد کرده‌اند از جمله روایت شافعی که از وهب بن کیسان نقل کرده است با این عبارت که «تمام سنّت های رسول خدا تغییر یافت، حتی نماز.» [۳۱]

در همین راستا برخی از محققان شیعه معتقدند یکی از عوامل منع حدیث جلوگیری از نشر فضایل امام علی(ع) بوده است و برای این ادعا شواهدی از منابع اصلی اهل سنت نقل کرده‌اند[۳۲]: از جمله نقلی که نسائی از ابن عباس آورده با این مضمون: آن‌ها سنت پیامبر اسلام را ترک کرده‌اند به جهت بغضی که از امام علی(ع) داشته‌اند.[۳۳] برخی بر این ادعا افزوده‌اند که با ممنوعیت احادیث، نقل‌هایی که دلالت بر جانشینی امام علی(ع) داشته از ذهن‌ها پاک شده و در نتیجه اختلاف‌های حدیثی در این زمینه شکل گرفت.[۳۴]

  • پدیدآمدن مذهب‌ها: با از بین رفتن سنت اصلی و افزایش شمار روایات جعلی و سلیقه‌ای به مرور مذاهب مختلف و مشرب‌های کلامی و فقهی متعدد پدیدار شده و رشد کردند. اختلافات در جامعه اسلامی گسترش یافت و هر اختلاف سلیقه‌ای با جعل حدیث همراه شده و موجب جدایی گروهی از افراد از جامعه اسلامی و تاسیس گروهی جدید می‌شد.[۳۵]
  • ابهام در احکام: احکام شرعی در قرآن به صورت مختصر و کلی بیان شده‌اند و راه شناخت جزییات احکام دسترسی به حدیث است. در چنین وضعیتی منع کتابت و بعد از آن حذف احادیث باعث مشکلاتی در عمل به احکام شد.[۳۶]

لغو منع حدیث

منع کتابت حدیث از سوی خلفا تا عصر عمر بن عبدالعزیز حدود یک قرن ادامه داشت.[۳۷]اما عمر بن عبدالعزیز دستور لغو منع کتابت حدیث را صادر کرد. او دستور داد احادیث پیامبر(ص) را بنویسند و از عبدالله بن دینار نقل شده که عمر بن عبدالعزیز به ابوبکر بن محمد بن حزم نامه‌ای نوشت و گفت: «احادیث پیامبر(ص) و سنت گذشته و حدیث‌هایی را که از ایشان نقل شده است را بنویس که بیم دارم علم و اهل آن کهنه شود و از میان برود.»[۳۸]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. عسقلانی، فتح‌الباری، ۱۳۷۹ق، ج۱، ص۶.
  2. اعظمی، دراسات فی الحدیث النبوی و تاریخ تدوینه، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۸۴-۸۵.
  3. دیاری بیدگلی، نقد و بررسی علل و انگیزه‌های منع نگارش حدیث، ۱۳۷۸ش، ص۳۶.
  4. مامقانی، مقباس‌الهدایه فی علم الدرایه، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص۱۸۹-۱۹۴.
  5. ابی‌داود،‌ سنن ابی‌داود، ج۳، ص۳۱۸.
  6. ذهبی، تذکرة الحفاظ، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۹.
  7. حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ ش، ج‌۱۴، ص۵۰.
  8. طبری، تاريخ‏ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۲۰۴.
  9. متقی هندی، کنز العمال، ۱۴۰۱ق،‌ ج ۱۰،‌ ص ۲۸۵.
  10. مرتضی عاملی،‌الصحیح من سیره النبی الاعظم،‌ج ۱، ص۷۷.
  11. ذهبی، تذکرة الحفاظ، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۱-۱۲.
  12. ذهبی، تذکرة الحفاظ، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۲.
  13. حاكم، مستدرک علی صحیحین، ج۱، ص۱۹۳.
  14. دیاری بیدگلی، نقد و بررسی علل و انگیزه‌های منع نگارش حدیث، ۱۳۷۸ش، ص۳۹.
  15. حاکم نیشابوری، المستدرك على الصحيحين، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۲۱۶؛ ابن حبان، صحیح ابن حبان، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۶۵.
  16. دیاری بیدگلی، نقد و بررسی علل و انگیزه‌های منع نگارش حدیث، ۱۳۷۸ش، ص۳۹-۴۰.
  17. دیاری بیدگلی، نقد و بررسی علل و انگیزه‌های منع نگارش حدیث، ۱۳۷۸ش، ص۴۰-۴۸.
  18. ابی‌داود،‌ سنن ابی‌داود، المکتبه العصریه، ج۳، ص۳۱۸.
  19. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۷۷.
  20. موسوی بیرجندی، «منع کتابت و انتشار حدیث»، ص۷۶.
  21. ابن حبان، صحیح ابن حبان، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۶۵.
  22. اعظمی، دراسات فی الحدیث النبوی و تاریخ تدوینه، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۸۲.
  23. سبحانی تبریزی، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ۱۳۷۸ش، ج١، ص۹۱.
  24. سبحانی تبریزی، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ۱۳۷۸ش، ج١، ص۹۲.
  25. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۵۸.
  26. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۱۴.
  27. ابن جوزی، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ۱۴۱۲ق، ج۱۲، ص۱۷۱.
  28. ابن حنبل، مسند، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص ۵۶.
  29. سبحانی تبریزی، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ۱۳۷۸ش، ج١، ص۹۵.
  30. رضوانی‌، شیعه شناسی، ۱۳۸۴ ش‌، ج۲،‌ ص۵۱۴.
  31. شافعی، الام، ج۱، ص ۲۶۹ (کتاب الصلاة - کتاب صلاة العیدین - أن یبدأ بالصلاة قبل الخطبة).
  32. مرتضی عاملی،‌ الصحیح من سیره النبی الاعظم، ۱۳۸۵ش، ج۱،‌ ص۱۹۹.
  33. نسائی، سنن نسائی،‌ ۱۴۰۶ق،‌ ج۵، ص۲۵۳.
  34. صدوق، معانی الأخبار،۱۳۷۷ش، مقدمه مترجم،‌ ص۷.
  35. سبحانی تبریزی، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج١، ص۹۱؛ حسینی، پیامدهای منع نقل حدیث، ۱۳۸۷ش، ص۶۸.
  36. مطهری، مجموعه آثار،۱۳۷۷ش، ج۴، ص۸۶۲.
  37. جمعی از نویسندگان‌، امامت پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۳۲۷.
  38. میلانی، تشیید المراجعات، ۱۴۲۷ ق، ج۴، ص۳۱۹.
  1. از عمر نقل شده است که گفت: «می‌خواستم روایات پیامبر را جمع‌آوری کنم، اما اقوامی که پیش از شما بودند را به یاد آوردم که کتاب‌هایی نوشتند و از کتاب آسمانی خویش غافل شدند. به خدا سوگند من هیچ‌گاه کتاب خدا را با چیزی مخلوط نمی‌کنم.»
  2. عبدالله بن عمر نقل کرده است: «... پیامبر اسلام با انگشتانشان به خودشان اشاره کرده و فرمودند: (آنچه از من می‌شنوی) بنویس. به خدا سوگند از من چیزی جز حق خارج نمی‌شود».

منابع

  • ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، ترجمه فهری، ۲جلد، نشر علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول، بی‌تا.
  • ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، به تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، لبنان، ۱۴۱۲ق.
  • ‌ ابن حبان، محمد بن حبان أبو حاتم، صحیح ابن حبان، محقق: شعیب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
  • ابن حنبل، احمد، مسند ابن حنبل، به تحقیق: شعيب ارنؤوط و عادل مرشد و دیگران، موسسه الرساله الطبعه، ۱۴۲۱ق.
  • ابی‌داود سجستانی،‌ سنن ابی‌داود، محقق،‌ محی الدین عبدالحمید،‌ بیروت، المکتبه العصریه. بی‌تا.
  • اعظمی، محمد مصطفی، دراسات فی الحدیث النبوی و تاریخ تدوینه، بیروت، المکتب الاسلامی، لبنان، ۱۴۰۵ق.
  • بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله(ص) و سننه و أیامه(صحیح بخاری)، محقق: الناصر، محمد زهیر بن ناصر، بیروت، دارطوق النجاة، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
  • جمعی از نویسندگان، امامت پژوهی، مشهد، نشر دانشگاه علوم اسلامی رضوی، چاپ اول،۱۳۸۱ش.
  • حاكم، محمد بن عبدالله، مستدرک علی صحیحین،بیروت، دارالکتب العلمیة، لبنان، ۱۴۱۱ق.
  • حسینی، سید جواد، «پیامدهای منع نقل حدیث»، در نشریه فرهنگ کوثر، شماره ۷۵، قم، آستانه مقدس حضرت معصومه(س)، پاییز ۱۳۸۷.
  • ‌حسینی تهرانی، سید محمد حسین، امام شناسی، مشهد، نشرعلامه طباطبایی، چاپ سوم، ۱۴۲۶ ش.
  • خزرجی، احمد بن عبدالله، خلاصة تذهیب تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، به تحقیق: عبدالفتاح ابوغدة، حلب، مکتب المطبوعات الاسلامیه، لبنان، ۱۴۱۶ق.
  • خطیب بغدادی، أبو بكر أحمد بن علي، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، دار الكتب العلمية ، بيروت.
  • دیاری بیدگلی، محمدتقی، «نقد و بررسی علل و انگیزه‌های منع نگارش حدیث»، در پژوهش های فلسفی-کلامی، شماره۱، پاییز ۱۳۷۸ش.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، دارالکتب العلمیه، لبنان، ۱۴۱۹ق.
  • رضوانی علی‌اصغر، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، چاپ دوم، ۱۳۸۴ش.
  • سبحانی تبریزی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، قم، توحید، ایران، ۱۳۷۸ش.
  • سیوطی، تاریخ الخلفاء، تحقيق، حمدی الدمرداش، مكتبة نزار مصطفى الباز، ۱۴۲۵ق.
  • شافعی، ابوعبدالله محمد بن ادریس، الام، بیروت، دارالمعرفه، لبنان، ۱۴۱۰ق.
  • شیخ صدوق، ترجمه عبد العلی محمدی شاهرودی، معانی الأخبار، تهران،‌دار الكتب الإسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۷۷ش.
  • طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
  • ‌عاملی، جعفر مرتضی،‌ الصحیح من سیره النبی الاعظم،‌ قم، دارالحدیث، ۱۳۸۵ش.
  • عسقلانی، ابن حجر، فتح‌الباری، بیروت، دارالمعرفه، لبنان، ۱۳۷۹ق.
  • مامقانی، عبدالله، مقباس ‌الهدایه فی علم الدرایه، قم، آل‌البیت لاحیا‌ء التراث، ایران، ۱۴۱۱ق.
  • متقی هندی، كنز العمال، محقق، بكری حيانی، صفوة السقا، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۱ق.
  • مرعشی، سید نور الله، الصوارم المهرقة فی رد الصواعق المحرقة، تهران، نشر نهضت،۱۳۶۷ ش.
  • مطهری مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری،تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۷ش.
  • موسوی بیرجندی، سید حسین، «منع کتابت و انتشار حدیث و سنت نبوی»، در مجله معرفت، شماره ۵۲، فروردین ۱۳۸۱ش.
  • میلانی، سید علی، تشیید المراجعات و تفنید المكابرات، قم، نشر مركز الحقائق الإسلامیة، چاپ چهارم،۱۴۲۷ ق.
  • نسائی، سنن نسائی، تحقيق، عبد الفتاح أبو غدة، حلب، مكتب المطبوعات الإسلامية، ‌ ۱۴۰۶ق.