مقاله نامزد خوبیدگی

منع حدیث

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

منع حدیث یا منع کتابت حدیث و یا منع تدوین حدیث، جلوگیری از نقل و نوشتن گفتارها و رفتارهای پیامبر اسلام است.

در اواخر حیات پیامبر(ص) قریش عبدالله بن عمر را از نوشتن سخنان پیامبر بازداشتند، اما پیامبر مقابل این عمل ایستاد و عبدالله را تشویق به نوشتن گفتار خود کرد. پس از رحلت پیامبر(ص) خلفاء تصمیم بر منع کتابت حدیث گرفتند و از نقل حدیث نیز جلوگیری کردند، و حتی در برخی موارد، احادیث موجود را سوزاندند. برخی ریشه این ممانعت را، سخن عمر (حَسْبُنا کتابَ الله) می‌دانند و همچنین روایات محدودی را بر این مضمون از پیامبر خدا نقل می‌کنند که اختلاف نظر بسیاری در مورد آن‌ها وجود دارد.

منع حدیث آثاری همچون اختلاف در جانشینی پیامبر، ورود اسرائیلیات، جعل در احادیث و اختلاف در اعتقادات و عمل به احکام داشت. عمر بن عبدالعزیزمنع کتابت حدیث را برداشت.

تاریخچه

در زمان حیات پیامبر اسلام برخی از قریش به صورت محدود با کتابت حدیث پیامبر(ص) مخالفت کردند. اما پیامبر در مقابل آن‌ها ایستاد: عبدالله بن عمر نقل می‌کند: «هر آنچه از پیامبر(ص) می‌شنیدم، می‌نوشتم و قصد داشتم آنها را نگهداری کنم، ولی قریش مرا سرزنش کرد که چرا هر چه از پیامبر(ص) می‌شنوی، می‌نویسی و حال آنکه، او یک بشر است. پس من از نوشتن دست برداشتم. و این مطلب را به پیامبر اسلام گفتم. ایشان با انگشتانشان به خودشان اشاره کرده و فرمودند: (آنچه از من می‌شنوی) بنویس. به خدا سوگند از من چیزی جز حق خارج نمی‌شود».[۱]

منع کتابت

پس از رحلت پیامبر،‌ خلفاء منع بر حدیث کردند. در برخی منابع نقل است که ابوبکر به صحابه گفت: شما از پیامبر(ص) حدیث نقل می‌کنید و در این مورد با یکدیگر اختلاف دارید و به طور قطع پس از شما مردم به اختلاف بزرگ‌تری خواهند افتاد، بنابراین از پیامبر(ص) هیچ چیز روایت نکنید و هر کس از شما سؤالی کرد بگویید: در میان ما و شما قرآن است؛ حلال آن را حلال بشمارید و حرام آن را حرام بدانید. و می‌گوید من هراس داشتم که به حدیثی اعتماد کنم که اتفاقا آن حدیث درست نباشد.[۲]

کتاب‌های اهل سنت نقل می‌کنند که عمر تصمیم گرفت احادیث پیامبر را جمع‌آوری کند و بنویسد. با اصحاب مشورت کرد آنها عمر را تشویق کردند. اما او دست نگه داشت و یک ماه درباره آن فکر می‌کرد تا اینکه گفت: «می‌خواستم روایات پیامبر را جمع‌آوری کنم، اما اقوامی که پیش از شما بودند را به یاد آوردم که کتاب‌هایی نوشتند و از کتاب آسمانی خویش غافل شدند. به خدا سوگند من هیچ‌گاه کتاب خدا را با چیزی مخلوط نمی‌کنم.»[۳] خلیفه دوم به فرمانداران خود چنین سفارش می‌کرد: «تنها به قرآن ممارست كنيد و كمتر از رسول خدا(ص) روايت كنيد، که من هم شريک شمايم».[۴]

سوزاندن

سیره خلفاء به منع از کتابت محدود نشد بلکه حتی احادیث مکتوب موجود را نیز سوزاندند: عايشه نقل می‌كند كه پدرم ابوبکر پانصد حديث از رسول خدا(ص) جمع آورى نمود. ... (پس از وفات پیامبر) به من گفت: دخترم، آن حديث‏‌ها را بياور. من آنها را آوردم و او همه را سوزانيد. و گفت: ترسيدم مبادا بميرم و اين احاديث در نزد تو بماند و در ميان آنها حديث‏‌هایى باشد كه من از شخص مورد اطمينانى نقل كرده باشم ولى آن‌گونه که من آورده‌ام، نباشد و مسئوليت آن به گردن من بيفتد.[۵]

منع نقل

علی‌رغم اعلام رسمی ممنوعیت کتابت و انتشار حدیث از جانب دستگاه خلافت، عده‌ای در داخل و خارج از مدینه احادیث نبوی را برای مردم نقل می‌کردند. عمر مطلع شد و دستور داد هیچ‌یک از اصحاب حق ندارد بدون اجازه او از مدینه خارج شود[۶] و حدیث نقل کنند[۷]. اما با وجود این ممنوعیت‌ها، افرادی همچون ابن مسعود، ابومسعود انصاری، ابودرداء به نقل حدیث می‌پرداختند. عمر آنها را حبس کرد و به آنها گفت که در نقل حدیث از پیامبر(ص) زیاده روی کرده‎اید.[۸]

ادله موافقان منع حدیث

کفایت قرآن

پیامبر(ص) در بستر احتضار فرمود: قلم و کاغذی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید. خلیفه دوم گفت: « إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّه‏؛ درد بر رسول خدا غالب شده است و قرآن نزد شماست و کتاب خدا ما را بس است»[۹].

این عمل و گفتار خلیفه دوم،‌ توسط بسیاری از شیعیان مورد انتقاد قرار گرفت.[۱۰] در هر صورت تعبیر «حسبنا کتاب الله؛ کتاب خدا ما را بس است» مبنای منع حدیث گردید.[۱۱]. البته برخی از مورخان معاصر معتقدند، خلیفه دوم بر همین مطلب نیز پایبند نبوده و اهتمامی در تعلیم و ترویج قرآن نداشته است. و در تأیید گفتار خود داستان‌هایی از جمله داستان عمر و صبیغ[یادداشت ۱] را نقل می‌کنند.[۱۳]

دستور پیامبر

اهل سنت روایات محدودی از پیامبر اسلام بر این مبنای خویش نقل کرده‌اند: پیامبر اسلام فرمود: «جز قرآن چيزى از من ننويسيد و هر كس غیر از قرآن نوشته است محو و نابودش سازد.[۱۴]

بسیاری از عالمان شیعه و سنی بر استدلال به این روایت، اشکال دارند. ابن حبان محدث قرن چهارم اهل سنت در ذیل روایت فوق کلامی را از ابی‌حاتم رازی نقل می‌کند: نهی پیامبر از کتابت در واقع تشویق بر حفظ سنت‌ها می‌باشد اما این حفظ کردن باید با دقت همراه باشد بدون اینکه تکیه بر نوشتن و ترک حفظ شود. سپس خود ابن حبان کلام فوق را پذیرفته و دلیل آن را چنین می‌آورد: دلیل بر صحت این مطلب اجازه دادن پیامبر به ابی‌شاه است که اجازه داد خطبه پیامبر را بنویسد و همچنین به عبدالله بن عمر نیز اجازه داد کلامش را بنویسد.[۱۵]

برخی از محققان شیعه نیز روایات فوق را معارض روایات بسیاری می‌دانند که در تایید ترویج حدیث وجود دارد و مقصود از این روایت را معانی دیگری غیر از منع حدیث دانسته‌اند.[۱۶]

ادله مخالفان منع حدیث

در دوره پیامبر(ص) برخی اصحاب، مجموعه‌ای از احادیث را تحت عنوان صحیفه جمع‌آوری کردند از جمله صحیفه علی‌بن‌ابیطالب(ع)، صحیفه اُبَیّ بن‌رافع و غیره که پیامبر نه تنها آن‌ها را از این عمل منع نکرد[۱۷] بلکه در برخی موارد به آن‌ها اجازه صریح داد.[۱۸] همچنین احادیثی از پیامبر(ص) بر نوشتن حدیث در منابع شیعه و سنی گزارش شده است:

  • عبدالله بن عمر نقل می‌کند: «... پیامبر اسلام با انگشتانشان به خودشان اشاره کرده و فرمودند: (آنچه از من می‌شنوی) بنویس. به خدا سوگند از من چیزی جز حق خارج نمی‌شود».[۱۹]
  • پیامبر(ص) فرمودند: «هر شخصی که علم یا حدیثی را از من نقل کند؛ تا زمانی که آن نوشته باقی ماند، برای او اجر خواهد داشت»[۲۰]

آثار سوء منع حدیث

اختلاف در جانشینی پیامبر

برخی از محققان شیعه معتقدند یکی از عوامل ترک حدیث جلوگیری از نشر فضائل امام علی(ع) بوده است و بر این مطلب شواهدی از منابع اصلی اهل سنت نقل کرده‌اند[۲۱]: «ابن عباس نقل می‌کند: آن‌ها سنت پیامبر اسلام را ترک کرده‌اند به جهت بغضی که از امام علی(ع) داشته‌اند.[۲۲] همچنین برخی محققان معتقدند با ممنوعیت احادیث، مواردی که دلالت بر جانشینی امام علی(ع) داشته از ذهن‌ها پاک شده و در نتیجه اختلاف‌های حدیثی در این زمینه شکل گرفت.[۲۳]

ورود اسرائیلیات در احادیث

با وجود منع کتابت و نقل از جانب عمر، اما به گروهی از عالمان یهودی و مسیحی از قبیل کعب الاحبار و وهب بن منبه كه اسلام آورده بودند، اجازه داد كه برای مردم حدیث نقل کنند. برخی عنوان کرده‌اند که همین مسأله باعث شد جامعه اسلامی با حجم زیادی از اسرائیلیات در حدیث مواجه شود. از طرفی با تعبد احمد بن حنبل و پیروان او به حدیث، به هر حدیثی در مسائل اعتقادی اعتماد شد. لذا حنابله، حشویه و سلفیه با مشكلاتی در مسائل كلامی مواجه شدند كه منجر به استهزا آنها از طرف سایر مذاهب و ادیان شده است.[۲۴]

مبهم بودن عمل به احکام

پس از دوره منع کتابت، افرادی كه سینه به سینه احادیث پیغمبر را به خاطر داشتند، آن‌ها را ثبت کردند. این جریان سبب شد كه قسمتی از اصل احادیث پیغمبر از بین برود. از طرفی احکامی که در قرآن بیان شده مختصر و کلی است. بنابراین منع کتابت و بعد از آن حذف احادیث باعث مشکلاتی در عمل به احکام شد.[۲۵]

لغو منع حدیث

منع کتابت حدیث از سوی خلفا تا عصر عمر بن عبدالعزیز حدود یک قرن ادامه داشت.[۲۶]اما عمر بن عبدالعزیز دستور لغو منع کتابت حدیث را صادر کرد. او دستور داد احادیث پیامبر(ص) را بنویسند و از عبدالله بن دینار نقل شده که عمر بن عبدالعزیز به ابوبکر بن محمد بن حزم نامه‌ای نوشت و گفت: «احادیث پیامبر(ص) و سنت گذشته و حدیث‌هایی را که از ایشان نقل شده است را بنویس که بیم دارم علم و اهل آن کهنه شود و از میان برود.»[۲۷]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ابی‌داود،‌ سنن ابی‌داود، ج۳، ص۳۱۸.
  2. ذهبی، تذکرة الحفاظ، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۹.
  3. حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ ش، ج‌۱۴، ص۵۰.
  4. طبری، تاريخ‏ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۲۰۴.
  5. متقی هندی، کنز العمال، ۱۴۰۱ق،‌ ج ۱۰،‌ ص ۲۸۵.
  6. مرتضی عاملی،‌الصحیح من سیره النبی الاعظم،‌ج ۱، ص۷۷.
  7. ذهبی، تذکرة الحفاظ، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۱-۱۲.
  8. ذهبی، تذکرة الحفاظ، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۲.
  9. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹.
  10. ر.ک: حدیث دوات
  11. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹.
  12. ابن كثير، مسند الفاروق،‌ ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۶۰۶.
  13. مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱، ص۷۹- ۸۱.
  14. ابن حبان، صحیح ابن حبان، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۶۵.
  15. ابن حبان، صحیح ابن حبان، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۶۵.
  16. صدوق، الخصال، مقدمه مترجم (فهرى)، ص۴.
  17. موسوی بیرجندی، «منع کتابت و انتشار حدیث»، ص۷۶.
  18. ابن حبان، صحیح ابن حبان، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۶۵.
  19. ابی‌داود،‌ سنن ابی‌داود، ج۳، ص۳۱۸.
  20. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۷۷.
  21. مرتضی عاملی،‌ الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱،‌ ص۱۹۹.
  22. نسائی، سنن نسائی،‌ ۱۴۰۶ق،‌ ج۵، ص۲۵۳.
  23. صدوق، معانی الأخبار،۱۳۷۷ش، مقدمه مترجم،‌ ص۷.
  24. رضوانی‌، شیعه شناسی، ۱۳۸۴ ش‌، ج۲،‌ ص۵۱۴.
  25. مطهری، مجموعه آثار،۱۳۷۷ش، ج۴، ص۸۶۲.
  26. جمعی از نویسندگان‌، امامت پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۳۲۷.
  27. میلانی، تشیید المراجعات، ۱۴۲۷ ق، ج۴، ص۳۱۹.
  1. صبيغ تميمى به نزد عمر بن خطّاب آمد و گفت: مراد از الذّاريات ذروا چيست؟ عمر: مراد بادها است، و اگر من از رسول خدا نشنيده بودم به تو نمى‌گفتم. صبيغ: مراد از المقسمات أمرا چيست؟ عمر: مراد ملائکه است، و اگر من از پیامبر نشنيده بودم به تو نمى‌گفتم. صبيغ: مراد از الجاريات يسرا چيست؟ عمر: كشتى‌هاست، و اگر من از رسول خدا نشنيده بودم به تو نمى‌گفتم. سپس عمر دستور داد تا صبيغ را صد شلاّق زدند و او را در اطاقى حبس كردند. چون بدنش از جراحت شلاّق‌ها خوب شد، او را طلب كرد، و صد شلاّق ديگر زد و او را بر روى جهاز شترى نشاند (و تبعيد كرد) و به أبو موسى اشعرى نوشت: مردم را از مجالست با وی منع کند. صبيغ بر همين حال بود تا به نزد ابو موسى آمد و قسم ياد كرد كه از آن روش سؤال از آيات دست برداشته است. ابو موسى جريان را به عمر نوشت و عمر به ابو موسى نوشت كه من چنين مى‌دانم كه راست مى‌گويد. در اين صورت آزاد بگذار كه با مردم مجالست كند[۱۲]

منابع

  • ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، ترجمه فهری، ۲جلد، نشر علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول، بی‌تا.
  • ابی‌داود سجستانی،‌ سنن ابی‌داود، محقق،‌ محی الدین عبدالحمید،‌ بیروت، المکتبه العصریه. بی‌تا.
  • بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله(ص) و سننه و أیامه(صحیح بخاری)، محقق: الناصر، محمد زهیر بن ناصر، بیروت، دارطوق النجاة، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
  • جمعی از نویسندگان، امامت پژوهی، مشهد، نشر دانشگاه علوم اسلامی رضوی، چاپ اول،۱۳۸۱ش.
  • ‌حسینی تهرانی، سید محمد حسین، امام شناسی، مشهد، نشرعلامه طباطبایی، چاپ سوم، ۱۴۲۶ ش.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، دارالکتب العلمیه، لبنان، ۱۴۱۹ق.
  • رضوانی علی‌اصغر، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، چاپ دوم، ۱۳۸۴ش.
  • سیوطی، تاریخ الخلفاء، تحقيق، حمدی الدمرداش، مكتبة نزار مصطفى الباز، ۱۴۲۵ق.
  • شیخ صدوق، ترجمه عبد العلی محمدی شاهرودی، معانی الأخبار، تهران،‌دار الكتب الإسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۷۷ش.
  • طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
  • ‌عاملی، جعفر مرتضی،‌ الصحیح من سیره النبی الاعظم،‌ قم، دارالحدیث، ۱۳۸۵ش.
  • متقی هندی، كنز العمال، محقق، بكری حيانی، صفوة السقا، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۱ق.
  • ‌ محمد بن حبان أبو حاتم، صحیح ابن حبان، محقق، شعیب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
  • مرعشی، سید نور الله، الصوارم المهرقة فی رد الصواعق المحرقة، تهران، نشر نهضت،۱۳۶۷ ش.
  • مطهری مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری،تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۷ش.
  • موسوی بیرجندی، سید حسین، «منع کتابت و انتشار حدیث و سنت نبوی»، در مجله معرفت، شماره ۵۲، فروردین ۱۳۸۱ش.
  • میلانی، سید علی، تشیید المراجعات و تفنید المكابرات، قم، نشر مركز الحقائق الإسلامیة، چاپ چهارم،۱۴۲۷ ق.
  • نسائی، سنن نسائی، تحقيق، عبد الفتاح أبو غدة، حلب، مكتب المطبوعات الإسلامية، ‌ ۱۴۰۶ق.