واقعه حره
| زمان | روز دوم ذیحجه یا دو سه روز مانده به آخر ذیحجه سال ۶۳ هجری |
|---|---|
| مکان | مدینه |
| نتیجه | شکست قیام |
| علت جنگ | نارضایتی از حکومت یزید و بیعت با عبدالله بن زبیر |
| جنگندگان | |
| طرفین جنگ | مردم مدینه لشکر شام |
| فرماندهان | |
| فرماندهان جنگ | عبدالله بن حنظلة بن ابی عامر مسلم بن عقبه |
| تلفات | |
| خسارات | کشته شدن بسیاری از مردم مدینه، از جمله ۸۰ تن از صحابه پیامبر(ص) و ۷۰۰ تن از حافظان قرآن غارت اموال و تعرض به نوامیس |
واقعه حَرّه، قیام مردم مدینه در سال ۶۳ق (یا به قولی ۶۲ق) علیه خلافت یزید بن معاویه است که از سنگستانی سیاهرنگ در شرق مدینه به نام «حرّه واقم» یا «حرّه زهره» آغاز شد و به همین نام شهرت یافت. زمینههای این قیام را فساد آشکار یزید، ارتباط با قیام عبدالله بن زبیر در مکه و نارضایتی اقتصادی از سیاستهای معاویه دانستهاند. مردم مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله، والی شهر را عزل کردند و بر امویان شوریدند. یزید سپاهی به فرماندهی مسلم بن عقبه به مدینه فرستاد که پس از سه روز مهلت، شهر را به تصرف درآورد و به دستور یزید جان و مال مردم را سه روز بر سپاهیان حلال کرد؛ جنایات گسترده، کشتار هزاران نفر از جمله ۷۰۰ حافظ قرآن و ۸۰ صحابی، و بیعتگیری اجباری از بازماندگان از پیامدهای آن بود.
امام سجاد(ع) در این قیام شرکت نکرد و خانهاش پناهگاه زنان و کودکان، حتی خاندان مروان بن حکم شد. تنها علی بن عبدالله بن عباس و امام سجاد(ع) از بیعت اجباری معاف شدند. واقعهٔ حرّه از فجیعترین حوادث پس از شهادت امام حسین(ع) دانسته شده و برخی علت شکست آن را انتخاب دو امیر برای قیام ذکر کردهاند.
واقعهٔ حَرّه: معنا، زمینهها و رخدادها
معنای «حرّه» و زمان وقوع
به سنگستان سیاهرنگ، «حرّه» میگویند[۱] و چون این قیام از سنگستانی در شرق مدینه به نام «حرّه واقم» (واقم نام فرد یا نام قبیلهای است) یا «حرّه زُهره» (منسوب به بنیزهره از اقوام یهود)[۲] شروع شد، به این نام معروف گردید. غالب منابع تاریخی، واقعه حرّه را روز دوم ذیحجه یا دو سه روز مانده به آخر ذیحجه ۶۳ق ذکر کردهاند.[۳] برخی منابع نیز آن را در سال ۶۲ دانستهاند.[۴]
زمینهها و علل قیام
از روایات چنین برمیآید که عبدالله بن حنظلة بن ابیعامر نقش مهمی در شکلگیری این جنبش داشته و حتی مردم با او به عنوان رهبر قیام، بیعت کرده بودند.[۵] درباره اسباب و علل واقعه حرّه، روایتهای گوناگونی رسیده است. بنابر بسیاری از گزارشها، منشأ اعتراض و قیام مردم مدینه فساد یزید بود. طبق این روایات، والی مدینه، هیئتی از بزرگان شهر از جمله عبدالله بن حنظله را برای ملاقات با یزید به شام فرستاد. هیئت مزبور به محض بازگشت از شام، در برابر مردم به فسق و فجور آشکار خلیفه گواهی دادند و مردم را به اقدام برای خلع یزید از خلافت دعوت کردند.[۶]
دستهای دیگر از گزارشها، قیام مردم مدینه را در ارتباط با قیام عبدالله بن زبیر در مکه دانسته و حتی گفتهاند عبدالله بن حنظله از عاملان ابن زبیر بوده است.[۷]
پارهای از گزارشها نیز، نارضایتی از سیاست اقتصادی معاویه را که به تنگدستی و بروز گرسنگی منجر شده بود، جزو دلایل قیام برشمردهاند.[۸] امویان و از جمله معاویه بدان دلیل که آنان را شریک در قتل عثمان میپنداشتند[۹] و همچنین در جنگ صفین یار امیرمومنان(ع) بودند،[۱۰] آنان را از مواهب اقتصادی محروم کرده بود تا بدان پایه که حتی از یک درهم هم دریغ میکرد، آنان نیز در مقابل، قافله تجاری خلیفه را توقیف و چپاول کردند و همین امر منتهی به واقعه حره شد.[۱۱]
عزل والی مدینه و انتخاب رهبر قیام
مردم مدینه به فرمان عبدالله بنزبیر، عثمان بن محمد را از امارت مدینه عزل کردند و بر امویان شوریدند و آنان را، که حدود هزار نفر بودند و در منزل مروان بن حکم گرد آمده بودند، محاصره کردند.[۱۲] ابنزبیر، عبدالله بن حنظله را به عنوان والی مدینه برگزید.[۱۳] این روایت و برخی روایات پیشگفته نشان میدهند که تا چه اندازه افکار و گرایشهای زُبیری بر این قیام و رهبر یا رهبران آن حاکم بوده است.
تجهیز سپاه شام و حمله به مدینه
تلاشهای مأمور حکومت شام، برای اطاعت مردم از یزید، نتیجهای نداشت. نامه تهدیدآمیز یزید و نیز وساطت نعمان بن بشیر در فرونشاندن این قیام مؤثر نیفتاد[۱۴] یزید تصمیم گرفت برای سرکوب مردم مدینه لشکری تجهیز کند. بعد از امتناع عبیدالله بن زیاد از پذیرش فرماندهی لشکر، وی مسلم بن عُقبه مُرّی را مأمور این کار کرد.[۱۵] شمار لشکریان او را بین ۵۰۰۰ تا ۲۷۰۰۰ نفر نوشتهاند.[۱۶] در این هجوم حصین بن نمیر نیز او را همراهی میکرد. حصین فرماندهی اهل حمص را بر عهده داشت.[۱۷]
وقتی خبر حرکت سپاه یزید به مردم مدینه رسید، آنان گرداگرد مدینه خندق کندند و پناه گرفتند. مردم اجازه دادند که وابستگان به حکومت شام، از مدینه خارج شوند به شرط آنکه در مورد مدینه هیچ اطلاعاتی را به سپاه شام ندهند و در جنگ هم شرکت نکنند. بنی امیه با خروج از مدینه، سوگند خود را شکستند و عبدالملک بن مروان با توصیه پدرش به همراهی مسلم بن عقبه نقشه حمله به شهر را طراحی کردند.
مسلم با عبور از حرّه، در مشرق مدینه پیاده شد و به مردم مدینه سه روز مهلت داد[۱۸] آنگاه، پس از دور زدن خندق، از پشت سر و با کمک طایفه بنی حارثه، که با وعدههای مالی فریفته شدند، وارد شهر شد[۱۹] و چندان جنایت کرد که به مُجرم و مُسرف معروف شد.[۲۰]
رفتار سپاهیان شام با مردم مدینه
مسلم بن عقبه، به دستور یزید، سه روز جان و مال مردم را بر سپاهیانش حلال کرد. ابن کثیر،[۲۱] و سیوطی،[۲۲] ابنقتیبه دینوری،[۲۳] بلاذری [۲۴] و طبری [۲۵] غارت و جنایات سپاهیان او را مصیبتی سهمگین و وصفناپذیر خواندهاند و مسعودی[۲۶] آن را فجیعترین حادثه، پس از شهادت امام حسین(ع)، دانسته است.
سپاهیان مسلمبن عقبه در آن سه روز، از ارتکاب هیچ عمل زشتی، همچون تجاوز به نوامیس، {{یاد|سیوطی در تاریخ الخلفا فقط تعداد دخترانی که توسط سپاه یزید مورد تجاوز قرارگرفتند را ۱۰۰۰ نفر گزارش کرده است و به دنبال این گزارش آیه استرجاع را که نشانه عمق مصیبت است ذکر کرده است. بیرون کشیدن جنین از شکم زنان و کشتن نوزادان[۲۷] و توهین به صحابه بزرگ پیامبر(ص)، از جمله جابر بن عبدالله انصاری نابینا و ابوسعید خُدری،[۲۸] فروگذار نکردند.
شمار کشتگان واقعه حرّه را بیش از ۴۰۰۰[۲۹] و به قولی ۱۱۷۰۰ یا ۱۰۷۰۰ نفر[۳۰] برآورد کردهاند. از این میان، ۷۰۰ نفر از حاملان قرآن[۳۱] و ۸۰ صحابی رسول خدا به قتل رسیدند، بهنحوی که کسی از اهل بدر باقی نماند[۳۲] عبدالله بن حنظله و فرزندانش نیز کشته شدند.[۳۳]
بیعتگیری از مردم
مسلم پس از این جنایات، مردم شهر را جمع کرد و از آنان برای یزید بیعت گرفت، مبنی بر اینکه آنان و پدرانشان بنده یزید بودهاند[۳۴] و به تعبیر دیگر، فَیء (غنیمت جنگی) یزید هستند و هرکسی را که از این فرمان سر باز میزد، گردن میزدند.[۳۵]
فقط علی بن عبدالله بن عباس (با وساطت خویشانش که در سپاه یزید بودند) و امام سجاد(ع)، از آن بیعت معاف شدند.[۳۶]
موضع امام سجاد(ع) در واقعهٔ حرّه
عدم همراهی امام با شورشیان
امام سجاد(ع) در این قیام با مردم مدینه همراه نشد.[۳۷] برای بیطرفی امام(ع) در این واقعه دلایلی مطرح شده است، مانند اینکه این قیام با اذن و حمایت عبدالله بن زبیر صورت گرفت؛ آگاهی امام(ع) به ضعف و عده کم اهالی مدینه در مقابله با سپاهیان بسیار شام که از خشونت و قساوت دریغ نداشتند؛ تصمیم آن حضرت به دور ماندن از اتهامات دولت اموی -که به قولی، تنها هدف حمله مسلم بن عقبه به مدینه بود؛ حفظ آن عده اندک از پیروان خویش و حفظ کرامت حرم پیامبر.[۳۸]
منزل امام، پناهگاه امن
به جهت عدم همراهی امام سجاد(ع) با شورشیان، خاندانش از این جنایت آسیبی ندیدند و خانهاش نیز پناهگاه امنی برای بسیاری از زنان و کودکان، حتی خانواده مروان بن حکم، گردید و آن حضرت وابستگان به مروان را با زن و فرزند خود به ینْبُع فرستاد.[۳۹] شهیدی توجیه طبری برای پناه دادن به مروان بن حکم مبنی بر دوستى قديمى میان این دو را بی اساس دانسته است و بر این باور است که مروان - هيچگاه به بنى هاشم روى خوش نشان نداده است. بنابراين جائى براى دوستى او با على بن الحسين نبوده و طبرى ميخواهد جوانمردى را كه خاندان هاشم از حد اعلاى آن برخوردار بودهاند ناديده بگيرد و آن را بحساب دوستى شخصى بگذارد.[۴۰]
رفتار مسلم با امام سجاد(ع)
پس از پایان ماجرا، امام سجاد(ع) با همراهی مروان و فرزندش، عبدالملک، نزد مسلم رفت. گویا یزید از قبل مسلم را به رعایت حال امام سفارش کرده بود؛ از اینرو، مسلم ایشان را گرامی داشت، چهارپایی زین کرد و به ایشان داد که حضرت آن را بازگرداند.[۴۱] برخی علت خوشرفتاری غیرمنتظره مسلم را با امام سجاد، ناشی از دعایی میدانند که حضرت میخواند و ناخواسته هیبت و ترس در دل مسلم میانداخت.[۴۲]
عدم همراهی برخی از صحابه با شورشیان
برخی صحابه از جمله عبدالله بن عمر، ابو سعید خدری و جابر بن عبدالله انصاری، شورشیان را همراهی نکردند.[۴۳]
علت شکست قیام
ابنقتیبه پس از مقایسه شکست زودهنگام و شگفتانگیز مردم مدینه در واقعه حرّه با مقاومت عبدالله بن زبیر و یاران اندکش در برابر همین سپاه، علت اصلی آن شکست را انتخاب دو امیر ذکر کرده است،[۴۴] اما در منابع درباره اختلاف سران قیام مدینه سخنی نیست.
از قول مسلم بن عقبه آوردهاند که پس از اقرار به توحید، بهترین عمل خود را کشتن اهل حرّه میدانست[۴۵] برخی تاریخنگاران مسلمان معتقدند که سرکوب وحشیانه مردم مدینه در واقعه حرّه، با انگیزه انتقام خون امویان و کشتههای بدر و گرفتن انتقامِ قتل عثمان از مردم مدینه، بهویژه انصار، صورت گرفته است.[۴۶]
تکنگاری
واقعه حره: رویارویی ارزشهای دینی و سنتهای جاهلی، نوشته سید علیرضا واسعی، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۱ش.[۴۷]
جستارهای وابسته
منابع
- ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، بیروت، دارالكتب العلمیۀ، ۱۴۰۳ق.
- ابناثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۶.
- ابناعثم کوفی، کتاب الفتوح، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
- ابنجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
- ابنحبیب، کتاب المُنَمَّق فی اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، حیدرآباد، دکن ۱۳۸۴/۱۹۶۴ق.
- ابنقتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة المعروف بتاریخالخلفاء، چاپ طه محمد زینی، قاهره ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
- ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج ۴، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵م.
- دینوری، احمدبن داوود، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰م.
- بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر، انساب الأشراف، تحقیق احسان عباس، ج5، بیروت، جمعیة المستشرقین الألمانیة، ۱۴۰۰ق.
- ثقفی كوفی، ابواسحاق ابراهیم بن¬محمد؛ الغارات؛ به تحقیق جلال الدین حسینی ارموی؛ تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۳ش.
- شهیدی، جعفر، زندگانی علیبن الحسین(ع)، تهران ۱۳۶۵ش.
- خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، روایة بقیبن خالد [مَخلَد]، چاپ سهیل زکار، دمشق ۱۹۶۷ـ۱۹۶۸.
- خلیلبن احمد، کتابالعین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵.
- جعفریان، رسول، تاریخ خلفا: از رحلت پیامبر(ص) تا زوال امویان (۱۱ـ۱۳۲ه)، تهران ۱۳۷۴ش.
- سهیلی، عبدالرحمن بن عبدالله، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابنهشام، چاپ عبدالرحمان وکیل، قاهره ۱۳۸۷ـ۱۳۹۰.
- سیوطی، عبدالرحمانبن ابیبکر، تاریخ الخلفاء، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، قم ۱۳۷۰ش.
- سمهودی، علیبن عبدالله، وفاء الوفا بأخبار دارالمصطفی، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴.
- مسعودى، علىبن حسين، کتاب التنبيه والاشراف، چاپ دخويه، ليدن ۱۸۹۴.
- مسعودى، علىبن حسين، مروجالذهب و معادنالجوهر، چاپ شارل پلّا، بيروت ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹؛
- ذهبی، محمدبن احمد، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات ۶۱ـ۸۰ه، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛
- طبرى، محمدبن جرير، تاريخالطبرى: تاريخالامم والملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت ۱۳۸۲ـ ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ ۱۹۶۷؛
- مفید، محمدبن محمد، الارشاد فی معرفة حججاللّه علیالعباد، قم، ۱۴۱۳ق.
- حسینیجلالی، محمدرضا، جهادالامام السجاد، قم، ۱۴۱۸ق.
- مسعودی، أبوالحسن علی بن الحسین بن علی، مروج الذهب و معادن الجوهر؛ به تحقیق اسعد داغر؛ چ2، قم: دارالهجرة، ۱۴۰۹ق.
- مقدسی، مطهربن طاهر، کتاب البدء و التاریخ، چاپ کلمان هوار، پاریس ۱۸۹۹ـ۱۹۱۹.
- یعقوبی، اجمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، نشر دارصادر، بیتا، بیجا.
- ↑ خلیلبن احمد؛ کتاب العین، ۱۴۰۵ق، ذیل «حرّة».
- ↑ سهیلی، الروض الانف، ۱۳۹۰ق، ج۶، ص۲۵۵.
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۸۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۰۰ق، ج۴، قسم۲، ص۴۱؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۹۴
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۳۸م، ج۴، قسم۲، ص۴۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دارصادر، ج۲، ص۲۵۱.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۸۰-۴۸۲.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۷۹-۴۸۰.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۲۹۱.
- ↑ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ بلاذری، انسابالاشراف، ۱۹۳۸م، ج۵، ص۳۳۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۶۰۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۰۰ق، ج۵، ص۵۵؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۷؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ۱۴۰۳ق، ج۴، ص۱۲۰-۱۲۱.
- ↑ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۸۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۶۷.
- ↑ ابناعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۵۶ـ۱۵۷، ۲۹۲ـ۲۹۳.
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۷۷ـ۱۷۸؛ طبری، تاریخ الطبرى، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۸۱.
- ↑ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۴۰۲ق، ج۴، ص۱۱۱ـ۱۱۲.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دارصادر، ج۲، ص۲۵۰ـ۲۵۱؛ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۸۳؛ ذهبی، حوادث و وفیات ۶۱ـ۸۰ه، ۱۴۱۰ق، ص۲۵
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۹۰.
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۷۸ـ۱۸۰؛ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۸۵ـ۴۸۷.
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۷۹، ۱۸۱، ۲۶۵.
- ↑ ابنحبیب، المُنَمَّق، ۱۳۸۴ق، ص۳۹۰؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۶۷.
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۵ق، ج۴، جزء۸، ص۲۲۰
- ↑ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۳۷۰ش، ص۲۰۹
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۰۰ق، ج۴، قسم۲، ص۳۷
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۸۴.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ۱۸۹۴م، ص۳۰۶.
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۸۴؛ ابنجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۶، ص۱۵؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ۱۹۱۹م، ج۶، ص۱۴.
- ↑ سهیلی، الروض الانف، ۱۳۹۰ق، ج۶، ص۲۵۳ـ۲۵۴.
- ↑ مقدسی، البدء و التاریخ، ۱۹۱۹م، ج۶، ص۱۴.
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۸۴ـ۱۸۵؛ مسعودی، تنبیه، ص۳۰۵؛ سمهودی، وفاء الوفاء، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، قسم۲، ص۴۲.
- ↑ ذهبی، حوادث و وفیات ۶۱ـ۸۰ه، ۱۴۱۰ق، ص۳۰؛ سمهودی، وفاء الوفاء، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۲۶.
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۸۵
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ۱۹۶۸م، قسم۱، ص۲۹۱؛ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۸۱ـ۱۸۲
- ↑ ابنحبیب، المنمق، ۱۳۸۴ق، ص۳۹۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۳۸م، ج۴، قسم۲، ص۳۸ـ۳۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دارصادر، ج۲، ص۲۵۰ـ۲۵۱؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۶۷.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۹۱ـ۴۹۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۲۶.
- ↑ ابنحبیب، المُنَمَّق، ۱۳۸۴ق، ص۳۹۱؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۶۸.
- ↑ دینوری، الاخبار الطوال، ۱۹۶۰م، ص۲۶۶؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۸۴ـ۴۸۵؛ مسعودی، تنبیه، لیدن ۱۸۹۴م، ص۳۰۵
- ↑ حسینیجلالی، جهادالامام السجاد، ۱۴۱۸ق، ص۶۱ـ۶۲، ۶۸ـ۷۰.
- ↑ حسینیجلالی، جهادالامام السجاد، ۱۴۱۸ق، ص۶۱ـ۶۲، ۶۸ـ۷۰.
- ↑ شهیدی، زندگانی علی بن الحسین، ۱۳۶۷ش، ص۸۳.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۸۴ـ۴۸۵، ۴۹۳؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵۱ـ۱۵۳.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۶۹؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵۱ـ۱۵۳.
- ↑ سهیلی، الروض الانف، ۱۳۹۰ق، ج۶، ص۲۵۳ـ۲۵۴.
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۸۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۰۰ق، ج۴، قسم۲، ص۴۰؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۹۷؛ ابناعثم کوفی، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۶۳.
- ↑ ابنقتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۷۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۰۰ق، ج۴، قسم۲، ص۴۰ـ۴۲؛ ابوالفرج اصفهانی، ج۱، ص۲۶؛ جعفریان، تاریخ خلفا، تهران ۱۳۷۴ش، ص۱۶۰و۱۶۱، ۵۰۵.
- ↑ «واقعه حره: رویارویی ارزشهای دینی و سنتهای جاهلی»، خانه کتاب و ادبیات ایران.