بغی

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

بَغْی، خروج و شورش علیه امام و حاکم اسلامی است. جنگ‌های جمل، صفین و نهروان در زمان حکومت امام علی(ع) از جمله مصادیق بغی‌اند. در جزئیات بغی میان مذاهب اسلامی اختلاف است. تحقق بغی مشروط به جدایی از امام به دلیل شبهه، دارا بودن قدرت به گونه‌ای که تنها راه مبارزه پیکار باشد و خارج‌بودن از محدوده اقتدار امام است. باغیان به دو دسته ذوفئه (صاحب تشکیلات) و بدون فئه تقسیم می‌شوند و احکام این دو گروه پس از نبرد متفاوت است. درباره کفر یا فسق باغیان اختلاف است. حاکم اسلامی در برابر باغیان نخست ارشاد می‌کند و آنگاه با آنان نبرد می‌کند. بغی غیر از محاربه است.

مفهوم‌شناسی

برخی از این معانی، از جمله طلب و حسد و کبر، معنای اصلی آن شمرده شده است.[۱] راغب اصفهانی[۲]ابن عربی[۳] بغی را بر دوگونه دانسته‌اند:

  1. بغی پسندیده که گذار از عدل به سوی احسان و از واجبات به سوی مستحبات است.
  2. بغی ناپسند که تجاوز از حق به سوی باطل یا شبهات است.

بغی و مشتقاتش ۹۶بار در قرآن آمده است.[۴] در قرآن بیشتر به معنای نکوهیده به کار رفته است. در فقه مستند به آیه ۹ سوره حجرات، معنای خاص «خروج از اطاعت امام عادل و بر حق» دارد.

در احادیث بغی به معانی تجاوز از حد، عدول از حق، ظلم، طلب رفعت و گردن‌کشی و بزرگ‌فروشی است.[۵] در کتب علم اخلاق، بغی گاهی به معنای «عصیان و سرباز زدن از اطاعت کسی که پیروی از وی واجب است» آمده است.[۶]

واژه بغی و مشتقاتش در برخی احادیث، به‌ویژه در نهج‌البلاغه، به معنای عصیان و سرکشی در برابر امام و حاکم اسلامی به کار رفته است.[۷] در نامه‌ای به معاویه، امام علی به آن توسل جسته است.[۸] همچنین این حدیث از پیامبر(ص) مشهور است که «عمار را فئة باغیه می‌کشد».[۹]

احکام فقهی

به تصریح منابع فقهی، برپاداراندگان جنگ‌های دوران خلافت امام علی، به‌ویژه خوارج، مصداق «باغی»‌اند.[۱۰] در فقه اسلامی، بغی به معنای اصطلاح خاصی آمده است. فقها با استناد به آیه ۹ سوره حجرات، بغی را به طغیان و قیام و خروج در برابر امام یا حاکم مشروع تعریف کرده‌اند.

«هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نبرد برخاستند، باید برای صلح میان‌شان تلاش کرد؛ اما اگر یکی به دیگری تعدی کرد، باید با گروه متجاوز پیکار کرد تا به امر خدا بازگردد.» منابع تفسیری برای شأن نزول این آیه وجوهی گفته‌اند. این آیات بعدها مستند جنگ‌های امیرالمؤمنین با معاندان شد.[۱۱]

مذاهب اسلامی درباره جزئیات بغی و ضابطه تعیین باغی، اختلاف دارند.[۱۲] از نظر فقهی، امام، نخست باغیان را به اطاعت فرا می‌خواند و در صورت نپذیرفتن، با آنان می‌جنگند.[۱۳]

دیدگاه فقهی اهل سنت

برخی از حنفیان، معنای مذموم از بغی را انکار می‌کنند و بغی را خروج گروهی از اهل حق بر اساس اجتهادشان می‌دانند.[۱۴] شیخ طوسی همین معنا را به شافعی نسبت می‌دهد.[۱۵] صالحی نجف‌آبادی این تعریف را برای توجیه و تنزیه صحابه‌ای می‌داند که در جنگ جمل و صفین علیه امام علی جنگیدند.[۱۶] گاهی نیز باغیان را تنها مساوی خوارج دانسته‌اند.[۱۷] اگرچه برخی از حنفیان، بغی را به خروج از اطاعت از امام تعریف کرده‌اند.[۱۸] در فقه مالکی و شافعی، علاوه بر خروج بر امام، ندادن حق به امام را مصداق بغی دانسته‌اند.[۱۹] چنانچه شافعی قتال با مانعان زکات در زمان خلیفه اول را قتال با بغی می‌شمرد.[۲۰] معتزله باغیان را فاسق می‌دانند و در معنای مذموم بغی، موافق امامیه‌اند. بنا به نقل شیخ طوسی، ابی‌حنیفه و برخی حنفیان و شافعیان، موافق رأی امامیه‌اند.[۲۱]

از دیدگاه فقهای عامه -به جز حنفیان- مقصود از قتال، دفع شر باغیان است و بنابراین اسیران‌شان کشته نشده و فراریان‌شان تعقیب نمی‌شوند. اموال‌شان تا هنگامی که باغی‌اند، نزد امام محبوس است. باغیان ضامن اموالی که در جنگ تلف می‌کنند یا کسانی را که می‌کشند، نیستند. ابوحنیفه و شافعی (در یک قول) آنها را ضامن می‌دانند.[۲۲] البته بنابر تمامی مذاهب عامه، اگر پیش از تجمع و قتال و یا پس از شکست، مال یا جانی را تلف کنند، ضامن‌اند. درباره اقامه حدود بر باغیان، اگر مرتکب گناهان مستلزم حد شوند، میان مذاهب اختلاف است.[۲۳]

دیدگاه امامیه

امامیه در تحقق بغی، عصمت امام را شرط می‌داند؛ اما عامه این شرط را نمی‌پذیرند و حتی گاهی عدالت امام را شرط نمی‌دانند.[۲۴]

در فقه امامیه، قتال با باغیان به سه شرط واجب است:

  1. در حصار و قلعه‌ای باشند که دفع شر آنان جز با پیکار ممکن نباشد.
  2. از محدوده اقتدار امام خارج شوند و در جایی دیگر، مثلا بیابان، گرد آیند.
  3. جدایی آنان از امام و جماعت مسلمین به دلیل و تأویلی باشد که آنان را در زمره راهزنان و محاربان قرار دهد.

با خواست امام از هر فرد، یاری امام برای قتال با باغیان واجب است و باید تا پایان نبرد همراه امام بماند.

اهل بغی دو دسته‌اند:

  1. آنان که تشکیلات منسجم (فئة) ندارند. مانند اصحاب جمل. در این حالت، مجروحان کشته نمی‌شوند و فراریان تعقیب نمی‌گردند.
  2. آنان که رئیس و گروه منسجمی دارند. مانند اصحاب صفین. در این حالت جایز است مجروحان کشته و فراریان تعقیب شوند.

در هر صورت، فرزندان آنان اسیر نمی‌شوند. اگر جنگ را رها کنند یا سلاح را بیفکنند یا تسلیم شوند، قتال با آنان حرام است مگر اینکه به گروه خود بازگردند. اسیران باغی، حبس می‌شوند و کشته نمی‌شوند. امام می‌تواند از اهل ذمه برای نبرد کمک بگیرد. اگر آنان به اهل بغی بپیوندند، از احکام ذمه خارج می‌شوند.[۲۵] درباره اموال باغیان پس از نبرد اختلاف است. برخی گفته‌اند که غنیمت گرفتن اموال‌شان جایز نیست و باید پس از جنگ بازپس داده شود.[۲۶] در مقابل، طوسی در الخلاف[۲۷] و محقق حلی با استناد به سیره امام علی در جمل که اجازه داد غنیمت گیرند و سپس مسترد کردند، این کار را جایز می‌دانند.

شرایط بغی

  • کثیر بودن:
شهید اول بغی را با یک نفر محقق می‌داند.[۲۸]
  • شبهه و تأویلی که آن‌ها را در برابر حاکم اسلامی قرار ده است.
  • بیرون‌بودن از نفوذ حاکم
  • قدرت آنان به گونه‌ای باشد که جز با پیکار نتوان آنان را بازداشت.[۲۹]
  • خروج بر امام عادل. برخی فقها همانند شهید ثانی بغی را خروج بر امام معصوم دانسته‌اند.[۳۰] کاشف الغطاء،‌ خروج بر نائبان خاص یا عام امام را نیز بغی می‌شمارد.[۳۱]

کاشف الغطا دو شرط به بغی اضافه می‌کند:

  • ‌آنان را نتوان با استدلال و گفتگو از بغی بازداشت.
  • با نفوذ و هر عملی غیر از جنگ نتوان آنان را از جنگ بازداشت.[۳۲]

تعامل و تقابل حاکم اسلامی با باغیان

  • پیش از قتال: حاکم اسلامی پیش از جنگ، لازم است باغیان را ارشاد کند و آنان را از قتال بازدارد. هدف بازداشتن آنان از اعمال‌شان است و هنگامی که با گفتگو ممکن باشد، نیازی به جنگ نیست.[۳۳]
  • قتال: در صورتی که باغیان پس از ارشاد بازنگشتند، قتال با آنان از سوی امام واجب است. شیخ طوسی و علامه حلی دراین‌باره ادعای اجماع کرده‌اند.[۳۴]
  • پس از قتال:
اجساد: در اینکه کشتگان باغیان، حکم میت مسلمان را داشته باشد، اختلاف است. این اختلاف مبتنی بر این است که باغیان کافرند یا نه.[۳۵]
اموال: دربارهٔ اموال دو مسئله را می‌توان مطرح کرد:
  1. ضمانت اموال: باغیان نسبت به اموال و جان‌هایی که تلف شده است، ضامنند.[۳۶] اما لشکر اسلام نسبت به مال و جان تلف‌شدهٔ باغیان ضامن نیست.[۳۷]
  2. غنمیت گرفتن اموال: برخی از فقها غنیمت گرفتن اموال‌شان را جایز نی‌دانند و باید پس از جنگ بازپس داده شود[۳۸] در مقابل، طوسی در الخلاف و محقق حلی[۳۹] رأی به جواز داده‌اند.
زنان و فرزندان: زنان و فرزندان باغیان اسیر نمی‌شوند.
اسیران: رفتار با اسیران باغی، با توجه به فئه و ذوفئه بودن آن متفاوت است. اگر دارای تشکیلات منسجمی باشند، جایز است اسیران کشته شوند و اگر دارای تشکیلات نیستند، اسیران کشته نمی‌شوند.

ایمان و کفر بغات

بغات از جهت بغی محکوم به کفر نیستند.[۴۰] طوسی کفر باغیان را به برخی اصحاب امامیه نسبت می‌دهد.[۴۱] خواجه نصیر در تجرید الاعتقاد جنگاوران علیه امام علی را کافر می‌داند و مخالفینش را فاسق.[۴۲] مالکیان آنان را فاسق می‌شمرند.[۴۳]

بغی در قانون مجازات اسلامی

در ماده‌های ۲۸۷ و ۲۸۸ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲شمسی به بغی اشاره شده است:

ماده ۲۸۷: گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران، قیام مسلحانه کند باغی محسوب می‌شود و در صورت استفاده از سلاح، اعضای آن به مجازات اعدام محکوم می‌گردند.
ماده ۲۸۸: هرگاه اعضای گروه باغی، قبل از درگیری و استفاده از سلاح، دستگیر شوند، چنانچه سازمان و مرکزیت آن وجود داشته باشد به حبس تعزیری درجه سه و درصورتی که سازمان و مرکزیت آن از بین رفته باشد به حبس تعزیری درجه پنج محکوم می‌شوند.[۴۴]

تفاوت بغی و محاربه

  • بغی خروج بر امام است و محاربه ترساندن مردم.
  • محاربه با یک نفر محقق می‌شود و در بغی گروه بودن شرط است.
  • محاربه در فقه جرم انگاشته شده است؛ اما بغی نه.
  • بغی حد ندارد؛ اما در فقه برای محاربه حد مشخص شده است.
  • اگر حکم به کفر باغیان شود، احکام کشتگان باغیان و محارب متفاوت است.

پانویس

  1. فراهیدی، کتاب العین؛ ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة؛ ابن‌منظور، لسان العرب؛ طریحی، مجمع البحرین؛ راغب اصفهانی، المفردات، ذیل واژه بغی؛ عسکری، ص۳۴۲
  2. راغب، المفردات، ذیل واژه بغی
  3. ابن عربی، احکام القرآن، ج۱، ص۵۷
  4. عبدالباقی، المعجم المفهرس، ذیل واژه
  5. مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۲۷۶-۲۷۷؛ ابن منظور؛ طریحی، مجمع البحرین، ذیل بغی
  6. نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۴۰۱
  7. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۰۷؛ ج۹، ص۲۰۶؛ ج۱۳، ص۱۸۲؛ قندوزی، ینابیع المودة، ج۱، ص۲۴۲؛ کلینی، ج۵، ص۱۲؛ قمی، ج۲، ص۳۲۱
  8. نهج‌البلاغه، نامه ۴۸
  9. ترمذی، ج۵، ص۶۹۹؛ قندوزی، ینابیع المودة، ج۱، ص۳۸۵-۳۸۷؛ ابن عربی،احکام القرآن، ج۴، ص۱۷۱۷؛ ابن‌اثیر، النهایة، ج۱، ص۱۴۳؛ طریحی، مجمع البحرین؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ذیل بغی؛ برای این تعبیر در نهج‌البلاغه رک: خطبه ۱۳، ۱۴۸
  10. شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۲، ص۴۰۷؛ زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلته، ج۶، ص۱۴۲؛ ابن‌ابی الحدید، ج۹، ص۳۱۲-۳۱۳؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۲۴۷؛ مفید، ابطال توبة الخاطئة، ص۲۸؛ ابن عربی، احکام القرآن، ج۴،ص ۱۷۱۷
  11. از جمله، قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۳۱۵-۳۲۲؛ ابن عربی، احکام القرآن، ج ۴، ص۱۷۱۶-۱۷۲۳؛ واحدی نیشابوری، اسباب انزول، ص۲۲۳؛ طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، جزء ۲۶، ص۸۰-۸۲
  12. دراین‌باره: زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلته، ج۶، ص۱۴۲-۱۴۳؛ شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۲، ص۴۰۷
  13. دراین‌باره: زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلته، ج۶، ص۱۴۲-۱۴۳؛ شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۲، ص۴۰۷
  14. ابن قدامه، مغنی، ج۱۰، ص۲۵؛ نجفی، جواهر الکلام، ج ۲۱، ص۳۲۲
  15. طوسی، الخلاف، ج۵، ص۳۵۵
  16. صالحی نجف‌آبادی، جهاد در اسلام، ص۱۲۱-۱۲۲
  17. الکاسانی، الحنفی، المصادر الفقهیه، کتاب الجهاد (۱)، ص۱۰۶
  18. عودة، عبدالقادر، التشریع الجنایی الاسلامی، ج۲، ص۶۷۳
  19. عودة، عبدالقادر، التشریع الجنایی الاسلامی، ج۲، ص۶۷۳
  20. المصادر الفقهیه،‌کتاب الجهاد، ص۴۰۴
  21. طوسی، الخلاف، ج۵، ص۳۵۵
  22. ابن عربی، احکام القرآن، ج۴، ص۱۷۱۹-۱۷۲۱؛ زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلته، ج۶، ص۱۴۳-۱۴۴
  23. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۳۱۵-۳۱۹؛ زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلته، ج۶، ص۱۴۵-۱۴۶؛ جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج۵، ص۴۱۸
  24. ابن‌قدامه، مغنی، ج۱۰، ص۵۳
  25. تفصیل احکام بغی: طوسی، الخلاف، ج۲، ص۴۲۶-۴۳۰؛ ابن ادریس حلی، السرائر، ج۲، ص۱۵-۱۹؛ شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۲، ص۴۰۷ بب؛ نیز احادیث پیکار با اهل بغی: کلینی،‌الکافی، ج۵، ص۱۱، ۳۲-۳۳
  26. طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۵۵، حدیث ۲۷۳؛ ابن ادریس حلی، السرائر، ج۲، ص۱۵-۱۸
  27. طوسی، الخلاف، ج۲، ص۴۲۸؛ محقق حلی، شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۳۶-۳۳۷
  28. شهید اول، اللمعة الدمشقیة،
  29. نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۵
  30. علامه حلی،‌ تذکرة‌الفقها، ج۹، ص۳۹۳-۳۹۸؛ شهید ثانی، الروضة البهیة،
  31. کاشف الغطاء،‌کشف الغطاء، ج۴، ص۳۶۷
  32. کاشف الغطاء،‌کشف الغطاء، ج۴، ص۳۶۸
  33. علامه حلی،‌ تذکرة‌الفقها، ج۹، ص۴۱۰
  34. طوسی، المبسوط، ج۷، ص۲۶۳؛ علامه حلی،‌ تذکرة‌الفقها، ج۹، ص۳۹۱
  35. قول به غسل و نماز: حلی، منتهی المطلب، ج۱، ص۴۳۴؛ طوسی، المبسوط، ج۷، ص۲۷۸؛ برای قول به عدم غسل و نماز: طوسی، منتهی المطلب، ج۱، ص۷۱۴؛ کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ج۴، ص۳۶۹
  36. محقق حلی، شرایع الاسلام، ج‌۱، ص‌۲۵۷؛ شهید ثانی، مسالک الافهام، ج‌۲، ص‌۳۶۳؛ صالحی نجف‌آبادی، جهاد در اسلام، ص‌۱۴۲.
  37. جواهرالکلام، ج‌۲۱، ص‌۳۴۱؛ زحیلی، الفقه الاسلامی، ج‌۷، ص۵۴۸۱
  38. .طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۵۵، حدیث ۲۷۳؛ ابن ادریس حلی، السرائر، ج۲، ص۱۵-۱۸
  39. طوسی، الخلاف، ج۲، ص۴۲۸؛ محقق حلی، شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۳۶-۳۳۷
  40. نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۷-۳۳۸
  41. طوسی، الخلاف، ج۵، ص۳۳۶
  42. نصیرالدین طوسی، تجرید الاعتقاد، ص۲۹۵
  43. الجزیری و الغروی، الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج۵، ص۶۲۹
  44. سایت اطلاع‌رسانی شورای نگهبان؛ قانون مجازات اسلامی ابلاغ شد. تاریخ ۱۳۹۲/۲/۲۴

منابع

  1. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، [بی‌تا]
  2. ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، قم، ۱۳۶۴ش
  3. ابن‌ادریس حلی، کتاب السرائر، قم،‌۱۴۱۰-۱۴۱۱ق
  4. ابن عربی، احکام القرآن، چاپ علی‌محمد بجاوی، بیروت، ۱۳۷۸ق
  5. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قم، ۱۴۰۴ق
  6. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، ۱۴۰۸/۱۹۸۸
  7. محمد بن عیسی ترمذی، الجامع الصحیح، ج۵، چاپ ابراهیم عطوة عوض، بیروت‌ [بی‌تا]
  8. عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، استانبول، ۱۴۰۴/۱۹۸۴
  9. حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سید کیلانی، تهران
  10. وهبه مصطفی زحیلی،‌ الفقه الاسلامی و ادلته، دمشق، ۱۴۰۹/۱۹۸۹
  11. زین الدین بن علی شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، چاپ محمد کلانتر، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳
  12. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، ۱۴۰۰-۱۴۰۳ق
  13. فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران، ۱۳۶۲ش
  14. کاشف الغطاء، کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء، مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی، مشهد
  15. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد قصیر عاملی، بیروت، [بی‌تا]
  16. محمدبن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، تهران، ۱۳۹۰ش
  17. محمد بن حسن طوسی،‌کتاب الخلاف فی الفقه، تهران، ۱۳۷۷-۱۳۸۲ش
  18. محمد فؤاد عبدالباقی،‌المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، بیروت، [بی‌تا]
  19. حسن بن عبدالله عسری، معجم الفروق اللغویة، الحاوی لکتاب ابی‌هلال العسکری و جزءاً من کتاب السید نورالدین الجزائری، قم، ۱۴۱۲
  20. حسن بن یوسف علامه حلی، مختلف الشیعة فی احکام الشریعة، ج۴، قم، ۱۴۱۵ق
  21. حسن بن یوسف علامه حلی، تذکرة الفقها، مؤسسة آل البیت، قم، ۱۴۱۷ق
  22. نهج البلاغه،‌چاپ صبحی صالح، قاهره، ۱۴۱۱ق
  23. خلیل‌بن‌احمد فراهیدی، کتاب العین، قم، ۱۴۱۴ق
  24. محمد‌بن‌احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، [بی‌تا]
  25. علی بن ابراهیم قمی،‌تفسیر القمی، نجف ۱۳۸۷، چاپ افست قم، [بی‌تا]
  26. سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودة لذوی القربی، چاپ سید علی جمال اشرف حسینی، قم، ۱۴۱۶ق
  27. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تهران، ۱۳۶۷ش
  28. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بحار الانوار، بیروت، ۱۴۰۳ق
  29. جعفر بن حسن محقق حلی، شرایع الاسلام، بیروت، ۱۴۰۳ق
  30. محمد بن محمد مفید، ابطال توبة الخاطئة، قم، ۱۴۱۳ق
  31. محمد بن محمد مفید، الارشاد، قم، ۱۴۱۳ق
  32. مهدی بن ابی‌ذر نراقی، جامع السعادات، چاپ محمود کلانتر، نجف، ۱۳۸۷ق
  33. علی بن احمد واحدی نیشابوری، اسباب انزول، بیروت، ۱۴۰۲ق

پیوند به بیرون