اطفال (در قیامت)
| خداشناسی | |
|---|---|
| اثبات خدا • توحید • اسما و صفات خدا • عدل الهی • قضا و قدر | |
| نبوت | |
| عصمت پیامبران • خاتمیت • نبوت خاصه • معجزه • قرآن • وحی • اسلام | |
| امامت | |
| امامان • امامت امامان • برتری اهلبیت(ع) • عصمت امامان • ولایت • غیبت • مهدویت | |
| معاد | |
| مرگ • برزخ • معاد جسمانی • بهشت • جهنم | |
| مسائل چالشی | |
| امر بین الامرین • جبر و اختیار • تقیه • ولایت فقیه • توسل • شفاعت • تحریفناپذیری قرآن • زیارت • بداء • رجعت |
اَطْفال در قیامت، موضوعی کلامی درباره سرنوشت افراد نابالغ در آخرت است. متکلمان بر بهشتیبودن اطفال مؤمنان اتفاق دارند، ولی درباره اطفال مشرکان که به تکلیف نرسیدهاند، اختلافنظر وجود دارد. برخی عذاب آنان را جایز میدانند و برخی نه. آیاتی چون آیه الحاق ذریه و آیه ۱۵ سوره اسراء بدین موضوع مربوط شدهاند.
در میان مذاهب کلامی، امامیه عذاب کودکان نابالغ را با عدل الهی منافی میداند. معتزله نیز همه کودکانِ اعم از مؤمن و مشرک را بهشتی میدانند. درباره اشاعره دو روایت است: طبق یکی، در این باره باید سکوت کرد و طبق دیگر، عذاب اطفال با عدل خدا منافات ندارد، زیرا در دنیا نیز کودکان رنج میبرند.
طرح بحث
بحث سرنوشتِ اطفال در روز قیامت، از فروع عدل الهی و مرتبط با تکلیف و اعواض است.[۱] پرسش اصلی آن است که کودکانی که پیش از بلوغ میمیرند، در آخرت چه حکمی دارند؟ و آیا فرزندان نابالغ کفار، مؤمن محسوب میشوند یا کافر؟[۲]
متکلمان امامیه عذاب کودکِ مستحقکیفرنبوده را ظلم میدانند و خدا را منزّه از آن میشمارند.[۳] اما ابوحنیفه در این باره توقف کرده و اظهار بیاطلاعی نموده است.[۴] معتزله که بر عدل الهی و حسن و قبح عقلی تأکید دارند، عذاب اطفال در آخرت را روا نمیدانند و همه کودکان را بهشتی میشمرند. اسکافی (متوفای ۲۴۰ق) بر همین اساس بر ازارقه[یادداشت ۱] ردیه نوشته است. اما برخی اشعریان، مانند ابوبکر باقلانی (متوفای ۴۰۳ق)، عذاب اطفال را در آخرت و حتی دنیا (مبتلاکردن به رنج و تکلیف مالایطاق بدون پاداش) با عدل الهی سازگار دانستهاند.[۵]
در قرآن
مفسران مسلمان برخی آیات را ناظر به سرنوشت کودکان در قیامت دانستهاند،[۶] هم فرزندان نابالغ مؤمنان و هم کودکان کفار:
آیه الحاق ذریه
«وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیتُهُم بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَیءٍ ۚ کلُّ امْرِئٍ بِمَا کسَبَ رَهِینٌ» (ترجمه:و کسانی که گرویده و فرزندانشان آنها را در ایمان پیروی کردهاند، فرزندانشان را به آنان ملحق خواهیم کرد و چیزی از کار[ها]شان را نمیکاهیم. هر کسی در گرو دستاورد خویش است.)[طور–۲۱]
طبرسی ذریه در آیه را شامل فرزندان کوچک و بزرگ دانسته که همراهیشان مایه روشنی چشم پدران است.[۷]
قمی در تفسیر خود از امام صادق(ع) نقل میکند که حضرت فاطمه(س) فرزندان شیعیان را تربیت مینماید تا در روز قیامت به پدرانشان ملحق شوند. در روایتی دیگر، این تربیت به حضرت ابراهیم(ع) نسبت داده شده است.
آیه ۱۵ سوره اسراء
مَنِ اهْتَدَیٰ فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَیٰ وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّیٰ نَبْعَثَ رَسُولًا (ترجمه:هر کس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده، و هر کس بیراهه رفته تنها به زیان خود بیراهه رفته است و هیچ کس بار گناه دیگری را بر نمیدارد، و ما تا رسول نفرستیم، عذاب نمیکنیم.)[أسراء–۱۵]
مفسران شیعه این آیه را دلیل بر مجازات نشدن فرزندان مشرکان در قیامت دانستهاند.[۸] بنا بر روایتی از منابع اهل سنت، خدیجه(س) از پیامبر(ص) درباره فرزندان مشرکان پرسید. حضرت آنان را در زمره پدرانشان دانست و در پاسخ به پرسش خدیجه(س) درباره سرنوشت آخرتشان فرمود: «خداوند خود بهتر میداند». آنگاه خدیجه(س) درباره وضع فرزندان مشرکان پس از گسترش اسلام پرسید و این آیه نازل گردید.[۹] برخی مفسران اهل سنت نیز کوشیدهاند روایات مربوط به عذاب فرزندان نابالغ مشرکان را چنان تفسیر کنند که با این آیه ناسازگار نباشد.[۱۰]
در علم کلام
نظر شیعه
متکلمان شیعه درباره فرزندان کافران معتقدند آنان وارد جهنم نمیشوند، بلکه یا به بهشت میروند یا در اعراف ساکن میشوند.[۱۱] در برخی روایات آمده که خداوند در قیامت آنان را مکلف میکند و پس از آزمایش، عدهای به بهشت و عدهای به جهنم میروند.[۱۲] خواجه نصیرالدین طوسی در تجرید الاعتقاد بدین مسأله پرداخته و دلایل مخالفان را پاسخ گفته است.[۱۳] از نظر او عذاب غیرمکلف قبیح است و سخن نوح در «وَلَا یلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کفَّارًا» (آیه ۲۷ سوره نوح) مجاز است؛ به گفته علامه حلی مقصود نوح این بوده که فرزندان کافران در بزرگسالی کافر و فاجر میشوند، نه در کودکی.[۱۴]
نظر خوارج
خوارج دیدگاههای متفاوتی دارند و فرقهشناسان آنان را به سه گروه تقسیم کردهاند:
- ازارقه که حکم اطفال مشرکان را همانند پدرانشان دانسته و به جهنم میبرند؛
- اباضیه که هم عذاب و هم عفو را از سوی خداوند جایز میدانند؛
- گروه سوم که اطفال مشرکان و مؤمنان را در بهشت جای میدهند.[۱۵]
درباره گروه اول، اگر پدران مشرک پس از مرگ اطفالشان مسلمان شوند، عدهای حکم فرزندان را تابع پدران دانسته و برخی ملاک را وضع پدران به هنگام مرگ اطفال میدانند.[۱۶]
نظر معتزله
قاضی عبدالجبار برای اثبات عدم عذاب کودکان در قیامت، ادلهای آورده است. او نخست عذاب اخروی را زیان خالص برای خوار کردن شخص سزاوار میداند و آن را ویژه مکلفانِ مستحق میشمارد. همچنین اگر خداوند کودکان را عذاب کند، ستمی قبیح است و خدا کار قبیح نمیکند. از ادله سمعی، به آیه «وَمَا کنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّیٰ نَبْعَثَ رَسُولًا» (ترجمه:...و ما تا پیامبری برنینگیزیم، به عذاب نمیپردازیم.)[اسراء–۱۵] استناد میکند که پیامبران برای اطفال مبعوث نشدهاند، و آیه «کلُّ نَفْسٍ بِمَا کسَبَتْ رَهِینَةٌ» (ترجمه:هر کسی در گرو دستاورد خویش است)[مدثر–۳۸] که کودک دستاوردی ندارد. نیز روایت «قلم از کودک تا بلوغ برداشته شده» را نقل میکند.[۱۷] با این حال، قاضی عبدالجبار و اکثر معتزله، ابتلای کودکان به رنج در دنیا را در صورت بیدلیل ظلم میدانند، ولی اگر برای عبرت بالغان و با عوض الهی باشد، جایز میشمارند.[۱۸]
دیدگاه اشعریان
درباره عقیده ابوالحسن اشعری (متوفای ۳۲۴ق) دو روایت است:
- به روایت ابن فورَک (متوفای ۴۰۶ق) اشعری ثواب و عقاب را تنها از راه نقل میدانست و درمورد تعذیب اطفال کافران، بهسبب تعارض روایات، قائل به توقف و سکوت بود.[۱۹]
- در الابانه، اشعری تعذیب اخروی اطفال کافران را بیاشکال میداند، زیرا معتزله نیز عذاب دنیوی کودکان (مثل ابتلا به جذام) را جایز میدانند. پس عذاب آخرت آنان نیز لطمهای به عدل الهی نمیزند و میتواند برای شکنجه پدران باشد.[۲۰] قاضی عبدالجبار به اشکالهای اشعری پاسخ داده است.[۲۱]
پیشینه بحث
مشابه این بحث در مسیحیت و یهودیت نیز مطرح بوده است. در مسیحیت، رستگاری کودکان با غسل تعمید و گناه نخستین پیوند داشته است. قدیمیترین مدرک اسلامی درباره این بحث به سده نخست قمری بازمیگردد، آنجا که نجْدة بن عامر خارجیمذهب از نافع ابن ازرق (۶۵ق) بهسبب عقیدهاش دربارهٔ کشتن اطفال مشرکان انتقاد کرد و نافع با آیه «وَلَا یلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کفَّارًا» (ترجمه:و کافران جز پليدكار ناسپاس نزايند.)[نوح–۲۷] پاسخ داد.[۲۲]
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ حلی، کشف المراد، ۱۴۰۴ق، ص۱۲۰.
- ↑ حلی، کشف المراد، ۱۴۰۴ق، ص۳۱۷.
- ↑ رازی، المنقذ من التقلید، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰.
- ↑ عثمان، نظریة التکلیف، ۱۳۹۱ق، ج۱، ص۲۹۷.
- ↑ باقلانی، تمهید الاوائل، ۱۹۵۷م، ص۳۴۱.
- ↑ حویزی، تفسیر نورالثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۱۴۴؛ صادقی تهرانی، الفرقان، ۱۴۱۰ق، ج۱۷، ص۱۰۳؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ۱۳۶۷ش، ج۷، ص۳۷۱؛ آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۶ق، ج۸، ص۳۴-۳۵.
- ↑ شبّر، حق الیقین، ۱۴۲۴ق، ج۲، ص۲۹۵.
- ↑ حویزی، تفسیر نورالثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۱۴۴؛ صادقی تهرانی، الفرقان، ۱۴۱۰ق، ج۱۷، ص۱۰۳؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ۱۳۶۷ش، ج۷، ص۳۷۱.
- ↑ سیوطی، لباب النقول، بیروت، ص۱۲۲.
- ↑ آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۶ق، ج۸، ص۳۴-۳۵.
- ↑ طوسی، تجرید الاعتقاد، ۱۴۰۷ق، ص۲۰۲.
- ↑ برای این دسته از روایات نک: تجرید الاعتقاد، ۱۴۰۷ق، ص۲۹۴-۲۹۶.
- ↑ علامه حلی، کشف المراد، ۱۳۸۲ش، ج۱، ص۹۵.
- ↑ علامه حلی، کشف المراد، ۱۳۸۲ش، ج۱، ص۹۵.
- ↑ اشعری، مقالات الاسلامیین، ۱۴۰۰ق، ج۲، ص۲۵۳.
- ↑ .اشعری، مقالات الاسلامیین، ۱۴۰۰ق، ج۲، ص۲۵۳.
- ↑ عثمان، نظریة التکلیف، ۱۳۹۱ق، ص۲۹۸-۲۹۹.
- ↑ عثمان، نظریة التکلیف، ۱۳۹۱ق، ج۱، ص۲۹۹.
- ↑ ابن فورک، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری، ۱۹۸۶م، ج۱، ص۱۴۴-۱۴۵.
- ↑ اشعری، الابانة، ۱۹۷۵م، ج۱، ص۵۰-۵۱.
- ↑ عثمان، نظریة التکلیف، ۱۳۹۱ق ،ج۱، ص۲۹۹-۳۰۰.
- ↑ مبرد، الکامل، ج۳، ص۱۲۱۵-۱۲۱۷.
یادداشت
منابع
- قرآن کریم.
- آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۵-۱۴۱۶ق.
- ابن فورک، محمد، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری، به کوشش دانیل ژیماره، بیروت، ۱۹۸۶م.
- اشعری، علی، الابانه عن اصول الدیانه، مدینه، ۱۹۷۵م.
- اشعری، مقالات الاسلامیین، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
- باقلانی، محمد، التمهید، به کوشش ر.ج. مکارتی، بیروت، ۱۹۵۷م.
- بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، به کوشش محیی الدین عبدالحمید، قاهره، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
- حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق.
- سدیدالدین حمصی رازی، محمود، المنقذ من التقلید، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ق.
- سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، بابالنقول فی أسبابالنزول، بیروت، دار الکتب العلمیة، بیتا.
- صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن والسنة، قم، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۶-۱۴۱۰ق.
- طوسی، محمد بن محمد، تجرید الاعتقاد، ناشر: مكتب الاعلام الاسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۴۰۷ق.
- عثمان، عبدالکریم، نظریه التکلیف، بیروت، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
- قرآن کریم، مانکدیم، [ تعلیق ] شرح الاصول الخمسه، به کوشش عبدالکریم عثمان، نجف، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
- قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۷ش/۱۹۹۰م.
- مبرد، محمد، الکامل، به کوشش محمداحمد دالی، بیروت، ۱۴۰۶ق / ۱۹۸۶م.
- نصیرالدین طوسی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، بیروت، ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م.