خلیفة الله

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتی • توحید صفاتی • توحید افعالی • توحید عبادی • صفات ذات و صفات فعل
فروع توسل • شفاعت • تبرک
عدل (افعال الهی)
حُسن و قُبح • بداء • امر بین الامرین
نبوت
خاتمیتپیامبر اسلام  • اعجاز • عدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمت • ولایت تكوینی • علم غیب • خلیفة الله • غیبتمهدویتانتظار فرجظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخ • معاد جسمانی • حشر • صراط • تطایر کتب • میزان
مسائل برجسته
اهل بیت • چهارده معصوم • تقیه • مرجعیت

خَلیفَةُ الله یعنی جانشین خدا بر روی زمین. این اصطلاح در قرآن کریم نیامده‌است؛ اما به نظر برخی مفهوم آن در آیه ۳۰ سوره بقره وجود دارد. بسیاری از مفسرین و علمای شیعه و سنی معتقدند که انسان به‌واسطه علم به اسماء الهی، جانشین خداوند است که در زمین زندگی می‌کند و محدوده خلافت او کل هستی و کائنات می‌باشد. بسیاری عنوان کرده‌اند که این جانشینی همیشگی است. برخی دلیل این جانشینی را قصور عالم از قبول فیض خداوند عنوان کرده‌اند و خلیفه را واسطه فیض خداوند به عالم هستی دانسته‌اند. به عقیده بسیاری از عرفا خلیفة الله همان انسان کامل است که نمونه بارز آن حضرت محمد(ص) می‌باشد. شیعیان معتقدند که این مقام را حضرت محمد(ص) به دستور خداوند به ائمه معصومین اعطا کرده است.

مفهوم‌شناسی

خلیفه به‌معنای کسی است که به‌جای شخص دیگری می‌آید و قائم مقام و جانشین اوست.[۱] این لفظ و مشتقاتش ۱۵ بار در قرآن مورد استفاده قرار گرفته است که فقط برخی از آنها به مفهوم خلیفة الله نزدیک‌اند.[۲] اگرچه اصطلاح خلیفة الله در روایات و ادعیه مطرح شده و در قرآن به‌کار نرفته است؛[۳] اما برخی با استناد به آیه ۳۰ سوره بقره «وَ إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» معتقدند منظور از «خلیفه» در این آیه همان خلیفة الله است که به‌معنای جانشین مطلق خداوند در هستی است.[۴]

گاهی در تاریخ اسلامی به حاکمان سرزمین‌های اسلامی خلیفة الله گفته می‌شده است.[۵]

انسان جانشین خدا

به عقیده برخی، مساله خلیفة الله یا جانشینی انسان در آیات ۳۰ سوره بقره، ۲۶ سوره ص، ۱۶۵ سوره انعام و ۶۲ سوره نمل مطرح شده است.[۶] البته برخی با تفسیر خلیفه در این آیات به خلیفة الله مخالفت کرده‌اند.[۶] جوادی آملی در تفسیر آیه ۳۰ سوره بقره معتقد است، تمام شئون وجودی، آثار، احکام و تدابیر جانشین همانند کسی است که از او جانشینی می‌کند[۷] وی معتقد است به دلیل اینکه در این آیه مکان خلیفه، زمین مشخص شده است پس خلیفه و جانشین خداوند همواره در زمین حضور دارد.[۸] گروهی بر این باورند که این آیه نشان می‌دهد وجود خلیفة الله در زمین همیشگی است و خداوند بدون هیچ واسطه‌ای خلیفه خود را معین می‌کند.[۹]

گروهی از مفسرین در مورد آنانی که انسان بر روی زمین خلیفه آنها شده، نظرات متفاوتی ارائه کرده‌اند.[۱۰] برخی معتقدند که خداوند انسان را جانشین جن‌ها بر روی زمین کرده است، برخی دیگر عنوان کرده‌اند که خداوند انسان‌های جدید را جانشین انسان‌های دیگری بر روی زمین کرده است، گروهی دیگر نیز، انسان را جانشین فرشتگان بر روی زمین دانسته‌اند و گروهی نیز انسان را جانشینی از همه موجودات عنوان کرده‌اند.[۱۱] جوادی آملی همه این اقوال را به دلیل عدم ناسازگاری با محتوی آیه نادرست و مردود دانسته است.[۱۲] بسیاری از مفسرین در مقابل این اقوال عنوان کرده‌اند که انسان جانشین خداوند می‌باشد.[۱۳]

برخی عنوان کرده‌اند که جانشینی یا خلافت انسان از خداوند به دلیل قصور یا ناتوانیی در خداوند نیست، بلکه دلیل آن قصور عالم هستی از قبول فیض است. بنابراین به دلیل عدم سنخیت خداوند و دنیای ماده، خداوند جانشین و خلیفه‌ای در این عالم برای خود قرار داد تا این جانشین در واقع واسطه فیض میان خداوند و عالم باشد.[۱۴]

محدوده خلافت انسان

در مورد محدوده خلافت انسان اختلاف وجود دارد.[۱۵] برخی محدوده خلافت خلیفة الله را به دلیل تصریح این مساله در آیه ۳۰ سوره بقره، فقط زمین دانسته‌اند، اما بسیاری از مفسرین معتقدند که خداوند در این آیه فقط مکان زندگی خلیفه را مطرح کرده است، بر این اساس فقط محل زندگی خلیفة الله، زمین است اما قلمرو تصرف و خلافت او آسمان‌ها و زمین می‌باشد.[۱۶] بنابراین برخی حیطه خلافت را تصرف در هستی و تدبیر شئون هستی عنوان کرده‌اند،[۱۷] برخی دیگر اجرای احکام خداوند و هدایت بندگان را حیطه خلافت خلیفة الله دانسته‌اند[۱۸] و برخی دیگر نیز آباد ساختن زمین و حکومت میان مردم و به کمال رساندن آنها را از طریق اجرای احکام خداوند از شئون خلیفه دانسته‌اند.[۱۹]

خلیفة الله کیست؟

در مورد مصداق خلیفة الله اختلاف وجود دارد، اما برخی معتقدند بر اساس نص آیات قرآن، این خلافت اختصاص به فرد یا گروه خاصی ندارد و تمام انسان‌ها از این منصب الهی بهرمنداند.[۲۰] اما برخی دیگر معتقدند که خلیفة الله اختصاص به حضرت آدم دارد و شامل شخص دیگری نمی‌شود.[۲۱] گروهی دیگر این مقام را به انسان‌های مومن و پرهیزگار اختصاص داده‌اند.[۲۱] این در حالی است که اکثریت مفسرین شیعه و سنی معتقدند جانشینی خداوند در روی زمین اگر چه برای همه انسان‌هاست اما همه انسان‌ها به این مقام نمی‌رسند و فقط انسان‌های خاصی که برخی آنان را به انسان کامل نامگذاری کرده‌اند، صلاحیت این مقام را دارند.[۲۲]

جوادی آملی معتقد است که خلافت و جانشینی خداوند به حقیقت انسان نسبت داده شده است، به نظر او خلافت و حقیقت انسان بر اساس کمالی که کسب می‌کند مراتبی دارد و هر کس با توجه به درجه کمال و هدایتی که کسب کرده است دارای درجه‌ای از خلافت خداوند است، بنابراین ضعف و قوت در کمال به ضعف و قوت علم انسان به اسماء الهی مرتبط است و هر چقدر علم انسان به اسماء بیشتر باشد کمال و در نتیجه درجه و رتبه کسب او از مقام خلیفة اللهی بیشتر خواهد بود.[۲۳] اما آنچه در این آیه از نظر او مطرح است خلیفه تام و کامل است که می‌تواند امور خداوند را به اذن او، در همه جهان انجام دهد.[۲۴]

امام خلیفه حقیقی

شیخ طوسی که مقام خلیفة اللهی را مخصوص انسان کامل می‌داند معتقد است که لازمه چنین مقامی داشتن عصمت و علم برتر است، همانند پیامبر اسلام که در خلیفة الله بودن او هیچ تردید و شکی وجود ندارد.[۲۱] از همین رو برخی عنوان کرده‌اند که تشخیص فردی که صلاحیت خلیفة اللهی داشته باشد فقط به عهده خلیفة الله است و دیگران نمی‌توانند در مورد وجود ملکه عصمت و علم برتری شخصی قضاوت صحیحی داشته باشند تا او را به عنوان خلیفة الله انتخاب کنند.[۲۵] بنابراین به نظر آنها از آنجا که حضور همیشگی خلیفة الله بر روی زمین لازم و ضروری است، تنها حضرت محمد(ص) باید خلیفه بعد از خودش را انتخاب کند که به عقیده شیعیان او نیز امامان دوازده‌گانه بعد از خود را که عصمت و علم برتر داشتند، به عنوان خلیفة الله انتخاب کرده است.[۲۶]

راز جانشینی انسان

بر اساس آیه ۳۰ و ۳۱ سوره بقره بسیاری دلیل انتخاب شدن انسان به عنوان خلیفة الله را علم انسان به اسماء الهی عنوان کرده‌اند، چیزی که ملائکه استعداد و شانئیت پذیرش آن را نداشتند.[۲۷] بر اساس این آیات وقتی ملائکه از خلقت آدم به عنوان خلیفة الله شگفت زده شدند خداوند به آنها فرمود:«من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید»[۲۸]، آنگاه خداوند به انسان اسماء الهی را عرضه کرد و انسان این اسماء را به صورت تکوینی و حضوری پذیرفت اما وقتی این اسماء به ملائکه عرضه شد ملائکه همانند انسان توانایی پذیرش آن را نداشتند، به همین دلیل انسان برتر از ملائکه شد و به مقام خلیفة اللهی رسید و ملائکه بر انسان سجده کردند.[۲۹] این در حالی است که ملاصدرا راز خلافت انسان از جانب خداوند را از امور پیچیده‌ای می‌داند که انسان‌ نمی‌تواند به آن دست یابد مگر اینکه خداوند آن را بیان کند.[۳۰]

خلیفة الله در عرفان

مسئله خلیفة الله در عرفان اسلامی برگرفته از روایاتی که در این باب وارد شده است.[۳۱] خلیفة الله در عرفان با مسئله انسان کامل گره خورده است.[۳۱] در واقع از نظر عرفا انسان کامل همان خلیفة الله است که به نظر برخی از آنها به نسبت عالم رب و به نسبت خداوند بنده و عبد است.[۳۲] برخی از عرفا معتقدند که خلیفة الله روح عالم است و تدبیر عالم به عهده روح آن است.[۳۳] او واسطه فیض میان خداوند و عالم است و همه فیوضات الهی در عالم از طریق خلیفة الله است.[۳۱]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ۱۳۷۷ش،‌ ج۷، ص۹۹۳۹.
  2. نجارزادگان، بابائی گواری، «پیوند مفهوم خلیفة الله در قرآن با امامت از دیدگاه متکلمان فریقین»، ص۹.
  3. نجارزادگان، بابائی گواری، «پیوند مفهوم خلیفة الله در قرآن با امامت از دیدگاه متکلمان فریقین»، ص۹.
  4. شاکری زواردهی، «هویت معرفتی تداوم فیض و استمرار وجود خلیفة الله»، ص۲۲۶-۲۲۷.
  5. منتظری مقدم، «کنکاشی تاریخی پیرامون کاربرد لقب‌های امیرالمؤمنین و خلیفة الله در مورد خلفا»، ص۶۹-۷۵.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ فاریاب، «خلافت انسان در قرآن»، ص۱۰۹-۱۱۲.
  7. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۸۵ش، ج۳، ص۲۸.
  8. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۸۵، ج۳، ص۳۶-۳۷.
  9. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۸۵، ج۳، ص۳۶-۳۷؛ مصباح، معارف قرآن، ۱۳۷۶، ص۳۶۷؛ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱،‌ ص۱۷۸؛ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۶۶ش، ح۲،‌ ص۳۰۸؛ آلوسی، روح‌المعانی، ج۱، ص۲۲۲.
  10. طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۱، ص۱۷۶-۱۷۷؛ طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۵۶-۱۵۷.
  11. طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۱، ص۱۷۶-۱۷۷؛ طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۵۶-۱۵۷.
  12. رجوع شود به: جوادی آملی، ۱۳۸۵ش، ج۳، ص۵۸-۶۲.
  13. طبرسی، جوامع الجامع، ۱۳۷۷، ج۳، ص۶۱؛ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱،‌ ص۱۷۸؛ جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۸۵، ج۳، ص۶۰. همچنین نگاه کنید به: شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۸-۳۰؛ شبر، تفسیر القران الکریم، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۴۶؛ مغنیه، تفسیر الکاشف، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۱۱۶-۱۱۷؛ مراغی، تفسیر المراغی، بیروت، ج۱، ص۸۲؛ فضل‌الله، من وحی القرآن، ۱۴۱۹ق، ص۲۲۹-۲۳۲.
  14. ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۶۶ش، ح۲،‌ ص۳۰۸؛ بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التاویل، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۶۸؛ مظهری، تفسیر المظهری، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۵۰-۵۱؛ آلوسی، روح‌المعانی، ج۱، ص۲۲۲؛ جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۸۵ش، ج۳، ص۱۰۸-۱۱۰؛ نوروزی، «خلافت الهی از دیدگاه شریعت و عرفان»، ص۵۵-۵۷.
  15. فاریاب، «خلافت انسان در قرآن»، ص۱۱۶.
  16. طبرسی، جوامع الجامع، ۱۳۷۷، ج۳، ص۶۱؛ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱،‌ ص۱۷۸؛ جوادی آملی، تفسیر تسنیم۱۳۸۵، ج۳، ص۶۰. همچنین نگاه کنید به: شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۸-۳۰؛ شبر، تفسیر القران الکریم، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۴۶؛ مغنیه، تفسیر الکاشف، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۱۱۶-۱۱۷؛ مراغی، تفسیر المراغی، بیروت، ج۱، ص۸۲؛ فضل‌الله، من وحی القرآن، ۱۴۱۹ق، ص۲۲۹-۲۳۲.
  17. طبرسی، جوامع الجامع، ۱۳۷۷، ج۳، ص۶۱؛ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱،‌ ص۱۷۸؛ جوادی آملی، تفسیر تسنیم۱۳۸۵، ج۳، ص۶۰. همچنین نگاه کنید به: شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۸-۳۰؛ شبر، تفسیر القران الکریم، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۴۶؛ مغنیه، تفسیر الکاشف، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۱۱۶-۱۱۷؛ مراغی، تفسیر المراغی، بیروت، ج۱، ص۸۲؛ فضل‌الله، من وحی القرآن، ۱۴۱۹ق، ص۲۲۹-۲۳۲.
  18. مظهری، تفسیر المظهری، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۵۰-۵۱.
  19. بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التاویل، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۶۸؛ آلوسی، روح‌المعانی، ج۱، ص۲۲۲.
  20. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۸۵ش، ج۳، ص۳۹-۴۰.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ۲۱٫۲ جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۸۵ش، ج۳، ص۳۹-۴۰؛ طوسی، تجریدالاعتقاد، ۱۳۷۵ش، ص۱۸۴-۱۸۷.
  22. رجوع شود به: قمی کاشانی، منهج الصادقین، ۱۳۳۰ش، ج۱، ص۱۳۹؛ زمخشری، الکشاف، ۱۴۰۷ق.، ج۱، ص۱۲۴؛ ابوحیان اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۲۲۵؛ قمی، التفسیر القمی،‌ ۱۳۶۷ش، ج۱،‌ ص۳۶. ابن کثیر،‌ تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۳۰؛ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۱۵؛ شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۸-۳۰؛ شبر، تفسیر القران الکریم، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۴۶؛ آلوسی، روح‌المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۲۲۲؛ ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۶۶ش، ح۲،‌ ص۳۰۷؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۱- ۱۷۷-۱۷۹.
  23. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۸۵ش، ج۳، ص۴۰.
  24. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۸۵ش. ج۳، ص۹۳.
  25. جوادی آملی، تفسیر تسنیم،‌۱۳۸۵ش، ج۳، ص۱۰۰-۱۰۱.
  26. جوادی آملی، تفسیر تسنیم،‌۱۳۸۵ش، ج۳، ص۱۰۰-۱۰۱.
  27. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۱۶-۱۱۷؛ شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۸-۳۰؛ شبر، تفسیر القران الکریم، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۴۶؛ مغنیه، تفسیر الکاشف، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۱۱۶-۱۱۷؛ مراغی، تفسیر المراغی، بیروت، ج۱، ص۸۲؛ فضل‌الله، من وحی القرآن، ۱۴۱۹ق، ص۲۲۹-۲۳۲.
  28. سوره بقره، آیه ۳۰.
  29. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۱۶-۱۱.
  30. ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۶۶ش، ج۲،‌ ص۳۰۸.
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ ۳۱٫۲ رجوع کنید به: ابن عربی، فصوص الحکم،‌ ۲۰۰۹م، ص۴۹؛ قیصری، رسائل قیصری، تهران، ص۳۸؛ یزدان پناه، مبانی و اصول عرفان نظری،‌ ۱۳۸۸ش، ص۶۰۹، جندی، شرح فصوص‌الحکم، ۱۳۶۱ش، ص۱۴۶.
  32. ابن عربی، فصوص الحکم،‌ ۲۰۰۹م، ص۴۹؛ قیصری، رسائل قیصری، تهران، ص۳۸.
  33. ابن عربی، فصوص الحکم،‌ ۲۰۰۹م، ص۴۹؛ قیصری، رسائل قیصری، تهران، ص۳۸.

منابع

  • ابن عربی، محیی الدین، فصوص الحکم،‌ تحقیق عاصم ابراهیم الکیانی، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۲۰۰۹م.
  • ابن کثیر، اسماعیل‌‌بن عمر،‌تفسیر القرآن العظیم، محقق محمد حسین شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۹ق.
  • ابوحیان اندلسی، محمدبن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، تحقیق صدقی محمد جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۲۰ق.
  • آلوسی، سید محمود، روح‌المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ق.
  • بیضاوی، عبدالله عمر، انوار التنزیل و اسرار التاویل، تحقیق محمد عبدالرحمن المرعشلی، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.
  • جندی، مؤیدالدین، شرح فصوص‌الحکم، تحقیق سید جلال الدین آشتیانی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، ۱۳۶۱ش.
  • جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، تنظیم احمد صادقی، قم،‌ مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۵ش.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش.
  • رازی، فخرالدین ابو عبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
  • زمخشری، محمودبن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.
  • شاکری زواردهی، روح‌الله، «هویت معرفتی تداوم فیض و استمرار وجود خلیفة الله»، فصلنامه اندیشه دینی، شماره ۲۷، زمستان ۱۳۹۰ش.
  • شبر، سید عبدالله،‌ تفسیر القران الکریم، بیروت، دار البلاغة، ۱۴۱۲ق.
  • شريف لاهیجی، محمدبن على، تفسير شريف لاهیجی، تحقيق مير جلال‏‌الدين حسينى ارموى، تهران، داد، ۱۳۷۳ش.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۳۷۷ش.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش.
  • طبری، محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، لبنان، دار المعرفة، ۱۴۱۲ق.
  • طوسی، نصیرالدین محمد، تجریدالاعتقاد، تحقیق جعفر سبحانی، قم، نشر موسسه امام صادق(ع)، ۱۳۷۵ش.
  • فضل‌‌الله، سید محمدحسین، من وحی القرآن، بیروت، دار الملاک للطباعة و النشر، ۱۴۱۹ق.
  • قرشی بنابی، علی اکبر، قاموس القرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۷۱ش.
  • قمی کاشانی، ملا فتح‌الله، منهج الصادقین، تهران، چاپخانه محمد حسن علمی، ۱۳۳۰ش.
  • قمی، علی‌بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق سید طیب موسوی جزائری، قم، دار الکتاب، ۱۳۶۷ش.
  • قیصری، داود، رسائل قیصری، تحقیق سید جلال‌الدین آشتیانی، تهران، انتشارات انجمن حکمت اسلامی و فلسفه ایران.
  • مراغی، احمدمصطفی، تفسیر المراغی، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۶ش.
  • مظهری، محمد ثناءالله، تفسیر المظهری، پاکستان، مکتبه رشدیه، ۱۴۱۲ق.
  • مغنیه، محمدجواد، تفسیر الکاشف، تهران، دار الکتب‌‌ الاسلامیة، ۱۴۲۴ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۷۴ش.
  • ملاصدرا، صدر الدین محمدبن ابراهیم شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق محمد جواجوی، قم، بیدار، ۱۳۶۶ش.
  • منتظری مقدم، حامد، «کنکاشی تاریخی پیرامون کاربرد لقب های امیرالمؤمنین و خلیفة الله در مورد خلفا»، فصلنامه حکومت اسلامی، شماره ۴۹، پاییز ۱۳۸۷ش.
  • نجار زادگان، فتح‌الله، بابائی گواری، سلمان، «پیوند مفهوم خلیفة الله در قرآن با امامت از دیدگاه متکلمان فریقین»، پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، شماره ۳، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.
  • نوروزی، رضا، «خلافت الهی از دیدگاه شریعت و عرفان»، فصلنامه معارف عقلی، شماره ۲۴، پاییز ۱۳۹۱ش.
  • یزدان پناه، سید یدالله، مبانی و اصول عرفان نظری،‌ قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۸ش.