حسین بن منصور حلاج

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
مرقد منصور حلاج در بغداد

حسین بن منصور، (۲۴۴-۳۰۹ق) مشهور به حلاج، از عارفان و صوفیان جهان اسلام که اختلافات فراوانی درباره مذهب، عقاید و اقدامات او وجود دارد. برخی او را سنی دانسته‌اند، اما بر اساس برخی منابع شیعه، و همچنین بنابر نقل خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد، حلاج منسوب به شیعیان بوده است. حلاج را از قرمطیان، معتقد به اتحاد و حلول، زندیق، اهل سحر و شعبده و همچنین کافر خوانده‌اند. همچنین او را مدعی امامت، نبوت، ربوبیت و الوهیت دانسته‌اند. مذهب او، گاه شیعه زیدی، گاه اسماعیلی و گاه شیعه اثناعشری دانسته شده و در محکمه‌هایی خود را از اهل سنت و معتقد به اصول و فروع اسلام و مبانی قرآن معرفی کرده است.

برخی از حکما و فیلسوفان مسلمان و شیعه از قرن هفتم به بعد، حلاج را تحسین کرده و او را ستوده‌اند؛ از جمله خواجه نصیرالدین طوسی، قاضی نورالله شوشتری، ملاصدرای شیرازی، قاضی سعید قمی، و علامه طباطبایی.در همین حال بسیاری از فقها و محدثان شیعه، با اتکا به توقیع امام زمان (ع) خطاب به حسین بن روح درباره شلمغانی، او را کافر دانسته‌اند. ابن بابویه، شیخ طوسی و علامه حلی، از جمله فقها و محدثانی هستند که به کفر حلاج حکم داده‌اند.

زندگی

حسین بن منصور مَحمِی یا مُحَمّیٰ، در حدود ۲۴۴ق بیضای فارس به دنیا آمد.[۱] درباره ملقب شدن او به حلاج، دلایلی ذکر شده است؛ از جمله از احمد بن حسین، پسر حلاج نقل شده که چون پدرم اسرار مردم را فاش می‌کرد و از غیب خبر می‌داد، به حلاج الاسرار مشهور شد. برخی دیگر گفته‌اند منصور، پدر حلاج، پنبه‌زن بوده و او هم به شغل پدرش شناخته شده است.[۲] پدر او در سال ۲۵۵ق به واسط کوچ کرد و حلاج، حفظ قرآن کریم و آموزش‌های مقدماتی را در فضایی حنبلی‌مذهب آغاز کرد و پس از ۱۶ سالگی (در ۲۶۰ق) به شوشتر رفت و در مکتب سهل بن عبدالله تستری حاضر شد و به ریاضت پرداخت.[۳] حلاج در سال ۲۶۲ش که سهل بن عبدالله به بصره تبعید شد، به بصره رفت و به جمع مریدان عمرو بن عثمان مکی پیوست.[۴]

حلاج در ۲۶۴ ق، در بیست سالگی با دختر ابویعقوب اقطع ازدواج کرد و صاحب سه پسر و یک دختر شد.[۵] او در همان بیست سالگی به بغداد رفت و از مریدان جنید بغدادی شد.[۶]

فرمان قتل حلاج در ۲۴ ذی‌قعده ۳۰۹ق صادر شد. او را ابتدا هزار تازیانه زدند، دست و پایش را بریدند و بدنش را به دار آویختند، سپس سرش را بریدند، جسدش را آتش زدند و خاکسترش را به دجله ریختند.[۷][۸]

مذهب و دیدگاه‌ها

اختلافات بسیاری درباره مذهب حلاج وجود دارد؛ برخی او را سنی‌مذهب و پیرو فقه حنفی دانسته‌اند. [۹] حلاج در دادگاه‌های متعدد، خود را از اهل سنت، معتقد به اصول و فروع اسلام و مبانی قرآن، و همچنین مومن به توحید و نبوت معرفی می‌کرد.[۱۰] اما در جایی دیگر در پاسخ به کسی که از دینش پرسید، خود را بر «دین الهی» خواند.[۱۱]

برخی مانند کامل مصطفی شیبی و عبدالحسین زرین‌کوب، از انتساب او به شیعه سخن گفته‌اند.[۱۲] کامل مصطفی شیبی در کتاب «الصلة بین التصوف و التشیع»، اعتقاد حلاج به تشیع اثناعشری را با اتکا به محتوای کتاب «الإحاطة والفرقان» که از آثار حلاج است، آشکار دانسته است.[۱۳]

در مقابل اینها، برخی دیگر او را از دین خارج دانسته و او را زندیق، اهل سحر و شعبده و حتی کافر خوانده‌اند.[۱۴] برخی دیگر او را مدعی امامت، نبوت، ربوبیت و الوهیت دانسته‌اند.[۱۵]

حلاج، دیدگاه‌های فقهی و کلامی ویژه‌ و اختلاف‌برانگیزی داشته و نظرات او درباره تصوف، همواره مورد بحث بوده است.[۱۶] او معتقد بود که می‌توان از انجام پاره‌ای از واجبات فقهی امتناع کرد. بنابر نظرات حلاج، خداوند از داشتن طول و عرض منزه است، یک روح ناطق غیرمخلوق است و با روح مخلوق زاهد، اتحاد دارد.[۱۷] به باور حلاج، شوق به رنج و درد و تسلیم شدن در برابر آن، وسیله اتحاد کامل با اراده الهی است.[۱۸]

سفرهای تبلیغی
حلاج در سال ۲۷۰ق به سفر حج رفت، و در ۲۷۱ق، به بغداد بازگشت و در حضور جنید بغدادی، سخنانی بر زبان آورد که جنید از او رنجید و درباره عاقبت سخنانش به او هشدار داد و برای نخستین بار او را از ادعاهای بزرگ منع کرد.[۱۹] مخالفت جنید با حلاج سبب شد که برخی صوفیان بزرگ هم‌عصر او مانند عمر مکی و ابویعقوب اقطع هم حلاج را طرد و با او مخالفت کنند.[۲۰] از این پس، خرقه صوفیانه را کنار گذاشت و بیشتر عمرش در سفر به مناطق مختلف گذشت.[۲۱]

حسین بن منصور حلاج، در سال ۲۷۵ق، سفری پنج ساله به خراسان، ماوراءالنهر، سیستان، کرمان، فارس و دیگر نقاط داشت و به تبلیغ دیدگاه‌های خود پرداخت.[۲۲] او سپس نزد خانواده‌اش در اهواز بازگشت و در سال ۲۸۱ق به همراه جمع فراوانی از مریدانش به سفر حج رفت و در این سفر به ساحری، شیادی و ارتباط با اجنه متهم شد.[۲۳] او دوباره سفری پنج ساله به خراسان، ماوراءالنهر، هندوستان، چین، و ایران، به تبلیغ دیدگاه‌های خود پرداخت.[۲۴] او در همین سفر تلاش کرد با علمای امامیه در قم رابطه برقرار کند، اما موفقیتی به دست نیاورد و متهم به ادعای ربوبیت و مهدویت شد. در اصفهان هم علی بن سهل اصفهانی، حلاج را تکفیر کرد.[۲۵]

او در سال ۲۹۰ق به بغداد بازگشت، سپس به سفر حج رفت، و این سفر دو سال طول کشید. حلاج در سال ۲۹۳ق در خانه خود بنایی شبیه به کعبه ساخت و شب‌ها در قبرستان نماز می‌خواند و در کوچه و بازار، سخن می‌گفت و برخی احتمال داده‌اند که «انا الحق» را در این زمان گفته است.[۲۶] ضعف حکومت عباسی در دوره خلافت مقتدر، موجب شد او باورهای خود را با صراحت و به صورت علنی مطرح کند و برخی از صوفیان بزرگ مانند شبلی در همین شرایط از او دوری گزیدند. علمای دینی و فقهایی هم به مخالفت با او برخاستند و حلاج را به اتهام عقیده به حلول و اتحاد، تکفیر کردند.[۲۷] او گرچه از مرگ نجات یافت، اما از سال ۳۰۱ق زندگی مخفی داشت و پس از دستگیری، تا سال ۳۰۹ق از زندانی به زندان دیگر منتقل می‌شد و افکار خود را به زندانیان هم منتقل می‌کرد.[۲۸] بنابر گزارش‌های تاریخی، بسیاری از زندانیان و حتی سپاهیان و درباریان، به او گرایش یافتند و بر این باور بودند که او مردگان را زنده می‌کند و جنیان خدمتگزاران او هستند.[۲۹]

تکفیر و تحسین

حلاج، یکی از مشهورترین عارفان و صوفیان جهان اسلام است[۳۰] که به باور برخی محققان، کمتر کسی در میان عارفان مسلمان، به اندازه او، موضوع اختلاف و درگیری بوده است.[۳۱] در همان حال که گروهی از علما و مردم، او را فردی مقدس و اهل ولایت می‌دانسته‌اند، گروه فراوانی هم او را کافر به شمار می‌آورده و خونش را مباح می‌دانسته‌اند.[۳۲]

در میان عالمان مسلمان، گروهی فتوا به کفر حلاج داده‌اند، گروهی او را اهل ولایت دانسته‌اند، و گروه دیگری سکوت کرده‌اند. از میان فقهای امامیه، ابن بابویه، شیخ طوسی و علامه حلی، به کفر او فتوا داده‌اند و شوشتری و عاملی، او را بی‌گناه و پاکدامن خوانده‌اند. همین اختلاف در میان عالمان مذاهب دیگر اسلامی نیز دیده می‌شود.[۳۳] علاوه بر فقهای مذاهب اسلامی، اهل کلام و حکمت و تصوف نیز درباره او اختلاف کرده‌اند.[۳۴] بر اساس برخی منابع، صوفیه و عرفای هم‌عصر حلاج، او را علاوه بر شعبده و سحر، به انحراف و کفر متهم کرده‌اند.[۳۵]

برخی از حکما، فیلسوفان و عارفان شیعه، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی،[۳۶] قاضی نورالله شوشتری،[۳۷] محمدعلی مؤذن خراسانی،[۳۸] ملاصدرای شیرازی،[۳۹] قاضی سعید قمی،[۴۰] ملامحمد هیدجی،[۴۱] و علامه طباطبایی، با تحسین از او یاد کرده‌اند.[۴۲]

اسلام‌شناسان غربی هم درباره حلاج، نظرات مختلف و متضادی داشته‌اند؛ آگوست مولر، او را مسیحی دانسته و معتقد بوده‌ که او دین خود را پنهان می‌کرده است. یوهان ریسکه، او را کافر قلمداد کرده‌ است. حلاج به باور آلفرد کریمر، از طرفداران وحدت هستی، و به نظر ادوارد براون، فریبکاری ماهر و خطرناک دانسته شده است.[۴۳]

توقیع امام زمان

بسیاری از فقها و محدثان شیعه، و همچنین مخالفان تصوف، با اتکا به توقیعی از امام زمان به حسین بن روح درباره شلمغانی و پیروان او، حلاج را طرد و نفی کرده‌اند.[۴۴] در این توقیع، علاوه بر شلمغانی، از شریعی (ابومحمد حسن)، نمیری (محمد بن نصیر)، هلالی (احمد بن هلال کرخی عبرتایی) و بلالی (ابوطاهر محمد بن علی بن بلال) نام برده شده و امام زمان (ع) تصریح کرده که از شلمغانی بر حذر است، همانطور که از شریعی، نمیری، هلالی و بلایی و دیگران بر حذر بوده است. بسیاری از عالمان شیعه، با آنکه نامی از حسین بن منصور حلاج در این توقیع نیامده، با استناد به شباهت‌های حلاج و شلمغانی و دیگر اسامی مذکور در توقیع، حلاج را هم مورد لعن امام زمان دانسته و او را مشمول مصادیق «غیرهم» در توقیع مذکور شمرده‌اند.[۴۵]

برخی محققان، عدم ذکر نام حلاج در توقیع امام زمان خطاب به نائب سوم و برخی قرائن خارجی و متنی را دلیلی بر این دانسته‌اند که امام زمان (ع)، گرایش‌های عرفانی حلاج و اعتقاد او به حلول را در ردیف عقاید کفرآمیز شلمغانی نمی‌دانسته است.[۴۶]

آثار

در برخی منابع تاریخی، ۵۰ و در مواردی حتی هزار کتاب به حلاج نسبت داده شده است؛ اما تنها اثری که به طور کامل از او بر جای مانده، طواسین است[۴۷] که در سال ۲۹۰ق نوشته شده.[۴۸] برخی از آثار او عبارتند از:

  1. طواسین: عنوان این کتاب، از ابتدای سوره‌های شعراء، نمل و قصص گرفته شده و جمع «طس» است. کتاب، در یازده بخش، حاوی شطحیاتی پیچیده و رمزآلود است. بخش اول در مدح و ثنای پیامبر اکرم، بخش دوم درباره ناقص بودن فهم انسان‌ها، بخش سوم درباره رسیدن سالک به حقیقت با گذشتن از مقامات چهل‌گانه و بخش‌های دیگری درباره دشواری سلوک الی الله، خارج بودن خدا از هر مقایسه‌ای و فراتر از دسترس بودن حکمت عالیه است.[۴۹]
  2. دیوان حلاج: مجموعه اشعار حلاج به زبان عربی است که لویی ماسینیون آنها را از متون کهن صوفیه گردآوری کرده و در سال ۱۹۵۵م در پاریس چاپ کرده است.[۵۰]
  3. تفسیر حسین بن منصور حلاج: حاوی نظرات تفسیری حلاج است که در کتاب حقائق التفسیر ابوعبدالرحمان سلمی نقل شده و لویی ماسینیون آنها را استخراج کرده و در سال ۱۹۲۲م در کتابی چاپ کرده است. ماسینیون بر این باور است که حلاج در تفسیر خود بسیار متاثر از تفسیر منسوب به امام صادق (ع) است. [۵۱]

پانویس

  1. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۶.
  2. امینی‌نژاد، «حلاج از منظر توقیع امام عصر»، در فصلنامه حکمت عرفانی، ش ۳، ص ۴۰.
  3. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۵.
  4. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۵.
  5. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۵.
  6. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۵.
  7. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۰.
  8. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۷.
  9. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۴.
  10. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۴.
  11. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۴.
  12. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۴.
  13. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۵.
  14. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۴.
  15. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۴.
  16. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۷.
  17. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۷.
  18. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۸.
  19. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۶.
  20. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۶.
  21. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۶.
  22. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۶.
  23. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۶.
  24. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۶.
  25. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۶ و ۲۵۷.
  26. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۷.
  27. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۷.
  28. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۸ و ۲۵۹.
  29. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۹.
  30. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۳.
  31. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۷.
  32. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۷-۱۴۸.
  33. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۸.
  34. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۸.
  35. امینی‌نژاد، «حلاج از منظر توقیع امام عصر»، در فصلنامه حکمت عرفانی، ش ۳، ص ۴۰.
  36. ثبوت، «مدافعان و ستایشگران حلاج از علمای شیعه»، در فصلنامه آینه میراث، ش ۴۱، ص ۶۸.
  37. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۵.
  38. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۵.
  39. ثبوت، «مدافعان و ستایشگران حلاج از علمای شیعه»، در فصلنامه آینه میراث، ش ۴۱، ص ۶۹.
  40. ثبوت، «مدافعان و ستایشگران حلاج از علمای شیعه»، در فصلنامه آینه میراث، ش ۴۱، ص ۷۰.
  41. ثبوت، «مدافعان و ستایشگران حلاج از علمای شیعه»، در فصلنامه آینه میراث، ش ۴۱، ص ۷۱.
  42. ثبوت، «مدافعان و ستایشگران حلاج از علمای شیعه»، در فصلنامه آینه میراث، ش ۴۱، ص ۶۸-۷۲.
  43. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۸-۱۴۹.
  44. امینی‌نژاد، «حلاج از منظر توقیع امام عصر»، در فصلنامه حکمت عرفانی، ش ۳، ص ۴۰.
  45. امینی‌نژاد، «حلاج از منظر توقیع امام عصر»، در فصلنامه حکمت عرفانی، ش ۳، ص ۴۱-۴۲.
  46. امینی‌نژاد، «حلاج از منظر توقیع امام عصر»، در فصلنامه حکمت عرفانی، ش ۳، ص ۵۳.
  47. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۵۳.
  48. محسنی‌نیا، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳ش، ص ۱۴۹.
  49. شوقی نوبر، «تاثیرپذیری حافظ از طواسین و دیوان حلاج»، در فصلنامه متن‌شناسی ادب فارسی، ش ۱، ص ۸۴.
  50. شوقی نوبر، «تاثیرپذیری حافظ از طواسین و دیوان حلاج»، در فصلنامه متن‌شناسی ادب فارسی، ش ۱، ص ۸۵.
  51. شمس، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش، ص ۲۶۲-۲۶۳.

منابع

  • امینی‌نژاد، علی، «حلاج از منظر توقیع امام عصر»، در فصلنامه حکمت عرفانی، بهار ۱۳۹۱ش، ش ۳، صص ۳۹-۵۶.
  • ثبوت، اکبر، «مدافعان و ستایشگران حلاج از حکیمان شیعه»، فصلنامه آینه میراث، تابستان ۱۳۸۷ش، ش ۴۱، صص ۶۷-۸۵.
  • شمس، محمدجواد، «حلاج»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲۱، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲ش.
  • شوقی نوبر، احمد، «تاثیرپذیری حافظ از طواسین و دیوان حلاج»، در فصلنامه متن‌شناسی ادب فارسی، بهار ۱۳۸۸ش، ش ۱، صص ۸۳-۹۲.
  • محسنی‌نیا، ناصر، «حلاج در نگاه مخالفان»، در فصلنامه مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۳، ش ۶، صص ۱۴۵-۱۷۰.

پیوند به بیرون