انسان کامل

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

انسان کامل انسانی خوگرفته به اخلاق الهی، مظهر کامل اسمای حسنای الهی و آیینه تمام‌نمای خدا است. او را انسانی دارای اقوال، افعال و اخلاق نیک دانسته‌اند که علت اصلی خلقت و سبب ایجاد و بقای نظام هستی است؛ کسی‌که راهنمای خلایق در ظاهر و باطن و آشنا به آفات روحی انسان‌ها و راه‌های شفای آن است و با هویت متعالی الهی وحدت ذاتی پیدا کرده است.
نظریه انسان کامل با نام عرفان اسلامی و مبدع آن محی الدین عربی ثبت شده؛ البته برخی معتقدند رگه‌های این نظریه در آموزه‌های یهودیت، مسیحیت و عرفان ایرانی نیز وجود دارد. عرفای اسلامی با تکیه بر مباحث عقلی و استناد به برخی واژگان قرآنی مانند امام، رهبر، مهتدی، خلیفه الله، رسول و ... و معارفی که از روایات کسب کردند، به تبیین این نظریه پرداختند.
در متون عرفانی برای انسان کامل فضایل و ویژگی‌هایی از جمله روح هستی، مظهر اسما و صفات خدا، خلاصه تمام موجودات، برگزیدگی، وحدت و یگانگی برشمرده‌اند. شناخت کامل حق تعالی، خلافت الهیه، تصرف در عالم، راهنمایی بشر نیز از جمله کارکردهای انسان کامل در نظام هستی معرفی شده است.

پیشینه

نظریه انسان کامل را به عنوان یک نظریه انسان‌شناسانه مستقل، علی‌رغم وجود مباحثی درباره انسان و کمال در دیگر مکاتب و ادیان الهی، نظریه‌ای می‌دانند که به نام عرفان اسلامی ثبت شده است.[۱] رگه‌های شکل‌گیری نظریه انسان کامل را در عرفان اسلامی به تاثیرات حسین بن منصور حلاج و بایزید بسطامی از عرفای قرن سوم و چهارم بر اندیشه ابن عربی باز گردانده‌اند. حلاج با تاکید بر این روایت که «خدا انسان را به صورت خویش آفرید.»[۲] معتقد به خلقت خداگونه انسان شد و میان دو جنبه لاهوتی و ناسوتی انسان تفاوت نهاد.[۳] قبل از حلاج، بایزید بسطامی نیز با استفاده از واژه «الکامل التام» درباره انسانی که جامع اسماء اربعه شده، از ویژگی‌ها و صفات انسان‌های عادی عبور کرده و به مقامات بالای معنوی رسیده، اشاره‌هایی به وجود چنین انسانی داشت.[۴]
واژه انسان کامل، به عنوان اصطلاحی عرفانی اولین بار در اشعار فریدالدین عطار نیشابوری [یادداشت ۱] و در آثار محی الدین بن عربی[۵] به کار گرفته شد. پس از ابن عربی شاگرد شاخص او صدرالدین قونوی خاتمه کتاب مفتاح الغیب خود را به بحث از انسان کامل اختصاص داد.[۶] عزیز الدین نسفی اولین نویسنده‌ای بود که عنوان «الانسان الکامل» را بر مجموعه رسالات بیست‌ و دوگانه خود که به زبان فارسی نوشته شد، نهاد[۷] و پس از او عبدالکریم جیلانی نیز این عنوان را برای کتاب خود برگزید.[۸]
نظریه انسان کامل را بی‌تاثیر از عرفان ایرانی نیز ندانسته‌اند. انسان کامل با مفهوم انسان نخستین در عرفان ایرانی که همان کیومرث است، شباهت دارد؛ کسی که فرزند خدا تصور شده و روح او را جزیی از روح خداوند دانسته‌اند و عهده‌دار وظایف و امور جهانی است.[۹]

یهودیت و نظریه انسان کامل

کمال‌پذیری انسان از منظر همه ادیان الهی در ارتباط با خداوند که واجد همه کمالات است و با اطاعت او امکان‌پذیر خواهد بود؛ به همین دلیل نظریه انسان کامل در تمامی ادیان در ارتباط بین انسان و خدا تدوین می‌گردد.[۱۰]
نظریه انسان کامل در یهودیت که در قالب واژه‌هایی مانند «لوگوس» و «آدم قدیم» یا «آدم عِلوی» شناخته می‌شود، اشاره به موجودی آسمانی دارد که خدا او را به صورت خود آفریده و بر تمامی موجودات برتری داده است. بر اساس اندیشه‌های یهودی چنین انسانی، نخستین مظهر خداست که بدون وابستگی به تعلیم، دستیابی مستقیمی به واقعیت‌ها دارد و به عنوان نایب خدا عمل کرده و خدا از طریق او با جهان ارتباط می‌یابد. یهودیان مصداق خاصی برای این شخصیت معرفی نمی‌کنند و معتقدند همه انسان‌ها به درجات متفاوتی در او سهیم هستند.[۱۱] این موجود آسمانی که در نظر یهودیان دارنده همه اوصاف و کمالات است و به عنوان عالم صغیر همه قوای موجود در عالم کبیر را به صورتی خُرد و کوچک دارد،[۱۲] واسطه و وسیله آفرینش خلقت نیز است.[۱۳]

مسیحیت و نظریه انسان کامل

عیسی مسیح(ع) از نظر میسحیان تنها مصداق انسان کامل در جهان بوده است. مسیحیان وضع اولیه انسان را به صورت و شبیه خدا بیان می‌کنند چراکه روح خداوند در او دمیده شده و خصوصیاتی مانند عقل، وجدان و اراده را دارا است. چنین انسانی به نظر آنها به دلیل داشتن صفات الهی از همه جانداران برتر است و قدوسیت دارد. بر اساس نظرات مسیحی زمانی که آدم(ع) و حوا مرتکب گناه شدند از آن مقام سقوط کردند؛ ولی شباهت آنها با خدا کاملا از میان نرفت تا زمانی که حضرت عیسی(ع) ظهور کرد. طبق اعتقاد مسیحیان عیسی تنها انسانی است که با دارا بودن خصوصیاتی مانند عصمت، محبت و نجات بخشی نسبت به دیگران و مقام شفاعت به چنین جایگاهی دست پیدا کرده است.[۱۴]
مسیحیان با استناد به این جمله عیسی(ع) که می‌گوید: «کامل باشید همانطور که پدرآسمانی‌تان کامل است» معتقدند کامل شدن تنها با تسلیم کردن محض قلب و اراده شخص به خدا و ایمان داشتن به او از طریق عیسی مسیح امکان دارد. بر اساس نظر آنان به دلیل فطری بودن گناه امکان دستیابی به کمال اخلاقی و مذهبی در این دنیا وجود ندارد و باید منتظر دنیای پس از مرگ بود تا بتوان ترقی و پیشرفت نامحدود داشت.[۱۵]

مفهوم‌شناسی

انسان کامل را، که از او با القابی چون «کون جامع»، «قطب عالم»، «خلیفه»، «امام»، «اکسیر اعظم»، «دانا»، «مهدی»، «پیشوا»، «هادی» و ... تعبیر می‌شود،[۱۶] انسانی دانسته‌اند که متخلق به اخلاق الهی، علت غایی خلقت، سبب ایجاد و بقای عالم، متحقق به اسم جامع الله، واسطه میان حق و خلق، خلیفه بلامنازع خدا که علم او به شریعت و حقیقت قطعیت یافته[۱۷] و مظهر اتم اسمای حسنای الهی و آیینه تمام نمای خدا است.[۱۸] چنین انسانی را که دارای اقوال نیک، افعال نیک و اخلاق نیک است، راهنمای خلایق در ظاهر و باطن دانسته‌اند؛ کسی که صفات و اخلاق الهی در او جمع شده و آشنا به آفات روحی انسان‌ها و راه‌های شفای آن است و با هویت متعالی الهی وحدت ذاتی پیدا کرده است و در نهایت زبده و خلاصه موجودات است و دیگران طفیل وجود او هستند.[۱۹]

انسان کامل در اندیشه ابن عربی

انسان کامل در اندیشه ابن عربی متصف به وجود، روح عالم، جلای آیینه هستی و خلیفه خداوند است. بر اساس نظر او زمانی که خداوند جهان را خلق کرد شبحی بدون روح و آینه‌ای پرداخت نشده بود به همین دلیل خداوند انسان کامل را خلق کرد تا از آیینه عالم زنگار بزداید و روح آن شود؛ زیرا تنها انسان مظهر ذات الهی است و به مثابه مردمک چشم است که حضرت حق از طریق آن به خلقش می‌نگرد و به عبارت دیگر از منظر ابن عربی چون انسان دارای عقل، فکر و معنویت است، خدا را با معرفتی شایسته می‌شناسد و کمالات او را هویدا می‌کند و اگر انسان نبود این اراده خدا تحقق نمی‌یافت و حق ناشناخته باقی می‌ماند؛ به همین دلیل از دیگر موجودات برتر است.[۲۰]
وصف کامل در اندیشه ابن عربی امکان انطباق بر وجود عالم انسان و تمامی بنی آدم را دارد زیرا خلقت انسان را زیبا و بر فطرت الهی می‌داند؛[۲۱] بنابراین برای انسان کامل مصداق خاصی که فقط شامل انبیا و اولیا شود تعیین نمی‌گردد؛ اگرچه تعداد محدودی از انسان‌ها به مرتبه انسان کامل دست می‌یابند. با این قرائت، تفاوت انسان‌شناسی مسیحی که انسان را ذاتا مجرم و گناهکار می‌دانست با انسان‌شناسی اسلامی مشخص می‌شود.[۲۲] از منظر ابن عربی ملاک نیابت و خلافت انسان تنها با کمال و انسانیت حاصل می‌شود به همین دلیل منحصر در مردان نیست بلکه زنان نیز به مقامات بالا و کمال دست می‌یابند. وی با نقل حدیثی از پیامبر اسلام(ص) از زنان کامل مانند مریم بنت عمران، آسیه، خدیجه و فاطمه(س) که به مقام انسان کامل رسیده‌اند، یاد می‌کند.[۲۳]
ابن عربی برای کمال انسان مراتبی معرفی می‌کند که محمد(ص) را اکمل، دیگر پیامبران را کامل و ورثه انبیا خلیفه کامل را می‌داند.ابن عربی ولایت را از لوازم انسان کامل دانسته و استرار کمال انسان را در اقطاب صوفیه و رجال الغیب می‌داند. عارقان شیعی نیز استمرار نور محمدی را معطف به آل محمد و ائمه اثنی عشر می‌دانند.[۲۴]
شرح آرای ابن عربی درباره انسان کامل در میان شارحانی مانند قونوی، نسفی نزدیک به دویست سال ادامه داشت تا عبدالکریم جیلی نظرات ابن عربی را در کتاب خود «الانسان الکامل» به صورت منظم عرضه داشت.[۲۵]

جایگاه در قرآن و روایات

اصطلاح انسان کامل در قرآن صریحا به کار نرفته است ولی معنا و مفهوم آن را در برخی از واژه‌های قرآنی پیگیری کرده‌اند. در برخی از تفاسیر واژه‌هایی مانند خلیفه الله، امام، مطهّر، مهتدی، صدیق، صالح، مقرب، مصطفی، رسول، نبی، صاحبان نفس مطمئنه، مجتبی و ... را مرتبط با موضوع انسان کامل دانسته‌اند و تمام آیاتی را که به فضایل و کمالات انسانی اشاره دارد به انسان کامل مرتبط می‌دانند و معتقدند چون انسان کامل خود، قرآن ناطق است می‌توان همه قرآن را وجود کتبی او دانست.[۲۶] آیات ۲۹ سوره حجر، ۹ سوره سجده، ۷۲ سوره ص که بر چهره خداگونه داشتن انسان تاکید می‌کند، آیه ۷۲ سوره احزاب که بر خلافت انسان به جهت دریافت امانت الهی اشاره دارد و آیه ۷۰ سوره اسراء که به تکریم انسان از سوی خدا می‌پردازد، را بن مایه‌های نظریه انسان کامل در قرآن دانسته‌اند.[۲۷]
مفسران با توجه به احادیث و نشانه‌های قرآنی به تعیین مصداق انسان کامل از منظر قرآن پرداخته و معتقدند شخصیت انسان کامل ابتدا در وجود برخی انبیا و حضرت محمد(ص) نمود پیدا کرده است؛ بنابراین با نظریه نبوت مرتبط می‌شود و بعد از پیامبر(ص) در پیوند با نظریه امامت در شیعه در وجود ائمه(ع) ظهور می‌یافت؛[۲۸] کسانی که آنها را مظهر اسم اعظم و مسیر شناخت خداوند معرفی کرده‌اند.[۲۹]
نظریه انسان کامل نه تنها متاثر از آموزه‌های قرآنی است بلکه عرفای اسلامی با تکیه بر روایاتی به استخراج مبانی این نظریه پرداخته‌اند. اندیشه آفرینش انسان بر صورت الهی «َأَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِه‏»[۳۰] که بر شأن و جایگاه ممتاز انسان در عالم وجود تاکید می‌کند و روایاتی که شناخت خداوند را منوط با شناخت نفس انسان می‌‌کند «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏»[۳۱] از جمله این احادیث دانسته شده است. در این روایات مساوی دانستن شناخت انسان با شناخت خدا زمانی امکان‌پذیر است که انسان قابلیت کمال‌پذیری و خداگونه شدن را داشته باشد و این را تنها در انسان کامل قابل تحقق می‌دانند.[۳۲]
ملا صدرا در کتاب شرح اصول کافی ذیل حدیثی که ماندگاری زمین و اهلش را به وجود امام مرتبط می‌داند معتقد است امام در اینجا همان انسان کاملی است که زمین و اهل آن بدون حضور او لحظه‌ای دوام و پایداری نخواهد داشت.[۳۳] ملاصدرا در این کتاب ذیل ابواب و احادیث مختلفی مساله انسان کامل را مطرح می‌کند.

حکمت و ضرورت

حکمت و ضرورت وجود انسان کامل در نظام هستی را به چند دلیل لازم دانسته‌اند:

  • علت غایی ایجاد خلقت: وجود عالم را با استناد به حدیث قدسی «لولاک لما خلقت الافلاک» امکان‌پذیر ندانسته و بدون وجود آن این عالم را ناقص و ابتر می‌دانند.[۳۴]
  • منبع صدور فیض الهی: وجود انسان کامل سبب صدور فیض از مبدا وجود خواهد بود چنانکه در زیارت جامعه کبیره در وصف ائمه گفته می‌شود: «بکم فتح الله و بکم یختم»
  • مقام خلیفه اللهی: بر اساس آیات متعددی از قرآن خداوند انسان کامل را به عنوان نایب خود در زمین قرار داد.[۳۵]

فضایل و ویژگی‌ها

در متون عرفانی برای انسان کامل فضایل و ویژگی‌هایی از جمله روح هستی، مظهر اسما و صفات خدا، خلاصه تمام موجودات،[۳۶] و ... برشمرده‌اند که برخی از آنها به شرح زیر است:

  • روح هستی: انسان کامل روح هستی و عالم دانسته‌اند، عالمی که به مانند جسد او است. از این منظر انسان کامل در عالم تصرف کرده و آن را اداره می‌کند و چنانچه نباشد عالم از همه کمالات تهی می‌شود.[۳۷]
  • مظهر اسما و صفات خدا: انسان کامل را به عنوان خلیفه خدا و مظهر کامل اسما و صفات خدا و اسم جامع الله معرفی کرده‌اند.[۳۸] او به تنهایی و با جامعیت خویش همه اوصاف جمال و جمیع اسمای حسنای او را به نمایش گذاشته است.[۳۹]
  • عبودیت و فنا: عبودیت انسان کامل عبودیت مطلق دانسته شده است، بدین معنا که از انانیت خود خارج گشته و در ذات و صفات خدا فانی گشته[۴۰] و به مقام کمال انقطاع الهی (الهی هب لی کمال الانقطاع الیک)[۴۱] رسیده است.
  • برگزیدگی: در قرآن مقام برگزیدگی را اعطاشده به انسان کامل می‌داند.[۴۲]
  • یگانگی و وحدت: انسان کامل به لحاظ اصل و ریشه یک حقیقت است که از آن به حقیقت محمدیه تعبیر می‌شود؛[۴۳] ولی بر حسب اقتضائات و زمان‌های متفاوت، مظاهر و تجلیات متعددی در صورت‌های پیامبران و اولیای معصوم پیدا می‌کند.[۴۴] قرآن پیامبران را پشتیبان و تایید کننده همدیگر می‌داند[۴۵] که هیچ تفرقه‌ای میان آنان نیست[۴۶] البته همین مصادیق نیز بر اساس آیات قرآن برخی بر دیگران برتری دارند.[۴۷]
  • علم و قدرت: انسان کامل را به عنوان خلیفه خداوند، مظهر دو اسم علیم و قدیر خداوند دانسته‌اند، بر همین اساس طبق آیات قرآن گستره علم او را تا مرز اطلاع بر غیب،[۴۸] مشاهده ملکوت،[۴۹] دانستن زبان دیگر حیوانات[۵۰] و... نفوذ داده و قدرت او را نیز تا سرحد خلق و ایجاد[۵۱] و زنده کردن مردگان[۵۲] و ... توسعه داده‌اند.[۵۳]

کارکردها

نظریه انسان کامل در دو بعد نظری و عملی ارائه شده است. در بعد عملی به کارکردهای انسان کامل در نظام هستی و نقش آن در دستیابی سالک به کمال حقیقی پرداخته می‌شود. در متون عرفانی کارکردهایی از جمله شناخت کامل حق تعالی، خلافت الهیه، تصرف در عالم، راهنمایی بشر و ... به انسان کامل متصف شده است.

  • معرفت حق: معرفت کامل حق را فقط توسط انسان کامل امکان‌پذیر می‌دانند؛ چراکه شناخت خدا تنها از طریق اسما و صفات حق صورت می‌پذیرد و چون انسان کامل مظهر جامع اسما و صفات خدا است، بنابراین شناخت کامل خدا از طریق او قابل دستیابی است.[۵۴]
  • راهنمای بشر: انسان کامل را انسان بالغی دانسته‌اند که در علوم شریعت و طریقت کامل است و به آفات و امراض نفوس خلق و کیفیت معالجه آن‌ها آگاه است و مرشد ظاهری و باطنی خلایق محسوب می‌‌گردد.[۵۵]
  • خلافت الهیه: خلافت و نیابت انسان کامل از سوی خدا را به دلیل قرب و فنای او در حق دانسته‌اند که متضمن نوعی ربوبیت و مشیت است.[۵۶] این خلافت را همان امانت الهی معرفی کرده‌اند که بر هستی عرض شد و تنها انسان کامل این امانت را به دوش کشید.[۵۷]
  • تصرف در عالم: انسان کامل به دلیل اتصاف به صفات الهیه توان تصرف و تدبیر در نظام هستی را داراست و موجودات عالم مسخر اراده او هستند. در برخی روایات به این کارکرد انسان کامل اشاره شده است که ما دست پرورده خدا هستیم و سایر مردم دست پروده ما هستند.

پانویس

  1. شاکر و موسوی، «قرائتی بین ادیانی از انسان کامل با رویکرد عرفانی»، ص۲۶.
  2. کلینی، الکافی،‌۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۳۴.
  3. عفیفی، شرحی بر فصوص الحکم، ۱۳۸۰ش، ص۴۳.
  4. قشیری، الرسالة القشیریة، قاهره، ج۲، ص۴۱۹.
  5. ابن عربی، الفتوحات، ۱۴۱۰ق، ج۱۳، ص۱۲۹؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۱۳۷۰ش، ص۳۸.
  6. قونوی، مفتاح الغیب و شرحه مصباح الانس، ۱۳۸۱ش.
  7. نسفی، الانسان الکامل، ۱۳۸۶ش.
  8. جیلی، الانسان الکامل فی معرفه الاواخر و الاوایل، ۱۴۱۸ق.
  9. مایل هروی، «انسان کامل»، ص۳۷۳.
  10. شاکر و موسوی، «قرائتی بین ادیانی از انسان کامل با رویکرد عرفانی»، ص۲۰-۲۳.
  11. هیک، اسطوره تجسد خدا، ۱۳۸۶ش، ص۲۲۲.
  12. سلیمانی، یهودیت، ۱۳۸۳ش، ص۲۷۵.
  13. حاجی ابراهیمی، «عرفان یهودی و مکتب گنوسی».
  14. تیسن، الهیات مسیحی، قم، ص۱۴۷-۱۵۱؛ استات، مبانی مسیحیت، ۱۳۶۸ش، ص۵۵.
  15. شاکر و موسوی، «قرائتی بین ادیانی از انسان کامل با رویکرد عرفانی»، ص۲۳-۲۴.
  16. نسفی، الانسان الکامل، ۱۳۸۶ش، ص۷۵.
  17. مایل هروی، «انسان کامل»، ص۳۷۳.
  18. مطهری، انسان کامل، ص۴-۵.
  19. ابن عربی، الفتوحات، ۱۴۰۵ق، ج۱۳، ص۱۲۹؛ نسفی، الانسان الکامل، ۱۳۸۶ش، ص۳۵۷ و ص۲۶۹.
  20. ابن عربی، ترجمه فصوص الحکم، ۱۳۸۶ش، ص۷-۹.
  21. آملی، جامع الاسرار و منبع الانوار، ۱۳۶۷ش، ص۱۳۵-۱۳۶.
  22. شاکر و موسوی، «قرائتی بین ادیانی از انسان کامل با رویکرد عرفانی»، ص۲۹.
  23. قیصری، شرح فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۱۲۱.
  24. مایل هروی، «انسان کامل» ص۳۷۷-۳۷۸.
  25. مایل هروی،»انسان کامل» ص۳۷۸.
  26. ملا صدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج۴، ص۴۰۷-۴۰۸؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۳۶۲.
  27. مایل هروی، «انسان کامل» ص۳۷۴.
  28. ابن عربی،‌ تفسیر ابن عربی، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۲۰۹؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۹۱-۹۲؛ طیب، اطلیب البیان، ۱۳۷۸ش، ج۱۲، ص۳۷۰؛ بروجردی، تفسیر جامع، ۱۳۶۶ش، ج۱، ص۱۰۶؛ خمینی، تفسیر القرآن الکریم، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۳۷۸.
  29. ملا صدرا، شرح اصول کافی، ۱۳۸۳ش، ج۴، ص۱۵۶.
  30. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۳۴.
  31. مصباح الشریعه، منسوب به امام جعفر الصادق، ۱۴۰۰ق، ص۱۳.
  32. شاکر و موسوی، «قرائتی بین ادیانی از انسان کامل با رویکرد عرفانی»، ص۳۳-۳۴.
  33. ملاصدرا، شرح اصول کافی، ۱۳۸۳ش، ج۲، ص۵۰۲.
  34. ملاصدرا، شرح اصول کافی، ۱۳۸۳ش، ج۳، ص۴۳۵؛ ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابی طالب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۸۶.
  35. رمضانی، «انسان کامل» ص۵۱۲.
  36. نسفی،‌ الانسان الکامل، ۱۳۸۶ش، ص۴۴۱.
  37. ابن عربی، فصوص الحکم، ۱۴۰۰ق، ص۵۰.
  38. ابن عربی، الفتوحات المکیه، ۱۴۱۰ق، ج۱۳، ص۱۰۰.
  39. ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۶۶ش، ج۲، ص۳۱۳.
  40. قیصری، شرح فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۳۳۸- ۳۳۹.
  41. ابن طاووس، الاقبال الاعمال، ۱۳۹۰ق، ج۲، ص۲۹۹.
  42. سوره آل عمران، آیه ۳۳؛ سوره انعام، آیه ۸۶ - ۸۷؛ سوره ص، آیه ۴۵-۴۶؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.
  43. الغفاری، مصباح الانس، ۱۴۱۶ق، ص۳۳۸-۳۳۹؛ امام خمینی، مصباح الهدایه، ۱۳۷۶ش، ص۲۵.
  44. قیصری، شرح فصوص الحکم،۱۳۷۵ش، ص۱۲۸.
  45. سوره صف، آیه ۶.
  46. سوره بقره، آیه۲۸۵.
  47. سوره بقره، آیه۲۵۳.
  48. سوره جن، آیات۲۶-۲۷.
  49. سوره انعام، آیه ۷۵.
  50. سوره نمل، آیه ۱۶.
  51. سوره آل عمران، آیه ۴۹.
  52. سوره آل عمران، آیه۴۹.
  53. حسن زاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، قم، ص۷۹؛ رمضانی، «انسان کامل»، ص۵۰۸-۵۰۹.
  54. ابن عربی، فتوحات المکیه، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۱۳۲؛ جیلی، الانسان الکامل فی معرفة الاواخر و الاوائل، ۱۴۱۸ق، ص۳۱.
  55. آملی، نص الفصوص در شرح فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۴۴۱.
  56. ابن عربی، فتوحات المکیه، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۹۲.
  57. آملی، نص الفصوص در شرح فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۱۶۷.
  1. عطار در کتاب سی فصل خود اشعاری در مدح پیامبر(ص) و امیرالمومین(ع) از واژه انسان کامل استفاده کرده است. «شناس انسان کامل مصطفی را/بدانی مظهر نور خدا را»(سایت گنجور)؛ «امیرالمؤمنین سلطان عادل/امیرالمؤمنین انسان کامل»(سایت گنجور.)

منابع

  • ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۲ق.
  • ابن طاووس، علی بن موسی، الاقبال الایمان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۰ق.
  • ابن عربی، محی الدین، الفتوحات المکیه، قاهره، الهیئة المصریه العامه للکتاب، ۱۴۰۵ق.
  • ابن عربی، محی الدین، تفسیر ابن عربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.
  • ابن عربی، محی الدین، متن و ترجمه فصوص الحکم، مترجم محمد خواجویی، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۸۷ش.
  • استات، جان، مبانی مسیحیت، ترجمه روبرت آسیریان، تهران، حیات ابدی، ۱۳۶۸ش.
  • الغفاری، محمد بن حمزة، مصباح الانس، به کوشش محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی، ۱۴۱۶ق.
  • امام خمینی، روح الله، مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، به کوشش آشتیانی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۶ش.
  • آملی، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۶۷ش.
  • آملی، سید حیدر، نص النصوص فی شرح الفصوص الحکم، تهران، توس، ۱۳۶۷ش.
  • بروجردی، سید محمدابراهیم، تفسیر جامع، تهران، انتشارات صدر، ۱۳۶۶ش.
  • تیسن، هنری، الهیات مسیحی، ترجمه میکائیلیان، تهران، حیات ابدی، بی تا.
  • جیلانی، عبدالکریم بن ابراهیم، الانسان الکامل فی معرفه الاواخر و الاوائل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.
  • حاج ابراهیمی، طاهره، «عرفان یهودی و مکتب گنوسی»، فصلنامه هفت آسمان، شماره ۱۷.
  • حسن زاده آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، قم، انتشارات قیام، بی تا.
  • خمینی، مصطفی، تفسیر القرآن الکریم، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۸ق.
  • سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، یهودیت، قم، انجمن معارف اسلامی، ۱۳۸۳ش.
  • شاکر، محمدکاظم، موسوی، فاطمه، «قرائتی بین ادیانی از انسان کامل با رویکرد عرفانی»، الهیات تطبیقی، شماره ۴، ۱۳۸۹ش.
  • صدرالدین قونوی، محمد بن اسحاق، مفتاح الغیب و شرحه مصباح الانس، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۸۲ش.
  • طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، ۱۳۷۸ش.
  • عفیفی، ابوالعلاء، شرحی بر فصوص الحکم، ترجمه نصرالله حکمت، تهران، انتشارات الهام، ۱۳۸۰ش.
  • فیض کاشانی، محسن، تفسیر الصافی، تهران، انتشارات صدر، ۱۴۱۵ق.
  • قشیری، عبدالکریم، الرسالة القشیریة، قاهره، دارالمعارف.
  • قونوی، محمد بن اسحاق، فناری، محمد بن حمزه، مفتاح الغیب و شرحه مصباح الانس، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۸۲ش.
  • قیصری، داوود بن محمود، شرح فصوص الحکم، محقق جلال الدین آشتیانی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۰ش.
  • قیصری، داوود، شرح فصوص الحکم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
  • مصباح الشریعه، منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام، بیروت، انتشارات اعلمی، ۱۴۰۰ق.
  • مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۴ش.
  • ملا صدرا، محمد بن ابراهیم، شرح اصول کافی، مصحح محمد خواجوى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى‏، ۱۳۸۳ش.
  • ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، قم، بیدار، ۱۳۶۶ش.
  • نسفی، عزیزالدین، الانسان الکامل، مقدمه هانری کربن، مترجم ضیاء الدین دهشیری، تهران، نشر طهوری، ۱۳۸۶ش.
  • هیک، جان، اسطوره تجسد خدا، مترجم عبدالرحیم سلیمانی و محمدحسن محمدی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۶ش.

پیوند به بیرون