چهل

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

چهل، از مهم‌ترین رمزهای عددی رایج در میان بسیاری از اقوام و فرهنگ‌ها است، در احادیث اسلامی نیز از این عدد بسیار استفاده شده که بر کثرت، کمال و بلوغ دلالت می‌کند.

در اقوام مختلف

چهل، از مهم‌ترین رمزهای عددی رایج در میان همه اقوام و فرهنگ‌هاست. در میان اعداد دو رقمی و بالاتر، چهل، در حوزه‌های گوناگونِ ادیان، اساطیر، آیین‌های رازوری و عرفانی، باورهای عامیانه، عملیات جادویی، ادبیات، تاریخ‌نگاری و نیز در زندگی روزانه ملل، حائز بالاترین جایگاه بوده است.[۱] درباره چگونگی آشنایی بشر قدیم با این عدد، ساز و كارِ ارج و اهمیت یافتن و چرایی انتساب دلالتهای ویژه به آن، نمی‌توان به قطع سخن گفت؛ با این حال، دست‌كم، سه احتمال درخور بررسی است:

  1. تجربه‌های روحانی یا اشارات و الهامات ماورایی: در یك رویكردِ ماوراءالطبیعه‌گرایانه؛ چنان كه در اساطیر و متون مقدّس دینی در این باره شواهد بسیار است.[۲]
  2. تجربه‌های روزانه این جهانی كه برحسب مشاهده و استقرا یا برحسب كشف و تصادف، در فاهمه عمومی شكل گرفته است: برای نمونه؛ با محاسبه مدت بارداری در انسان، اسب یا فیل كه با مضربهایی از چهل منطبق است یا این تجربه كه شراب، سركه و ترشی با گذشت چهل روز قوام می‌آیند.[۳] چنان‌كه رومیان نیز، بنابر تجربه، پیش از صدور روادید ورود مسافران به قلمرو روم، آنان را چهل روز قرنطینه می‌كردند تا از شیوع بیماریهای واگیردار پیشگیری شود.[۴]
  3. اهمیت یافتن چهل در نتیجه سیر تكاملی عددشناسی اقوام ابتدایی: به این معنا كه ممكن است این فرایند مربوط به دوره‌ای از دانش بوده باشد كه چهل، انتهای دایره عددشناسی را تشكیل می‌داده است، چنان‌كه در میان برخی اقوام ابتدایی، اعداد دو یا چهار یا بیست (شمار مجموع انگشتان دست و پای آدمی)، رقم پایانی شناخته می‌شدند.[۵]

گونه‌شناسی

پژوهش درباره جایگاه عدد چهل، در حوزه‌های بسیار متنوع با وجود انبوهی از شواهد، تنها درصورتی میسر است كه دسته‌بندی و گونه‌شناسی‌ای از آنها فراهم شود. اهمیت و بسامد هر یك از گونه‌ها ـ كه از بسیاری جهات، با یكدیگر ارتباط و هم‌پوشانی نیز دارند ـ یكسان نیست و به‌ویژه در زمینه سنّت اسلامی، برخی گونه‌های كاربرد عدد چهل، بر برخی دیگر ترجیح یافته‌اند. سه‌گونه عمده كاربرد عدد چهل در سنّت اسلامی اینهاست:

در بیان كثرت

استفاده استعاری از واحدهای چهل‌تایی برای بیانِ افزونی شمار، سختی كار، اغراق در تواناییها یا دستاوردها، بزرگ جلوه دادن موفقیتها و پیروزیها و پررنگ كردن یك عنصر در یك گزارش، هم در روایتهای تاریخی و هم در ادبیات سراسر جهان اسلام، بسیار دیرینه و معمول بوده است.[۶] برای نمونه، انوشیروان چهل روز مهلت می‌خواهد تا پاسخی در رد ادعای مزدك بیابد؛[۷] برخی پادشاهان ساسانی هر شب از بیم دشمنان، چهل فراش (رختخواب) می‌گستردند؛[۸] عَمروعاص در گزارش خود به عُمَر درباره فتح اسكندریه، بارها از مضربهای چهار و چهل برای مهم جلوه‌دادن فتح خود استفاده و به‌ویژه به وجود چهل هزار یهودی در شهر، كه می‌توان از آنها جزیه گرفت، اشاره كرده است؛[۹] در بیان استعداد بالای نظامی پادگان ـ شهر كوفه گفته می‌شد كه چهل هزار مرد جنگی و چهار هزار اسب آماده نبرد دارد.[۱۰]

در ذكر فضائل و محاسنِ علما و عرفا نیز استفاده از عدد چهل، مفیدِ تقویت و اغراق در روایت بوده، مثلا گفته شده است كه ابوحنیفه چهل سال با وضوی عشاء، نماز صبح گزارد[۱۱] و عطاء سلیمی، صوفی خائف، چهل سال سر فراز نكرد و چهل سال خنده بر لب نیاورد[۱۲] و مقدّس اردبیلی چهل سال، گِردِ فعل مباح هم نگشت چه رسد به مكروه و حرام.[۱۳]

در گزارشهای تاریخی، گاه برای افاده عظمت و شكوه و تقویتِ كیفیت اجزا و عناصر نیز، به خاصیت عدد چهل توجه می‌شد، از آن جمله است گزارش روشن كردن شمع چهل مَنی در عروسی پوران‌دخت (دختر حسن‌بن سهل) با مأمون در سال ۲۱۰ در ساحل دجله.[۱۴] در مقام مقایسه نیز گاه برای تقویت و پررنگ كردن یك طرف، یك واحد چهل‌تایی را در طرف مقابل قرار می‌دادند. مثال از متون عرفانی : شاه‌بن شجاع الفوارس، ثواب چهل حج پیاده را فروخت تا سگی را با نانی سیر كند[۱۵] یا این قول كه یك بار ذمّ نفس برابر با چهل سال عبادت است؛[۱۶] در مَثَلها: یك ده‌آباد بهتر از چهل شهر خراب است یا صبركوچك خدا، چهل سال است.[۱۷] در قصه‌های عامیانه از این الگوی روایت، بسیار استفاده شده است، از جمله برای تأكید بر حُسن و تفاوت بارز یك طرف یا تأكید بر دشواری یك موقعیت برای قهرمان قصه یا حصول یك خواسته. برای نمونه، دختر پادشاه با آنكه چهل پرنده زیبا دارد، عاشق پرنده آبی‌رنگی می‌شود كه زیباتر از آن چهل پرنده است.[۱۸] در قصه‌ها از قهرمان خواسته می‌شود در مهلت معینی، چهل دسته‌گل بی‌موسم تهیه كند یا مادیانی را كه چهل كرّه دارد بگیرد یا با قهرمانی كشتی بگیرد كه هر روز پشت چهل نفر را به خاك می‌رساند.[۱۹] در این روایتها معمولا از چهل دعانویس، یا خواب‌گزار یا طبیب و جز اینها سخن می‌رود كه نتوانسته‌اند گره از كار پادشاه بگشایند و ناچار، قهرمان قصه باید گره‌گشایی كند[۲۰] یا قهرمان پیوسته در این قصه‌ها با چهل مانع، چهل نگهبان یا چهل دَرِ بسته روبه‌رو می‌شود.[۲۱]

حضور عدد چهل در جزو اول نامِ بسیاری از مكانها، مثل چهل‌تنان، چهل‌دختران، چهل‌اختران، چهل درویش و جز اینها،[۲۲] غالبآ افاده كثرت می‌كند تا آنكه واقعآ ناظر به ارزش عددی باشد. مثلا مردم، تخت‌جمشید را با انبوهی از ستونها، چهل منار می‌خواندند[۲۳] یا به‌عكس، چهلستون اصفهان به‌رغم عنوانش، تنها هجده ستون دارد.[۲۴]

در احادیث

در احادیث بسیاری، به‌ویژه در احادیث ناظر به توصیه‌ها یا نهی‌های عبادی و اخلاقی، عدد چهل، به سبب خاصیتِ افاده كثرت، عمدتآ جنبه تقویت‌كنندگی تشویقی یا تحذیری دارد: توصیه به چهل بار ختم قرآن، حفظ چهل حدیث، دعا كردن در حق چهل مؤمن، حضور یافتن چهل تن در تشییع جنازه مؤمن و گواهی دادن ایشان به نیكی و ایمان وی و اینكه چنین شهادتی موجب آمرزش مرده خواهد شد، و اینكه حد همسایگی تا چهل خانه از هر سوست.[۲۵] همچنین در بسیاری از احادیثِ منابع روایی از چهل یا واحدهای شمارشی چهل‌تایی، برای نمودنِ فزونی شمارِ ثوابهای مقدر برای برخی اعمال پسندیده یا فزونی شمار عذابها یا شُرور ناشی از اعمال ناپسند، مكررآ استفاده شده است، از جمله اینكه چهل هزار فرشته ثوابهای گوینده قول «اشهد انّ محمدآ رسول‌اللّه» را می‌نویسند؛ برای هر قدمی كه كسی برای صله رحم برمی‌دارد، چهل هزار حسنه نوشته و چهل هزار سیئه او پاك می‌شود؛ كسی كه مسجدی بسازد، خدا به ازای هر ذرع از مسجد برای او چهل هزار شهر از طلا و نقره و... در بهشت بنا می‌كند؛خوردن انار، تا چهل روز قلب را روشن می‌كند و از شر شیطان مصون می‌دارد.[۲۶]

در بیان دوره زمانی

از رمز عددی چهل در سنّت اسلامی، به‌ویژه برای اشاره به یك دوره زمانی نیز به‌طور گسترده استفاده می‌شده است و در این گونه از كاربرد چهل، دست كم دو گروه را می‌توان تشخیص داد:

  1. دوره‌ای چهل واحدی به مثابه «برهه‌ای از زمان» یا «زمانی نسبتآ دراز» نه به عنوان اشاره‌ای دقیق و واقع‌نگرانه به واحدی چهل‌تایی از زمان (مثلا چهل روز یا چهل سال). به این معنا كه در شواهد مختلف از این‌گونه، كاربرد چهل فارغ از محتوای خاصِ وقایع‌نگارانه است و بر زمان واقعی دلالت نمی‌كند، چنان‌كه در عهد عتیق نیز وقتی در گزارشهای وقایع‌نگارانه (البته شبه‌تاریخی نه تاریخی)، از مقاطع زمانی چهل ساله سخن رفته.[۲۷] در نزد عرب جاهلی نیز اشاراتی از این دست، صرفآ بیانگر مدت استمرار مقطعی از زمان یا فاصله میان دو رویداد مهم بوده[۲۸] و استفاده از مضربهای چهار و به‌ویژه چهل، برای بیان واحدهای وقایع‌نگارانه، رواج بسیار داشته است.[۲۹] همین‌گونه كاربرد، به مثابه یك سنّت، در ادبیات دوره اسلامی با تفصیل بیشتر تداوم یافت، به‌ویژه در پیش‌بینی استمرار تاریخی یك پدیده، مثلا دوام حكومت یك خلیفه یا استواری و پایایی یك بنا.[۳۰] در بسیاری از احادیث و نیز در حكمتها و باورهای عامیانه ـ كه از واحدهای چهل‌تایی برای هشدار درباره گذشتن مدت زمانی معینی استفاده می‌شده ـ طبعآ مدت دقیق مثلا چهل روز در نظر نبوده است: كسی كه چهل روز در مجلس علما حاضر نشود، قساوت قلب پیدا می‌كند؛هركس چهل روز، گوشت نخورد دچار آسیب می‌شود؛كسی كه چهل روز با جمعی معاشرت كند از آنان خواهد شد.[۳۱]
  2. دوره چهل ساله به مثابه یك نسل یا زمان متوسط برای نمو و بالندگی كامل انسان[۳۲] و مدت زمان معمول برای محاسبه تاریخی میان دو نسل است.[۳۳]

چهل را به تعبیری می‌توان یك «عمر» كامل به حساب آورد، چنان‌كه به غالب مفسران،[۳۴] اینكه در قرآن، از زبان پیامبر(ص) خطاب به مشركان آمده است: «فَقَدْ لَبِثْتُ فیكُم عُمُرآ مِن قَبْلِه» (چگونه سخن مرا باور نمی‌كنید) در حالی كه من پیش از نزول قرآن، عمری را در میان شما زیسته‌ام)، با توجه به قول مورخان كه سن ایشان در وقت بعثت، چهل سال بوده، تأییدی بر همین باور است.[۳۵] ابن‌خلدون بر همین اساس گفته كه چهل سالِ مذكور در قرآن،[۳۶] حاكی از طی شدن یك نسل است، به این‌معنا كه خدا نسل نافرمان را، كه به زبونی خوگرفته و «عصبیت» آنها تباه شده بود، در بیابان بازداشت تا پس از سپری شدن یك عمر یا چهل سال، نسل جدیدی پدید آید كه عصبیت تازه‌ای داشته باشد و از اوامر پیامبر خدا اطاعت كند، چنان‌كه پس از طی شدن این مدت، حضرت یوشع(ع) توانست نسل تازه بنی‌اسرائیل را به ارض موعود برساند.[۳۷] در عهد عتیق[۳۸] نیز گفته شده است زمانی كه یوشع با نسل جدید بنی‌اسرائیل به جنگ دشمنان می‌رفت، همه نسل قبلی در بیابان مرده بودند و فقط نوجوانان نسل دوم، لشكریان او را تشكیل می‌دادند، زیرا خدا سوگند خورده بود كه نگذارد هیچ‌كس از آن نسل نافرمان به ارض موعود وارد شود.[۳۹]

در بیان كمال و نهایت یك دوره

مدلولِ این‌گونه وسیع كاربرد نمادین عدد چهل، مجموعه به هم پیوسته‌ای از مفاهیمِ امتحان، ابتلا، تصفیه و تطهیر، بازگشت، ورود به مرحله دیگر یا مرحله نهایی و كمال و رشد و بلوغ است. ممكن است این دلالت عدد چهل به واسطه ابتنای آن بر عدد چهار باشد كه در عددشناسی اقوام كهن، به‌ویژه به سبب نماد شكلی آن (مربع)، رمز استواری و استحكام و تمامیت و كمال بوده است.[۴۰] در ادبیات دوره اسلامی برای همه عناصر به هم پیوسته مندرج در ذیل این‌گونه كاربرد چهل، شواهد بسیار هست: در بسیاری از قصه‌ها از قهرمان خواسته می‌شود كه در مهلتی چهل واحدی، معمولا چهل روزه، كاری خطیر را به انجام برساند[۴۱] و معمولا در این روایتها، با رسیدنِ قهرمان یا رسیدنِ زمان درونی قصه به متعلَق عدد چهل (مثلا رسیدن به اتاق یا كلید چهلم)، یك مرحله اساسی در روایت پشت سرگذاشته می‌شود.[۴۲] به این معنا، چهل نماد ورود و تشرف نیز بوده است. در واقع، در ورود و تشرف به مرحله بالاتر ـ كه مقتضی طی دوره‌ای از انقطاع از وضع قبلی، گذراندن فرصتی در انزوا و سپس بازگشت یا ورود بود ـ رمز عددی چهل در مرحله میانی موضوعیت می‌یافت. این مهلت چهل واحدی به منظور آمادگی یافتن برای تبدیل، در حوزه‌های گوناگون، از زندگی روزانه و فرهنگ عامیانه تا احادیث و به‌ویژه در عرفان و تصوف با بسامد بسیار، مورد توجه بوده است. در آموزه‌های دینی نیز گاه بر لزوم طی شدن مهلتی چهل روزه برای پاك شدن فرد گناهكار از آلودگی گناه تأكید شده است: عبادت فردی كه مرتكب غیبت یا شرب خمر شود تا چهل روز پذیرفته نیست.[۴۳] اشاره قرآنی به چهل سال سرگردانی بنی‌اسرائیل[۴۴] را نیز، در تعبیری عرفانی، حاكی از طی مرحله‌ای از تصفیه قوم از وجود نافرمانان و ورود به وضع جدید تلقی كرده‌اند[۴۵]. به‌ویژه قول قرآنی خلوت چهل شبانه‌روزی موسی(ع) در كوه طور،[۴۶]، در كنار حدیث معروف «مَن أَخْلَصَ لِلّهِ أَربَعینِ صَباحآ...»[۴۷] مبنایی برای سنّت چله‌نشینی صوفیان گردیده است. علاوه بر اینها، حدیث معروف دیگری كه بنابر آن، خدا، گِلِ آدم را در چهل روز سرشت،[۴۸] یكی از مضامین اشعار و موضوع اشارات و تلمیحات بسیار در ادب عرفانی است.[۴۹]

دلالت بر كمال و بلوغ

علاوه بر زمینه‌های دینی و عرفانی، در زمینه اخلاقی و اجتماعی نیز حائز اهمیت بسیار بوده است. همچون اغلب اقوام و فرهنگها،[۵۰] هم نزد عرب جاهلی و هم نزد مسلمانان، چهل سالگی سن رشد كامل و رسیدن آدمی به نهایت قوای جسمانی و عقلانی تلقی می‌شد و اعتقاد بر آن بود كه انسان عمومآ قبل از رسیدن به این سن، هنوز به كمال خردورزی و مهار قوای نفسانی نایل نشده است، اما پس از چهل سالگی، در عین حال كه قوای جسمانی رو به كاستی می‌گذارد، قوای عقلانی و روحانی، ترقی و تعالی می‌یابد و از همین‌رو، پیامبران (به‌جز عیسی(ع))، همگی از چهل سالگی به بعد مبعوث می‌شده‌اند.[۵۱] در سنّت اسلامی، چهل سالگی را بهترین مقطع زمانی میان دوره جوانی و پیری می‌دانستند؛ یعنی، زمانی كه میان قوای جسمی و قوای روحانی و عقلانی تعادل برقرار است.[۵۲] عرب جاهلی غالبآ كسی را كه به چهل سالگی نرسیده بود در شورای دارالنَدوه به عضویت نمی‌پذیرفتند.[۵۳] عمامه‌ای كه اعراب شبه‌جزیره به نشانه سیادت قبیله‌ای یا فرماندهی یك گروه جنگاور بر سر می‌نهادند، تنها برای افراد بالای چهل سال مجاز بود.[۵۴] با تداوم این باور در دوره اسلامی، به‌ویژه از آن‌رو كه در قرآن[۵۵] جنبه‌ای از اعتبار قدسی نیز بدان افزوده شد، فرض چهل سالگی به عنوان سن پختگی و كمال و بلوغ نهایی انسان، در سیره‌نویسی و تاریخ‌نگاری و تفسیرنگاری مسلمانان، به صورت الگویی سنّتی و مسلط درآمد.[۵۶] با این حال، به نظر می‌رسد كه پیامبر اكرم مقید به رعایت این سنّت رایج عصر نبوده و در مواردی چون انتخاب فرمانده، خود را در یك قاعده عرفی، محدود و گرفتار نمی‌ساخته است. نمونه معروف از سنّت‌شكنی پیامبر در این باره، انتخاب اسامةبن زید نوزده ساله به فرماندهی در حضور پیران باسابقه و كاردیده است.[۵۷]

كاربرد نمادین در عملیات جادویی

استفاده گسترده و فراوان از رمز عددی چهل در این عملیات، ظاهرآ بیشتر مبتنی بر تلفیقی از دو گونه كاربرد آن (یعنی دلالت بر كثرت و حد لازم تكرار برای رسیدن به قوام و كمال مطلوب و تقویتِ اثربخشی عملیات جادویی) بوده است: استفاده از جام چهل كلید (جام برنجی یا مسی كه آیات قرآن بر آن حك شده و چهل قطعه كلیدِمانند كوچك بدان آویخته است)؛چهل بسم‌اللّه (به صورت مكتوب بر كاغذ یا به صورت گردن‌بندی از پولكهای فلزی كه بر هریك «بسم‌اللّه» حك شده است)، چهل تاس و جز اینها برای دفع چشم‌زخم، رفع سترونی و غیره.[۵۸]

دیگر کاربردها

  • چهل بار صلوات فرستادن در عملیات رگ‌زنی[۵۹]
  • چله‌بری به شیوه‌های متنوع[۶۰]
  • پختن آش چهل گیاه برای درمان نازایی[۶۱]
  • دعای چهل كَل برای بندآوردن باران[۶۲]
  • نذر چهل بشقاب برای روا شدن حاجات[۶۳]
  • طلسم چهل كاف[۶۴]

پانویس

  1. دایرةالمعارف دین، ذیل "Numbers: an overview"؛ صدقه، ذیل «أربعون»
  2. سفر پیدایش، ۴:۷؛ سفر خروج، :۱۶ ۳۵، ۱۸:۲۴؛ انجیل متّی ۲:۴؛ بندهش، ص ۶۶، ۸۱، ۱۵۵
  3. فتال، ص ۱۲۴ـ۱۲۵
  4. فرهنگ انگلیسی ـ ایتالیایی، ایتالیایی ـ انگلیسی<، ذیل "Quaranta"
  5. فتال، ص ۱۲۵
  6. دایرةالمعارف قرآن ، ذیل "Numbers and enumeration"
  7. نظام‌الملك، ص ۲۶۳ـ۲۶۴
  8. جاحظ، ۱۹۷۰، ص۱۲۶
  9. ابن‌عبدالحكم، ص ۱۶۶
  10. طبری، تاریخ، ج ۴، ص ۵۱، ۲۴۶
  11. ابن‌كثیر، ج۱۰، ص ۱۰۷
  12. ابونعیم اصفهانی، ج ۶، ص ۲۲۱
  13. تنكابنی، ص ۴۴۵؛
  14. ابن‌اثیر، ج ۶، ص ۳۹۵
  15. روزبهان بقلی، ص ۱۵۶
  16. فتال، ص۱۴۰ـ۱۴۱
  17. دهخدا، ج ۴، ص ۲۰۵۱؛ دهگان، ص ۱۰۴۱؛ فتال، ص ۱۳۵
  18. درویشیان و خندان، ج ۲، ص ۸۱
  19. درویشیان و خندان، ج ۲، ص ۲۱، ۲۴، ج ۳، ص ۱۳۶
  20. درویشیان و خندان، ج ۳، ص۲۹۰
  21. هفت‌لشكر، ص ۲۸۲؛ درویشیان و خندان، ج ۳، ص ۳۵۷
  22. غروی، ص ۲۶۷
  23. حمداللّه مستوفی، ص ۱۲۱
  24. اعتمادالسلطنه، ج ۱، ص ۱۱۲
  25. كلینی، ج ۲، ص ۶۶۹؛ ابن‌بابویه، الخصال، ج ۲، ص ۵۳۷ـ ۵۳۸، ۵۴۱ـ۵۴۴
  26. ابن‌بابویه، من لایحضُرُهُ الفقیه، ج ۱، ص ۲۲۷ـ ۲۲۸؛فتال، ص ۱۳۶ـ۱۳۸
  27. كتاب اول سموئیل‌نبی، ۱۸:۴؛كتاب دوم سموئیل‌نبی، ۴:۵؛كتاب اول پادشاهان، ۱۱:۲، ۴۲:۱۱۰؛ كتاب اول تواریخ ایام، ۱۷:۲۹؛ كتاب دوم تواریخ ایام، ۱:۲۴
  28. كنراد، ص۲۳۰
  29. ابوعبیده، ج ۱، ص ۸۶، ۹۲، ۱۰۸؛ابن‌عبدربّه، ج ۵، ص ۱۴۱، ۱۵ـ۱۵۲،۲۶۰؛میدانی، ج ۲، ص ۱۸۳
  30. طبری، تاریخ، ج ۷، ص ۲۲
  31. فتال، ص ۱۳۴؛آقاشریف، ص ۱۷۹؛هدایت، ص ۸۱
  32. احقاف: ۱۵
  33. ابن‌خلدون، ج ۱: مقدمه، ص ۲۱۳ـ ۲۱۵؛فتال، ص ۱۲۷؛بهار، ج ۱، ص ۱۷۱
  34. طبری، ذیل یونس: ۱۶، ابن‌حنبل، ج ۱، ص ۲۵۱ـ۲۵۲، ۳۷۱؛ابن‌سعد، ج ۱، قسم ۱، ص ۱۲۶ـ۱۲۷
  35. كنراد، ص ۲۳۴
  36. مائده : ۲۶
  37. ابن خلدون،مقدمه،ج ۱: ص ۱۷۶ـ۱۷۷
  38. صحیفه یوشع‌بن نون، ۵: ۲ـ۷
  39. طبری؛فخررازی، ذیل آیه
  40. كنراد، ص۲۳۰
  41. فتال، ص ۱۴۵؛درویشیان و خندان، ج ۲، ص ۳۳، ج ۳، ص ۳۶، ۳۲۶
  42. درویشیان و خندان، ج ۳، ص ۴۶۳
  43. ابن‌بابویه، الخصال، ج ۲،ص۵۳۴؛ابن‌بابویه، علل‌الشرایع، ج ۲، ص ۳۴۵؛شعیری، ص ۱۴۳
  44. مائده: ۲۶
  45. شیمل، ص ۸۱
  46. بقره: ۵۱؛اعراف: ۱۴۲
  47. سهروردی، ص۲۰۷ـ۲۱۰؛باخرزی، ج۲، ص۲۹۱ـ ۲۹۵
  48. سهروردی، ص ۲۰۸؛باخرزی، ج ۲، ص ۲۹۲
  49. سنایی، ص ۲۲۸؛عطار، منطق‌الطیر، ص ۷، بیت ۱۱۵؛ عطار دیوان، ص ۴۹۵؛مولوی، ج ۳، دفتر۶، بیت ۱۲۱۶؛حافظ، ص ۳۴۲، غزل ۴۸۳
  50. صحیفه یوشع‌بن نون، ۷:۱۴؛كتاب دوم سموئیل‌نبی، ۱۰:۲؛كنراد، ص ۲۳۲، ۲۳۶ و ارجاعات؛رجب‌زاده، ص ۴۶۷ـ۴۷۵
  51. طبری؛ فخررازی، ذیل احقاف: ۱۵،ابن‌بابویه، الخصال، ج ۲، ص ۵۴۴ـ ۵۴۵
  52. كنراد، ص ۲۳۲
  53. ازرقی، ج ۱، ص ۱۰۹
  54. كنراد، ص ۲۳۲ و ارجاعات
  55. احقاف: ۱۵
  56. ابن‌سعد، ج ۶، ص۷۰؛طبری، ذیل اعراف: ۱۵۵؛احقاف: ۱۵؛جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۲۷۴؛مقدسی، ص ۸؛مسعودی، ج ۱، ص ۹۲؛كنراد، ص ۲۲۵ـ۲۴۰
  57. واقدی، ج ۳، ص ۱۱۱۷ـ۱۱۱۹؛ابن‌سعد، ج ۴، قسم ۱، ص ۴۵ـ۴۹؛جاحظ، ۱۳۸۴، ج ۱، ص ۲۹۶؛
  58. شهری‌باف، ج ۳، ص ۱۶۵ـ۱۶۶، ۱۷۹؛همایونی، ص ۳۶۵؛بلوكباشی، ص۶۰، ۱۱۳؛علمداری، ص ۳۳
  59. فصد؛شهری‌باف، ج ۱، ص ۵۰۷
  60. پاینده، ص۲۰ـ۲۱؛كیانی، ص ۲۵۱ـ ۲۵۲
  61. پاینده، ص ۲۱
  62. همایونی، ص ۴۱۱ـ ۴۱۲
  63. پاینده،ص۱۹۲؛شهری‌باف، ج ۳، ص ۱۴۷
  64. نوشاهی، ص ۸۷۳

منابع

  • قرآن.
  • كتاب مقدّس.
  • احمدآقا شریف، اسرار و رموز اعداد و حروف، تهران ۱۳۸۳ش.
  • ابن‌اثیر.
  • ابن‌اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۲۰ش.
  • ابن‌بابویه، علل‌الشرایع، نجف ۱۳۸۶/۱۹۶۶، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • ابن‌بابویه، كتاب الخصال، چاپ علی‌اكبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.
  • ابن‌بابویه، كتاب من لایحضُرُهُ الفقیه، (ترجمه و متن)، ترجمه محمدجواد غفاری، صدربلاغی، و علی‌اكبر غفاری، قم ۱۳۶۷ـ۱۳۶۹ش.
  • ابن‌حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، (قاهره) ۱۳۱۳، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن‌خلدون.
  • ابن‌سعد (لیدن).
  • ابن‌عبدالحكم، كتاب فتوح مصر و اخبارها، چاپ محمد حجیری، بیروت ۱۴۲۰/۲۰۰۰.
  • ابن‌عبدربّه، كتاب العقد الفرید، چاپ احمد امین، احمد زین، و ابراهیم ابیاری، قاهره ۱۳۵۹ـ ۱۳۶۸/ ۱۹۴۰ـ۱۹۴۹.
  • ابن‌فقیه.
  • ابن‌كثیر، البدایة و النهایة، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۰.
  • معمربن مثنی ابوعبیده، كتاب النقائض: نقائض جریر و الفرزدق، چاپ آنتونی اشلی‌بوان، لیدن ۱۹۰۵ـ۱۹۱۲، چاپ افست بغداد، بی‌تا.
  • ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، چاپ محمدامین خانجی، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
  • احمد امین، قاموس العادات و التقالید و التعابیر المصریة، قاهره ۱۹۵۳.
  • محمدبن عبداللّه ازرقی، اخبار مكة و ماجاء فیها من الآثار، چاپ رشدی صالح ملحس، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳، چاپ افست قم ۱۳۶۹ش.
  • محمد اسدیان خرم‌آبادی، آیین‌های گذر در ایران: بررسی تطبیقی آیین‌های ایرانی در حوزه‌های فرهنگی و جغرافیایی، تهران ۱۳۸۴ش.
  • اعتمادالسلطنه.
  • یحیی‌بن احمد باخرزی، اوراد الاحباب و فصوص‌الآداب، ج :۲ فصوص‌الآداب، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۸ش.
  • محمدابراهیم باستانی پاریزی، كاسه كوزه تمدن، تهران ۱۳۸۲ش.
  • علی بلوكباشی، نوروز: جشن نوزایی آفرینش، تهران ۱۳۸۰ش.
  • بندهش، (گردآوری) فرنبغ‌دادگی، ترجمه مهرداد بهار، تهران: توس، ۱۳۶۹ش.
  • مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ج ۱، تهران ۱۳۶۲ش.
  • محمود پاینده، آئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران ۱۳۵۵ش.
  • محمدبن سلیمان پاینده، قصص‌العلماء، چاپ محمد برزگر خالقی و عفت كرباسی، تهران ۱۳۸۳ش.
  • عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ۱۳۶۷/ ۱۹۴۸.
  • عمروبن بحر جاحظ، رسائل الجاحظ، چاپ عبدالسلام محمد هارون، رساله :۶ رسالة فی نفی التشبیه، قاهره ۱۳۸۴.
  • عمروبن بحر جاحظ، كتاب التاج فی اخلاق الملوك، چاپ فوزی عطوی، بیروت ۱۹۷۰.
  • شمس‌الدین محمد حافظ، دیوان، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، ۱۳۲۰ش.
  • حمداللّه مستوفی، نزهةالقلوب.
  • احمدبن محمد خوافی، مجمل فصیحی، چاپ محمود فرخ، مشهد ۱۳۳۹ـ۱۳۴۱ش.
  • علی‌اشرف درویشیان و رضا خندان، فرهنگ افسانه‌های مردم ایران، تهران ۱۳۷۸ش.
  • علی‌اكبر دهخدا، امثال و حكم، تهران ۱۳۵۲ش.
  • بهمن دهگان، فرهنگ جامع ضرب‌المثل‌های فارسی، تهران ۱۳۸۳ش.
  • هاشم رجب‌زاده، «چهل سالگی عمر»، آینده، سال ۱۷، ش ۵ـ۸ (مرداد ـ آبان ۱۳۷۰).
  • رشیدالدین فضل‌اللّه.
  • روزبهان بقلی، شرح شطحیات، چاپ هانری كوربن، تهران ۱۳۶۰ش.
  • مجدودبن آدم سنایی، دیوان، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۸۰ش.
  • عمربن محمد سهروردی، كتاب عوارف المعارف، بیروت ۱۹۶۶.
  • محمدبن محمد شعیری، جامع‌الاخبار، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
  • جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، تهران ۱۳۸۱ش.
  • جین م.صدقه، معجم‌الاعداد: رموز و دلالات، بیروت ۱۹۹۴.
  • طبری، تاریخ (بیروت).
  • طبری جامع.
  • محمدبن ابراهیم عطار، تذكرةالاولیاء، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۶۰ش.
  • محمدبن ابراهیم عطار، دیوان، چاپ تقی تفضلی، تهران ۱۳۶۲ش.
  • محمدبن ابراهیم عطار، منطق‌الطیر: مقامات طیور، چاپ صادق گوهرین، تهران ۱۳۶۵ش.
  • احمدبن محمد علاءالدوله سمنانی، العروة لأهل الخلوة و الجلوة، چاپ نجیب مایل هروی، تهران ۱۳۶۲ش.
  • مهدی علمداری، فرهنگ عامیانه دماوند، تهران ۱۳۷۹ش.
  • مهدی غروی، آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانی، تهران ۱۳۷۶ش.
  • علی فتال، «حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، ش ۱۱ـ۱۲ (۱۹۸۴).
  • محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الكبیر، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  • كلینی.
  • منوچهر كیانی، سیه چادرها: تحقیقی از زندگی مردم ایل قشقایی، تهران ۱۳۷۱ش.
  • مسعودی، مروج (بیروت).
  • مقدسی.
  • جلال‌الدین محمدبن محمد مولوی، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد آلن نیكلسون، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ۱۳۶۳ش.
  • احمدبن محمد میدانی، مجمع‌الامثال، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
  • عبدالغنی‌بن اسماعیل نابلسی، تعطیر الانام فی تعبیرالمنام، چاپ معروف زریق، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
  • حسن‌بن علی نظام‌الملك، سیرالملوك (سیاست‌نامه)، چاپ هیوبرت دارك، تهران ۱۳۵۵ش.
  • عارف نوشاهی، فهرست نسخه‌های خطی فارسی موزه ملی پاكستان: كراچی، اسلام‌آباد ۱۳۶۲ش.
  • محمدبن عمر واقدی، كتاب‌المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶.
  • صادق هدایت، نیرنگستان، تهران ۱۳۴۲ش.
  • هفت لشكر: طومار جامع نقالان، از كیومرث تا بهمن، چاپ مهران افشاری و مهدی مداینی، تهران : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۷ش.
  • صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، مشهد ۱۳۷۱ش.

منابع انگلیسی

  • Lawrence I. Conrad, "Abraha and Muh¤ammad: some observations apropos of chronology and literary topoi in the early Arabic historical tradition", BSOAS, L, pt. 2 (۱۹۸۷).
  • Dizionario Inglese-Italiano, Italiano-Inglese, ed. Malcolm Skey, Torino: SocietÈ Editrice Internazioale, 1981.
  • Encyclopaedia of the Qur'an, ed. Jane Dammen Mc Auliffe, Leiden: Brill, 2001- , s.v. "Numbers and enumeration" (by Andrew Rippin).
  • The Encyclopedia of religion, ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Numbers: an overview" (by Annemarie Schimmel).
  • Annemarie Schimmel, Deciphering the signs of God: a phenomenological approach to Islam, Albany, N. Y. 1994.
  • TDVIA, s.v. "Kirk" (by Iskender Pala).

پیوند به بیرون