فطرت

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

فِطرَت یا سِرِشت به نوع آفرینش انسان گفته می‌شود که خدادادی و مادرزاد بوده و بین همه انسان‌ها مشترک است. فطرت به دو شاخۀ فطرت شناختی و فطرت گرایشی تقسیم می‌شود. بر اساس قرآن و روایات، شناخت خدا و گرایش به توحید از مصادیق فطرت هستند.

معنا شناسی

فطرت از ریشه «فطر» در لغت به معنای شكافتن،[۱] اختراع بدون الگو و نمونه قبلی،[۲] و صفات و ویژگیهای مادرزاد[۳] آمده است. از آنجا كه آفرینش و خلقت نیز نوعی شکافتن عدم و پدید آمدن است، «فطرت» در معنای آفرینش و خلقت نیز به کار می‌رود.[۴]

تعاریف اصطلاحی مختلفی برای «فطرت» بیان شده است. مصباح یزدی آن را نوعی هدایت تکوینی و خدادادی در وجود انسان می‌داند، هدایتی در حوزه شناخت و هدایتی در حوزه احساس.[۵] جوادی آملی فطرت را عامل جدا شدن انسان از حیوان (فصل اخیر) می‌داند که همان عقل و میل او در رسیدن به کمال مطلق است.[۶]

واژۀ فطری و فطرت در منطق، فلسفه، کلام و عرفان کاربردهای مختلفی دارد[یادداشت ۱] که همۀ آنها تا حدودی در یک مفهوم اساسی مشترکند و آن عبارت است از معرفت یا گرایشی که مقتضای نوع آفرینش انسان است و از طریق تجربه و تعلیم به دست نمی‌آید.[۷]

فطرت ادراکی و فطرت گرایشی

فطرت را دو نوع دانسته‌اند:

  • فطرت ادراکی: بخشی از دانسته‌های ذاتی بشر است که مربوط به فکر و عقل بوده و بدون آموختن برای انسان معلوم بوده است. این معلومات یکی از دو نوع بدیهیات منطقی هستند: «بدیهیات اولی» یا «فطریات». علم به خدا و یگانگی او در این حوزه قرار دارند.
  • فطریات احساسی یا گرایشی: احساساتی که در همه انسانها از هنگام تولد وجود دارد، مانند میل به کمال، میل به خدا و میل به زیبایی.[۸]

فطرت در قرآن و روایات

کلمات هم ریشه فطرت ۲۰ بار در قرآن به کار رفته‌اند که تنها در یک آیه آن از خود واژه «فطرت» استفاده شده است: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَاتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ذَٰلِكَ الدِّینُ الْقَیمُ وَ لَـٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَایعْلَمُونَ (ترجمه: پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین كن، با همان سرشتی كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند. سوره روم، آیه ۳۰).

این آیه و روایات متعدد دیگر، به صراحت از وجود نوعی فطرت الهی در همه انسانها حکایت می‌کند. شهید مطهری با استفاده از آیه بالا، این آفرینش خاص را آمادگی انسانها برای پذیرش دین می‌داند به گونه‌ای که اگر انسان به حال خود رها شود راه دین را انتخاب می‌كند، مگر آن كه محیط و شرایط اجتماعی او را منحرف كند.[۹] علامه طباطبایی نیز بر اساس آیه بالا دین را فطری و متناسب با نیازها و فطرت بشر توصیف می‌کند.[۱۰]

محتوای روایات

بیشتر احادیث مربوط به فطرت به اصول عقاید اسلامی همچون معرفت خدا، توحید، نبوت و امامت مربوط می‌شود و بسیاری از این احادیث در کتاب‌های معتبری همچون کافی و من لایحضره الفقیه آمده است.[۱۱] بر اساس برخی از این روایات همه انسانها در بدو تولد دارای فطرت الهی هستند[یادداشت ۲] فطرتی که با آن خدایش را شناخته و او را آفریننده و پروردگار آسمانها و زمین[یادداشت ۳] و یگانه[یادداشت ۴] می‌داند. در تعدادی از روایات، شناخت پیامبر و امام نیز از مصادیق فطرت شمرده شده است.[یادداشت ۵]

بر اساس حدیثی از امام صادق(ع)، فطرت انسان می‌تواند با تربیت نادرست کارآیی خود را از دست داده و حتی میل به شرک در آن ایجاد شود.[یادداشت ۶] فطری‌بودن معارف پیش‌گفته به این معنا نیست که انسان‌ها از همان آغاز تولد به این معارف توجه دارند.[۱۲]

فطرت عمومی و فطرت ویژه

برخی معتقدند انسانها یک فطرت مشترک و عمومی دارند و در برخی افراد یا گروه‌ها، فطریات اختصاصی و ویژه‌ای نیز وجود دارد.[۱۳]

برهان فطرت

برخی اندیشمندان مسلمان یکی از برهان‌های اثبات وجود خدا را برهان فطرت دانسته‌اند. این برهان به چند صورت متفاوت بیان شده است:

  • خداوند فطرت و نهاد انسان را با معرفت و شناخت خویش آمیخته و قرین ساخته است، اگر انسان به این فطرت باز گردد خود به خود خدا را می‌شناسد و درک می‌کند.[۱۴]
  • درون انسان احساس و میلی است که او را به سمت خدا می‌کشاند.[۱۵]
  • انسان با فطرت خود میل به کمال مطلق دارد، فطرت مشترک در همه انسانها خطا نمی‌کند، پس باید موجودی در عالَم دارای کمال مطلق باشد که این میل مشترک انسان‌ها معنا پیدا کند.[۱۶]

فطرت در دیدگاه اندیشمندان غیر مسلمان

درباره ماهیت فطرت و فطریات، توافق اندکی میان مدافعان و مخالفان آن وجود داشته است. افلاطون، دکارت، لایب نیتس و جمع دیگری از عقل‌گرایان موافق وجود فطرت در انسان، و جان لاک و بیشتر تجربه‌گرایان، مارکسیست‌ها و اگزیستانسیالیستها نیز از برجسته‌ترین منکرین فطرت در انسان هستند و تمام دریافت‌های انسان را ناشی از تجربه می‌دانند. اثبات یا رد این نظریه، رکن مهمی در دو مکتب عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی است.[۱۷] [۱۸]

در نظریه مشهور افلاطون، تمام معرفت‌های بشر، فطری بوده و ریشه در عالَم مُثُل دارند.[۱۹]

پانویس

  1. تاج العروس، ج۱۳، ص۳۲۵
  2. صحاح جوهری، ج۲، ص۷۸۱
  3. قاموس اللغه، ذیل واژه فطر؛ اقرب الموارد ذیل واژه الفطره
  4. نهایه ابن اثیر، ج۳، ص۴۵۷
  5. مصباح یزدی، معارف قرآن، ص۲۶
  6. انسان پژوهی دینی، شماره ۲۳، جوادی آملی، ص۷
  7. دانشنامه جهان اسلام، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «فطریات»، شماره ۷۳۰۶
  8. مطهری، فطرت، ص۲۵۷-۲۶۰
  9. مطهری، مرتضی، فطرت، انتشارات صدرا، چاپ چهاردهم، ۱۳۸۲، ص۱۹ ـ ۲۱
  10. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۱۶، ص۱۹۳
  11. قبسات، شماره ۳۶، رضا برنجکار، فطرت در احادیث
  12. قبسات، شماره ۳۶، رضا برنجکار، فطرت در احادیث
  13. قبسات، شماره ۳۶، رضا برنجکار، فطرت در احادیث
  14. تهرانی، میرزا جوادآقا، میزان المطالب، مؤسسه در راه حق، ص۴۷
  15. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۴، ص۴۲
  16. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۰۳
  17. قبسات، شماره۳۶، علی اصغر خندان، نگاهی به ابعاد نظریه فطرت و فطری بودن زبان
  18. قبسات، شماره ۳۶، محمدحسن قدردان قراملکی، خداشناسی فطری، ادله و شبهات
  19. قبسات، شماره ۳۶، محمدحسن قدردان قراملکی، خداشناسی فطری، ادله و شبهات
  1. ۱. اصطلاح منطقی: یکی از انواع ششگانه بدیهیات در منطق، فطریات است که در آن به «قضایا قیاساتها معها» تعبیر می‌شود که با تصور خود قضیه و بدون واسطه خارجی، تصدیق آن حاصل می‌شود؛ مانند تصور دو به این که نصف چهار است. ۲. فطری افلاطونی: افلاطون معتقد بود همه معلومات انسان از عقل سرچشمه می‌گیرد که ریشه این معلومات پیش از تعلق نفس به بدن در عالم مثل موجود بوده است؛ اما انسان آن را فراموش کرده است. ۳. ادراکات بالقوه: معلومات و ادراکاتی که فعلاً در ذهن انسان بالقوه است و با مرور زمان فعلیت می‌یابد. ۴. قریب به بدیهی: قضایایی که عموم مردم با یک استدلال ساده به راحتی آن را درک می‌کنند. ۵. تعریف عرفانی: یکی از معانی به کار رفته در علم عرفان، تعریف فطرت به عالم جبروت است که بر عالم مادی و ملکوت تقدم دارد. قبسات، شماره ۳۶، محمدحسن قدردان قراملکی، خداشناسی فطری، ادله و شبهات در علم منطق، «فطریات» از اقسام قضایای بدیهی بوده و چنین تعریف شده‌اند: قضیه‌ای که استدلال و قیاس آن به همراه خود قضیه است و با تصور اجزاء جمله، استدلال آن نیز به ذهن می‌رسد، مانند «کل، از جزء خود بزرگتر است».(قطب الدین رازی، تحریر القواعد المنطقیه، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷) وجه اشتراک «فطریات» با «فطرت» این است که هیچکدام نیازمند تعلیم یا تجربه نیستند.
  2. امام صادق(ع): إنَّ اللهَ عزوجل خَلَقَ الناسَ كُلُّهُم عَلی الفطرةِ الّتی فَطَرَهُمْ عَلَیها.کلینی، محمد، اصول کافی، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۸۹ق.: ج۲، ص۴۱۶
  3. امام باقر(ع) از پیامبر اکرم(ع) نقل می‌کنند که هر مولودی با فطرت متولد می‌شود و مقصود از فطرت، معرفت به این مطلب است که خداوند، آفریدگار او است و آیه شریفة وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ (لقمان، ۲۵) به همین مطلب اشاره دارد. کافی، چاپ اسلامیه، ج۲، ص۱۲؛ امام علی(ع) می‌فرماید: الحمد لله الذی الهم عباده حمده و فاطرهم علی معرفة ربوبیته؛ سپاس و ستایش خدایی را که سپاس و ستایش خود را بر بندگانش الهام کرد، و آنان را بر شناخت پروردگاری‌اش مفطور ساخت.. کافی، چاپ اسلامیه، ج۱، ص۱۳۹
  4. امام علی(ع): کلمة الإخلاص فانّها الفطرة.الفقیه: ج۱، ص۲۰۵؛ نهج‌البلاغه: ۱۶۳
  5. الامام الباقر(ع) فِی قَوْلِهِ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها قَالَ هُوَ لاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَلِی اللَّهِ إِلَی هَاهُنَا التَّوْحِیدهو لاإله إلا الله، محمد رسول الله، علی أمیرالمؤمنین ولی الله، الی ههُنا التوحید. تفسیر قمی، ج۲، ص۱۵۵
  6. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنَّهُ قَالَ: مَا مِنْ مَوْلُودٍ یولَدُ إِلَّا عَلَی الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ اللَّذَانِ یهَوِّدَانِهِ وَ ینَصِّرَانِهِ وَ یمَجِّسَانِهِ وَ إِنَّمَا أَعْطَی رَسُولُ اللَّهِ(ص) الذِّمَّةَ وَ قَبِلَ الْجِزْیةَ عَنْ رُءُوسِ أُولَئِكَ بِأَعْیانِهِمْ عَلَی أَنْ لایهَوِّدُوا. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، انتشارات اسلامی، ج۲، ص۴۹

منابع

  • مجله قبسات، تابستان ۱۳۸۴، شماره ۳۶.
  • مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن (خداشناسی، كیهان شناسی، انسان شناسی)، انتشارات مؤسسه امام خمینی، چاپ سوم، ۱۳۸۰ش.
  • قطب الدین رازی، تحریر القواعد المنطقیه شرح الرساله الشمسیه، قم۱۳۶۳ش.
  • صدوق، محمد، من لایحضره الفقیه، تحقیق: علی‌اکبرغفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، بی‌تا.
  • کلینی، محمد، اصول کافی، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۸۹ق.
  • قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، دارالکتاب، قم، ۱۴۰۴ق.
  • مطهری، مرتضی، فطرت، انتشارات صدرا، چاپ چهاردهم، ۱۳۸۲ش.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق
  • امام خمینی، شرح چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی.
  • تهرانی، میرزا جوادآقا، میزان المطالب، مؤسسه در راه حق.
  • دانشنامه جهان اسلام، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مقاله «فطریات»، شماره ۷۳۰۶