مقاله قابل قبول
رده ناقص
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
جانبدارانه
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی

ایمان

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از مؤمن)
پرش به: ناوبری، جستجو
اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتی • توحید صفاتی • توحید افعالی • توحید عبادی
فروع توسل • شفاعت • تبرک •
عدل (افعال الهی)
حُسن و قُبح • بداء • امر بین الامرین •
نبوت
خاتمیتپیامبر اسلام(ص)  • اعجاز • عدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمت • ولایت تكوینی • علم غیب • غیبت (غیبت صغری، غیبت کبریانتظار فرج، ظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخ • معاد جسمانی • حشر • صراط • تطایر کتب • میزان
مسائل برجسته
اهل بیت • چهارده معصوم • تقیه • مرجعیت

ایمان به معنای باور قلبی دینی، از مفاهیم کانونی ادیان الهی از جمله اسلام. محور اساسی‌ ایمان‌ در قرآن کریم، الله‌ است‌. قرآن از همه انسان‌ها خواسته‌ است تا به‌ الله‌ ایمان‌ آورند؛ اما در آیات‌ بسیاری‌ ضرورت‌ ایمان‌ آوردن‌ به‌ پیامبران‌ و رسولان‌، کتاب‌های‌ نازل‌ شده‌ از سوی‌ خدا، فرشتگان و آخرت نیز به‌ «ایمان‌ به‌ الله» افزوده‌ شده‌ است‌.

درباره موضوع ایمان، مباحث و مسائل متعددی مطرح است که مهم‌ترین آنها عبارت است از: چیستی ایمان، متعلَّق ایمان، زیاد شدن یا نقصان پذیری ایمان، ایمان از روی تقلید، آثار ایمان و ارتباط آن با عمل صالح و گناه.

معنای لغوی

واژه ایمان از ریشه «أ- م - ن» به معنای آرامش و اطمینان قلب و نبود ترس است. فعل ثلاثی مزید آن آمَنَ، یؤمِنُ است، که اگر متعدی به «باء» و «لام» باشد ...وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَلَوْ کنَّا صَادِقِینَ ﴿۱۷﴾[ یوسف–۱۷] و أَفَتَطْمَعُونَ أَن یؤْمِنُوا لَکمْ...﴿۷۵﴾[ بقره–۷۵] به اتفاق اهل لغت به معنای تصدیق کردن است.[۱] و اگر متعدی به ذات خود باشد به معنای اطمینان پیدا کردن است که در برابر ترسیدن و هراسان کردن است و در این صورت با ثلاثی مجرد هم معنا است.[۲].

معنای اصطلاح فقهی-روایی

در روایات و آثار فقهی، ایمان به دو معنای عامّ و خاصّ به کار رفته است:

  • معنای عامّ: عبارت است از اعتقاد قلبی به تمامی آنچه پیامبر خاتم آورده است.
  • معنای خاص: از دیدگاه شیعه، معنای خاصّ آن علاوه بر معنای عام، اعتقاد به امامت و ولایت ائمه دوازده گانه را نیز شامل می‌شود. در این اصطلاح تمامی شیعیان معتقدِ دوازده امامی، مؤمن محسوب می‌شوند.[۳] فقها از ایمان به معنای خاصّ در باب‌های بسیاری مانند اجتهاد و تقلید، طهارت، نماز، زکات، خمس، روزه، اعتکاف، حج، وقف، نذر، قضاء و شهادات بحث کرده‌اند. ایمان به معنای خاصّ یکی از واجبات، بلکه اصل و ستون آنهاست. شرط صحّت و قبولی تمامی عبادتها نیز ایمان است و درباره این مسئله ادّعای اجماع شده است. ایمان در مرجع تقلید، امام جماعت، مستحقّ زکات و خمس، قاضی، شاهد و تقسیم کننده اموال که از جانب حاکم شرع نصب شده شرط است. بسیاری از فقیهان در مؤذّن جماعت و نایب در حج نیز تصریح به شرط بودن ایمان کرده‌اند.

البته می‌توان به نوعی معنای عام و خاص را یکی دانست؛ یعنی ایمان به «آنچه پیامبر آورده» در هر زمان مصادیق خود را دارد، مثلا تا قبل از تشریع نماز و روزه، اعتقاد به آنها شرط ایمان و اسلام نبود ولی پس از تشریع آنها، اعتقاد به تشریع آنها جزء ایمان شد، و لذا پس از ابلاغ امر جانشینی علی علیه‌السلام و فرزندان معصومش از طرف خداوند و توسط پیامبر، اعتقاد به آن نیز جزء «آنچه پیامبر آورده» می‌باشد.[نیازمند منبع]

معنای اصطلاح کلامی

متکلمان نظریه‌های مختلفی درباره معنای اصطلاحی ایمان بیان کرده‌اند:

عمل قلب

ایمان، عمل قلبی و کار دل است: بر اساس این دیدگاه، ایمان همان اعتقاد قلبی به خدا، پیامبر و وحی است. مؤمن کسی است که با قلب خود معتقد باشد و اقرار زبان ضرورتی ندارد و عمل بیرون از ایمان و از نتایج آن است. این تصدیق غیر از معرفت است و در حقیقت گرویدن قلبی و فعل اختیاری مبتنی بر معرفت است. گاه شخص، به امری علم دارد؛ ولی این علم را تصدیق (که فعلی اختیاری و قلبی است) نمی‌کند؛ مانند یهود مدینه که به شهادت قرآن می‌دانستند پیامبر اسلام از طرف خدا مبعوث شده است، ولی او را تصدیق نکردند: الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْکتَابَ یعْرِفُونَهُ کمَا یعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ ۖ وَإِنَّ فَرِیقًا مِّنْهُمْ لَیکتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یعْلَمُونَ ﴿۱۴۶﴾[ بقره–۱۴۶] بدین رو، علم و معرفت به تنهایی، موجب ایمان نمی‌شود.

مشهور اشاعره،[۴] ماتریدی و برخی پیروانش،[۵] و برخی از امامیه، مانند ابن نوبخت، سید مرتضی، شیخ طوسی، ابن میثم بحرانی، فاضل مقداد و عبدالرزاق لاهیجی[۶] این نظریه را پذیرفته‌اند.

فقط اقرار زبان

ایمان، عبارت است از فقط اقرار زبانی: یعنی اگر انسان فقط به زبان اقرار به شهادتین کند بدون این که اعتقاد قلبی داشته باشد و یا سایر اعمال را انجام دهد، مؤمن واقعی است. بنابراین منافق، در دنیا مؤمن واقعی است. این دیدگاه کرامیه است و به برخی از مرجئه نیز نسبت داده شده است.[۷].

معرفت و شناخت

ایمان، عبارت است از معرفت و شناخت: در اینکه جهم بن صفوان به این دیدگاه معتقد بوده است، اتفاق وجود دارد. اما به برخی دیگر مانند نجاریه، عده‌ای از قدریه، بعضی امامیه و ابوالحسن اشعری نیز نسبت داده شده است.[۸].

انجام واجبات و ترک حرام‌ها

ایمان، عبارت است از انجام همه طاعات از واجبات و مستحبات و اجتناب از محرمات: اکثر معتزله[۹] خوارج و غلات از[۱۰] طرفداران این دیدگاه شناخته شده‌اند. ابوعلی جبائی، ابوهاشم جبائی و بیشتر معتزله بصره معتقدند انجام مستحبات جزء ایمان نیست.[۱۱]

تصدیق قلبی و اقرار به زبان

ایمان اعتقاد قلبی و اقرار کردن آن با زبان است: این نظریۀ برخی از امامیه مانند خواجه نصیر طوسی، علامه حلی،[۱۲] و شیخ سالم بن محفوظ است.[۱۳]

تصدیق قلبی، اقرار به زبان و عمل به طاعات

ایمان عبارت است از تصدیق قلبی، اقرار زبانی وعمل به طاعات. این دیدگاه اهل حدیث، بعضی از عالمان قدیم مانند ابن مجاهد،[۱۴] شافعی،[۱۵] و شیخ مفید از علمای امامیه است.[۱۶]

معنای اصطلاح فلسفی

در نظر فلاسفه ایمان عبارت است از سیر نفس انسان در مراحل کمال نظری. عمل به واجبات و ترک محرمات گرچه سیر نفس در مراحل کمال عملی است، ولی این سیر اثر خارجی همان کمال نظری است. مؤمن کسی است که عقاید او با واقعیات هستی تطابق دارد.[نیازمند منبع]

تفاوت ایمان اسلامی با ایمان مسیحی

تعریف‌های گروه‌های یاد شده از ایمان نشان می‌دهد که در نظر آنان ایمان اسلامی «دست آوردی انسانی» است که برای شخص مؤمن حاصل می‌شود. در فطرت، یا عقل، یا تواناییهای انسان این سرمایه برحسب آفرینش وجود دارد که خداوند و پیامبران و کتاب‌های او را بشناسد و به آنها ایمان آورد و با ایمان زندگی کند. ایمان در این مفهوم ایمان به یک «راز» نیست. ظاهراً از این جهت تفاوت اساسی میان ایمان اسلامی و ایمان مسیحی وجود دارد. ایمان مسیحی ایمان به یک «راز» است. در مسیحیت، هم وحی یک حقیقت مافوق طبیعی است و هم ایمان؛ و این دو حقیقت مافوق طبیعی، قلمرو آشکار شدن رازگونۀ خداوند برای انسان از طریق عیسی مسیح است.[نیازمند منبع]

زوال پذیری ایمان

یکی از بحثهای کلامی در موضوع ایمان این است که آیا زوال ایمان شخص مؤمن ممکن است یا خیر؟ اکثر متکلمان امکان زوال ایمان مؤمن را پذیرفته‌اند، امّا به سید مرتضی نسبت داده شده است که زوال ایمان حقیقی را غیر ممکن دانسته و شهید ثانی نیز آن را پذیرفته است[۱۷] و سید عبدالله شبر نیز معتقد به تفصیل بین مرتبه کمال یقین و مراتب دیگر شده که در صورت تحقق یقین کامل زوال ایمان ممکن نیست و در غیر آن صورت ممکن است.[۱۸].

ایمان تقلیدی

در این که تقلید در ایمان صحیح است یا ایمان باید از روی استدلال و دلیل باشد، اختلاف نظر وجود دارد. فقهای اهل سنت[۱۹]، حشویه و تعلیمیه ایمان مقلِّد را درست می‌دانند،[۲۰] معتزله، مشهور اشاعره[۲۱] و امامیه تقلید در ایمان را کافی ندانسته و دلیل را در صحت ایمان واجب می‌دانند،[۲۲] اگر چه خود آنها در منشأ وجوب که عقلی است یا نقلی اختلاف کرده‌اند، معتزله و امامیه عقلی بودن آن را و اشاعره نقلی بودن آن را برگزیده‌اند.

محورهای ایمان

در قرآن متعلقات ایمان این امور قرار داده شده است:

  1. ایمان به خدا.[۲۳]
  2. ایمان به همه پیامبران.[۲۴][یادداشت ۱]
  3. ایمان به آنچه بر پیامبران از طرف خداوند نازل شده است (کتاب‌های آسمانی و غیر آنها).[۲۵]
  4. ایمان به روز قیامت.[۲۶]
  5. ایمان به فرشتگان.[۲۷]
  6. ایمان به غیب.[۲۸]


نکته مهم این که متعلقات ایمان تفکیک ناپذیر هستند، یعنی یا به همه ایمان می‌آورد که در این صورت مؤمن است و یا مؤمن نیست، چه به برخی ایمان بیاورد و یا اینکه اصلاً ایمان نیاورد. آیات قرآن کاملا بر این مطلب دلالت می‌کنند: وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ یفَرِّقُوا بَینَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ أُولَٰئِک سَوْفَ یؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ ۗ وَکانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿۱۵۲﴾ (ترجمه: و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ کدام از آنان فرق نمی‌گذارند، به زودی [خدا] پاداش آنان را عطا می‌کند، و خدا آمرزنده مهربان است.)[ نساء–۱۵۲]

إِنَّ الَّذِینَ یکفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیرِیدُونَ أَن یفَرِّقُوا بَینَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکفُرُ بِبَعْضٍ وَیرِیدُونَ أَن یتَّخِذُوا بَینَ ذَٰلِک سَبِیلًا ﴿۱۵۰﴾ (ترجمه: کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر می‌ورزند، و می‌خواهند میان خدا و پیامبران او جدایی اندازند، و می‌گویند: «ما به بعضی ایمان داریم و بعضی را انکار می‌کنیم» و می‌خواهند میان این [دو]، راهی برای خود اختیار کنند)[ نساء–۱۵۰]

آثار و لوازم ایمان در قرآن

  1. ایمان با اسلام متفاوت است و در مرتبه‌ای بالاتر از آن قرار دارد. (حجرات /۱۴)
  2. ایمان حقیقتی است که دوست داشتن شدید خداوند را همراه دارد. (بقره /۱۶۵)
  3. خداوند مؤمنان را از «ظلمات» بیرون آورده و آنها را به عالم «نور» وارد می‌کند. (بقره /۲/۲۵۷)
  4. در آیات بسیاری بلافاصله پس از ستایش ایمان، به انجام دادن «اعمال صالح» توسط مؤمنان به گونه‌ای تصریح شده است که تلازم خارجی ایمان و عمل صالح از آن فهمیده می‌شود.
  5. ایمان حقیقتی است که قابلیت «ازدیاد و نقصان» دارد. (توبه /۹/۱۲۴)
  6. قلب‌های مؤمنان با ایمان اطمینان (آرامش) پیدا می‌کند. (رعد /۱۳/۲۸)
  7. مؤمنان با «قول ثابت» (سخن استوار) از سوی خداوند در زندگی دنیوی «تثبیت» می‌شوند. (ابراهیم/۲۷)
  8. شیطان هیچ گونه «سلطه‌ای» بر مؤمنانی که ولایت او را نپذیرند ندارد. (نحل /۹۹)
  9. قرآن وسیلۀ «شفا» و هدایت مؤمنان است. (فصلت /۴۴)
  10. خداوند «ایمان» را در نظر مؤمنان محبوب ساخته، و در قلبهای آنان زیبا جلوه داده است. (شوری/۵۲)
  11. «نزول سکینه «) فرودآمدن آرامش) از سوی خدا در قلب مؤمنان موجب زیاد شدن ایمان آنان می‌شود. (فتح/۴)
  12. مؤمنان کسانیند که وقتی نام خدا برده می‌شود، قلبهایشان احساس خشیت می‌کند. (انفال /۲)
  13. مؤمنان به هنگام «امتحان الهی» ممکن است دچار تکان‌های بسیار شدید [روحی ] گردند. (احزاب /۱۱)
  14. با اکراه نمی‌توان هیچ انسانی را مؤمن گردانید. (بقره /۲۵۶)
  15. برخلاف علاقه شدید پیامبر(ص)، اکثر مردم مؤمن نیستند. (یوسف /۱۰۳)

واژه‌های مؤمن، مؤمنون و مؤمنات و صفات و حالات مربوط به مؤمنان در بسیاری از آیات قرآن به گونه‌ای حاکی از آن به کار رفته است که مؤمنان گروه مخصوصی از انسانها هستند و نحوۀ زندگی آنها از غیر مؤمنان کاملاً متمایز است. آنان با جهان بینی، افکار، حالات، آداب و عاداتی کاملاً متمایز از غیر مؤمنان زندگی می‌کنند. محور زندگی آنان را وفاداری به عهدِ بسته شده با خدا تشکیل می‌دهد (مؤمنون /۱-۶؛ توبه /۹/۷۱؛ انفال /۷۴؛ احزاب /۲۳)

در عین حال مؤمنان انسانهای بی‌نقص و بی‌خطا و گناه نیستند. در آیات متعددی از قرآن، خطاها و نقص‌ها و گناهان مؤمنان به آنها گوشزد شده و از آنان خواسته که خود را اصلاح کنند. (صف /۲؛ منافقون /۹؛ ممتحنه /۱؛ حجرات /۱-۱۲؛ مجادله/۹

اصول ایمان

متکلمان شیعه متعلق ایمان را توحید و عدل الهی، پیامبران و اعتقاد به امامت امامان معصوم بعد از پیامبر و معاد می‌دانند.[۲۹][۳۰].لازم است یادآوری شود که انکار امامت موجب کفر در مقابل اسلام نیست چنان که در بحث بعدی نسبت اسلام و ایمان بررسی خواهد شد.

از دیدگاه معتزله متعلقات اساسی ایمان عبارت‌اند از: توحید، عدل، اقرار به نبوت پیامبر، وعد و وعید و قیام به امر به معروف و نهی از منکر.[۳۱] و در نظر اشاعره: تصدیق پیامبر در آنچه به یقین می‌دانیم او آورده است، مانند یگانگی خداوند، وجوب نماز، تصدیق اجمالی در آنچه که اجمالاً معلوم است و تصدیق تفصیلی در آنچه تفصیلاً آمده و معلوم است؛[۳۲] و از نظر احناف ایمان به خدا، فرشتگان، کتاب‌های الهی، پیامبران و روز قیامت.[۳۳]

رابطه اسلام و ایمان

یکی دیگر از مباحث مربوط به ایمان رابطه اسلام و ایمان است. ایمان و اسلام به لحاظ مفهوم ومعنای لغوی با هم تغایر دارند، ایمان در لغت به معنای تصدیق قلبی است و اسلام در لغت به معنای انقیاد و خشوع.[۳۴] و امّا در معنای اصطلاحی آن دو، متکلمان اختلاف کرده‌اند:

۱. اسلام و ایمان یکی است: معتزله،[۳۵] بسیاری از خوارج، زیدیه،[۳۶] ابوحنیفه و پیروانش[۳۷]، شیخ طوسی[۳۸] و طبرسی از امامیه این قول را انتخاب کرده‌اند.[۳۹]

۲. اسلام و ایمان با هم تغایر دارند: مشهور امامیه[۴۰] و مشهور اشاعره[۴۱] این قول را برگزیده‌اند. اینها معتقدند که اسلام اعم از ایمان است و هر مؤمنی مسلمان است ولی هر مسلمانی مؤمن نیست.

۳. قول تفصیل: ایمان و اسلام واقعی یکی است امّا اسلام ظاهری با ایمان متفاوت و اعم از آن است: این دیدگاه خواجه طوسی[۴۲] شهید ثانی[۴۳] و تفتازانی است[۴۴].

رابطه اسلام و ایمان از دیدگاه علامه طباطبایی

علامه برای اسلام و ایمان چهار مرتبه مطرح کرده است: الف) نخستین مرتبه اسلام، پذیرش ظاهر اوامر و نواهی الهی است که با ذکر شهادتین صورت می‌گیرد، خواه قلب آن را موافقت کند یا مخالفت، خداوند می‌فرماید: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰکن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکمْ ۖ...﴿۱۴﴾[ حجرات–۱۴] و به دنبال این مرتبه اسلام اوّلین مراتب ایمان قرار می‌گیرد که عبارت است از اعتقاد قلبی به مضمون شهادتین اجمالاً و از لوازم آن عمل به بیشتر احکام فرعی اسلام است.

ب) مرتبه دوم اسلام پس از مرتبه اوّل ایمان قرار دارد و عبارت است از تسلیم و انقیاد قلبی در برابر بیشتر اعتقادات حق به صورت تفصیلی که انجام اعمال صالح را به دنبال دارد اگر چه امکان دارد در برخی موارد تخلف صورت گیرد. خداوند در وصف متقین می‌فرماید: الَّذِینَ آمَنُوا بِآیاتِنَا وَکانُوا مُسْلِمِینَ ﴿۶۹﴾[ زخرف–۶۹] و نیز (بقره:۲۰۸)...، مرتبه دوم ایمان پس از این مرتبه اسلام است، و آن اعتقاد تفصیلی به تمام حقایق دینی است، خداوند می‌فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ۚ أُولَٰئِک هُمُ الصَّادِقُونَ ﴿۱۵﴾[ حجرات–۱۵] و نیز (صف:۱۱)....

ج) پس از مرتبه دوم ایمان مرتبه سوم اسلام است، به این ترتیب است که هنگامی که انسان با مرتبه دوم ایمان انس گرفت و متخلق به اخلاق آن شد سایر قوای حیوانی او منقاد و تسلیم او می‌شود... و انسان به جایگاهی می‌رسد که چنان خدای خود را عبادت می‌کند که گویا او را می‌بیند و اگر هم او را نمی‌بیند خدا او را می‌بیند...، خداوند می‌فرماید:فَلَا وَرَبِّک لَا یؤْمِنُونَ حَتَّیٰ یحَکمُوک فِیمَا شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لَا یجِدُوا فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیتَ وَیسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ﴿۶۵﴾[ نساء–۶۵] به دنبال این مرتبه اسلام مرتبه سوم ایمان قرار دارد، چنان که خداوند می‌فرماید: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱﴾الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿۲﴾ وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿۳﴾[ مؤمنون–۱-۳]

د) پس از این مرتبه ایمان مرتبه چهارم اسلام قرار دارد. انسان هنگامی که در مرتبه پیشین اسلام قرار دارد، گاهی دست عنایت ربانی او را فرا گرفته و این حقیقت را به او نشان می‌دهد که مالکیت فقط در عالم مال خداست و هیچ کس از خود چیزی ندارد، و البته این جایگاه یک مقام موهبتی و افاضه الهی است که اراده انسان در آن نقشی ندارد، و شاید آیه رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَک...﴿۱۲۸﴾[ بقره–۱۲۸] اشاره به همین مرتبه از اسلام باشد، زیرا ابراهیم(ع) اسلام اختیاری و ارادی را قبل از این درخواست پذیرفته بود...، پس از این مرتبه از اسلام مرتبه چهارم ایمان قرار دارد و آن عبارت از تعمیم حالت مزبور در تمام احوال و افعال بنده مؤمن است، خداوند می‌فرماید: أَلَا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾ الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یتَّقُونَ ﴿۶۳﴾[ یونس–۶۳-۶۴] [۴۵].

پانویس

  1. فراهیدی، کتاب العین، ۱۴۲۶ق، ص۴۰؛ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۳۳، ۱۳۵؛ ابن منظور، لسان العرب، ۲۰۰۳م، ج۱، ص۱۶۳، ۱۶۴؛ شرتونی، اقرب الموارد، ۱۳۷۴ش، ج۱، ص۷۳.
  2. ابن منظور، لسان العرب، ۲۰۰۳م، ج۱، ص۱۶۳.
  3. شهید ثانی، مسالک الافهام، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۳۳۷-۳۳۸.
  4. تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۱۷۷؛ ایجی، کتاب مواقف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۲۷؛ قوشجی، شرح تجرید، منشورات رضی، ص۳۹۳.
  5. ماتریدی، التوحید، دارالمشرق، ص۳۹۵؛ غزنوی، کتاب اصول الدین، ۱۴۱۹ق، ص۲۵۰، ۲۵۱.
  6. سید مرتضی، الذخیرة فی علم الکلام، ۱۴۱۱ق، ص۵۳۶، ۵۳۷؛ بحرانی، قواعد المرام فی علم الکلام، ۱۴۰۶ق، ص۱۷۰؛ سیوری حلی، ارشاد الطالبین، ۱۴۰۵ق، ص۴۴۲؛ سیروی حلی، اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، ۱۳۸۰ش، ص۴۴۰؛ لاهیجی، سرمایه ایمان، ۱۳۶۴ش، ص۱۶۵.
  7. اشعری، مقالات الاسلامیین، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۲۲۳؛ معتزلی، شرح الاصول الخمسة، ۱۴۰۸ق، ص۷۰۹؛ شهرستانی، الملل والنحل، ۱۹۹۸م، ج۱، ص۱۲۷؛ حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۶۲؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۱۸۳؛ قوشجی، شرح تجرید، منشورات رضی، ص۳۹۳؛ عاملی، حقایق الإیمان، ۱۴۰۹ق، ص۵۴.
  8. تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۱۷۷؛ سیوری حلی، ارشاد الطالبین، ۱۴۰۵ق، ص۴۳۹.
  9. اشعری، مقالات الاسلامیین، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۳۳۰؛ معتزلی، شرح الاصول الخمسة، ۱۴۰۸ق، ص۷۰۷.
  10. حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۶۴؛ ایجی، کتاب مواقف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۲۸؛ قوشجی، شرح تجرید، منشورات رضی، ص۳۹۳؛ عاملی، حقایق الإیمان، ۱۴۰۹ق، ص۵۴.
  11. معتزلی، شرح الاصول الخمسة، ۱۴۰۸ق، ص۷۰۷؛ حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۶۳؛ ایجی، کتاب مواقف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۲۸؛ قوشجی، شرح تجرید، منشورات رضی، ص۳۹۳؛ عاملی، حقایق الإیمان، ۱۴۰۹ق، ص۵۴.
  12. حلی، کشف المراد، ۱۴۰۷ق، ص۴۲۶.
  13. سیوری حلی، ارشاد الطالبین، ۱۴۰۵ق، ص۴۴۰، ۴۴۱.
  14. قوشجی، شرح تجرید، منشورات رضی، ص۳۹۳؛ عاملی، حقایق الإیمان، ۱۴۰۹ق، ص۵۴.
  15. خمیس، اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ۱۴۱۶ق، ص۴۱.
  16. سیوری حلی، ارشاد الطالبین، ۱۴۰۵ق، ص۴۴۰؛ شبّر، حق الیقین، ۱۴۱۸ق، ص۵۵۸، ۵۵۹.
  17. عاملی، حقایق الإیمان، ۱۴۰۹ق، ص۱۱۰؛ شبّر، حق الیقین، ۱۴۱۸ق، ص۵۷۲.
  18. شبّر، حق الیقین، ۱۴۱۸ق، ص۵۷۳.
  19. تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۲۱۸
  20. عاملی، حقایق الإیمان، ۱۴۰۹ق، ص۵۹.
  21. تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۲۸۸
  22. عاملی، حقایق الإیمان، ۱۴۰۹ق، ص۵۹.
  23. سوره بقره، آیه ۲۵۶ و ۱۸۶؛ سوره آل عمران، آیه ۵۲، ۱۱۰، ۱۹۳؛ سوره نساءآیه ۱۷۵و...
  24. سوره آل عمران، آیه ۱۷۹؛ سوره حدید:آیه ۱۹؛ سوره بقره، آیه ۱۷۷؛ سوره نساء، آیه ۱۳۶.
  25. سوره بقره، آیه ۱۳۶؛ سوره نساء، آیه ۱۶۲.
  26. سوره بقره، آیه ۶۲، ۸، ۱۲۶، ۲۲۸، ۲۳۲، ۲۶۴.
  27. سوره بقره، آیه ۲۸۵ و ۱۷۷.
  28. سوره بقره:، آیه ۴.
  29. قواعد العقائد، ص۱۴۵
  30. عاملی، حقایق الإیمان، ۱۴۰۹ق، ص۱۴۴، ۱۶۴.
  31. قواعد العقائد، ص۱۴۵
  32. تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۱۷۷؛ ایجی، کتاب مواقف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۲۷
  33. غزنوی، کتاب اصول الدین، ۱۴۱۹ق، ص۲۵۲.
  34. ابن منظور، لسان العرب، ۲۰۰۳م، ج۷، ص۲۴۳.
  35. معتزلی، شرح الاصول الخمسة، ۱۴۰۸ق، ص۷۰۵
  36. مفید، اوائل المقالات، ص۵۴
  37. خمیس، اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ۱۴۱۶ق، ص۴۳۵، ۴۳۶
  38. التبیان، ج۲، ص۴۱۸
  39. مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۰
  40. مفید، اوائل المقالات، ص۵۴
  41. باقلانی، تمهید الاوائل و تلخیص الدلایل، ۱۴۱۴ق، ص۳۹۱.
  42. قواعد العقائد، ص۱۴۳ ۱۴۲
  43. عاملی، حقایق الإیمان، ۱۴۰۹ق، ص۱۲۰، ۱۲۱
  44. تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۲۰۷
  45. طباطبائی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۱، ص۳۰۱، ۳۰۳.
  1. فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکمْ أَجْرٌ عَظیم

منابع

  • احیاء علوم الدین، غزالی، ابوحامد(م/۵۰۵)، تحقیق: شیخ محمد دالی بلطة، المکتبة العصریة، بیروت،۱۴۲۱ه‍.ق، ۲۰۰۰م؛
  • سیوری حلی، جمال الدین مقداد، ارشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیة اللّه العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۵ق.
  • خمیس، محمد عبد الرحمن،‌ اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ریاض، دار الصمیعی للنشر و التوزیع، ۱۴۱۶ق.
  • شرتونی، سعید،‌ اقرب الموارد، تهران، دار الأسوة للطباعة والنشر، ۱۳۷۴ش.
  • شهید ثانی، زین الدین بن علی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، قم، مؤسسة‌المعارف الاسلامی، ۱۴۱۴ق.
  • مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات فی المذاهب والمختارات، تعلیق شیخ الاسلام زنجانی، قم، انتشارات داوری، بی‌تا.
  • بحارالانوار، مجلسی، محمد باقر، مؤسسه وفا، بیروت،۱۴۰۳ق؛
  • بحوث فی الملل والنحل، سبحانی، جعفر، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، قم،۱۳۷۰ش، ۱۴۱۲ق؛
  • التبیان، طوسی، محمد بن حسن، مکتب الاعلام الاسلامی؛
  • تخریج الأحادیث والآثار، زیلعی، تحقیق: عبداللّه عبدالرحمن اسعد،‌دار ابن خزیمة، ریاض، ۱۴۱۴ه‍.ق؛
  • باقلانی، محمد بن طبیب، تمهید الأوائل و تلخیص الدلایل، تحقیق عماد الدین احمد حیدر، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیة، ۱۴۱۴ق.
  • شبّر، سید عبداللّه، حق الیقین فی معرفة اصول الدین، بیروت، الأعلمی، ۱۴۱۸ق.
  • عاملی، زین الدین علی، حقایق الایمان، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، مکتبة آیة اللّه العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۹ق.
  • الخصال، شیخ صدوق، محمد بن علی، تصحیح وتعلیق، علی اکبر غفاری، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۲ش؛
  • سید مرتضی، علی بن الحسین، الذخیرة فی علم الکلام، تحقیق سید احمد حسینی، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق.
  • لاهیجی، عبد الرزاق، سرمایه ایمان، تصحیح صادق لاریجانی، تهران، الزهراء، ۱۳۶۴ش.
  • سنن ابن ماجة، قزوینی، محمد بن یزید، تحقیق و تعلیق: محمد فؤاد عبدالباقی، دارالفکر للطباعة والنشر؛
  • معتزلی، عبد الجبار، شرح الاصول الخمسة، تعلیق احمد بن حسین بن ابوهاشم، تحقیق عبدالکریم عثمان، قاهره، مکتبة وهبة، ۱۴۰۸ق.
  • تفتازانی، مسعود، شرح المقاصد، تحقیق دکتر عبد الرحمن عمیرة، قم، منشورات الرضی، ۱۴۰۹ق.
  • قوشجی، علاء الدین علی، شرح تجرید العقائد، قم، منشورات رضی، بی تا.
  • صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی،‌دار احیاء الکتب العربیة، بی‌تا، بیروت؛
  • نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، قواعد العقائد، تحقیق علی ربانی گلپایگانی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
  • قواعد العقائد، غزالی، تحقیق و تعلیق: موسی محمدعلی، عالم الکتب، بیروت،۱۴۰۵ه‍.ق؛
  • بحرانی، میثم بن علی، قواعد المرام فی علم الکلام، تحقیق سید احمد حسینی، قم، مکتبة آیة اللّه العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۶ق.
  • الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری،‌دار الکتب الاسلامیة، هفتم، تهران، ۱۳۸۳؛
  • غزنوی، جمال الدین احمد، کتاب اصول الدین، تحقیق عمروفیق الداعوقی،‌ بیروت، دار البشائر الإسلامیة، ۱۴۱۹ق.
  • ماتریدی، ابومنصور محمد، کتاب التوحید، تحقیق فتح اللّه خلیف،‌ بیروت، دار المشرق، بی‌تا.
  • فراهیدی، خلیل بن احمد،‌ کتاب العین، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۶ق.
  • ایجی، عضد الدین، کتاب المواقف، تحقیق عبدالرحمن عمیرة، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۷ق.
  • حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح حسن حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۷ق.
  • ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارصادر، ۲۰۰۳م.
  • سیوری حلی، جمال الدین مقداد، اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، تحقیق سید محمدعلی قاضی طباطبایی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۰ش.
  • مجمع البیان، طبرسی، فضل بن حسن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات؛
  • المحصل، فخر رازی، محمد، تقدیم و تحقیق: حسین أتای، دارالتراث، قاهرة،۱۴۱۱ه‍.ق؛
  • ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبد السلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، مکتبة العصریة، ۱۴۱۹ق.
  • شهرستانی، عبد الکریم، الملل والنحل، تحقیق صلاح الدین الهواری، بیروت، مکتبة الهلال، ۱۹۹۸م.
  • حمصی رازی، سدید الدین محمود، المنقذ من التقلید، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، الاعلمی، ۱۳۹۳ق.

پیوند به بیرون

اقتباسی از:

  1. دانشنامه کلام اسلامی، مدخل ایمان
  2. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مدخل ایمان