یزید بن معاویه
اطلاعات شخصی | |
---|---|
نام | یزید |
پدر | معاویة بن ابیسفیان |
فرزندان | معاویة بن یزید |
دین | اسلام |
محل دفن | دمشق |
حکومت | |
سمت | خلیفه |
سلسله | امویان |
همزمان با | امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) |
اقدامات مهم | واقعه کربلا، واقعه حره، حمله به مکه |
یَزید بن معاویة بن ابیسفیان (۲۶-۶۴ق)، دومین حاکم اُمَوی است که به دستور وی، امام حسین(ع) و یارانش در کربلا به شهادت رسیدند. یزید پس از پدرش معاویه، سه سال و هشت ماه حکومت کرد و در این مدت، دست به سه جنایت مهم زد: در سال ۶۱ قمری، واقعه کربلا را رقم زد، سال ۶۳ قمری به مدینه حمله کرد که به کشته شدن هزاران نفر از صحابه و حافظان قرآن انجامید و به واقعه حره معروف شد و در سال ۶۴ قمری نیز برای سرکوب مخالفانش، به مکه حمله کرد و کعبه را با مَنجَنیق هدف آتش قرار داد.
بر اساس منابع تاریخی، یزید به صورت آشکارا شراب مینوشید و طبعی شاعرانه داشت. او نخستین کسی بود که بر خلاف سنت خلفای پیشین، با انتصاب از سوی پدرش و به صورت موروثی به خلافت رسید. همچنین برگزیدن او بر خلاف صلحنامه امام حسن با معاویه بود. یزید از چهرههای منفور نزد شیعیان است. شیعیان و گروهی از اهلسنت، با استناد به کارهایی که یزید در دوران خلافتش انجام داد، او را سزاوار لعن میدانند و در برخی از روایات، به لعن او تصریح شده است.
زندگینامه
بر اساس منابع تاریخی، یزید درسال ۲۵ [۱] یا سال ۲۶ هجری قمری به دنیا آمد.[۲] پدر او معاویه فرزند ابوسفیان و مادرش «مَیسون» دختر «بَحْدَل کلبی» است.[۳] میسون پس از ازدواج با معاویه، نتوانست زندگی در دمشق را تحمل کند و پس از جدایی از معاویه، به صحرا بازگشت. بنا بر احتمال منابع، او در این هنگام، یزید را باردار بوده یا یزید شیرخوار وی بوده است.[۴] یزید کودکی خود را در قبیله میسون و در کنار مادرش گذراند.[۵] مردمان آن قبیله از قبایل حُوّارین(در منطقه حمص شام) با پیشینه مسیحیت در زمان پیش از اسلام و اهل فصاحت و شعر عربی بودند و یزید نیز تحت تأثیر آنان سخنپرداز و شاعر شد.[۶]
معاویه به همراه پدرش ابوسفیان، مادرش هند جگرخوار و عدهای دیگر، پس از فتح مکه اسلام آوردند و پیامبر(ص) آنان را طُلَقاء (اسیران آزادشده) خطاب نمود و از مجازات، عفو کرد.[۷] حضرت زینب پس از شهادت امام حسین(ع)، در خطبهای یزید را فرزند طُلَقاء خطاب کرد.[۸] در زیارت عاشورا نیز با عبارت «وابنُ آکلةِ الاَکباد» (فرزند زن جگرخوار) از یزید یاد شده است.[۹]
یزید چندین فرزند از جمله خالد، معاویه، ابوسفیان و عبدالله و همسرانی به نامهای فاخته، امکلثوم و اممسکین داشته است.[۱۰] او پس از سه سال و هشت ماه حکومت، در ۱۴ ربیعالاول سال ۶۴ق در ۳۸ سالگی درگذشت.[۱۱] گروهی سبب مرگ او را مستی بیش از حد ذکر کردهاند.[۱۲]گفتهاند روزی در حالت مستی، میمون خود را بر خری وحشی سوار کرده بود و در پی او میتاخت تا اینکه از اسب فرو افتاد و از دنیا رفت.[۱۳] برخی نیز میگویند بر اثر بیماری ذاتُ الجَنْب (عفونت ریه) از دنیا رفت.[۱۴] او را در دمشق دفن کردند.[۱۵] نقل شده است وقتی عباسیان بر دمشق مسلط شدند، قبر وی را نبش کردند و جز بقایایی مانند خاکستر چیزی نیافتند.[۱۶]
شخصیت یزید
حاکمان | |
---|---|
عنوان | دورهٔ سلطنت |
معاویه بن ابی سفیان | ۴۱-۶۰ |
یزید بن معاویه | ۶۰-۶۴ |
معاویة بن یزید | ۶۴-۶۴ |
مروان بن حکم | ۶۴-۶۵ |
عبدالملک بن مروان | ۶۵-۸۶ |
ولید بن عبدالملک | ۸۶-۹۶ |
سلیمان بن عبدالملک | ۹۶-۹۹ |
عمر بن عبدالعزیز | ۹۹-۱۰۱ |
یزید بن عبدالملک | ۱۰۱-۱۰۵ |
هشام بن عبدالملک | ۱۰۵-۱۲۵ |
ولید بن یزید | ۱۲۵-۱۲۶ |
یزید بن ولید | ۱۲۶-۱۲۶ |
ابراهیم بن الولید | ۱۲۶-۱۲۷ |
مروان بن محمد | ۱۲۷-۱۳۲ |
وزرا و امرای سرشناس | |
مغیرة بن شعبه ثقفی • زیاد بن ابیه • عمرو عاص • مسلم بن عقبه مری • عبیدالله بن زیاد • حجاج بن یوسف ثقفی | |
رویدادهای مهم | |
صلح امام حسن • واقعه عاشورا • واقعه حره • آتشزدن کعبه • قیام مختار | |
بیشتر منابع تاریخی به روحیه شاعری و خوشگذرانی و شرابخواری یزید اشاره کردهاند.[۱۷]
خوشگذرانی
طبق نقل منابع، یزید خوشگذران و هوسباز بود.[۱۸] به صورت آشکار شراب مینوشید و در این کار زیادهروی میکرد.[۱۹] برخی صحابه پیامبر(ص) و نیز امام حسین(ع) به صراحت او را فاسق و اهل گناه خواندهاند.[۲۰] بلاذری او را نخستین خلیفهای میداند که آشکارا شراب مینوشید، زنان خواننده و نوازنده را نزد خود نگه میداشت و برای لذت بردن، سگها و خروسها را به جنگ همدیگر وامیداشت.[۲۱] او میمونی داشت که او را «اباقیس» نامید و به او شراب مینوشاند و از حرکات وی میخندید.[۲۲] به گفته مرتضی مطهری یزید به این حیوان لباس ابریشم و حریر و دیبا و جامههای زربفت میپوشید و او را در مجلس شراب خویش حاضر میکرد و ماده الاغ چابکی داشت و گاهی ابا قیس که تعلیم داده شده بود سوار آن مادهالاغ میشد و در مسابقه اسبها شرکت میکرد. خودش خیلی علاقه داشت که اباقیس برنده مسابقه بشود (و شاید هم احیانا سوارکارها بهخاطر یزید عمداً مادهالاغ را جلو میانداختند.)[۲۳]
برخی معتقدند رشد و پرورش یزید، تحتتأثیر عقاید مسیحیان تازهمسلمان قبیله میسون، در تکوین شخصیت او مؤثر بوده است.[۲۴] آنان وجود مشاوران مسیحی همانند سِرجون و اَخطَل نصرانی در دربار او و سازش با رومیان شرقی را گواه بر ادعای خود میدانند.[۲۵]
شاعر بودن
یزید فردی سخنپرداز و شاعر بود. دیوان شعر او نیز به چاپ رسیده و به زبان فارسی نیز ترجمه شده است.[۲۶] یکی از شعرهایی که پس از واقعه عاشورا، از او نقل شده، این است: جامی از شراب به من بنوشان که استخوانهایم را سیراب کند. سپس برگرد و ابن زیاد را چنین جامی بنوشان، همان که رازدار و امین من است و اساس خلافت من به دست او استوار گردید.[۲۷]
مورخان نقل کردهاند در زمانی که معاویه، یزید را با سپاه اسلام به سوی رم فرستاد، لشکریان جلو رفته و دچار آبله و تب شدند؛ ولی یزید با همسرش میان راه ماند، سرگرم میگساری شد و اشعاری چنین سرود: از تب و آبلهای که به لشکر رسید باکی ندارم، هر گاه در دیر مُرّان[یادداشت ۱] در غرفهها بر تخت تکیه داده باشم و در کنارم امکلثوم باشد.[۳۰]
بیعت گرفتن معاویه برای یزید
وقتی معاویه در سال ۵۶ قمری تصمیم به ولایتعهدی یزید گرفت، زیاد بن ابیه به او گفت: «یزید انسان سستی است که به شکارکردن بیش از خلافت علاقه دارد و برای خلافت مناسب نیست».[۳۲] معاویه برای نشان دادن چهرهای مجاهد از یزید، در سال ۵۲ قمری او را با سپاهیان مسلمان، به سوی روم فرستاد.[۳۳] همچنین مقام امیری حاجیان را به یزید داد تا وی را از شرابخواری بازدارد و از مخالفتها علیه او بکاهد.[۳۴] بهعلاوه اینکه بیعت گرفتن برای یزید را تا پس از شهادت امام حسن(ع) به تأخیر انداخت.[۳۵]
در صلحنامه امام حسن(ع) آمده بود که معاویه نباید کسی را جانشین خود کند و انتخاب خلیفه را به شورای مسلمانان واگذارد. به گزارش منابع تاریخی پس از شهادت امام حسن(ع)، معاویه به صلحنامه وفادار نماند و به فرمانداران و کارگزارانش دستور داد به ستایش از یزید بپردازند و هیأتهایی از شهرهای بزرگ برای بیعت با یزید به سوی او روانه کنند.[۳۶]
مردم مدینه بیش از دیگر شهرهای اسلامی، با بیعت مخالف بودند.[۳۷] معاویه به شاعرانِ مخالف یزید، هدیههایی داد و نظر آنان را برگرداند.[۳۸] همچنین به مدینه سفر کرد تا از مردم بیعت بگیرد؛[۳۹] ولی نتوانست امام حسین، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن ابن ابی بکر را وادار به بیعت با یزید کند.[۴۰] نقل است عبدالله بن عمر درباره بیعت با یزید گفت: «بیعت کنیم با کسی که با میمونها و سگها بازی میکند و شراب مینوشد و آشکارا فسق میکند؟! عذر ما نزد خدا چیست؟!».[۴۱]
امام حسین(ع) نیز در مجلسی که معاویه و ابن عباس و برخی از درباریان و خاندان اموی حضور داشتند، معاویه را نکوهش کرد و با اشاره به خلق و خوی یزید، معاویه را از تلاش برای جانشینی او برحذر داشت و به ابطال استدلالهای معاویه برای جلب بیعت با یزید پرداخت.[۴۲] همچنین در مجلس دیگری که عموم مردم در آن حضور داشتند، یزید را شرابخوار و اهل هوا و هوس معرفی کرد.[۴۳]
خلافت یزید
پس از مرگ معاویه، یزید به حکومت رسید.[۴۴] او نخستین کسی بود که بر خلاف سنت خلفای پیشین، به انتصاب از سوی پدرش و به صورت موروثی حاکم شد.[۴۵] بر اساس منابع تاریخی، یزید در زمان حکومتش هرگونه مخالفتی را سرکوب میکرد.[۴۶] در روز نخست، نامهای به حاکم مدینه نوشت و او را از مرگ معاویه مطلع ساخت و به او دستور داد که از حسین بن علی(ع) و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابیبکر و عبدالله بن زبیر به زور بیعت بگیرد و هر کس نپذیرفت گردنش را بزند.[۴۷]
در تاریخ خلفا هیچ نامی از نام یزید شومتر و نفرت انگیزتر نیست. خلافت کوتاه او فقط سه سال و نیم طول کشید ... یک سال حسین بن علی(ع) را کشت، یک سال مدینه را غارت کرد و یک سال هم کعبه را به سنگ و آتش بست. هر یک از این سه واقعه می توانست یک خلیفه و یک خاندان را ننگین کند. اما، از شور بختی ننگ هر سه گناه بر گردن او افتاد.[۴۸]
مسعودی در توصیف سیاست او مینویسد: سیره یزید همان سیره فرعون بود، بلکه فرعون عادلتر از او در میان رعیتش و منصفتر از او در میان خاص و عامش بود.[۴۹] همچنین مسعودی از ابومخنف، نقل کرده که در زمان حکومت یزید، شرابخواری و گناه به دست کارگزاران او در مکه و مدینه به صورت علنی رواج یافت.[۵۰]
حکومت یزید سه سال طول کشید.[۵۱] مورخان اعمال و اقدامات او در این سه سال را سرآغاز بسیاری از مخالفتها بر ضد خلفای بنیامیه و سقوط حکومت آنان میدانند.[۵۲] او در سال اول حکومتش امام حسین(ع) و اهل بیت او را شهید کرد،[۵۳] در سال دوم، حرمت مدینه را شکست و به مدت سه روز جان و مال مردم مدینه را بر سپاهیانش حلال کرد[۵۴] و در سال سوم کعبه را مورد تاخت و تاز قرار داد و آن را به آتش کشید.[۵۵]
واقعه کربلا
یزید وقتی به حکومت رسید، به والی مدینه دستور داد «از حسین بیعت بگیر و اگر نپذیرفت، سر او را برایم بفرست».[۵۶] امام حسین با یزید بیعت نکرد و به همراه خانواده و شماری از بنیهاشم از مدینه به سمت مکه رفت.[۵۷] کوفیان با ارسال نامههای فراوان امام را به کوفه دعوت کردند و امام به سمت آنجا حرکت کرد.[۵۸] یزید عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه کرد و او توانست کوفیان را از اطراف امام دور کند.[۵۹] پس از پیمانشکنی کوفیان، امام به سوی کربلا رفت. در آنجا در روز دهم محرم با لشکریان عمر سعد که از طرف ابن زیاد به فرماندهی منصوب شده بود روبرو شد.[۶۰]
در این جنگ، امام حسین و فرزندانش، برادرش عباس، ۱۷ نفر از بنیهاشم و بیش از ۵۰ نفر از یارانش شهید شدند.[۶۱] پس از جنگ، لشکریان عمر بن سعد، با اسبهای خود بر بدن کشتهشدگان تاختند.[۶۲] به خیمههای بازماندگان حمله کردند و آنچه بود به غنیمت گرفتند و خیمهها را آتش زدند.[۶۳] امام سجاد(ع) به علت بیماری نتوانست جنگ کند و زنده ماند.[۶۴] وی به همراه حضرت زینب و سایر زنان و بچهها اسیر سپاه کوفه شد. سپاهیان عمر سعد سرهای شهیدان را به نیزه زدند و به همراه اسیران به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و از آنجا به شام نزد یزید بردند.[۶۵]
رفتار یزید با اسیران کربلا
هنگام ورود اسیران به شام، یزید دستور داد شهر را آذینبندی کنند.[۶۶] او همچنین قصر را تزیین کرد و بزرگان شام را به حضور طلبید.[۶۷] یزید در حضور اسیران، سر امام حسین(ع) را در ظرف طلا گذاشت و با چوبدستی به آن میزد[۶۸] و این اشعار کفرآمیزِ ِ اِبنالزِّبَعْرَی[یادداشت ۲] را تکرار میکرد:[۶۹]
در روایتی از امام رضا(ع) آمده، یزید سر امام حسین(ع) را در تشتی گذاشت و بر روی آن میز غذا نهاد. آنگاه با یارانش سرگرم خوردن غذا و آبجو شد، سپس میز بازی شطرنج را روی آن تشت گذاشته و به بازی شطرنج مشغول شد. هنگامیکه در بازی پیروز میشد، جام آبجو را گرفته مینوشید و تهمانده آن را در کنار تشت، بر زمین میریخت.[۷۲] «یحیی بن حکم» به این رفتار یزید اعتراض نمود که یزید با مشت به سینه وی زد. ابوبرزه اسلمی نیز اعتراض کرد که به دستور یزید از مجلس اخراج شد.[۷۳]
از منابع تاریخی و روایی برمیآید که یزید ابتدا اسیران را در ویرانهای بیسقف که به خرابه شام معروف است اقامت داد.[۷۴] پس از خطبه امام سجاد(ع) و زینب(س)، آنان را به خانهای نزدیک قصر خود منتقل کرد.[۷۵]
براساس گزارشهای تاریخی برخورد یزید در مقاطع مختلف حضور اسیران اهلبیت (ع) با آنان متفاوت بوده گاه همه تقصیرات را برعهده ابن زیاد انداخته و علتش را نداشتن رابطه خویشاوندی ابن زیاد با اهلبیت(ع) دانسته [۷۶] وگاه به همسرش هند که سرزده وارد مجلس شده و به قرار گرفتن سر امام (ع) بالای نیزه اعتراض کرده می گوید که بر دختر زاده پیامبر گریه کن. و میگوید که خدا ابن زیاد را بکشد که در کارش عجله کرد. [۷۷] وگاهی از عملکرد خویش به شدت اظهار پشیمانی می کرد و ابن زیاد را لعن می کرد که با کشتن حسین(ع) و مسدود کردن راه چاره بر وی باعث منفور شدن یزید شده است. [۷۸] علامه شعرانی اظهار ندامت و پشیمانی های متعدد یزید را دروغ و راهی برای حفظ سلطنت و جلب دل مردم دانسته و دلیلش را تکریم ابن زیاد و دادن هدایا و تحفهها به او در خلوت دانسته است. [۷۹]
واقعه حرّه
بر اساس منابع تاریخی، پس از روی کار آمدن یزید و افزایش نارضایتیها، مردم مدینه در سال ۶۳ قمری به رهبری عبدالله بن حَنظَلة بر ضد حکومت یزید بن معاویه قیام کردند.[۸۰] یزید لشکری به فرماندهی مسلم بن عقبه به مدینه فرستاد.[۸۱] وقتی خبر به مردم مدینه رسید، اطراف شهر خندق کندند و پناه گرفتند.[۸۲] لشکریان یزید با عبور از حرّه، در شرق مدینه پیاده شدند و به مردم مدینه سه روز مهلت دادند تسلیم شوند.[۸۳] اما مردم مدینه تسلیم نشدند. یزید سه روز جان و مال آنان را بر سپاهیانش حلال کرد.[۸۴] بر اساس نقل تاریخ، در این واقعه، لشکریان یزید از ارتکاب کارهایی چون تجاوز به زنان، بیرون کشیدن جنین از شکم زنان، کشتن نوزادان و توهین به صحابه پیامبر(ص) نیز فروگذار نکردند.[۸۵] در این جنگ، تعداد زیادی از مردم مدینه، از جمله ۸۰ تن از صحابه پیامبر(ص) و ۷۰۰ تن از حافظان قرآن کشته شدند.[۸۶]
حمله به مکه
همزمان با قیام مردم مدینه، در شهر مکه، مردم با عبدالله بن زبیر بیعت کردند که باعث تسلط یافتن او و یارانش بر شهر مکه گردید.[۸۷] پس از واقعه حره، به دستور یزید، سپاه شام، رهسپار جنگ با ابن زبیر در مکه شد و شهر را محاصره نمود.[۸۸] در طی روزهای محاصره مکه، خانه خدا بر اثر اصابت سنگها و گلولههای آتشینی که با منجنیقهای لشکر شام به سوی مکه پرتاب میشد، آسیب دیده و به آتش کشیده شد.[۸۹] این محاصره تا زمانی که خبر مرگ یزید به لشکریانش رسید ادامه داشت.[۹۰]
فتوحات نظامی
بر اساس منابع تاریخی، در ادامه فتوحات مسلمانان، یزید در سال ۶۱ هجری، سپاهی را به جنگ رومیان فرستاد که به «جنگ سوریا» معروف است.[۹۱] همچنین والی او در خراسان، توانست تا نواحی سمرقند، پیش رفته و سغد و بخارا را فتح کند؛[۹۲] ولی در سال ۶۲ هجری با اهل «خوارزم» به چهارصد هزار دینار صلح کرد.[۹۳] در زمان یزید، سپاه مسلمانان در «شمال آفریقا» به فتوحاتی دست یافتند؛ ولی یزید دستور داد قلعه مسلمانان در «جزیره اَرواد» آفریقا[۹۴] را خراب کنند و به شام برگردند.[۹۵] او لشکریان خود را از «قبرس» فرا خواند[۹۶] همچنین از برخی مناطق که در زمان معاویه با صرف هزینهها و تلفات بسیار فتح شده بود عقب نشست.[۹۷]
دیدگاه مسلمانان درباره یزید
دیدگاه شیعه
واقعه کربلا موجب شد یزید به یکی از منفورترین شخصیتها نزد شیعیان تبدیل شود. شیعیان یزید را مستحق لعن دانسته و بیزاری جستن از او را از ضروریات مکتب خود میدانند.[۹۸] در منابع روایی شیعه، روایاتی از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) در لعن یزید و قاتلان امام حسین نقل شده است.[۹۹] در زیارت عاشورا عبارتی در لعن همه خلفای بنیامیه وجود دارد.[۱۰۰] افزون بر این، در نسخه مشهور زیارت عاشورا، با عبارتِ «اللهُمَّ الْعَنْ یزِیدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَیدَ اللهِ بْنَ زِیادٍ...» به لعن یزید تصریح شده است.[۱۰۱]
دیدگاه اهل سنت
از گروهی از اهل سنت همانند «احمد بن حنبل»، «ذهبی»، «ابن عماد حنبلی»، «ابن جوزی» و «ابن خلدون» نقل شده که معتقد به لعن یزید هستند.[۱۰۲] ابن خلدون ادعا میکند امت اسلام بر فسق یزید اجماع دارند. ابن جوزی عالم اهل سنت، در کتاب «الرد علی المتعصب العنید المانع من ذم یزید»[یادداشت ۳] به دلایل لعن یزید پرداخته و میگوید یزید علاوه بر اینکه احترام حرم پیامبر(ص) (مدینه) را شکست، برخلاف دستور پیامبر(ص)، امام حسین(ع) را شهید کرد و پس از آن، به سرِ بریده او و خاندانش بی احترامی نمود.[۱۰۳]
عده دیگری از اهل سنت همانند غزالی، لعن همه مسلمانان از جمله یزید را جایز نمیدانند.[۱۰۴] فیض کاشانی در کتاب المحجّة البیضاء به موضوع لعن یزید در کتاب احیاء العلوم غزالی که رسیده میگوید: سخنانی که غزالی در باره لعن یزید گفته شایسته است مخفی بماند و نقل نگردد. [۱۰۵][یادداشت ۴] بعضی دیگر میگویند شهادت امام حسین به دستور ابن زیاد صورت پذیرفت و یزید به دلیل نسبتی که با امام حسین داشت و اینکه هر دو از قبیله قریش بودند، راضی به جنگیدن و شهادت او نبود. [۱۰۶] [یادداشت ۵] «تفتازانی» نیز میگوید یزید مستحق لعن است؛ ولی برای جلوگیری از گسترش لعن به سایر صحابه نباید او را لعن کرد.[۱۰۷]به طور کلی در باره یزید چهار دیدگاه از اهل سنت نقل شده است. ۱- کفریزید ۲- مذموم و ملعون بودن یزید( به صورت کلی یا مشخص)۳- عدم جواز لعن یزید(برخی گفتهاند خطاکار بوده وبرخی خطایش را نیز انکار کردهاند)۴- توقف کردن درباره یزید و عدم صدور حکم در باره او.[۱۰۸]
بازتاب لعن یزید در ادبیات فارسی
شاعران در مذمت و لعن یزید، شعرهای فراوان سرودهاند. فغانی، شاعر سنّی، خطاب به غزالی در اعتراض به عدم لعن یزید می گوید: [۱۰۹]
سنائی غزنوی نیز درباره لزوم لعن یزید چنین سروده است:
پانویس
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق،۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۷۱.
- ↑ طقوش، دولت امویان، ۱۳۸۹ش، ص۶۱.
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۳ق، ج۵، ص۲۷۰؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۳۳۹.
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۳ق، ج۵، ص۲۷۱؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۳۳۹.
- ↑ طقوش، دولت امویان، ۱۳۸۹ش، ص۶۱.
- ↑ طقوش، دولت امویان، ۱۳۸۹ش، ص۶۱.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم والملوک، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۶۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ۱۳۸۳ش، ج۲، ص۴۱۲.
- ↑ سید ابن طاوس، اللهوف، ۱۳۸۱ش، ص۱۸۲.
- ↑ میرخانی، شرح زیارت عاشورا، ۱۳۷۴ش، ص۴۴۶.
- ↑ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، ص۳۱۲۳.
- ↑ بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۵۴.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ۱۳۹۳ق، ص۱۶۲.
- ↑ بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۲۸۷.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۶۵، ص۳۹۷.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۹۳.
- ↑ نویری، نهایة الأرب، ۱۴۲۴ق، ج۲۲، ص۳۳.
- ↑ برای نمونه ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۶۵، ص۳۹۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۲۷؛ فقیهی، «بنیامیه در تاریخ»، ۱۴۱۳ق، ص۳۳.
- ↑ فقیهی، «بنیامیه در تاریخ»، ۱۴۱۳ق، ص۳۳.
- ↑ «فقیهی، بنیامیه در تاریخ»، ۱۴۱۳ق، ص۳۴.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۶۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۲۹۷.
- ↑ فقیهی، «بنیامیه در تاریخ»، ۱۴۱۳ق، ص۳۴.
- ↑ مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۹، ص۱۵۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی،۱۹۹۴م، ۱۴۱۵ق، ج۱۷،ص۱۹۲، ص۳۰۱، به نقل از ولوی و دیگران، «مناسبات خلفای اموی با مسیحیان ذمی»، ص۱۳۸.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۳۰۱، بهنقل از ولوی و دیگران، «مناسبات خلفای اموی با مسیحیان ذمی»، ص۱۳۸.
- ↑ ر.ک. شجاعی و سهرابی، «زندگی و شعر یزید بن معاویه لعنهما الله – ترجمه، نقد و بررسی دیوان»، ۱۳۹۵ش.
- ↑ عباسآبادی، پژوهشی سزا در بایدها و نبایدهای ناسزا، ۱۳۸۶ش، ص۹۲.
- ↑ عباسآبادی، پژوهشی سزا در بایدها و نبایدهای ناسزا، ۱۳۸۶ش، ص۹۲.
- ↑ https://www.cgie.org.ir/fa/article/245999/دیر،-واژه?entryviewid=246000
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۶۰.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۶۰.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۳۰۲-۳۰۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۸۶؛ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۶۰.
- ↑ طقوش، دولت امویان، ۱۳۸۹ش، ص۶۱.
- ↑ طقوش، دولت امویان، ۱۳۸۹ش، ص۳۴.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۸۶؛ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۶۰.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۶ش، ج۳، ص۲۵۰.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۶ش، ج۳، ص۵۰۳.
- ↑ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، ص۲۸۶۷.
- ↑ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، ص۲۸۶۷.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۶۰.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ طبری، تاریخ المم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، ص۲۹۰۴.
- ↑ طقوش، دولت امویان، ۱۳۸۹ش، ص۳۲.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۶۷.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۷۷.
- ↑ زرینکوب، بامداد اسلام، ۱۳۶۹ش، ص۱۱۹.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۶۸.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۶۸.
- ↑ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، ص۳۱۲۱.
- ↑ طقوش، دولت امویان، ۱۳۸۹ش، ص۷۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۲۵۳.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۲۵۳.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۲۵۳.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۶، ج۴، ص۱۴؛ ازدی، مقتل الحسین(ع)، بیتا، ص۳.
- ↑ بَلاذُری، انسابالاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۱۶۰.
- ↑ ابناعثم، الفتوح، ۱۹۹۱م، ج۵، صص۲۷-۲۸؛ مفید، الارشاد، ۱۳۹۹ق، ج۲، ص۳۶-۳۷.
- ↑ طبری، تاریخ المم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، ص۲۹۳۳-۲۹۶۲.
- ↑ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، صص۲۹۸۹-۳۰۶۰.
- ↑ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، ص۲۹۸۹-۳۰۶۰.
- ↑ مفید، الإرشاد، ۱۳۹۹ق، ج۲، ص۱۱۳؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۵۵.
- ↑ سید ابن طاووس، لهوف، بیتا، ص۱۳۲.
- ↑ مسعودی، مروجالذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۵۹؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۵۶.
- ↑ مسعودی، مروجالذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۵۹؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۵۶.
- ↑ صدوق، امالی، ۱۴۰۳ق، مجلس ۳۱، ص۲۳۰.
- ↑ سید ابن طاووس، لهوف، ۱۳۸۱ش، ص۲۱۳.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۶۴.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ ابنطیفور، بلاغات النساء، الشریف الرضی، ص۳۴.
- ↑ فتّال نیشابوری، روضة الواعظین، ۱۳۷۵ش، ص۱۹۱.
- ↑ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۵، ح۵۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ۱۴۱۷ق، ص۴۱۶.
- ↑ صدوق، امالی، ۱۴۰۳ق، مجلس ۳۱، ص۲۳۱، ح۴.
- ↑ شیخ مفید، ارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲۲.
- ↑ شعرانی، دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، ۱۳۷۴ق، ص۲۵۰.
- ↑ شعرانی، دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، ۱۳۷۴ق، ص۲۶۵.
- ↑ شعرانی، دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، ۱۳۷۴ق، ص ۲۶۶.
- ↑ شعرانی، دمع السجوم، تر جمه نفس المهموم، ۱۳۷۴ق، ص۲۶۶.
- ↑ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، صص۳۰۹۴-۳۱۰۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۲۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۲۳.
- ↑ دینوری، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۴؛ ابنجوزی، المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ۱۴۱۲ق، ج۶، ص۱۵.
- ↑ دینوری، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۴؛ ابنجوزی، المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ۱۴۱۲ق، ج۶، ص۱۵.
- ↑ ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۴؛ ابنجوزی، المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ج۶، ص۱۵.
- ↑ ذهبی، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، ۱۴۱۰ق، ص۱۳۰.
- ↑ دینوری، اخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص.۲۶-۲۶۸.
- ↑ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، صص۳۱۱۹-۳۱۲۰؛ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۹۱.
- ↑ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، صص۳۱۲۰؛یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۹۱.
- ↑ دینوری، اخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۲۶۷-۲۶۸.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ص۲۵۳.
- ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۳۶۳ش، ص۵۶.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۸م، ص۳۳۹.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۸م، ص۲۲۳.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۸م، ص۲۲۳.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۸م، ص۱۵۴.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۸م، ص۱۵۴.
- ↑ صدوق، اعتقادات، ۱۳۷۱ش، ص۱۷۸.
- ↑ ابن نما، مثیر الاحزان، ۱۴۰۶ق، ص۱۶.
- ↑ میرخانی، شرح زیارت عاشورا، ۱۳۷۴ش، ص۴۴۷؛ کریمی، اعتبار زیارت عاشورا و رفع برخی از شبهات، ۱۳۸۷ش، ص۷۷.
- ↑ کریمی، اعتبار زیارت عاشورا و رفع برخی از شبهات، ۱۳۸۷ش، ص۸۴؛ میرخانی، شرح زیارت عاشورا، ۱۳۷۴ش، ص۶۵۸.
- ↑ عباسآبادی، پژوهشی سزا در بایدها و نبایدهای ناسزا، ۱۳۸۶، صص۹۰-۹۱.
- ↑ ابن جوزی، الرد علی المتعصب العنید المانع من ذم الیزید، ص۱۳، به نقل از عباسآبادی، پژوهشی سزا در بایدها و نبایدهای ناسزا، ۱۳۸۶، صص۹۰-۹۱.
- ↑ غزالی، احیاءالعلوم، ج۳، ص۱۶۲، به نقل از عباسآبادی، پژوهشی سزا در بایدها و نبایدهای ناسزا، ۱۳۸۶، صص۸۹.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۲۲۳.
- ↑ القمي، الشيخ عباس، نفس المهموم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم، ج۱،ص۴۰۱.
- ↑ عباسآبادی، پژوهشی سزا در بایدها و نبایدهای ناسزا، ۱۳۸۶، ص۹۳.
- ↑ https://www.porseman.com/article/لعن-يزيد-از-ديدگاه-علماي-اهل-تسنن/3708
- ↑ ميرخانی، سیداحمد، سير حديث در اسلام، نشر گنجینه تهران
- ↑ سنایی غزنوی، دیوان شعر، ۱۳۴۱ش، ص۵۵۹.
یادداشت
- ↑ دیرها در زندگی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جهان اسلام نیز نقش مهمی ایفا میکردند. آنها پذیرای مهمانان، مسافران، بازدیدکنندگان گذری و شکارچیان، ازجمله اشخاص سرشناس و پادشاهان بودند در نزدیکی برخی از دیرها مانند دیر مُرّان، در نزدیکی دمشق، اقامتگاهی سلطنتی وجود داشت. درواقع، چون بیشتر دیرها در مناطق خوشآبوهوا و مرتفع بنا شده بودند، حاکمان و شاهزادگان برای تفریح و گردشهای همراه با شکار، به دیرها میرفتند و با نوشیدنی و غذاهای پاک و خوشمزه پذیرایی میشدند و چندی را در آنجا میگذراندند. [۲۹]
- ↑ انکار بهشت و دوزخ با تعبیر دیگر در سخنان ابوسفیان جد یزید نیز در آغاز خلافت عثمان گزارش شده است.بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۰۰ق، ج۴، ص۱۲، قس: ج۴، ص۱۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ج۶، ص۳۵۶.
- ↑ این اثر، ردیّهای بر کتاب عبدالمغیث بن زُهَیْر ابوالعز حربی حنبلی (۵۸۳-۵۰۰ق) است که در فضیلت یزید بن معاویه نوشته است.
- ↑ أمّا ما ذكره أبو حامد في هذا الباب من الكلام في لعن يزيد- لعنه اللّه- فينبغي أن يطوى و لا يروى.
- ↑ ثم دعا بالنساء و الصبيان فأجلسوا بين يديه، فرأى هيئة قبيحة فقال: قبّح الله ابن مرجانة لو كانت بينكم و بينه قرابة و رحم ما فعل هذا بكم و لا بعث بكم على هذه الحالة...(ترجمه: آنگاه زنان وکودکان را بخواند و پیش روی خود نشاند وچون صحنه نا زیبایی دید گفت: خدا پسر مرجانه(ابن زیاد) را زشت گرداند، اگر میان شما و او خویشاوندی بود این کار را نمیکرد و شما را به این حالت نمی فرستاد.) اظهار این نوع سخنان هیچ دلیلی بر پشیمانی یزید از جنایاتی که مرتکب شده نیست و فقط تلاشی است برای تطهیر و بی گناه جلوه دادن خویش وبه اصطلاح فرافکنی و انداختن همه تقصیرات بر عهده دیگران است.
یادداشت
منابع
- ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۶ش.
- ابن الطقطقا، محمد بن علی، فخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، تحقیق عبدالقادر محمد مایو، بیروت، دارالقلم العربی، ۱۹۹۱م.
- ابن حبان، ابوحاتم محمد، الثقات، بیروت، موسسةالکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق.
- ابنطَیفور، احمد بن ابیطاهر، بلاغات النساء، قم، الشریف الرضی، بیتا.
- ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، قم، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.
- ابن نما، حلی، مثیر الاحزان، قم، مدرسه الامام عج، ۱۴۰۶ق.
- ابن هشام حمیری، السیرة النبویه، مکتبه محمدعلی صبیح و اولاده، بیجا، ۱۳۸۳ق.
- ابناعثم، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالأضواء، ۱۹۹۱.
- ابنجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، بیروت، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، ۱۴۱۲ق.
- ازدی، ابومخنف، مقتل الحسین(ع)، تحقیق و تعلیق حسین الغفاری، قم: مطبعة العلمیه، بیتا.
- ابن عساکر،ابوالقاسم علی بن الحسن، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، عام النشر: ۱۴۱۵ ق - ۱۹۹۵ م، بی جا.
- بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبه الهلال، ۱۹۸۸م.
- بلاذری، أحمد بن یحیی، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
- دینوری، ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخالخلفاء، چاپ طه محمد زینی، چاپ افست بیروت، بیتا و دارالأضواء، اول، ۱۴۱۰ق.
- دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، اخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر مراجعه جمالالدین شیال، قم، منشورات رضی، ۱۳۶۸ش.
- ذهبی، شمس الدین محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، ط الثانیة، ۱۴۱۳ق.
- ذهبی، محمدبن احمد، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، بیروت، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، ۱۴۱۰ق.
- زرکلی، خیر الدین، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۹م.
- سنایی غزنوی، مجدود بن آدم، دیوان شعر، تهران، نشر ابن سینا، ۱۳۴۱ش.
- سید ابن طاوس،رضی الدین علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، تهران، نشر آفاق، ۱۳۸۱ش.
- سید ابن طاووس، علی بن موسی، لهوف، ترجمه احمد فهری زنجانی، تهران، انتشارات جهان، بیتا.
- شجاعی، حیدر، سهرابی، حیدر، «زندگی و شعر یزید بن معاویه لعنهما الله – ترجمه، نقد و بررسی دیوان»، تهران، ناشران حیدر سهرابی و حیدر شجایی، ۱۳۹۵ش.
- صدوق، محمد بن علی، الامالی، قم، مؤسسة البعثة، ۱۴۱۷ق.
- صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا، تصحیح حسین اعلمی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۴ق.
- صدوق،ابن بابویه، اعتقادات، ترجمه حسنی، محمد علی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۷۱ش.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ق.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ المم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲ش.
- طقوش، دولت امویان، ترجمه حجتالله جودکی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۹ش.
- عباس آبادی، عبدالرحیم، پژوهشی سزا در بایدها و نبایدهای ناسزا، قم، گلستان معرفت، ۱۳۸۶ش.
- فتّال نیشابوری، محمد بن احمد، روضةُ الواعِظین و بَصیرةُ المُتَّعِظین، قم، انتشارات رضی، ۱۳۷۵ش.
- فقیهی، علی اصغر، «بنی امیه در تاریخ»، در مقالات فارسی کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، شماره ۶۲، قم، کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
- کریمی، حسین، اعتبار زیارت عاشورا و رفع برخی از شبهات، قم، مرکز فقهیی ائمه اطهار، ۱۳۸۷ش.
- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
- مسعودی، أبوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجرة، ۱۴۰۹ق.
- مفید، بن محمد، الارشاد، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۹ق.
- مفید، محمد، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، تحقیق موسسه آل البیت، الموتمر العالمی الالفیه الشیخ المفید، قم، ۱۴۱۳ق.
- میرخانی، احمد، شرح زیارت عاشورا، تهران، مکتب ولی عصر و مؤسسه فرهنگی نشر سُها، ۱۳۷۴ش.
- نرشخی، ابوبکر محمد، تاریخ بخارا، تحقیق محمدتقی مدرس رضوی، تهران، نشر توس، ۱۳۶۳ش.
- نويری، شهاب الدين أحمد، نهاية الأرب في فنون الأدب، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، دار الكتب العلمية - بيروت، ۱۴۲۴ق.
- ولوی، علی محمد و دیگران، «مناسبات خلفای اموی با مسیحیان ذمی»، در مجله تاریخ در آیینه پژوهش، شماره ۳، پاییز ۱۳۸۹ش.
- یعقوبی، احمد، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸ش.
پیوند به بیرون