خطبه اول نهجالبلاغه
| اطلاعات روایت | |
|---|---|
| صادره از | قول مشهور از امام علی(ع) |
| منابع شیعه | کافی، تحف العقول، احتجاج |
| منابع سنی | ربیع الابرار، دستور معالم الحکم، مطالبالسؤول، تفسیر فخر رازی |
| احادیث مشهور | |
| حدیث سلسلةالذهب • حدیث ثقلین • حدیث کساء • مقبوله عمر بن حنظلة • حدیث قرب نوافل • حدیث معراج • حدیث ولایت • حدیث وصایت • حدیث جنود عقل و جهل • حدیث شجره | |
خطبه اول نهجالبلاغه، متنی در جهانبینی اسلامی است که مباحثی چون توحید، آفرینش، بعثت پیامبران، ویژگیهای قرآن و فریضه حج را در برمیگیرد. این خطبه به صورت کامل یا تقطیعشده در منابع شیعه و سنی نقل شده است.
در انتساب آن به امام علی(ع) میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. قطبالدین راوندی با ذکر کامل سند و سید عبدالزهراء الحسینی الخطیب با استناد به محتوا و گستره نقل آن، صدور خطبه را از امام علی(ع) دانستهاند که امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) نیز بخشهایی از آن را نقل کردهاند. در مقابل، برخی پژوهشگران با توجه به اسناد موجود در منابع حدیثی، خطبه را به امام رضا(ع) نسبت دادهاند.
معرفی و اهمیت خطبه
خطبه اول نهجالبلاغه، متنی جامع[۱] در تبیین اصول اعتقادی اسلام شناخته میشود.[۲] افزون بر شروح نهجالبلاغه، آثار مستقلی نیز به شرح این خطبه اختصاص یافته است.[۳] بنابر گزارشها، این خطبه در سالهای پایانی حکومت امام علی(ع)، بین سالهای ۳۸ تا ۴۰ق، در کوفه ایراد شده است.[۴]
به گفته احمد پاکتچی، پژوهشگر نهجالبلاغه، سید رضی این خطبه را به صورت تقطیعشده در نهجالبلاغه آورده است[۵] و مقایسه آن با نقل تحف العقول[۶] نشان میدهد که متن اصلی مفصلتر بوده است.[۷] قطب راوندی، شارح نهجالبلاغه نیز به طولانیتربودن متن اصلی خطبه اشاره کرده است.[۸]
استناد به خطبه در مباحث مختلف دینی
بخشهایی از خطبه اول نهجالبلاغه در مباحث خداشناسی،[۹] نبوت،[۱۰] امامشناسی[۱۱] و نیز مباحث فلسفی مانند قدم عالم ماده[۱۲] و نخستین مخلوق در آن[۱۳] مورد استناد قرار گرفته است. مفسران قرآن، نیز از فقراتی از آن در تفسیر آیات قرآن مانند ۱۹۶-۲۰۳ سوره بقره،[۱۴] آیه ۵۷ سوره کهف[۱۵] آیه ۷ سوره هود[۱۶] آیه ۷ سوره غافر[۱۷] استفاده کردهاند.
این خطبه به دلیل بلاغت در علم بلاغت[۱۸] و صرف[۱۹] نیز مورد توجه بوده و فخر رازی آن را پس از قرآن و سخن پیامبر(ص)، برترین کلام دانسته است.[۲۰]
انتساب خطبه به امام علی(ع)
طبق نظر مشهور، خطبه اول نهجالبلاغه از امام علی(ع) صادر شده است.[۲۱] قطب راوندی در کتاب منهاج البراعه سند کامل آن را گزارش کرده است.[۲۲] سید عبدالزهراء حسینی خطیب نویسنده مصادر نهج البلاغه، با استناد به کثرت نقل خطبه در منابع شیعه و سنی، و نیز تنوع ناقلان آن، نتیجه میگیرد که خطبه از امام علی(ع) صادر شده است.[۲۳] به نظر او، شباهت خطبه به سخنان امام علی(ع) به گونهای است که آشنایان با سخنان حضرت در انتساب خطبه تردیدی ندارند و خودِ متن، آن را از سند بینیاز میسازد.[۲۴]وی همچنین معتقد است خطبه از طریق اهلبیت(ع) نسل به نسل منتقل شده و امام کاظم(ع) در پاسخ به نامه فتح بن عبدالله، بخشهایی از آن را نقل کرده است. همچنین امام رضا(ع) در خطبهای در مجلس مأمون، برخی مضامین آن را بیان کرده است.[۲۵]
فرازهایی از خطبه اول با عبارات مشابه و نیز تفاوت در حجم متن،[۲۶] در منابع شیعه مانند تحف العقول،[۲۷] الاحتجاج طبرسی،[۲۸] نهجالحق و کشف الصدق[۲۹] و نیز در منابع اهلسنت مانند ربیع الابرار[۳۰] دستور معالم الحکم[۳۱] مطالبالسئول[۳۲] از امام علی(ع) نقل شده است.
انتساب به امام رضا(ع)
به گفته احمد پاکتچی، با توجه به نقل بخش قابلتوجهی از خطبه در منابع مانند الکافی[۳۳] و توحید صدوق،[۳۴] از امام کاظم(ع) و امام رضا(ع)، بدون ذکر نام امام علی(ع)،[۳۵] خطبه را از سخنان امام رضا(ع) میداند.[۳۶]به باور او، برخی فقرات خطبه از رواج گفتمان فلسفی در زمان ایراد آن حکایت دارد؛ گفتمانی که بهنظر وی در عصر امام رضا(ع) شکل گرفته، نه در دوران امام علی(ع)؛ افزون بر این، شیخ صدوق بخشهایی از خطبه را در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) و کتاب توحید به امام رضا(ع) نسبت داده است.[۳۷] به نظر پاکتچی، در هیچ منبع مسندی پیش و پس از سید رضی، این خطبه به امام علی(ع) نسبت داده نشده است.[۳۸] محمدتقی شوشتری در کتاب بهج الصباغه[۳۹] نیز این دیدگاه را پذیرفته است.[۴۰]
محتوای خطبه
در خطبه اول نهجالبلاغه پایه دین، شناخت خدا و شهادت بر یگانگی او دانسته[۴۱] و دوازده صفت خدا بیان شده است.[۴۲] به گفته جوادی آملی، در این خطبه با اشاره بر صفات سلبی و انحصار حمد برای خدا، فراگیری نعمتهای الهی، ناتوانی انسان از شمارش نعمتها،[۴۳] عجز از شناخت ذات الهی و تنزیه خدا از وصف، ازلیت و تبعیضناپذیری او مطرح شده است.[۴۴]
همچنین با اشاره به آفرینش موجودات، بادها و استواری زمین، جلوههایی از قدرت و رحمت الهی تبیین شده[۴۵] و به آفرینش آدم(ع)، سجده فرشتگان بر او و نافرمانی ابلیس پرداخته شده است.[۴۶] در ادامه حکمت بعثت پیامبران، ویژگیها و احکام قرآن[۴۷] و در پایان فریضه حج و اسرار آن بیان شده است.[۴۸]
متن و ترجمه
| متن خطبه | ترجمه |
|
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا یُحْصِی نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا یُؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِی لَا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِی لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّیَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدَانَ أَرْضِهِ:
|
خدا را سپاس، که گویندگان به عرصه ستایشش نمیرسند، و شماره گران از عهده شمردن نعمتهایش برنیایند، و کوشندگان حقّش را ادا نکنند، خدایی که اندیشههای بلند او را درک ننمایند، و هوشهای ژرف به حقیقتش دست نیابند، خدایی که اوصافش در چهار چوب حدود نگنجد، و به ظرف وصف در نیاید، و در مدار وقت معدود، و مدّت محدود قرار نگیرد. با قدرتش خلایق را آفرید، و با رحمتش بادها را وزیدن داد، و اضطراب زمینش را با کوهها مهار نمود. |
| أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَ کَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَ کَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ کُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِیمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَا مَ فَقَدْ أَخْلَی مِنْهُ: کَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ کُلِّ شَیْءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْءٍ لَا بِمُزَایَلَةٍ فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَی الْحَرَکَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِیرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَیْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَکَنَ یَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا یَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ
|
آغاز دین شناخت اوست، و کمال شناختش باور کردن او، و نهایت از باور کردنش یگانه دانستن او، غایت یگانه دانستنش اخلاص به او، و حدّ اعلای اخلاص به او نفی صفات (زائد بر ذات) از اوست، چه اینکه هر صفتی گواه این است که غیر موصوف است، و هر موصوفی شاهد بر این است که غیر صفت است. پس هر کس خدای سبحان را با صفتی وصف کند او را با قرینی پیوند داده، و هر که او را با قرینی پیوند دهد دوتایش انگاشته، و هر که دوتایش انگارد دارای اجزایش دانسته، و هر که او را دارای اجزاء داند، حقیقت او را نفهمیده، و هر که حقیقت او را نفهمید برایش جهت اشاره پنداشته، و هر که برای او جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده، و هر که محدودش بداند چون معدود به شمارهاش آورده. و کسی که گوید: در چیست؟ حضرتش را در ضمن چیزی درآورده، و آن که گفت: بر فراز چیست؟ آن را خالی از او تصوّر کرده. ازلی است و چیزی بر او پیشی نجسته، و نیستی بر هستیاش مقدّم نبوده. با هر چیزی است ولی منهای پیوستگی با آن، و غیر هر چیزی است امّا بدون دوری از آن، پدید آورنده موجودات است بیآنکه حرکتی کند، و نیازمند بکارگیری ابزار و وسیله باشد، بیناست بدون احتیاج به منظرگاهی از آفریدههایش، یگانه است چرا که او را مونسی نبوده تا به آن انس گیرد، و از فقدان آن دچار وحشت شود. |
| أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِیَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَکَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِیهَا أَحَالَ الْأَشْیَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ [لَاءَمَ] لَأَمَ بَیْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِیطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا: ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَکَائِکَ الْهَوَاءِ فَأَجْرَی فِیهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَیَّارُهُ مُتَرَاکِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَی مَتْنِ الرِّیحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَی شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَی حَدِّهِ الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِیقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِیقٌ ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِیحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا فَأَمَرَهَا بِتَصْفِیقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ تَرُدُّ أَوَّلَهُ [عَلَی] إِلَی آخِرِهِ وَ سَاجِیَهُ [عَلَی] إِلَی مَائِرِهِ حَتَّی عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَی بِالزَّبَدِ رُکَامُهُ فَرَفَعَهُ فِی هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّی مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَکْفُوفاً وَ عُلْیَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْکاً مَرْفُوعاً بِغَیْرِ عَمَدٍ یَدْعَمُهَا وَ لَا دِسَارٍ [یَنْتَظِمُهَا] یَنْظِمُهَا ثُمَّ زَیَّنَهَا بِزِینَةِ الْکَوَاکِبِ وَ ضِیَاءِ الثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَی فِیهَا سِراجاً مُسْتَطِیراً (وَ قَمَراً مُنِیراً) فِی فَلَکٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِیمٍ مَائِرٍ.
|
بیسابقه ماده و مواد، مخلوقات را لباس هستی پوشاند، و آفرینش را آغاز کرد، بدون به کارگیری اندیشه و سود جستن از تجربه و آزمایش، و بدون آنکه حرکتی از خود پدید آورد، و فکر و خیالی که تردید و اضطراب در آن روا دارد. موجودات را پس از به وجود آمدن به مدار اوقاتشان تحویل داد، و بین اشیاء گوناگون ارتباط و هماهنگی برقرار کرد، ذات هر یک را اثر و طبیعتی معین داد، و آن اثر را لازمه وجود او نمود، در حالی که به تمام اشیاء پیش از به وجود آمدنشان دانا، و به حدود و انجام کارشان محیط و آگاه، و به اجزاء و جوانب همه آنها عالم و آشنا بود. سپس خدای سبحان جوها را شکافت، و اطراف آن را گشود، و فضاهای خالی در آن ایجاد کرد. آن گاه آبی را که امواجش در هم شکننده، و خود انبوه و متراکم بود، در آن فضای باز شده روان نمود. آن را بر پشت بادی سخت وزان، و جنباننده و بر کننده و شکننده بار کرد. به آن باد فرمود تا آب را از جریان بازدارد، و آن را بر نگهداری آب تسلّط داد، و باد را برای حفظ حدود، و جوانب آب قرین گماشت. فضا در زیر باد نیرومند، گشاده و باز، و آب جهنده بالای سر آن در جریان. سپس باد دیگری به وجود آورد که منشأ وزش آن را مهار کرد، و پیوسته ملازم و تحریک آبش قرار داد، و آن را به تندی وزانید، و از جای دورش برانگیخت، آن را به برهم زدن آب متراکم، و برانگیختن امواج دریا فرمان داد. باد فرمان یافته آب را همچون مشک شیر که برای گرفتن کره بجنبانند به حرکت آورد، و آن گونه که در فضای خالی میوزد، بر آن سخت وزید، اولش را به آخرش، و ساکنش را به متحرکش بر میگرداند، تا آنکه انبوهی از آب به ارتفاع زیادی بالا آمد، و آن مایه متراکم، کف کرد. آن گاه خداوند آن کف را در هوای گشاده و فضای فراخ بالا برد، و آسمانهای هفتگانه را از آن کف ساخت، پایینترین آسمان را به صورت موجی نگاه داشته شده، و بالاترین آن را به صورت سقفی محفوظ، و طاقی برافراشته قرار داد، بدون ستونی که آنها را برپا دارد، و بیمیخ و طنابی که نظام آنها را حفظ کند. آن گاه آسمان را به زیور ستارگان و روشنی کواکب درخشان آرایش داد، و آفتاب فروزان و ماه تابان را در آن فلکی که گردان، و سقفی روان، و صفحهای جنبان بود روان ساخت. |
| ثُمَّ فَتَقَ مَا بَیْنَ السَّمَوَاتِ الْعُلَا فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلَائِکَتِهِ مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا یَرْکَعُونَ وَ رُکُوعٌ لَا یَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لَا یَتَزَایَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لا یَسْأَمُونَ لَا یَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْیَانِ وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَی وَحْیِهِ وَ أَلْسِنَةٌ إِلَی رُسُلِهِ وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضَائِهِ وَ أَمْرِهِ وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبَادِهِ وَ السَّدَنَةُ لِأَبْوَابِ جِنَانِهِ وَ مِنْهُمُ الثَّابِتَةُ فِی الْأَرَضِینَ السُّفْلَی أَقْدَامُهُمْ وَ الْمَارِقَةُ مِنَ السَّمَاءِ الْعُلْیَا أَعْنَاقُهُمْ وَ الْخَارِجَةُ مِنَ الْأَقْطَارِ أَرْکَانُهُمْ وَ الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَکْتَافُهُمْ نَاکِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ مَضْرُوبَةٌ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّةِ وَ أَسْتَارُ الْقُدْرَةِ لَا یَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِیرِ-وَ لَا یُجْرُونَ عَلَیْهِ صِفَاتِ الْمَصْنُوعِینَ وَ لَا یَحُدُّونَهُ بِالْأَمَاکِنِ وَ لَا یُشِیرُونَ إِلَیْهِ بِالنَّظَائِرِ
|
سپس میان آسمانهای بلند را از هم گشود، و از فرشتگان گوناگون خود پر کرد. گروهی در سجدهاند و آنان را رکوعی نیست، برخی در رکوعند بدون قدرت بر قیام، و عدّهای بدون حرکت از جای خود در حال قیامند، و شماری خالی از ملالت و خستگی در تسبیحاند، خواب در دیده، بیهوشی در عقل، سستی در کالبد، و غفلت در فراموشی به آنان راه ندارد. و برخی امین وحی خداوند، و زبان گویا به سوی پیامبران، و واسطه اجرای حکم و فرمان حقاند. گروهی محافظان بندگان از حوادث، و دربانان درهای بهشتهایند. بعضی قدمهایی ثابت در قعر زمینها، و گردنهایی بالاتر از برترین آسمان، و هیکلهایی از پهندشت هستی گستردهتر، و دوشهایی مناسب پایههای عرش دارند، دیدگانشان در برابر عظمت عرش به زیر افتاده، و در زیر آن جایگاه در بالهای خود پیچیدهاند، بین آنان و موجودات ما دونشان حجابهایی از عزّت، و پردههایی از قدرت افکنده شده. در خیال خود برای خداوند صورتی تصویر ننمایند، و صفات او را چون اوصاف مخلوقات نینگارند، و به مکانها محدودش نسازند، و او را به همانند و اشباه اشاره نکنند. |
| ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّی خَلَصَتْ وَ لَاطَهَا بِالْبَلَّةِ حَتَّی لَزَبَتْ فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّی اسْتَمْسَکَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّی صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ [أَجَلٍ] مَعْلُومٍ ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ- [فَتَمَثَّلَتْ] فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ یُجِیلُهَا وَ فِکَرٍ یَتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ یَخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ یُقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ یَفْرُقُ بِهَا بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ الْأَذْوَاقِ وَ الْمَشَامِّ وَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِینَةِ الْأَلْوَانِ الْمُخْتَلِفَةِ- وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْأَضْدَادِ الْمُتَعَادِیَةِ وَ الْأَخْلَاطِ الْمُتَبَایِنَةِ مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْبَلَّةِ وَ الْجُمُودِ- [وَ الْمَسَاءَةِ وَ السُّرُورِ] وَ اسْتَأْدَی اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِکَةَ وَدِیعَتَهُ لَدَیْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِیَّتِهِ إِلَیْهِمْ فِی الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ الْخُنُوعِ لِتَکْرِمَتِهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ [لَهُمْ] (اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ)- [وَ قَبِیلَهُ اعْتَرَتْهُمُ] اعْتَرَتْهُ الْحَمِیَّةُ وَ غَلَبَتْ [عَلَیْهِمُ] عَلَیْهِ الشِّقْوَةُ وَ [تَعَزَّزُوا] تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النَّارِ وَ [اسْتَوْهَنُوا] اسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصَالِ فَأَعْطَاهُ اللَّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَةِ وَ اسْتِتْمَاماً لِلْبَلِیَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ فَقَالَ إِنَّکَ (مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ) ثُمَّ أَسْکَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِیهَا [عِیشَتَهُ] عَیْشَهُ وَ آمَنَ فِیهَا مَحَلَّتَهُ وَ حَذَّرَهُ إِبْلِیسَ وَ عَدَاوَتَهُ فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَیْهِ بِدَارِ الْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ الْأَبْرَارِ فَبَاعَ الْیَقِینَ بِشَکِّهِ وَ الْعَزِیمَةَ بِوَهْنِهِ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلًا وَ [بِالاعْتِزَازِ] بِالاغْتِرَارِ نَدَماً ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِی تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ کَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَی جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَی دَارِ الْبَلِیَّةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّیَّةِ
|
سپس خداوند سبحان از قسمتهای سخت، و نرم، و شیرین، و شور زمین، خاکی را جمع کرد و بر آن آب پاشید تا پاک و خالص شد، آن گاه آن مادّه خالص را با رطوبت آب به صورت گل چسبنده درآورد، سپس از آن گل، صورتی پدید آورد دارای جوانب گوناگون و پیوستگیها، و اعضای مختلفه و گسیخگیها. آن صورت را خشکاند، تا خود را گرفت، و محکم و نرم ساخت تا خشک و سفالین شد، و او را تا زمان معین، و وقت مقرّر به حال خود گذاشت. سپس از دَمِ خود بر آن ماده شکل گرفته دمید، تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای اذهان و افکاری که در جهت نظام حیاتش به کار برد، و اعضایی که به خدمت گیرد، و ابزاری که به وسیله آنها زندگی را بچرخاند، و معرفتش داد تا بین حق و باطل تمیز دهد، و مزهها و بوها و رنگها و جنسهای گوناگون را از هم باز شناسد، در حالی که این موجود معجونی بود از طینت رنگهای مختلف، و همسانهایی نظیر هم، و اضدادی مخالف یکدیگر، و اخلاطی متفاوت با هم، از گرمی و سردی و رطوبت و خشکی و ناخوشی و خوشی. از فرشتگان خواست به ادای امانتی که نزد آنان داشت، و وفا به عهدی که به آنان سفارش کرده بود در انجام سجده بر آدم و فروتنی برای اکرام به او اقدام نمایند، در آن وقت به فرشتگان گفت: «بر آدم سجده کنید. همگان سجده کردند جز ابلیس» که غرور و تکبّر او را گرفت، و بدبختی بر او چیره شد، و به آفریده شدنش از آتش احساس عزّت و برتری کرد، و به وجود آمده از خاک خشکیده را پست و بیمقدار شمرد. خداوند هم او را برای مستحق شدنش به خشم خود، و به کمال رساندن آزمایش، و به انجام رسیدن وعدهاش مهلت داد، به او گفت: «تو از کسانی هستی که تا وقت معین مهلت در اختیار آنان است». آن گاه آدم را در سرایی که عیشش بیزحمت در اختیار بود، ساکن کرد، و جایگاهش را به امنیت آراست، و او را از ابلیس و دشمنی او ترساند. اما دشمنش به جایگاه زیبای او و همنشیناش با نیکان رشک برد، و او را بفریفت. آدم (به وسوسه دشمن) یقین را به تردید، و عزم محکم را به دو دلی، و شادی را به ترس، جابجا کرد، و ندامت را به خاطر فریب خوردن به جان خرید. آن گاه خداوند سبحان در توبه را به رویش گشود، و کلمه رحمت را به او تلقین کرد، و بازگشت به بهشت را به او وعده داد، سپس او را به این دنیا که محل آزمایش و ازدیاد نسل است فرود آورد. |
| وَ اصْطَفَی سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِیَاءَ أَخَذَ عَلَی الْوَحْیِ مِیثَاقَهُمْ وَ عَلَی تَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَیْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّیَاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُمْ آیَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَایِشَ تُحْیِیهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِیهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ [تَتَتَابَعُ] تَتَابَعُ عَلَیْهِمْ وَ لَمْ یُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ أَوْ کِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ رُسُلٌ لَا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لَا کَثْرَةُ الْمُکَذِّبِینَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّیَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ عَلَی ذَلِکَ نَسَلَتِ الْقُرُونُ و مَضَتِ الدُّهُورُ وَ سَلَفَتِ الْآبَاءُ وَ خَلَفَتِ الْأَبْنَاءُ
|
خداوند سبحان پیامبرانی از فرزندان آدم برگزید، که در برنامه وحی، و امانتداری در ابلاغ رسالت از آنان پیمان گرفت، آن زمان که اکثر انسانها، عهد خدا را به امور باطل تبدیل نموده، و به حقّ او جهل ورزیدند، و برای او از بُتان همتا گرفتند، و شیاطین آنان را از معرفت به خداوند بازداشتند، و رابطه بندگی ایشان را با حق بریدند. پس خداوند رسولانش را برانگیخت، و پیامبرانش را به دنبال هم به سوی آنان گسیل داشت، تا ادای عهد فطرت الهی را از مردم بخواهند، و نعمتهای فراموش شده او را به یادشان آرند، و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجّت کنند، و نیروهای پنهان عقول آنان را برانگیزانند، و نشانههای الهی را به آنان بنمایانند: از این بلند آسمان که بالای سرشان افراشته، و زمین که گهواره زیر پایشان نهاده، و معیشتهایی که آنان را زنده میدارد، و اجل هایی که ایشان را به دست مرگ میسپارد، و ناگواریهایی که آنان را به پیری مینشاند، و حوادثی که به دنبال هم بر آنان هجوم میآورد. خداوند سبحان بندگانش را بدون پیامبر، یا کتاب آسمانی، یا حجّتی لازم، یا نشان دادن راه روشن رها نساخت. پیامبرانی که کمی عددشان، و کثرت تکذیب کنندگانشان، آنان را از تبلیغ بازنداشت؛ از پیامبر گذشتهای که او را از نام پیامبر آینده خبر دادند، و پیامبر آیندهای که پیامبر گذشته او را معرفی کرد. بر این منوال قرنها گذشت، و روزگار سپری شد، پدران در گذشتند و فرزندان جای آنها را گرفتند. |
| إِلَی أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً [ص] رَسُولَ اللَّهِ ص لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَی النَّبِیِّینَ مِیثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ کَرِیماً مِیلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ یَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَیْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِی اسْمِهِ أَوْ مُشِیرٍ إِلَی غَیْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَکَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّدٍ ص لِقَاءَهُ وَ رَضِیَ لَهُ مَا عِنْدَهُ وَ أَکْرَمَهُ عَنْ دَارِ الدُّنْیَا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ الْبَلْوَی فَقَبَضَهُ إِلَیْهِ کَرِیماً ص وَ خَلَّفَ فِیکُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِیَاءُ فِی أُمَمِهَا إِذْ لَمْ یَتْرُکُوهُمْ هَمَلًا بِغَیْرِ طَرِیقٍ وَاضِحٍ وَ لَا عَلَمٍ قَائِمٍ-
|
تا خداوند محمّد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را برای به انجام رساندن وعدهاش، و به پایان بردن مقام نبوّت مبعوث کرد، در حالی که قبولی رسالت او را از تمام انبیاء گرفته بود، نشانههایش روشن، و میلادش با عزّت و کرامت بود. در آن روزگار اهل زمین مللی پراکنده، دارای خواستههایی متفاوت، و روشهایی مختلف بودند، گروهی خدا را تشبیه به مخلوق کرده، عدّهای در نام او از حق منحرف بوده، و برخی غیر او را عبادت مینمودند. چنین مردمی را به وسیله پیامبر از گمراهی به هدایت رساند، و به سبب شخصیّت او از چاه جهالت به درآورد. آن گاه لقایش را برای محمّد صلّی اللّه علیه و آله اختیار کرد و جوار خود را برای او پسندید، با فراخواندنش از این دنیا به او اکرام نمود، و برای او فردوس اعلا را به جای قرین بودن به ابتلائات و سختیها برگزید، و او را کریمانه به سوی خود برد (درود خدا بر او و خاندانش باد) و آن حضرت (به وقت انتقال به آخرت) هر آنچه را انبیاء گذشته در امّت خود به ودیعت نهادند، در میان شما به ودیعت نهاد، که پیامبران، امّتها را بدون راه روشن، و نشانه پا برجا، سرگردان و رها نگذاشتند. |
| کِتَابَ رَبِّکُمْ فِیکُمْ مُبَیِّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ وَ مُحْکَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً [جُمَلَهُ] مُجْمَلَهُ وَ مُبَیِّناً غَوَامِضَهُ بَیْنَ مَأْخُوذٍ مِیثَاقُ عِلْمِهِ وَ مُوَسَّعٍ عَلَی الْعِبَادِ فِی جَهْلِهِ وَ بَیْنَ مُثْبَتٍ فِی الْکِتَابِ فَرْضُهُ وَ مَعْلُومٍ فِی السُّنَّةِ نَسْخُهُ وَ وَاجِبٍ فِی السُّنَّةِ أَخْذُهُ وَ مُرَخَّصٍ فِی الْکِتَابِ تَرْکُهُ وَ بَیْنَ وَاجِبٍ [لِوَقْتِهِ] بِوَقْتِهِ وَ زَائِلٍ فِی مُسْتَقْبَلِهِ وَ مُبَایَنٌ بَیْنَ مَحَارِمِهِ مِنْ کَبِیرٍ أَوْعَدَ عَلَیْهِ نِیرَانَهُ أَوْ صَغِیرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ وَ بَیْنَ مَقْبُولٍ فِی أَدْنَاهُ [وَ] مُوَسَّعٍ فِی أَقْصَاهُ | این ودیعت، کتاب پروردگارتان در میان شماست، که حلال و حرامش، واجب و مستحبش، ناسخ و منسوخش، امر آزاد و غیر آزادش، خاصّ و عامش، پندها و امثالش، مطلق و مقیّدش، و محکم و متشابهش را بیان کرد. مبهمش را تفسیر نمود، و مشکلاتش را توضیح داد. برابر با پیمانی که از بندگان گرفته، تحصیل آگاهی به قسمتی از قرآن واجب، و دانستن رموز برخی دیگر از آیات لازم نیست، وجوب احکامی در قرآن معین، و نسخ آن در حدیث روشن است، و قسمتی از تکالیف، اجرایش بنابر سنت واجب، و ترکش بنابر قرآن آزاد است، وجوب برخی از احکام تا زمانی معین پا برجا، و پس از انقضاء مدّت زائل شدنی است. بین گناهان کبیره که بر آن وعده عذاب داده، و معاصی صغیره که امید مغفرت در آن است تفاوت گذاشته، و میان آنچه اجرای اندکش مقبول، و ترک بسیارش آزاد است فرق نهاده. |
| وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ یَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ وَ [یَوْلَهُونَ] یَأْلَهُونَ إِلَیْهِ [وَلَهَ] وُلُوهَ الْحَمَامِ وَ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ وَ اخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَیْهِ دَعْوَتَهُ وَ صَدَّقُوا کَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِیَائِهِ وَ تَشَبَّهُوا بِمَلَائِکَتِهِ الْمُطِیفِینَ بِعَرْشِهِ یُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِی مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ وَ یَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی لِلْإِسْلَامِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِینَ حَرَماً [وَ] فَرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ وَ کَتَبَ [عَلَیْهِ] عَلَیْکُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ (وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ)[۴۹]
|
زیارت خانه خود را که قبله مردم قرار داده بر شما واجب نموده، که مشتاقان چون چهارپایان به آب رسیده به آن هجوم میکنند، و همانند کبوتران به آن پناه میبرند. حج را نشانه خاکساری در برابر عظمت، و اعتراف به عزت خداوندیش قرار داد. شنوندگانی از عبادش را برگزید که دعوتش را لبیک گفتند، و سخن او را تصدیق نمودند، در آنجا که پیامبران او به عبادت برخاستند، ایستادند، و بین خود و فرشتگانی که گرداگرد عرش میگردند شباهت ایجاد کردند، در تجارتخانه عبادتِ او سودها تحصیل میکنند، و به وعدهگاه مغفرت او شتابان روی میآورند.خدای سبحان کعبه را نشانه اسلام و حرم امن پناهندگان قرار داد. زیارتش را فرض، و حقّش را لازم، و رفتن به سویش را بر شما واجب نمود، و اعلام کرد: «بر آنان که توانایی رفتن دارند زیارت بیت واجب است، و آن که نسبت به این حکم الهی کفر ورزد بداند که خدا از همه جهانیان بینیاز است». [۵۰] |
پانویس
- ↑ مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۶۹.
- ↑ پاکتچی، «مطالعه روایتشناختی خطبه اول نهجالبلاغه با تکیه بر الگوی علیت»، ص۲۲۲.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به: خامنهای، شرح خطبه اول در موضوع نبوت، ۱۳۹۹ش، صفحه شناسنامه کتاب؛ ایزدی، آیینه حریم، تهران، ۱۳۷۶ش، صفحه شناسنامه کتاب.
- ↑ جوادی آملی، سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی (تحریر نهجالبلاغه)، ۱۳۹۹ش، ج۱، ص۷۳.
- ↑ پاکتچی، «مطالعه روایتشناختی خطبه اول نهجالبلاغه با تکیه بر الگوی علیت»، ص۲۲۲.
- ↑ ابنشعبه حرانی، تحف العقول، ۱۴۰۴ق، ص۶۱.
- ↑ پاکتچی، «مطالعه روایتشناختی خطبه اول نهجالبلاغه با تکیه بر الگوی علیت»، ص۲۲۲.
- ↑ قطب راوندی، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۹.
- ↑ طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، تهران، ج۵، ص۳۹ و ۱۰۱؛ رضایی اصفهانی، مباحث اعتقادی، ۱۳۹۱ش، ص۲۵؛ حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۷.
- ↑ خامنهای، شرح خطبه اول در موضوع نبوت، ۱۳۹۹ش، ص۱۴۹؛ انصاریان، اندیشه در اسلام، ۱۳۸۸، ص۲۴۱.
- ↑ حسینی طهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ق،ص۳۲۶ و ۳۴۶.
- ↑ بهلولزاده و غفاری «بررسی نظریه قدم عالم بر اساس تفسیر المیزان و با تاکید بر خطبه اول نهجالبلاغه»، ص۱۶۱-۱۷۳.
- ↑ هاشمی و دیگران، « اولین مخلوق عالم ماده و آیات مبدأ خلقت با محوریت قرآن و خطبه اول نهجالبلاغه»، ص۲۸.
- ↑ انصاریان، تفسیر حکیم، قم، ج۶، ص۵۱.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۱۲، ص۴۷۵.
- ↑ قرشی بنابی، تفسیر احسن الحدیث، ۱۳۷۵ش، ج۴، ص۴۵۷.
- ↑ شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۸۲.
- ↑ طباطبایی، «تلمیحات قرآنی در خطبه اول نهجالبلاغه»، ص۱۱۳ و ۱۱۷-۱۳۶.
- ↑ میرمحمودی و دیگران، «سبکشناسی تطبیقی ساختار صرفی خطبه اول نهجالبلاغه و خطبههای صدر اسلام با تأکید بر کارکرد و بسامد»، ص۱۴۰-۱۵۳.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۳۸۸.
- ↑ هاشمی خویی، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ۱۴۰۰ق، ج۱، ص۲۹۳؛ جوادی آملی، سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، ۱۳۹۹ش، ج۱، ص۷۳؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۵۷.
- ↑ قطب راوندی، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۷.
- ↑ حسینی خطیب، مصادر نهجالبلاغه و اسانیده، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۳۱۵.
- ↑ حسینی خطیب، مصادر نهجالبلاغه و اسانیده، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۳۱۵.
- ↑ حسینی خطیب، مصادر نهجالبلاغه و اسانیده، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۳۱۴.
- ↑ حسینی خطیب، مصادر نهجالبلاغه و اسانیده، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۳۱۴.
- ↑ ابنشعبه حرانی، تحف العقول، ۱۴۰۴ق، ص۶۱.
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ علامه حلی، نهجالحق و کشف الصدق، ۱۹۸۲م، ص۶۵.
- ↑ زمخشری، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۱۳.
- ↑ قضاعی، دستور معالم الحکم، ۱۴۰۱ق، ص۱۲۲.
- ↑ نصیبی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ۱۳۷۸ش، ص۱۱۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۴۰.
- ↑ شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۹۸ق، ص۳۴.
- ↑ پاکتچی، «مطالعه روایتشناختی خطبه اول نهجالبلاغه با تکیه بر الگوی علیت»، ص۲۲۲.
- ↑ پاکتچی، نقد متن، ۱۳۹۱ش، ص۳۲۶.
- ↑ پاکتچی، نقد متن، ۱۳۹۱ش، ص۳۲۶.
- ↑ پاکتچی، نقد متن، ۱۳۹۱ش، ص۳۲۶ - ۳۲۸.
- ↑ شوشتری، بهج الصباغه فی شرح نهجالبلاغه، ۱۳۷۶ش، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ پاکتچی، نقد متن، ۱۳۹۱ش، ص۳۲۶ - ۳۲۸.
- ↑ جوادی آملی، سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی (تحریر نهجالبلاغه)، ۱۳۹۹ش، ج۱، ص۱۰۵.
- ↑ مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۷۲.
- ↑ جوادی آملی، سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی (تحریر نهجالبلاغه)، ۱۳۹۹ش، ج۱، ص۷۹ - ۸۳.
- ↑ جوادی آملی، سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی (تحریر نهجالبلاغه)، ۱۳۹۹ش، ج۱، ص۸۵-۱۰۰.
- ↑ جوادی آملی، سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی (تحریر نهجالبلاغه)، ۱۳۹۹ش، ج۱، ص۱۰۲.
- ↑ نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، خطبه۱، ص۴۲.
- ↑ جوادی آملی، سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی (تحریر نهجالبلاغه)، ۱۳۹۹ش، ج۱، ص۲۱۰.
- ↑ قنبری همدانی، داستان پیدایش: شرح و تفسیر خطبه اول نهجالبلاغه، ص۵۵.
- ↑ نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، خطبه۱، ص۳۹-۴۵.
- ↑ نهج البلاغة، ترجمه حسین انصاریان، ۱۳۸۸ش، ص۱-۶.
منابع
- هاشمی خویی، سید حبیبالله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، مترجم: حسن حسنزاده آملی و محمدباقر کمرهای؛ محقق: ابراهیم میانجی، تهران، مکتبة الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۰ق.
- ابنابیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهجالبلاغه، تصحیح، محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، کتابخانه عمومی آیتالله مرعشی نجفی، چاپ اول، ۱۴۰۴ق (نرم افزار جامع الاحادیث)
- ابنشعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
- انصاریان، حسین، اندیشه در اسلام، قم، دارالعرفان، ۱۳۸۸ش.
- انصاریان، حسین، تفسیر حکیم، قم، دار العرفان، چاپ اول، بیتا.
- ایزدی، عباس، آیینه حریم، تهران، مؤسسه فرهنگی و هنری ضریح، ۱۳۷۶ش.
- بهلولزاده، قاسم و ابوالحسن غفاری «بررسی نظریه قدم عالم بر اساس تفسیر المیزان و با تاکید بر خطبه اول نهجالبلاغه»، دوفصلنامه فلسفه اسلامی، سال دهم، شماره۲، پیاپی ۱۹، پاییز و زمستان ۱۴۰۳ش.
- پاکتچی، احمد، مطالعه روایتشناختی خطبه اول نهجالبلاغه با تکیه بر الگوی علیت، فصلنامه پژوهشهای نهجالبلاغه، سال هجدهم، شماره۳، پیاپی ۶۲، پاییز ۱۳۹۸ش.
- پاکتچی، احمد، نقد متن، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، چاپ اول، ۱۳۹۱ش.
- پورعزت، علیاصغر، مدیریت ما، مدیریت اسلامی در پرتو نهجالبلاغه امام علی علیه السلام، تهران، بنیاد نهجالبلاغه، ۱۳۹۳ش.
- جوادی آملی، عبدالله، سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی (تحریر نهجالبلاغه)، قم، اسراء، چاپ سوم، ۱۳۹۹ش.
- حسنزاده آملی، حسن، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۷ش.
- حسینی خطیب، سید عبدالزهراء، مصادر نهجالبلاغه و اسانیده، بیروت، دارالزهراء، ۱۳۶۷ق.
- حسینی طهرانی، محمدحسین، امام شناسی، مشهد، علامه طباطبایی، ۱۴۲۶ق.
- خامنهای، سید علی، شرح خطبه اول در موضوع نبوت (۱۳۵۹ش)، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، ۱۳۹۹ش.
- دشتی، محمد، کلیدهای شناسایی نهجالبلاغه، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین علیه السلام، ۱۳۸۹ش.
- رضایی اصفهانی، محمدعلی، مباحث اعتقادی، قم، نسیم حیات، ۱۳۹۱ش.
- زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، محقق: عبدالامیر مهنا، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۲ق.
- سید رضی، نهج البلاغة، ترجمه حسین انصاریان، قم، دار العرفان، چاپ اول، ۱۳۸۸ش.
- سیدرضی، محمد بن حسین، نهجالبلاغة، تصحیح صبحی صالح، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
- شاه عبدالعظیمی، حسین، تفسیر اثنی عشری، تهران، میقات، چاپ اول، ۱۳۶۳ش
- طباطبایی، سید محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، محشی: مرتضی مطهری، تهران، صدرا، بیتا.
- طباطبایی، سید محسن، «تلمیحات قرآنی در خطبة اوّل نهجالبلاغه»، فصلنامه پژوهشنامه معارف قرآنی، سال ششم، شماره ۲۳، زمستان ۱۳۹۴ش.
- طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، محقق محمد باقر خرسان، نشر مرتضی، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.
- قرشی بنابی، علیاکبر، تفسیر احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت، چاپ دوم، ۱۳۷۵ش.
- قضاعی، محمد بن سلامه، دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم من کلام امیر المومنین علی بن ابی طالب کرم الله وجهه، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۱ق.
- قطب راوندی، سعید بن هبهالله، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، قم، کتابخانه عمومی حضرت آیتالله العظمی مرعشی نجفی، محقق: عبد اللطیف حسینی کوهکمری، ۱۴۰۶ق.
- قنبری همدانی، حشمتالله، داستان پیدایش: شرح و تفسیر خطبه اول نهجالبلاغه، تهران، نشر بین الملل، ۱۳۹۵ش.
- مکارم شیرازی، «شرح نهجالبلاغه (خطبه اول بخش، بخش اول)» ، ستاد قرآنی احسن الحدیث، تاریخ بازدید: ۱۵ دی ۱۴۰۴ش.
- مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
- میرمحمودی، سید هادی، سید محمد موسوی بفروئی و احمد زارع زردینی، «سبکشناسی تطبیقی ساختار صرفی خطبه اول نهجالبلاغه و خطبههای صدر اسلام با تأکید بر کارکرد و بسامد»، فصلنامه پژوهشهای نهجالبلاغه، بیست و سوم، شماره ۸۳، زمستان ۱۴۰۳ش.
- نصیبی، محمد بن طلحه، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول: الکتاب الذی یعطیک صورة صادقة عن سیرة الأئمة الإثنی عشر، مصحح: عبدالعزیز طباطبایی، بیروت، مؤسسة البلاغ، ۱۴۱۹ق.
- هاشمی، سیده فاطمه، حمیده آشنا و محسن احتشامینیا، «اولین مخلوق عالم ماده و آیات مبدأ خلقت با محوریت قرآن و خطبه اول نهجالبلاغه»، فصلنامه پژوهشهای نهجالبلاغه، سال بیست و سوم، شماره ۸۱، تابستان ۱۴۰۳ش.