پرش به محتوا

اصولی‌گری

از ویکی شیعه

اصولی‌گری، گرایش به استفاده از دانش اصول فقه و قواعد آن در استنباط احکام شرعی است. این اصطلاح غالباً در مقابل اخباریگری به کار می‌رود. تفکر اصولی‌گری یا اصولیان، مهارت داشتن و تسلط به دانش اصول فقه و قواعد آن را شرط لازم اجتهاد می‌دانند.

برای نمونه آخوند خراسانی، از اصولیان به نام شیعه، گفته است بدون بهره‌گیری از علم اصول فقه، اجتهاد امکان‌پذیر نیست. او معتقد است که هیچ مسئله‌ای از مسائل فقه نیست، مگر این که در استنباط حکم آن، به یک یا چند قاعده اصولی نیازمند است و هیچ‌یک از اخباری و مجتهد از قواعد این علم بی‌نیاز نیستند.

اخباریان در تقابل با این تفکر، منکر نیازمندی فقه، به دانش اصول فقه شده‌اند. آنان بر این باورند که اصحاب ائمه(ع) با آن که فقیه بودند و فتوا صادر می‌کردند، ولی مباحث و مسائل علم اصول نزد آنان متداول نبوده و از آن استفاده نکرده‌اند.

در طول تاریخ اندیشه شیعه، جریان اخباریگری در برخی مبانی مخالف با جریان اصولی‌گری بوده است. یکی از این اختلافات مبنایی این است که اصولی‌گری، همه ادله چهارگانه قرآن، سنت، اجماع و عقل را در اجتهاد و دستیابی به حکم شرعی، معتبر می‌داند؛ ولی اخباریگری، تنها اخباری که از اهل بیت(ع) رسیده را برای دستیابی به حکم شرعی کافی می‌داند.

اخباریان، تفکر اصولی را از ابداعات و اختراعات اهل سنت به شمار آورده‌اند؛ در حالی که اصولیان معتقدند فکر اصولی‌گری از زمان امام باقر و امام صادق(ع) مطرح شده و به شاگردان‌شان انتقال داده‌اند. به‌گزارش مورخان. تفکر اصولی‌گری پس از آن از سوی اصولیان شیعه به رشد خود ادامه داد و با وجود مخالفت‌های جریان اخباری‌گری، در دوره شیخ انصاری به بالاترین مرتبه پیشرفت رسید و توسط برخی شاگردان وی مانند آخوند خراسانی به بالندگی ادامه داد.

معرفی و پیشینه

اصولی‌گیری، گرایش به استفاده از دانش اصول فقه و قواعد آن در استنباط احکام شرعی است.[۱] این اصطلاح غالباً در مقابل اخباریگری به کار می‌رود.[۲] به‌گفته محمدامین استرآبادی، نخستین بار علامه حلی بود که به تقابل بین دو تفکر اصولی‌گری و اخباری‌گری اشاره نمود.[۳]

اصولی‌گری و نهاد مرجعیت

شکل‌گیری نهاد مرجعیت در شیعه را حاصل غلبه اندیشه اصولی‌گری با تأکید بر اجتهاد پویا دانسته‌اند که با دادن اقتدار دینی به فقیه جامع الشرایط، زمینه رجوع مؤمنان و مُقدان به آنان به عنوان مرجع تقلید را فراهم آورد. گفته می‌شود نظریه اجتهاد و تقلید در شیعه، نخستین بار در آثار سید مرتضی با عنوان مُفتی و مُستفتی مطرح شد[۴] و پس از آن در قرن ششم با محقق حلی و سپس صاحب معالم به صورت منسجم و قاعده‌مند درآمد.[۵]

نظریه اجتهاد و تقلید یا به عبارتی، تفکیک مجتهد از مقلد و لزوم مراجعه مقلد به مجتهد در احکام شرعی، با غلبه جریان اصولی‌گری در زمان وحید بهبهانی، بر جریان اخباری‌گری، بسط و توسعه یافت.[۶] به‌گفته برخی محققان نظریه تقلید از اعلم که در مباحث اجتهاد و تقلید مطرح می‌گردد، از آنجا که جایگاه ویژه‌ای به عالم‌ترین زمانه می‌دهد، از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری نهاد مرجعیت در شیعه به شمار می‌آید.[۷]

به‌گفته محمدعلی تسخیری، اصطلاح مرجعیت با شیخ انصاری رایج شد و جا افتاد و احتمال داده می‌شود که شروع آن نیز با زعامت خود شیخ انصاری بوده باشد.[۸] این در حالی بود که جریان اخباری‌گری به عنوان رقیب مهم جریان اصولی‌گری، از اساس با نظریه اجتهاد و تقلید و تفکیک مردم به مجتهد و مقلد مخالف بود و این مسئله را بدعت و برآمده از باورهای اهل سنت به شمار می‌آوردند.[۹]

نقش جریان اصولی‌گری در پیوند نهاد مرجعیت و دین با سیاست

به‌گزارش برخی محققان، پیوند نظریه تقلید از اعلم که محصول فکری جریان اصولی‌گری در شیعه بود، با نظریه نیابت عامه بستر مناسبی را برای ارتقاء جایگاه فقیه از مُفتی به حاکم شرع، فراهم آورد.[۱۰] گفته می‌شود در زمان قاجار، با توجه به شکست جریان اخباری‌گری از اصولی‌گری و برقراری روابط حسنه میان مجتهدان و اصولیان با فتحعلی‌شاه، نظریه نیابت عامه بیش از پیش، بسط یافت و در عمل نیز توفیق یافت.[۱۱]

مرجعیت میرزای شیرازی در ایران و فتوای تحریم تنباکو یکی از مهم‌ترین نمونه‌های رویارویی مرجعیت با نهاد سیاسی بود که اهمیت نهاد مرجعیت را در تحولات سیاسی و اجتماعی نشان می‌دهد.(ص۱۷۳)

اصولی‌گری و میدان دادن به عقل در امور دینی

در اندیشه اصولی‌گری عقل یکی از منابع شناخت بشری است که در ردیف سایر منابع اجتهاد، از آن برای استنباط حکم شرعی استفاده می‌شود.[۱۲] محمدابراهیم جناتی بر این باور است که نخستین بار عقل از سوی ابن‌جنید در ردیف منابع اجتهاد و استنباط حکم شرعی قرار گرفت.[۱۳] به‌گفته جناتی البته منظور از اعتبار عقل این نیست که حجیت احکام عقلی بدون قید و شرط پذیرفته می‌شود؛ بلکه در مواردی است که بتوان به واسطه آن، علم قطعی به حکم شرعی پیدا کرد.[۱۴]

این در حالی است که رویکرد اخباری‌گری مخالف دخالت عقل در دستیابی به احکام شرعی به شمار می‌روند. برای نمونه استرآبادی در کتابش الفوائد المدنیة در بی‌اهمیت جلوه دادن عقل گفته است، هیچ مدرکی غیر از احادیث و روایات امامان(ع) برای استنباط احکام شرعی وجود ندارد و این روایات دربردارنده قواعد قطعی هستند که می‌تواند جایگزین خیال‌‌های عقلی شوند.[۱۵]

نقش اصولی‌گری در اعتبار بخشیدن به عرف در امور دینی

رابطه اصولی‌گری با سایر علوم اسلامی

رویکرد جریان اصولی‌گری در رابطه با سایر علوم اسلامی، با رویکردی که جریان اخباریگری دارد متفاوت است:

اصولی‌گری و فقه

تفکر اصولی‌گری یا اصولیان، مهارت داشتن و تسلط به دانش اصول فقه و قواعد آن را شرط لازم اجتهاد می‌دانند. برای نمونه وحید بهبهانی در کتاب الفوائد الحائریة، در ذکر شرایط اجتهاد، مهارت و تسلط در دانش اصول را از مهم‌ترین شرایط اجتهاد و نیازمندی این دانش به اصول فقه را بدیهی دانسته است.[۱۶] بهبهانی اصول فقه را میزان فقه و معیار سنجش درست از نادرست در این دانش به شمار آورده است که غفلت از آن می‌تواند ضرر به بار آورد.[۱۷]

آخوند خراسانی در مبحث اجتهاد و تقلید کتاب کفایة الاصول پس از برشمردن شرایط و اموری که در فرآیند اجتهاد و استنباط احکام، مورد نیاز است، به علم اصول فقه به عنوان مهم‌ترین این شرایط اشاره کرده است؛ به‌طوری که اگر بقیه مقدمات و علوم دیگر فراهم باشد، بدون بهره‌گیری از علم اصول فقه، اجتهاد امکان‌پذیر نیست.[۱۸] بنا به گفته او، هیچ مسئله‌ای از مسائل فقه نیست، مگر این که در استنباط حکم آن، به یک یا چند قاعده اصولی نیازمند است و هیچ‌یک از اخباری و مجتهد از قواعد این علم بی‌نیاز نیستند.[۱۹]

در باب میزان نیازمندی فقه به دانش اصول فقه، سید محمدباقر صدر نیز گفته است که فقه، دانش عملیات استنباط حکم شرعی و اصول فقه، منطق این عملیات است.[۲۰] او این دو دانش را جدای از هم ندانسته و معتقد است که اصول فقه از دامان فقه نشأت یافته و با تحول و تکامل فقه، این دانش نیز تحول و تکامل یافته است.[۲۱]

اخباریان در تقابل با این تفکر، منکر نیازمندی فقه، به دانش اصول فقه شده‌اند.[۲۲] آنان بر این باورند که اولاً اصحاب ائمه(ع) فقیه بودند، در حالی که مباحث این علم در میان آنان متداول نبود؛ ثانیاً دانش اصول فقه از ابداعات و اختراعات اهل سنت است و قواعد آن از سخنان ائمه(ع) گرفته نشده است و ثالثاً اصحاب ائمه(ع) بدون آن که اعتنایی به قواعد اصول فقه داشته باشند از روی اخبار و روایاتی که از ائمه(ع) نقل شده بود، فتوا صادر می‌کردند.[۲۳]

البته اصولیان در پاسخ گفته‌اند که هسته‌های اولی تفکر اصولی در میان شیعه به عصر امامت امام باقر(ع) و امام صادق(ع) برمی‌گردد و آنان شیوه صحیح استنباط احکام شرعی را از قرآن و سنت به شاگردان آموزش می‌دادند.[۲۴]

اصولی‌گری و تفسیر قرآن

جریان اصولی‌گری ظواهر قرآن را معتبر می‌دانند[۲۵] و لذا قرآن را یکی از منابع استنباط حکم شرعی به شمار می‌آورند؛[۲۶] از همین‌رو است که آثاری با عنوان فقه القرآن یا آیات الاحکام که تفسیر آیات مرتبط با احکام شرعی است از سوی همین جریان نگاشته شد.[۲۷] مطابق نظر جریان اصولی‌گری، ظواهر قرآن به خودی خود برای همگان قابل فهم است و این البته بدان معنا نیست که برای فهم و تبیین جزئیات آن بی‌نیاز از پیامبر و ائمه(ع) است.[۲۸] این اندیشه موجب رواج و پیشرفت دانش تفسیر در میان شیعه شد و نخستین آثار تفسیری غیر حدیثی شیعه نیز از سوی پیروان همین اندیشه نگاشته شد.

در مقابل این جریان، اخباریگری دانش قرآن را مختص به اهل بیت(ع) دانسته و چنین نتیجه می‌گیرند که مراجعه مستقیم به قرآن و استفاده از آن مستقل از تفسیر اهل بیت(ع) ممنوع است و این رویه با مذهب اهل سنت سازگار است.[۲۹]

اصولی‌گری و حدیث

اصولی‌گری و رجال

اصولی‌گری و فلسفه

اصولی‌گری و اعتقادات

نیازمندی فقه به دانش اصول فقه

تفکر اصولی‌گری یا اصولیان، مهارت داشتن و تسلط به دانش اصول فقه و قواعد آن را شرط لازم اجتهاد می‌دانند. برای نمونه وحید بهبهانی در کتاب الفوائد الحائریة، در ذکر شرایط اجتهاد، مهارت و تسلط در دانش اصول را از مهم‌ترین شرایط اجتهاد و نیازمندی این دانش به اصول فقه را بدیهی دانسته است.[۳۰] بهبهانی اصول فقه را میزان فقه و معیار سنجش درست از نادرست در این دانش به شمار آورده است که غفلت از آن می‌تواند ضرر به بار آورد.[۳۱]

آخوند خراسانی در مبحث اجتهاد و تقلید کتاب کفایة الاصول پس از برشمردن شرایط و اموری که در فرآیند اجتهاد و استنباط احکام، مورد نیاز است، به علم اصول فقه به عنوان مهم‌ترین این شرایط اشاره کرده است؛ به‌طوری که اگر بقیه مقدمات و علوم دیگر فراهم باشد، بدون بهره‌گیری از علم اصول فقه، اجتهاد امکان‌پذیر نیست.[۳۲] بنا به گفته او، هیچ مسئله‌ای از مسائل فقه نیست، مگر این که در استنباط حکم آن، به یک یا چند قاعده اصولی نیازمند است و هیچ‌یک از اخباری و مجتهد از قواعد این علم بی‌نیاز نیستند.[۳۳]

در باب میزان نیازمندی فقه به دانش اصول فقه، سید محمدباقر صدر نیز گفته است که فقه، دانش عملیات استنباط حکم شرعی و اصول فقه، منطق این عملیات است.[۳۴] او این دو دانش را جدای از هم ندانسته و معتقد است که اصول فقه از دامان فقه نشأت یافته و با تحول و تکامل فقه، این دانش نیز تحول و تکامل یافته است.[۳۵]

اخباریان در تقابل با این تفکر، منکر نیازمندی فقه، به دانش اصول فقه شده‌اند.[۳۶] آنان بر این باورند که اولاً اصحاب ائمه(ع) فقیه بودند، در حالی که مباحث این علم در میان آنان متداول نبود؛ ثانیاً دانش اصول فقه از ابداعات و اختراعات اهل سنت است و قواعد آن از سخنان ائمه(ع) گرفته نشده است و ثالثاً اصحاب ائمه(ع) بدون آن که اعتنایی به قواعد اصول فقه داشته باشند از روی اخبار و روایاتی که از ائمه(ع) نقل شده بود، فتوا صادر می‌کردند.[۳۷]

البته اصولیان در پاسخ گفته‌اند که هسته‌های اولی تفکر اصولی در میان شیعه به عصر امامت امام باقر(ع) و امام صادق(ع) برمی‌گردد و آنان شیوه صحیح استنباط احکام شرعی را از قرآن و سنت به شاگردان آموزش می‌دادند.[۳۸]

اختلافات اصولی و اخباری

بین مبانی تفکر اصولی و اخباری، تفاوت‌هایی ذکر شده که برخی از آن‌ها به بیان زیر است:

  • تفکر اصولی یا اصولی‌گری، همه ادله چهارگانه قرآن، سنت، اجماع و عقل را در اجتهاد و دستیابی به حکم شرعی، معتبر می‌داند؛[۳۹] ولی اخباریگری، تنها اخباری که از اهل بیت(ع) رسیده را برای دستیابی به حکم شرعی کافی می‌داند.[۴۰]
  • اصولیان اجتهاد را واجب کفایی می‌دانند، در حالی که اخباریان آن را حرام اعلام کرده‌اند.[۴۱]
  • اصولیان تنها بخشی از احادیثی که در منابع روایی شیعه نقل شده مانند کتب اربعه را صحیح می‌دانند و سایر احادیث را حسن، موثق یا ضعیف ارزیابی می‌کنند؛ در حالی که اخباریان همه احادیث کتب اربعه شیعه را صحیح و معتبر می‌دانند.[۴۲]
  • برپایه تفکر اصولی ظواهر قرآن و سنت پیامبر(ص) برای دستیابی به احکام شرعی معتبر است و فقیه می‌تواند با رجوع به آن حکم شرعی را استنباط کند؛[۴۳] ولی اخباریان ظواهر قرآن و سنت پیامبر(ص) را جز به وسیله روایاتی که برای بیان این ظواهر آمده، معتبر نمی‌دانند.[۴۴]

دوره‌های تفکر اصولی شیعه

برای تطور و تحول جریان اصولی‌گری شیعه، دوره‌هایی ذکر کرده‌اند که به شرح زیر است:

دوره تأسیس

سید حسن صدر در کتاب تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام بر این نظر است که امام باقر و امام صادق(ع) اولین کسانی بودند که فکر اصولی‌گری را بنیاد نهادند.[۴۵] آنها قواعد این علم را برای اصحاب و شاگردان خویش، املاء نمودند و سپس از بین اصحاب آنان، هشام بن حکم (درگذشت ۱۹۹ق) اولین فردی بود که با تألیف کتاب «الالفاظ» در این علم، کتاب نگاشت.[۴۶]

از دیگر افراد، یونس بن عبد الرحمن (درگذشت ۲۰۸ق)، از شاگردان امام موسی کاظم(ع)، بود که کتاب «اختلاف الحدیث» را درباره اختلاف احادیث و تعارض بین آنها و مسائل مربوط به تعادل و تراجیح، به رشته تحریر درآورد.[۴۷]

دوره توسعه و تدوین

در این دوره تفکر اصولی‌گری از سادگی اولیه خارج شده و به پختگی و کمال نسبی رسیده و آثاری در این دانش از سوی عالمان شیعه تدوین شد. ابن ابی عقیل عمانی، ابن جنید (درگذشت ۳۸۱ق)، شیخ مفید (درگذشت ۴۱۳ق)، سید مرتضی (درگذشت ۴۳۶ق) و شیخ طوسی (درگذشت ۴۶۰ق) از اصولیان صاحب‌نظر و دارای تألیف در این دوره بوده‌اند.[۴۸] به‌گفته سید محمدباقر صدر، یکی از امتیازات این دوره، اختلاط نسبی مسائل اصولی با فقه و مسائل علم کلام بود.[۴۹]

دوره رکود و تقلید

این دوره از نیمه قرن پنجم تا پایان قرن ششم هجری؛ یعنی تا عصر ابن ادریس حلی (درگذشت ۵۹۸ق) طول کشید.[۵۰] به‌گفته ابوالقاسم گرجی، پس از شیخ طوسی تا حدود یک قرن، اجتهاد شیعه متوقف ماند و علما در فقه از شیخ طوسی پیروی می‌کردند و اگر چه در این دوره کتاب‌های اصولی مانند «المصادر» نوشته سدید الدین حمصی رازی (درگذشت ۵۸۵ق) و غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع تألیف ابن زهره (درگذشت ۵۸۵) به رشته تحریر درآمدند؛ ولی فقها خود در مقام استنباط و به کار بردن قواعد اصول بر نمی‌آمدند.[۵۱]

دوره تجدید حیات فکر اصولی‌

رشد اصولی‌گری پس از دوره رکود و تقلید با ابن ادریس حلی آغاز شد و با اصولیان و مجتهدانی چون: محقق حلی (درگذشت ۶۷۶ق)، علامه حلی (درگذشت ۷۲۶ق)، شهید ثانی (درگذشت ۹۶۵ق)، حسن بن زین الدین (صاحب معالم) (درگذشت ۱۰۱۱ق) و شیخ بهایی (درگذشت ۱۰۳۱ق) به تحول خود ادامه داد و تا اوایل قرن یازدهم هجری ادامه یافت.[۵۲]

ظهور اخباریگری و افول اصولی‌گری

این مرحله از اوایل قرن یازدهم هجری با فعالیت افرادی چون محمد امین استرآبادی (درگذشت ۱۰۳۶ق) و مقابله وی با مبانی اصولی مجتهدان شیعه آغاز شد و تا اواخر قرن دوازده هجری به طول انجامید.[۵۳]

تجدید حیات دورباره فکر اصولی‌گری

گفته می‌شود، در اواخر قرن دوازهم هجری که حوزه اخباری‌گری در کربلا قوت گرفته بود، محمد باقر بهبهانی (درگذشت ۱۲۰۵ق) به مقابله با اخباری‌گری و احیاء و تحکیم مبانی اصولی‌گری در سنت شیعه پرداخت و این جریان را وارد مرحله جدیدی از پیشرفت و تکامل کرد.[۵۴] سید محمدباقر صدر در کتاب المعالم الجدیدة للاصول، سه دسته از اصولیون را برشمرده است که در حدود نیم قرن، ادامه‌دهنده مسلک وحید بهبهانی در علم اصول بوده‌اند و این علم را به پیش برده‌اند:

  1. شاگردان مستقیم و بلاواسطه وحید بهبهانی مانند میرزای قمی (درگذشت ۱۲۳۱ق)، سید محمدمهدی بحرالعلوم (درگذشت ۱۲۱۲ق)، شیخ جعفر کاشف الغطاء (درگذشت ۱۲۲۸ق)، سیدعلی طباطبایی (صاحب ریاض المسائل) (درگذشت ۱۲۳۱ق) و شیخ اسدالله شوشتری (درگذشت ۱۲۳۴ق)؛
  2. شاگردان دسته اول مانند سید محسن اعرجی (درگذشت ۱۲۲۷ق)، شریف العلماء مازندرانی (درگذشت ۱۲۴۵ق)، محمدتقی اصفهانی (صاحب هدایة المسترشدین) (درگذشت ۱۲۴۸ق)، ملا احمد نراقی (درگذشت ۱۲۴۵ق) و محمدحسن نجفی (صاحب جواهر) (درگذشت ۱۲۶۶ق)؛
  3. شاگردان دسته دوم که در رأس آن‌ها شیخ انصاری (درگذشت ۱۲۸۱ق)، شاگرد شریف العلماء بود که گفته می‌شود تحولاتی در جریان تفکر اصولی‌گری در شیعه ایجاد کرد.[۵۵]

دوره تعمق و نوآوری

جریان اصولی‌گری شیعه در این مرحله از تکامل علم اصول، از نیمه قرن سیزدهم هجری با شیخ انصاری آغاز شد و به دست شاگردان وی مانند میرزای شیرازی (درگذشت ۱۳۱۲ق) و آخوند خراسانی (درگذشت ۱۳۲۹ق) و پس از آن توسط افرادی مثل میرزای نائینی (درگذشت ۱۳۵۵ق)، آقاضیاء عراقی (درگذشت ۱۳۶۱ق) و محمدحسین اصفهانی (درگذشت ۱۳۶۱ق) و سپس اصولیانی مثل سید ابوالقاسم خویی (درگذشت ۱۳۷۱ش)، امام خمینی (درگذشت ۱۳۶۸ش) و سید محمدباقر صدر (درگذشت ۱۳۵۹ش)، ادامه یافت.[۵۶]

اصولیان معروف شیعه

اسامی برخی از اصولیان مشهور شیعه به شرح زیر است:

ردیف شخصیت‌های مهم اصولی دوره زمانی آثار مهم اصولی
۱ هشام بن حکمیونس بن عبدالرحمن • دوره حضور امامان(ع) • الالفاظ
• اختلاف الحدیث
۲ ابن‌جنید اسکافیشیخ مفیدسید مرتضیشیخ طوسی • اوایل غیبت کبرا تا وفات شیخ طوسی

(حدود ۳۲۰ تا ۴۶۰ق)

التذکرة باصول الفقه
الذریعة الی اصول الشریعة
عدة الاصول
۳ ابن زهرهسدید الدین حمصی • وفات شیخ طوسی تا ابن ادریس
(۴۶۰ - حدود ۵۸۰)
غنیة النزوع ابن زهره
۴ ابن ادریس حلیمحقق حلیعلامه حلیفخر المحققینصاحب معالم • ابن ادریس تا اوایل قرن ۱۱
(حدود ۵۸۰ تا ۱۰۰۰ق)
سرائر
معارج الاصول
نهایه الوصول إلی علم الاصول
معالم الاصول
۵ محمدباقر بهبهانیسید محمدمهدی بحرالعلومشیخ جعفر کاشف الغطامیرزای قمیصاحب فصول وحید بهبهانی تا شیخ انصاری
(حدود ۱۱۸۰ تا ۱۲۸۰ق)
القوانین المحکمة
مفاتیح الاصول
هدایة المسترشدین
الفصول الغرویه صاحب فصول
۶ شیخ انصاریمیرزای شیرازیآخوند خراسانیمیرزا حبیب‌الله رشتی • شیخ انصاری و شاگردان او
فرائد الاصول
کفایة الاصول
بدائع الافکار
۷ میرزای نائینیآقاضیاء عراقیمحمدحسین اصفهانیسید ابوالقاسم خوییامام خمینیسید محمدباقر صدر • از شاگردان شیخ انصاری تا قرن چهاردهم و پانزدهم هجری
اجود التقریرات
نهایة الدرایة فی شرح الکفایة
مصباح الاصول
مناهج الوصل الی علم الاصول
بحوث فی علم الاصول

پانویس

  1. برای نمونه نگاه کنید به صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۴۳.
  2. برای نمونه نگاه کنید به صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ۱۴۳۶ق، ص۹۸-۹۹.
  3. استرآبادی، الفوائد المدنیة، ۱۴۲۶ق، ص۹۷.
  4. صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۹۶.
  5. صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ص۴۱-۴۲.
  6. صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۰۰.
  7. صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۰۱.
  8. تسخیری، مرجعیت شیعه از آغاز تا اکنون، ۱۳۹۲ش، ص۱۲۷.
  9. جناتی، تطور اجتهاد در حوزه استنباط، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۴۵.
  10. صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۰۱-۱۰۲.
  11. صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۰۳.
  12. جناتی، مصادر اجتهاد از منظر فقیهان، ۱۳۸۸ش، ص۲۶۵-۲۶۶.
  13. جناتی، مصادر اجتهاد از منظر فقیهان، ۱۳۸۸ش، ص۲۶۵-۲۶۷.
  14. جناتی، مصادر اجتهاد از منظر فقیهان، ۱۳۸۸ش، ص۲۹۷.
  15. استرآبادی، فوائدالمدنیه، ۱۴۲۶ق، ص۹۲.
  16. وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۳۳۵.
  17. وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۳۳۵-۳۳۶.
  18. آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ۱۴۳۷ق، ج۲، ص۳۲۹-۳۳۰.
  19. آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ۱۴۳۷ق، ج۲، ص۳۲۹-۳۳۰.
  20. صدر، المعالم الجدیدة، للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۲۹.
  21. صدر، المعالم الجدیدة، للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۳۴ و ۶۳.
  22. سیفی مازندرانی، بدایع البحوث، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۱۵.
  23. سیفی مازندرانی، بدایع البحوث، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۱۵.
  24. سیفی مازندرانی، بدایع البحوث، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۲۰-۲۱.
  25. برای نمونه نگاه کنید به وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۲۸۳-۲۸۷؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ج۲، ص۴۸-۵۲.
  26. مظفر، اصول الفقه، ج۳، ص۵۱.
  27. اسلامی، مدخل علم فقه، ص۸۹.
  28. برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، ج۱، ص۴؛ اسلامی، مدخل علم فقه، ص۹۴.
  29. اسلامی، مدخل علم فقه، ص۸۹.
  30. وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۳۳۵.
  31. وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۳۳۵-۳۳۶.
  32. آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ۱۴۳۷ق، ج۲، ص۳۲۹-۳۳۰.
  33. آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ۱۴۳۷ق، ج۲، ص۳۲۹-۳۳۰.
  34. صدر، المعالم الجدیدة، للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۲۹.
  35. صدر، المعالم الجدیدة، للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۳۴ و ۶۳.
  36. سیفی مازندرانی، بدایع البحوث، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۱۵.
  37. سیفی مازندرانی، بدایع البحوث، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۱۵.
  38. سیفی مازندرانی، بدایع البحوث، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۲۰-۲۱.
  39. ، کلیات علوم اسلامی: اصول فقه و فقه، ۱۳۹۴ش، ص۱۶-۱۷.
  40. مکارم شیرازی، دایرة المعارف فقه مقارن، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۱۱۹؛ انصاری، الموسوعة الفقهیة المیسرة، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۵۵۵.
  41. کاشف الغطاء، حق المبین فی تصویب المجتهدین و تخطئة الاخباریین، ۱۳۱۹ق، ص۶۳-۶۴.
  42. استرآبادی، الفوائد المدنیة، ۱۴۲۹ق، ص۱۳۰-۱۳۱.
  43. برای نمونه نگاه کنید به وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۲۸۳-۲۸۷؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ج۲، ص۴۸-۵۲.
  44. استرآبادی، الفوائد المدنیة، ص۱۰۴؛ حر عاملی، الفوائد الطوسیة، ۱۴۲۳ق، ص۱۸۶-۱۹۵.
  45. صدر، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص۳۱۰-۳۱۱.
  46. صدر، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص۳۱۰-۳۱۱.
  47. صدر، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص۳۱۰-۳۱۱.
  48. گرجی، نگاهی به تحول علم اصول، ۱۳۶۱ش، ص۲۴ و ۳۲-۳۷.
  49. صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۶۶.
  50. گرجی، نگاهی به تحول علم اصول، ۱۳۶۱ش، ص۳۷-۳۸.
  51. گرجی، نگاهی به تحول علم اصول، ۱۳۶۱ش، ص۳۷-۳۸.
  52. گرجی، نگاهی به تحول علم اصول، ۱۳۶۱ش، ص۳۹-۴۲؛ صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۹۲-۹۸.
  53. گرجی، نگاهی به تحول علم اصول، ۱۳۶۱ش، ص۴۳؛ صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۹۸.
  54. گرجی، نگاهی به تحول علم اصول، ۱۳۶۱ش، ص۴۸-۴۹؛ صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۱۰۷.
  55. صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۱۱۱.
  56. علی‌پور، درآمدی بر تاریخ علم اصول، ۱۳۸۲ش، ص۴۱۳ و ۴۱۵ و ۴۵۳ و ۴۶۰ و ۴۶۸.

منابع

  • آخوند خراسانی، محمدکاظم، کفایة الاصول، قم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۳۷ق.
  • استرآبادی، محمدامین، الفوائد المدنیة، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ دوم، ۱۴۲۶ق.
  • انصاری، محمدعلی، الموسوعة الفقهیة المیسرة، قم، مجمع الفكر الإسلامی، ۱۴۱۵ق.
  • حر عاملی، محمد بن حسن، الفوائد الطوسیة، قم، مکتبة المحلاتی، ۱۴۲۳ق.
  • سیفی مازندرانی، علی‌اکبر، بدایع الاصول فی علم الاصول، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۳۶ق.
  • علی‌پور، مهدی، درآمدی بر تاریخ علم اصول، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۲ش.
  • صدر، سید محمدباقر، المعالم الجدیدة، للاصول، قم، انتشارات دار الصدر، چاپ چهارم، ۱۴۳۷ق.
  • صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، بیروت، دار الکتاب البنانی، ۱۴۰۶ق.
  • صدر، سیدحسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، بی‌جا، انتشارات اعلمی، بی‌تا.
  • کاشف الغطاء، شیخ جعفر، حق المبین فی تصویب المجتهدین و تخطئة الاخباریین، تهران، احمد الشیرازی، ۱۳۱۹ق.
  • گرجی، ابوالقاسم، نگاهی به تحول علم اصول، تهران، بنیاد بعثت، ۱۳۶۱ش.
  • مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی: اصول فقه و فقه، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۹۴ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر، دایرة المعارف فقه مقارن، قم، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، ۱۴۲۷ق.
  • وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریة، قم، مجمع الفکر الإسلامی، چاپ اول، ۱۵۱۵ق.