پرش به محتوا

استحسان

از ویکی شیعه

اِستِحسان در فقه برخی از مذاهب اهل سنت نظیر حنفی،[۱] مالکی[۲] و حنبلی[۳] به معنای کنار گذاشتن یا تغییر یک حکم شرعی به‌خاطر مصلحت و منفعت خاصی در مورد جزئی، تا از ضرر یا مفاسد جلوگیری شود و نتیجه بهتر و عادلانه‌تری به دست آید.[۴] در واقع، در مواردی که قیاس یا قواعد کلی باعث مشکل یا ظلم شوند، فقها براساس مصلحت از استحسان استفاده می‌کنند.[۵] به‌عنوان مثال اگر سفیه وصیت کند که اموالش در کار خیری مصرف شود، با وجود قاعده کلی که تصرف سفیه در اموالش نافذ نیست، علمای حنفیه با استحسان صحت آن را می‌پذیرند، چون این وصیت ضرری به حال سفیه نمی‌زند و پس از مرگ او نفع دارد.[۶] همچنین عالمان اهل سنت گفته‌اند اگر به جای دست راست سارق، به اشتباه دست چپ او قطع شود، براساس قاعده قیاس، مجری حکم، ضامن دیه است. اما ابوحنیفه با استناد به استحسان، حکم به عدم ضمان مجری می‌دهد. دلیل او این است که با وجود قطع شدن دست چپ، دست راست که سودمندتر است، سالم مانده و مجری حکم به‌دلیل رعایت مصلحت (و اینکه دیگر دست راست قطع نخواهد شد)، ضامن نیست.[۷]

مهم‌ترین دلیل طرفداران استحسان، دلیل عقلی است. آن‌ها معتقدند احکام شرعی براساس منافع و مضرات بنا شده‌اند. اگرچه قیاس می‌تواند به نتایج نامطلوب برسد، اما عقل حکم می‌کند که در چنین مواردی، به جای پیروی از قیاس، باید براساس مصلحت عمل کرد که این همان استحسان است.[۸]

گروه‌هایی مانند امامیه،[۹] شافعیه[۱۰] و ظاهریه،[۱۱] حجیت استحسان را رد می‌کنند؛ امامیه به چهار دلیل از جمله روایات، فقدان دلیل، اجماع و عدم افادۀ ظن به حکم شرعی، آن را باطل می‌دانند.[۱۲] شافعی معتقد است که راه‌های اجتهاد منحصر به قرآن، سنت، اجماع و قیاس است و استحسان که موافق میل و هوس است، در این ردیف قرار نمی‌گیرد.[۱۳] داود بن علی، مؤسس مذهب ظاهریه نیز استحسان را هوی و هوس و گمراهی دانسته است.[۱۴] منتقدان همچنین استدلال می‌کنند که عقل به تنهایی قادر به درک ملاکات احکام نیست و اگر قرار باشد استحسان حجت باشد، دیگر نیازی به ارسال رسل نبوده و هر عاقلی پیامبر محسوب می‌شود.[۱۵]

پانویس

  1. غزالی، المستصفی من علم الاصول، بیروت، ج۱، ص ۲۸۱.
  2. شاطبی، الموافقات، ۱۴۱۷ق، ج۴، ص ۲۰۵.
  3. شاطبی، الموافقات، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۱۹۳و ج۴، ص ۲۰۵.
  4. ولایی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول, ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۵۶.
  5. ولایی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول, ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۵۶.
  6. ولایی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول, ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۵۷.
  7. ولایی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول, ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۵۷.
  8. ولایی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول, ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۵۸.
  9. برای نمونه نگاه کنید به: قمی، قوانین الاصول، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص ۹۲.
  10. شافعی، الرساله، ۲۰۰۹م، ص۱۴۶۴و ۱۴۶۸.
  11. ابن‌حزم، الاحکام فی الاصول، قاهره، ج۶، ص۱۷.
  12. قمی، قوانین الاصول، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۹۲.
  13. شافعی، الرساله،ش ۱۴۶۴و ۱۴۶۸.
  14. ابن‌حزم، الاحکام فی الاصول، قاهره، ج۶، ص ۱۷.
  15. غزالی، المستصفی من علم الاصول، بیروت، ج۲، ص ۲۳۹.

منابع

  • ابن‌حزم، علی بن احمد، الاحکام فی الاصول، قاهره، چاپ زکریا علی یوسف، بی‌تا.
  • شاطبی، ابراهیم بن موسی، الموافقات، عربستان، دار ابن‌عفان، ۱۴۱۷ق.
  • شافعی، محمد بن ادریس، الرساله، بیروت، دار الکنب العلمیه، ۲۰۰۹م.
  • غزالی، ابوحامد، المستصفی من علم الاصول، بیروت، شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم، بی‌تا.
  • قمی، ابوالقاسم، قوانین الاصول، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیه، ۱۳۷۸ش.
  • ولایی، عیسی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰ش.

پیوند به بیرون