تقریر معصوم

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

تَقریر معصوم یا سنت تقریری به سکوت و عدم اظهار مخالفت معصوم(ع) در برابر اعمال دیگران گفته می‌شود که از آن رضایت معصوم برداشت می‌گردد. تقریر معصوم از زیرمجموعه‌های سنت در کنار قول و فعل معصوم است که از نظر شیعه شامل تقریر پیامبر اسلام(ص) و معصومان(ع) پس از او می‌شود.

تقریر بر سه نوع فعلی، گفتاری و عقیدتی است و بر اساس شرایطی همچون توجه و علم امام(ع) به عمل انجام‌شده و فرصت اظهارنظر و نبود موانعی همچون تقیه، می‌تواند حجت باشد.

حجیت تقریر از باب وجوب امر به معروف و نهی از منکر و عصمت امام(ع) است؛ چراکه بر امام واجب است با منکر برخورد کند و ترک آن موجب نقض عصمت او خواهد شد. تقریر امام، صحت عبادات و معاملاتی که در حضور او انجام می‌شود را تأیید یا دست‌کم حرام نبودن آن را به اثبات می‌رساند. همچنین طبق نظر برخی می‌تواند بر درستی پاره‌ای از رفتارهای جمعی مانند اعتماد به خبر واحد و یا اجماع بر مسئله‌ای که در زمان حضور معصوم رخ می‌دهد و مخالفتی از جانب او مشاهده نشود، می‌تواند حجیت آنها را اثبات کند.

معناشناسی

تقریر معصوم که گاه سنت تقریری نیز نامیده شده است،[۱] در اصطلاح فقهی عبارت است از سکوت معصوم(ع) در برابر گفتار، رفتار و اعتقادی که در حضور ایشان مطرح می‌شود و با شرایطی می‌تواند دلالت بر جواز و یا صحت داشته باشد.[۲] به سبب آن‌که در صورت غلط بودن آن گفتار، عمل یا اندیشه، خصوصا آن‌که اگر مسئله‌ای مورد ابتلای عموم مردم باشد،[۳] معصوم موظف است خطاکار را از انجام منکر بازدارد و اگر ناآگاه است، به وی راه درست را نشان دهد.[۴] حال اگر معصوم(ع) در تأیید آن سخنی به میان آورد، حجیت آن آشکارتر خواهد بود.[۵] هرچند خود تقریر در نگاه برخی به‌عنوان بیانی سلبی در برابر بیان ایحابی اعم از قولی و فعلی به حساب آمده است.[۶]

عده‌ای معتقدند خود سکوت معصوم، تقریر است[۷] و در کنار فعل و عمل معصوم با عنوان سنت مَحکی[۸] و اَخَص[۹] یاد می‌شود و اگر از سکوت معصوم در خبری یاد شود، به سنت حاکی[۱۰] و اعم[۱۱] تغییر عنوان خواهد یافت. حال ممکن است که این خبر با اجماع، شهرت و یا از طریق سیره متشرعه و حتی خبر واحد نقل شود.[۱۲]

تقریر در لغت و در اصل به‌معنای تثبیت است[۱۳] و به لوازم آن[۱۴] یعنی اقرار، تصویب و امضا کردن معنا شده است[۱۵] و گاه آن را به معنای اعتراف گرفتن هم معنا کرده‌اند.[۱۶] به هر روی اگر در مقابل عملی، رد و منعی صورت نگیرد، تقریر عمل خواهد بود.[۱۷]

جایگاه

تقریر معصوم(ع) یکی از موضوعات علم اصول[۱۸] و از منابع اسلامی است که زیر مجموعه سنت قرار می‌گیرد.[۱۹] سنت به‌عنوان یکی از چهار منبع اصلی احکام دینی در کنار قرآن و عقل و اجماع[۲۰] دارای سه زیر مجموعه قول، فعل و تقریر معصوم است[۲۱] [یادداشت ۱] بدین صورت که قول دلیل لفظی و فعل و تقریر سنت غیر لفظی خواهند بود.[۲۲] تقریر اختصاص به شیعه ندارد و به‌عنوان یکی از منابع استخراج احکام در فقه اهل سنت نیز وجود دارد که گاه آن را مختص رسول خدا(ص)[۲۳] و بر اساس نظر برخی از آنان شامل شیخین(خلیفه اول و دوم) و حتی صحابه می‌شود.[۲۴] در حالی که شیعه تقریر پیامبر(ص) و ائمه دوازده‌گانه را می‌پذیرد.[۲۵]

حجیت

تقریر معصوم به‌عنوان بخشی از سنت قابل استناد است و مسلمانان می‌توانند به مفاد آن عمل کنند که از آن با عنوان حجیت سنت تقریری نیز یاد می‌شود.[۲۶] در این که بر چه اساس سکوت معصوم(ع) می‌تواند حجت باشد، به مبنای عقلی و استظهاری استناد شده است. یعنی بر اساس حکم عقل سکوت در مقابل مسئله‌ای که مورد رضایت نیست، نقض غرض به حساب می‌آید و همچنین وضعیت کلی معصومان(ع) ظهور در آن دارد که آنان در صدد مراقبت از اغراض دینی هستند و لذا نباید مقابل عمل یا گفتار غیر دینی سکوت کنند.[۲۷]

عده‌ای پایه‌های حجیت تقریر معصوم را در وجوب امر به معروف و عدم جواز ترک آن از سوی معصوم(ع) به حسب عصمت او دانسته‌اند؛[۲۸] بدین معنا که امر به معروف و نهی از منکر بر معصوم واجب است، خصوصاً با در نظر گرفتن وظیفه هدایتگری معصومان[۲۹] بر آنان اولویت دارد؛ چنان‌که از پیامبر(ص) یا امام(ع) هیچ‌گاه ترک واجب سر نمی‌زند؛ لذا سکوت و عدم رد امام، در برابر عمل یا گفتاری با در نظر گرفتن امکان ارائه نظر، دلیل بر جواز و صحت آن خواهد بود.[۳۰]

انواع تقریر

تقریر را گاه بر دو نوع فعلی و حکمی[۳۱] و گاه بر سه نوع فعلی، گفتاری و عقیدتی دانسته‌اند.[۳۲]

  • تقریر فعلی: اینکه معصوم(ع) در برابر رفتاری سکوت کند.[۳۳]
  • تقریر گفتاری یا حکمی[۳۴]: بدین معناست که فردی در حضور ایشان حکم یا چگونگی عبادت یا معامله‌ای را بیان کند و معصوم در مقابل آن سکوت نماید.[۳۵]
  • تقریر عقیدتی: آن است که شخصی دارای اعتقادات ویژه در باب مسائلی همچون خدا، معاد و مانند آن باشد و به حضور معصوم برسد و معصوم در مقابل این اعتقادات سکوت کند.[۳۶]

شرایط

تقریر با شرایطی می‌تواند مورد استناد قرار گرفته و به قول عده‌ای دلالت بر امضای معصوم(ع) کند:[۳۷]

  • معصوم به گفتار و رفتاری که در برابر او انجام می‌شود التفات و آگاهی داشته باشد[۳۸] که برخی معتقدند علم معصوم در اینجا باید عادی بوده[۳۹] و لَدُنِّی نباشد.[۴۰]
  • برای معصوم(ع) فرصت و امکان اظهارنظر وجود داشته باشد. مثلا اگر فردی در مقابل امام(ع) دست به کاری زد، بلافاصله محل را ترک نکند که در صورت غلط بودن، امام فرصتی برای انتقال نظرش به او نداشته باشد.[۴۱]
  • برای امام مانعی در اظهارنظر وجود نداشته باشد. مثلا امام به سبب ترس بر جان خود یا شیعیانش ناچار به سکوت نباشد[۴۲] و یا اینکه به خاطر تقیه و یا نامیدی از تأثیرپذیری فرد مقابل، ساکت ننشیند.[۴۳] البته ممکن است برخی موانع در زمانی وجود داشته و در زمانی دیگر وجود نداشته باشد؛ چنان‌که تقیه در زمان پیامبر(ص) نبوده است[۴۴] و در مقابل مصالحی همچون بیان تدریجی احکام در عصر نبوی، می‌تواند مانعی برای حجیت تقریر به حساب آید.[۴۵] برخی با تجمیع شرط دوم و سوم از آن دو با عنوان «سعه» یاد کرده‌اند.[۴۶]
  • امام قبل از این سکوت، سخنی در رد و نقض عمل یا گفتار بعدی که در حضورش انجام می‌گیرد، نگفته باشد.[۴۷]

کارکردهای تقریر

تقریر معصوم در مواجهه با رفتارهای مختلف کارکردهای متنوعی دارد. بدین معنا که گاه در حضور معصوم(ع) عبادتی انجام می‌شود و سکوت ایشان نشان‌دهنده درستی آن عبادت است.[۴۸] گاهی در مقابل امام معامله‌ای صورت می‌گیرد و تقریر معصوم از صحت آن معامله حکایت می‌کند[۴۹] و گاه در مقابل امام، عملی انجام می‌شود و سکوت امام نشان از مباح بودن آن و یا لااقل حرام نبودن آن می‌کند؛[۵۰] همچنان‌که اگر اعتقادی در حضور معصوم(ع) مطرح شده و امام با سکوت خود، آن را تقریر کند، به معنای درستی آن اعتقاد خواهد بود.[۵۱] در برخی منابع، سکوت امام حتی در برابر رخدادهای عصر خود را نیز با شرایطی نشان‌دهنده درستی آنها دانسته‌اند.[۵۲]

گاه تقریر معصوم در برابر رفتار و گفتار یک فرد است و گاه در مقابل یک عمل عمومی و رفتار جمعی است. یعنی اگر امام(ع) در برابر یک سنت اجتماعی سکوت کند، بر این کنش اجتماعی تقریر صورت گرفته است؛ البته اگر این رفتار از باب عقل و خرد جمعی باشد. به‌عنوان مثال اگر عموم عُقلا به خبر واحد[۵۳] اعتماد کنند[یادداشت ۲] و یا به ظاهر کلام گوینده استناد کنند و امام با این رویه مخالفتی نکند، این تقریر به‌عنوان بخشی از ادله حجیت این موارد به حساب خواهد آمد.[۵۴] اثبات حجیت سیره عقلا و یا عدم آن از طریق تقریر معصوم سبب گفتگوهای مفصلی در بین اصولیان شده است.[۵۵]

تقریر به کمک دیگر مفاد سنت نیز آمده است؛ تا جایی که یکی از ادله حجیت اجماع را تقریر می‌دانند؛ یعنی اگر اجماعی در عهد معصوم(ع) شکل گرفت و امام سکوت کرده و سخنی نگفت، تقریر امام دلالت بر حجیت چنین اجماعی دارد.[۵۶]

در جمع بین تقریر و غیبت امام زمان (عج) نیز گفتگوهایی مطرح شده است.[۵۷]

پانویس

  1. مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، فرهنگ‌نامه اصول فقه، ۱۳۸۹ش، ص۴۹۱.
  2. اصغری، أصول الفقه با شرح فارسی، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۳۳.
  3. حسینی شیرازی، بیان الأصول، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۲۸۰.
  4. شیروانی، شیروانی، تحریر اصول فقه، ۱۳۸۵ش، ۱۳۸۵ش، ص۲۱۰–۲۱۱؛ اصغری، أصول الفقه با شرح فارسی، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۳۳.
  5. تراقی، تجرید الأصول، ۱۳۸۴ش، ص۷۱.
  6. صدر، المعالم الجدیدة، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۴۸.
  7. ذهنی تهرانی، تشریح المقاصد، ۱۴۰۵ق، ج۳، ص۹۰۴.
  8. فاضل موحدی، إیضاح الکفایة، ۱۳۸۵ش، ج۴، ص۳۲۷.
  9. محمدی، شرح کفایة الأصول، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۱۴.
  10. فاضل موحدی، إیضاح الکفایة، ۱۳۸۵ش، ج۴، ص۳۲۷.
  11. محمدی، شرح کفایة الأصول، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۱۴.
  12. اسلامی، قواعد کلی استنباط، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۲۸۱.
  13. موسوی قزوینی، موسوی قزوینی، التعلیقة علی فرائد الأصول، ۱۴۲۷ق، ۱۴۲۷ق، ج۵، ص۴۶۰.
  14. موسوی قزوینی، موسوی قزوینی، التعلیقة علی فرائد الأصول، ۱۴۲۷ق، ۱۴۲۷ق، ج۵، ص۴۶۰.
  15. اصغری، أصول الفقه با شرح فارسی، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۳۳.
  16. جوهری، الصحاح، ۱۳۷۶ق، ج۲، ص۷۹۱؛ ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۸۵.
  17. موسوی قزوینی، الحاشیة علی قوانین الأصول، ۱۲۹۹ق، ج۲، ص۶۳.
  18. بحرانی، شرح الأصول، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۱۵.
  19. اصغری، أصول الفقه با شرح فارسی، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۳۲.
  20. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۲۸۵؛ شهابی، تقریرات اصول، ۱۳۲۱ش، ص۱۵.
  21. اصغری، أصول الفقه با شرح فارسی، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۳۲-۱۳۳.
  22. صدر، دروس فی علم الأصول، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۱۱۱؛ بحرانی، شرح الأصول، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۳۳۷.
  23. ملکی اصفهانی، فرهنگ اصطلاحات اصول، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۳۴۴.
  24. موسوی بجنوردی، علم اصول، ۱۳۷۹ش، ص۲۸۶-۲۸۷.
  25. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۱۰۰؛ محقق داماد، مباحثی از اصول فقه، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۴۵.
  26. مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، فرهنگ‌نامه اصول فقه، ۱۳۸۹ش، ص۳۹۹.
  27. مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، فرهنگ‌نامه اصول فقه، ۱۳۸۹ش، ص۳۹۹؛ شهرکانی، المفید، ۱۴۳۰ق، ج۲، ص۹۱-۹۳.
  28. موسوی قزوینی، التعلیقة علی فرائد الأصول، ۱۴۲۷ق، ج۵، ص۴۶۲.
  29. حکیم، المدخل الی علم الأصول، ۱۴۲۱ق، ص۱۰۴.
  30. محقق داماد، مباحثی از اصول فقه، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۴۸-۵۰.
  31. شیروانی، تحریر اصول فقه، ۱۳۸۵ش، ص۲۱۱.
  32. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۱۱۱.
  33. شیروانی، تحریر اصول فقه، ۱۳۸۵ش، ص۲۱۱.
  34. شیروانی، تحریر اصول فقه، ۱۳۸۵ش، ص۲۱۱.
  35. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۱۱۱.
  36. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۱۱۱.
  37. اسلامی، قواعد کلی استنباط، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۲۸۳.
  38. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۱۱۱-۱۱۲.
  39. موسوی قزوینی، التعلیقة علی فرائد الأصول، ۱۴۲۷ق، ج۵، ص: ۴۶۱
  40. موسوی قزوینی، التعلیقة علی فرائد الأصول، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۲۰۳.
  41. اصغری، اصول الفقه با شرح فارسی، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۳۳.
  42. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۱۱۲.
  43. اصغری، اصول الفقه با شرح فارسی، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۳۳.
  44. مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، فرهنگ‌نامه اصول فقه، ۱۳۸۹ش، ص۵۱۲.
  45. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۱۱۲.
  46. مظفر، اصول الفقه، ج۲، ص۶۶.
  47. تراقی، انیس المجتهدین، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۳۴؛ نراقی، تجرید الأصول، ۱۳۸۴ش، ص۷۱؛ انصاری، خلاصة القوانین، ۱۳۹۷ق، ص۱۳۴.
  48. س
  49. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۱۱۲؛ مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، فرهنگ‌نامه اصول فقه، ۱۳۸۹ش، ص۴۹۱.
  50. اصغری، أصول الفقه با شرح فارسی، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۳۳.
  51. محمدی، شرح اصول فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۱۱۱؛ وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۴۱۵ق، ص۳۱۷؛ موسی قزوینی، تعلیقة علی معالم الأصول، ۱۴۲۷ق، ج۵، ص۱۹۲.
  52. نراقی، انیس المجتهدین، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۳۳؛ موسوی قزوینی، التعلیقة علی فرائد الأصول، ۱۴۲۷ق، ج۵، ص۴۶۱.
  53. نراقی، عوائد الایام، ۱۳۷۵ش، ص۴۵۷-۴۵۸.
  54. اسلامی، قواعد کلی استنباط، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۲۸۱–۲۸۳؛ تبریزی، فرائد الأصول مع حواشی أوثق الوسائل، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۲۴۱.
  55. سبحانی، رسائل اصولیة، ۱۳۸۳ش، ص۱۰۲؛ آشتیانی، بحر الفوائد، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۱۲۰؛ تبریزی، فرائد الأصول مع حواشی أوثق الوسائل، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۲۳۸؛ حسینی شیرازی، الوصائل، ۱۴۲۱ق، ج۱۰، ص۱۸۹.
  56. خرازی، عمدة الأصول، ۱۴۲۲ق، ج۵، ص۱۰۸، ۱۲۰–۱۲۱؛ نراقی، عوائد الایام، ۱۳۷۵ش، ص۶۸۵–۶۸۶؛ موسوی قزوینی، الحاشیة علی قوانین الأصول، ۱۲۹۹ق، ج۱، ص۲۵۶.
  57. طباطبایی المجاهد، مفاتیح الأصول، ۱۲۹۶ق، ص۴۹۷.
  1. البته گاه تقریر را در زیر مجموعه فعل معصوم به حساب آورده‌اند.(اسلامی، قواعد کلی استنباط، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۱۱۳.)
  2. در باب موضع سنت نسبت به حجیت خبر واحد گفتگوها و اختلافاتی وجود دارد.(برای نمونه رجوع کنید به: اصغری، أوضح الشروح، ۱۳۸۳ش، ص۲۷۴؛ حسینی، التعلیق و الشرح المفید، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۱۴۳.)

منابع

  • ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب،‌ بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، ۱۴۱۴ق.
  • اسلامی، رضا، قواعد کلی استنباط (ترجمه و شرح دروس فی علم الأصول)، قم، بوستان کتاب، چاپ پنجم، ۱۳۸۷ش.
  • اصغری، عبدالله، أصول الفقه (با شرح فارسی) - قم، چاپ دوم، ۱۳۸۶ش.
  • اصغری، عبدالله، أوضح الشروح فی فرائد الأصول، قم، ۱۳۸۳ش.
  • انصاری، احمد، خلاصة القوانین، قم، المطبعة العلمیة، چاپ دوم، ۱۳۹۷ق.
  • آشتیانی، محمدحسن بن جعفر، بحر الفوائد فی شرح الفرائد (طبع جدید)، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، ۱۴۲۹ق.
  • بحرانی، محمد صنقور علی، شرح الأصول من الحلقة الثانیة، قم، نشر مؤلف، چاپ سوم، ۱۴۲۸ق.
  • تبریزی، موسی بن جعفر، فرائد الأصول(مع حواشی أوثق الوسائل)، قم، سماء قلم، چاپ دوم، ۱۳۸۸ش.
  • جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۳۷۶ق.
  • حسینی شیرازی، صادق، بیان الأصول، قم، دارالانصار، چاپ دوم، ۱۴۲۷ق.
  • حسینی شیرازی، محمد، الوصائل الی الرسائل، قم، مؤسسه عاشورا، چاپ دوم، ۱۴۲۱ق.
  • حسینی، محمد علی، التعلیق و الشرح المفید للحلقة الاولی، قم، مؤسسه عاشورا، ۱۴۲۸ق.
  • حکیم، محمد کاظم، المدخل الی علم الأصول دروس فی مبادی علم الأصول، قم، دارالفکر لطباعة النشر، ۱۴۲۱ق.
  • خرازی، محسن، عمدة الأصول، قم، موسسه در راه حق، ۱۴۲۲ق.
  • ذهنی تهرانی، محمدجواد، تشریح المقاصد فی شرح الفرائد، قم، نشر حاذق، ۱۴۰۵ق.
  • سبحانی تبریزی، جعفر، رسائل اصولیة، قم، موسسه امام صادق(ع)، ۱۳۸۳ش.
  • شهابی، محمود، تقریرات اصول، تهران، چاپخانه حاج محمد علی علمی، چاپ هفتم، ۱۳۲۱ش.
  • شهرکانی، ابراهیم اسماعیل، المفید فی شرح أصول الفقه، قم، نشر ذوی القربی، ۱۴۳۰ق.
  • شیروانی، علی، شیروانی، تحریر اصول فقه، ۱۳۸۵ش، قم، دارالعلم، چاپ دوم، ۱۳۸۵ش.
  • صدر، محمد باقر، المعالم الجدیدة للأصول(طبع جدید)، قم، کنگره شهید صدر، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
  • صدر، محمد باقر، دروس فی علم الأصول، قم، موسسة النشر الاسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۸ق.
  • طباطبایی المجاهد، محمد بن علی، مفاتیح الأصول، قم، موسسه آل البیت(ع)، ۱۲۹۶ق.
  • فاضل موحدی لنکرانی، محمد، إیضاح الکفایة، قم، نشر نوح، چاپ پنجم، ۱۳۸۵ش.
  • لاری شیرازی، عبد الحسین، التعلیقة علی فرائد الأصول - قم، اللجنه العلمیه للمؤتمر، ۱۴۱۸ق.
  • محقق داماد، مصطفی، مباحثی از اصول فقه، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، ۱۳۶۲ش.
  • محمدی، علی، شرح اصول فقه، قم، دارالفکر، چاپ دهم، ۱۳۸۷ش.
  • محمدی، علی، شرح کفایة الأصول، قم، نشر الامام الحسن بن علی(ع)، چاپ چهارم، ۱۳۸۵ش.
  • مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، فرهنگ نامه اصول فقه، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۹ش.
  • مظفر، محمد رضا، أصول الفقه، قم، نشر اسماعیلیان، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.
  • ملکی اصفهانی، مجتبی، فرهنگ اصطلاحات اصول، قم، نشر عالمه، ۱۳۷۹ش.
  • موسوی بجنوردی، محمد، علم اصول، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۹ش.
  • موسوی قزوینی، علی، الحاشیة علی قوانین الأصول، مطبعة حاجی ابراهیم تبریزی، ۱۲۹۹ق.
  • موسوی قزوینی، علی، موسوی قزوینی، التعلیقة علی فرائد الأصول، ۱۴۲۷ق، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۲۷ق.
  • نراقی، احمد بن محمد مهدی، عوائد الایام فی بیان قواعد الاحکام و مهمات مسائل الحلال و الحرام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۵ ش.
  • نراقی، محمد مهدی بن ابیذر، تراقی، انیس المجتهدین، ۱۳۸۸ش، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۸ش.
  • نراقی، محمد مهدی بن ابیذر، تجرید الأصول، قم، نشر سید مرتضی، ۱۳۸۴ش.
  • وحید بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، الفوائد الحائریة، قم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۱۵ق.