اصولیگری
اصولیگری، گرایشی که بر بهرهگیری از دانش اصول فقه و قواعد آن برای استخراج احکام شرعی تأکید دارد. اصولیگری معمولاً در تقابل با اخباریگری مطرح میشود. گفته میشود این تقابل، نخستینبار از سوی محمدامین استرآبادی در سنت فکری شیعه، مطرح گردید.
در پی این تقابل و تنشهای فکری بین این دو جریان، اخباریگری پس از تأسیس آن بهدست استرآبادی، تا قرن دوازدهم هجری، جریان غالب بر اندیشه حوزههای علمیه شیعه در عراق و ایران بوده است، تا آنکه فعالیتهای علمی محمدباقر بهبهانی و شاگردان وی، موجب احیای اصولیگری و غلبه آن بر جریان فکری اخباریگری شد.
بهگزارش محققان، پیروزی اصولیگری زمینهساز شکلگیری نهاد مرجعیت در تشیع گردید؛ زیرا تأکید بر اجتهاد پویا و تفکیک میان مجتهد و مقلد که از اندیشههای اصولیگری نتیجه میشود، اقتدار دینی و اجتماعی فقیه را در میان مردم تثبیت کرد. این روند که به نحو گسترده از زمان بهبهانی و شاگردان وی آغاز شد، در عصر شیخ انصاری تکامل یافت.
اصولیگری همچنین مرجعیت را با سیاست چنانکه در دوره فتحعلیشاه قاجار روابط نزدیک میان مجتهدان و حکومت موجب تقویت نظریه نیابت عامه شد. در ادامه، تأثیر اجتماعی مرجعیت در رخدادهایی چون فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی یا نقش فکری آخوند خراسانی در جریان مشروطه در ایران آشکار شد و در نهایت در انقلاب اسلامی و نظریه ولایت فقیه به اوج رسید که با اندیشههای امام خمینی پیوند یافت.
از منظر معرفتی، اصولیگری عقل را یکی از منابع شناخت در کنار قرآن و سنت میداند و آن را در استنباط احکام به کار میگیرد، در حالی که اخباریان بر محدود شدن به روایات تأکید دارند. این رویکرد عقلگرایانه به اعتبار عرف در فهم موضوعات شرعی، توسعه علوم حدیث مانند درایه و رجال، و تعامل با علوم کلامی و فلسفی انجامید. اصولیان همچنین ظواهر قرآن را معتبر دانسته و به تفسیر فقهی آن توجه کردند، در حالی که اخباریان مراجعه مستقل به قرآن را محدود میدانستند. در مجموع، اصولیگری با تکیه بر اجتهاد، انعطاف نظری، سازمانیافتگی روحانیت و امکان پاسخگویی به مسائل نوپدید، نقش تعیینکنندهای در تحول فقه، شکلگیری مرجعیت و حضور اجتماعی ـ سیاسی عالمان شیعه ایفا کرده است.
معرفی و پیشینه
اصولیگیری، گرایش به استفاده از دانش اصول فقه و قواعد آن در استنباط احکام شرعی است.[۱] این اصطلاح غالباً در مقابل اخباریگری به کار میرود.[۲] بهگفته محمدامین استرآبادی، نخستین بار علامه حلی بود که به تقابل بین دو تفکر اصولیگری و اخباریگری اشاره نمود.[۳]
غلبه جریان اصولیگری بر اخباریگری
اگرچه اخباریان خود را به عالمان شیعه در قرنهای سوم و چهارم هجری منتسب میکنند،[۴] ولی گفته میشود اخباریگری به عنوان یک جریان فکری در شیعه از زمان محمدامین استرآبادی در دوره صفویه، در قرن یازدهم هجری، شکل گرفت[۵] و تا اواخر دوره زندیه در مراکز علمی شیعه نفوذ داشت.[۶] بنا به گزارش محققان، در قرن دوازدهم هجری، یعنی در اویل دوره قاجاریه بود که جریان فکری اصولیگری بار دیگر با فعالیتهای مستمر علمی محمدباقر بهبهانی احیاء گردید و بر جریان اخباریگری که در برخی حوزههای علمی مثل ایران و عراق غالب بود، غلبه یافت.[۷] پس از بهبهانی، برخی شاگردان وی نظیر محمدمهدی نراقی، سید محمدمهدی بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء، سیدعلی طباطبایی و میرزای قمی که همگی از اصولیان و مجتهدان شیعه بودند، جریان اصولیگری را تحکیم بخشیدند.[۸]
اصولیگری و نهاد مرجعیت
شکلگیری نهاد مرجعیت در شیعه را حاصل غلبه اندیشه اصولیگری با تأکید بر اجتهاد پویا دانستهاند که با دادن اقتدار دینی به فقیه جامع الشرایط، زمینه رجوع مؤمنان و مُقدان به آنان به عنوان مرجع تقلید را فراهم آورد. گفته میشود نظریه اجتهاد و تقلید در شیعه، نخستین بار در آثار سید مرتضی با عنوان مُفتی و مُستفتی مطرح شد[۹] و پس از آن در قرن ششم با محقق حلی و سپس صاحب معالم به صورت منسجم و قاعدهمند درآمد.[۱۰]
نظریه اجتهاد و تقلید یا به عبارتی، تفکیک مجتهد از مقلد و لزوم مراجعه مقلد به مجتهد در احکام شرعی، با غلبه جریان اصولیگری در زمان وحید بهبهانی، بر جریان اخباریگری، بسط و توسعه یافت.[۱۱] بهگفته برخی محققان نظریه تقلید از اعلم که در مباحث اجتهاد و تقلید مطرح میگردد، از آنجا که جایگاه ویژهای به عالمترین زمانه میدهد، از مهمترین عوامل شکلگیری نهاد مرجعیت در شیعه به شمار میآید.[۱۲]
بهگفته محمدعلی تسخیری، اصطلاح مرجعیت با شیخ انصاری رایج شد و جا افتاد و احتمال داده میشود که شروع آن نیز با زعامت خود شیخ انصاری بوده باشد.[۱۳] این در حالی بود که جریان اخباریگری به عنوان رقیب مهم جریان اصولیگری، از اساس با نظریه اجتهاد و تقلید و تفکیک مردم به مجتهد و مقلد مخالف بود و این مسئله را بدعت و برآمده از باورهای اهل سنت به شمار میآوردند.[۱۴]
نقش جریان اصولیگری در پیوند نهاد مرجعیت با سیاست
بهگزارش برخی محققان، پیوند نظریه تقلید از اعلم که محصول فکری جریان اصولیگری در شیعه بود، با نظریه نیابت عامه بستر مناسبی را برای ارتقاء جایگاه فقیه از مُفتی به حاکم شرع، فراهم آورد.[۱۵] گفته میشود در زمان قاجار، با توجه به شکست جریان اخباریگری از اصولیگری و برقراری روابط حسنه میان مجتهدان و اصولیان با فتحعلیشاه، نظریه نیابت عامه بیش از پیش، بسط یافت و در عمل نیز توفیق یافت.[۱۶] در همین دوره بود که اصولیان و مجتهدانی مانند شیخ جعفر کاشف الغطاء و میرزای قمی از سوی فتعلیشاه به القابی مثل «نائبالامام»، «مرجع الاسلام» و «مقتدی الانام»، خوانده شدند.[۱۷]
بهگزارش مورخان، پس از بهبهانی، شاگرد بلافصل او سید محمدمهدی بحرالعلوم، زعامت شیعیان عراق را به عهده گرفت.[۱۸] برپایه برخی گزارشها بحرالعلوم مقام افتاء پس از خود را به کاشف الغطاء، امامت مسجد جامع را به شاگرد دیگرش شیخ حسین نجف و قضاوت را به شیخ شریف محیالدین تفویض نمود. این تفکیک وظایف را از دیگر مقدمات شکلگیری نهاد مرجعیت به حساب آوردهاند.[۱۹] همچنین گفتهاند کاشف الغطاء که پس از بحرالعلوم، مقام افتاء داشت، رهبری جامعه شیعیان عراق را بهعهده گرفت.[۲۰] برپایه گزارش مورخان، در همین دوره بود که میرزا محمد اخباری، از اخباریان تندرو، به ایران رفت و به دربار فتحعلیشاه نزدیک شد و مورد توجه وی قرار گرفت و سعی در آن داشت تا شاه را متقاعد کند که مذهب مجتهدان و اصولیان را منسوخ و فکر اخباریگری را در ایران تبلیغ و ترویج کند. گفته میشود کاشف الغطاء شخصاً به ایران سفر کرد و رسالهای در رد اندیشه میرزا محمد اخباری نگاشت.[۲۱] علاوه بر آن با توصیه وی میرزا محمد از سوی مجتهدان ایران نیز مورد بیتوجهی قرار گرفت و پس از آن که حمایت شاه را نیز از دست میداد، ایران را ترک نمود و به عراق بازگشت.[۲۲] از طرفی نیز بنا به گزارشها، فتوای جهاد کاشف الغطاء در آن دوره که جنگهای بین ایران و روس در جریان بود، سبب گردید تا رابطه گرمی بین فتحعلی شاه با مجتهدان و اصولیان برقرار شود و موجب تحکیم روابط اصولیان با حکومت گردید.[۲۳]
در این دوره همچنین شخصیتهایی همچون میرزای قمی و سید محمدباقر شفتی از شاگردان بحرالعلوم و از اصولیان و مجتهدان نامدار شیعه، مورد توجه شاه بودند.[۲۴] گفته میشود شفتی بنا به مبانی اجتهادیاش اجرای حدود را در زمان غیبت مجاز میدانست و بر همین اساس در راستای اجرای امر قضا و صدور و اجرای احکام در اصفهان، حکومت شرعی به پا کرده بود.[۲۵]
مرجعیت پس از کاشف الغطاء به صاحبجواهر و پس از ایشان به شیخ انصاری رسید.[۲۶] برخی محققان، به میزان نفوذ مرجعیت و تأثیرگذاری آن در رخدادهای سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، در نحوه مواجهه برخی شاگردان شیخ انصاری مانند ملاعلی کنی، میرزای شیرازی، میرزاحسن آشتیانی و آخوند خراسانی، اذعان کردهاند. مخالفت ملاعلی کنی با قرارداد رویتر را از مهمترین رویاروییهای وی با حکومت سیاسی وقت دانستهاند.[۲۷] همچنین گفته میشود مرجعیت میرزای شیرازی در ایران و فتوای تحریم تنباکو و تلاشهای میرزاحسن آشتیانی در این زمینه را یکی از مهمترین نمونههای رویارویی مرجعیت با نهاد سیاسی به شمار آوردهاند که اهمیت نهاد مرجعیت را در تحولات سیاسی و اجتماعی نشان میدهد.[۲۸]
علاوه بر این موارد، یکی از رخدادهای سیاسی و اجتماعیای که جریان اصولیگری با تکیه بر اجتهاد آزاد در آن نقش کلیدی ایفا کرد، جریان مشروطه در ایران بود که دو شخصیت اصولی برجسته شیعه، یعنی آخوند خراسانی و شاگردش میرزای نائینی نقش بسزایی در آن داشتهاند.[۲۹]
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ش، بر محور نظریه ولایت فقیه را از مهمترین رخدادهای سیاسی اجتماعی ایران به شمار آوردهاند که از دل جریان اصولیگری و اجتهاد آزاد برآمده است.[۳۰]
بهطور کلی برخی محققان بر این باورند که فکر اصولیگری با داشتن نهادی با عنوان مرجعیت و روحانیتی سازمانیافته؛ هم از لحاظ عقیدتی دارای انعطاف بیشتری است و هم با استناد به عقل و استفاده از مدارک شرعی متنوع میتواند نظام قانونی و شرعی متناسب با نیازهای روز را ایجاد کند و هم با توجه به نظریه تقلید، بهویژه تقلید از اعلم و مجتهد زنده، رهبری زندهای را پیوسته به مؤمنان و مسلمانان عرضه کنند. این در حالی است که اخباریان نه آن انعطاف عقیدتی را داشتند و نه دستگاه روحانی سازمانیافته.[۳۱]
اصولیگری و میدان دادن به عقل در امور دینی
در اندیشه اصولیگری عقل یکی از منابع شناخت بشری است که در ردیف سایر منابع اجتهاد، از آن برای استنباط حکم شرعی استفاده میشود.[۳۲] محمدابراهیم جناتی بر این باور است که نخستین بار عقل از سوی ابنجنید در ردیف منابع اجتهاد و استنباط حکم شرعی قرار گرفت.[۳۳] بهگفته جناتی البته منظور از اعتبار عقل این نیست که حجیت احکام عقلی بدون قید و شرط پذیرفته میشود؛ بلکه در مواردی است که بتوان به واسطه آن، علم قطعی به حکم شرعی پیدا کرد.[۳۴]
این در حالی است که رویکرد اخباریگری مخالف دخالت عقل در دستیابی به احکام شرعی است.[۳۵] برای نمونه استرآبادی در کتابش الفوائد المدنیة در بیاهمیت جلوه دادن عقل گفته است، هیچ مدرکی غیر از احادیث و روایات امامان(ع) برای استنباط احکام شرعی وجود ندارد و این روایات دربردارنده قواعد قطعی هستند که میتواند جایگزین خیالهای عقلی شوند.[۳۶]
نقش اصولیگری در اعتبار بخشیدن به عرف در امور دینی
بهگفته محققان، اعتباربخشی به عرف در امور دینی؛ بهویژه در احکام شرعی، از اموری است که از سوی جریان اصولیگری و اجتهاد، در شیعه مطرح گردید.[۳۷] مسئله عرف و فهم آن در اجتهاد چنان دارای اهمیت است که برخی مانند محمدباقر بهبهانی آن را از جمله شرایط اجتهاد به شمار آوردهاند؛ بهطوری که اگر فقیهی نسبت به آن بی اطلاع باشد، در فهم درست ادلهای مانند قرآن و حدیث به مشکل بر میخورد.[۳۸]
عرف نزد اصولیان و مجتهدان شیعه، بهخودی خود منبع استنباط حکم شرعی نیست، ولی در موارد زیر برای کشف حکم شرعی از آن استفاده میشود:
- در موارد فقدان نص از سوی شارع. اگر یک عرفی در زمان حضور معصوم(ع) وجود داشته و مخالفتی از سوی او با آن صورت نگرفته باشد، آن عرف دارای اعتبار است.[۳۹]
- همچنین تعریف برخی موضوعاتی که در فقه درباره حکم شرعی آن بحث میشود، از سوی شارع به عرف واگذار شده است.[۴۰]
- مفاهیمی که در موضوع حکم شرعی قرار دارد، دارای مصادیقی است، برای تشخیص این مصادیق و همچنین تطبیق آنها بر این مفاهیم، به عرف رجوع میشود.[۴۱]
رابطه اصولیگری با سایر علوم اسلامی
رویکرد جریان اصولیگری در رابطه با سایر علوم اسلامی، با رویکردی که جریان اخباریگری دارد متفاوت است:
اصولیگری و فقه
تفکر اصولیگری یا اصولیان، مهارت داشتن و تسلط به دانش اصول فقه و قواعد آن را شرط لازم اجتهاد میدانند. برای نمونه وحید بهبهانی در کتاب الفوائد الحائریة، در ذکر شرایط اجتهاد، مهارت و تسلط در دانش اصول را از مهمترین شرایط اجتهاد و نیازمندی این دانش به اصول فقه را بدیهی دانسته است.[۴۲] بهبهانی اصول فقه را میزان فقه و معیار سنجش درست از نادرست در این دانش به شمار آورده است که غفلت از آن میتواند ضرر به بار آورد.[۴۳]
آخوند خراسانی در مبحث اجتهاد و تقلید کتاب کفایة الاصول پس از برشمردن شرایط و اموری که در فرآیند اجتهاد و استنباط احکام، مورد نیاز است، به علم اصول فقه به عنوان مهمترین این شرایط اشاره کرده است؛ بهطوری که اگر بقیه مقدمات و علوم دیگر فراهم باشد، بدون بهرهگیری از علم اصول فقه، اجتهاد امکانپذیر نیست.[۴۴] بنا به گفته او، هیچ مسئلهای از مسائل فقه نیست، مگر این که در استنباط حکم آن، به یک یا چند قاعده اصولی نیازمند است و هیچیک از اخباری و مجتهد از قواعد این علم بینیاز نیستند.[۴۵]
در باب میزان نیازمندی فقه به دانش اصول فقه، سید محمدباقر صدر نیز گفته است که فقه، دانش عملیات استنباط حکم شرعی و اصول فقه، منطق این عملیات است.[۴۶] او این دو دانش را جدای از هم ندانسته و معتقد است که اصول فقه از دامان فقه نشأت یافته و با تحول و تکامل فقه، این دانش نیز تحول و تکامل یافته است.[۴۷]
اخباریان در تقابل با این تفکر، منکر نیازمندی فقه، به دانش اصول فقه شدهاند.[۴۸] آنان بر این باورند که اولاً اصحاب ائمه(ع) فقیه بودند، در حالی که مباحث این علم در میان آنان متداول نبود؛ ثانیاً دانش اصول فقه از ابداعات و اختراعات اهل سنت است و قواعد آن از سخنان ائمه(ع) گرفته نشده است و ثالثاً اصحاب ائمه(ع) بدون آن که اعتنایی به قواعد اصول فقه داشته باشند از روی اخبار و روایاتی که از ائمه(ع) نقل شده بود، فتوا صادر میکردند.[۴۹]
البته اصولیان در پاسخ گفتهاند که هستههای اولی تفکر اصولی در میان شیعه به عصر امامت امام باقر(ع) و امام صادق(ع) برمیگردد و آنان شیوه صحیح استنباط احکام شرعی را از قرآن و سنت به شاگردان آموزش میدادند.[۵۰]
اصولیگری و تفسیر قرآن
جریان اصولیگری ظواهر قرآن را معتبر میدانند[۵۱] و لذا قرآن را یکی از منابع استنباط حکم شرعی به شمار میآورند؛[۵۲] از همینرو است که آثاری با عنوان فقه القرآن یا آیات الاحکام که تفسیر آیات مرتبط با احکام شرعی است از سوی همین جریان نگاشته شد.[۵۳] مطابق نظر جریان اصولیگری، ظواهر قرآن به خودی خود برای همگان قابل فهم است و این البته بدان معنا نیست که برای فهم و تبیین جزئیات آن بینیاز از پیامبر و ائمه(ع) است.[۵۴] این اندیشه موجب رواج و پیشرفت دانش تفسیر در میان شیعه شد و نخستین آثار تفسیری غیر حدیثی شیعه نیز از سوی پیروان همین اندیشه نگاشته شد.
در مقابل این جریان، اخباریگری دانش قرآن را مختص به اهل بیت(ع) دانسته و چنین نتیجه میگیرند که مراجعه مستقیم به قرآن و استفاده از آن مستقل از تفسیر اهل بیت(ع) ممنوع است و این رویه با مذهب اهل سنت سازگار است.[۵۵]
مواجهه اصولیگری با احادیث و تأسیس علم درایه
برپایه تفکر اصولی در شیعه، تنها بخشی از احادیثی که در منابع روایی شیعه و حتی آن چه در کتب اربعه نقل شده صحیح است و سایر احادیث به عنوان احادیث حسن، موثق یا ضعیف ارزیابی میشوند؛ این در حالی است که اخباریان همه احادیث کتب اربعه شیعه را صحیح و معتبر میدانند.[۵۶]
محمدامین استرآبادی، مؤسس جریان اخباریگری، این نحوه تقسیم احادیث به چهار قسم صحیح، حسن، موثق و ضعیف برای نخستینبار در شیعه را به علامه حلی نسبت داده و به طعن وی پرداخته است.[۵۷] برخی نیز، سید بن طاووس را نخستین کسی میدانند که در شیعه به تقسیم احادیث پرداخت.[۵۸] این نحوه تقسیم روایات موجب شکلگیری علم درایه شد که در آن به شناسایی اقسام حدیث از جهت صدور و محتوای آنها میپردازند. بنابراین تفکر اصولیگری و اجتهادی سبب ایجاد این علم در سنت فکری شیعی شد و پس از آن نیز از سوی پیروان این جریان فکری بسط و رواج یافت.[۵۹]
اصولیگری و علم رجال
گفته میشود علم رجال در اثر تفکر اصولیگری و اجتهاد درباب تقسیم احادیث به احادیث صحیح و غیر صحیح و تلاش معقول و روشمند برای شناخت حدیث صحیح یا احادیثی که از امامان(ع) صادر شده، ایجاد گردید.[۶۰] این در حالی است که گفته میشود بیشتر اخباریان از آن جهت که صدور همه احادیث از امامان(ع) را قطعی و مسلم میدانند، بر این باورند که برای شناخت احکام نیازی به علم رجال و شرح حال راویان حدیث از جهت وثاقت یا عدم وثاقت آنان نیست.[۶۱] اهمیت دانش رجال و شناخت احوال راویان حدیث نزد اصولیان در استنباط حکم شرعی چنان است که برخی مانند محمدباقر بهبهانی تسلط به آن را از شرایط اجتهاد به شمار آوردهاند.[۶۲]
مواجهه اندیشه اصولیگری با علوم عقلی مانند کلام و فلسفه
بهگفته سید محمدباقر صدر، علم کلام در ابتدای تأسیس فکر اصولی در شیعه، در قرنهای دوم و سوم، تأثیر عمدهای در پیشبرد اندیشه اصولی داشته است و برخی مسائل با نگاه کلامی حل و فصل میشد.[۶۳] برای نمونه از مسئله حسن و قبح عقلی که مسئلهای کلامی است برای بیان استقلال عقل در صدور حکم در کنار شرع، بهعنوان مسئلهای اصولی بحث به میان میآمد[۶۴] و یا در بحث از مسئله اصولی اجماع، برخی اصولیان به قسمی از آن اشاره کردهاند با عنوان اجماع لطفی که با استفاده از قاعده کلامی لطف، تأسیس شده است.[۶۵]
صدر درباره مواجهه فکر اصولی با دانش فلسفه نیز معتقد است که با ترویج فلسفه و تفکر عقلانی در جهان تشیع، کلام جای خود را به فلسفه داد و رفته رفته پای آن به مباحث اصولی نیز باز شد.[۶۶] محمدباقر بهبهانی فراگیری دانش کلام را از شرایط اجتهاد به شمار آورده است،[۶۷] ولی معتقد است که بر مجتهد لازم نیست که به مطالعه عمیق علوم عقلی و فلسفی بپردازد؛ چرا که ذهنش با دقتهای عقلی انس میگیرد و برای فهم فقه که مبتنی بر مسائل عرفی است، دچار مشکل میشود.[۶۸] امام خمینی نیز وارد شدن دقتهای عقلی و فلسفی به اندیشه اصولیگری که معیار در آن فهم ساده عرفی است، را مجاز نمیداند.[۶۹]
اصولیان معروف شیعه
اسامی برخی از اصولیان مشهور شیعه به شرح زیر است:
پانویس
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۴۳.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ۱۴۳۶ق، ص۹۸-۹۹.
- ↑ استرآبادی، الفوائد المدنیة، ۱۴۲۶ق، ص۹۷.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به استرآبادی، الفوائد المدنیة، ۱۴۲۶ق، ص۹۱.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به بهشتی، اخباریگری (تاریخ و عقاید)، ۱۳۹۱ش، ص۱۱۷؛ طباطبایی، تاریخ حدیث شیعه (۲)، ص۲۱۷.
- ↑ ثواقب، آزادبخت، «پیامدهای دو جریان اصولیگری و اخباریگری در سازمان روحانیت و تحولات دوره قاجاریه»، ص۱۰۲.
- ↑ صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ص۱۰۷-۱۰۸.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۴۸.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۹۶.
- ↑ صدر، المعالم الجدیدة للاصول، ص۴۱-۴۲.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۰۰.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۰۱.
- ↑ تسخیری، مرجعیت شیعه از آغاز تا اکنون، ۱۳۹۲ش، ص۱۲۷.
- ↑ جناتی، تطور اجتهاد در حوزه استنباط، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۴۵.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۰۱-۱۰۲.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۰۳.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۴۸.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۴۸.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۴۸-۱۴۹.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۵۰.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۵۰.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۵۱.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۵۱.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۹۳.
- ↑ جناتی، ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ۱۳۷۴ش، ص۲۵۲.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۲۵۱ و ۲۵۴.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۷۳ و ۲۶۵-۲۷۴.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۲۸۶-۳۰۳.
- ↑ تسخیری، مرجعیت شیعه از آغاز تا اکنون، ۱۳۹۲ش، ص۱۵۸-۱۵۹.
- ↑ ثواقب، آزادبخت، «پیامدهای دو جریان اصولیگری و اخباریگری در سازمان روحانیت و تحولات دوره قاجاریه»، ص۱۰۵.
- ↑ جناتی، مصادر اجتهاد از منظر فقیهان، ۱۳۸۸ش، ص۲۶۵-۲۶۶.
- ↑ جناتی، مصادر اجتهاد از منظر فقیهان، ۱۳۸۸ش، ص۲۶۵-۲۶۷.
- ↑ جناتی، مصادر اجتهاد از منظر فقیهان، ۱۳۸۸ش، ص۲۹۷.
- ↑ صبوریان، تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه، ۱۳۹۸ش، ص۱۳۹.
- ↑ استرآبادی، فوائدالمدنیه، ۱۴۲۶ق، ص۹۲.
- ↑ جناتی، مصادر اجتهاد از منظر فقیهان، ۱۳۸۸ش، ص۴۶۴.
- ↑ بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۳۳۶.
- ↑ جناتی، مصادر اجتهاد از منظر فقیهان، ۱۳۸۸ش، ص۴۵۷-۴۵۸.
- ↑ جناتی، مصادر اجتهاد از منظر فقیهان، ۱۳۸۸ش، ص۴۵۷-۴۵۸.
- ↑ جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۴۱.
- ↑ وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۳۳۵.
- ↑ وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۳۳۵-۳۳۶.
- ↑ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ۱۴۳۷ق، ج۲، ص۳۲۹-۳۳۰.
- ↑ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ۱۴۳۷ق، ج۲، ص۳۲۹-۳۳۰.
- ↑ صدر، المعالم الجدیدة، للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۲۹.
- ↑ صدر، المعالم الجدیدة، للاصول، ۱۴۳۷ق، ص۳۴ و ۶۳.
- ↑ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۱۵.
- ↑ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۱۵.
- ↑ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۲۰-۲۱.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به وحید بهبهانی، الفوائد الحائریة، ۱۵۱۵ق، ص۲۸۳-۲۸۷؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ج۲، ص۴۸-۵۲.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ج۳، ص۵۱.
- ↑ اسلامی، مدخل علم فقه، ص۸۹.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، ج۱، ص۴؛ اسلامی، مدخل علم فقه، ص۹۴.
- ↑ اسلامی، مدخل علم فقه، ص۸۹.
- ↑ استرآبادی، الفوائد المدنیة، ۱۴۲۹ق، ص۱۳۰-۱۳۱.
- ↑ استرآبادی، الفوائد المدنیة، ۱۴۲۶ق، ص۳۰.
- ↑ سبحانی، اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایة، ص۹.
- ↑ مؤدب، دروس فی علم الدرایة، ۱۴۳۵ق، ص۲۲.
- ↑ جناتی، تطور اجتهاد در حوزه استنباط، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۴۶-۱۴۷.
- ↑ بهبهانی، الرسائل الاصولیة، ۱۴۱۶ق، ص۱۱۲؛ جناتی، تطور اجتهاد در حوزه استنباط، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۴۶.
- ↑ بهبهانی، الفوائد الحائریة، ص۳۳۷.
- ↑ صدر، المعالم الجدیدة، ص۱۱۵.
- ↑ صدر، المعالم الجدیدة، ص۱۱۵.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۳۷۰ش، ج۲، ص۹۶-۹۷.
- ↑ صدر، المعالم الجدیدة، ص۱۱۵.
- ↑ بهبهانی، الفوائد الحائریة، ص۳۳۶.
- ↑ بهبهانی، الفوائد الحائریة، ص۳۴۰-۳۴۱.
- ↑ امام خمینی، تهذیب الاصول، ۱۴۲۳ق، ج۲، ص۱۴۲.
منابع
- آخوند خراسانی، محمدکاظم، کفایة الاصول، قم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۳۷ق.
- استرآبادی، محمدامین، الفوائد المدنیة، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ دوم، ۱۴۲۶ق.
- انصاری، محمدعلی، الموسوعة الفقهیة المیسرة، قم، مجمع الفكر الإسلامی، ۱۴۱۵ق.
- حر عاملی، محمد بن حسن، الفوائد الطوسیة، قم، مکتبة المحلاتی، ۱۴۲۳ق.
- سیفی مازندرانی، علیاکبر، بدایع الاصول فی علم الاصول، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۳۶ق.
- علیپور، مهدی، درآمدی بر تاریخ علم اصول، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۲ش.
- صدر، سید محمدباقر، المعالم الجدیدة، للاصول، قم، انتشارات دار الصدر، چاپ چهارم، ۱۴۳۷ق.
- صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، بیروت، دار الکتاب البنانی، ۱۴۰۶ق.
- صدر، سیدحسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، بیجا، انتشارات اعلمی، بیتا.
- کاشف الغطاء، شیخ جعفر، حق المبین فی تصویب المجتهدین و تخطئة الاخباریین، تهران، احمد الشیرازی، ۱۳۱۹ق.
- گرجی، ابوالقاسم، نگاهی به تحول علم اصول، تهران، بنیاد بعثت، ۱۳۶۱ش.
- مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی: اصول فقه و فقه، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۹۴ش.
- مکارم شیرازی، ناصر، دایرة المعارف فقه مقارن، قم، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، ۱۴۲۷ق.
- وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریة، قم، مجمع الفکر الإسلامی، چاپ اول، ۱۵۱۵ق.