اماندادن
اماندادن، پیمانی برای تأمین امنیت جانی و مالی افراد است که در فقه اسلامی مشروعیت دارد و وفای به آن واجب شمرده شده است. این سنت پیش از اسلام نیز در میان عرب رواج داشت، اما اسلام آن را تأیید کرد. فقیهان شیعه، امان را تعهدی میدانند که مسلمان یا حاکم اسلامی به کافر حربی میدهد تا جان و مال او در قلمرو اسلام محفوظ بماند. اصل در اماندادن، جواز است، ولی با توجه به مصالح مسلمانان ممکن است واجب، مستحب، مکروه یا حرام شود. هدف از آن، افزون بر حفظ امنیت، فراهمکردن فرصت آشنایی با اسلام نیز دانسته شده است.
در سیره پیامبر(ص)، نمونههای متعددی از اماندادن دیده میشود؛ از جمله امان عمومی به مشرکان در فتح مکه و اماندادن به عکرمه بن ابیجهل و کعب بن زهیر. همچنین پیامبر پس از سفر به طائف، با امانِ مُطْعِم بن عدی وارد مکه شد. در تاریخ اهلبیت(ع) نیز اماندادن امام علی(ع) به خوارج، رد اماننامه شمر از سوی حضرت عباس(ع) و نقض امان حُجْر بن عَدی و مسلم بن عقیل از مشهورترین نمونههای این سنت به شمار میرود.
مفهومشناسی
اماندادن را به معنای محافظت کردن[۱] و فردی را در پناه[۲] و حمایت خود گرفتن[۳] معنا کردهاند. شهید ثانی، فقیه شیعه، امان را به ایمن کردن فردی که ترسیده با تعهد دادن به او معنا کرده است.[۴] «امان نامه» یا «خط امان» نیز نامهای است که در ضمن آن امان داده شده است.[۵] اماندادن در میان عربهای قبل از اسلام نیز رواج داشت.[۶]هر فردی که به کعبه پناه میبرد، در امان بود و دیگران حق تعرض به او را نداشتند.[۷] اماندادن پس از ظهور اسلام نیز باقی ماند و اسلام این سنت را تأیید نمود.[۸]
نقض امان را ناجوانمردی و نشان فرومایگی دانستهاند.[۹] از امام باقر(ع) نقل شده که اگر کسی شخصی را امان دهد، اما خیانت کند و او را بکشد، در قیامت در حالی که پرچمدار نیرنگ و خیانت است، محشور خواهد شد.[۱۰] امام حسین(ع) در نامه اعتراضآمیزی به معاویه، وی را به جهت به قتل رساندن حجر بن عدی که به او امان داده بودند، مذمت کرده است.[۱۱]
عقد امان و حکم شرعی آن
اماندادن در اصطلاح فقهی که با عنوان «عقد امان» نیز از آن سخن گفته شده[۱۲] به معنای تأمین جانی و مالی کافر از سوی حاکم اسلامی یا مسلمانان است.[۱۳] عقد امان به صورت بحثی فرعی در کتاب جهاد مطرح شده است.[۱۴] صاحب جواهر، از فقیهان مشهور شیعه، این عقد امان را پیمان و تعهدی نسبت به کافر حربی در دار الاسلام میداند.[۱۵] هدف از اماندادن در اسلام را نه تنها حمایت جانی، بلکه آن را فرصتی برای شنیدن کلام خدا و شناخت اسلام معرفی کردهاند.[۱۶] برخی محققان اماندادن در فقه را برابر با اصطلاح پناهندگی دانستهاند.[۱۷]
فقیهان شیعه اصل مشروعیت اعطای امان و پناهندگی به پناهجوی کافر را قطعی و بدون اشکال دانستهاند.[۱۸] برخی فقیهان نیز تصریح کردهاند که تنها در صورتی میتوان به کافر امان داد، که او درخواست امان کرده باشد.[۱۹] اصل و قاعده اولیه در اماندادن، جواز و مباحبودن آن است؛[۲۰] با این حال، این حکم با توجه به شرایط و مصالح تغییر میکند؛ گاه واجب میگردد و آن اختصاص به مواردی دارد که ترک امان مفسدهای برای مسلمانان در پی داشته باشد.[۲۱] گاه اماندادن حرام میگردد مانند موردی که ضرری برای مسلمانان در پی داشته باشد و گاه نیز مستحب یا مکروه دانسته شده است.[۲۲] در هر صورت، پس از آنکه به کافر امان داده شد، فقیهانِ شیعه عمل به عقد امان را واجب شمردهاند.[۲۳]
نمونههایی از اماندادن و امانیافتن پیامبر اسلام
براساس منابع تاریخی، پیامبر اسلام در موارد متعددی به مشرکان امان داده است. یکی از معروفترین آنها در فتح مکه بوده است. بنابر گزارش ابنهشام، سیرهنویس مشهور مسلمان، هنگامی که لشکریان اسلام نزدیک مکه شدند، عباس عموی پیامبر، ابوسفیان را به خدمت پیامبر(ص) آورد تا برای مردم مکه امان بگیرد.[۲۴] در نهایت پیامبر به مشرکان مکه امان داد و گفت: هر کس وارد خانهی حکیم بن حِزام و خانه ابوسفیان شود یا در خانهی خود را ببندد یا به مسجد الحرام پناه ببرد، در امان خواهد بود.[۲۵] همچنین پیامبر عکرمة بن ابیجهل را در فتح مکه مهدورالدم دانسته بود،[۲۶] پس از فتح مکه، اُمحکیم همسر عکرمه نزد پیامبر(ص) آمد و برای عکرمه امان گرفت.[۲۷] کعب بن زهیر نیز که علیه پیامبر اشعاری را سروده بود و پیامبر او را مهدورالدم دانسته بود، در فتح مکه در امان پیامبر قرار گرفت.[۲۸]
یک مورد تاریخی نیز نقل شده که پیامبر اسلام مورد امان یکی از مشرکان مکه به نام مُطْعِم بن عدی قرار گرفت. پیامبر در سال سوم پیش از هجرت، پس از بازگشت از سفر طائف، برای ورود به مکه نیاز به اماننامه داشت.[۲۹] او از چند تن از بزرگان قریش درخواست امان کرد، اما تنها مطعم بن عدی به این درخواست پاسخ مثبت داد.[۳۰] مطعم بن عدی پس از پذیرش درخواست پیامبر، همراه با پسران و برادرزادگانش برای حمایت از پیامبر، مسلح شدند.[۳۱] پیامبر اسلام پس از جنگ بدر در مورد اسیران مشرکان گفته بود اگر مُطْعِم بن عدی زنده بود و در مورد این اسیران با من سخن میگفت، حتماً آنان را به خاطر او آزاد میکردم.[۳۲]
نمونههایی از اماندادن و امانیافتن اهلبیت(ع) و شیعیان
موارد متعددی در تاریخ از اهلبیت(ع) و شیعیان پیرامون اماندادن یا امان داده شدن نقل شده است:
- امام علی(ع) در جنگ نهروان پرچمی را به ابوایوب انصاری داد. او خوارج را خطاب قرار داد که هر کس زیر این پرچم بیاید، و هر فردی که از این گروه مخالف جدا شود، در امان خواهد بود.[۳۳]
- بر اساس گزارشهای تاریخی، شمر در روز تاسوعا برای حضرت عباس(ع) و برخی از برادرانش که آنان را خواهرزاده خود خطاب کرد[۳۴]، اماننامهای آورد.[۳۵] حضرت عباس و برادرانش این اماننامه را نپذیرفتند.[۳۶] در ادبیات روضهخوانی، روضه اماننامه به بازآفرینی این واقعه و تأکید بر وفاداری حضرت عباس(ع) اختصاص دارد.[۳۷]
- مسلم بن عقیل فرستاده امام حسین(ع) به کوفه توسط نیروهای حکومت محاصره شد و در درگیریهایی بین او و نیروهای دشمن به شدت مجروح شد.[۳۸] محمد بن اشعث به وی اطمینان داد که اگر تسلیم شود، جان او در امان خواهد بود. مسلم به امان وی اعتماد کرد و تسلیم شد.[۳۹] اما او را نزد ابنزیاد برده و سرانجام به قتل رساندند.[۴۰]
- محمد بن اشعث و گروهی از بزرگان کوفه، از زیاد بن ابیه برای حجر بن عدی که از شیعیان امام علی(ع) بود، امان خواستند. زیاد نیز به حجر امان داد و وی را نزد معاویه فرستاد. اما معاویه وی را به شهادت رساند.[۴۱]
پانویس
- ↑ معین، فرهنگ فارسی، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۵.
- ↑ عمید، فرهنگ عمید، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۸۹.
- ↑ دهخدا، لغتنامه: فرهنگ متوسط دهخدا، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ شهید ثانی، مسالک الأفهام، ۱۴۱۳ق، ج۵، ص۱۱۲.
- ↑ دهخدا، لغتنامه: فرهنگ متوسط دهخدا، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ میرداداشی، حدود ارتباط با کافران، ۱۳۸۳ش، ص۳۶.
- ↑ میرداداشی، حدود ارتباط با کافران، ۱۳۸۳ش، ص۳۶.
- ↑ میرداداشی، حدود ارتباط با کافران، ۱۳۸۳ش، ص۳۶.
- ↑ محدثی، فرهنگ عاشورا، ۱۳۷۶ش، ج۱، ص۵۶.
- ↑ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۴۳۴.
- ↑ طبرسی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۹۷.
- ↑ علامه حلی، تحریر الأحکام الشرعیة علی مذهب الإمامیة، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۱۴۶.
- ↑ اسدی، «امان» دایرهالمعارف قرآن کریم.
- ↑ علامه حلی، تحریر الأحکام الشرعیة، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۱۴۶.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۲۱، ص۲۳۴.
- ↑ نادری، سیمای سیاست در قرآن کریم، ۱۳۹۲ش، ج۱، ص۱۸۸.
- ↑ خاوری، واژهنامه تفصیلی فقه جزا، ۱۳۸۴ش، ج۱، ص۸۵.
- ↑ قاری سید فاطمی، «پناهندگی»، ج۱، ص۲۸۱۹.
- ↑ روحانی، منهاج الصالحین، ۱۴۳۵ق، ج۱، ص۴۹۰.
- ↑ اسدی، «امان» دایرهالمعارف قرآن کریم.
- ↑ اسدی، «امان» دایرةالمعارف قرآن کریم.
- ↑ اسدی، «امان» دایرةالمعارف قرآن کریم.
- ↑ انصاری، الموسوعة الفقهیة المیسرة، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۱۰۳.
- ↑ ابنهشام، السیره النبویه، بیروت، ج۲، ص۴۰۲.
- ↑ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ۱۴۲۶ق، ج۲۲، ص۹.
- ↑ ابناثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۱۹۵.
- ↑ ابنعبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۹۳۲.
- ↑ ابنهشام، السیره النبویه، بیروت، ج۹، ص۱۴۲- ۱۴۳..
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۳۴۷.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۳۴۷.
- ↑ ابنجوزی، المنتظم فی تاریخ، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۵.
- ↑ علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ۱۹۸۲م، ص۵۱۹.
- ↑ ابناثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۳، ص۳۴۵.
- ↑ بلاذری، أنسابالأشراف، مصر، ج۳، ص۱۸۳
- ↑ ابیمخنف، وقعة الطف، ۱۴۲۷ق، ص۲۲۰-۲۱۹.
- ↑ ابناعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۹۴
- ↑ مجاهدی (پروانه)، کاروان شعر عاشورایی، ص۵۸۹.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵۸.
- ↑ ابناثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۴، ص۳۳.
- ↑ محدثی، فرهنگ عاشورا، ۱۳۷۶ش، ج۱، ص۵۷.
- ↑ امین، اعیان الشیعه، دمشق، ج۲۰، ص۱۸۰- ۱۸۱.
منابع
- ابناثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.
- ابناثیر، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
- ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، محقق: ، محمد عبدالقادر عطا، مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
- ابناعثم الکوفی، محمد بن علی، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ۱۹۹۱م.
- ابنعبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
- ابنهشام، عبد الملک، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی السقا، ابراهیم الأبیاری، عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، چاپ اول، بیتا.
- ابیمخنف، لوط بن یحیی، وقعة الطف، تحقیق هادی یوسفی غروی، المجمع العالمی لاهل البیت، ۱۴۲۷ق.
- امین، سید محسن، اعیان الشیعه، دمشق، مطبعة إبن زیدون، بیتا.
- اسدی، سید مصطفی، «امان» دایرة المعارف قرآن کریم، تاریخ بازدید: ۲۹ تیر ۱۴۰۵ش.
- انصاری، محمدعلی، الموسوعة الفقهیة المیسرة، قم، مجمع الفکر الإسلامی، ۱۴۱۵ق.
- بلاذری، أحمد بن یحیی، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق: محمدباقر محمودی، محمد حمید الله، احسان عباس، مصر، دار المعارف، بیتا.
- خاوری، یعقوب، واژهنامه تفصیلی فقه جزا، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۸۴ش.
- دهخدا، علیاکبر، لغتنامه: فرهنگ متوسط دهخدا، زیر نظر: سید جعفر شهیدی، به کوشش: غلامرضا ستوده، ایرج مهرکی، اکرم سلطانی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۸۵ش.
- روحانی، سید محمدصادق، منهاج الصالحین، گرداورنده: مصطفی محمد مصری عاملی، بیروت، دار بلال، ۱۴۳۵ق
- شهید ثانی، زینالدین بن علی، مسالک الأفهام إلی تنقیح شرائع الإسلام، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
- شیخ صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال و عقاب الأعمال، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.
- شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
- طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، محقق و مصحح: محمدباقر خرسان، مشهد، نشر مرتضی، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.
- طبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق: محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
- عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۴۲۶ق.
- علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة علی مذهب الإمامیة، محقق: جعفر سبحانی تبریزی، ابراهیم بهادری، قم، مؤسسة الإمام الصادق علیه السلام، ۱۴۲۰ق.
- علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، حاشیه: فرجالله حسینی، بیروت، دارالکتاب، ۱۹۸۲م.
- عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.
- قادرسهی، اعظم، اکرم موسوی، محمدرضا حسینی جلالی، محمدرضا جعفری، اعظم فخر، تاریخ امام حسین علیه السلام، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، ۱۳۷۸ش.
- قاری سید فاطمی، سید محمد، «پناهندگی» دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، ۱۳۷۵ش.
- مجاهدی (پروانه)، محمدعلی، کاروان شعر عاشورایی، قم، زمزم هدایت، ۱۳۸۶ش.
- محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، ۱۳۷۶ش.
- معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۰ش .
- میرداداشی، مهدی، حدود ارتباط با کافران، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۳ش.
- نادری، مهدی، سیمای سیاست در قرآن کریم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۹۲ش.
- نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، محقق و مصحح: عباس قوچانی، علی آخوندی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۴۰۴ق.