خاندان حمدانیان

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از حمدانیان)
پرش به: ناوبری، جستجو

حمدانیان، از خاندان‌های شیعی دوازده امامی حاکم بر موصل و حلب در قرن‌های سوم و چهارم قمری. مؤسس حکومت حمدانیانِ موصل، ابوالهیجاء عبداللّه بن حمدان و موسس حمدانیانِ شام (حلب)، ابوالحسن علی مشهور به سیف الدوله بود.

مهمترین نقش حمدانیان، حفاظت از مرزهای قلمرو اسلامی در مقابل تهاجم رومی‌ها بود. درج اسامی پنج تن (ع) بر روی برخی سکه‌های حمدانی، و ساخت حصاری استوار اطراف مزار امام علی(ع) و قبه‌ای بزرگ بر روی قبر امام (ع) به‌دست ابوالهیجاء حمدانی، از فعالیت‌های دینی آنهاست.

حمدانیان با دولت‌های دیگر از جمله بنی تغلب، عباسیان، فاطمیان و قرامطه مناسباتی داشتند.

فرمانروایان شاخه موصل:
نام فرمانروا سال فرمانروایی
ابوالهیجاء عبدالله ۲۹۳ق/۹۰۵م
ناصرالدوله ابومحمد الحسن ۳۱۷ق/۹۲۹م
عضدالدوله ابوتغلب فضل الله الغضنفر ۳۵۸ق/۹۶۹م
ابوطاهر ابراهیم ۳۷۹ق-۳۸۹ق/۹۸۱-۹۹۱م
ابوعبدالله الحسین ۳۷۹ق-۳۸۹ق/۹۸۱-۹۹۱م
فرمانروایان شاخه حلب:
نام فرمانروا سال فرمانروایی
سیف الدوله ابوالحسن علی ۳۳۳ق/۹۴۵م
سعدالدوله ابوالمعالی شریف ۳۵۶ق/۹۶۷م
سعیدالدوله ابوالفضایل سعید ۳۸۱ق/۹۹۱م
ابوالحسن علی ۳۹۲ق/۱۰۰۲م
ابوالمعالی شریف ۳۹۴ق/۱۰۰۴م

مذهب حمدانیان

به رغم هم‌پیمانی حمدانیان با حکومت‌ها و قدرت‌های سنی‌مذهب، مذهب آنان آشکارا تشیع دوازده امامی بود[۱]. گفته شده که سیف الدوله از سال ۳۵۱ق با اتخاذ تدابیری، دست به تغییر ترکیب جمعیتی حلب به نفع شیعیان زد[۲]. وی بدین منظور به احداث مقابری برای شخصیت‌های شیعی نظیر عمرو بن حَمِق خُزاعی[۳] و درج اسامی پنج تن (ع) بر روی برخی سکه‌های حمدانی[۴] پرداخت. بنابه گزارش ابن حوقل[۵]، ابوالهیجاء حمدانی اطراف مزار امام علی(ع) حصاری استوار ساخت و قبه‌ای بزرگ که درون آن با فرش‌های گران قیمت پوشیده شده بود، بر آن بنا کرد.

ابن عدیم[۶] از اقدام سعدالدوله به افزودن جملات «حی علی خیرالعمل، محمد و علی خیرالبشر» به اذان سخن گفته است. آشکارترین جلوه‌های تشیع در اشعار شعرای این روزگار منعکس است. ابوفراس حمدانی، بارها به مدح اهل بیت(ع) و قدح دشمنانشان پرداخته است[۷] و دو شاعر به نام‌های محمد بن احمد بن حمدان معروف به ابوبکر بَلَدی و علی بن عبداللّه ناشئ الاصغر هم اشعار بسیاری درباره اهل بیت(ع) سروده‌اند.[۸]

ابوبکر خوارزمی، ادیب معروف، نیز گرایش‌های شیعی‌اش را آشکارا بیان می‌کرد[۹] و شمشاطی، نحوی مشهور و معلم فرزندان ناصرالدوله، نیز به تشیع گرایش داشت.[۱۰] بااین حال، حمدانیان تسامح مذهبی داشتند و رونق فعالیت دیرهای فراوان منطقه موصل در روزگار آنان[۱۱] گویای رویکرد حمدانیان به آزادی عمل اهل کتاب بوده است.

نسب

حمدانیان خود را از قبیله تغلب و از نسل حَمْدان بن حَمدون بن حارث بن لقمان تغلبی[۱۲] احمدبن حمدون بن حارث بن منصور، شمرده‌اند.[۱۳]

حمدان بن حمدون

از حمدان بن حمدون نخستین بار در ۲۵۴ق جزو سرداران سپاه خلیفه عباسی در جنگ با مَساوربن عبدالحمید خارجی نام برده شده است.[۱۴] حمدان هشت پسر داشت که مشهورترین آنها ابو علی حسین بود.[۱۵]

در ۲۷۲ق، حمدان با هارون شاری متحد گردید. آنان با یکدیگر وارد موصل شدند و در ۲۷۹ به جنگ بنی شیبان رفتند.[۱۶] در ۲۸۱ق، خلیفه عباسی معتضد به قصد سرکوبی حمدان و هارون شاری راهی موصل شد و قلعه ماردین را که پناهگاه حمدان بود، تصرف و ویران کرد. آنگاه گروهی را به تعقیب حمدان که فرار کرده و پسرش حسین را جانشین خود نموده بود، فرستاد و خود به موصل بازگشت. معتضد پس از بازگشت به موصل، نامه‌ای برای حمدان نوشت و از وی خواست به اطاعت خلیفه بازگردد که نپذیرفت و در قلعه خود متحصن شد تا اینکه پس از مدتی فرار و تعقیب از سوی لشکریان خلیفه، در ۲۸۲ق تسلیم و سپس با وساطت پسرش حسین، آزاد شد.[۱۷]

از این به بعد، در منابع از حمدان ذکری در میان نیست و به نظر می‌رسد که دیگر فعالیت سیاسی زیادی نداشته است. تاریخ درگذشت او نیز روشن نیست.

حمدانیان موصل

ابوالهیجاء، مؤسس حمدانیان موصل

مؤسس حکومت حمدانیان موصل ابوالهیجاء عبداللّه بن حمدان بود. او در ۲۹۳ق به حکومت موصل منصوب شد.[۱۸] در آغاز حکومتش، با شورش کردهای هَذْبانی مواجه شد و لشکر وی در مصاف با آنان دچار صدمات بسیار گردید. ازاین رو، از بغداد درخواست کمک کرد و در ۲۹۴ق پس از رسیدن نیروهای کمکی، به تعقیب کردهای شورشی پرداخت و آنان را وادار به تسلیم کرد.[۱۹] اما چند سال بعد در ۳۰۱، به اتهام قیام بر خلیفه عزل شد. این امر واکنش شدید وی را درپی داشت، ولی در برابر سپاه اعزامی خلیفه عباسی مقاومت نکرد و امان خواست و با آنان به بغداد نزد مقتدر رفت و مورد تکریم قرار گرفت. چند ماه بعد، وی به حکومت موصل بازگردانده شد.[۲۰]

در ۳۰۳ پس از دستگیری حسین بن حمدان، ابوالهیجاء و یکی دیگر از برادرانش (ابراهیم) نیز دستگیر و زندانی شدند اما دو سال بعد، در حالی که حسین همچنان در زندان بود، آن دو آزاد شدند.[۲۱] در ۳۰۷، ابوالهیجاء همراه مؤنس خادم در نبرد با یوسف بن ابی ساج (از فرماندهان شورشی) شرکت کرد که به شکست ابن ابی ساج انجامید.[۲۲] در ۳۰۸ق، خلیفه عباسی او را به منطقه خراسان و دینَوَر فرستاد و به او و برادرانش ابوالسرایا و ابوالعلاء خلعت بخشید.[۲۳]

در سال ۳۰۹ق، ابوالهیجاء مأمور تأمین امنیت راه حجاج شد. وی ظاهراً تا ۳۱۲ق عهده‌دار این سمت بوده است، زیرا در این سال در مقابله با قرمطیان، به سرکردگی ابوطاهر جَنابی که به کاروان حجاج یورش برده بود، اسیر شد و اندکی بعد قرمطیان وی را آزاد کردند.[۲۴]

در وقایع سال ۳۱۴ق، از ابوالهیجاء به عنوان حاکم موصل یاد شده و گفته شده که او پسرش حسن ناصرالدوله را به جانشینی خویش گماشت اما ناصرالدوله در سرکوب مخالفان ناکام ماند و ناگزیر ابوالهیجاء شخصاً مخالفان را سرکوب و منطقه را آرام کرد.[۲۵]

در ۳۱۵ق، ابوالهیجاء و برادرانش در لشکرکشی مؤنس خادم برای سرکوبی ابوطاهر جنابی که عازم عراق شده بود، شرکت کردند. در این نبرد، سپاه خلیفه شکست خورد و به توصیه ابوالهیجاء، پل رود زُباره/ زُبارا قطع شد تا قرمطیان نتوانند وارد بغداد گردند.[۲۶]

در ۳۱۷ق، ابوالهیجاء در حوادث عزل مقتدر و تعیین قاهر شرکت کرد، اما سرانجام به دست حامیان مقتدر کشته شد.[۲۷]

ابوالعلاء، جانشین ابوالهیجاء

ناصرالدوله پس از کشته شدن پدرش، در حکومت نواحی تحت حاکمیت پدرش (موصل و چند شهر کوچک) ابقا شد و در سال ۳۱۸ق، کارگزار دیار ربیعه و نصیبین و سنجار و برخی نواحی دیگر گردید.[۲۸] اندکی بعد در همان سال ۳۱۸ق، مقتدر عباسی حکومت موصل و دیار ربیعه را به برادر ابوالهیجاء، ابوالعلاء سعیدبن حمدان سپرد.[۲۹]

ابوالعلاء به نبرد با رومیان پرداخت. وی ابتدا سمیساط را از محاصره رومیان خارج کرد. آنگاه، شهر ملطیه و مناطق مرزی را به تصرف درآورد و با جمع زیادی از اسیران رومی بازگشت.[۳۰] ابوالعلاء در ۳۲۳ق، در پی بروز اختلاف با برادرزاده‌اش (ناصرالدوله) که به وقوع جنگی میانشان انجامید، کشته شد.[۳۱]

ناصرالدوله

پس از ابوالعلاء، ناصرالدوله به تحکیم پایه‌های حکومت خاندانش در موصل و نواحی اطراف پرداخت. دوره حکومت وی با کشمکش‌های فراوان با عباسیان و آل بویه توأم شد و تا ۳۵۶ق تداوم یافت. در این سال، یکی از فرزندانش به نام ابوتغلب او را زندانی کرد و ناصرالدوله تا زمان مرگ در ۳۵۸، در زندان ماند.[۳۲] اقدام ابوتغلب در محبوس کردن پدرش، باعث وقوع تشتت و دودستگی میان فرزندان ناصرالدوله و از میان رفتن وحدت حمدانیان شد.[۳۳] اگرچه ابوتغلب بر برادرانش غلبه کرد. اما دوره وی نیز تماماً به درگیری‌های داخلی یا جنگ با آل بویه گذشت و سرانجام او در ۳۶۹ق در نبرد با آل جراح کشته شد.

در ۳۷۹ق، حمدانیان موصل برای بازگرداندن قدرت و نفوذشان در منطقه جزیره واپسین تلاش را انجام دادند. در این سال، ابوطاهر ابراهیم و ابوعبداللّه حسین (دو فرزند ناصرالدوله) به موصل رفتند و پس از نبرد با خواشاذ، کارگزار موصل، به کمک مردم شهر بر آنجا چیره شدند.[۳۴] در ۳۸۰، حمدانیان به کمک بنی عُقَیل، سپاه کردهای دیار بکر به سرکردگی باذ/ بادبن دوستک[۳۵] را شکست دادند و باذ در این نبرد به قتل رسید.[۳۶]

انقراض حمدانیان موصل

پس از قتل باذ، خواهرزاده‌اش، ابوعلی حسن بن مروان، جنگ‌هایی با فرزندان ناصرالدوله به راه‌انداخت. در این جنگ‌ها، ابوعبداللّه حسین، اسیر ابن مروان شد اما چندی بعد آزاد گردید و به مصر رفت و فاطمیان او را حاکم حلب کردند. ابوطاهر ابراهیم نیز که از دست ابن مروان رهایی یافته بود، در نصیبین به اسارت محمدبن المسیب (ابوذوّاد)، رهبر بنی عقیل، درآمد و به قتل رسید. با مرگ وی، حکومت حمدانیان در موصل منقرض شد.[۳۷]

حمدانیان شام

آغاز حکمرانی حمدانیان در شام به سال ۳۳۳ق بازمی‌گردد. در این سال، ابوالحسن علی مشهور به سیف الدوله، برادر ناصرالدوله، برای تصرف شام از ناصرالدوله درخواست کمک کرد[۳۸] وی نخست حلب و به تدریج برخی دیگر از نواحی شام را به تصرف خود درآورد و حکومت خود را تثبیت کرد.

در ۳۵۶ق، پس از مرگ سیف الدوله، پسرش ابوالمعالی با تمهیدات حاجب ابوالحسن قرغُوَیه به حکومت رسید.[۳۹] نخستین ماه‌های حکومت وی، با تصفیه حساب‌های داخلی همراه بود. در ۳۵۷ق، میان وی و دایی‌اش ابوفراس حمدانی، شاعر مشهور بنی حمدان، جنگ درگرفت که به کشته شدن ابوفراس انجامید.[۴۰] چندی بعد، قرغویه به کمک غلامی به نام بکجور/ بجکور بر وی شورید و در محرّم ۳۵۸ق بر حلب چیره شد.[۴۱] ابوالمعالی راهی حرّان شد و سپس به مَیافارقین رفت، درحالی که یارانش پراکنده شدند و به پسرعمویش، ابوتغلب، پیوستند.[۴۲] بااین حال، ابوالمعالی به کمک کارگزارِ مَعَرّة النعمان، واقع در نزدیکی حلب، لشکری تدارک دید و راهی حلب شد. قرغویه از رومیان کمک خواست و چون خبر رسیدن سپاه رومیان به ابوالمعالی رسید، ناگزیر محاصره حلب را رها کرد و به معرّه بازگشت.[۴۳]

بکجور، حاکم حلب

در ۳۶۴ق، بکجور در پی اختلاف با قرغویه بر سر تصاحب قدرت، او را دستگیر و زندانی کرد و حکومت حلب را در دست گرفت.[۴۴] چندی بعد، ابوالمعالی که در حِمص بود، به همراه گروهی از بنی کلاب راهی حلب شد و پس از چند ماه محاصره، به کمک مردم حلب، در ۳۶۵ یا ۳۶۶ شهر را فتح کرد. با این حال، دژ شهر در تصرف بکجور باقی ماند تا آنکه در ۳۶۷، بکجور در قبال دریافت حکومت حمص تسلیم گردید.[۴۵] در همان ایام، احساس خطر ابوالمعالی از جانب رومیان و فاطمیان سبب شد تا با عضدالدوله دیلمی هم پیمان شود و خلیفه عباسی الطائع، که تحت نفوذ آل بویه بود، وی را به سعدالدوله ملقب ساخت.[۴۶]

در ۳۷۲ق، مناسبات سعدالدوله با بکجور تیره شد و در پی آن، بکجور به فاطمیان پیوست و از سوی العزیز بالله فاطمی کارگزار دمشق شد. وی در ۳۷۸ق بر اثر مشی ستمگرانه‌اش عزل گردید.[۴۷] با از دست دادن دمشق، بکجور بار دیگر به سعدالدوله روی آورد و تقاضا کرد تا در قبال تبعیت از سعدالدوله، حکومت حمص بار دیگر به وی واگذار شود، اما این درخواست بی‌پاسخ ماند و بکجور با جلب حمایت فاطمیان در ۳۸۱ به جنگ سعدالدوله شتافت. در این نبرد، سعدالدوله با یاری جستن از رومیان و نیز برخی قبایل عرب بکجور را شکست داد. بکجور اسیر شد و به فرمان سعدالدوله به قتل رسید.[۴۸]

سعدالدوله پس از حدود ۲۵ سال حکومت که به کشمکش‌های داخلی، تصرف بخش‌هایی از قلمرو حمدانیان به دست رومیان و تهدید مداوم فاطمیان سپری شد، در ۳۸۱ق وفات یافت و در رَقّه مدفون گردید.[۴۹] پس از او فرزند خردسالش، ابوالفضائل سعید یا سعد، بنابه وصیت پدر و به همت لؤلؤکبیر، حاجب پدرش، به حکومت رسید و به سعیدالدوله ملقب گردید.[۵۰]

محاصره حلب

در سال ۳۷۲ق، العزیز باللّه فاطمی به قصد براندازی حمدانیان، لشکری انبوه به فرماندهی منجوتکین/ بنجوتکین (از سرداران نظامی فاطمیان) روانه فتح دمشق و سپس حلب کرد. این لشکر در ۳۸۱ق دمشق را فتح کرد و در ۳۸۳ق[۵۱] حلب را محاصره نمود. سعیدالدوله و لؤلؤکبیر از باسیلیوس، امپراتور روم که هم پیمان آنها بود، درخواست کمک کردند و خود در شهر متحصن شدند. با شنیدن خبر نزدیک شدن سپاه رومیان به حلب، منجوتکین با گروهی از سپاهیانش به مصاف رومیان رفت و آنها را شکست داد و تا حومه انطاکیه به تعقیب آنان پرداخت.[۵۲] به رغم این پیروزی، منجوتکین که از جنگ و محاصره حلب خسته شده بود، به تشویق برخی درباریان فاطمی از جمله ابوالحسن مغربی (وزیرالعزیز)، که رشوه‌های کلانی از لؤلؤکبیر گرفته بودند، دست از محاصره شهر کشید و به دمشق بازگشت.[۵۳]

خلیفه فاطمی از اقدام منجوتکین خشمگین شد و ابوالحسن مغربی را که مسئول این عقب نشینی بود، برکنار کرد و در ۳۸۴ مجدداً منجوتکین را در رأس سپاهی به محاصره حلب فرستاد[۵۴] پس از سیزده ماه محاصره، لؤلؤکبیر بار دیگر از باسیلیوس درخواست کمک کرد که این بار امپراتور روم شخصاً در رأس سپاهی بزرگ به سرعت راهی حلب شد.[۵۵] منجوتکین با شنیدن تهدید و اخطار لؤلؤ مبنی بر اینکه سپاه روم در راه حلب است، دست از محاصره کشید و به دمشق بازگشت.[۵۶]

انقراض دولت حمدانیان در شام

سعیدالدوله در ۳۹۲ یا ۳۹۳ وفات یافت. بنابر روایتی، او و همسرش (دختر لؤلؤکبیر) به دستور لؤلؤ کشته شدند.[۵۷] گفته شده که با مرگ سعیدالدوله دولت حمدانیان در شام منقرض شد،[۵۸] زیرا حتی اقدام لؤلؤکبیر در جانشین کردن دو فرزند خردسال سعیدالدوله به نامهای ابوالحسن علی و ابوالمعالی شریف به جای پدرشان هم سیاستی فرصت طلبانه بود. لؤلؤ که شخصاً امور را اداره می‌کرد، در فرصت مناسب دو فرزند و بقیه خانواده سعیدالدوله را روانه مصر کرد. وی در ۳۹۴ خود را حاکم حلب اعلام کرد و به همراه فرزندش، ابونصر منصور، حکومت مستبدانه‌ای را آغاز نمودند.[۵۹]

لؤلؤ در ۳۹۹ درگذشت و مردم حلب که از ظلم و ستم ابونصر منصور به ستوه آمدند، از ابوالهیجاءبن سعدالدوله که به روم پناهنده شده بود، خواستند حکومت حلب را برعهده گیرد. او نیز در سال ۴۰۰ راهی حلب شد ولی به دلیل خیانت بخشی از سپاهیانش (اعراب بنی کلاب) و نیز یاری جستن ابونصر از فاطمیان، کاری از پیش نبرد و به قسطنطنیه گریخت و همانجا وفات یافت.[۶۰] در ۴۰۲، ابوالمعالی فرزند سعیدالدوله در آخرین تلاش برای احیای حکومت حمدانیان، در رأس سپاه فاطمی راهی تصرف حلب شد، ولی در معرة النعمان با اعراب آن نواحی درگیر شد و بی‌آنکه موفق به ادامه مسیر شود به مصر بازگشت و تا زمان وفات همانجا ماند[۶۱] با مرگ وی، تسلط حمدانیان بر شام به پایان رسید.

روابط خارجی حمدانیان

روابط با بنی تغلب

تاریخ تحولات دولت حمدانیان گویای آن است که آنان مناسبات سیاسی خود را بر بنیانی منفعت طلبانه و بی‌ثبات استوار ساخته بودند. نخستین تحرک سیاسی آنان به هم پیمانی حمدان بن حمدون با هارون شاری در ۲۶۳ بازمی‌گشت که دوامی نسبتاً طولانی داشت و حمدان نه تنها به لحاظ نظامی، بلکه به لحاظ تبلیغی نیز امکانات خود را در اختیار خوارج نهاد،[۶۲] اما از آنجا که این هم پیمانی بنابه مصالح سیاسی طرفین شکل گرفته بود و از گرایش استقلال طلبانه بنی تغلب (که حمدانیان از آنان بودند) ناشی می‌شد،[۶۳] در موقعیتی خطیر از هم گسست. بدین ترتیب، مناسبات حسنه آنان پس از حدود دو دهه به روابطی خصمانه تبدیل شد و حسین بن حمدان به نفع عباسیان، به قلع و قمع آنها پرداخت.

روابط با قرامطه

مناسبات بی‌ثبات پیش گفته با قرامطه نیز وجود داشت چنان که، حسین بن حمدان عملیات نظامی متعددی علیه قرمطیان انجام داد، اما با شدت گرفتن دشمنی حمدانیان و فاطمیان، قرمطیان از حمایت سیاسی و حتی تسلیحاتی حمدانیان علیه فاطمیان بهره‌مند شدند.[۶۴]

روابط با عباسیان

این بی‌ثباتی در مناسبات حمدانیان با عباسیان بیش از پیش جلوه‌گر بود. تحولات سیاسی مرکز خلافت و مناسبات حمدانیان با سرداران نظامی مسلط بر دربار عباسیان، چگونگی این روابط را تعیین می‌کرد. حمدانیان به رغم موقعیت مستحکم حسین بن حمدان در دربار خلیفه عباسی و نیز امیرالامرایی ناصرالدوله، در بسیاری موارد عملکردی استقلال طلبانه و طغیانگرانه داشتند.[۶۵] با این حال، اهمیت حمدانیان در حفظ سرحدات اسلامی مجاور روم شرقی (ثغور) و نیز حفظ امنیت داخلی قلمرو عباسیان از دست اندازی قبایل کرد و عرب نواحی جزیره،[۶۶] عباسیان را به مدارا وا می‌داشت.

روابط با فاطمیان

فاطمیان، به رغم تمایل حمدانیان به هم پیمانی با آنها، چندان روی خوشی نشان نمی‌دادند و به آنان بی‌اعتماد بودند.[۶۷] درواقع، فاطمیان غالباً در جبهه مقابل حمدانیان قرار داشتند. به رغم آنکه گاه حمدانیان بنابه مقتضیات سیاسی به فاطمیان التجا می‌جستند،[۶۸] این رویکرد تا پایان حکومت حمدانیان تداوم داشت. با این حال، گروهی از آخرین بازماندگان خاندان حمدانی، پس از سقوط حکومت حمدانیان در شام، در مصر اقامت گزیدند و بعدها در نیمه دوم قرن پنجم، یکی از اخلاف آنان چنان قدرتی یافت که برای چندین سال بر امور حکومت مصر در دوره مستنصر فاطمی، سیطره یافت و مهم‌ترین کارگزار مصر شد.[۶۹]

نقش حمدانیان در جامعه اسلامی

مهم‌ترین نقش حمدانیان حفاظت از مرزهای قلمرو اسلامی در مقابل تهاجم رومی‌ها بود و حمدانیان مهم‌ترین مانع توسعه طلبی رومیان در نواحی مسلمان نشین به شمار می‌رفتند. ازاین رو در منشور حکومتی آنان که از سوی دربار عباسیان ابلاغ می‌شد، جهاد از مهم‌ترین وظایف حاکم حمدانی بود.[۷۰] بیشترین جهاد علیه رومیان را، سیف الدوله در فاصله سال‌های ۳۲۴ تا ۳۵۶ انجام داد که او را به کابوسی برای رومیان تبدیل کرده بود،[۷۱] اما با مرگ سیف الدوله (۳۵۶)، رومیان با استفاده از آشفتگی اوضاع داخلی حمدانیان و ضعف جانشینان سیف الدوله، به جبران شکست‌های خود پرداختند. مناسبات حمدانیان با روم شرقی منحصر به جنگ نبود و در دورانهای کوتاه مدت صلح، روابط سیاسی و تجاری و حتی دینی بین دو طرف برقرار بود.[۷۲]

نظام حکومتی و اداری

حمدانیان دارای دو امارت مستقل در موصل و حلب بودند. این دو امارت، به رغم خاستگاه مشترک و نیز مناسبات سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی نزدیک، هریک به شیوه‌ای مستقل اداره می‌شدند.[۷۳] امیر حمدانی دارای اختیارات بسیار بود، از جمله برگزاری نماز جمعه، اداره امورجنگ، جمع آوری مالیات، رسیدگی به مَظالم، نظارت بر عیار سکه و نقوش منسوجات و احتساب.[۷۴]

قلمرو حمدانیان به چند ناحیه تقسیم شده بود و هر ناحیه یک والی داشت که از میان افراد خاندان حمدانی یا غلامان ویژه انتخاب می‌شدند. ساختار حکومت آنان نظامی بود و امرای حمدانی بیش از آنکه سیاسی باشند، جنگاور بودند و ابزار سلطه آنان سپاهیان پرشمارشان بود.[۷۵] نهاد وزارت، هم زمان، نقش معاونت در امور مالی و دیوانی و سفارت را ایفا می‌کرد. با این حال، وزرا استقلال عمل کمی داشتند و غالباً تحت سیطره امیر حمدانی بودند.[۷۶] از جمله وزرای معروف آنان باید از ابو اسحاق قَراریطی، محمد بن فَهد اَزْدَی، ابو محمد فیاضی و نیز افرادی از خاندان مغربی نام برد.[۷۷] منصب احتساب از دیگر مناصب اداری حمدانیان بود.[۷۸]

نظام قضایی

درباره نظام قضایی آنان گفته شده است که ناصرالدوله شخصاً بر کار مظالم و اجرای حدود نظارت می‌کرد،[۷۹] در حالی که سایر امرای حمدانی به انتصاب قضات اهتمام جدّی داشتند.[۸۰] به دلیل سنّی بودن اغلب ساکنان قلمرو حمدانیان (البته بعدها سکنه شیعی مذهب افزایش یافت)، قضات غالباً از میان اهل سنّت به ویژه حنفیان انتخاب می‌شدند. هرچند در اواخر دوره حمدانیان، گرایش به انتخاب قضات شیعه افزایش یافت.[۸۱]

نظام اقتصادی

نظام اقتصادی حمدانیان متکی بر اخذ خراج و مالیات، جزیه و مصادره اموال و املاک بود که درآمد هنگفتی به خزانه آنان سرازیر می‌کرد. این ثروت غالباً معلول به کارگیری شیوه‌هایی قساوت بار بود که نمونه‌های آن به کرّات در منابع ذکر شده است.[۸۲] با این حال گفته شده که این سیاست سخت گیرانه مالیاتی، معلول نیاز شدید حمدانیان به پول برای تأمین مقرری سپاهیان تحت امرشان بوده است.[۸۳] قلمرو حمدانیان به دلیل واقع شدن در مسیر راههای تجاری شرق و غرب، حائز اهمیت فراوان بود[۸۴] و رونق تجاری و بازارهای متعدد شهرهایی چون حلب، موصل و رَقّه، در آثار جغرافی دانان مسلمان وصف شده است. در این چرخه تجاری، صادرات کالا اعم از محصولات کشاورزی و نساجی و کالاهای شیشه‌ای، کاغذسازی و غیره اهمیت فراوان داشت و هریک از شهرها به ساخت یا تولید محصولی خاص شهرت داشتند.[۸۵]

هنر، معماری و موسیقی

حمدانیان موصل به بنای کاخهای زیبا،[۸۶] مسجد و آرامگاه به ویژه برای شخصیتهای شیعی، اهتمام بسیار داشتند، از آن جمله است بنایی زیارتگاهی به نام مشهد الدکه در حلب منسوب به محسن بن حسین بن علی علیهماالسلام،[۸۷] و رباطی عظیم که ابن جبیر در قرن ششم در موصل آن را دیده بود[۸۸] و بعدها به جامع یونس نبی تبدیل شد.[۸۹] استحکامات نظامی حلب نیز اگرچه قرنها پیش از حمدانیان بنا شده بود، اما سیف الدوله و پسر و جانشینش، سعدالدوله، به تجدید بنای باروی شهر و افزودن برجهایی به آن و نیز ترمیم قلعه معروف حلب همت گماشتند.[۹۰] بنای کاخهای باشکوه، از جمله کاخ الحَلْبه و ترمیم مسجد جامع حلب،[۹۱] نمونه‌هایی دیگر از توجه حمدانیان شام به معماری است.

موسیقی از برجسته‌ترین شاخه‌های هنری در روزگار حمدانیان محسوب می‌شود. توجه آنان به موسیقی بیش از هر چیز به سبب ثروت فراوان و شادخواری امرا و بزرگان بود.[۹۲] فارابی، بزرگ‌ترین موسیقی دان مسلمان، از حمایت سیف الدوله برخوردار بود.[۹۳] ابوالفرج اصفهانی نیز کتاب معروف الاغانی خود را به سیف الدوله اهدا کرد[۹۴] و ابن فضل اللّه عمری در مسالک الابصار[۹۵] از حضور موسیقی‌دانی به نام سقّاره در دربار سیف الدوله یاد کرده است. در اشعار شعرای روزگار حمدانیان نیز به کرّات از سازهایی چون عود و مِزْهر و اصطلاحاتی چون عودیات، آلات طرب و مُعلِنَةُ الأَوتار یاد شده است که بر رواج موسیقی در این روزگار صحه می‌گذارد.[۹۶]

ادبیات و علوم

ادبیات در دوره حمدانیان چنان غنایی داشت که فیصل سامر[۹۷] دولت حمدانی را دولت شعر و جنگ نامیده است. امرای حمدانی (از جمله سیف الدوله، ابوفراس و سه تن از پسران ناصرالدوله)، نه تنها خود غالبآ در زمره ادبا و شعرا بودند[۹۸]، بلکه دربارشان نیز محفل پررونق ادبا و شعرایی بود که با انواع آثار و اشعار رزمی، بزمی، عامیانه، مدحی، مرثیه‌ای و غیره در آنجا هنرنمایی می‌کردند. دربار ابوتغلب و به ویژه سیف الدوله پررونق‌ترین این محافل بود.[۹۹] علاوه بر ابوفراس، شعرایی چون متنبّی، سَری رفاء، بَبَّغا، صنوبری و کشاجم بسیار مشهور بودند.[۱۰۰] آوازه سیف الدوله در ادب چنان بود که بدیع الزمان همدانی، در «المقامة الحمدانیة» خود از او یاد می‌کند.[۱۰۱]

در لغت و نحو نیز افراد برجسته‌ای چون ابوعلی فارسی و ابن جنّیو ابن خالویه، در خطابه، ابن نباته فارقی در رسائل ادبی، ابوبکر خوارزمی از حمایتهای مادی و معنوی امرای حمدانی برخوردار بودند.[۱۰۲] سایر رشته‌های علمی نیز مورد توجه حمدانیان بود، چنان که در علوم عقلی، طب و نجوم نیز بزرگانی چون ابو نصر فارابی، عیسی رَقّی، جابربن منصور سُکری، ابوالحسین بن کشکرایا و ابوالقاسم تَنّوخی در قلمرو حمدانیان می‌زیستند.[۱۰۳]

پانویس

  1. رجوع کنید به ابوفراس حمدانی، ص ۳۳۷، ۳۵۱ـ۳۵۲
  2. رجوع کنید به طباخ، ج ۱، ص ۲۵۳
  3. خطیب عمری، ص ۱۴۶
  4. ابن ظافر ازدی، ص ۳۷
  5. ابن حوقل، ص ۲۴۰
  6. ابن عدیم، ج ۱، ص ۱۷۲
  7. برای نمونه رجوع کنید به ابو فراس حمدانی، ص۳۰۰ـ۳۰۴، ۳۳۷، ۳۴۶ـ۳۴۷، ۳۵۱ـ۳۵۲؛ نیز رجوع کنید به کشاجم، ص۲۸ـ۳۱، ۱۰۸ـ۱۱۴
  8. رجوع کنید به ابن خلّکان، ج۳، ص۳۶۹؛ فیصل سامر، ج۱، ص۳۶۴
  9. برای نمونه رجوع کنید به ابوبکر خوارزمی، ص۱۶۰ـ ۱۷۲
  10. یاقوت حموی، ج۴، ص۱۹۰۷ـ۱۹۰۸
  11. برای نمونه رجوع کنید به شابشتی، ص۱۷۶، ۱۸۴ـ۱۸۵، ۲۱۸، ۳۰۰ـ۳۰۱
  12. ابن ظافر ازدی، ص۱۱؛ ابن خلّکان، ج۲، ص۱۱۴؛ قس مسعودی، ج۵، ص۱۵۱: حمدان بن حمدون بن حارث بن منصوربن لقمان؛ امین، ج۶، ص۲۲۷
  13. رجوع کنید به صفدی، ج۱۲، ص۸۹؛ قس ابن حائک، ص۲۴۶، که حمدانیان را جزو موالی بنی تغلب شمرده است
  14. رجوع کنید به الکامل، ج۷، ص۱۸۸
  15. درباره او رجوع کنید به حسین بن حمدان؛ برای سایر فرزندان رجوع کنید به ابن ظافر ازدی، ص۱۲ و پانویس؛ فیصل سامر، ج۱، ص۴۴؛ شکعه، صص۳۵ـ۴۳.
  16. ابن اثیر، ج۷، ص۴۱۹، ۴۵۳ـ۴۵۴؛ ابن خلدون، ج۳، ص۴۲۰ـ۴۲۱؛ ابن تغری بردی، ج۳، ص۶۷.
  17. طبری، ج۱۰، ص۳۸ـ۴۰، ۴۳ـ۴۴؛ کتاب العیون و الحدائق، ج۴، قسم ۱، ص۷۸ـ۸۱؛ ابن جوزی، ج۱۲، ص۳۳۹ـ۳۴۰و
  18. ابن اثیر، ج۷، ص۵۳۸.
  19. ابن اثیر، ج۷، ص۵۳۸ـ۵۳۹؛ ابن خلدون، ج۳، صص۴۴۴ـ۴۴۵.
  20. صولی، ص۹۲؛ ابن ظافر ازدی، ص۱۲؛ نیز رجوع کنید به کبیسی، ص۵۲۱ـ۵۲۳؛ احمد عدوان، ص۱۱۱ـ ۱۱۲.
  21. مسکویه، ج۵، ص۹۲، ۱۰۸؛ نیز رجوع کنید به ابن ظافر ازدی، ص۱۳.
  22. صولی، ص۱۲۳؛ قرطبی، ص۷۲؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب العیون و الحدائق، ج۴، قسم ۱، ص۲۰۰ـ۲۰۲
  23. ازدی، ج۲، ص۲۰۶؛ مسکویه، ج۵، ص۱۳۱؛ کتاب العیون والحدائق، ج۴، قسم ۱، ص۲۰۷؛ قس همدانی، ص۲۱۵، ۲۱۷.
  24. رجوع کنید به صابی، ص۵۷؛ ابن جوزی، ج۱۳، ص۱۹۹، ۲۳۹ـ۲۴۰؛ ابن کثیر، ج۱۱، ص۱۴۹ـ۱۵۰؛ ابن تغری بردی، ج۳، ص۲۱۱ـ۲۱۲.
  25. ابن اثیر، ج۸، ص۱۶۳؛ قس ابن خلدون، ج۳، ص۴۸۴: سال ۳۱۳.
  26. صولی، ص۱۵۷ـ۱۵۸؛ مسکویه، ج۵، ص۲۵۰ـ ۲۵۱؛ابن اثیر، ج۸، ص۱۷۱ـ۱۷۳.
  27. قرطبی، ص۱۲۱ـ۱۲۴؛ مسکویه، ج۵، ص۲۶۹ـ۲۷۵؛ قس حمزه اصفهانی، ص۱۵۵ـ ۱۵۶؛ کتاب العیون و الحدائق، ج۴، قسم ۱، ص۲۴۲، ۲۴۴ـ ۲۴۷.
  28. ابن اثیر، ج۸، صص۲۱۴، ۲۱۷.
  29. همدانی، ص۲۷۱؛ قس ابن اثیر، ج۸، ص۲۱۷.
  30. ابن اثیر، ج۸، صص۲۳۴ـ۲۳۵.
  31. ابن اثیر، ج۸، ص۳۰۹؛ ابوالفداء، ج۱، جزء۲، ص۸۳؛ قس ابن خلدون، ج۳، ص۴۹۷.
  32. مسکویه، ج۶، ص۲۷۷ـ۲۷۸، ۲۹۵؛ ابن ظافر ازدی، ص۱۹ـ۲۰
  33. مسکویه، ج۶، صص۲۷۷ـ۲۷۸؛ نیز ر ک به فیصل سامر، ج۱، ص۲۷۲ـ۲۷۵.
  34. ابوشجاع روذراوری، ص۱۷۴ـ۱۷۵؛ نیز رجوع کنید به ابن ازرق، ص۵۷
  35. ابوعبداللّه حسین بن دوشتک ملقب به باد رجوع کنید به ابن خلدون، ج۳، ص۵۳۷
  36. ابوشجاع روذراوری، ص۱۷۶ـ۱۷۸؛ ابن اثیر، ج۹، ص۷۰ـ۷۱.
  37. ابن اثیر، ج۹، ص۷۲؛ نیز رجوع کنید به احمد عدوان، ص۲۰۸.
  38. رجوع کنید به ابن عدیم، ج۱، ص۱۱۱ـ۱۱۲
  39. رجوع کنید به ابن ظافر ازدی، ص۴۷.
  40. رجوع کنید به ابن ظافر ازدی، ص۴۸؛ابن عدیم، ج۱، ص۱۵۶ـ۱۵۷؛ذهبی، حوادث و وفیات ۳۵۱ـ۳۸۰ق، ص۳۱.
  41. ابن عدیم، ج۱، ص۱۶۰ـ۱۶۱؛قس ابن ظافر ازدی، ص۴۸
  42. ابن ظافر ازدی، ص۴۸؛ابن اثیر، ج۸، ص۵۹۷ـ ۵۹۸؛ابن عدیم، ج۱، ص۱۶۰
  43. ابن عدیم، ج۱، ص۱۶۱، ۱۶۳، ۱۶۹؛قس ابن ظافر ازدی، ص۴۹.
  44. ابن عدیم، ج۱، ص۱۷۰.
  45. ابن اثیر، ج۸، ص۶۸۳؛ابن عدیم، ج۱، ص۱۷۰ـ۱۷۲
  46. انطاکی، ص۱۸۷؛ ابن عدیم، ج۱، صص۱۷۲ـ۱۷۳.
  47. رجوع کنید به ابن اثیر، ج۹، ص۱۷ـ۱۸، ۵۸؛ابن عدیم، ج۱، صص۱۷۷ـ ۱۷۸.
  48. رجوع کنید به ابوشجاع روذراوری، صص۲۰۹ـ۲۱۴؛ابن ظافر ازدی، صص۵۱ ـ۵۳؛ابن عدیم، ج۱، صص۱۷۸ـ۱۷۹.
  49. رجوع کنید به ابن ظافر ازدی، ص۵۴؛ابن اثیر، ج۹، ص۸۸؛ابن عدیم، ج۱، ص۱۸۰ـ۱۸۱
  50. ابوشجاع روذراوری، ص۲۱۷؛ابن ظافر ازدی، ص۵۵؛ابن عدیم، ج۱، ص۱۸۵.
  51. ابن عدیم، ج۱، ص۱۸۶: ۳۸۲.
  52. ابوشجاع روذراوری، ص۲۱۷ـ ۲۱۹؛ابن ظافر ازدی، صص۵۵ـ۵۶؛ابن عدیم، ج۱، صص۱۸۶ـ ۱۸۸.
  53. رجوع کنید به ابوشجاع روذراوری، ص۲۱۹
  54. ابوشجاع روذراوری، ص۲۱۹ـ۲۲۰؛ابن اثیر، ج۹، ص۸۹
  55. ابن اثیر، ج۹، ص۹۰؛قس ابن عدیم، ج۱، ص۱۸۹ـ ۱۹۱
  56. ابوشجاع روذراوری، ص۲۲۱؛ابن ظافر ازدی، ص۵۷.
  57. رجوع کنید به ابن عدیم، ج۱، ص۱۹۲
  58. ابن ظافر ازدی، ص۵۸؛ابن خلّکان، ج۳، ص۴۰۶
  59. رجوع کنید به ابن عدیم، ج۱، ص۱۹۵.
  60. ابن عدیم، ج۱، ص۱۹۸ـ۲۰۰
  61. ابن عدیم، ج۱، ص۲۰۰
  62. رجوع کنید به طبری، ج۱۰، ص۳۷
  63. رجوع کنید به فیصل سامر، ج۱، ص۸۴ـ۸۵
  64. رجوع کنید به ابن تغری بردی، ج۳، ص۳۳۶
  65. برای نمونه رجوع کنید به قرطبی، ص۴۴؛مسکویه، ج۶، ص۲۰۷؛ابن اثیر، ج۸، ص۹۲ـ۹۳
  66. برای نمونه رجوع کنید به صابی، ص۱۸۵، ۱۹۲ـ۱۹۳؛نیز رجوع کنید به فیصل سامر، ج۱، ص۳۰۹
  67. رجوع کنید به مَقریزی، ج۱، ص۳۵۲
  68. برای نمونه رجوع کنید به مسکویه، ج۶، ص۴۴۰ـ۴۴۱، ۴۴۹ـ۴۵۰؛ابن قلانسی، ص۵۰
  69. رجوع کنید به ابن تغری بردی، ج۵، ص۱۳ـ۱۵، ۲۱ـ۲۲، ۹۰ـ۹۱
  70. رجوع کنید به صابی، ص۱۹۲ـ۱۹۴
  71. رجوع کنید به فیصل سامر، ج۲، ص۱۵۲ـ۱۹۰
  72. رجوع کنید به همان، ج۲، ص۲۰۲
  73. رجوع کنید به همان، ج۱، ص۳۱۱ـ ۳۱۳
  74. رجوع کنید به صابی، ص۱۸۵
  75. رجوع کنید به فیصل سامر، ج۱، ص۳۱۹
  76. رجوع کنید به همان، ج۲، ص۲۲۸
  77. رجوع کنید به مسکویه، ج۶، ص۲۱۴؛ابن عدیم، ج۱، ص۱۵۲
  78. رجوع کنید به صابی، ص۲۰۴
  79. رجوع کنید به مسکویه، ج۶، ص۷۰
  80. مسکویه، ج۶، ص۴۳۷ـ۴۳۸؛ابن عدیم، ج۱، ص۱۱۲، ۱۳۱، ۱۵۲، ۱۷۰، ۱۸۱، ۱۹۶، ۱۹۹
  81. رجوع کنید به فیصل سامر، ج۲، ص۲۲۸ـ۲۲۹، ۲۳۲
  82. رجوع کنید به ابن خرداذبه، ص۹۴؛ ابن حوقل، ص۲۱۱ـ۲۱۴، ۲۲۰؛ ابوشجاع روذراوری، ص۲۱۴ـ۲۱۵؛ ابن عدیم، ج۱، ص۱۱۲
  83. فیصل سامر، ج۲، ص۲۳۵ـ ۲۳۶
  84. رجوع کنید به صابی، ص۱۹۴ـ۱۹۶
  85. رجوع کنید به ابن حوقل، ص۲۱۴ـ ۲۱۵، ۲۲۰ـ۲۲۱، ۲۲۷؛مقدسی، ص۱۳۸، ۱۴۱، ۱۴۵، ۱۸۱
  86. فیصل سامر، ج۱، ص۳۵۰ـ۳۵۱
  87. مقدسی، ص۱۴۶؛ابن شحنه، ص۸۵ـ۸۶
  88. رجوع کنید به ص۱۸۹ـ۱۹۰
  89. فیصل سامر، ج۱، ص۳۵۴
  90. ابن شداد، ج۱، قسم ۱، ص۶۰، ۸۱
  91. ابن عدیم، ج۱، ص۱۱۹؛ابن شداد، ج۱، قسم ۱، ص۹۳، ۱۰۴ـ ۱۰۵
  92. رجوع کنید به کشاجم، ص۳۶ـ۳۷، ۷۰ـ۷۱، ۷۳، ۱۰۷ـ۱۰۸؛شابشتی، ص۲۶۱ـ۲۶۲؛ابن فضل اللّه عمری، ج۱، ص۳۲۳
  93. رجوع کنید به ابن خلّکان، ج۵، ص۱۵۵ـ۱۵۶
  94. رجوع کنید به یاقوت حموی، ج۴، ص۱۷۰۷ـ۱۷۰۸
  95. سفر۱، ص۳۷۹ـ۳۸۰
  96. برای نمونه رجوع کنید به کشاجم، ص۵۶، ۶۵، ۷۱ـ۷۳، ۸۳، ۱۰۷ـ۱۰۸؛وأواء دمشقی، ص۴۹
  97. ج۲، ص۲۶۵
  98. رجوع کنید به ثعالبی، ج۱، ص۵۳ـ۱۱۹
  99. رجوع کنید به ثعالبی، ج۱، ص۳۵ـ۳۶
  100. رجوع کنید به تنوخی، ج۱، ص۱۰۳؛شابشتی، ص۲۶۰؛ثعالبی، ج۱، ص۵۷، ۱۳۹ـ۱۴۰، ۲۹۳ـ۲۹۴، ج۲، ص۲۱۸ـ۲۲۲
  101. رجوع کنید به ص۱۵۰ـ۱۵۶
  102. رجوع کنید به ثعالبی، ج۱، ص۸۸، ۱۳۷، ج۴، ص۲۲۳ـ۲۲۷؛یاقوت حموی، ج۳، ص۱۰۳۰ـ۱۰۳۱؛ابن خلّکان، ج۲، ص۸۰، ۱۷۸، ج۳، ص۱۵۶، ۲۴۶ـ۲۴۸
  103. رجوع کنید به قفطی، ص۴۰۳، ۴۲۹؛ابن ابی اصیبعه، ص۶۰۹ـ ۶۱۰، ۶۱۳ـ۶۱۴؛ابن خلّکان، ج۳، ص۳۶۶، ج۵، ص۱۵۳

منابع

  • ابن اثیر.
  • ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، بیروت ۱۹۸۶.
  • ابن حائک، صفة جزیرة العرب، چاپ محمدبن علی اکوع، بغداد ۱۹۸۹.
  • ابن حوقل.
  • ابن شحنه، الدرالمنتخب فی تاریخ مملکة حلب، چاپ یوسف الیان سرکیس، بیروت ۱۹۰۹.
  • ابن ظافر ازدی، اخبار الدولة الحمدانیة بالموصل و حلب و دیار بکر و الثغور، چاپ تمیمه رواف، (بی‌جا: بی‌نا.، بی‌تا.).
  • ابن عدیم، زبدة الحلب من تاریخ حلب، چاپ سامی دهان، دمشق ۱۹۵۱ـ۱۹۶۸.
  • ابن عدیم، زبدة الحلب من تاریخ حلب، چاپ سامی دهان، دمشق ۱۹۵۱ـ۱۹۶۸.
  • ابن قلانسی، تاریخ دمشق، چاپ سهیل زکار، دمشق ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • ابن کثیر، البدایة و النهایة فی التاریخ، (قاهره) ۱۳۵۱ـ۱۳۵۸.
  • ابوشجاع روذراوری، ذیل کتاب تجارب الامم، چاپ آمدروز، مصر ۱۳۳۴/۱۹۱۶؛
  • ابوفراس حمدانی، دیوان، شرح خلیل دویهی، بیروت ۱۴۲۰/۱۹۹۹.
  • احمد عدوان، الدولة الحمدانیة، (لیبی) ۱۹۸۱.
  • طبری، تاریخ (بیروت).
  • طبری، تاریخ (بیروت).
  • عبدالملک بن محمد ثعالبی، یتیمة الدهر، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • علی بن یوسف قفطی، تاریخ الحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ ۱۹۰۳.
  • محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات ۳۵۱ـ۳۸۰ه.، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • محمدبن احمد وأواء دمشقی، دیوان، چاپ سامی دهان، بیروت ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳.
  • محمدبن عبدالملک همدانی، تکملة تاریخ الطبری، در ذیول تاریخ الطبری، همان.
  • محمدبن یحیی صولی، ما لَمْ ینشر من «اوراق» الصولی: اخبارالسنوات ۲۹۵ـ۳۱۵ه، چاپ هلال ناجی، بیروت ۱۴۲۰/۲۰۰۰.
  • محمودبن حسین کشاجم، دیوان، چاپ خیریه محمد محفوظ، بغداد ۱۳۹۰/۱۹۷۰.
  • مسکویه.
  • مصطفی شکعه، سیف الدولة الحمدانی: مملکة السیف و دولة الاقلام، قاهره ۱۴۲۰/۲۰۰۰.
  • مقدسی.
  • یاسین بن خیراللّه خطیب عمری، منیة الادباء فی تاریخ الموصل الحدباء، چاپ سعید دیوه جی، موصل ۱۳۷۴/۱۹۵۵.
  • یحیی بن سعید انطاکی، تاریخ الانطاکی، المعروف بصلة تاریخ اوتیخا، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس ۱۹۹۰.
  • ابراهیم بن هلال صابی، المختار من رسائل ابی اسحق ابراهیم بن هلال ابن زهرون الصابی، چاپ شکیب ارسلان، بیروت، بی‌تا.
  • ابن ابی اصیبعه، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت (۱۹۶۵).
  • ابن ازرق، تاریخ الفارقی، چاپ بدوی عبداللطیف عوض، بیروت ۱۹۷۴.
  • ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، قاهره ? (۱۳۸۳) ـ ۱۳۹۲/ ? (۱۹۶۳) ـ ۱۹۷۲.
  • ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، قاهره ? (۱۳۸۳) ـ ۱۳۹۲/ ? (۱۹۶۳) ـ۱۹۷۲.
  • ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • ابن خرداذبه.
  • ابن خلدون.
  • ابن خلّکان.
  • ابن شداد، الاعلاق الخطیرة فی ذکر امراء الشام و الجزیرة، ج۱، قسم ۱، چاپ یحیی زکریا عبّاره، دمشق ۱۹۹۱.
  • ابن ظافر ازدی، اخبار الدولة الحمدانیة بالموصل و حلب و دیاربکر و الثغور، چاپ تمیمه رواف، (بی‌جا: بی‌تا.، بی‌تا.).
  • ابن فضل اللّه عمری، مسالک الابصار فی ممالک الامصار، سفر۱، چاپ عبداللّه سریحی، ابوظبی ۱۴۲۴/۲۰۰۳.
  • ابوشجاع روذراوری، ذیل کتاب تجارب الامم، چاپ آمدروز، مصر ۱۳۳۴/۱۹۱۶، چاپ افست بغداد (بی‌تا.).
  • احمدبن حسین بدیع الزمان همدانی، مقامات ابی الفضل بدیع الزمان الهمدانی، و شرحها لمحمد عبده، بیروت ۱۸۸۹.
  • احمدبن علی مَقریزی، کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، المعروف بالخطط المقریزیة، بولاق ۱۲۷۰، چاپ افست بغداد (۱۹۷۰).
  • اسماعیل بن علی ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر: تاریخ ابی الفداء، بیروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، بی‌تا.
  • امین.
  • چاپ افست بغداد، بی‌تا.
  • حمدان کبیسی، عصر الخلیفة المقتدر باللّه: ۲۹۵ـ۳۲۰ه / ۹۰۷ـ۹۳۲م، دراسة فی احوال العراق الداخلیة، نجف ۱۳۹۴/۱۹۷۴.
  • حمزة بن حسن حمزه اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاة والسلام، بیروت: دارمکتبة الحیاة، بی‌تا.
  • صفدی.
  • عریب بن سعد قرطبی، صلة تاریخ الطبری، در ذیول تاریخ الطبری، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دارالمعارف، (۱۹۷۷).
  • عریب بن سعد قرطبی، صلة تاریخ الطبری، در ذیول تاریخ الطبری، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دارالمعارف، (۱۹۷۷).
  • علی بن محمد شابشتی، الدیارات، چاپ کورکیس عوّاد، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
  • فیصل سامر، الدولة الحمدانیة فی الموصل و حلب، بغداد ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳.
  • فیصل سامر، الدولة الحمدانیة فی الموصل و حلب، بغداد ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳.
  • کتاب العیون و الحدائق فی اخبار الحقائق، ج۴، قسم ۱، چاپ عمر سعیدی، دمشق ۱۹۷۲.
  • محسن بن علی تنوخی، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، چاپ عبود شالجی، بیروت ۱۳۹۱ـ۱۳۹۳/ ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳.
  • محمد راغب طباخ، اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء، چاپ محمد کمال، حلب ۱۴۰۸ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۸ـ۱۹۸۹.
  • محمدبن عباس خوارزمی، رسائل ابی بکر الخوارزمی، بیروت ۱۹۷۰.
  • مسعودی، مروج (بیروت).
  • مسکویه.
  • هلال بن مُحَسِّن صابی، الوزراء، او، تحفة الامراء فی تاریخ الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، (قاهره) ۱۹۵۸.
  • یاقوت حموی، معجم الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۹۳.
  • یزیدبن محمد ازدی، تاریخ الموصل، چاپ احمد عبداللّه محمود، بیروت ۱۴۲۷/۲۰۰۶.
  • O. Codrington, A manual of Musalman numismatics, London 1904;
  • Stanley Lane-Poole, Catalogue of oriental coins in the British Museum, London 1875-1890, repr. Bologna 1967.

پیوند به بیرون