آل ادریس

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از ادریسیان)
پرش به: ناوبری، جستجو
شجره نامه و سلسله دولت زیدی ادریسیان

آل اِدْریس، ادریسیان (به عربی أدارسة) سلسله‎ای شیعی مذهب، منسوب به ادریس ‎بن ‎عبدالله بن حسن مثنی نواده امام حسن (ع) و برادر نفس زکیه. آنان نخستین حکومت زیدیه و به تعبیری نخستین دولت شیعه را در سال ۱۷۲ق در مراکش و بخشی از الجزایر پایه‎گذاری کردند.

فرمانروایان آل ادریس به ۲ طبقه تقسیم می‎شوند طبقه نخست، فرمانروایانی که به صورت مستقل حکمرانی میکردند و طبقه دوم حاکمانی که زیر نفوذ فاطمیان و امویان اندلس قرار داشتند. حاکمان آل ادریس توانستند در سرزمین‌های تحت حاکمیت خود رونق اقتصادی و تا حدی اتحاد سیاسی مناسبی ایجاد کنند. یورش‌های دراز مدت قدرت‌های بزرگ اطراف، دلیل اصلی انقراض دولت آل ادریس بود.

زمینه تاریخی

یکی از ویژگی‌های سیاسی خلافت عباسی، سرکوب علویانی بود که خلافت اسلامی را حق خود می‎دانستند و‌گاه گاه به علت نابسامانی‌های سیاسی یا تنگناهایی که خلفا برای آنان پدید می‎آوردند، سر به شورش بر می‎داشتند. اگرچه جنبش‌های علویان، بیشتر به عنوان پدیده‎های سیاسی معرفی شده است، ولی از انگیزه‎های اقتصادی آن هم به کلی نمی‎توان چشم پوشید.

ابن‎واضح یعقوبی، مورخ مشهور اشاره می‎کند[۱] که هادی عباسی چون به خلافت نشست، بر علویان سخت گرفت و فرمان تعقیب و آزار آنان را صادر کرد و مقرری‌ها و عطایایی را که مهدی خلیفه برای آنان تعیین کرده بود، قطع کرد.

زمانی که به جستجوی علویان پرداخت تعدادی از آنان در مدینه به گِرد حسین بن علی بن حسن مثلث بن حسن مثنی معروف به شهید فخ (و صاحب فخ)، علوی شجاع و سخاوتمند، فراهم آمدند و با او بیعت کردند و بدین‎سان مقدمات قیام وی بر ضد خلیفه آماده شد (۱۶۹ق/۷۸۵م)، امّا او نیز چون اسلاف خویش کاری از پیش نبرد و پس از مراسم حج، در «فَخّ» میان مکه و مدینه در پیکاری شکست خورد و کشته شد. یکی از علویانِ مشهوری که از این پیکار جان به در برد، ادریس ‎بن ‎عبدالله نام داشت که سرانجام به مغرب رفت و در آنجا دولتی بنیان نهاد که ۲ قرن دوام یافت.


فرمانروایان آل ادریس

فرمانروایان آل ادریس به ۲ طبقه تقسیم می‎شوند. طبقه نخست از ادریس اول تا پایان دولت یحیی چهارم به استقلال فرمان راندند و طبقه دوم از حسن حَجّام تا پایان دولت حسن‎بن‎قاسم، زیر نفوذ فاطمیان و امویان اندلس به حیات خود ادامه دادند.

طبقه اول

ادریس بن عبدالله‎بن‎حسن‎بن‎حسن‎بن‎علی(ع)، (حکومت: ۱۷۲-۱۷۵ق/۷۸۸-۷۹۱م) معروف به ادریس اکبر.[۲] وی پس از واقعه فخ به مصر گریخت. عامل برید شیعی مذهب آن دیار،[۳] موسوم به واضح (نیای یعقوبی، جغرافی دان و مورخ مشهور)، مولی صالح‎بن‎منصور، و معروف به مسکین[۴] ادریس را پناه داد و سپس به مغرب فرستاد(۱۷۰ق/۷۸۶م).

ادریس در سرزمین طنجه و در شهر وَلیله، و به روایتی در تاهِرْت اقامت گزید[۵] و قبایل آن سامان را به فرمان خود خواند. در ۱۷۲ق/۷۸۸م به نزداسحاق‎بن‎محمدبن‎عبدالحمید، پیشوای بربرها، رفت و او همراه قبیله‎اش به اطاعت ادریس درآمد[۶] و به یاری او بر قبایل قند لاوه، پهلوانه، مدیونه و مازار که برخی از انها مجوسی یا یهودی یا مسیحی بودند، حمله برد.

ادریس تامَسْتاو شالِه و تادَلَه را تسخیر کرد و آن قبایل به اسلام گردن نهادند. وی در ۱۷۳ق/۷۸۹م به تِلِمْسان تاخت و آنجا را از نفوذ بنب‎یعْرُب خارج ساخت و امیر آن دیار را فرمانبر خود کرد[۷] و با لقب امام[۸] به فرمانروایی پرداخت و موجب وحشت عباسیان شد. برادرِ او سلیمان نیز در تلمسان و اطراف آن مستقر شد.[۹]

ادریس همچنین امارتِ بخشی از متصرفات خود را به برادرزاده اش، محمد داد.[۱۰] چون هارون‎الرشید به خلافت رسید، کوشید تا سپاهی برای سرکوبی ادریس به مغرب فرستد. اما به صلاحدید یحیی برمکی، به جای جنگ رویاروی، دست به نیرنگ زد و سلیمان‎بن‎حُزَیر معروف به شَمّاخ یمانی را به کمک ابراهیم‎بن‎اغلب، عامل خود در افریقیه[۱۱] به نزد ادریس فرستاد. شماخ که خود را پزشکی شیعی نمایانده بود، به زودی نزد ادریس تقرب یافت و در فرصت مناسب به عنوان علاج دندان درد او، مسواک زهرآلود به ادریس داد و فرار کرد.

ادریس اندکی بعد در اثر آن زهر درگذشت.[۱۲]مرکز حکومت ادریس، چنانکه از سکه‎های باقی‎مانده از دوران وی برمی‎آید، شهر وَلیله یا تَدْغه بوده است. در باب خروج ادریس از عراق و مرگ او روایات مختلف است.[۱۳]

ادریس‎بن‎ادریس‎ (حکومت: ۱۹۲-۲۱۳ق/۸۰۸-۸۲۸). او را ادریس اصغر نیز گفته‎اند.[۱۴] به هنگام مرگ پدر، او به دنیا نیامده بود. چون متولد شد او را ادریس نام نهادند. در آغاز راشد، غلام ادریس اول (نیابت: ۱۷۵-۱۸۶ق/۷۹۱-۸۰۲م) سپس ابوخالدبن‎یزیدبن‎الیاس عبدی (نیابت: ۱۸۶-۱۹۲ق/۸۰۲-۸۰۸م) امور مملکت را به سامان رساندند تا ادریس به سن بلوغ رسید و خود رشته کارها را در دست گرفت.[۱۵] و قبایل بزرگ با او بیعت کردند و دولتش استوار شد. وی که مؤسس واقعی دولت آل ادریس به شمار می‎رود، چنان نفوذی در مغرب یافت که آن دیار را سرزمین ادریس ‎بن‎ ادریس نامیدند.[۱۶]

در این روزگار اغلبیان که خاصه برای مقابله با آل ادریس از سوی عباسیان پای گرفته بودند می‎کوشیدند تا دولت آنان را براندازند.[۱۷] اما هواداری قبایل بزرگ مغرب، از ادریس، مانع از تهاجم آشکار اغلبیان و حتی عباسیان به وی بود.

ادریس اندکی پس از استقرار بر تخت، شهر فاس را بنیاد گذارد.[۱۸] سپس به جهاد با قبایل غیرمسلمان مغرب شتافت.[۱۹] در ۱۹۷ق/۸۱۳م بر مصامده تاخت و سرزمین آنان را گشود و سپس خوارج تلمسان را که از دیرباز در آن سرزمین نفوذی یافته بودند، سرکوب و نفوذ عباسیان را قطع کرد. ادریس‎بن‎ادریس پس از ۲۱ سال حکومت در ۲۱۳ق/۸۲۸م و به روایتی ۲۱۴ق/۸۲۹م[۲۰] درگذشت.

محمدبن‎ادریس‎بن‎ادریس(حکومت: ۲۱۳-۲۲۱ق/۸۲۸-۸۳۶م). از ادریس دوم ۱۲ پسر برجای ماند، محمد، بزرگ‎ترین فرزند او پس از پدر با لقب‎ المنتظر و امام[۲۱] بر تخت نشست و به پیشنهاد مادر بزرگش کنزه، قلمرو خود را میان برادرانش تقسیم کرد و خود در فارس مقام گرفت. این کار موجب نابسامانی‌های سیاسی و آغاز جنگهای داخلی شد، چه‌اندکی بعد برادرش عیسی بر او شورید و دعوی استقلال کرد.

محمد از برادر دیگرش قاسم خواست تا به مقابله عیسی رود و چون او نپذیرفت، برادر دیگرش عمر را برانگیخت تا بر عیسی بتازد. وی لشکر عیسی را درهم شکست و قاسم را نیز سرکوب کرد و طنجه را به قلمرو خود افزود.[۲۲] عمر که نیای سلسله بنی حمود است، چندی بعد درگذشت و محمد قلمرو او را به پسر وی علی‎داد، اما خود او نیز پس از برادر چندان نماند و در ربیع الثانی ۲۲۱ق/مارس ۸۳۶م پس از ۸ سال حکومت در فارس درگذشت.

یحیی‎بن‎محمدبن‎ادریس(حکومت: ۲۳۴-۲۴۹ق/۸۴۹-۸۶۳م). او که به وصیتِ برادر، رشته کارها را در دست گرفت. مردی نیک سیرت بود و دولت آل ادریس را شکوهی بخشید. تختگاه او، فاس، چنان رونق یافت که مردم از اندلس و افریقیه به آن دیار مهاجرت می‎کردند و از این‎رو این شهر بسیار وسعت یافت. یحیی در ۲۴۹ق/۸۶۳م پس از ۱۵ سال حکومت درگذشت.

یحیی‎بن‎یحیی‎بن‎محمد(حکومت: ۲۴۹-۲۵۲ق/۸۶۳-۸۶۶م). او به وصیت پدر به حکومت رسید و چون مرد سیاست نبود و به کار کشورداری نمی‎پرداخت، قلمروش به سرعت میان عموها و دایی هایش تقسیم شد. خانواده عمر قلمرو سابق خود را نگه داشت، ولی داوود متصرفاتش را وسعت داد و شرق فاس را گرفت. خانواده قاسم نیز بخش غربی فاس را اشغال و حسین و یحیی، منطقه‎ای از جنوب فاس تا کوههای اطلس را متصرف شدند.[۲۳] از این‎روی، مردم از یحیی روی گردان شدند و به رهبری عبدالرحمن‎بن‎ابی سهل جذمی سر به شورش برداشتند. یحیی به عشدْوَه‎الاندلسیین گریخت. و در همانجا درگذشت. پس از او حکومت از خانواده محمد به خانواده عمربن‎ادریس منتقل شد.

علی‎بن‎عمربن‎ادریس (حکومت: ۲۵۲ق/۸۶۶م- ؟). وی که امیر غُماره بود، از ناخشنودی مردم فاس سود برد و تصمیم گرفت که خود به حکومت بنشیند، همسر یحیی که دختر علی‎بن‎عمر بود،[۲۴] پدرش را یاری داد تا حکومت مرکزی را در دست گیرد. مردم فاس نیز علی ‎را فراخواندند و وی بر تخت نشست. عبدالرزاق صفری خارجی در مدیونه بر او شورید. پس از چند پیکار که میان علی‎و عبدالرزاق روی داد، سرانجام علی‎ شکست خورد و به ناچار به میان قبیله اروبه رفت و عبدالرزاق بر عَدْوَه‎الاندلسیین چیره شد. از فرجام کار علی‎ پس از آن اطلاعی در دست نیست.

یحیی‎بن‎قاسم‎بن‎ادریس (حکومت: ؟ ـ ۲۹۲ق/۹۰۵م). پس از چیرگی عبدالرزاق بر عدوه‎الااندلسین، مردم عَدْوَه‎القَرویین از اطاعت او سرباز زدند و یحیی سوم معروف به المِقْدام یا الصَرّام[۲۵] را به حکومت رساندند. یحیی بر عبدالرزاق تاخت و او را درهم شکست و در فاس استقرار یافت. به این ترتیب حکومت از خانواده عمر به خانواده قاسم انتقال پیدا کرد. یحیی مدت درازی حکومت کرد و سرانجام در ۲۹۲ق/۹۰۵م به دست ربیع‎بن‎سلیمان،[۲۶] فرمانده ارتش یحیی‎بن‎ادریس‎بن‎عمر کشته شد.

یحیی‎بن‎ادریس‎بن‎عمر (حکومت: ۲۹۲-۳۰۷ق/۹۰۵-۹۱۹). او یکی از بزرگترین و نیرومندترین فرمانروایان آل ادریس، و مردی فقیه و حدیث‎دان بود که چندی با قدرت تمام حکومت کرد. با اینهمه، روزگار او آغاز ضعف دولت آل ادریس است، چه فاطمیان که به تدریج نیرو می‎یافتند، پس از استیلا بر اسکندریه به خطرناکترین دشمن آل ادریس مبدل گشتند و در قلمرو آنان طمع بستند.[۲۷]

ظاهراً یکی از علت‌های حمله فاطمیان بر مغرب آن بود که پاره‎ای از ادریسیان علوی، با فرمانروایان اموی اندلس دوستی داشتند. جنگ هایی که در میانه رخ داد مایه ضعف دولت مرکزی و مقدمه فروپاشی آن شد. در سال ۳۰۵ق/۹۱۷م عبیدالله فاطمی، امیر تاهِرْتْ موسوم به مصاله‎بن‎حبوس را بر ضد یحیی تحریک کرد و او بر فرمانروای ادریسی تاخت. یحیی شکست خورد و به فاس بازگشت و مقرر شد که مالی به نزد مصاله فرستد و به تابعیت عبیدالله گردن نهد و نیز مجبور شد که دیگر مناطق فرمانروایی خود را به موسی‎بن‎ابی‎العافیه امیر مکناسه و پسرعموی مصاله واگذارد. (۳۰۷ق/۹۱۹م)

طبقه دوم

از این پس دومین طبقه فرمانروایان آل ادریس آغاز می‎شود که همراه با برخی از اعضای خاندان، به گونه‎ای پراکنده از تَمْدوله در جنوب تا سرزمین بربرهای غُماره در ردیف[۲۸] و یک چند در فاس حکومت داشتند. ولی درباره آنها آگاهی چندانی در دست نیست و آنچه هست متناقض و پراکنده است.

حسن‎بن‎محمدبن‎قاسم‎بن‎ادریس(حکومت: ۳۱۳-۳۱۵ق/۹۲۵-۹۲۷م). او ملقب به حَجّام بود. حدود ۲ سال پس از بازداشت یحیی، بر موسی‎بن‎ابی‎العافیه شورید و پس از چیرگی بر ریحان‎الکتامی، در فاس استقرار یافت. سپس برای بسط قلمرو خود بر موسی تاخت و پس از چند پیکار سخت، شکست خورد و به فاس بازگشت.[۲۹] در آنجا حامِدبن‎حشمْدان‎اللوزی با او حیله کرد و دستگیرش ساخت. سپس موسی را به فاس خواند، ولی حسن را تسلیم او نکرد. چنین به نظر می‌رسد که مقدمات فرار او را نیز فراهم ساخت. حسن هنگام فرار، در اثر سقوط از دیوار زخمی شد و همان شب درگذشت.

موسی‎بن‎ابی‎العافیه که در آن وقت می‎کوشید بر سراسر قلمرو آل ادریس چیره شود، خانواده محمدبن‎قاسم را تا آخرین نقطه قلمروشان در ریف تعقیب کرد و آنان، بزرگ خود ابراهیم‎بن‎محمدبن‎قاسم، برادر حسن را به پیشوایی برگزیدند[۳۰] و در حُجْرُالنَّسْر که همو بنا کرده بود، پناه گرفتند. (۳۱۷ق/۹۲۹م) در این هنگام خانواده عمربن‎ادریس در غماره نزدیک تیجنساس، سَبْته و طَنْجه سکنی داشتند. موسی که در پی تحقّق بخشیدن به هدف خود، به تحریک عبدالرّحمن سوم اموی پس از تسخیر ملیله (۳۱۴ق/۹۲۶م) عزم سبته کرده بود، از زیر بار نفوذ فاطمیان شانه خالی کرد.

خلیفه فاطمی ابتدا حُمیدین یصال را به مغرب فرستاد و او پسر موسی را از فاس فراری داد و آنجا را گرفت. ادریسیان از موقعیت سود برده و بر فرمانده سپاه موسی، موسوم به ابوقمع حمله بردند و او را کشتند. اما موسی پس از خروج ارتش فاطمی، باز به اطاعت امویان اندلس درآمد. خلیفه این‎بار میسور خصی را روانه ساخت و او موسی را گریزاند و ادریسیان او را تعقیب کردند و کشتند.

قاسم‎بن‎محمدبن‎قاسم:(حکومت: ۳۲۶-۳۳۷ق/۹۳۸-۹۴۸م) معروف به قاسم کنون یا گنون. پس از قتل موسی‎بن‎ابی‎العافیه، ادریسیان نیرویی تازه یافتند و به سرکردگی قاسم گنون که پس از مرگ برادرش ابراهیم پیشوایی یافته بود، مناطقی را در مغرب متصرف متصرف شدند. قاسم، حجرالنسر را مقر خود ساخت و تا ۳۳۷ق/۹۴۸م زیر نفوذ فاطمیان فرمان راند. ابوالعیش احمدبن‎قاسم گنون

ابوالعیش احمدبن‎قاسم گنون (حکومت: ۳۳۷-۳۴۳ق/۹۴۸-۹۵۴م). او پس از پدر بر تخت نشست و با اطاعت از امویان، دولتی در ریف تشکیل داد، اما به درخواست عبدالرحمن اموی که طنجه را طلب کرده بود، اعتنا نکرد. از این‎رو عبدالرّحمن وی را در محاصره گرفت و ابوالعیش به ناچار شهر را تسلیم کرد. چندی بعد نیز در رکاب عبدالرّحمن، عازم جنگ با دشمنان وی شد.

حسن‎بن‎قاسم گنون (۳۴۳-۳۶۳ق/۹۵۴-۹۷۴م، نیز ۳۷۵-۹۸۵م). ابوالعیش پیش از آنکه با عبدالرحمن رهسپار اندلس شود، قلمرو خود را که در آن وقت بسیار محدود شده بود، به برادرش حسن واگذاشت.

فاطمیان که از نفوذ عبدالرحمن به هراس افتاده بودند، جوهر را به مغرب فرستادند و حسن به ناچار به اطاعت فاطمیان درآمد، اما در ۳۶۳ق/۹۷۴م که امویان به قلمرو او حمله بردند، حسن تسلیم شد و او را به قُرطبه (کوردوبا) بردند و دیگر ادریسیان را نیز راندند.

حسن چند سال بعد به مصر رفت و با حمایت نظامی فاطمیان، عزم تسخیر قلمرو سابق خود کرد، اما از سپاه اموی شکست خورد و دوباره به قرطبه تبعید شد و در راه به قتل رسید و دولت آل ادریس به کلی برافتاد. بعدها شاخه‎ای از نسل عمربن‎ادریس، دولتی در مالَقَه (مالاگا) اندلس به نام بنی حمود را تأسیس کرد.[۳۱] امروزه در مراکش بسیاری از «شُرَفا» از بازماندگان ادریسیان هستند.

اهمیت دولت ادریسیان

تأسیس دولت آل ادریس در منطقه‎ای میان قلمرو دو خلافت شرق و غرب اسلام یعنی عباسیان بغداد و امویان اندلس که در حال اوج‎گیری به سوی قدرت و شکوه خود بودند، در تاریخ اسلام از اهمیت ویژه‎ای برخوردار است. ادریسیان از همان آغاز که به مغرب وارد شدند، از سوی قبایل بزرگ بربر مقبولیت یافتند یافتند و با وجود نفوذی که خوارج از سالیان قبل در میان برخی قبایل این منطقه یافته بودند، توانستند با کمک بربرها به ویژه اسحاق پیشوای آنان،[۳۲] نخستین دولت شیعی مذهب که از خاندان و نوادگان امام علی (ع) بودند را پایه‎گذاری کنند.

پس از فتوحات اسلام، فرزندان ادریس نخستین کسانی بودند که توانستند در میان قبایلِ پراکنده مغرب که هنوز اسلام در میان تعدادی از آنها نفوذی نیافته بود، به دنبال گسترش فرهنگ اسلامی، یکپارچگی و اتحاد یافتند. اگرچه این وحدت با دسیسه‎های روزافزون عباسیان و طمع داشتن امویان اندلس به مغرب و نیز با کوشش و اشتیاقی که قدرت نوخاسته فاطمیان برای تصرف مغرب داشت، چندان دوامی نیافت، ولی از دستاوردهای سیاسی و فرهنگی و جغرافیایی آن در طی قرون بعدی نمی‎توان چشم پوشید.

اوضاع اقتصادی

روزگار آل ادریس که حدود ۲ قرن بر بخش وسیعی از سرزمین مغرب فرمان راندند، از دیدگاه تحولات اقتصادی هم حایز اهمیت است. در این دوران، شهرهای آبادی چون فاس، الحُجْر باباقلام و مَسیلَه ساخته شد و مردمی ثروتمند در آنجا پدید آمدند.[۳۳] شهر فاس که به عقیده برخی به جای شهر ولوبیلیس ساخته شد،[۳۴] به زودی به یکی از بزرگترین و معتبرترین شهرهای مغرب و بلکه جهان اسلام مبدل گشت و در تاریخ سیاسی این سرزمین نقش عمده‎ای ایفا کرد.

در باب رونق اقتصادی قلمرو ادریسیان همین اشارت کافی است که تنها در اطراف رود فاس ۳۰۰۰ آسیاب مشغول به کار بود.[۳۵] مقدسی نیز که فقط چند سال پس از ادریسیان مغرب را دیده است، اشاره می‎کند که سرزمین مغرب خوش منظر و بزرگ و ثروتمند است با مرزهای محکم و باروهای بسیار و باغهای دلگشا. شهرهایش در میان زیتونستان‌ها فرو رفته و دارای درختان انجیر و انگور فراوان است.[۳۶]

نیز ابن‎خردادبه در المسالک‎و‎الممالک (تألیف شده در حدود ۲۳۲ق/۸۴۷م) از خلیجی در ساحل مدیترانه یاد می‎کند که ظاهراً در آن روزگار خلیج ادریس نامیده می‎شده است.[۳۷] با همه آبادانی و رفاه اقتصادی که جغرافی‎دانان و مورخان در باب مغرب یاد کرده‎اند، این سرزمین در فاصله میان وفات یحیی اول تا قتل یحیی سوم، به سبب قحطی و بیماری و زمین‎لرزه هولناکی که رخ داد و خرابی‌های بسیار به بار آورد، دچار نابسامانی‌های اقتصادی فراوان شد و تنها فرمانروایی نیرومند چون یحیی چهارم بود که توانست این خرابی‌ها را ترمیم کند.

اوضاع فرهنگی

در باب اوضاع فرهنگی مغرب در روزگار ادریسیان، آگاهی چندانی در دست نیست، جز انکه چند تن از فرمانروایان این سلسله، خود ازجمله دانشمندان و دانش‎پروران به شمار می‎رفتند. غیر از یحیی چهارم که مردی دانشمند بود، ابوالعیش نیز فرمانروایی فقیه و تاریخ دان و آگاه به انساب عرب و بربر بود و شاید از همین روی «فاضل» لقب داشت. یکی از مشهورترین جغرافی دانان اسلامی، ابوعبدالله ادریسی (د ۵۶۰ق/۱۱۶۵م)، صاحب کتاب نزهة‎المشتاق‎فی‎اختراق‎الآفاق، که چند صباحی به راجر حکمران صقلیه (سیسیل) پیوست، از اعضای همین خاندان است.

علل انقراض

علل انقراض سلسله آل ادریس را، برخلاف بسیاری از خاندان‌های حکومتی، باید بیشتر در یورش‌های درازمدت قدرت‌های بزرگ اطراف (امویان اندلس و فاطمیان) جست‎و‎جو کرد نه ناخشنودی مردم. این مطلب را یاری مغربیان به واپسین افراد خاندان ادریس تأیید می‎کند. ادریسیان به رغم انقراض دولتشان، اعتبار خود را از دست ندادند، چنان که ابن‎خلدون چند قرن پس از انقراض آنان می‎گوید، مردم هنوز از ادریسیان به نیکی یاد می‎کنند و بازماندگان آنها هنوز در فاس اقامت دارند.[۳۸]

فرمانرواها

پانویس

  1. یعقوبی،۲/۴۰۴، ۴۰۵
  2. ابن‎خلدون، مقدمه، ۲۴
  3. طبری، ۸/۱۹۸
  4. بلاذری، ۳/۱۷۳
  5. طبری، ۸/۲۰۰؛ ابن‎تغری بردی، ۲/۵۹
  6. ابن‎خلدون، ۴/۱۳؛ ابن‎عذاری، ج۱،ص۲۱۸
  7. ابن‎خلدون، ج۴،ص۲۴و۲۵،
  8. ابن‎خلدون، مقدمه، ۲۲۸
  9. ذهبی، ج۱،ص۱۹۷
  10. ابن‎عماد، ج۱،ص۳۳۹
  11. طبری، ج۸،ص۱۹۸، ۱۹۹
  12. ابن‎اثیر، ج۶،ص۹۱، ۹۳، بلاذری، ج۳،ص۱۷۳
  13. البدء والتاریخ، ج۶،ص۸۶ /البدء والتاریخ ، ج۶،ص۹۹، ۱۰۰/مسعودی، ج۳،ص۲۹۶؛/ بناکتی، ۱۳۹
  14. ابن‎خلدون، مقدمه، ۲۴
  15. ابوالفداء، ج۲،ص۱۱، ۱۳
  16. مسعودی، ج۳،ص۲۹۶
  17. اصطخری، ۴۷
  18. مقری، ج۱،ص۴۸۲
  19. ابن‎عذاری، ج۱،ص۲۱۸
  20. ابن‎اثیر، ج۶،ص۴۱۵
  21. ابوالفداء، ج۲،ص۷۰
  22. ابن‎خلدون، ج۴،ص۲۸
  23. ابن‎عذاری، ج۱،ص۱۱۹، ۱۲۰
  24. قس: ابن‎عذاری، ج۱،ص۲۱۹ که او را دختر یحیی و همسر علی‎می‎داند
  25. ابن‎خلدون، ج۴،ص۳۰
  26. ابن‎خلدون، ج۴،ص۳۱
  27. ابن‎خلدون،ج۴،ص۳۱
  28. باسورث، ۴۵، ۴۶
  29. ابن‎خلدون، ج۴،ص۳۲
  30. ابن‎خلدون، ج۴،ص۳۳
  31. مقری، ج۱،ص۲۱۴، ۴۳۰
  32. ابن‎خلدون، مقدمه، ۲۹۶
  33. ادریسی،صص ۸۵، ۸۶، ۱۷۰
  34. باسورث، ۴۶
  35. ابن رسته، ۳۵۸
  36. مقدسی، ج۱،ص۳۱۰
  37. ابن‎خردادبه،ص ۲۳۱
  38. ابن خلدون، مقدمه، ۲۶

منابع

  • ابن‎اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ق.
  • ابن‎تغری بردی، یوسف، النجوم‎الزاهره، مصر، وزارة ‎الثقافه والارشادالقومی.
  • ابن‎خردادبه، عبیدالله‎بن‎عبدالله، المسالک والممالک، به کوشش یان دخویه، لیدن، ۱۸۸۹م.
  • ابن‎خلدون، عبدالرحمن، العبر.
  • ابن‎رسته، احمدبن‎عمر، الاعلاق‎النفیسه، لیدن، ۱۸۹۱م.
  • ابن‎عذاری مراکشی، البیان‎المغرب، به کوشش راینهارت دزی، لیدن، ۱۸۴۸م.
  • ابن‎عماد، عبدالحی، شذرات‎الذهب، مصر، مکتبه‎القدسی، ۱۳۵۰ق؛
  • ابوالفداء، اسماعیل، المختصر‎فی‎اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه؛ ادریسی،
  • ابوعبدالله، صفه‎المغرب (برگرفته از نزهه‎المشتاق)، لیدن، ۱۹۶۸م.
  • اصطخری، ابراهیم، مسالک والممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۷ش.
  • اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل‎الطالبّیین، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، صدوق، ۱۳۴۹ش.
  • امین، حسن، دایره‎المعارف‎الاسلامیه‎الشیعیه، بیروت، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م، ۴/۱۱.
  • باسورث، کلیفورد ادموند، سلسله‎های اسلامی، ترجمه فریدون بدره‎ای، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹ش.
  • بلاذری، احمد‎بن‎یحیی؛ انساب‎الاشراف، به کوشش محمدباقر بهبودی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۹۷۷م.
  • بناکتی، داوودبن‎محمد، تاریخ، به کوشش جعفر شعار، تهران، انجمن اثار ملی، ۱۳۴۸ش.
  • دایره‎المعارف اسلام؛ ذهبی، حافظ، العبر، به کوشش صلاح‎الدین منجد، کویت، ۱۹۶۳م.
  • طبری، محمدبن‎جریر، تاریخ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالسویدان، ۱۳۸۶ق.
  • مسعودی، علی‎بن‎حسین، مروج‎الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ۱۳۸۵ق، ۱/۱۸۵.
  • مقدسی، احمدبن‎سهل، البدء والتاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ۱۹۱۶م.
  • مقدسی، محمدبن‎احمد، احسن‎التقاسیم، ترجمه علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، ۱۳۶۱ش.
  • مقری تلمسانی، احمدبن‎محمد، نفح‎الطیب، به کوشش اححسان عباس، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۸ق.
  • یعقوبی، احمدبن‎واضح، تاریخ، بیروت، دارصادر.

پیوند به بیرون