راوی حدیث
راوی حدیث به کسی گفته میشود که از امام معصوم(ع)، روایتی با ذکر سند نقل میکند. برخی فقاهت و درایت در حدیث را علاوه بر نقل حدیث، از شرایط راوی عنوان کردهاند. اسلام، عقل، بلوغ، ایمان، عدالت و ضابط بودن از شرایط پذیرش روایت راوی است. منظور از ایمان، شیعه دوازدهامامی بودن و مراد از ضابط بودن داشتن قدرت حافظه در حفظ حدیث دانسته شده است. بنابر اعتقاد رجالیان، برای اعتماد و یا عدم اعتماد به یک روایت، احاطه کامل به خصوصیات راوی لازم است.
گفته شده جایگاه راوی پایینتر از محدث است. احادیث نیز طبق حالات راوی به چهار قسم اصلی حدیث صحیح، حدیث حسن، حدیث موثق و حدیث ضعیف تقسیم میشود؛ چنانکه هرکدام از آنها نیز به چندین قسم فرعی منشعب میشوند.
نظرات پیرامون یک راوی یا مرتبط با مدح یا ذَمّ و یا هردوی آنهاست که در اصطلاح به آن جرح و تعدیل گفته می شود. عدل، ثقه، حجت و صالح، الفاظ دلالتکننده بر تعدیل و الفاظی چون ضعیف، کَذّاب، غالی و مضطرب نشان از جرح راوی قلمداد شده است.
عالمان علم رجال در کتابهای خود به راویان اشاره کرده و به بررسی حال آنها پرداختهاند. عبدالله بن عباس، اصبغ بن نباته، عامر بن واثله، ابوخالد کابلی، زرارة بن اعین، هشام بن حکم، ابان بن عثمان، حسن بن محبوب، حسین بن سعید اهوازی، علی بن مهزیار اهوازی و محمد بن حسن صفار قمی از جمله راویان شناخته شده در دورههای مختلف حضور ائمه(ع) هستند. گفته شده منظور از رجوع به راویان حدیث در روایت امام مهدی(عج)، فقیهان هستند.
نسبت راوی و محدث
راوی حدیث به کسی گفته میشود که حدیثی را با سلسله سند از معصوم نقل میکند.[۱] این اصطلاح در علم درایه[۲] و علم رجال[۳] به کار میرود. درباره تعریف و وظیفه راوی، دو دیدگاه مطرح شده است.
- راوی تنها متن حدیث را از معصومان نقل میکند[۴] و مسئول بررسیهایی مانند فهم معنای عمیق حدیث، اطلاق و تقیید، تعارض با روایات دیگر و مقدمات استنباط حکم شرعی نیست.[۵]
- راوی صرفا ناقل الفاظ حدیث نیست. بلکه روایت را همراه با فهم و درک مضمون آن نقل میکند. بر اساس این معنا، راوی با فقیه مصطلح همپوشانی دارد.[۶]
مامقانی از عالمان علم رجال شیعه با اشاره به پایینتر بودن مرتبه راوی نسبت به مُحَدّث (حدیثشناس)، راوی را کسی میداند که صرفاً به نقل روایت میپردازد؛ ازاینرو، کسی که تنها حدیثی را شنیده باشد، مُحَّدِث بهشمار نمیآید.[۷]
کاربرد
فقهای امامیه برای استنباط حکم شرعی از خبر واحد به بررسی راوی و سند روایات میپردازند.[۸] به عنوان نمونه، اگر راوی ثقه و امامی باشد، روایت او معتبر به شمار میآید.[۹] آگاهی از ویژگیها و صفات راوی مبنای پذیرش یا رد روایت است.[۱۰] شناخت روای از طریق علم رجال[۱۱] و مراجعه به کتابهای رجالی[۱۲] حاصل میشود. دیدگاههای عالمان رجالی، درباره هر راوی ناظر به مدح، ذم یا هر دو است.[۱۳]
گسترش مباحث رجالی و طرح نظریههای جدید در ارزیابی وثاقت راوی و اعتبار اسناد، سبب تدوین قواعد کلی علم رجال و تألیف معجمهای رجالی متعدد شد.[۱۴] گفته شده گسترش مسئله شرایط و حالات راوی از زمان علامه حلی آغاز شد.[۱۵]
شرایط پذیرش روایت راوی
پذیرش روایت از راههای مختلفی حاصل میشود که یکی از آنها احراز وثاقت راوی است.[۱۶] برای پذیرش روایت، شرایطی برای راوی ذکر شده است[۱۷] که از جمله آنها اسلام، عقل، بلوغ، ایمان، عدالت و ضابط بودن است.[۱۸]
- ایمان: منظور از ایمان شیعه دوازدهامامی بودن دانسته شده است؛ بنابراین روایت اهلسنت یا پیروان دیگر فرق شیعه پذیرفته نمیشود.[۱۹] با این حال، برخی فقها در صورتی که روایت آنان با روایات شیعه مخالفت نداشته و سایر شرایط را دارا باشد، آن را قابل پذیرش میدانند.[۲۰]
- عدالت: طبق این شرط روایت فرد فاسق پذیرفته نمیشود.[۲۱]البته برخی، اعتمادپذیری را برای وثاقت راوی، کافی دانستهاند.[۲۲]
- ضابط بودن: راوی باید دارای هوشیاری و توانایی حفظ حدیث باشد تا در نقل حدیث دچار خطا یا کاستی و فزونی نشود.[۲۳] بنابراین، حدیث راویای که غالباً دچار اشتباه میشود، پذیرفته نیست.[۲۴] با این حال، اشتباههای اندک مانع پذیرش روایت نیست و موجب تضعیف راوی نمیشود.[۲۵] این شرط از شرایط اساسی دانسته شده[۲۶] و در آن اختلافنظری وجود ندارد.[۲۷]
گفته شده شناخت طبقات و مراتب راویان از لحاظ تقوا، دانش و توانایی حفظ حدیث، برای ترجیح یک روایت بر روایت دیگر در صورت تعارض بر فقیه واجب است.[۲۸] در برخی موارد، با وجود توافق فقها بر معیارهای توثیق، درباره تحقق این شرایط در برخی راویان اختلافنظر وجود داشته است؛ ازاینرو، ممکن است یک فقیه روایتی را صحیح بداند و فقیه دیگر آن را نپذیرد.[۲۹]
جرح و تعدیل راوی
اصطلاح جرح راوی در جایی به کار میرود که در کتاب رجالی از راوی مذمت شده باشد؛ مانند اشاره به اینکه فلان راوی انحراف عقیدتی داشته و یا اهل غلو است. در مقابل درباره راویای که از او ستایش شده از اصطلاح تعدیل استفاده میشود.[۳۰] در علم درایه به صفتی که سبب سَلبِ وثاقت راوی حدیث است، جَرْح گفته میشود.[۳۱] اگر عالم علم رجال، راویای را تعدیل و رجالی دیگر او را جرح کرده باشد، در تقدیم جرح بر تعدیل یا عکس آن و یا رجوع به مرجّحات، اختلافنظر وجود دارد.[۳۲]
الفاظ جرح و تعدیل راوی
در کتابهای رجالی به الفاظ دلالتکننده بر تعدیل راوی اشاره شده که شماری از آنها عبارتند از: عدل، ثقه، حجّت، صحیح الحدیث، متقن، حافظ، ثبت، صدوق، شیخ، صالح، معتقد، وجه و عالم.[۳۳] تعدادی الفاظ دلالتکننده بر جرح نیز عبارتند از: ضعیف، کذّاب، غالی، وَضّاع للحدیث، مُضْطَرِب، ساقِط، مَتروک الحدیث و مُخَلِّط.[۳۴]
احادیث طبق حالات راوی
علمای شیعه از قرن ششم هجری قمری به بعد، احادیث را به لحاظ حالات راوی به چهار قسم حدیث صحیح، حدیث حسن، حدیث موثق و حدیث ضعیف تقسیم کردهاند.[۳۵] این چهار قسم از اصول اقسام حدیث به شمار رفتهاند.[۳۶] عالمان علم رجال برای تفکیک حدیث صحیح از ضعیف، شناخت راویان حدیث را از جهات مختلف بر فقیه لازم میدانند.[۳۷] عدهای گفتهاند، علت تقسیم احادیث به چهار قسم یاد شده نزد متأخران، شاید این باشد که قراین اطمینانبخش به صحت احادیث بر اثر گذشت زمان، کمیاب شد. متأخران با از بین رفتن بسیاری از اصول حدیثی پیشین که توسط مؤلفان مورد اطمینان نگاشته شده بود، برای تشخیص احادیث معتبر از غیرمعتبر، چارهای جز تقسیم آنها بر مبنای ملاحظۀ سند و احوال راوی نداشتند.[۳۸]
علاوه بر چهار مورد اصلی، ۲۶ قسم فرعی دیگر نیز ذکر شده است.[۳۹] از این تعداد، ۸ قسم آن در قلمرو حدیث ضعیف و ۱۸ قسم دیگر به صورت مشترک در قلمرو هر چهار قسم اصلی حدیث قرار میگیرند.[۴۰] گفته شده برخی، این موارد را تا ۴۵ قسم نیز ذکر کردهاند.[۴۱] حدیث مسند،[۴۲] حدیث مرسل،[۴۳] حدیث مجهول،[۴۴] حدیث معضل[۴۵] حدیث مضطرب،[۴۶] حدیث موضوع،[۴۷] حدیث متروک،[۴۸] حدیث موقوف، حدیث مدرج، حدیث عالی و حدیث نازل از جمله اقسام فرعی حدیث به لحاظ حالات راوی است.[۴۹]
تعداد راویان
مجموع راویان ذکر شده در کتاب رجال شیخ طوسی از امام علی(ع) تا امام حسن عسکری(ع) ۵۴۳۶ نفر است که ۳۲۱۷ نفر از آنان راویان امام صادق(ع) و بقیه راویان سایر ائمه(ع) بودند.[۵۰] امام علی(ع) ۴۴۲ راوی، امام حسن(ع) ۴۱ راوی، امام حسین(ع) ۱۰۹ راوی، امام سجاد(ع) ۱۷۳ راوی، امام باقر(ع) ۴۶۶ راوی، امام کاظم(ع) ۲۷۲ راوی، امام رضا(ع) ۳۱۷ راوی، امام هادی(ع) ۱۸۳ راوی، امام عسکری(ع) ۱۰۳ راوی و امام مهدی(عج) ۵۲ راوی.[۵۱]
در میان اصحاب امامان از راویان زن نیز سخن به میان آمده است. تعداد بالای راویان زن سبب شد تا ابنسعد در کتاب الطبقات الکبری فصلی را به زنان راوی حدیث از پیامبر(ص) یا صحابه اختصاص دهد.[۵۲]
راویان مشهور
عالمان علم رجال در کتابهای خود با اشاره به اصحاب و راویان زمان حضور ائمه(ع) به نقد و بررسی آنها پرداختهاند که برخی از راویان شناختهشده به تفکیک زمان هرکدام از امامان شیعه عبارتند از:
- راویان زمان پیامبر(ص): عبدالله بن عباس،[۵۳] عبدالله بن مسعود[۵۴] و عثمان بن حنیف.[۵۵]
- راویان زمان امام علی(ع): اصبغ بن نباته،[۵۶] جابر بن عبدالله انصاری[۵۷] و کمیل بن زیاد نخعی.[۵۸]
- راویان زمان امام حسن(ع): ابوبرزه اسلمی،[۵۹] عامر بن واثله[۶۰] و فاطمه دختر امام علی(ع).[۶۱]
- راویان زمان امام حسین(ع): بشر بن غالب اسدی[۶۲] و فاطمه دختر امام حسین(ع).[۶۳]
- راویان زمان امام سجاد(ع): ابوحمزه ثمالی،[۶۴] ابوخالد کابلی[۶۵] و سعید بن مسیب.[۶۶]
- راویان زمان امام باقر(ع): زرارة بن اعین،[۶۷] ذریح محاربی[۶۸] و سدیر صیرفی.[۶۹]
- راویان زمان امام صادق(ع): هشام بن حکم،[۷۰] ابان بن تغلب،[۷۱] و صفوان بن مهران جمال.[۷۲]
- راویان زمان امام کاظم(ع): ابان بن عثمان احمری،[۷۳] جمیل بن دراج،[۷۴] و حماد بن عثمان.[۷۵]
- راویان زمان امام رضا(ع): صفوان بن یحیی،[۷۶] حسن بن محبوب،[۷۷] حسن بن علی بن فضال،[۷۸] اباصلت هروی[۷۹] و محمد بن ابیعمیر.[۸۰]
- راویان زمان امام جواد(ع): سهل بن زیاد آدمی،[۸۱] حسین بن سعید اهوازی[۸۲] و محمد بن سنان.[۸۳]
- راویان زمان امام هادی(ع): علی بن جعفر همانی،[۸۴] فضل بن شاذان[۸۵] و عبدالعظیم حسنی[۸۶] علی بن مهزیار اهوازی.[۸۷]
- راویان زمان امام عسکری(ع): ایوب بن نوح بن دراج[۸۸] محمد بن حسن صفار قمی[۸۹] احمد بن هلال کرخی.[۹۰]
گروهی از راویان که در مرتبه بالایی از وثاقت هستند، توسط عالمان علم رجال در یک دستهای به نام اصحاب اجماع قرار گرفتهاند.[۹۱] رجالیان برای شناخت بهتر اسناد راویات و برطرف کردن مشکلات سندی و رجالی با شیوههای مختلف به دستهبندی راویان بر حسب زمان پرداختهاند که به این موضوع در اصطلاح طبقات روات گفته میشود.[۹۲]
رجوع به راویان در عصر غیبت
در توقیعی از امام مهدی(عج) رجوع به راویان حدیث در مواجهه با رخدادهای زمانه سفارش شده است. منظور امام از راویان حدیث، فقیهان دانسته شده[۹۳] که قدرت فهم حدیث و استفاده از حکم خدا را دارند؛[۹۴] هرچند برخی، فقها را یکی از مصادیق راویان دانستهاند.[۹۵] گفته شده بدیهی است که امام(عج)، شیعیان خود را به راویان الفاظ احادیث، آن هم بدون دقت و درک عمیق در مفاد آنها، ارجاع نداده است؛ چرا که راویان فقط حافظ الفاظ احادیث بوده و این فقها هستند که در روایات، تفقه داشته و حکم الهی و نظر ائمه اطهار(ع) را به دست میآورند.[۹۶]
آداب نقل روایت توسط راوی
به گفته برخی محققان چنانچه راوی، حدیث را با شرایط آن فراگرفته باشد، میتواند آن را از کتاب خود روایت کند و مستحب است، ابتدا سند حدیث و سپس حدیث را نقل نماید.[۹۷] راوی میتواند به نقل مفاد حدیث اکتفا کند و لازم به بیان عین الفاظی که فراگرفته، نیست؛ به شرط آنکه نقلِبهمعنا موجب اخلال در مراد و تغییر معنای حدیث نشود. بنابراین راوی باید از بعد ادبی به خواص الفاظ و کیفیت ترکیب صحیح آنها در ایفای معانی آشنا باشد.[۹۸]
پانویس
- ↑ التهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، بیروت، ج۱، ص۳۷.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۳۵.
- ↑ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۶۰.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۳۵.
- ↑ موسوی خلخالی، الحاکمیة فی الاسلام، ۱۴۲۵ق، ص۴۲۶.
- ↑ شقیر، «پژوهشی درباره توقیع شریف امام زمان(عج) به اسحاق بن یعقوب»، ص۲۰۵.
- ↑ مامقانی، مقباس الهدایه، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص۴۹.
- ↑ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۶۰.
- ↑ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۱۳.
- ↑ موسوی گرگانی، «تأملی در شیوههای شناخت تکلیف»، ص۵۲.
- ↑ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۶۰.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۷۲.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۳۵.
- ↑ هاشمی شاهرودی، «مکتب فقهی اهلبیت(ع)»، ص۶۸.
- ↑ حبالله، «علامه حلی و ریشههای شکلگیری مکتب سند در تفکر امامی»، ص۱۳۹.
- ↑ مکارم شیرازی، دائرة المعارف فقه مقارن، ۱۴۲۷ق، ص۳۱۳.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۳۵.
- ↑ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۱۴؛ حبالله، «علامه حلی و ریشههای شکلگیری مکتب سند در تفکر امامی»، ص۱۵۴.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۳۵.
- ↑ شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ۱۴۰۸ق، ص۹۰.
- ↑ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۱۴.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۳۵.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۳۵؛ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۱۴.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۳۵.
- ↑ عاملی، معالم الدین، قم، ج۱، ص۲۰۳.
- ↑ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۱۴.
- ↑ عاملی، معالم الدین، قم، ج۱، ص۲۰۳.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۹۳.
- ↑ مکارم شیرازی، دائرة المعارف فقه مقارن، ۱۴۲۷ق، ص۳۵۷.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۷۲.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۷۱.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۷۲.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۹۳-۵۹۴.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۹۴.
- ↑ مکارم شیرازی، دائرة المعارف فقه مقارن، ۱۴۲۷ق، ص۱۷۵.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۹۳.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ نراقی، انیس المجتهدین، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۲۶۶؛ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۲۷۱.
- ↑ مامقانی، مقباس الهدایه، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۳۳۸.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۲۶۹؛ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۶۸.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۲۷۳.
- ↑ صدر، نهایة الدرایة، نشر مشعر، ص۲۲۴؛ مامقانی، مقباس الهدایة فی علم الدرایة، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۳۸۶.
- ↑ مامقانی، مقباسالهدایة، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۳۹۸
- ↑ سبحانی، اصول الحدیث، ۱۴۲۶ق، ص۹۵.
- ↑ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: شهید ثانی، البدایه فی علم الدرایه، ۱۴۲۱ق، ص۲۶تا۳۹؛ جناتی شاهرودی، منابع اجتهاد، ۱۳۷۰ش، ص۱۶۹-۱۷۰.
- ↑ هاشمی شاهرودی، «مکتب فقهی اهلبیت(ع)»، ص۳۴-۳۵.
- ↑ هاشمی شاهرودی، «مکتب فقهی اهلبیت(ع)»، ص۳۴-۳۵.
- ↑ برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به: ابنسعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۸، ص۱۱.
- ↑ کشی، اختیار معرفة الرجال، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ تقیالدین حلی، الرجال، ۱۳۴۲ش، ص۲۱۳؛ تفرشی، نقد الرجال، ۱۳۷۷ش، ج۳، ص۱۴۲.
- ↑ کشی، اختیار معرفة الرجال، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ استرآبادی، منهج المقال، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۳۷۷-۳۸۱.
- ↑ حسینی حلی، زبدة الاقوال، ۱۴۲۸ق، ص۸۳.
- ↑ تفرشی، نقد الرجال، ۱۳۷۷ش، ج۴، ص۷۲؛ مامقانی، تنقیح المقال، بیتا، ج۲، القسمالثانی، ص۴۲.
- ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۳ق، ج۲۲، ص۴۷.
- ↑ مامقانی، تنقیح المقال، بیتا، ج۲، القسمالثانی، ص۱۱۷
- ↑ برقی، الرجال، ۱۳۴۲ش، ص۶۱.
- ↑ طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۹۹.
- ↑ شوشتری، قاموس الرجال، ۱۴۱۰ق، ج۱۲، الألقاب المنسوبة، ص۳۱۳.
- ↑ کشی، اختیار معرفة الرجال، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۸.
- ↑ کشی، اختیار معرفة الرجال، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۳۶.
- ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۳ق، ج۹، ص۱۳۸.
- ↑ طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۳۳۷.
- ↑ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۳۷۷.
- ↑ طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۱۳۷.
- ↑ کشی، اختیار معرفة الرجال، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۵۲۶.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۱۰؛ سند بحرانی، بحوث فی مبانی علم الرجال، ۱۴۲۹ش، ص۵۸.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۱۹۸.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۱۳.
- ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۳ق، ج۵، ص۱۲۲.
- ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۳ق، ج۷، ص۲۲۳.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۱۹۷.
- ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۳ق، ج۶، ص۹۶.
- ↑ شیخ طوسی، الفهرست، نجف، ص۱۲۳.
- ↑ مامقانی، تنقیح المقال، بیتا، ج۲، القسمالثانی، ص۱۵۱.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۳۲۶.
- ↑ مامقانی، تنقیح المقال، بیتا، ج۲، القسمالثانی، ص۱۷۸.
- ↑ علامه حلی، الرجال، ۱۴۰۲ق، ص۴۹.
- ↑ تفرشی، نقد الرجال، ۱۳۷۷ش، ج۴، ص۲۲۳-۲۲۶.
- ↑ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۳۸۸.
- ↑ مامقانی، تنقیح المقال، بیتا، ج۲، القسمالثانی، ص۹.
- ↑ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۳۸۷
- ↑ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۳۸۸.
- ↑ علامه حلی، الرجال، ۱۴۰۲ق، ص۱۲.
- ↑ شیخ طوسی، الفهرست، نجف، ص۴۰۸.
- ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص۱۴۹.
- ↑ مرعی، منتهى المقال، ۱۴۱۷ق، ص۱۹۱.
- ↑ برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به: هاشم، طبقات الرواة، بیتا، ص۱۲۵.
- ↑ قمی، منتهی الآمال، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۲۱۴۷-۲۱۴۸؛ موسوی خلخالی، الحاکمیة فی الاسلام، ۱۴۲۵ق، ص۳۹۰؛ حامدنیا، دولت یار، ۱۳۸۴ش، ص۹۹.
- ↑ موسوی خلخالی، الحاکمیة فی الاسلام، ۱۴۲۵ق، ص۳۹۰.
- ↑ رفیعی، زندگی ائمه، تهران، ص۳۲۳.
- ↑ موسوی خلخالی، الحاکمیة فی الاسلام، ۱۴۲۵ق، ص۳۹۰؛ حامدنیا، دولت یار، ۱۳۸۴ش، ص۹۹.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۹۳.
- ↑ مؤسسه دائرة المعارف فقه الاسلامی، فرهنگ فقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۹۳.
منابع
- آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
- ابنسعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق.
- استرآبادی، محمد بن علی، منهج المقال فی تحقیق أحوال الرجال، قم، موسسة آل البیت(ع) لإحیاء التراث، ۱۴۲۲ق.
- برقی، احمد بن محمد، المحاسن، قم، دارالکتب الإسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۷۱ق.
- برقی، احمد بن محمد، کتاب الرجال، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۲ش.
- تفرشی، مصطفی بن حسین، نقد الرجال، قم، موسسة آل البیت(ع) لإحیاء التراث، ۱۳۷۷ش.
- تقیالدین حلی، حسن بن علی، الرجال، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۲ش.
- التهانوی، محمدعلی، کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، بیروت، مکتبة لبنان ناشرون، بیتا.
- جناتی شاهرودی، محمدابراهیم، منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، تهران، کیهان، ۱۳۷۰ش.
- حامدنیا، رسول، دولت یار: نقد و بررسی کتاب(آخرت و خدا، هدف بعثت انبیاء)، قم، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۴ش.
- حبالله، حیدر، «علامه حلی و ریشههای شکلگیری مکتب سند در تفکر امامی»، مجله فقه اهلبیت(ع)، شماره ۴۹.
- حسینی حلی، حسین بن کمال الدین ابرز، زبدة الأقوال فی خلاصة الرجال، قم، موسسه دارالحدیث، ۱۴۲۸ق.
- خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، بیجا، بینا، ۱۴۱۳ق.
- رفیعی، علی، زندگی ائمه(ع)، تهران، مرکز پژوهشکده تحقیقات سپاه، بیتا.
- سبحانی، جعفر، اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایة، قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۶ق.
- سند بحرانی، محمد، بحوث فی مبانی علم الرجال، قم، مدین، چاپ دوم، ۱۴۲۹ق.
- شقیر، محمد، «پژوهشی درباره توقیع شریف امام زمان(عج) به اسحاق بن یعقوب»، مجله فقه اهلبیت(ع)، شماره ۴۶.
- شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
- شهید ثانی، زین الدین بن علی، الرعایه فی علم الدرایه، قم، مکتبة آیتالله المرعشی العامه، ۱۴۰۸ق.
- شهید ثانی، زین الدین بن علی، شرح البدایه فی علم الدرایة، تحقیق سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، انتشارات محلاتی، چاپ اول، ۱۴۲۱ق.
- شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ سوم، ۱۳۷۳ش.
- شیخ طوسی، محمد بن حسن، فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول، نجف، مکتبة المرتضویة، بیتا.
- صدر، حسن، نهایة الدرایة فی شرح الرسالة الموسومة بالوجیزة للبهایی، تهران، مشعر، بیتا.
- عاملی، حسن بن زین الدین، معالم الدین و ملاذ المجتهدین، قم، جامعه مدرسین قم، بیتا.
- علامه حلی، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلی، قم، الشریف الرضی، چاپ دوم، ۱۴۰۲ق.
- فضلی، عبدالهادی، اصول الحدیث، بیروت، مؤسسه امالقری، چاپ دوم، ۱۴۲۰ق.
- فیض کاشانی، محمدمحسن، الوافی، اصفهان، کتابخانه امام أمیر المؤمنین علی علیهالسلام، ۱۴۰۶ق.
- قمی، عباس، منتهی الآمال، قم، نشر دلیل ما، ۱۳۷۹ش.
- کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال مع تعلیقات میرداماد الأسترآبادی، قم، موسسة آل البیت(ع) لإحیاء التراث، ۱۴۰۴ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
- مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، رحلی، بیجا، بینا، بیتا.
- مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة فی علم الدرایة، قم، مؤسسه آلالبیت(ع)، ۱۴۱۱ش.
- مرعی، حسین عبدالله، منتهی المقال فی الدرایه و الرجال، بیروت، مؤسسة العروة الوثقی، ۱۴۱۷ق.
- مکارم شیرازی، ناصر، دائرة المعارف فقه مقارن، قم، انتشارات مدرسه امام علی بن ابیطالب(ع)، ۱۴۲۷ق.
- موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، زیر نظر هاشمی شاهرودی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهلبیت(ع)، فارسی، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهلبیت(ع)، ۱۳۸۷ش.
- موسوی خلخالی، سید محمدمهدی، الحاکمیة فی الإسلام، قم، مجمع اندیشه اسلامی، ۱۴۲۵ق.
- موسوی گرگانی، سید محسن، «تأملی در شیوههای شناخت تکلیف، مجله فقه اهلبیت(ع)»، شماره ۳۱.
- نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، چاپ ششم، ۱۳۶۵ش.
- نراقی، محمدمهدی بن ابیذر، انیس المجتهدین فی علم الأصول، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول ۱۳۸۸ش.
- نمازی شاهرودی، علی، مستدرکات علم رجال الحدیث، تهران، فرزند مؤلف، ۱۴۱۴ق.
- هاشم، طبقات الرواة دراسة و تحلیل، بیجا، بینا، بیتا.
- هاشمی شاهرودی، سید محمود، «مکتب فقهی اهلبیت(ع)»، مجله فقه اهلبیت(ع)»، شماره ۳۲.