نفس
نَفْس که به معنای جوهر وجودی و حقیقت درونی انسان است در دیدگاه فلاسفه مسلمان، چیزی جدا و غیرمادی از جسم انسان محسوب میشود و هویت اصلی او را تشکیل میدهد و بدن و اعضای آن صرفاً ابزارهایی در خدمت نفس محسوب میشوند. شناخت این حقیقت وجودی، بهعنوان مقدمهای برای شناخت خداوند و معاد، اساسیترین بحث علمی و معرفتی برای انسان دانسته شده است. در این راستا، آیات و روایات متعدد، مباحث اخلاقی، عرفانی و تفسیری، همگی به موضوع نفس و ابعاد گوناگون آن پرداختهاند.
فیلسوفان مسلمان، نفس را براساس قوای آن به سه دسته تقسیم کردهاند: نفس نباتی که مسئول تغذیه و رشد است که ضعیفترین نفس محسوب میشود؛ نفس حیوانی که علاوهبر قوای نباتی، دارای حواس و قوه حرکت است، و نفس انسانی (ناطقه) که قویترین نوع نفس بوده و علاوهبر قوای دو قسم پیشین، دارای قوه عاقله (عقل نظری) و قوه عامله (عقل عملی) است. ملاصدرا، برخلاف مشائیان، معتقد به کثرت قوا و جدایی آنها از نفس نیست، بلکه نفس را در عین وحدت، دارای مراتب و قوا میداند.
در مورد اثبات وجود نفس و تمایز آن از بدن، فیلسوفان مسلمان دلایل عقلی و نقلی متنوعی ارائه کردهاند، بهطوریکه برخی وجود آن را بدیهی دانستهاند. دیدگاهها در مورد قدیم (ازلی بودن) یا حدوث (آغاز شدن با بدن) نفس متفاوت است؛ افلاطون و پیروانش نفس را قدیم میدانستند، درحالیکه ارسطو و طرفدارانش معتقد به حدوث آن بودند و ملاصدرا نیز به قدیم بودن نفس اشکالاتی وارد کرده است. همچنین، اتفاق نظر کلی بر تجرد و غیرمادی بودن نفس وجود دارد، هرچند در نوع تجرد (عقلی یا مثالی) میان فیلسوفان اختلاف نظر هست. همچنین، همه فیلسوفان مسلمان، با استناد به ادله عقلی و نقلی، به جاودانگی و بقای نفس پس از مرگ باور دارند.
جایگاه و اهمیت
«نفس» اصطلاحی فلسفی که در فلسفه، عرفان، تفسیر و روایات از آن سخن گفته شده است[۱] و در آثار بسیاری از فیلسوفان بهصورت مستقل بررسی شده است.[۲] ابنسینا در بخش طبیعیات کتاب «شفا» (فن ششم) به تبیین نفس پرداخته[۳] و ملاصدرا نیز در «اسفار اربعه»، بهویژه در سفر چهارم، این بحث را بهتفصیل مطرح کرده است.[۴]
در این دیدگاهها، معرفت نفس یا خودشناسی، اساس شناخت انسان و مقدمه شناخت خداوند دانسته شده است.[۵] ابنسینا و دیگر حکما بر این باورند که «حدیث مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» بر پیوند میان شناخت نفس و شناخت خدا دلالت دارد و ناآگاهی از نفس به ناتوانی در شناخت خالق میانجامد. همچنین آیه «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»[۶] به ارتباط میان فراموشی خدا و خودفراموشی اشاره دارد.[۷] ملاصدرا معرفت نفس را معادل نوعی معرفت گستردهتر میداند که شامل شناخت خدا، جهان و سایر موجودات است.[۸] از دیدگاه فیاض لاهیجی، شناخت نفس ناطقه کلید معرفت بهشت و آخرت و شرط رسیدن به حقیقت انسانیت است.[۹] حسنزاده آملی نیز آن را کلید گنجینههای ملکوت دانسته[۱۰] و ملا احمد نراقی معرفت نفس را موجب سعادت دنیا و آخرت میداند.[۱۱]
مسئله نفس از منظر برخی پژوهشگران، از مباحث بنیادین در فلسفه اسلامی و فهم آموزههای دینی به شمار میرود؛ زیرا به باور آنان، کلید فهم عمیق معارف دینی و مباحث فلسفی در پیوند میان توحید و نفس نهفته است. در این دیدگاه، نفس زیربنای مباحثی مانند نبوت، امامت (انسان کامل) و معاد دانسته میشود و تبیین مسائل مربوط به معاد نیز عمدتاً با تکیه بر بحث نفس و بقای آن پس از مرگ صورت میگیرد.[۱۲] همچنین گسترش مباحث نفس در سنت فلسفه اسلامی، برخاسته از آموزههای دینی تلقی شده است.[۱۳] در قرآن کریم نیز به نفس در آیات متعددی اشاره شده است، از جمله آیه ۱۰۵ سوره مائده، آیه ۵۳ سوره یوسف، آیه ۳۵ سوره انبیاء، آیه ۴۲ سوره زمر، آیه ۱۶ سوره ق و آیه ۴۰ سوره نازعات، این آیات در تفاسیر اسلامی مبنای شکلگیری بحثهای گستردهای درباره نفس قرار گرفتهاند.[۱۴]
در روایات نیز بر اهمیت معرفت نفس تأکید شده است؛[۱۵] در برخی روایات از پیامبر اسلام(ص)، شناخت خداوند در گرو شناخت نفس دانسته شده[۱۶] و آگاهترین افراد نسبت به نفس خویش، خداشناسترین انسانها معرفی شدهاند.[۱۷]
مباحث نفس را در منظومه مباحث آکادمیک امروزی به ویژه انسانشناسی نیز دارای جایگاه خاصی دانستهاند.[۱۸]
مفهومشناسی
در تاریخ فلسفه، گزارش شده است که نفس از دو جهت مورد تعریف قرار گرفته است: یکی از حیث نسبت آن با بدن و دیگری از حیث استقلال یا عدم استقلال آن از بدن. بر این اساس، در دیدگاه منسوب به ارسطو، نفس بهعنوان «کمال اول برای جسم طبیعی آلی» تعریف شده است؛ یعنی کمالی برای بدنی دارای اندام که قابلیت حیات دارد. در مقابل، در دیدگاه افلاطونی، نفس جوهری غیرمادی و مستقل از بدن تلقی شده است.[۱۹] در گزارشهای فلسفی آمده است که ابنسینا[۲۰] و ملاصدرا[۲۱] نیز در تبیین نفس، به تعریف ارسطویی نزدیک شدهاند و علامه حلی این تعریف را به حکمای مشائی نسبت داده است.[۲۲]
علامه مجلسی از ابوالحسن کاشانی در کتاب روض الجنان چهارده نظر در باب حقیقت نفس نقل کرده است.[۲۳] نظر چهاردهم که نظر حکمای الهی و بزرگان صوفیه و اشراقی و محققین از متکلمان همچون فخر رازی، غزالی و خواجه نصیرالدین طوسی دانسته شده این است که نفس جوهر مجردی است که ارتباطش با بدن ارتباط تدبیر و تصرف است.[۲۴] محمدمهدی نراقی در جامع السعادات نفس را چنین تعریف کرده است: جوهر ملکوتی که بدن را برای برطرف کردن نیازمندیهایش به کار میگیرد. نفس، حقیقت و ذات انسان است و اعضای و قوای بدن، ابزار آن به شمار میروند.[۲۵]
نقل شده بیشتر متکلمان، نفس را به اجزاء اصلی بدن تفسیر کردهاند که از اول تا آخر عمر باقی است و تغییر نمیکند.[۲۶] به نظر فیاض لاهیجی، بیشتر متکلمان نفس را جسم لطیفی میدانند که در بدن جاری و ساری است.[۲۷] فخر رازی در رد نظر متکلمان، دلایل فراوان عقلی و نقلی مطرح کرده که نفس غیر از بدن و اجزای آن است.[۲۸]
به باور فیاض لاهیجی، بیشتر فیلسوفان حقیقت انسان را همان نفس مجرد او میدانند.[۲۹] قاضی سعید قمی همه زیباییهای جلوهگر در این جهان را از نفس ناطقه دانسته که از جهان عقل بر آن افاضه میشود و عقل چیزی است که سرّ و باطن نفس شناخته میشود. [۳۰]
نامهای دیگر
به گفته محقق نراقی، نفس به اعتبارهای گوناگون، نامهای مختلفی دارد. از آنجا که حیات بدن وابسته به اوست، روح نامیده میشود؛ به جهت ادراک معقولات، عقل مینامند و گاه به این دلیل که به سبب خاطرات منقلب میشود، قلب نامیده میشود.[۳۱] محمدتقی مصباح یزدی معتقد است در علم اخلاق، نفس در مقابل عقل قرار دارد؛ آن دسته از عوامل و امیال درونی که انسان را به تباهی در دنیا و آخرت میکشاند، نفس نامیده میشود؛ در مقابل، به تمیزدهنده خیر و شر و دعوتکننده به خوبیها و بازدارنده از بدیها، عقل گفته میشود.[۳۲]
از نفس ناطقه، با واژگانی همچون دل، [۳۳] جان و روان[۳۴] نیز یاد میشود. به نظر حسن حسنزاده آملی، فیلسوف و عارف شیعی قرن چهاردهم شمسی، در زبان فارسی به نفس، روان و جان میگویند؛ اما تعبیر دقیق و صحیح این است که روان، معادل نفس انسان است و جان به نفس حیوانات گفته میشود.[۳۵] از نفس با نامهای دیگری نیز تعبیر میشود مانند: نفس ناطقه، روح، عقل، قوه عاقله، قوه ممیزه، روان، جان، دل، جام جهاننما، جامجم، جام جهانبین، طوطی، وَرقا (به معنای کبوتر)؛ از میان این نامها، در عرف فلسفه و حکما، نفس و چهار نام نخست را رایج دانستهاند.[۳۶]
انواع نفس
برای نفس به لحاظهای گوناگون انواع مختلفی بیان شده است.
تقسیم نفس به نباتی، حیوانی و انسانی
نفس در تقسیم فلسفی به چهار نوع نباتی، حیوانی، انسانی (ناطقه) و فَلَکی تقسیم شده است.[۳۷] نفس نباتی مربوط به تغذیه، رشد و تولیدمثل است و در گیاهان، حیوانات و انسانها مشترک دانسته میشود و عامل تمایز موجودات زنده از جمادات است. نفس حیوانی علاوهبر این، منشأ احساس و حرکت ارادی در حیوان و انسان است و موجب تمایز حیوانات از گیاهان میشود. نفس انسانی مختص انسان است و بهواسطه آن ادراک کلیات، تفکر و افعال عقلی انجام میگیرد؛ در برخی دیدگاهها نیز بهصورت جوهری مجرد از ماده ولی وابسته به بدن در افعال معرفی شده است. در کنار اینها، نفس فلکی به افلاک نسبت داده شده و برای توضیح حرکت و ادراک افلاک در چارچوب هیئت بطلمیوسی مطرح بوده است،[۳۸] هرچند این دیدگاه بعدها کنار گذاشته شده است.[۳۹]
در این تقسیمبندی، نفس انسانی قویترین و نفس نباتی ضعیفترین مرتبه نفس دانسته شده است.[۴۰]
نفس لوامه، اماره و مطمئنه
نفس به لحاظ اخلاقی نیز به سه قسم نفس مُطْمَئنّه، نفس لَوّامه و نفس اَمّاره تقسیم شده است. ملا محمدمهدی نراقی گفته است اینها اوصاف و ویژگیهای نفس به لحاظ حالات مختلف آن است. اگر قوه عاقله بر قوای دیگر (غضب و شهوت و وهم) چیره شود، به جهت آرامش نفس در این صورت، نفس را مطمئنه مینامند؛ اگر میان قوه عاقله و قوای دیگر نزاع باشد و قوه عاقله به سبب ارتکاب گناهان مغلوب سایر قوا شود، نفس به جهت پشیمانی و ندامتی که برایش اتفاق میافتد، لوامه نامیده میشود؛ در صورتی که قوه عقل بدون هیچ دفاعی مغلوب قوای دیگر شود، آن را اماره بالسوء مینامند؛ زیرا هنگامی که نیروی عاقله از بین رفت و بدون دفاع مطیع قوای شیطانی شد، گویا نفس امر به بدیها میکند.[۴۱]
قوای نفس
به گفته محققان، فیلسوفان مشاء معتقد بودند نفس دارای «قوا» (نیروهای) مختلف و مجزا برای انجام کارهای گوناگون است.[۴۲] گفته شده عنوان قوای نفس در فلسفه مشاء به کار رفته، ولی این مسئله در حکمت متعالیه با عنوان مراتب نفس بحث شده است.[۴۳] در مقابل، ملاصدرا معتقد است نفس موجودی واحد است که در مراتب مختلف تجلی مییابد.[۴۴] براساس این سلسلهمراتب، نفس انسانی شامل تمامی قوای سطوح پایینتر است؛ یعنی علاوهبر قوای نباتی (مانند تغذیه و رشد) و قوای حیوانی (مانند ادراک و حرکت)، دارای قوای ویژه انسانی یعنی عقل نظری و عقل عملی نیز میباشد.[۴۵] از نظر ملاصدرا، نفس در عین اینکه در مراتب مختلف وظایف متنوعی (از مغذی بودن تا عاقله بودن) را انجام میدهد، همچنان یک حقیقت واحد باقی میماند؛ به این معنا که نفس در عین وحدت، کثیر است و در عین کثرت، واحد میباشد.[۴۶]
قوای نفس در اخلاق
عالمان اخلاق قوای نفس انسانی را براساس نوع تمایلات و گرایشات آن به چهار نوع تقسیم کردهاند. برای نمونه ملامهدی و احمد نراقی برای نفس چهار قوه اصلی ذکر کرده است:
- قوه عقل: کار این قوه، ادراک حقایق امور است و تمایز میان خیر و شر و امر به انجام خوبها و نهی از ارتکاب بدیها.
- قوه غضب: این قوه موجب صادر شدن رفتارهای حیوانات درنده از انسان میشوند همچون کینهتوزی، دشمنی و اذیت و آزار رساندن. فایده این قوه سرکوب کردن سلطه قوه شهوت و وهم است. انسان به وسیله این قوه میتواند سرکشی دو قوه شهوت و وهم را کنترل کند.
- قوه شهوت: از این قوه رفتارهای حیوانی همچون شکمپرستی و شهوترانی صادر میشود. فایده این قوه، تداوم حیات بدنی است که ابزار کسب تکامل نفس است.
- قوه وهم: وظیفه این قوه، فهم انواع مکر و حیله و رسیدن به اهداف با نیرنگ و حقه است. کاربرد این قوه نیز برای ادراک معانی جزئی و راهکاری برای اهداف صحیح است.[۴۷]
از نظر ملامهدی، آنچه در قرآن با عنوان نفس مُطْمَئنّه، لَوّامه و اَمّاره آمده، اشاره به قوای سهگانه عقل، غضب و شهوت دارد.[۴۸]
اثبات وجود نفس
غلامرضا فیاضی معتقد است که فیلسوفان با تکیه بر تعاریف افلاطون و ارسطو، وجود نفس انسانی را بهدلیل دسترسی انسان به «علم حضوری» نسبت به تعقل، امری بدیهی میدانند که نیازی به برهان ندارد؛ درحالیکه وجود نفس نباتی و حیوانی از طریق مشاهده آثارشان اثبات میشود.[۴۹] بااینوجود، بهدلیل اهمیت موضوع، فیلسوفان متعددی همچون فخر رازی، دلایل عقلی و نقلی بسیاری برای اثبات تفاوت نفس با بدن جسمانی اقامه کردهاند[۵۰] که برخی از این دلایل عام و شامل هر سه قسم نفس، و برخی دیگر مختص نفس انسانی است.[۵۱]
یکی از دلایل عام اثبات وجود نفس، مشاهده آثار و افعالی مانند رشد، تغذیه، حس و حرکت در اجسام است. فیلسوفان استدلال میکنند که چون این آثار در همه اجسام وجود ندارند، نمیتوانند صرفاً ناشی از ماهیت «جسم» باشند. بنابراین، باید منشأ و علتی فراتر از جسم وجود داشته باشد که مسئولیت ایجاد این افعال متفاوت و هدفمند را بر عهده داشته باشد؛ این علت در فلسفه همان «نفس» نامیده میشود.[۵۲]
اثبات وجود نفس انسانی
برهان هوای طلق (انسان معلق در هوا): در تبیین این برهان گفته شده اولین و روشنترین ادراک انسان، درک خودش است. اگر فرض شود انسان به صورت ناگهانی در یک فضای آزاد آفریده شده و هیچ یک از اعضای خود و همچنین چیزی از اشیای بیرون را درک نمیکند. در این حالت، او از ذات خود غافل نیست در حالی که از همه اشیای غیر از خود غافل است. پس انسان به هیچ وجه از ذات خود نمیتواند غفلت کند با اینکه از همه اجزا و اعضای خود میتواند غافل باشد و آنها را فراموش کند. پس غیر از این بدن جسمانی، چیزی به نام نفس وجود دارد.[۵۳]
حادث یا قدیم بودن نفس
در اینکه نفس قدیم است یا حادث، میان فیلسوفان اختلاف نظر وجود دارد. افلاطون و پیروانش نفس انسانی را قدیم میدانستند؛ ولی ارسطو و طرفدارانش به حدوث نفس معتقد بودند.[۵۴] براساس نظریه منسوب به افلاطون، نفس، جوهری قدیم است که پیش از بدن موجود است و پس از آماده شدن بدن، از مرتبه خود تنزل پیدا کرده و به آن بدن میپیوندد.[۵۵]
منسوب به مولوی:
مخالفانِ قدیم بودن نفس، استدلال میکنند که فرضِ پیشین بودن نفس بر بدن، به بنبستهای منطقی میانجامد؛ چرا که اگر نفس واحد باشد، تکثیر آن هنگام تعلق به بدن با ماهیت غیرمادیاش (که تقسیمناپذیر است) در تضاد است و اگر متعدد باشد، بهدلیل نداشتنِ ماهیت یا ویژگیهای متمایز پیش از تعلق به بدن، تمایز میان آنها غیرممکن است.[۵۷] از دیدگاه این گروه و همچنین ملاصدرا، قول به قدیم بودن نفس مردود دانسته شده است.[۵۸]
در مقابل، فخر رازی به بازتاب آرای قائلان به «قدیم بودن نفس» میپردازد که بر دو استدلال اصلی استوار است: نخست اینکه حدوثِ نفس مستلزم مادی بودن آن است (که با ذات نفس در تضاد است) و دوم اینکه بقای ابدیِ نفس (جاودانگی) را تنها در گرو ازلی بودن آن میبینند.[۵۹] بنابه نظر فخر رازی، قائلان به قدیم بودن نفس به دو دسته تقسیم میشوند؛ گروهی که با اعتقاد به انتقال نفس از بدنی به بدن دیگر (تناسخ)، تعلق به بدن را برای وجود نفس ضروری میدانند و گروهی که نفس را دارای وجودی مستقل از بدن میپندارند.[۶۰]
تجرد نفس
گفته شده اثبات معاد و بقای روح، وابستگی مستقیمی به پذیرش «تجرد نفس» (غیرمادی بودن آن) دارد[۶۱] که در میان فیلسوفان مسلمان، با وجود اتفاقنظر بر اصل تجرد،[۶۲] در نوع آن (مثالی یا عقلی بودن) اختلاف است؛[۶۳] بهطوریکه مشائیان و اشراقیون نفس را از آغاز ذاتاً مجرد عقلی میدانند،[۶۴] اما از نظر ملاصدرا، تجردی که ویژگی ضروری نفس انسان است، تجرد مثالی است نه عقلی.[۶۵] از دیدگاه او، نفس به صورت جسمانی خلق میشود؛ اما در ادامه در اثر حرکت جوهری به تجرد مثالی میرسد و به صورت مجرد باقی میماند. انسانهای اندکی (انسانهای کامل) نیز به تجرد عقلی میرسند.[۶۶] به اعتقاد ملاصدرا همه آیات مربوط به معاد و احوال انسانها در آخرت بر تجرد نفس دلالت دارند.[۶۷] در مقابل، متکلمان و مادیگرایان با رویکردهای متفاوت، تجرد نفس را انکار کرده و آن را موجودی مادی میدانند.[۶۸]
ارتباط نفس و بدن
جعفر سبحانی معتقد است از نظر فلسفه اسلامی، نفس یک موجود مستقلی است که تا تجرد کامل پیدا نکند، از بدن، اعم از بدن مادی و مثالی، بینیاز نمیشود. نفس در دنیا، از طریق اعضای بدن مانند چشم و گوش به فعالیت میپردازد و پس از مرگ بدن مادی، با بدنی لطیفتر از بدن مادی (بدن مثالی) به فعالیت خود ادامه میدهد.[۶۹]
درباره چگونگی ارتباط نفس و بدن دیدگاههای مختلفی از سوی فیلسوفان ارائه شده است. افلاطون نفس و بدن را دو جوهر مستقل و جدا از هم و رابطه آن دو را اعتباری میدانست مانند ارتباط مرغ با آشیانه؛ اما از نظر ارسطو، رابطه نفس و بدن از نوع ارتباط صورت و ماده است؛ بدن ماده و نفس صورت آن است.[۷۰] از نظر مرتضی مطهری، ابنسینا نیز همنظر با ارسطو بود.[۷۱]
دیدگاه ملاصدرا
از نظر ملاصدرا ترکیب نفس و بدن، ترکیب حقیقی است؛ زیرا نفس، صورت بدن و بدن ماده آن است و ترکیب صورت و بدن نیز حقیقی است. ازاینرو، رابطه نفس و بدن، رابطه اتحادی است.[۷۲] به نظر وی، قوای بدن مانند قوه حاسه و طبیعی همه شئونات و قوای نفس به شمار میروند.[۷۳] او معتقد است نفس تا نفس است[یادداشت ۱] محتاج بدن است و به حسب برخی قوا و تواناییهای حسی و طبیعی خود، متعلق و متقوم به بدن است؛ [۷۴] اما پس از مرگ بر اثر تکامل و تحولات ذاتی، از تعلق به بدن طبیعی بینیاز میشود و به تجرد مثالی یا عقلی میرسد. در این صورت، نفسیت نفس از بین میرود.[۷۵] از دیدگاه ملاصدرا، نفس انسانی همواره همراه با بدن است؛ در دنیا با بدن مادی، در برزخ با بدن برزخی و در آخرت با بدن اخروی همراه است.[۷۶]
بقای نفس پس از مرگ بدن
به گفته جعفر سبحانی، فیلسوفانِ مسلمان مانند ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا، بقای نفس پس از مرگ را امری قطعی میدانند.[۷۷] استدلال عقلی اصلی آنها این است که چون نفس بهعنوان موجودی «ممکنالوجود»، وابسته به علل و جواهر مجردِ فناناپذیر است، با از بین رفتن بدن فانی نمیشود؛[۷۸] بهویژه از دیدگاه ابنسینا که نفس را در وجود خود مستقل از بدن میبیند.[۷۹] همچنین متکلمانی نظیر علامه حلی، بقای نفس را لازمهی امتناعِ «اعاده معدوم» میدانند[۸۰] و برای اثبات آن به آیات متعددی از قرآن از جمله آیه ۱۱ سوره سجده،[۸۱] آیه ۱۵۴ سوره بقره، آیه ۲۵-۲۷ سوره یس، آیه ۲۵ سوره نوح، آیه ۱۶۹ سوره آلعمران و آیه ۲۸ سوره فجر استناد میکنند.[۸۲] در مقابل، شیخ مفید با استناد به آیه فنای موجودات (آیه ۲۶ سوره الرحمن)،[۸۳] دیدگاه فیلسوفان مبنی بر جاودانگی ذاتی نفس را در تضاد با آموزههای دینی دانسته و آن را به الحاد یا تناسخ منتسب کرده است.[۸۴]
کتابشناسی
پژوهشهای گستردهای در زمینه فلسفه نفس انجام شده که حاصل آن انتشار صدها عنوان کتاب، مقاله و پایاننامه است.[۸۵] از جمله آثار شاخص در این حوزه میتوان به «دروس معرفت نفس» و «عیون مسائل النفس» اثر حسن حسنزاده آملی،[۸۶] «علم النفس فلسفی» نوشته غلامرضا فیاضی، «رابطه نفس و بدن» اثر محمدتقی یوسفی و «علم النفس مشائیان مسلمان» از ابراهیم دادجو اشاره کرد. همچنین، تحلیلهای ملاصدرا در جلد سوم «درآمدی به نظام حکمت صدرایی» اثر عبدالرسول عبودیت و کتاب «نفس و روح» نوشته حسن معلمی از دیگر منابع معتبر این حوزه هستند.
علاوهبر آثار مکتوب، همایش بینالمللی «آموزههای دینی و مسئله نفس و بدن» (۱۳۸۹ش) نیز گام دیگری در این عرصه بوده که مقالات آن در هفت جلد تخصصی، ابعاد مختلف این مسئله از قبیل معاد، اخلاق و الهیات تطبیقی را بررسی کردهاند.[۸۷]
پانویس
- ↑ معلمی، نفس و روح در فلسفه اسلامی و آیات و روایات، ۱۳۹۶ش، ص۵۹.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به: ابنسینا، الاشارات و التنبیهات، ۱۴۲۳ق، ص۲۳۱-۲۶۱؛ فخر رازی، المباحث المشرقیه، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۲۲۰-۴۳۵؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۲ تا آخر کتاب.
- ↑ ابنسینا، النفس من کتاب الشفاء، ۱۳۷۵ش، ص۸ و ۹.
- ↑ نگاه کنید به: ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۲.
- ↑ معلمی، نفس و روح در فلسفه اسلامی و آیات و روایات، ۱۳۹۶ش، ص۱۵.
- ↑ سوره حشر، آیه ۱۹.
- ↑ ابنسینا، احوال النفس، ۲۰۰۷م، ص۱۴۷ و ۱۴۸.
- ↑ ملاصدرا، اسرار الآیات، ۱۳۶۰ش، ص۱۳۱-۱۳۳.
- ↑ فیاض لاهیجی، گوهر مراد، ۱۳۸۳ش، ص۱۴۶.
- ↑ حسنزاده آملی، هزار و یک کلمه، ۱۳۸۱ش، ج۳، ص۱۹۱.
- ↑ نراقی، معراج السعاده، ۱۳۷۸ش، ص۳۲.
- ↑ یزدانپناه، «رابطه نفس و بدن در حکمت متعالیه»، ص۲۹.
- ↑ یزدانپناه، «رابطه نفس و بدن در حکمت متعالیه»، ص۳۰.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به: فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۲۱، ص۳۹۷-۴۰۵؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۹۰ق، ج۱، ص۳۵۰-۳۵۲، ۳۶۴-۳۷۰.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به: تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الحکم، ۱۳۶۶ش، ص۲۳۲ - ۲۴۳؛ معلمی، نفس و روح در فلسفه اسلامی و آیات و روایات، ۱۳۹۶ش، ص۶۸-۷۶.
- ↑ سیدمرتضی، امالی المرتضی، ۱۹۹۸م، ج۱، ص۲۷۴.
- ↑ شعیری، جامع الاخبار، انتشارات حیدریه، ص۴.
- ↑ یزدانپناه، «رابطه نفس و بدن در حکمت متعالیه»، ص۳۰ و ۳۱.
- ↑ بدوی، موسوعة الفلسفة، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۵۰۵ و ۵۰۶.
- ↑ ابنسینا، النفس من کتاب الشفاء، ۱۳۷۵ش، ص۲۲؛ طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۱۵ و ۱۶.
- ↑ علامه حلی، کشف المراد، ۱۴۱۳ق، ص۱۸۲.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۸، ص۷۵ و ۷۶.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۸، ص۷۶.
- ↑ نراقی، جامع السعادات، انتشارات اعلمی، ج۱، ص۶۲.
- ↑ فیاض لاهیجی، شوارق الالهام، انتشارات مهدوی، ج۲، ص۳۵۹؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۳۰۵.
- ↑ فیاض لاهیجی، گوهر مراد، ۱۳۸۳ش، ص۵۹۶.
- ↑ نگاه کنید به: فخر رازی، النفس و الروح و شرح قواهما، ۱۳۶۴ش، ص۲۷-۵۰؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۲۱، ص۳۹۴-۳۹۸.
- ↑ فیاض لاهیجی، گوهر مراد، ۱۳۸۳ش، ص۵۹۹.
- ↑ اسماء و صفات حق، دینانی،۱۳۸۶ش، ص۲۱۷.
- ↑ نراقی، جامع السعادات، انتشارات اعلمی، ج۱، ص۶۲.
- ↑ مصباح یزدی، «اخلاق و عرفان اسلامی»، در ماهنامه معرفت، شماره ۱۲۷، تیر ۱۳۸۷ش،ص۸.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به: سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تهران، ج۳، ص۱۲۷؛ نراقی، معراج السعاده، ۱۳۷۸ش، ص۳۵.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به: ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۲۵۱؛ نراقی، معراج السعاده، ۱۳۷۸ش، ص۳۵.
- ↑ حسنزاده آملی، دروس معرفت نفس، ۱۳۸۱ش، ص۸۸.
- ↑ حسنزاده آملی، دروس معرفت نفس، ۱۳۸۱ش، ص۸۸ و ۸۹.
- ↑ نگاه کنید به: ابنسینا، النفس من کتاب الشفاء، ۱۳۷۵ش، ص۵۵؛ طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۵۳؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۹۸.
- ↑ نگاه کنید به: فیاضی، علم النفس فلسفی، ۱۳۹۳ش، ص۵۵-۵۸.
- ↑ فیاضی، علم النفس فلسفی، ۱۳۹۳ش، ص۵۷ و ۵۸.
- ↑ فیاضی، علم النفس فلسفی، ۱۳۹۳ش، ص۵۷.
- ↑ نراقی، جامع السعادات، انتشارات اعلمی، ج۱، ص۶۴.
- ↑ فیاضی، علم النفس فلسفی، ۱۳۹۳ش، ص۱۱۵.
- ↑ عبودیت، درآمدی بر نظام حکمت صدرایی، ۱۳۹۱ش، ج۳، ص۱۵۱ و ۲۱۳.
- ↑ عبودیت، درآمدی بر نظام حکمت صدرایی، ۱۳۹۱ش، ج۳، ص۲۱۵.
- ↑ نگاه کنید به؛ فیاضی، علم النفس فلسفی، ۱۳۹۳ش، ص۱۱۸ - ۱۲۱.
- ↑ نگاه کنید به: ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۱۳۴ و ۱۳۵ و ۲۲۱؛ ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۱۳۶۳ش، ص۵۵۳ و ۵۵۴.
- ↑ نراقی، جامع السعادات، انتشارات اعلمی، ج۱، ص۶۲ و ۶۳؛ نراقی، معراج السعاده، ۱۳۷۸ش، ص۵۱.
- ↑ نراقی، جامع السعادات، انتشارات اعلمی، ج۱، ص۶۴.
- ↑ فیاضی، علم النفس فلسفی، ۱۳۹۳ش، ص۵۸.
- ↑ فخر رازی، النفس و الروح و شرح قواهما، ۱۳۶۴ش، ص۲۷-۵۰.
- ↑ فعالی، ادراک حسی از دیدگاه ابن سینا، ۱۳۷۶ش، ص۴۲.
- ↑ ابنسینا، النفس من کتاب الشفاء، ۱۳۷۵ش، ص۱۳؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۶.
- ↑ نگاه کنید به: حسنزاده آملی، عیون مسائل النفس، ۱۳۷۱ش، ص۳.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۹۸م، ج۸، ص۳۳۱ و۳۳۲؛ فخر رازی، المباحث المشرقیه، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۳۹۰.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۸۹ش، ج۱۳، ص۳۱.
- ↑ کرمانی، «با مشاهیر ادب: مولوی»، پایگاه اطلاعرسانی حوزه.
- ↑ فخر رازی، المباحث المشرقیه، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۳۹۰ و ۳۹۱.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۹۸م، ج۸، ص۳۷۳.
- ↑ فخر رازی، المباحث المشرقیه، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۳۸۹ و ۳۹۰.
- ↑ فخر رازی، المباحث المشرقیه، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۳۹۰.
- ↑ آشتیانی، لوامع الحقائق فی اصول العقائد، ۱۳۹۰ش، ص۴۴۰؛ مصباح یزدی، آموزش عقاید، ۱۳۸۴ش، ص۳۴۹.
- ↑ نگاه کنید به: ایجی-جرجانی، شرح المواقف، ۱۳۲۵ق، ج۷، ص۲۴۷؛ فیاضی، علم النفس فلسفی، ۱۳۹۳ش، ص۱۸۵؛
- ↑ عبودیت، درآمدی بر نظام حکمت صدرایی، ۱۳۹۱ش، ج۳، ص۱۱۴؛ یوسفی، رابطه نفس و بدن، ۱۳۹۷ش، ص۱۲۹.
- ↑ عبودیت، درآمدی بر نظام حکمت صدرایی، ۱۳۹۱ش، ج۳، ص۱۱۴ و ۱۱۵؛ یوسفی، رابطه نفس و بدن، ۱۳۹۷ش، ص۱۲۹.
- ↑ عبودیت، درآمدی بر نظام حکمت صدرایی، ۱۳۹۱ش، ج۳، ص۱۱۸ و۴۳۰.
- ↑ نگاه کنید به: ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۳۴۵، ۳۴۷ و ۳۹۳.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۳۰۵.
- ↑ فیاضی، علم النفس فلسفی، ۱۳۹۳ش، ص۱۹۹.
- ↑ سبحانی، اصالت روح از نظر قرآن، ۱۳۹۳ش، ص۱۲.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۸۹ش، ج۱۳، ص۳۱.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۸۹ش، ج۱۳، ص۳۱.
- ↑ یزدانپناه، «رابطه نفس و بدن در حکمت متعالیه»، ص۳۶.
- ↑ یزدانپناه، «رابطه نفس و بدن در حکمت متعالیه»، ص۹۷.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۳۷۶.
- ↑ یزدانپناه، «رابطه نفس و بدن در حکمت متعالیه»، ص۱۱۰ – ۱۱۲ و۱۳۶.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ۱۹۸۱م، ج۹، ص۳۱.
- ↑ سبحانی، اصالت روح از نظر قرآن، ۱۳۹۳ش، ص۴۹.
- ↑ فخر رازی، المباحث المشرقیه، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۴۰۰؛ پورحسن و ابوعلی، «بررسی تحلیلی انتقادی دیدگاه ابنسینا و ابنرشد در باب نفس»، ص۱۳.
- ↑ نگاه کنید به: ابنسینا، النجاة، ۱۳۷۹ش، ص۳۷۸-۳۸۳؛ پورحسن و ابوعلی، «بررسی تحلیلی انتقادی دیدگاه ابنسینا و ابنرشد در باب نفس»، ص۱۲ و ۱۳.
- ↑ علامه حلی، کشف المراد، ۱۴۱۳ق، ص۱۹۰.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۱۷، ص۱۳۹ و ۱۴۰.
- ↑ نراقی، معراج السعاده، ۱۳۷۸ش، ص۳۸.
- ↑ سوره الرحمن، آیه ۲۶ و ۲۷.
- ↑ مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ۱۴۱۳ق، ص۸۷.
- ↑ جلیلپور، «آشنایی با کتابشناسی توصیفی فلسفه نفس»، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ حسنزاده آملی، دروس معرفت نفس، ۱۳۸۱ش، ص۱.
- ↑ «مجموعه مقالات همایش بینالمللی آموزههای دینی و مسئله نفس و بدن (دوره هفت جلدی)»، پاتوق کتاب فردا.
یادداشت
- ↑ مراد از نفس و نفسیت آن، تعلق به بدن مادی و رابطه با آن است. (یزدانپناه، «رابطه نفس و بدن در حکمت متعالیه»، ص۱۳۶.)
منابع
- آشتیانی، میرزا احمد، لوامع الحقائق فی اصول العقائد، تحقیق محسن آشتیانی، قم، کنگره علامه آشتیانی، ۱۳۹۰ش.
- ابنسینا، حسین بن عبدالله، الاشارات و التنبیهات، تحقیق مجتبی زارعی، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.
- ابنسینا، حسین بن عبدالله، احوال النفس؛ رسالة فی النفس و بقائها و معادها و یلیها ثلاث رسائل فی النفس، تحقیق احمد فؤاد اهوانی، پاریس، دار بیبلیون، ۲۰۰۷م.
- ابنسینا، حسین بن عبدالله، النجاة من الغرق فی بحر الضلالات، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
- ابنسینا، حسین بن عبدالله، النفس من کتاب الشفاء، تحقیق و تصحیح حسن حسنزاده آملی، قم، مکتب الإعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۵ش/۱۴۱۷ق.
- امام صادق(ع) (منسوب)، مصباح الشریعه، بیروت، اعلمی، چاپ اول، ۱۴۰۰ق.
- ایجی، عضدالدین و میرسید شریف جرجانی، شرح المواقف، تصحیح بدرالدین نعسانی، افست قم، الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۳۲۵ق.
- کرمانی، ناصر، «با مشاهیر ادب: مولوی»، پایگاه اطلاعرسانی حوزه، تاریخ بازدید: ۲۸ تیر ۱۴۰۲ش.
- بدوی، عبدالرحمن، موسوعة الفلسفة، قم، ذوی القربی، چاپ دوم، ۱۴۲۹ق.
- پورحسن، قاسم و سکینه ابوعلی، «بررسی تحلیلی انتقادی دیدگاه ابنسینا و ابنرشد در باب نفس»، در فصلنامه حکمت و فلسفه، شماره ۴۳، مهر ۱۳۹۴ش.
- تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، تحقیق و تعلیق عبدالرحمن عمیره، افست قم، الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
- تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الحکم، تحقیق مصطفی درایتی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۶ش.
- تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، تحقیق و تصحیح سید مهدی رجائی، قم، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
- جلیلپور، پیمان، «آشنایی با کتابشناسی توصیفی فلسفه نفس»، در ماهنامه کتاب ماه فلسفه، شماره ۶۵، بهمن ۱۳۹۱ش.
- حسنزاده آملی، حسن، دروس معرفت نفس، قم، انتشارات الف. لام. میم. چاپ اول، ۱۳۸۱ش.
- حسنزاده آملی، حسن، عیون مسائل النفس، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۱ش.
- حسنزاده آملی، حسن، هزار و یک کلمه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۱ش.
- دینانی، غلامحسین، اسماء و صفات حق، ۱۳۸۶ش، چاپ سوم، تهران سازمان چاپ و انتشارات.
- سبحانی، جعفر، اصالت روح از نظر قرآن، قم، توحید قم، چاپ اول، ۱۳۹۳ش.
- سهروردی، شهابالدین یحیی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح و مقدمه هانری کربن، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، بیتا.
- سید مرتضی، علی بن حسین، امالی المرتضی، قاهره، دارالفکر، چاپ اول، ۱۹۹۸م.
- شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، نجف، انتشارات حیدریه، چاپ اول، بیتا.
- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، ۱۳۹۰ق.
- طوسی، خواجه نصیرالدین، شرح الاشارات و التنبیهات، قم، نشر البلاغه، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.
- عبودیت، عبدالرسول، درآمدی به نظام حکمت صدرایی، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۹۱ش.
- علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح و تعلیق حسن حسنزاده آملی، قم، مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۳ق.
- فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
- فخر رازی، محمد بن عمر، المباحث المشرقیه فی علم الالهیات و الطبیعیات، قم، انتشارات بیدار، چاپ دوم، ۱۴۱۱ق.
- فخر رازی، محمد بن عمر، النفس و الروح و شرح قواهما، تحقیق محمدصغیر حسن معصومی، تهران، بینا، ۱۳۶۴ش.
- فعالی، محمدتقی، ادراک حسی از دیدگاه ابن سینا، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۶ش.
- فیاض لاهیجی، عبدالرزاق، شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام، اصفهان، انتشارات مهدوی، بیتا.
- فیاض لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، تهران، نشر سایه، ۱۳۸۳ش.
- فیاضی، غلامرضا، علم النفس فلسفی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ سوم، ۱۳۹۳ش.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار(ع)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
- «مجموعه مقالات همایش بینالمللی آموزههای دینی و مسئله نفس و بدن (دوره هفت جلدی)»، پاتوق کتاب فردا، تاریخ بازدید: ۳۰ فروردین ۱۴۰۲ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، تهران، چاپ و نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ هفدهم، ۱۳۸۴ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، «اخلاق و عرفان اسلامی»، در ماهنامه معرفت، شماره ۱۲۷، تیر ۱۳۸۷ش.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۸۹ش.
- معلمی، حسن، نفس و روح در فلسفه اسلامی و آیات و روایات، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۹۶ش.
- مفید، محمد بن نعمان، تصحیح اعتقادات الامامیه، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دهم، ۱۳۷۱ش.
- ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، اسرار الآیات، تهران، انجمن حکمت و فلسفه، ۱۳۶۰ش.
- ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۹۸۱م.
- ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، مفاتیح الغیب، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران و مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ش.
- نراقی، احمد، معراج السعاده (ویرایش جدید)، قم، هجرت، چاپ ششم، ۱۳۷۸ش.
- نراقی، محمدمهدی، جامع السعادات، تعلیقه محمد کلانتر، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیتا.
- یزدانپناه، سید یدالله، «رابطه نفس و بدن در حکمت متعالیه»، در نفس و بدن در فلسفه مشاء و حکمت متعالیه (۲): مجموعه مقالات همایش بینالمللی آموزههای دینی و مسئله نفس و بدن، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۹۳ش.
- یوسفی، محمدتقی، رابطه نفس و بدن از دیدگاه ملاصدرا و کتاب و سنت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۹۷ش.