مهدویت
| خداشناسی | |
|---|---|
| اثبات خدا • توحید • اسما و صفات خدا • عدل الهی • قضا و قدر | |
| نبوت | |
| عصمت پیامبران • خاتمیت • نبوت خاصه • معجزه • قرآن • وحی • اسلام | |
| امامت | |
| امامان • امامت امامان • برتری اهلبیت(ع) • عصمت امامان • ولایت • غیبت • مهدویت | |
| معاد | |
| مرگ • برزخ • معاد جسمانی • بهشت • جهنم | |
| مسائل چالشی | |
| امر بین الامرین • جبر و اختیار • تقیه • ولایت فقیه • توسل • شفاعت • تحریفناپذیری قرآن • زیارت • بداء • رجعت |
مهدویت آموزهای درباره موعود و نجاتبخشی است که بر اساس آن، شخصی در آخرالزمان ظهور میکند و با برقراری عدالت، انسانها را از ظلم و تباهی نجات میدهد. باور به منجی و نجاتبخش در ادیان و فرهنگهای مختلف وجود دارد؛ با این حال، ویژگیهای منجی و چگونگی نجات در هر یک از این سنتها متفاوت است. در میان مسلمانان، مهدویت از آموزههای مشترک شیعه و اهلسنت است، هرچند درباره هویت مهدی، ولادت، غیبت و ویژگیهای او اختلاف نظر وجود دارد. شیعیان دوازدهامامی، مهدی موعود را محمد بن حسن عسکری، امام دوازدهم، میدانند و معتقدند او پس از دوره غیبت، ظهور خواهد کرد و جهان را از عدالت پر خواهد ساخت.
تحول تاریخی اندیشه مهدویت
مهدویت به آموزهها و باورهای مربوط به مهدی اشاره دارد.[۱] باور به مهدی و نجاتبخش موعود، پیش از شکلگیری اعتقاد امامیه به امام دوازدهم، در میان برخی جریانهای اسلامی وجود داشت. از نیمه دوم قرن نخست هجری، عنوان «مهدی» درباره برخی شخصیتها به کار رفت و در مواردی، پیروان آنان به بازگشت یا ظهور دوباره آنان باور داشتند. محمد بن حنفیه، مختار ثقفی، یزید بن معاویه و ابوهاشم از جمله شخصیتهاییاند که در منابع تاریخی، عنوان مهدی درباره آنان یا در ارتباط با آنان مطرح شده است.[۲] در میان جریانهای شیعی نیز پس از شهادت برخی امامان، گروههایی آنان را مهدی موعود دانستند؛ از جمله ناووسیه درباره امام صادق(ع)، واقفه درباره امام کاظم(ع) و برخی گروهها درباره امام حسن عسکری(ع).[۳]از این رو، در سدههای نخست اسلامی، مهدی در جریانهای مختلف مصادیق متفاوتی داشت. در اعتقاد امامیه اثناعشری، مهدی بر امام دوازدهم، محمد بن حسن عسکری(ع)، تطبیق یافت و آموزههایی درباره ولادت، امامت، غیبت، انتظار و ظهور او شکل گرفت.
در دورههای بعد نیز مهدویت در جریانهای مختلف اسلامی برداشتها و کارکردهای متفاوتی یافت. در برخی جریانها، اشخاص یا خاندانهایی به عنوان مهدی معرفی شدند و در برخی جنبشهای سیاسی و اجتماعی نیز ادعاهای مهدوی مطرح شد. حکومت فاطمیان و شماری از قیامها و جنبشهای تاریخی از نمونههای پیوند مهدویت با تحولات سیاسی و اجتماعیاند.
مهدویت در قرآن
مسئله مهدویت بهصراحت در قرآن کریم مطرح نشده است؛ با این حال، مفسران و نویسندگان شیعه شماری از آیات را با مسئله مهدویت مرتبط دانستهاند.[۴] این آیات را میتوان در چند دسته کلی جای داد:
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (ترجمه: در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!»)
آیه ۱۰۵ سوره انبیاء، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.
- آیات ناظر به ضرورت وجود امام: مانند آیه «وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (رعد: ۷) که امام صادق(ع) آن را به وجود امامی از خاندان پیامبر(ص) در هر زمان تفسیر کرده است.[۵]
- آیات مربوط به وراثت زمین به دست صالحان و استقرار حکومت آنان: از جمله آیه ۱۰۵ سوره انبیاء که در آن، وراثت زمین به بندگان صالح خدا وعده داده شده است، و آیه ۵ سوره قصص که از اراده الهی برای مستضعفان و قرار دادن آنان بهعنوان پیشوایان و وارثان زمین سخن میگوید. همچنین در آیه ۵۵ سوره نور، خداوند خلافت و جانشینی مؤمنان صالح در زمین، استقرار دین و تبدیل خوف آنان به امنیت را وعده داده است.[۶]
- آیات مرتبط با دوران غیبت، انتظار، آزمایش مؤمنان، ظهور و حوادث پس از آن: شماری از آیات درباره صبر و پایداری، آزمایش مؤمنان، اختلاف مردم، گسترش ظلم، عذاب و سرانجام پیروزی حق، در روایات و تفاسیر شیعه با دوران غیبت و ظهور امام مهدی(ع) مرتبط دانسته شدهاند.
مهدویت در روایات شیعی
روایات شیعه در موضوع مهدویت بسیار زیاد و گسترده است.[۷] راویان مختلف بیش از شش هزار حدیث درباره مهدویت روایت کردهاند. موضوعاتی که این روایات مورد بررسی قرار دادهاند، شخصیت امام مهدی(ع)[یادداشت ۱][۸] شخصیت منتظران وی[یادداشت ۲][۹]، ارزش و فضیلت انتظار فرج[یادداشت ۳][۱۰] و نشانههای ظهور[یادداشت ۴][۱۱] و همچنین حوادث هنگام ظهور[یادداشت ۵][۱۲] و جهان پس از ظهور[یادداشت ۶][۱۳] است.
در احادیث نقل شده از پیامبر شخصیت امام زمان شبیه ستاره تابناک و طاووس بهشتی توصیف شده است: المَهدی رَجُلٌ مِن وُلدِی وَجهُهُ کَالکَوکَبِ الدُّرِّی؛[۱۴] «مهدی مردی است از فرزندان من که چهرهاش چون اختر تابناک است». المَهدِی طاوُوسُ أهلِ الجَنَّةِ.[۱۵]«مهدی طاووس بهشتیان است.»[یادداشت ۷] امام علی(ع) هم وی را حجت خدا، پایانبخش سلسله امامان و نجاتبخش امّت و اوج نور و راز نهان دانسته است.«بِمَهدیِّنا تَنقَطِعُ الحُجَجُ فَهُوَ خاتِمُ الأئمَّةِ و مُنقِذُ الاُمَّةِ و مُنتَهَی النُّورِ و غامِضُ السِّرِّ»[۱۶]
درباره شخصیت منتظران وی امام علی(ع) میفرمایند: أصحابُ المَهدِی شَبابٌ لاکُهُولَ فیهِم.[۱۷]«یاران مهدی جواناند و میانسالی در میان آنان نیست.» امام باقر(ع) هم فرمود:کَأنّی بِأصحابِ القائمِ و قَد أحاطُوا بِما بَینَ الخافِقَینِ فَلَیسَ مِن شَی ءٍ إلاّ و هُوَ مُطیعٌ لَهُم.[۱۸]«گویا یاران قائم را میبینم که بر خافِقَین(شرق و غرب) عالم مسلّط شدهاند و هیچ چیزی نیست مگر آن که از آنها فرمان میبرد.»
بنابر اعتقاد شیعیان و با استفاده از احادیث ائمه، انتظار فرج یکی از مهم ترین اعمال در عصر غیبت است و اهمیت آن مثل شمشیر زدن پیشاپیش پیامبر خدا(ص) میباشد. امام صادق(ع) میفرماید: ُ مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً کَانَ بِمَنْزِلَةِ الضَّارِبِ بَینَ یدَی رَسُولِ اللهِ (ص) بِالسَّيف. [۱۹]
امام علی(ع) در جملاتی که به نشانههای ظهور مربوط است فرمودهاند: بَینَ یدَی الْقَائِمِ مَوْتٌ أَحْمَرُ وَ مَوْتٌ أَبْیضُ وَ جَرَادٌ فِی حِینِهِ وَ جَرَادٌ فِی غَیرِ حِینِهِ کَأَلْوَانِ الدَّمِ فَأَمَّا الْمَوْتُ الْأَحْمَرُ فَالسَّیفُ وَ أَمَّا الْمَوْتُ الْأَبْیضُ فَالطَّاعُون.[۲۰] «قبل از قیام قائم مردم گرفتار مرگ قرمز و سفید خواهند شد و گرفتار (هجوم) ملخهایی بههنگام و ملخهایی نابههنگام به رنگ سرخ، همچون خون خواهد بود. فرمود: مقصود از مرگ قرمز شمشیر است و از مرگ سفید هم طاعون میباشد.»
جهان پس از ظهور و حوادث آن هم در روایات شیعه به روشنی بیان شده است. امام سجاد(ع) میفرماید: إذا قامَ قائمُنا أذْهَبَ الله ُ عن شِیعتِنا العاهَةَ، وجَعلَ قلوبَهُم کَزُبَرِ الحدیدِ، وجَعلَ قُوّةَ الرّجُلِ مِنهُم قُوّةَ أربَعینَ رجُلاً، ویکونونَ حُکّامَ الأرضِ وسَنامَها.[۲۱] «زمانی که قائم ما قیام کند، خداوند آفت را از شیعیان ما میزداید و دلهای آنان را چون پارههای آهن [سخت و تزلزل ناپذیر ]میکند و هر مرد آنان را قدرت چهل مرد میدهد. آنان فرمانروا و سالار جهان خواهند بود.»
مرتضی مطهری فیلسوف و اسلام پژوه:
مسئله مهدویت در اسلام- و بالاخص در تشیع- یک فلسفه بزرگ است، اعتقاد به ظهور منجی است، نه در شعاع زندگی یک قوم و یک ملّت و یا یک منطقه و یا یک نژاد بلکه در شعاع زندگی بشریت؛ مربوط به این نیست که یک منجی بیاید و مثلا شیعه را یا ایران را یا آسیا را یا مسلمانان جهان را نجات دهد، مربوط به این است که یک منجی و مصلح ظهور کند و تمام اوضاع زندگی بشر را در عالم دگرگون کند و در جهت صلاح و سعادت بشر تغییر بدهد.
*منبع: مطهری، امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص۸۵-۸۶.
مبانی فلسفی، کلامی و عرفانی مهدویت
هرچند اعتقاد به مهدویت ریشه در احادیث و روایات دارد ولی به جز محدثان، فلاسفه هم به این موضوع توجه داشتند و هر یک به فراخور نظام فلسفی خود آن را تحلیل و تبیین کردهاند.
سهروردی بیش از آنکه به نقش آخرالزمانی «ولیّ» توجه داشته باشد، بحث از مهدویت را در قول به استمرار ولایت مطرح میکند. تأکید او بر وجود و جایگاه ولایت و فایدۀ آن برای دیگران است.[۲۲] سهروردی به مراتب موجودات قائل است. در رأس این سلسله واجبالوجود قرار دارد که طبق ادبیات سهروردی نورالانوار است. سایر موجودات از فیض او صادر میشوند. نخستین افاضۀ او نورالاقرب یا بهمن است و همینطور سلسله تا نازلترین مراتب پایین میآید.[۲۳] او براساس انوار صادره از نورالانوار، چهار مرتبه برای عالم قائل است: مرتبۀ اول عالم عقول ( جبروت)، مرتبۀ دوم عالم انوار مُدبِّره ( ملکوت)، مرتبۀ سوم عالم مُلک و مرتبۀ چهارم عالم مثال که واسط میان عالم محسوس و عالم معقول انوار است.[۲۴] او در آثار خود تفاوت زیادی میان نبی، امام مُتَالِّه، ولیّ و قطب قائل نیست و آنها را تقریباً به یک معنا به کار میبرد. فقط یک ویژگی مختص نبی است که سایرین آن را ندارند. آن ویژگی اصلاح خَلق و ابلاغ رسالت است ولی در باقی خصائل نبی و امام مشترکاند.[۲۵] در نظر سهروردی نبی کسی است که در سلسله مراتب موجودات کاملترین و برترین انسان است. او کسی است که به مرتبۀ عقل بالفعل رسیده و معقولات را به نحو یقینی تعقل میکند و به عقول مفارق متصل است. او اخلاقی صالحه دارد و واجد فضایل پسندیده است.مردم را انذار و تبشیر میکند و راه معرفت الهی را به آنها نشان میدهد[۲۶]
نظر شیخ اشراق دربارۀ نبی روشن میسازد که در نظر او نبوت امری واجب و ضروری است و وجود یک انسان کامل یا ولیّ در هر زمانی واجب است.[۲۷] در حکمةالاشراق از این شخص تحت عنوان حکیم متأله (کسی که از طریق وحی معارف را از جانب خدا دریافت میکند) یاد میشود. حکیم متأله جانشین و خلیفۀ خدا در عالم است.[۲۸] ضمن اینکه طبق گفتۀ شارحان سهروردی انبیاء حافظان عالماند. نظام و صلاح عالم به واسطۀ آنها برقرار میشود. لذا زمانه نمیتواند از وجود آنها خالی باشد که اگر چنین شد، نظام جهان فرومیپاشد و مردم هلاک خواهند شد.[۲۹] به نظر شیخ لزومی ندارد ریاست حکیم متأله علنی و ظاهری باشد. این ریاست میتواند پنهانی باشد. نظر سهروردی از خلال این سخن تا حد زیادی به دیدگاه تشیع نزدیک میشود.[۳۰]
ملاصدرا نیز مثل سهروردی به اختلاف اساسی میان نبی و امام و ولی قائل نیست. در نظر او نبی کسی است که علم بیواسطه و عظیم دارد. او به عقل کلی یا عقل فعال متصل میشود و معارف الهی از این طریق به او افاضه میشوند. قوۀ خیال نبی هم در کمال شدت و قوت است. به طوری که او میتواند در حالت بیداری، عالم غیب و عالم خیال را با چشم باطنی خود ببیند. نفس نبی از جهت قوای عملی هم به کمال رسیده. توانایی نبی بر اعجاز، از این خصیصۀ او برمیخیزد.[۳۱] ملاصدرا برای حل مسئلۀ ختم نبوت و انقطاع وحی الهی میگوید اگر وحی به معنای تعلیم مردم توسط خداوند باشد، هرگز منقطع نخواهد شد. آن وحیای که در ختم نبوت پایان میپذیرد، تمثّلِ مَلَک وحی بر شخص نبی است. نبوت از لحاظ حکم در ائمه و مجتهدان و از لحاظ ماهیت در اولیای الهی ادامه پیدا میکند. برخی از اولیا مقام نبوت را از شخص نبی ارث میبرند. اینها ائمه معصومیناند که نبوتشان غیبی و باطنی است.[۳۲]
در نظر ملاصدرا ائمه فقط برای هدایت انسانها خلق نشدهاند. که اگر چنین باشد، فلسفۀ وجودی نبی غائب پرسشبرانگیز خواهد شد. طبق نظر صدرا ائمه همچنین واسطه در خلقاند. او در تبیین این دیدگاه خود از نظریۀ وجود رابطی کمک میگیرد. به نظر او هدایتگری فقط از وجود نسبی ائمه حکایت میکند. حال آنکه وجود حقیقی آنها، واسطه در ایجاد و خلق است. این وجود حقیقی الیالابد باقی میماند. این قول مؤید حدیثی از امام صادق(ع) است که میفرماید «حجت خدا پیش از خلق بوده و با خلق میباشد و بعد از خلق هم باشد». وجود قبل و بعد از خلق از فایدۀ تکوینی نبی و وجود همراه با خلق از فایدۀ تشریعی امام حکایت میکند.[۳۳]
ملاصدرا بر اساس قاعدۀ امکان اشرف (هرگاه موجود اخسی یافت شود به ضرورت و التزام عقلی بایستی ممکن اشرف قبل از آن موجود شده باشد و به عبارت دیگر وجود ممکن اَخسّ ، کاشف از وجودِ قبلی ممکن اشرف است) میگوید:انسان کامل بر همۀ موجودات تقدمِ رتبهای و وجودی دارد. پس اگر زمانی امام (نبی یا ولیّ) نباشد، همۀ عالم که معلول او هستند، نخواهند بود.[۳۴]
ملاصدرا علاوه بر این دلایل عقلی، به شواهد نقلی هم متوسل شده و از طریق ذکر احادیث متواتر در این زمینه، وجود حضرت حجت را اثبات میکند. به نظر او انبیاء حاملان سنت الهی اند. این سنت از آدم تا نوح و آل ابراهیم تا زمان پیامبر اکرم جاری بوده و پس از او هم از طریق ولایت که همان باطن نبوت است تا قیامت ادامه خواهد داشت. عالم از ولیّ خالی نخواهد ماند. خواه مردم از او اطاعت کنند، خواه اطاعت نکنند. خواه ولایت او آشکار باشد، خواه پنهان. به هر روی در هر زمانی کسی باید باشد که این سنت را حفظ کند.[۳۵]
باور به مهدویت؛ نتایج و تأثیرات
برای باور به مهدویت نتایج و آثار متعددی برشمردهاند. برخی از این آثار چنین است:
- امیدواری به آیندهای روشن
باور به مهدویت به انسانِ سرخورده امید میبخشد و میگوید روزی مردی الهی آنچه را آرزوی توست، برآورده میکند. این امیدواری ممکن است در بُعد ذهنی یعنی مجموعه تفکرات، تمایلات، انگیزهها، عادات، خویهای مثبت و در بُعد عینی یعنی مجموعه اعمال، رفتارها، کنشها و واکنشها باشد.[۳۶]
آیت الله خامنهای:
از بزرگترین آثار و مهمترین دستاوردهای خاصیّت اعتقاد به مهدویت در میان شیعیان، امیدآفرینی است. جامعهی تشیّع فقط به برجستگیهای تاریخ خود در گذشته متّکی نیست، چشم به آینده دارد. یک نفر معتقد به مسئلهی مهدویّت طبق اعتقاد تشیّع، در سختترین شرایط، دل را خالی از امید نمیداند و شعلهی امید همواره وجود دارد؛ میداند که این دوران تاریکی، این دوران ظلم، این دوران تسلّط ناحق و باطل قطعاً سپری خواهد شد.
- بسیج ارادههای عمومی و ایجاد نوعی انتظار فعال
اعتقاد به مهدی و انتظار موعود، فرد [و جامعه] را به این اعتقاد میرساند که به واقعیتهای موجود اکتفا نکند و به واقعیتی متعالی ایمان داشته باشد و برای رسیدن به این واقعیت متعالی و آینده روشن، در تکاپو باشد و به جستجوی ابزارِ تحقق این فرجام بپردازد.[۳۷] اندیشه مهدویت با بشارت پیروزی صالحان و پرهیزکاران در آینده و ظهور امام حاضر، انگیزه درونی مضاعفی برای تلاش و استقامت به انسان میبخشد.[۳۸]
- غایتمندی و معناداری زندگی
موعودگرایی نهایتی برای حرکت جوامع ترسیم میکند و این نهایت در باور شیعه، تجلی والاترین و برترین نمونهٔ عدالت، شفقت، رحمت، برادری، مساوات، زیبایی و خردورزی است. اندیشهٔ مهدویت میتواند به انسان بیاموزد برای رسیدن به «جامعهٔ آرمانی به محوریت امام مهدی(عج)» همواره باید به این کانون فکر کرد و فعالیتهای خود را بدان سو معطوف ساخت.[۳۹]
انتظار یا همان باور به مهدویت، به معنای داشتن هدف و امیدوار بودن برای رسیدن به هدف است. پس انتظار به زندگی انسان معنا میدهد.[۴۰] شواهدی تاریخی برای این ادعا وجود دارد. یکی از این شواهد، قیامهایی با ایدهٔ مهدویت است، قیامهای چون قیام مختار، قیام نفس زکیه، قیام سربداران، انقلاب اسلامی ایران.[۴۱]
- الگوگیری برای پیشرفت جامعه
حکومت جهانی مهدی موعود(عج)، فقط پیشبینی و الگوسازی برای آینده نیست، بلکه مدل و الگوی زندگی امروزین نیز است. این ایده، هم نظر به حال دارد و هم نظر به آینده. میتوانیم از الگوهای اخلاقی، دینی، سیاسی و اقتصادی آن برای رفع کاستیهای و نابسامانیهای اخلاقی و معنوی استفاده کنیم و در تربیت افراد جامعه از آن بهره بگیریم. با مراجعه به آیات و روایات بهروشنی میتوان به این الگوگیری دست یافت.[۴۲]
آیت الله جوادی آملی از مراجع تقلید:
اسلام در سه بخش برنامه دارد؛ بخش «ملی» که مربوط به مسلمانان است، بخش «منطقه ای» که موحدان عالم را شامل می شود و بخش «بین المللی» که مخاطب آن همه انسان ها اعم از موحد و غیرموحد هستند، مهدویت از جمله موضوعات بین المللی اسلام است.
منبع: https://javadi.esra.ir/fa/w/]]
مهدویت در نگاه دیگران
مهدویت از منظر فرق شیعه
- مهدویت از دیدگاه زیدیه
زیدیه مانند دیگر فرق اسلامی به اصل مهدویت اعتقاد دارند. آنان، متولد شدن امام مهدی در گذشته و غیبت آن را نمیپذیرند و تنها معتقد به موعود بودن و ظهور امام مهدی در آخرالزمان هستند. از نگاه زیدیه، غیبت امام با شرط خروج امام و دعوت به امامت خود منافات دارد.[۴۳] از این رو انطباق مصداق امام موعود و منتظر در امام دوازدهم شیعیان اثناعشری، را رد کرده یا حداقل تأیید نمیکنند. آنان تنها معتقدند امام منتظَر در آخرالزمان به دنیا آمده و قیام خواهد کرد.
به طور کلی مهدویت در زیدیه، مهدویت نوعیه است. آنها آخرین امام از سلسله ائمه را که جهان را پراز عدل و داد کند مهدی موعود میدانند و معتقدند باید از هر سیدی که دعوت به خود کند پیروی کرد چه بسا او همان مهدی موعود باشد[۴۴] اگر جهان را پر از عدل و داد کرد و کار را به اتمام رساند، مهدی موعود بودن او معلوم میشود، در غیر این صورت منتظر سید دیگری میمانند.[۴۵]
با این حال در طول تاریخ گروههایی از زیدیه، ادعای مهدویت امامانی که در قیامها کشته شده را مطرح میکردند و معتقد بودند آنان روزی بازخواهند گشت و جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد. آنان در مورد زید بن علی،[۴۶] نفس زکیه،[۴۷] محمد بن قاسم بن علی بن عمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(م۲۱۹ق)،[۴۸] یحیی بن عمر بن یحیی بن حسین بن زید بن علی بن حسین(م۲۵۰ق)[۴۹]و حسین بن قاسم عیانی (م۴۰۴ق) ادعای مهدویت کردهاند.[۵۰]
- مهدویت از دیدگاه اسماعیلیه
مسئله مهدویت به عنوان یک آموزه اصیل در اسماعیلیه شمرده میشود. مهدویت گرایی در این فرقه، اندیشه ثابت نبوده بلکه به موازات انشعابات در این فرقه نظریات متعددی درباره مهدویت ارائه شده است. بر این اساس اسماعیلیه خالصه نخستین گروهی در این فرقه بودند کهاندیشه مهدویت را مطرح کردند. آنان پس از مرگ اسماعیل فرزند امام صادق(ع) معتقد شدند وی نمرده و نخواهد مرد زیرا او مهدی قائم است. بر این اساس آنها از واژگانی نظیر قائم، حَیّ، غائب، ستره، منتظر و مهدی که در روایات به عنوان ویژگی منجی آخرالزمان عنوان شده بود، استفاده میکردند.[۵۱][۵۲][۵۳]
گروه دیگر به نام مبارکیه با پذیرش مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را به عنوان امام پس از او دانستند. بیشتر مبارکیه که بعدها قرامطه خوانده شدند پس از مرگ محمد، معتقد شدند او نمرده بلکه در غیبت به سر میبرد و در آینده به عنوان قائم ظهور خواهد کرد.[۵۴] برخی از خلفای فاطمی نیز از مسأله مهدویت برای خود بهره برداری نموده و ادعای مهدویت کردند که از آن جمله میتوان به عبیدالله مهدی بنیانگذار دولت فاطمیان و فرزندش محمد بن عبیدالله ملقب به قائم اشاره کرد.[۵۵]
اسماعیلیه همانند امامیه در پذیرفتن اصل غیبت با امامیه هم نظرند اما با توجه به تفاوت مصداق امام منتظر قائم با امامیه، برخی آنان معتقد به غیبت اسماعیل بن جعفر(ع) و برخی دیگر معتقد به غیبت محمد بن اسماعیل شدند.[۵۶]
- دیدگاه شیخیه
مهدویت از دیدگاه صوفیه
اندیشۀ مهدویت در تصوف، بیش از آنکه باوری دینی باشد، آموزهای عرفانی است؛ با ابعاد تکوینی، تشریعی و سلوکی.[۵۷] ازآنجاکه مهدویت بهصورت موضوعی مستقل، چندان در آثار صوفیه و عرفان مطرح نشده است، این آموزه در تصوف و عرفان اسلامی را باید ذیل بحث ولایت و ختم ولایت جستجو کرد.[۵۸] در آثار مکتوب عرفانی قرون نخستین تصوف (قرن دوم تا پنجم هجری)، اصطلاحاتی مانند قائم، موعود، منجی، حجت مصلح و... زیر سایۀ بحث ختم ولایت معنا مییابد.[۵۹] حکیم ترمذی (م ۲۸۵ ق) نخست صوفی است که با نگارش کتاب ختم الولایه در دوران غیبت صغری، درباره ختم ولایت سخن گفته است.[۶۰] ابنعربی نیز مباحث مهدویت و خاتمالأولیای خود را در کتاب فتوحات المکیه ناظر بر پرسشهای حکیم ترمذی مطرح کرده است. ترمذی در ختم الاولیاء از «مهدی آخرالزمان» سخن میگوید که برای برپاداشتن عدل قیام خواهد کرد؛ البته ترمذی دربارۀ خاتم الاولیاء نامی از شخص خاصی نمیبرد و نمیتوان گفت «مهدی»ای که او از آن نام برده است همان مهدی موردنظر شیعیان است.[۶۱] ابنعربی (۵۶۰-۶۳۸ ق) باب ۳۶۶ فتوحات المکیه را «فی معرفة منزل وزراء المهدی الظاهر فی آخر الزمان الذی بَشَّر به رسول اللّه(ص) و هو من أهل البیت» نامگذاری کرده است. وی آن حضرت را طبق روایات شیعه و اهل سنت، شخصی میداند که بعد از پر شدن زمین از ظلم و جور، زمین را از عدالت پر میکند و اگر از عمر زمین تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز طولانی میکند تا عدالت در زمین گستره شود؛ البته ابنعربی، آن حضرت را از فرزندان امام حسن مجتبی(ع) میداند که خَلقاً (شباهت ظاهری) و خُلقاً(شباهت اخلاقی) شبیهترین به پیامبر اکرم(ص) است.[۶۲] در مورد اینکه ابنعربی، حضرت مهدی(عج) را از فرزندان امام حسن(ع) دانسته است دو نکته میتوان گفت:
- طبق آنچه ملاصدرا، شیخ بهایی و عبدالوهاب شعرانی، همین متن را از ابنعربی نقل کردهاند، نهتنها جد حضرت مهدی را امام حسین(ع) دانسته است، بلکه تمامی سلسله اجداد آن حضرت را دقیقاً مطابق نظر شیعه میشمارد؛
- حتی اگر قائل به تحریف در کتاب فتوحات نشویم، اینکه جد حضرت مهدی(عج) را امام حسن(ع) بدانیم با حدیث نبوی که فرمودند: «... مهدی از فرزندان حسین و حسن است.»[۶۳] قابلحل است.[۶۴]
سید حیدر آملی (ولادت ۷۲۰ ق) در جامع الاسرار و منبع الانوار بحث مهدی قائم، صاحب الزمان و قطب وقت را مطرح میکند. او بر این باور است که ولایت مطلقه نیز مربوط به حقیقت کلیه حضرت ختمیمرتبت(ص) است. مظهر آن از نظر ابنعربی، حضرت عیسی(ع) و از نظر سید حیدر آملی، امام علی(ع) است. مظهر ولایت مقیده نیز که از نظر ابنعربی، خود ابنعربی است و از نظر سید حیدر، حضرت مهدی(عج). سید حیدر نظرات ابنعربی در این موضوع را خلاف عقل و نقل و کشف میداند.[۶۵] نظرات صوفیه در جزئیات آموزۀ مهدویت به موضع امامیه نزدیک است. شخصیتهای مهم صوفیه مانند سعدالدین حمویه (م ۶۵۰ ق)، از مریدان شیخ نجمالدین کبری[۶۶] شاه نعمتالله ولی (۷۳۰-۸۳۲ ق) در رساله مهدیه،[۶۷] ابراهیم بن محمد جوینی (۶۴۴-۷۲۲ ق) در کتاب فرائد السمطین،[۶۸] عبدالوهاب شعرانی (۸۹۸- ۹۷۳ ق) در الیواقیت و الجواهر،[۶۹] شیخ محمد لاهیجی (م ۹۱۲ ق) در شرح گلشن راز[۷۰] نظرات خود را درباره موضوع مهدویت بیان کردهاند که بسیار نزدیک به نظر امامیه است. در میان صوفیه، سابقه ادعای مهدویت هم دیده میشود. سید محمد نوربخش که از صوفیان مهم و تأثیرگذار قرن نهم هجری قمری و مؤسس سلسله نوربخشیه است، در رساله الهدی، صراحتاً ادعای مهدویت میکند و بر ادعای خود ادلهای نیز میچیند.[۷۱] جریان تصوف همواره کوشیده تا بُعد عرفانی، فرا تاریخی و قدسی این مفهوم را در درجۀ اول اهمیت بداند. ازآنجاکه جهانبینی صوفیانه، معطوف به ابعاد فرا تاریخی (اَنفُسی) است، شخصیت تاریخی مهدی را نیز به ابعاد فرا تاریخی و باطنی تأویل میکند. بر این اساس تمام ویژگیها و علائمی را که دربارۀ ظهور حضرت مهدی(عج) تاریخی در روایات شیعی مطرح شده است، بیشتر به ابعاد انفسی احاله میکند تا جایگاه مقدس آن نیز محفوظ بماند و از عرفی و سطحی شدن آن جلوگیری شود. این موضوع را برای مثال در آثار دو عارف اواخر عصر قاجار، سلطان علیشاه گنابادی و صفی علیشاه اصفهانی میتوان دید.[۷۲]
دیدگاه اسلامشناسان و شرقشناسان
موضوع پژوهش برخی از شرقشناسان مسئله مهدویت بوده است و دیدگاههای متفاوتی در این زمینه دارند. هانری کربن با نگاه پدیدارشناسانه مهدویت را از محوریترین عناصر اعتقادی عرفان و حکمت شیعی تلقی میکند از نظر وی مهدویت به معنای تفسیر باطن دین و ظهور امام احیای دوباره حیات انسانها است.[۷۳] از نگاه او با ظهور همه مبانی پنهان یا معانی معنوی وحی الهی آشکار میشود.[۷۴] دارمستتر نویسنده فرانسوی با نگاهی تاریخی معتقد است که مهدویت در قرآن نیامده است و در سخنان پیامبر نیز نشانههای روشنی در این زمینه وجود ندارد. وی مهدویت را زاییده اندیشه فکری شیعه و متأثر از اساطیر ایرانی میداند.[۷۵]
خاورشناس هندی (۱۹۰۳-۱۸۶۶م) مدعی است کهاندیشه مهدویت به وسیله شیعیان کوفه ترویج شده است تا بتوانند از پتانسیل و تواناییهایش در مقابله با خلافت خلفاء بنی امیه ساکن شام استفاده کنند.[۷۶] ایگناتس گلدزیهر (درگذشت: ۱۹۱۲م)، خاورشناس مجارستانی، با نگاهی تاریخی معتقد است که اعتقاد به مهدویت ریشه در عناصر فکری یهودی و مسیحی بازگشت دارد و در آن پارهای از ویژگی مبحث سوشیانس که مورد استفاده زرتشتیان است دیده میشود.[۷۷] دیوید سامویل مارگولیوث معتقد است که مهدویت از زمان محمد بن حنفیه توسط مختار ثقفی و توسط عدهای از طرفداران محمد بن حنفیه -فرقه کیسانیه- به وجود آمده که پس از کشتهشدن او عنوان مهدی راه به او اطلاق کردهاند.[۷۸]
مهدویت؛ نقدها، اعتراضها و پاسخها
- عدم اشاره قرآن به مهدویت
قرضاوی، عالم اهل سنت، معتقد است که در آیات قرآن اشارهای به مهدویت نشده.[۷۹] در مقابل، بسیاری از علمای اهل سنت، مانند امام فخررازی و قرطبی، معتقدند که برخی از آیات قرآن، مانند آیات ۶۹ و ۱۱۴ سوره بقره، آیه ۳۳ سوره توبه، و آیه ۶۱ سوره زخرف، به موضوع آخرالزمان و ظهور منجی پرداختهاند.[۸۰]
- تعارض در روایات مهدویت و عدم نقل آنها در صحیحین
رشید رضا در تفسیر المنار مدعی است که روایات مهدویت متعارضاند و یکدیگر را دفع میکنند.[۸۱] متفکران شیعی در پاسخ گفتهاند صرف تعارض، باعث رد حدیث نمیشود؛ چه اینکه در برخی موارد اعتقادی نیز احادیث باهم تعارض دارند. همچنین تعارض واقعی زمانی است که قوت و ضعف هر دو دسته احادیث مساوی باشد؛ درحالی که در این موارد یک دسته از روایات قوت بیشتری دارند.[۸۲]
احمد امین در کتاب ضحی الاسلام و رشید رضا در تفسیر المنار معتقدند که این روایات در صحیحین (صحیح بخاری و صحیح مسلم) نیامدهاند؛ بنابراین اعتبار ندارند.[۸۳] ابن صلاح درباره این موضوع آورده است: «بخاری و مسلم همه احادیث صحیح را در صحاحشان جمعآوری نکردهاند».[۸۴] از بخاری نقل است: «من در این کتاب جز حدیث صحیح ذکر نکردهام؛ ولی آنچه را از احادیث صحیح نیاوردهام بیشتر است»[۸۵] و از مسلم نیز نقل شده: «چنین نیست که هر حدیثی که نزد من صحیح باشد آن را در اینجا بیاورم».[۸۶] همچنین حاکم نیشابوری، از محدثان اهل سنت، در کتاب المستدرک علی الصحیحین، صدها حدیث را ذکر میکند که بر اساس شرایط این دو کتاب صحیحاند؛ ولی در آنها نیامدهاند.[۸۷] منحصر دانستن احادیث صحیح در این دو کتاب، به معنای تشکیک و تردید در همه کتابهای حدیثی دیگر است.
- ایجاد اندیشه مهدویت در دوران حیرت و شیعی بودن این اندیشه
احمد الکاتب ریشه مهدویت را نه در آیات و روایات، بلکه در شهادت امام حسن عسکری(ع) و پدید آمدن دوران حیرت میداند. او معتقد است هنگامی که امام عسکری(ع) فوت کرد، فرزندی نداشت و مردم دچار حیرت شدند. در این میان عدهای از یاران امام عسکری(ع) ادعای وجود فرزند برای او را مطرح کردند. آنان ادعا کردند که این فرزند قبل از مرگ امام عسکری(ع) به دنیا آمده است. به همین دلیل اعتقاد به مهدی غایب به وجود آمد.[۸۸]
نعمانی، محدث شیعی، با اینکه حیرت و سرگردانی را تصدیق میکند، این حیرت را نتیجه عدم توجه به روایات مربوط به غیبت میداند.[۸۹] نعمانی کتاب الغیبه را برای این مینویسد که توجه شیعیان را به این احادیث جلب کند. شیخ صدوق نیز ضمن تصدیق وجود حیرت، معتقد است عدم مراجعه مردم به سخنان ائمه موجب حیرت شده است؛ زیرا در سخنان پیامبر(ص) و ائمه بر امر غیبت بسیار تأکید شده است.[۹۰][یادداشت ۸]
رشید رضا مینویسد: «شیعیان میکوشیدند خلافت را در آل الرسول از نسل علی(ع) قرار دهند، بنابراین احادیثی را برای آمادهسازی این کار وضع کردند».[۹۱] احمد امین نیز در تأیید این نظریه مینویسد: «این رهبران ماهر (منظور رؤسای شیعه) افکار توده مردم را به کار گرفتند... و احادیثی را وضع کردند که از رسول خدا روایت میکردند».[۹۲]
بستوی، نویسنده کتاب المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث و الآثار الصحیحه، در پاسخ به این ادعا مینویسد: «از مجموع ۴۶ حدیث صحیحی که درباره مهدی وجود دارد، جز ۱۱ حدیث که برخی افراد متهم به شیعه بودن در اسناد آنها وجود دارد، دیگر احادیث در این باب هیچگونه اتهامی در سندشان وجود ندارد»؛[۹۳] یعنی ۳۵ حدیث از طریق اهل سنت نقل شده است. احادیث مهدویت در کتابهایی مانند جامع الاصول نوشته ابن اثیر، المصنف نوشته صنعانی، المصنف نوشته ابن ابیشیبه و مسند نوشته احمد بن حنبل آمده است و دستکم ۳۲ نفر از اصحاب رسول خدا این احادیث را نقل کردهاند.
- پیامدهای باور به مهدویت
(نقدها و پاسخ ها)
ناقدان معتقدند انتظار موعود، موجب خمودگی و رکود اجتماعی شده است. رشید رضا مینویسد: «گسترش این اندیشه میان مسلمانان، باعث سستی آنان نسبت به واجبات الاهی شده است».[۹۴]
مرتضی مطهری در پاسخ به این نگاه، مفهوم انتظار را به دو نوع انتظار سازنده و انتظار ویرانگر تقسیم کرده است و معتقد است که انتظار سازنده در مقابل انتظار مُخرّب است: «از آیات استفاده میشود که ظهور مهدی موعود حلقهای است از حلقات مبارزه اهل حق با باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی میشود».[۹۵] نیز او معتقد است که با موعودباوری تکلیف از انسان برداشته نمیشود: «به انتظار ظهور حجت، هیچ تکلیفی از ما ساقط نمیشود، نه تکلیف فردی و نه تکلیف اجتماعی».[۹۶]
منتقدان مهدویت، ظهور مدعیان مهدویت را باعث تفرقه بین مسلمانان میدانند. رشید رضا مینویسد: «اعتقاد به مهدی باعث پیدایش فتنههای عظیمی شده که در مناطق و زمانهای مختلف افرادی به پا خاسته و مدعی مهدویت شدهاند و بر اهل و نزدیگان سلطان وقت خروج کرده و فریب خوردگانی وی را اجابت کرده و میان آنها و حاکمان جور خون به راه افتاده».[۹۷] احمد امین نیز با همین مضمون اعتراضاتی را به تفکر مهدویت وارد میکند: «اگر شمار کسانی که در تاریخ اسلام خروج کردهاند و ادعای مهدویت داشتهاند بر شماریم،... سخن به درازا میکشد».[۹۸]
برخی از صاحبنظران از این موضوع عکس آنچه اینان نتیجه گرفتهاند را برداشته کردهاند. ایشان معتقدند این موضوع اثباتکننده حقانیت این اعتقاد و اندیشه است؛ زیرا نشان میدهد که عدهای میخواهند از یک باور حقیقی سوءاستفاده کنند.[۹۹] همچنین این آفت، دامن نبوت را نیز گرفته است و بسیار دیده میشود که عدهای ادعای پیامبری میکنند. آیا میتوان به سبب این ادعاها دست از آموزه نبوت برداشت؟
مهدویت؛ رویکردها و تحولات گفتمانی
مفهوم مهدویت آموزۀ مشترک میان فرق اسلامی است. مهدیباوری را حتی میتوان در سایر ادیان آسمانی هم مشاهده کرد. این مفهوم در طول تاریخ دچار تطور شده و همواره یک معنا نداشته. هرچند در نصوص دینی و توسط شخص پیامبر، هم مفهوم مهدویت و هم مصداق آن دقیقاً مشخص شده بود، اما در طول تاریخ شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سبب شد مدعیان مختلف مهدویت ظهور کنند و حتی تعریف جدیدی از آن ارائه شود. همین امر حتی باعث پیدایش مذاهب و فرق مختلف مذهبی همچون کیسانیه، واقفیه، مبارکیه و ادیانی مثل قادریه و بهائیت شده است.[۱۰۰]
گروهی مهدویت را امری اکتسابی میدانستند. در چنین تلقیای مهدویت برخی شرایط عمومی و غیرانحصاری دارد که افراد با احراز آن شرایط میتوانند مصداق مهدی موعود باشند. یکی از افراد این رویکرد محمدبن عبدالله بن حسن (۹۳-۱۴۵ق) معروف به نفس زکیه است.[۱۰۱]
در نظریۀ دیگری که مُبدع آن سید محمد مُشَعشَع (سید محمد بن فلاح بن هیبتالله، از مدعیان نیابت حجت بن الحسن که قبل از سلطنت صفویان،(۸۷۰ق) اولین حکومت شیعه خوزستان را بنا نهاد.)است، مهدویت در شخصی غیر از مهدی موعود که حاجب، حامل و وکیل اوست، تحقق پیدا میکند. مشعشع میان گوهر امام زمانی و فرزند امام حسن عسکری تمایز قائل بود. گوهر امام زمانی در هر زمان میتوانست در کالبد کسی ظهور کند، لذا عنوان مهدی به مصداق خاصی منحصر نمیشد.[۱۰۲]
در دیدگاه دیگری از معنای اصطلاحی مهدی در روایات صرفنظر میکنند و تنها بر معنای لغوی مهدی، یعنی هدایتشده، تأکید دارند. براساس این نگاه مهدی کسی است که از جانب خدا هدایت شده و با ظلم و ظالمان مبارزه میکند و از مظلومان در برابر ظالمان دفاع میکند. لذا این نگاه به نوعی موعود مصطلح در کلام انبیاء را انکار میکند. سید محمد نوربخش (۸۶۹ق) را میتوان با تسامح از قائلین این قول دانست.[۱۰۳]
در تلقی دیگری مؤلفۀ غیبت در مهدویت را نه ترفندی برای حفظ جان مهدی و فراهم شدن شرایط لازم ظهور، بلکه آن را مجازاتی الهی میدانند. طبق این نظر چون آن حضرت در انجام رسالت خود کوتاهی کرده، مستحق مجازات غیبت است. مثلاً در مورد محمد بن حنفیه چنین ادعایی شد.[۱۰۴]
در تعریف دیگری از مهدویت، تمام آثار مادی و معنوی ظهور مهدی در یک سلسله یا خاندان خاص متجلی میشود. خلفای فاطمی قرن چهارم از شواهد تاریخی این رویکرداند که حکومت خود را با ادعای مهدویت آغاز کردند.[۱۰۵]
طبق دیدگاه دیگری مهم نیست که شرایط ذکر شده برای مهدویت در نصوص، احراز شود. بلکه این روابط و مناسبات سیاسی و فکری است که شرایط، اهداف و ویژگیهای مهدی و مهدویت را تعیین میکند.[۱۰۶] لذا چه بسا میان آن مهدویتی که در نصوص آمده و آن مهدویتی که بسته به شرایط خاص اجتماعی تعریف میشود، تفاوتهای جزئی یا حتی بنیادین وجود داشته باشد. از شواهد تاریخی این دیدگاه میتوان به ادعای مهدویت منصور عباسی برای فرزندش و یا مهدویت ابداع شده توسط خالدبن معاویه اشاره کرد.[۱۰۷]
در رویکرد دیگری که نوعی مهدویت ارتدادی بود، برخی از افراد یا نحلهها با گرایشهای خاص فکری و مذهبی، از گفتمان مذهبی غالب در جامعه خارج میشدند و ادعای مهدویت میکردند. این مفهوم از مهدویت، بسته به هدفش به نصوص دینی نزدیک یا دور میشد. ادعایی که اسپهبدان گبر در مورد ابومسلم خراسانی داشتند، از این قسم است.[۱۰۸]
مهدویت و انقلاب اسلامی ایران
پدیدۀ انقلاب اسلامی در ایران به آموزۀ مهدویت بیارتباط نیست. از طرفی در تفکر اسلامی، تحقق جامعۀ موعود، کاملترین مرحلۀ تمدن اسلامی به شمار میرود. از طرف دیگر انقلاب اسلامی ایران نیز به عنوان حکومتی که اجرای احکام اسلامی را تسهیل میکند، رویکرد تمدنی دارد. آموزۀ مهدویت نه تنها در شکلگیری و پیروزی انقلاب، بلکه در استمرار و بقاء آن هم نقش محوری داشت. بنابراین میان آموزۀ مهدویت و رویکرد تمدنی انقلاب اسلامی ربط و نسبت هست. به طوریکه میتوان گفت آموزههای مربوط به مهدویت راهنمای انقلاب اسلامی بود.[۱۰۹]
پس از انقلاب در میان صاحبنظران رهیافتها و رویکردهای مختلفی در حوزۀ مهدویت شکل گرفت. میتوان از خلال مصاحبه با اساتید و صاحبنظران و منابع مکتوب و چند رسانهای موجود، این رویکردها را استخراج کرد. رویکرد قرآنی، روایی، کلامی، فلسفی، فقهی، تاریخی، تمدنی، سیاسی، تربیتی، عرفانی، تبلیغی و اطلاعرسانی، راهبردی و آیندهنگارانه، مدیریتی، اجتماعی، جامعهشناختی، روششناختی، ادبی و آیینی و مناسکی، از جملۀ این رویکردها هستند.[۱۱۰]
سید علی خامنه ای:
انقلاب ما در راه آن هدفى که امام زمان براى تأمین آن هدف مبعوث میشود و ظاهر میشود، یک مقدّمهى لازم و یک گام بزرگ است. ما اگر این گام بزرگ را برنمیداشتیم، یقیناً ظهور ولىّعصر (صلوات الله علیه و عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) به عقب مىافتاد... ظهور ولىّعصر (صلوات الله علیه) همان طور که با این انقلاب ما یک قدم نزدیک شد، با همین انقلاب ما باز هم میتواند نزدیکتر بشود؛ یعنى همین مردمى که انقلاب کردند و خود را یک قدم به امام زمانشان نزدیک کردند، میتوانند باز هم یک قدم و یک قدم دیگر و یک قدم دیگر خودشان را به امام زمان نزدیکتر کنند.
بیانات در خطبههای نماز جمعه تهران به مناسبت نیمه شعبان ( ۱۳۵۹/۰۴/۰۶)https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=52148
آسیبشناسی مهدویت؛ مدعیان مهدویت، خرافات و بدعتها
از جمله مسائلی که بیانگر اهمیت «مسئله مهدویت» است، این است که در طول تاریخ، به نام کسانی برخورد میکنیم که با جعل و تطبیق نام «مهدی موعود» بر خود، و یا اطلاق این عنوان از سوی دیگران به آنها، داعیههای بزرگی داشته، یا برای آنها قائل بودند که این خود یکی از ادله مهم در اصالت مهدویت است. مهمترین ویژگی این ادعا آن است که پیروان آنها، قائل شدهاند که آنها نمردهاند و در جایی نسبتا نامعلوم در جهان زندگی میکنند و در آینده، ظهور خواهند نمود و بر ظالمان غلبه پیدا کرده و دین خود را در جهان گسترده خواهند کرد.
اطلاق مهدی موعود بر اشخاص، از همان دوران صدر اسلام آغاز شده است و به نظر میرسد اولین نفری که وی را مهدی خواندند، محمد حنفیه، پسر امام علی(ع) است که از سوی کیسانیه، «موعود» خوانده شده است. این فرقه اعتقاد داشتند محمد حنفیه مهدی موعود است و پس از مرگ او، ادعا کردند که او هرگز نمرده است، بلکه در کوه رَضْویٰ که در نزدیکی مدینه است، در میان دو شیر قرار گرفته، که حافظ و نگهبان او هستند.
پس از محمد حنفیه، اشخاص دیگری بودند که یا خود را مهدی میخواندند یا اینکه پیروانشان، به آن افراد، مهدی میگفتند. مهمترین این افراد، محمد بن عبدالله محض، عبیدالله المهدی فاطمی، اسحاق سبتی، غلاماحمد قادیانی، علی محمد شیرازی و مهدی سودانی است.
پانویس
- ↑ الویری، «گونهشناسی رویکردهای آموزۀ مهدویت در چهارچوب ظرفیت تمدنی»، ص۶۱
- ↑ فرمانیان ارانی، «گونه شناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی»، ص۱۴۹.
- ↑ حسین، جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه محمدتقی آتیاللهی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶ش، ص۳۴-۳۶
- ↑ جمعی از محققین، معجم احادیث امام مهدی، ۱۳۸۶ش، ج۵.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۲۳، ص۵.
- ↑ فرزی، امید سبز، ۱۳۸۵ش، ص۳۴.
- ↑ علی دخیل، الامام المهدی، بیروت ، دارالمرتضی، ۱۴۰۳ق، ص۶۶.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج ۵۱، ص: ۸۰.
- ↑ طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ۱۴۳۱ق، ص: ۶۳
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار،۱۴۰۳ق، ج ۵۲، ص: ۱۴۶
- ↑ الشیخ الطبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ۱۴۱۷ق، ج۲،ص۲۸۰.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار،۱۴۰۳ق، ج ۲، ص: ۱۹۰
- ↑ فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ۱۴۲۴ق، ج ۳، ص۴۱۱.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق،ج ۵۱، ص: ۸۰
- ↑ فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ۱۴۲۴ق، ج ۳، ص: ۳۴۳
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج ۷۴، ص: ۳۰۲
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج ۵۲، ص: ۳۳۳
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار،۱۴۰۳ق، ج ۵۲، ص: ۳۲۷
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج ۵۲، ص: ۱۴۶.
- ↑ إعلام الوری بأعلام الهدی، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث قم، ج۲، ص،۲۸۱
- ↑ مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص،۷۹.
- ↑ پوربهرامی، سهروردی و استمرار ولایت در تمام زمانها، ص۱۱۶
- ↑ پوربهرامی، سهروردی و استمرار ولایت در تمام زمانها، ص۱۱۷
- ↑ سهروردی، حکمةالاشراق، ص۲۳۴-۲۳۲ نقل شده در پوربهرامی، سهروردی و استمرار ولایت در تمام زمانها، ص۱۱۸
- ↑ پوررضایی، سهروردی و استمرار ولایت در تمام زمانها، ص۱۱۹
- ↑ پوررضایی، سهروردی و استمرار ولایت در تمام زمانها، ص۱۲۱-۱۲۰
- ↑ پوررضایی، سهروردی و استمرار ولایت در تمام زمانها، ص۱۲۳
- ↑ سهروردی، حکمةالاشراق، ص۲۲-۱۱، نقل شده در پوررضایی، سهروردی و استمرار ولایت در تمام زمانها، ص۱۲۶
- ↑ پوررضایی، سهروردی و استمرار ولایت در تمام زمانها، ص۱۲۶
- ↑ پوررضایی، سهروردی و استمرار ولایت در تمام زمانها، ص۱۲۷
- ↑ پوررضایی، مهدویت و ضرورت وجود امام از دیدگاه صدرالمتألهین، ص۹۳
- ↑ پوررضایی، مهدویت و ضرورت وجود امام از دیدگاه صدرالمتألهین، ص۹۷-۹۶
- ↑ پوررضایی، مهدویت و ضرورت وجود امام از دیدگاه صدرالمتألهین، ص۱۰۰-۹۹
- ↑ پوررضایی، مهدویت و ضرورت وجود امام از دیدگاه صدرالمتألهین، ص۱۰۳
- ↑ پوررضایی، مهدویت و ضرورت وجود امام از دیدگاه صدرالمتألهین، ص۱۰۸
- ↑ عبدی پور، «تأثیرهای اجتماعی اعتقاد به مهدویت از دیدگاه جامعه شناسی»، ص۲۳۶.
- ↑ رجوع کنید به: عرفان، «باورداشت آموزه مهدویت و نقش آن در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی»، ص۱۲۷.
- ↑ رجوع کنید به: عرفان، «باورداشت آموزه مهدویت و نقش آن در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی»، ص۱۳۱.
- ↑ عبدی پور، «تأثیرهای اجتماعی اعتقاد به مهدویت از دیدگاه جامعه شناسی»، ص۲۳۷-۲۳۹.
- ↑ رجوع کنید به: الله بداشتی، «نقش مهدویت در معنا داری زندگی شیعیان»، ص۱۰۱.
- ↑ الله بداشتی، «نقش مهدویت در معنا داری زندگی شیعیان»، ص۱۰۲-۱۰۴.
- ↑ عرفان، «باورداشت آموزه مهدویت و نقش آن در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی»، ص۱۲۳.
- ↑ سلطانی، تاریخ و عقاید زیدیه، ص۲۹۱.
- ↑ عقل گرایی زیدیه در انحراف از مهدویت
- ↑ جریان فکری سیاسی زیدیه
- ↑ مجموع کتب ورسائل امام زید بن علی، ص۳۶۰؛ مسعودی، مروج الذهب، قم، مؤسسه دارالهجرة، ۱۴۰۹ق،ج۳،ص۲۳۰؛ منصور بالله،العقد الثمین فی أحکام الأئمة الطاهرین، ص۱۹۷.
- ↑ مقاتل الطالبیین، ۱۴۱۹ق، ص۲۰۷ و ص۲۱۰۲۱۹؛ رسالة الحور العین، ص۳۹؛ شرح رسالة الحور العین، ص۱۵۶؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمة الطاهرین، بیروت دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۹ق،ص۴۲۲؛ مقالات الإسلامیین، ص۶۷.
- ↑ مسعودی،مروج الذهب، قم، مؤسسه دارالهجرة، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۶۱؛ رسالة الحور العین، ص۳۹؛ الشافی، ج۱، ص۲۷۲و ص۲۷۶؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمة الطاهرین،۱۴۲۱ق،۱۳۸۰ش، ص۴۲۳؛ مقالات الإسلامیین، ص۶۷.
- ↑ رسالة الحور العین، ص۳۹؛ شرح رسالة الحور العین، ص۱۵۶؛ الشافی، ج۱ ص۲۸۶؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمة الطاهرین، ص۴۲۳؛ مقالات الإسلامیین، ص۶۷.
- ↑ رجوع کنید به: سید علی موسوی نژاد، مهدویت و فرقه حسینیه زیدیه، هفت آسمان،ش ۲۷، پاییز ۱۳۸۴ش، ص۱۲۷ ۱۶۲.
- ↑ نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۱، بیروت، درالاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
- ↑ فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص۵۶.
- ↑ المقالات و الفرق، ص۸۴، مرکز اننشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
- ↑ نوبختی، فرق الشیعه، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق،ص۷۲.
- ↑ جامع التواریخ،تاریخ اسماعیلیان، تصحیح محمد روشن، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۸۷ش، ص۲۳.
- ↑ سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، تحقیق محمد جواد مشکور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۰ش، ص۸۱.
- ↑ نگاهی گذرا به سیر تاریخی مهدویت در تصوف، ص۲.
- ↑ گونهشناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، ص۳۶۱.
- ↑ نگاهی گذرا به سیر تاریخی مهدویت در تصوف”، ص۲.
- ↑ نگاهی گذرا به سیر تاریخی مهدویت در تصوف، ص۳.
- ↑ نگاهی گذرا به سیر تاریخی مهدویت در تصوف، ص۳.
- ↑ الفتوحات المکیة، ج۳، ص۳۲۷.
- ↑ المهدی(عج)،ص ۷۴.
- ↑ آموزۀ مهدویت در عرفان اسلامی، ص۱۲.
- ↑ نگاهی گذرا به سیر تاریخی مهدویت در تصوف، ص۹ ر.ک، انوار الحقیقة و اطوار الطریق و اسرار الشریعة، ص۳۰۴.
- ↑ همان، ص۸.
- ↑ آشنایان ره عشق ۱، ص۴۶۳.
- ↑ گونه شناسی اندیشه منجی موعود در اسلام، ص۵۱، به نقل از فرائد السمطین،ج۲، ص۳۱۰–۳۴۳.
- ↑ همان، ص۵۱، به نقل از The Encyclopedia of Islam, v. 5, p.1237.
- ↑ مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص۳۱۳.
- ↑ من مهدی هستم، ص۷۰۳.
- ↑ نگاهی گذرا به سیر تاریخی مهدویت در تصوف، ص۱۴.
- ↑ موسوی گیلانی، سیدرضی، ۱۳۸۵، ص۷۲.
- ↑ موسوی گیلانی، سیدرضی، ۱۳۸۵، ص۷۷.
- ↑ موسوی گیلانی، سیدرضی، ۱۳۸۵، ص۹۵.
- ↑ موسوی گیلانی، سیدرضی، ۱۳۸۵، ص۱۰۷.
- ↑ موسوی گیلانی، سیدرضی، ۱۳۸۵، ص۱۰۹.
- ↑ موسوی گیلانی، سیدرضی، ۱۳۸۵، ص۱۵۲.
- ↑ حسینی قزوینی، «پاسخ به شبهات پیرامون مهدویت در اهل سنت»، ص۲۴
- ↑ قرطبی، تفسیر القرطبی(الجامع الاحکام القرآن)، ج۸، ص۱۲۱؛ فخر رازی، تفسیر الرازی، ج۱۶، ص۴۰؛ ابن جوزی، زاد المسیر لابن الجوزی، ج۳، ص۲۹۰؛ به نقل از حسینی قزوینی، «پاسخ به شبهات پیرامون مهدویت در اهل سنت»، ص۲۳ -۴۱
- ↑ رشید رضا، تفسیر المنار، ج۹، ص۴۹۹
- ↑ اکبرنژاد، «بررسی و نقد دیدگاه رشید رضا و احمد امین درباره احادیث مهدویت»، ص۲۳
- ↑ رشید رضا، تفسیر المنار، ج۹، ص۴۹۹؛ امین، احمد، ضحی الاسلام، ج۳، ص۲۳۷
- ↑ ابن صلاح، علوم الحدیث، ص۲۱-۲۲
- ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ص۷۱
- ↑ ابن صلاح، علوم الحدیث، ص۲۱-۲۲
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۱۷۵
- ↑ احمد الکاتب، تطور الفکر السیاسی الشیعی، ص۱۲۷
- ↑ النعمانی، الغیبه، ۱۳۹۷ق، ص۲۲
- ↑ قاضی زاده، کاظم، «تحلیلی درباره احادیث غیبت در کتاب الغیبة نعمانی»، ص۱۹۷
- ↑ رشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالفکر، ج۹، ص۵۰۲-۵۰۳
- ↑ احمد امین، ضحی الاسلام،مصر، مکتبه الاسره، ۱۹۹۹۹م، ج۳، ص۲۴۱
- ↑ بستوی، المهدی المنتظر، بیروت،دار ابن حزم، ۱۴۲۰ق، ص۳۷۵
- ↑ رشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالفکر،ج۱۰، ص۳۹۳
- ↑ مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص۵۷-۵۸
- ↑ مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص۵۷-۵۸
- ↑ رشید رضا، تفسیر المنار، ج۶، ص۵۷-۵۸
- ↑ احمد امین، ضحی الاسلام،مصر، مکتبة الاسره، ۱۹۹۹م، ج۱۳، ص۲۴۴
- ↑ صدر، سید محمد باقر، بحث حول المهدی، ص۱۶؛ به نقل از: اکبرنژاد، «بررسی و نقد دیدگاه رشید رضا و احمد امین درباره احادیث مهدویت»
- ↑ فرمانیان، گونهشناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، ص۱۴۹
- ↑ فرمانیان، گونهشناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، ص۱۵۱
- ↑ فرمانیان، گونهشناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، ص۱۵۲
- ↑ فرمانیان، گونهشناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، ص۱۵۴
- ↑ فرمانیان، گونهشناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، ص۱۵۶
- ↑ فرمانیان، گونهشناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، ص۱۵۷
- ↑ فرمانیان، گونهشناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، ص۱۵۹
- ↑ فرمانیان، گونهشناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، ص۱۶۰
- ↑ فرمانیان، گونهشناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، ص۱۶۳
- ↑ الویری، گونهشناسی رویکردهای آموزۀ مهدویت در چهارچوب ظرفیت تمدنی، ص۷-۵۶
- ↑ الویری، گونهشناسی رویکردهای آموزۀ مهدویت در چهارچوب ظرفیت تمدنی، ص۷۹
جستارهای وابسته
یادداشت
- ↑ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): المَهدی رَجُلٌ مِن وُلدِی وَجهُهُ کَالکَوکَبِ الدُّرِّی.«مهدی مردی است از فرزندان من که چهرهاش چون اختر تابناک است».
- ↑ قال الامام الکاظم(ع): لَو کانَ فِیکُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائِمُنا.«اگر به تعداد اهل بدر [مؤمن کامل] در میان شما بود، قائم ما قیام میکرد».
- ↑ قال الإمامُ الصّادقُ(ع): ُ مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الْأَمْرِ کَانَ کَمَنْ کَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ لَا بَلْ کَانَ بِمَنْزِلَةِ الضَّارِبِ بَینَ یدَی رَسُولِ اللهِ (ص)بِالسَّیفِ. «هر که در حال انتظار این امر (ظهور قائم) بمیرد، همچون کسی است که با قائم در خیمه او باشد؛ نه، بلکه به مانند کسی است که پیشاپیش پیامبر خدا(ص) شمشیر میزند.»
- ↑ قال الإمامُ الصّادقُ(ع): إِنَّ قُدَّامَ الْقَائِمِ عَلَامَاتٍ تَکُونُ مِنَ اللهِ تَعَالَی لِلْمُؤْمِنِینَ قُلْتُ فَمَا هِی جَعَلَنِی اللَهُ فِدَاکَ قَالَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ یعْنِی الْمُؤْمِنِینَ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ بِشَی ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ.«خداوند برای مؤمنان نشانههایی از قیام قائم(عج)بر شمرده است. عرض کردم: خداوند مرا فدای شما کند، آن نشانهها چیست؟ فرمود: این سخن خداوند متعال که: «شما» یعنی مؤمنان پیش از قیام قائم «را حتما به چیزی از ترس و گرسنگی و کمبود مال و جان و میوهها میآزماییم و شکیبایان را نوید ده».
- ↑ قال الإمامُ الباقرُ(ع) : إذا وَقَعَ أمرُنا وجاءَ مَهدِیُّنا کانَ الرَّجُلُ مِن شیعَتِنا أجرأَ مِن لَیثٍ وأمضی مِن سِنانٍ یطَأُ عَدُوَّنا بِرِجلَیهِ وَیضرِبُهُ بِکَفَّیهِ وذلِکَ عِندَ نُزولِ رَحمَةِ الله ِ وفَرَجِهِ عَلَی العِبادِ.«هر گاه زمام امور به دست ما بیفتد و مهدی ما بیاید، هر یک از شیعیان ما، کاریتر از شیر و برندهتر از شمشیر خواهند شد. دشمنان ما را به زیر پا میگذارند و با دست آنان را میکوبند. و این، هنگامی است که رحمت خداوند فرود آید و بر بندگانش گشایش خدا نازل شود.»
- ↑ قال رسولُ الله ِ(ص) : یخرُجُ فی آخرِ اُمّتی المَهدی، یسْقیهِ الله ُ الغَیثَ، وتُخرِجُ الأرضُ نَباتَها، ویُعطَی المالُ صِحاحاً، وتَکْثُرُ الماشِیةُ، وتَعْظُمُ الاُمّةُ.«در میان واپسین امّتم، مهدی ظهور میکند. خداوند به او باران عطا میکند، زمین گیاهش را برمیرویاند، مال به یکسان و بیکم و کاست عطا میشود، دامها و چارپایان زیاد میشوند، و امّت سربلند و بزرگ میگردد.»
- ↑ در فرازهای خطبه غدیریه نیز رسول خدا(ص) به امام مهدی(ع) اشاراتی داشته است.«معاشر الناس إني نبي و علي وصيي ، ألا إن خاتم الائمة منا القائم المهدي ، ألا إنه الظاهر على الدين ، ألا إنه المنتقم من الظالمين» (آگاه باشید همانا آخرین امام (قائم مهدی)، از ماست. هان! او برتمامی ادیان چیره خواهد شد.هشدار! اوست انتقام گیرندهی از ستمکاران.) مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق،ج۳۷، ص۲۱۳.
- ↑ وَ وَقَعُوا فِي الْحَيْرَةِ إِذْ تَرَكُوا الْإِمَامَ عَنْ بَصِيرَةٍ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ رَغِبُوا عَنِ اخْتِيَارِ اللَّهِ وَ اخْتِيَارِ رَسُولِهِ إِلَى اخْتِيَارِهِمْ...صدوق، کمال الدین،۱۳۹۵ق، ج۲، ص۶۷۸
منابع
- امین، احمد، ضحی الاسلام، مصر، مکتبه الاسره، ۱۹۹۹۹م
- ابن بطری، عمده عیون، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ق.
- ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرف
- ابن صلاح، عثمان، علوم الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق
- ابنعربی، محمد بن علی، الفتوحات المکیة، بیروت،دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۹ق.
- احمد الکاتب، تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، بیروت، دارالجدید، ۱۹۹۸م، ص۱۲۷
- اسفندیار، محمود رضا، نصرالله پورجوادی و گروهی از نویسندگان، آشنایان ره عشق۱. تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۴.
- اسفندیار، محمودرضا و فائزه رحمان، نگاهی گذرا به سیر تاریخی مهدویت در تصوف، ادبیات عرفانی و اسطورهشناختی،ش ۸، ۱۳۹۱.
- اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین، ترجمه حسن مؤیدی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲ش.
- اکبرنژاد، مهدی، «بررسی و نقد دیدگاه رشید رضا و احمد امین درباره احادیث مهدویت»، مقالات و بررسیها، بهار و تابستان ۱۳۸۴،ش ۷۷.
- النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، ۱۳۹۷ق
- الویری، محسن، «گونهشناسی رویکردهای آموزۀ مهدویت در چهارچوب ظرفیت تمدنی»، مشرق موعود، تابستان ۱۳۹۴ش، ش۳۴
- بستوی، عبدالعظیم، المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث و الآثار الصحیحه، بیروت،دار ابن حزم، ۱۴۲۰ق
- حسین، جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه محمدتقی آتیاللهی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶ش
- حسینی قزوینی، سید محمد، «پاسخ به شبهات پیرامون مهدویت در اهل سنت»، مربیان، تابستان ۱۳۸۸،ش ۳۲
- حمیری، نشوان بن سعید، رسالة الحور العین، تصحیح مصطفی کمال، قاهره، مکتبة خانجی، ۱۹۴۸ق.
- خسروشاهی، باقر و صدرالدین صدر. المهدی(عج)، قم، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۶.
- دفتری، فرهاد، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهای، تهران، ۱۳۸۶ش.
- ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، بیروت، الرساله، ۱۴۰۶ق
- رشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالفکر
- رشید رضا، تفسیر المنار، الناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۰م.
- سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، تحقیق محمد جواد مشکور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۰ش
- سلطانی، مصطفی، تاریخ و عقاید زیدیه، قم نشر ادیان، ۱۳۹۰ش.
- صادقی ارزگانی، محمدامین، آموزۀ مهدویت در عرفان اسلامی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶.
- صدر، سید محمد باقر، بحث حول المهدی، قم، مرکز الغدیر، ۱۴۱۷ق
- طبرسی،علی، مشکاة الانوار، دار الحدیث للطباعة والنشر،۱۴۳۱ق، ۱۳۸۹ش.
- طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، قم، بعثت، ۱۴۱۳ق.
- الشیخ الطبرسی، اعلام الوری با علام الهدی، تحقیق وتصحیح: موسسه آل البیت، قم، چاپ اول،۱۴۱۷ق.
- عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی،ناشر: المطبعة العلمية، تهران ، چاپ اول، ۱۳۸۰ق.
- فاسی، محمد بن احمد، العقد الثمین فی أحکام الأئمة الطاهرین، بیروت دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۹ق.
- فیروز آبادی، مرتضی، الفضائل الخمسه من الصحاح السته، الناشر: منشورات فيروزآبادي، ۱۴۲۲ق.
- فضل الله همدانی، رشید الدین، جامع التواریخ، تاریخ اسماعیلیان، تصحیح محمد روشن، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۸۷ش.
- فرمانیان ارانی، مهدی، و حامد قرائتی، گونه شناسی کارکردی مفهوم مهدویت با تکیه بر گزارشات تاریخی، نشریه مشرق موعود، شماره ۳۰، سال هشتم، تابستان ۱۳۹۳ش.
- قاضی زاده، کاظم و علیرضا مختاری، «تحلیلی درباره احادیث غیبت در کتاب الغیبة نعمانی»، علوم حدیث، پاییز و زمستان ۱۳۸۶،ش ۴۵۴۶
- قرطبی، تفسیر القرطبی(الجامع الاحکام القرآن)، تحقیق ابواسحاق ابراهیم اطفیش، بیروت، دارالحیاء التراث العربی، ۱۹۸۵
- لاهیجی، شمسالدین محمد، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، تهران، انتشارات سعدی، ۱۳۷۱.
- مجموع کتب و رسائل امام زید بن علی، صنعاء، دارالحکمة الیمانیة، ۱۴۲۲ق.
- مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، قم، مؤسسه دارالهجرة، ۱۴۰۹ق.
- مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، ۱۳۷۹ش
- موحدیان عطار، علی، گونهشناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۹.
- موحدیانعطار، علی، گونه شناسی اندیشه منجی موعود در اسلام، هفت آسمان ۱،ش ۶، ۱۳۸۳.
- موسوی نژاد، سید علی، مهدویت و فرقه حسینیه زیدیه، هفت آسمان،ش ۲۷، پاییز ۱۳۸۴ش.
- موسوی نژاد، سیدعلی، عقل گرایی زیدیه در انحراف از مهدویت، خبرگزاری شبستان.
- موسوی نژاد، جریان فکری سیاسی زیدیه، مؤسسه فرهنگی فهیم.
- نوبختی، فرق الشیعه، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
- نوربخش، سید محمد، من مهدی هستم، (ترجمه رساله الهدی)، رسول جعفریان،” پیام بهارستان،ش ۵، ۱۳۹۱.
- https://lms.motahari.ir/book-page/38/امدادهای%20غیبی%20در%20زندگی%20بشر?page=86